متن سخنرانی‌مهندس عزت‌الله سحابی در مراسم اهدای قلم طلايی به دكتر صدر حاج سيد جوادی ٢٤/٢/١٣٨٨

 

متن سخنرانی مهندس عزت‌الله سحابي در مراسم اهداي قلم طلايي به دكتر احمد صدر حاج‌ سيد جوادي

24 ارديبهشت 1388

 

بسمه تعالی

«وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللهِ وَاللهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ.»

ما امروز برای بزرگداشت و تقدیر و اعطای جایزه «قلم زرین سال 88» انجمن دفاع از آزادي مطبوعات، به مردی در اینجا جمع شده‌ایم که بیش از 60 سال از عمر خود را با راستی و حقیقت‌پرستی و آزادي‌خواهی و صراحت و شجاعت، در عین تواضع و بی‌ادعایی و کرامت اخلاقی سپری کرده است و اکنون در سنين بالای نود سالگی در عین ضعف جسمانی، هم‌چنان با نشاط و سرزنده است. آقاي صدر با وجود همين سن و ضعف از آن‌چنان حافظه‌ي ‌ادبي و تاريخي و فرهنگي فارسي و عربي برخوردار است كه به‌عنوان نمونه، در مراسم سالگرد درگذشت مرحوم پدر (دكتر يدالله سحابي) با بيان ماجرايي تاريخي و قرائت شعري عربي در انتقاد شاعر از حكومت وقت بني‌عباس، موجب شگفتي حاضران بر سر مزار گرديد. و اين نمونه‌اي است از اينكه اگر كسي نفس خود را براي جست‌جوي رضاي پروردگار وقف كند، خدا هم نسبت به او مهربان و رئوف است.

آشنايي بنده با اين بزرگ از سال 32 بعد از كودتاي 28 مرداد در جريان نهضت مقاومت ملي آغاز شد. در آن زمان ايشان كه بازپرسي پاكدامن و شجاع و در فضاي دادگستري معروف بودند، با وجود خطرات شغلي، در كميته‌ي ادارات نهضت مقاومت، فعالي پرشور بودند.

ايشان در سال 40 در وزارت دادگستري زنده‌ياد نورالدين الموتي، به سمت دادستان تهران منصوب شد كه آغاز درخشش سياسي و اجتماعي وي بود. او در سمت دادستان تهران با همكاري با شادروان دكتر اسدالله مبشري كه در سمت رئيس بازرسي كل كشور بود با شجاعت و عشقي بي‌نظير به تعقيب و افشاي پرونده‌هاي دزدي و سوءاستفاده‌ي مقامات بالاي دولتي و دانه درشت‌هاي رژيم سابق پرداخت؛ پرونده‌هاي پر ‌سر و صدايي چون ساختمان مجلس سنا و برق تهران كه دست برخي مقامات و دربار در پشت آنها و در ميان بود.

در همين سمت بود كه با وجود خطرخيز بودن، ايشان عضو فعال شوراي نهضت آزادي ايران گرديد. در سال‌هاي 41 و 42 كه سران و رهبران نهضت آزادي بازداشت بودند، دكتر صدر در كنار هيئت اجرائيه‌ي فعال ولي گمنام نهضت، شجاعانه به فعاليت مبارزاتي سياسي پرداخت، به‌طوري‌كه كميته‌ي سياسي نهضت با مسئوليت شادروان رحيم عطايي در منزل ايشان تشكيل مي‌شد. وقتي در تابستان سال 42 جمعي از سران و فعالان نهضت آزادي تحت محاكمه‌ي سنگين قرار گرفتند، آقاي صدر شجاع و بي‌پروا در عين ممنوعيت عرفي و حكومتي، در تمام مدت محاكمه- كه حدود نه ماه طول كشيد- ايشان بود كه پشت صحنه‌ي دادگاه و نيز روابط با وكلاي شجاع ارتشي را اداره و تنظيم مي‌كرد.

 

بعد از محكوميت رهبران و فعالان نهضت، ايشان با همان سمت دادستاني در جمع‌آوري اسناد و مدارك فسادهاي مالي و اخلاقي مقامات رژيم فعاليت كرده و آنها را در اختيار پيشگامان جنبش قهر‌آميز قرار دارد، جواناني كه از درون نهضت آزادي جوشيده بودند. در فروردين سال 1356 كه رژيم شاه در اوج قدرت و غرور بود و هنوز در برابر سازمان‌هاي عفو بين‌المللي و حقوق بشر مقاومت مي‌كرد و هنوز پاي اين نهادها به ايران باز نشده بود، شاه از سرِ سرمستي و غرور نسبت به دادگستري اهانتي كرده بود. ايشان نامه‌اي مستقيم به شخص شاه نوشت و در آن با صراحت به تبرئه‌ي دادگستري، و اتهام كل رژيم و سياست‌هاي شاه پرداخت. اين نامه حدود 11 ماه قبل از نامه‌ي برادرشان، آقاي اصغر حاج‌سيدجوادي نوشته شد. نامه‌ي برادر ايشان تحت عنوان «طلوع انفجار» شهرت و سر و صدايي البته به حق يافت. اما نامه‌ي آقاي دكتر صدر كه مستقيماً به شخص شاه نوشته شده بود واجد اهميت و شجاعت بالاتري بود زيرا كه در آن موقع نه دخالت سازمان‌هاي بين‌المللي آغاز شده بود و نه حوادث انفجارآميز و انقلابي قم و تبريز و اصفهان و باز شدن دهان‌هاي مردم اتفاق افتاده بود. با اين همه، به‌قدري اين مرد متواضع و بي‌‌ادعا و تظاهر بود، هرگز بر سر نامه‌ي خود، در سال‌هاي بعد از انقلاب تبليغ ننمود؛ و حتي خود نيز آن را فراموش كرده بود تا اينكه در سال 87 اينجانب با استفاده از آرشيو يكي از دوستان عزيز، آقاي شاه‌حسيني، آن را كشف نمودم.

در جريان انقلاب با وجود خطرات اوليه، ايشان عضو شوراي انقلاب اول شد، و جلسات شورا در دفتر ايشان تشكيل مي‌گرديد. ايشان در تمام دوران مبارزات و تبعيد و زنداني شدن مبارزين ملي يا مذهبي آن زمان به همراه شادروان احمدعلي بابايي، پيوسته در تمام شهرهاي ايران كه يك تبعيدي در آنجا بود به سركشي و كمك مالي و تأمين هزينه‌‌هاي تبعيديان مبارز مي‌پرداخت. و از آنجا كه اهل سر و صدا و تبليغات نبود، از همان اولين روزهاي تشكيل شوراي انقلاب به تدوين جدي روزشمار، و خاطرات انقلاب پرداخت كه امروز مستندترين سند ماه‌هاي اول انقلاب در دست ماست. اميد آن‌كه ايشان به تنظيم و چاپ اين خاطرات مفيد ادامه دهند.

اين مرد نمونه‌ي اعلاي يك خدمتگزار ميهن و مليت و انقلاب است كه كمتر تبليغ و خودنمايي براي خود مي‌نمايد و به نظر من از مرداني است كه قرآن مي‌فرمايد: «وَجَاء مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَى قَالَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ. اتَّبِعُوا مَن لاَّ يَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُم مُّهْتَدُونَ.»

در اين روزگار كه دست ما از دامان پيشوايان معصوم كوتاه است، احمد صدرحاج‌سيدجوادي نمونه‌اي از شاگردان آن معصومين است كه خدمت بي‌منت و بدون انتظارِ اجر و پاداش را پيشه‌ي خود قرار داده است. اي كاش كه رهبران و مقامات روحاني و غيرروحاني كنوني نيز اين‌چنين باشند.