مراسم بزرگداشت سالروز درگذشت مرحوم عطايی از بنيانگذاران نهضت آزادي تاريخ: ٠٨/٠٥/٧٤

title

مراسم بزرگداشت سالروز درگذشت مرحوم محمدرحيم عطايي

از بنيانگذاران نهضت آزادي ايران

8 مرداد 1374

رحيم عطايي از فعالين نهضت آزادي ايران و جنبش ملي شدن نفت به رهبري دكتر محمد مصدق در سال‌هاي 1323 تا 1332 و از موسسين و رهبران نهضت مقاومت ملي بعد از كودتاي ننگين 28 مرداد 1332 در طي سال‌هاي 1332 تا 1339 و از مؤسسين و فعالين نهضت آزادي ايران در سال 1340 بود كه در هشتم مردادماه 1356 به دنبال ناراحتي قلبي طولاني درگذشت و ياران و همسنگران خود را در غمي جانگداز باقي گذاشت.

به مناسبت هيجدهمين سال درگذشت رحيم عطايي، نهضت آزادي ايران در هشتم مرداد 1374 مراسمي با حضور اعضاي خانواده، دوستان قديم آن مرحوم و اعضا و ياران نهضت آزادي ايران برگزار نمود و ياد او و خدمات او را گرامي داشت. در اين مراسم دو تن از فرزندان آن فقيد سعيد سخناني پيرامون «زندگي‌نامه او» و «نقش وي در آموزش تحليل و شناخت رويدادهاي سياسي» ايراد كردند كه به پيوست آمده است

روابط عمومي

 نهضت آزادي ايران

  

 

زندگي‌نامه شادروان محمدرحيم عطايي

29/12/1298 ـ 09/05/1356

محمد رحيم عطايي در بيست و نهم اسفند سال 1298 هجري شمسي در محله قديمي سيدنصرالدين تهران، در خانواده‌اي روشنفكر و مذهبي از مادري با كفايت و نوع‌دوست از خانواده اصيل بازرگان متولد گشت. پدر رحيم مردي فرهنگي و با احساس مسئوليت زياد نسبت به نسل آينده بود كه از طريق مديريت دبيرستان دقيقي در امور تعليم و تربيت توجهات بسياري را اعمال مي‌نمود. رحيم دوران طفوليت خود را در دامان پرمهر مادر خود، خانم مخصوص گذراند و با ورود به دبستان تحت انضباط پدري سخت‌گير اصول انضباط را آموخت.

دوران اوليه زندگي محمدرحيم عطائي مصادف با كودتاي رضاخان و تمديد امتياز نفت جنوب به مدت 60 سال مي‌باشد.

رحيم با روحيه‌اي سرشار از نوع‌دوستي و احساس مسئوليت نسبت به آينده وارد دبيرستان دارالفنون گشت. وي در اين باره با ارائه خصائل پسنديده انساني و همچنين كسب عناوين قهرماني ورزشي در سطح شهر تهران همگان را تحت تأثير همت بالاي خود قرار مي‌دهد و پس از پايان تحصيلات متوسطه در رشته ادبيات، در سال 1319 وارد دانشكده حقوق دانشگاه تهران مي‌گردد. اين زمان مصادف است با جنگ جهاني دوم، سقوط رضاشاه و به تخت نشاندن فرزندش. عطايي در چنين دوراني با محبوبيت و قابليت‌هاي سرشار جواني پاي به محيط سياسي دانشگاه مي‌گذارد.

دانشگاه اولين بوته آزمايش براي به كار گرفتن تدابير سياسي و مديريتي وي مي‌گردد. در اين دوران جامعه ايراني تحت تأثير شرايط داخلي و بين‌المللي به طرف سياست كشيده شده است و قلب اين حركت دانشگاه تهران مي‌باشد و اولين بحث‌هاي سياسي جدي كه ناشي از احساس مسئوليت نسبت به سرنوشت و آينده كشور مي‌باشد در اين قلب طپيدن مي‌گيرد.

محمدرحيم عطايي نيز همچون ساير دانشجويان و استادان وطن‌پرست درگير  با مسائل سياسي كشور مي‌گردد. در انتخابات دوره چهاردهم مجلش شوراي ملي، اولين انتخابات نسبتاً آزاد بعد از شهريور 1320، دكتر مصدق به پاس مقاومت‌هاي 20 ساله‌اش به كمك دانشگاهيان تهران و خصوصاً تلاش چشمگير دانشجويان دانشكده حقوق به وكالت مجلس انتخاب مي‌شود، با اعلام نتايج انتخابات، دانشجويان به خانه وي رفته او را روي دست به مجلس شوراي ملي مي‌برند. در مسير ميدان بهارستان ساير مردم نيز به هيجان آمده و به اين جمع مي‌پيوندند. تظاهرات و ابراز احساسات مردم نسبت به دكتر مصدق به اوج مي‌رسد. پليس شاهنشاهي در بيم از دست دادن كنترل سياسي پايتخت اقدام به تيراندازي مي‌كند و خواجه‌نوري دانشجوي دانشكده حقوق دانشگاه تهران مورد اصابت گلوله قرار گرفته، جان مي‌سپارد. محمدرحيم عطايي در اين دوران از فعاليت و گردانندگان سياسي دانشكده حقوق مي‌باشد.

عطايي در سال 1322 با محبوبيتي سياسي و ملي و همزمان با پايان تحصيلات دانشگاهي خود به همراهي دو برادر خود آقايان مهندس محسن و مظفر عطايي و ديگر آزاديخواهان ملي، در تأسيس حزب ايران مشاركت مي‌كند.

رحيم عطايي پس از فراغت از تحصيل به استخدام راه‌آهن، از وسيع‌ترين سازمان‌هاي كارمندي و كارگري ايران، درمي‌آيد و به دليل نشان دادن صلاحيت‌ها و توانايي‌هاي شخصي به رياست حسابداري و مديريت كل مالي راه‌آهن مي‌رسد و عليرغم گستردگي فسادهاي اداري ـ مالي و رشوه‌خواري‌ها و دسته‌بندي‌هاي سياسي فراوان، با تدبير و بهره‌گيري از همكاري دوستاني صديق مانند آقاي پولادي اقدام به اصلاح اين سازمان نموده، براي اولين بار راه‌آهن را كه هرساله ضررهاي هنگفت مي‌داده به سوددهي مي‌رسانند.

دوران مديريت عطايي در راه‌آهن دوران حساس و پرفراز و نشيبي است.

از يك سو هيجانات ناشي از نهضت ملي ايران به رهبري دكتر محمد مصدق و اوج‌گيري مبارزات مربوط به ملي شدن صنعت نفت مردم را با هيجان به صحنه آورده و از طرف ديگر رهبري حزب توده، نيروهاي ارتجاعي وابسته به دربار و حزب دموكرات قوام‌السلطنه، سعي دارند اين هيجانات را به انحراف و بيراهه بكشانند. راه‌آهن ايران نيز به علت تمركز شديد نيروي كارگري مورد توجه و تهاجم تبليغاتي اين حزب و جريانات ضدملي بود. نيروهاي اصيل ملي مي‌بايست هم در برابر اتحاديه‌هاي كارگري وابسته به حزب توده مقاومت كنند و هم در برابر سنديكاهاي قلابي كه به دست حزب دموكرات علم شده بودند.

محمدرحيم عطايي در حين بازسازي تشكيلات راه‌آهن و جايگزين نمودن افراد صديق و سالم و ايجاد فرصت براي نيروهاي ملي، پرچم مبارزه با نيروهاي ضدملي را برافراشت.

عطايي در زمان تصدي مسئوليت اداري هيچگاه از فكر ايجاد سازمان و تشكيلات سياسي غافل نبود و آن را ركن اساسي براي هماهنگي فعاليت‌هاي سياسي مي‌دانست. به همين علت در شهريور 1332، او بلافاصله بعد از كودتاي 28 مرداد، در تأسيس و سازماندهي نهضت مقاومت ملي، به همراه رادمرداني چون مرحوم طالقاني، مرحوم مهندس بازرگان، آيت‌الله سيدابوالفضل زنجاني، دكتر سحابي، دكتر محمد نخشب و عباس رادنيا همت گماشت و به عضويت شوراي مركزي و هيئت اجرايي آن درآمد و مسئوليت كميته سياسي نهضت مقاومت ملي را بر عهده گرفت. وي در اين دوران با استفاده از آموخته‌هاي دانشگاهي و تجربيات حاد سياسي گذشته و بينش عميق نسبت به مسائل روز، به تعليم سياسي بسياري از كادرهاي جوان نهضت پرداخت و با نوشتار و تعاليم خود نقش عمده‌اي براي ادامه‌دهندگان راه آينده به عهده گرفت.

در سال 1336 در زمانيكه نهضت مقاومت ملي به تنهايي در مقابله با رژيم سلطنتي افشاگري و مبارزه مي‌كرد. رحيم عطايي در يورش حكومت به فعالين و سران نهضت همراه با مرحوم مهندس بازرگان، مرحوم طالقاني، مرحوم آيت‌الله زنجاني، دكتر يدالله سحابي، دكتر عباس شيباني، مهندس عزت‌الله سحابي، مرحوم محمدتقي شريعتي، مرحوم دكتر علي شريعتي و جمع كثيري به زندان افتاد. مدت اسارت وي در اين دوره 8 ماه بود.

در سال 1339 رحيم عطايي و همرزمان سياسي‌اش پس از بحث و بررسي، ايجاد تغييراتي را در نهضت مقاومت ملي ضروري ديده و به تأسيس جبهه ملي دوم همت مي‌گمارند. جبهه ملي دوم در 30 تير 1339 اعلام موجوديت و شروع به فعاليت مي‌نمايد. اما به علت اختلاف سليقه سياسي، كادرهاي نهضت مقاومت ملي با جدايي از جبهه ملي دوم در ارديبهشت 1340 نهضت آزادي را تأسيس مي‌كنند. مؤسسان نهضت آزادي عبارت بودند از: مرحوم مهندس مهدي بازرگان، دكتر يدالله سحابي، مرحوم طالقاني، سيداحمد صدر حاج سيدجوادي، رحيم عطايي، عباس رادنيا و مهندس منصور عطايي. مهندس بازرگان در سخنراني خود به مناسبت آغاز فعاليت نهضت آزادي ايران و اعلام موجوديتش، نهضت آزادي را، مسلمان، ايراني و مصدقي اعلام كرد. تأسيس نهضت آزادي با استقبال قابل ملاحظه‌اي روبرو شد. از آنجا كه دولت موقت مدعي آزادي احزاب سياسي به خصوص آزادي دكتر مصدق بود، در 29 ارديبهشت 1340 عطايي به همراه جمعي از فعالين و سران نهضت آزادي به منظور ديدار با دكتر مصدق و براي بطلان افسانه آزادي وي به احمدآباد محل سكونت دكتر مصدق كه در حلقه محاصره نيروهاي امنيتي قرار داشت مي‌روند كه بلافاصله به وسيله مأمورين نظامي بازداشت گرديده و مورد تفتيش قرار مي‌گيرند و با يك جوخه سرباز (يك سرگرد، چند درجه‌دار و هشت سرباز مسلح) تحت‌الحفظ به تهران اعزام و به سازمان امنيت تحويل داده مي‌شوند. اگرچه او و همراهانش را آزاد مي‌كنند، اما وي را از كار بركنارش مي‌سازند.

اين فعاليت‌ها موجب گشت كه رحيم قبل از به پايان رسانيدن دوره 30 ساله خدمت دولتي پس از 17 سال خدمت صادقانه از سمت اداري‌اش به جرم پشتيباني از دكتر مصدق و فعاليت‌هاي ميهني معزول و در سال 1340 منتظر خدمت گردد.

رحيم عطايي در نهضت آزادي ايران به عنوان مسئول كميته سياسي علاوه بر تهيه تحليل و بيانيه‌هاي سياسي به آموزش روش سياسي و بينش سياسي به جوانان نهضت آزادي پرداخت و شاگردان بسياري را تربيت كرد كه از جمله شاگردان او، مؤسسين مجاهدين اوليه شهداي گرانقدر محمد حنيف‌نژاد، سعيد محسن، ناصر صادق، بديع‌زادگان و مهندس لطف‌الله ميثمي مي‌باشند.

در وقايع قبل از 15 خرداد 42، رحيم عطايي را نظير ساير فعالين و سران نهضت آزادي دستگير مي‌سازند. در زندان بر اثر فشارهايي كه بر او وارد مي‌كنند، ناراحتي قلبي وي كه مدت‌ها او را زجر مي‌داده است شدت پيدا مي‌كند به طوري كه مجبور مي‌شوند ابتدا او را در بيمارستان زندان بستري نمايند و سپس به خاطر شدت بيماري و كسالت قلبي‌اش آزاد سازند. پس از قيام تاريخي 12 محرم ـ 15 خرداد و قتل‌عام شمار بسياري از مردم بي‌گناه و بي‌سلاح ما، ناراحتي‌هاي قلبي رحيم شدت مي‌يابد و معالجات مكرر هم سودي نمي‌دهد به طوري كه بالاخره در سال 1350 حمله قلبي شديدي به وي دست مي‌دهد و به دستور پزشكان از شركت در فعاليت‌‌هاي هيجان‌آور سياسي محروم مي‌گردد. با اين حال و عليرغم ضعف و تحليل تدريجي قواي بدني، او وظايف خود را در حد توان انجام مي‌دهد.

و در آخر، معالجات مكرر اطبا در داخل و خارج سودي نبخشيده، محمدرحيم عطايي در راه بازگشت از «ميوكلينيك راچستر» به ايران، در شهر كانزاس‌سيتي با آرزوي آزادي ايران عزيز به رحمت ايزدي مي‌پيوندد.

از رحيم عطايي آثار زيادي در مجموعه‌هاي اسناد «نهضت مقاومت ملي» و «نهضت آزادي ايران» به يادگار مانده است.

حبيب عطايي

 

  

رحيم عطايي معلم تحليل سياسي

دكتر فرهاد عطايي

رسم است در چنين مجالس و مناسبت‌هايي از فضائل اخلاقي و محاسن فرد در گذشته صحبت كنند تا هم يادي از آن مرحوم باشد و هم عبرتي براي ديگران. بنابراين رسم، من نيز مي‌بايد از فضائل مرحوم پدرم شادروان محمدرحيم عطايي كه در نهم مردادماه 1356 فوت شد صحبت كنم و از او بگويم كه اهل خانواده بود و شوهر و پدري مهربان و معتقد به تربيت صحيح فرزندان و حفظ اين كانون مهم اجتماع. اهل صله ارحام بود و معتقد به رفت و آمدهاي خانوادگي و فاميلي. ورزشكار بود و كوه و طبيعت را دوست مي‌داشت، از هر نوع اعتياد به دور بود و فردي بود بسيار منضبط و لحظه به لحظة زندگيش برنامه مشخص داشت. دمي از فعاليت غافل نبود و حتي در اتوبوس فرصت را از دست نمي‌داد و به مطالعه مي‌پرداخت. در بين خويشان و دوستان و همكاران محبوب بود و معروف به سلامت نفس و حسن شهرت. مرد سياست بود و فعاليت‌هاي اجتماعي و آن را وظيفه و مسئووليتي ملي مي‌دانست. بزرگ‌ترين آرزويش اين بود كه براي ملتش خدمتي بزرگ انجام دهد. آنان كه او را نزديك مي‌شناختند مي‌دانند كه اين‌ها تعارف نيست و او به همه اين صفات پسنديده متصف بود.

اما من مي‌خواهم به يكي از جنبه‌هاي تفكرات او بپردازم و آن را بهانه كنم براي طرح موضوعي مهم. عطايي اهل سياست بود و آن را جدي مي‌گرفت و سلامت و آسايش خود را نيز در اين راه گذاشت. او به سياست نه به عنوان محملي براي كسب قدرت شخصي و پست و مقام، بلكه به عنوان وسيله خدمت به ملت و مردم خويش مي‌نگريست. از سياست نيز نگرشي سطحي نداشت. به خوبي مي‌فهميد كه در صحنه سياست افراد و گروه‌ها و قدرت‌هاي مختلف درگيرند و به همين دليل معتقد بود به تحليل سياسي و در اين راه در بين دوستان و همفكران خود پيشقدم بود. هم در نهضت مقاومت ملي و سپس در نهضت آزادي، ارائه تحليل سياسي و آموزش كادرها را به عهده داشت و در حقيقت آنچه از مجموعه تحليل‌هاي نهضت مقاومت و تحليل‌هاي داخلي در نشريه راه مصدق و نهضت آزادي چاپ شد اكثراً به قلم آن مرحوم بود. او بخصوص به نقش قدرت‌ها و دولت‌هاي خارجي توجه داشت و معتقد بود كه بدون شناخت اهداف و سياست‌هاي خارجي نمي‌توان در مبارزه با سلطه آنها و نيز در سياست داخلي موفق بود.

اينجا نكته ظريفي مطرح است و آن اين كه وقتي فرد نسبت به يك پديده شناخت داشت از آن نمي‌هراسد. چون ويژگي‌ها و نقاط قوت و ضعف آن را مي‌داند، متناسب با قدرت و ضعف اين پديده با آنها روبرو مي‌شود و حتي از تماس با آن در جهت پيشبرد اهداف خود بيمي ندارد. اما جهل درباره يك پديده به يكي از دو نتيجه منجر مي‌شود. يا فرد آن را بيش از  آنچه هست كوچك مي‌انگارد و در مقابله با آن شكست مي‌خورد و يا آن را بيش از حد بزرگ و نيرومند مي‌پندارد و از آن مي‌ترسد و فرار مي‌كند و يا شيفته آن مي‌شود و خود را مي‌بازد و تسليم محض آن مي‌شود.

در اين كه قدرت‌هاي اروپايي از آغاز قرن نوزدهم ميلادي در ايران نفوذ و اقتدار داشته‌اند شكي نيست. اين اعمال قدرت و نفوذ با شدت و ضعف تا امروز ادامه دارد. عكس‌العمل ما ايرانيان نيز در برابر خارجي‌ها نوعاً به يكي از دو صورت بوده است: احساس ضعف و در نتيجه ترس و انكار و در نهايت شكست از آنان، و يا فعال مايشاء انگاشتن و شيفته شدن در مقابلشان. در هر دو مورد غالباً مسئوولان مملكت و مردم شناخت صحيحي از ماهيت و نحوه عملكرد قدرت‌هاي خارجي و قدرت‌هاي بزرگ نداشته‌اند.

نتيجه اين نوع برخورد رواج آنچه در علوم سياسي آن را تئوري توطئه مي‌نامند شده است. به اين معني كه هر اتفاق و پديده‌اي عاملي بيروني دارد و دست خارجي در به‌‌وجود آوردن آن در كار بوده است. البته بنا به تعريف، تئوري ابطال‌پذير است و قابل رد شدن، اما در بين اكثر ما ايرانيان آن را بايد اصل توطئه ناميد چرا كه مانند اصل اقليدس جاي هيچگونه شك و ترديدي در آن نيست. بايد گفت كه بخصوص در سال‌هاي بعد از انقلاب اين باور رواج و قوت بيشتري يافته است و جالب اينجاست كه هم مسئوولان جمهوري اسلامي و هم مخالفان آن در ترويج اين باور نقش اصلي داشته‌اند. مسئوولان با مقصر دانستن دولت‌هاي خارجي در هر واقعه و حادثه و بزرگ جلوه دادن آمريكا و همپيمانان اروپايي‌اش بدون شناخت صحيح از آنان، و مخالفان نظام جمهوري اسلامي با القا كردن اين فكر كه هرگونه تغيير و تحولي بايد از جانب و به دستور آمريكا صورت گيرد. خلاصه اين كه اكثر مردم به اين نتيجه رسيده‌اند كه خود در تعيين سرنوشت خويش نقشي ندارند و سرنوشت آنان در خارج و به دست از ما بهتران تعيين مي‌شود. شكي نيست كه قدرتهاي خارجي در دنيا مشغولند و با مطالعه و شناخت نسبت به مردم و فرهنگ‌هاي گوناگون از انجام هيچ كاري براي رسيدن به اهداف خوا ابائي ندارند. اما اين بدان معني نيست كه ساير مردم هيچكاره‌اند و در تعيين سرنوشت خود ناتوان.

اين موضوع ابعاد اجتماعي گسترده‌تري نيز دارد. كار به جايي مي‌رسد كه هر جنس خارجي بر نوع داخلي آن ترجيح مي‌يابد. از شكلات سوئيسي گرفته تا آب‌نبات اندونزيايي و پارچه و لباس تركيه‌اي، و هر چيز ايراني مي‌شود نماد و نمونه بي‌كيفيتي و بي‌ارزشي. در چنين مرحله‌اي است كه در واقع ملت از خود نااميد شده و اعتماد به خود را از دست مي‌دهد و اين حالت به وضع يك فرد معتاد مي‌ماند زيرا كه يك معتاد اولين و مهم‌ترين چيزي را كه از دست مي‌دهد اعتماد به نفسش است و اميد به بهروزي و موفقيت. بايد گفت كه بخش مهمي از اين پديده حاصل عدم شناخت دنياي خارج و ماهيت و نحوه عملكرد آن است.

اگر شاهان قاجار در قرن نوزدهم درك و شناختي از تحولات شگرف و سرنوشت‌ساز انقلاب صنعتي در اروپا نداشتند، آنان را مي‌توان، دست كم تا حدي، معذور دانست، زيرا كه تا آن زمان تنها نوع زندگي كه وجود داشت همان زندگي سنتي بود و با نبودن امكانات ارتباطي دليلي نداشت كه ناصرالدين شاه، به عنوان مثال، دركي از انقلاب صنعتي و ماهيت استعمار و ابزار و امكانات آن داشته باشد.

امروز يك بار ديگر دنياي خارج در آستانه پا گذاردن به انقلابي جديد است، انقلابي به مراتب گسترده‌تر و عميق‌تر و با پيامدهاي حيرت‌انگيز كه انقلاب صنعتي در مقابل آن تحولي ناچيز مي‌نمايد: انقلابي كه آن را انقلاب تكنولوژيك ناميده‌اند و از ماهواره‌هاي تجارتي كه در خصوصي‌ترين جاي خانه‌هاي ما نفوذ كرده و فرهنگ و ذائقه و افكار ما را تحت تاثير قرار داده‌اند تا ماهواره‌هاي اطلاعاتي و جاسوسي و مهندسي ژنتيك كه بشر را قادر به خلق جانوران و حيوانات آدم‌نما ساخته است تا سلاح‌هاي هسته‌اي و شيميايي و بيولوژيك، و به خطر افتادن محيط زيست. همه گوشه‌اي از ابعاد آثار اين تحول است كه بدون شك چهره جامعه بشري، روابط دولت‌ها، خانواده هسته‌اي، و نوع زندگي مردم جهان را دگرگون خواهد ساخت و تنها ملت‌هايي مي‌توانند به آينده‌اي روشن در دنياي آينده اميدوار باشند كه با درك صحيح، جايگاه خود را در آن دريابند و براي رسيدن به آن كوشش كنند. با تأسف بايد گفت  كه از ماهيت اين تحول بزرگ تاريخ بشر كه هم‌اكنون و در زمان حيات ما در شرف تكوين است بي‌خبريم.

اگر شاهان قاجار را مي‌شد به دليل عدم شناخت ماهيت تحولات اروپاي قرن نوزدهم معذور دانست، از مسئولان امروز كشور چنين عذري پذيرفته نيست. چرا كه آنان آخرين دستاوردهاي تكنولوژي غرب را در زمينه ارتباطات در اختيار دارند و مي‌توانند و بايد نسبت به كيفيت و ماهيت اين تحول مهم شناخت داشته باشند و مردم را نيز در تاريكي نگاه ندارند. بي‌اعتنايي و هيچ انگاشتن از يك سو و يا شيفته شدن از سوي ديگر، هر دو ناشي از جهل است و نداشتن شناخت و تحليل صحيح از روندها و پديده‌هاي خارجي و هر دو مايه شكست و سرافكندگي ملت،‌ بايد گفت كه ملت، و طبعاً احزاب و گروه‌ها و تحصيلكردگان نيز، معذور نيستند و تاريخ اين سهو آنها را نخواهد بخشيد.

سخن كوتاه، رحيم عطايي در اين راه پيشقدم بود و اعتقاد داشت كه بايد با داشتن شناخت از تحولات بين‌المللي، بدون فدا كردن آرمان‌ها و ارزش‌هاي ملي، با اعتماد به نفس، از آنها به سود و براي بهروزي مردم بهره جست. در پايان اجازه مي‌خواهم كه در اين مجلس كه به ياد و احترام او برگزار شده است، از خود او و قلم او چيزي تقديم كنم. مي‌گويند زندان چهره واقعي هر كسي را باز مي‌نمايد و او را دست كم به خودش باز‌مي‌شناساند. آنچه كه اينك مي‌خوانيم بخش‌هايي است از نامه‌اي كه در سيزدهم شهريور 1342 از زندان به همسر بزرگوار و فداكارش نوشته و بيش از هر چيز گوياي شخصيت، منش، و اعتقادات اوست:

«…هفتاد روز است كه از بودن در كنارت محرومم… اين محروميت را تحمل كرده‌ام و جبران دوري تو را با سعي در نزديكي با خدا كرده‌ام… هر چه مي‌كنم گذشته پر از درد و رنج خودم را فراموش كنم نمي‌توانم و به آينده به صورت مبهمي نگاه مي‌كنم. از گذشته چيزي توشه ندارم و در آينده هم نقطه اميد و اتكايي نمي‌بينم. قدرت وجودي‌ام بكلي تحليل رفته و نيروي تفكرم بكلي از كار افتاده … خستگي سال‌ها فعاليت بدون موفقيت و بدون تفريح وجودم را بكلي فرسوده كرده … از آن همه تحرك فكري و بدني چيزي نمانده جز يك سلسله اعتقادات كه به صورت ثابت و لايتغير درآمده… در عين حال توقعاتم بزرگ است و انتظاراتم فراوان. به هيچ كمي قانع نيستم و به هيچ موقتي دل نمي‌توانم ببندم. بزرگ مي‌خواهم و دائمي طلب مي‌كنم… تنها چيزي كه حس مي‌كنم اين است كه خودم را فراموش كرده‌ام، آنچه مي‌خواهم براي همه مي‌خواهم و آنچه مي‌طلبم در راه رضاي خدا طلب مي‌كنم.

… من قبول ندارم كه خودم را به آنچه داشته‌ايم راضي نگاه دارم و بگويم چي از كي كم داشته‌ايم و شكر خدا كه هستيم و از اين قبيل.. فقط به يك چيز، آن هم در زندان، توجه كرده‌ام و آن هم اين است كه شايد اين ناداري و ناموفقيت‌ها شلاقي بوده است كه خدا به دست طبيعت بر جان ما وارد آورده تا پخته و آبديده شويم و از عهده مأموريت مجهولي كه فردا تقدير به عهده‌مان خواهد گذاشت برآييم. اين تنها اميد و دلخوشي است كه از گذشته براي آينده دارم و يك اميد و انتظار مجهولي من را از سقوط در دره تاريك و خطرناك نااميدي و يأس حفظ مي‌كند.

البته اين اميد در من قوت دارد و من را از تنگناهاي سخت زندگي به آساني و آرامي مي‌گذراند و آرامش خاطر مي‌آورد. من اين اميد را دارم ولي چون هيچ روزنه‌اي براي آن نمي‌بينم و از طرفي هم نمي‌خواهم اميدم را ببرم، اين است كه مي‌گويم من به اين پيروزي خواهم رسيد، ولي نه به آساني‌ها. بلكه سختي‌ها و نارضائي‌هاي زياد ديگري را بايد تحمل كنم تا به آن موفقيت دسترسي پيدا كنم…

ترديدي نمي‌كنم كه گذشته هر كس زائيده طرز فكر و اعمال و روش خود اوست و من هم اگر بديي دارم و شكست‌هاي پي‌درپي حاصل چهل و چهار سال زندگانيم را تشكيل مي‌دهد، مقصرش خودم هستم. ولي چه مي‌توانستم بكنم؟ من داراي نوع تربيتي بودم و از پشت و رحم پدر و مادري بيرون آمده بودم كه جز به خوبي نمي‌توانستم تصور كنم و همه چيز را جز به راست نمي‌توانستم ببينم. به دنبال اين خصلت ذاتي قدم برداشته‌ام و اقدام كرده‌ام. حالا نتيجه‌اش چنين شده. تقصير از طبع و خصلت غيرارادي من است. آنچه را مسلم مي‌دانم اين است كه از فعاليت هيچوقت دريغ نكرده‌ام و در نيت خير خودم هم هيچوقت ترديد نداشته‌ام.

علي ايحال، … دامنه فكرم در اين زندان توسعه يافته و توكل به خدايم  به طور غيرقابل تصوري بالا رفته. به ظواهر زندگي و لذائذ و مقامات آن به شدت بي‌اعتنا شده‌ام و خلاصه نتيبجه فكر و آرزويم از اين جمله تجاوز نمي‌كند كه به خاطر مردم و براي خدا خدمت بزرگي به دست من انجام شود…

ترس من در اين زندان از مرگ بكلي از بين رفته و جاي خود را به اين ترس داده كه مبادا پيش از اين كه موفق شوم خدمتي‌‌ ـ خدمت بزرگي، خيلي بزرگ ـ ‌براي مردم انجام داده باشم بميرم.

… من از روزي كه به زندان افتاده‌ام براي اين كه وقتم به عبث از بين نرود برنامه‌اي تنظيم كرده‌ام كه مهمترين قسمت آن را برنامه راز و نياز با خدا تشكيل مي‌دهد. اجراي اين قسمت از برنامه من را سبك، اراده‌ام را محكم، و اميدم را زياد مي‌كند. ضمن اين برنامه با تمركز حواس، روي توجه به عظمت خدا و بعد از حلول در وجود خدائي خدا آرزوهايم را به وسط مي‌كشم و انجام و اجرايش را از او مي‌خواهم، آرزويي كه هر روز تكرار مي‌شود اين است كه خدا قبل از كه من خدمتي، خدمتي بزرگ، به ملتم انجام بدهم مرا از دنيا نبرد و اگر انجام داده‌ام هر وقت و به هر سرعت مي‌خواهد مرا قبض روح كند.»

روانش شاد و راهش مستدام باد.