شماره: 1540
تاريخ:16/10/1374
مصاحبه نماينده خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران
با آقاي دكتر يزدي (25/09/74)
س1ـ شما به عنوان كسي كه خارج از سيستم هستيد، در رابطه با جناحبنديهاي داخل سيستم چه نظري داريد و چه تعريفي از جناحبندي داريد؟ آيا اين جناحبنديهايي كه ميگويند راست و چپ قبول داريد يا خير؟ و اگر قبول نداريد، خودتان چه تقسيمبندي ميكنيد؟
جـ نهضت آزادي ايران مبنا و پايه در جناحبنديها را آرمانهاي انقلاب به شرحي كه در فصل سوم قانون اساسي آمده است ميداند و نه چيز ديگري، به عبارت ديگر، شما اگر بخواهيد جناحبندي كنيد بايد ببينيد كه آيا گروههاي سياسي مختلف به آرمان آزادي و آرمان حاكميت ملي هستند يا خير. وقتي ما ميگوييم وفاداري يا اعتقاد به انقلاب يا آرمانهاي انقلاب، دقيقاً برميگردد به چند چيز مشخص. از حدود صد سال پيش كه اين بخش يا اين دوره از مبارزات ملي در كشور ما شكل گرفت، هميشه سه وجه يا سه محور اساسي مطرح بوده است. يك وجه يا يك محور آن از جهت سلبي مبارزه با استبداد و از جهت ايجابي تأمين حقوق و آزاديهاي مردم و تحقق حاكميت مردم بر سرنوشت خود بوده است. يك وجه ديگر آرمانهاي محوري مبارزات مردمي در طي صد سال گذشته مبارزه عليه سلطه بيگانه يا به تعبير ديگري، تأمين استقلال كشور است. وجه سوم مبارزه عليه ظلم و ستم و اختلافات عظيم طبقاتي و فقر و محروميت يا به تعبير ديگري عدالتخواهي است. دو وجه اول يا دو محور اول در طول اين يك صد سال از اولويت اول برخوردار بوده است، به اين دليل كه تا ملت حقوق خود را به دست نياورد و صاحب خانه خود و مسلط بر سرنوشت خويش نشود و استبداد داخلي و سلطه بيگانه را از بين نبرد، نميتواند نسبت به مسائل ديگر از جمله عدالت اجتماعي و توزيع عادلانه ثروت تصميم بگيرد. خوب، در انقلاب اسلامي ايران در واقع اين دو آرمان اصلي اوليه كليدي وجود داشته است و هنوز هم هست. بنابراين، در نهضت آزادي ايران طبقهبندي يا گروهبنديها بر اين اساس قرار دارد كه آيا فلان گروه سياسي به آرمانهاي اصلي انقلاب يعني حاكميت مردم و تأمين حقوق و آزاديهاي اساسي اعتقاد دارد يا خير؟ در مورد اعتقاد به استقلال، ما مشكل حادي نميبينيم. نيروها و گروههاي سياسي شناخته شده، چه در داخل نظام و چه خارج از نظام، عموماً و اكثراً به آرمان استقلال معتقد هستند. اختلاف و مشكل در اين محور نيست، اگر چه به عنوان يك حزب سياسي، نهضت آزادي ايران معتقد است كه اگر حقوق و آزاديهاي اساسي مردم تأمين نشود و حاكميت در نهايت با ملت نباشد، آرمان دوم يعني استقلال به زودي مخدوش خواهد شد. حكومتهايي كه پايگاه مردمي نداشته و منبعث از خود مردم نباشند، دير يا زود، يكي از اين دو سرنوشت را پيدا خواهند كرد: يا سقوط ميكنند و از بين ميروند، و يا به اجانب تسليم ميشوند. به عبارت ديگر، در كشورهاي جهان سوم، حكومت ملي و مستقل و در عين حال استبدادي وجود ندارد و نميتواند وجود داشته باشد. ديكتاتوري صالحان يا ديكتاتوري ملي نميتواند ادامه پيدا كند. زيرا حتي حكومتي كه صالح ولي فاقد پايگاه مردمي باشد، به زودي در قبال فشارهاي داخلي و خارجي سقوط ميكند يا براي حفظ خودش لاجرم تسليم فشارهاي بيگانه ميشود. بنابراين، برميگرديم به اول بحث. ما مبناي جناحبنديها را بر اين ميگذاريم كه آيا اين جناح يا آن جناح عليالاصول، عميقاً و صادقانه به آرمان حقوق و آزاديهاي مردمي و حاكميت ملت معتقد است يا خير. يك معيار ديگر هم ما اضافه ميكنيم و آن عدالتخواهي است. همان طوري كه مختصراً اشاره كردم، در مبارزات يكصد ساله گذشته ملت ما آرمان عدالتخواهي يا مبارزه عليه استثمار كه خواهان برقراري عدالت و توزيع عادلانه ثروت است، هميشه وجود داشته است. اين آرمان تا هنگامي كه استقلال كشور و آزادي ملت به دست نيامده بود، به طور جدي مطرح نميشد. اما بعد از پيروزي انقلاب تحقق اين آرمان به طور جدي در دستور كار مبارزان سياسي قرار گرفت. انقلاب به ناچار نميتوانسته است و نميتواند نسبت به اين آرمان بيتفاوت باشد. بنابراين، در جناحبنديها به عنوان يك معيار ميبايست به اين آرمان يا خواست مردمي و ملي توجه داشته باشيم. ضمناٌ بايد توجه داشت كه گروههايي هم هستند كه به عدالت اجتماعي اعتقاد ندارند اگر چه ممكن است شعارش را بدهند. به هر حال، اينها معيارهاي مهم و اساسي است كه در برخورد با جناحبنديها بايد در نظر گرفته شود.
س2ـ با توجه به تعريفي كه دادهايد و با اين معيار، جناحبنديهاي موجود را چگونه ميبينيد؟
جـ شايد لازم باشد كه از نظر عملي، و از ديدگاه ديگري در رابطه با قدرت و حاكميت گروههاي سياسي را تقسيم كرد به آنهايي كه درون قدرت و حاكميت قرار گرفتهاند و آنهايي كه در خارج از قدرت و حاكميت هستند. در واقع، ما جناحبنديهاي را در اين چهارچوب قرار ميدهيم كه برخي در خارج از حاكميت و برخي در درون آن قرار دارند. جناحبندي ديگري هم بر اساس واقعيتهاي سياسي وجود دارد و آن عبارت از اين است كه چهار معيار يا چهار عامل مورد نظر قرار گيرد: 1ـ اعتقاد به آرمانهاي انقلاب به شرحي كه در بالا گفته شد 2ـ وفاداري به نظام جمهوري اسلامي 3ـ التزام به قانون اساسي 4ـ موضع در برابر حاكميت. اين چهار مقوله را بايد از يكديگر تفكيك كرد. بر اين اساس، گروههايي وجود دارند كه حاكميت را مترادف با نظام ميگيرند، چون خودشان هم جزء حاكميت هستند، و هر گونه انتقاد و ايراد از حاكميت و تلاش براي تغيير حاكميت را به منزله تضعيف و تحقير نظام ميبينند، در حالي كه احزاب و نيروهاي مخالف و خارج از حاكميت، مثل نهضت آزادي ايران، اين نگرش را قبول ندارند و آن را خلاف قانون اساسي ميدانند. زيرا قانون اساسي با صراحت تغيير حاكميت را هر چهار سال يك بار از طريق انتخابات ادواري به رسميت شناخته است. مردم هر چهار سال يك بار اين حق را دارند كه كل حاكميت يا بخشهايي از آن را به طور كامل يا به طور نسبي تغيير دهند. رئيسجمهور مترادف با نظام نيست. بنابراين مردم حق دارند در هر چهار سال يك بار اين رئيسجمهور را كنار بگذارند و يك رئيسجمهور ديگر را بياورند. هر چهار سال يك بار حق دارند كل مجلس را عوض كنند و به تبع آن نهادهاي منشعب از آن و يا متاثر از آن و يا تابع آن را هم تغيير دهند. اما گروهها و جناحهايي هستند كه چون داخل حاكميت قرار داشته و قدرت را در دست دارند، و طبيعي است كه نميخواهند قدرتشان را از دست بدهند هر نوع ايراد و انتقاد از حاكميت و هر نوع تلاش براي تغيير حاكميت را مترادف با تغيير نظام ميدانند و اين انديشه بسيار خطرناكي است. از طرف ديگر، احزاب و گروههايي هم هستند كه به نظام وفادارند اما به عملكردها و سياستهاي حاكميت سخت معترض ميباشند و تغيير دستاندركاران را تغيير نظام نميدانند.
س3ـ در مورد ضرورت تشكيل احزاب سياسي، و اينكه جناحبنديهايي كه در داخل سيستم ميبينيم تبديل به احزاب سياسي بشوند، حالا شما فكر ميكنيد كه شرايط تا چه اندازه براي تشكيل اين احزاب فراهم شده؟ و فكر ميكنيد كه اين ضرورت تا چه اندازه احساس ميشود، در جامعه و يا در خود نظام؟
ج ـ انقلاب اسلامي ايران كه ادامه مبارزات ملت ايران از ابتداي قرن اخير ميباشد، عليالاصول نظام پارلماني و مشاركت مردم در تعيين سرنوشت و استقرار حاكميت ملي در برابر نظامهاي خودكامه و استبدادي و ديكتاتوري را پذيرفته است. نظام پارلماني و انتخابات مردمي شرايط و نيازهاي ويژه خود را دارد. جوامع باز سياسي در شرايط كنوني جهان ويژگيهاي خود را دارند. يكي از آنها اين است كه نظام پارلماني بدون وجود احزاب سياسي ناقص ميباشد. از طرف ديگر، در جامعه ايراني، ديدگاهها در زمينه مسائل سياسي، اقتصادي، اجتماعي و حتي ديني به طور طبيعي متنوع و متفاوت است و بر اساس اين ديدگاهها، جريانات سياسي ـ فكري شكل گرفتهاند. هر يك از اين جريانات بسترهاي اجتماعي و اقتصادي و تاريخي خود را دارد. در يك جامعه باز سياسي، اگر فرصت داده شود، اين جريانات خواه يا ناخواه در قالب احزاب سياسي سامان مييابند و بروز و ظهور سياسي خارجي پيدا ميكنند و چنين تحولي، اگر امكان آن داده شود، براي سلامت جامعه مفيد و ضروري است، به طوري كه آرام آرام هر يك از اين گرايشها و جريانات ديدگاههاي خودشان را تنظيم و تدوين ميكنند. اين ديدگاهها از چارچوب برداشتهاي فردي بيرون ميرود و نظام جديد جمعي و حزبي پيدا ميكند كه قابل بحث و بررسي و دوام خواهد بود. اما نكته دوم اين است كه احزاب سياسي در ايران هرگز فرصت رشد و توسعه پيدا نكردهاند. گرايشها يا جريانات سياسي، اقتصادي، فرهنگي و ديني متنوع و متفاوت در جامعه ما وجود دارند، اما حكومتهاي استبدادي و خودكامه و فشارهاي سياسي هرگز اجازه نداده است كه احزاب سياسي شكل بگيرند و رشد كنند. چه در نظام گذشته در دوران استبداد سلطنتي و چه متاسفانه پس از انقلاب، جريانات انحصارطلب در حاكميت همين را مستمسك قرار داده و آن را چماق كردهاند و بر سر مردم ميزنند كه احزاب سابقه خوبي ندارند. اين غرضورزي است و بر خلاف واقعيت ميباشد. البته در گذشته بسيار دور، پس از فروپاشي استبداد رضاشاه و ورود ارتش متفقين به ايران، احزابي در ايران به وجود آمدند كه به كشورهاي خارجي وابستگي داشتند. اما در برابر آن احزابي هم به وجود آمدند كه متعهد به كشورشان و علاقهمند به مردم و ميهنشان، علاقهمند و معتقد به فرهنگ كشورشان بودهاند و خدمات برجستهاي به كشورمان انجام دادهاند. بنابراين ما نميتوانيم بگوييم كه احزاب سابقه خوبي نداشتهاند و همه احزاب را با يك چشم ببينيم. به عنوان مثال، نهضت آزادي ايران در ارديبهشت سال چهل تأسيس شد و در حدود يك سال بعد از تأسيس، مورد تهاجم استبداد شاه قرار گرفت. سران و رهبران و فعالان آن بازداشت شدند و حزب عملاً تعطيل شد. از آن تاريخ به بعد، نه تنها نهضت آزادي بلكه هيچ يك از گروهها و احزاب سياسي ديگر نتوانستند نفس بكشند. اين را نبايد به حساب اين گذاشت كه احزاب در ايران سابقه خوبي ندارند و مردم از آن استقبال نميكنند. خير، حمايت بيدريغ مردم به هنگام محاكمه سران نهضت آزادي در سال 42 و واكنش جامعه ما نسبت به آن محاكمه خود حاكي از آن است كه مردم ما از يك حزب سياسي ملي و ديني كه براي تحقق آرمانهاي مردم ايستاده باشد و با استبداد سازش نكند، حمايت كردهاند. تاريخ گواهي ميدهد كه چه حمايت گسترده مردمي به هنگام محاكمه سران نهضت آزادي انجام گرفت. در شرايط كنوني، ما معتقديم كه اگر آزاديهايي كه در فصل سوم قانون اساسي با صراحت آمده است تضمين و تأمين شود، آرام آرام يك آرايش جديد از نيروهاي سياسي ايران ظاهر خواهد شد. مردم، دولت، مجلس، همه از اين باندبازيهاي سياسي كثيف خسته شدهاند. عناصري از روي فرصتطلبي يا از روي سطحينگري، در هنگام انتخابات يك نوع شعار ميدهند، اما وقتي به مجلس ميروند نوع ديگري عمل ميكنند. مجموعه سيستم تصميمگيري در تمام سطوح آن، چه در مجلس و چه در غيرمجلس به نوعي فلج است. بسياري از آنها كه به مجلس و يا به دولت ميروند فاقد كيفيتهاي لازم براي ارزيابي منطقي و علمي از مسائل اساسي كشورمان هستند و چون وابستگي حزبي ندارند، هيچ گروه يا حزب سياسي وجود ندارد كه به آنها كمك كند تا بتوانند درباره مسائل اساسي مملكت اظهارنظرهايي كنند يا تصميماتي اتخاذ نمايند كه منطقي و حساب شده باشد. در يك مجلس حزبي، افرادي كه از طرف يك حزب سياسي كانديدا ميشوند، خود آن حزب در مرحله اول مطالعه ميكند و كساني را نامزد مينمايد كه واجد شرايط خاص و ضروري باشند. دوم اينكه حزب در برابر كانديداهايي كه معرفي ميكند متعهد است. اگر كانديداهاي يك حزب انتخاب شوند و به مجلس بروند، از امكانات حزب براي بررسي و مطالعه علمي و دقيق و كارشناسانه لوايح و طرحها و يا در موارد ضروري ديگر بهرهمند ميشوند. سوم اينكه مبارزه انتخاباتي و يا مشاركت در انتخابات بر اساس تحزب به اين معنا است كه هر حزبي برنامهاي براي فعاليتهاي انتخاباتي كانديداهاي خود تدوين و اعلام ميكند. اين خود مستلزم پيامدهاي خوبي در جامعه است. به اين معنا كه آرام آرام مردم ما به جاي اينكه به آدمها رأي بدهند، به برنامهها رأي ميدهند. اين نكات همه براي حفظ سلامت جامعه و نظام ضرورت بنيادي دارد.
س4ـ اين نكته قابل توجه است كه به دنبال آن نظراتي كه كميسيون ماده 10 احزاب داد، الان يك نقطهنظري ايجاد شده كه كساني هم كه پروانه ندارند ميتوانند فعاليت سياسي بكنند. با توجه به اين شرايطي كه ايجاد شده آيا نهضت آزادي برنامه خاصي براي فعاليت علني دارد؟
ج ـ مطلبي كه جنابعالي فرموديد دو بخش دارد. يكي موضعي است كه ميفرماييد كميسيون ماده 10 اتخاذ كرده است. خوب، در يكي از بيانيههاي نهضت آزادي از اين موضع استقبال شده است. اين همان موضع قانون اساسي و قانون احزاب است. اگر به مشروح مذاكرات مجلس دوره اول به هنگام بحث پيرامون قانون احزاب و لايحه احزاب مراجعه شود، موضوع كاملاً روشن ميگردد. در يكي از لوايحي كه دولت به مجلس داده بود، شرط فعاليت احزاب را كسب مجوز از وزارت كشور ذكر كرده بود. اما در همان مذاكرات مجلس عنوان شد كه اين شرط خلاف قانون اساسي ميباشد و به همين دليل هم حذف شد. نماينده وزارت كشور هم در مجلس اين شرط را پس گرفت. در مشروح مذاكرات همان جلسه آمده است كه احزاب دو نوع خواهند بود: احزابي كه ميآيند و پروانه ميگيرند و احزابي كه نميآيند پروانه بگيرند. فرق ميان اين دو نوع حزب در اين است كه آن حزبي كه پروانه نگرفته ممكن است نتواند از برخي امكانات عمومي مثل راديو و تلويزيون استفاده كند. يك چنين بحثهايي شده است. مدتها كميسيون ماده 10 بر خلاف قانون اساسي و قانون احزاب اصرار داشت و پافشاري ميكرد كه تنها احزاب و گروههايي حق فعاليت دارند كه بيايند از كميسيون، به تعبير خودشان مجوز بگيرند. حالا به اينجا رسيدهاند كه حرفي را كه ميزدهاند نادرست بوده است و موضع خودشان را اصلاح و آن را اعلام كردهاند. آقاي مهاجراني، معاون رياست جمهوري هم در سخنان اخيرشان مجدداً بر اين مطلب تكيه كردند. خوب است، و ما از اين استقبال ميكنيم. اما درباره قسمت دوم سوال شما كه به نهضت آزادي مربوط ميشود، نهضت آزادي ايران، همان طور كه در طي اعلاميههاي متعدد اعلام كرده است، معتقد است كه فعاليت احزاب به هيچوجه مشروط و منوط به كسب مجوز يا پروانه نيست. هيچ مقامي در كشور اين حق را ندارد كه بگويد يك حزب سياسي، مثلاً نهضت آزادي ايران يا هر سازمان ديگري، حق فعاليت سياسي را ندارد. اين موضوع تنها با حكم يك دادگاه، بر طبق اصل 167 قانون اساسي كه مقرر ميدارد كه رسيدگي به اين مسائل بايد در دادگاه علني با حضور هيأت منصفه باشد، قابل رسيدگي است. قانون احزاب پيشبيني كرده است كه اگر فعاليتهاي يك حزب سياسي، اعم از اينكه پروانه داشته باشد و يا نداشته باشد، مغاير با مفاد ماده 16 قانون احزاب بود، كميسيون ماده 10 كه بر عملكرد احزاب سياسي نظارت دارد، ميتواند پرونده حزب خاطي را به دادگاه صالحه ارسال كند و اين دادگاه است كه ميتواند بعد از رسيدگي در حضور هيأت منصفه، با شرايط ويژهاي كه در قانون پيشبيني شده است، از فعاليت يك حزب جلوگيري كند. در مورد نهضت آزادي ايران اين اقدامات صورت نگرفته است. بنابراين، نهضت آزادي ايران خود را يك حزب قانوني ميداند. سومين نكته در سوال شما به فعاليت علني نهضت آزادي مربوط است. نهضت آزادي ايران بارها و بارها اعلام كرده است كه يك حزب سياسي علني و قانوني است و به مبارزه علني سياسي قانوني معتقد است و نه چيز ديگري.
س5ـ با توجه به شرايط به وجود آمده و مسئله مطرح شده توسط كميسيون ماده 10 و با توجه به اينكه جامعه ما، بنابر گفتهها و اظهاراتي كه از سوي مقامات ميشود، از طيفهاي مختلف تشكيل ميشود كه به سوي جامعه حزبي پيش ميرود. حالا نهضت آزادي، با توجه به اين شرايط، نظرش در مورد انتخابات چيست؟ آيا انتخابات ما ميتواند آن منشايي باشد براي اين تحزب، و آيا نهضت آزادي در اين انتخابات به عنوان يك حزب و يك گروه و تشكل سياسي شركت ميكند؟
ج ـ ما عليالاصول از اينكه مقامات مسئول در حاكميت به ضرورت حضور و فعاليت احزاب سياسي پي بردهاند و در مصاحبهها و سخنرانيهاي خودشان به خصوص در هفتههاي اخير تكيه ميكنند استقبال ميكنيم. اما معتقديم كه با حلوا حلوا گفتن دهان شيرين نميشود. به عمل كار برآيد به سخنداني (يا به سخنراني) نيست. به زبان ديگر، دو صد گفته چون نيم كردار نيست. به عبارت ديگر، طرز برخورد حاكميت با فعاليت احزاب مثل آن پهلواني قزويني است كه ميخواست مثل پهلوانان روي بدنش تصوير شيري را خالكوبي كند. اما وقتي خالكوب كارش را شروع كرد، مدعي پهلواني دردش آمد و گفت چه كار ميكني، گفت دم شير را ميكشم، گفت آن را رها كن و به همين ترتيب شكم و يال شير رها شد و در پايان قصه مولانا گفت: «شير بييال و دم و اشكم كه ديد». اگر به ضرورت فعاليت احزاب سياسي اعتقاد داشته باشيم بايد بپذيريم كه تمام احزاب سياسي اعم از آنها كه درون حاكميت هستند يا بيرون از آن ميبايست حق فعاليت داشته باشند. حاكميت بايد بپذيرد كه احزاب مخالف و خارج از حاكميت عملكردها و سياستهاي آنها را قبول ندارند، و بايد آنها را و انتقادها و ايرادات آنها را تحمل كنند. در ميان گروهها و احزاب سياسي مخالف بيرون از حاكميت، نهضت آزادي ايران معياري براي آزادي فعاليت احزاب سياسي شده است. براي حاكميت قبول و اقرار و اعتراف به فعاليت آزاد و قانوني نهضت آزادي ايران حكم يك داروي تلخ را دارد. اگر چنانچه حاكميت ميخواهد مردم ادعاهايش را در مورد ضرورت فعاليت احزاب سياسي بپذيرند و باور كنند، راهي ندارد جز اينكه اين دارو را بخورد و به اين درمان تن دردهد.
اما مشاركت نهضت آزادي ايران در انتخابات، طبيعي است كه هر حزب سياسي از جمله نهضت آزادي ايران وظيفه دارد كه در انتخابات شركت كند. انتخابات حزبي در دنيا يك معنا دارد كه با آنچه در بالا ما بحث كرديم متفاوت است. بعضي از مقامات مملكت به كرات گفتهاند كه انتخابات در ايران حزبي نيست و اين يك معناي مخدوش شدهاي از انتخابات حزبي است. انتخابات حزبي معنايش اين است كه كانديداها با اعلام وابستگي حزبي ثبتنام ميكنند. پس از رأيگيري به هنگام اعلام نتيجه شمارش آراء، كانديداهاي هر حزبي متناسب با درصد آرائي كه حزب به دست آورده است انتخاب ميشوند و به مجلس ميروند. اما اگر انتخابات حزبي نباشد و اكثريت آراء ملاك باشد، ممكن است كانديداهاي يك حزب 51 درصد آراء را بدست آورد (در انتخابات ايران 33%) ولي صددرصد نمايندگان را به خود اختصاص بدهد. اگر انتخابات حزبي باشد، هر حزبي به نسبت آرائي كه به دست ميآورد به همان نسبت، نماينده به مجلس ميفرستد. مثلاً در انتخابات تهران، در حالت اول، يعني انتخابات غيرحزبي، تمام 30 نفر از كانديداهاي يك گروه حاضر انتخاب ميشوند. ولي در حالت دوم، يعني انتخابات حزبي، اگر حزب اكثريت مثلاً 60 درصد آرا هم به دست بياورد فقط 60 درصد از 30 كرسي را ميبرد و آن حزبي كه در آراء تهران 10 درصد آراء را به دست آورده است 10 درصد كرسيها يعني 3 نفر را به مجلس ميفرستد. در ايران ما چنين انتخاباتي نداريم. بنابراين كانديدها به صفت شخصي و فردي ثبتنام ميكنند نه به صفت گروهي و حزبي. مشاركت يك شخص حقوقي در انتخابات با مشاركت يك شخصيت حقيقي متفاوت است. مشاركت يك شخصيت حقوقي يعني يك حزب سياسي مثل نهضت آزادي ايران در مراحل مختلف مشاركت معناي متفاوت دارد كه به ترتيب ميتواند چنين باشد: 1ـ كانديداهايي را تعيين كند كه بروند ثبتنام كنند يا از همه شخصيتهاي واجد صلاحيت و مورد وثوق مردم دعوت كند تا بيايند جلو و كانديدا بشوند 2ـ براي كانديداهايي كه خود معرفي ميكند يا ميخواهد مورد تأييد قرار دهد، برنامه مشخصي و ويژهاي را تدوين و اعلام نمايد تا مردم بر اساس برنامهها به كانديداها رأي بدهند. 3ـ در صورت مطلوب بودن شرايط انتخابات از جهت آزادي و سلامتي از مردم دعوت كند كه در انتخابات فعالانه شركت كنند و به پاي صندوقهاي رأي بروند و آراء خودشان را با آگاهي از برنامههاي كانديداها به صندوق بريزند و يا اگر ضروري دانست از شركت در انتخابات كنارهگيري نمايد و در مواردي هم آن را تحريم نمايد. 4ـ بر روند انتخابات نظارت مستمر داشته باشد تا سلامت و اعتبار انتخابات از طرف صاحبان قدرت مورد تجاوز قرار نگيرد. اينها جزئي از وظايف يك سازمان سياسي است. اما آيا نهضت آزادي ايران تا چه مرحله در اين انتخابات حضور پيدا خواهد كرد، بستگي دارد به اينكه آيا شرايط انتخابات سالم و آزاد وجود دارد يا خير. به عنوان يك حزب ما نهايت وظيفه خودمان ميدانيم كه در انتخابات شركت كنيم. اما اگر حكومت، حاكميت و صاحبان قدرت، همچنان بر انحصارگريها پافشاري كنند و همچنان مانع شوند كه نهضت به عنوان يك حزب سياسي فعاليت داشته باشد، روزنامه داشته باشد، دفتر مركزي داشته باشد و افراد و آحاد مملكت بدون ترس و نگراني از فشارهاي مقامات امنيتي كشور با آن همكاري داشته باشند، در آن صورت اين حاكميت است كه نميخواهد و نميگذارد نهضت آزادي در انتخابات شركت داشته باشد و همه خواهند گفت كه حاكميت از حضور فعال آن در در انتخابات ميترسد و عليرغم تبليغاتي كه ميكند مبني بر اينكه نهضت آزادي در ميان مردم پايگاه ندارد، نگران است كه در صورت حضور فعال كانديداهاي نهضت در انتخابات با آراء سنگين از طرف مردم انتخاب شوند. اگر حاكميت واقعاً چنين ترس و نگراني را ندارد، بايد تمام شرايط را براي حضور نهضت آزادي در انتخابات فراهم نمايد تا معلوم شود آيا نهضت آزادي در ميان مردم پايگاه دارد يا خير. و اگر همه آزاديهاي ضروري از جمله روزنامه و دفتر و غيره را كه عرض كردم براي نهضت تأمين شود و نهضت در انتخابات شركت كند، و كانديداهاي نهضت آراء كافي به دست نياورد، نهضت آزادي ايران هيچگونه تعللي در پذيرفتن اين شكست انتخاباتي نشان نخواهد داد. اما ما معتقديم حاكميت به دليل ترس و نگراني از پيروزي مخالفين سياسي مانعتراشي ميكند.
س6ـ با توجه به اين صحبتي كه الان ميفرماييد و نشاندهنده اين است كه نسبت به آن صحبتهاي قبلي كه انجام شد يك مقداري خوشبينانهتر نسبت به مسائل نگاه ميكنيد حالا، با توجه به اين ديدگاه پيشبينانهتان، انتخابات را چه طوري ميبينيد يعني در نهايت چي هست؟ آيا باز هم نگرشها و تبديلاتي صورت خواهد گرفت و اميدي هست كه اين شرايطي كه شما فكر ميكنيد و ازآن نام ميبريد فراهم بشود؟
ج ـ دو نكته را جنابعالي فرموديد. خوشبيني كه بنده ابراز ميكنم. شايد به تعبيري درست باشد. من به انقلابي كه در سال 1357 رخ داده اعتقاد دارم. معتقدم كه دستاوردهاي اين انقلاب آنچنان است كه حتي آنهايي كه ميخواهند آن دستاوردها را از ميان بردارند نميتوانند و زورشان نميرسد و هرگز نخواهند توانست. خوشبيني من به ملت و مردم و به انقلاب است نه نسبت به حكام و مقامات و مسئولين. نكته دوم پيشبيني آينده است. براي من سخت مشكل است كه پيشبيني كنم كه حاكميت تا چه اندازه در اين مقطع حاضر است عقبنشيني كند. خودش را تعديل كند. علائمي از تعديل ديده ميشود. به عنوان نمونه امروز روزنامهها خبر دادند كه شوراي نگهبان موضع گذشته خود را اصلاح كرده است يا اگر اصلاح نكرده است تبيين كرده است و گفته است حتي كساني كه در دوره گذشته صلاحيتشان را شورا رد كرده، ميتوانند اقدام به ثبتنام كنند. در حالي كه قبلاً بعضي از محافل وابسته به شوراي نگهبان اعلام كرده بودند كه آنهايي كه در دفعات گذشته صلاحيتشان رد شده وقتشان را تلف نكنند و جلو نيايند. اين موضع جديد يك تعديل خوبي است. يا تصريح سخنگوي شوراي نگهبان، كه اخيراً در نماز جمعه صحبت كرده است، مبني بر اينكه شوراي نگهبان كارش بررسي شرايطي است كه يك نامزد نمايندگي بر اساس قانون بايد داشته باشد كه در صورت داشتن اين شرايط شورا صلاحيت وي را تأييد خواهد كرد. به عبارت ديگر اين سخن روشن ميكند كه شوراي نگهبان حق ندارد بر اساس سليقهها يا ديدگاههاي سياسي صلاحيت كانديدها را بررسي كند. بلكه بررسي صلاحيت صرفاً در چهارچوب موارد تصريح شده درقانون بايد باشد. آيا حاكميت چنين تعديلي را در مورد احزاب و گروههاي خارج از حاكميت از خود نشان خواهد داد؟ مثلا اقرار و اعتراف خواهد كرد كه نهضت آزادي ايران حق حيات دارد؟ شايد هم حاكميت در مورد نهضت آزادي دچار تناقض باشد. از يك طرف ميگويد اعضا و عناصر نهضت آزادي ايران بيايند ثبتنام كنند، از يك طرف ديگر به ضرورت مشاركت احزاب سياسي در انتخابات تكيه ميكنند. اما از آن طرف ميگويند كانديداهاي نهضت آزادي منهاي نهضت آزادي، يعني نهضت آزادي حق مشاركت در انتخابات را ندارد!! آخر اينكه نميشود. اين تناقض است. اگر قرار باشد كه در انتخابات آينده احزاب فعال باشند قطعاً يك سازمان سياسي مثل نهضت آزادي ايران با يك سابقه 34 ساله بيش از هر گروهي حق دارد در انتخابات حضور داشته باشد و كانديدا معرفي كند و كانديداهايش بر اساس برنامههاي نهضت، در انتخابات حضور پيدا كنند نه به صورت فردي. من نميتوانم پيشبيني كنم كه حاكميت واقعا چه كار خواهد كرد. فقط ميتوانم توصيه كنم و اميدوار باشم كه حاكميت همانطور كه عرض كردم بپذيرد كه، نهضت آزادي ايران حق فعاليت سياسي آزاد را دارد و به اين حقي كه نهضت دارد صريحاً و رسماً گردن بگذارد.
س7ـ آيا نهضت آزادي فهرستي از كانديدهايش را تعيين كرده و آيا خودتان احتمالاً ممكن است كه در اين انتخابات كانديد شويد؟ چون اين بنا بر مسائلي كه گفته شد كه افراد ميتوانند بدون اينكه وابستگي حزبيشان را مثلاً بخواهند مشخص كنند به صورت منفرد شركت بكنند؟
ج ـ در قانون انتخابات ما اين الزام وجود ندارد كه افراد بايستي وابستگي حزبيشان را هم در هنگام ثبتنام اعلام كنند. اما اعضاي نهضت آزادي ايران به دليل اينكه عضو يك حزب هستند تا هنگاميكه حزب تصويب نكند، حق ثبتنام در انتخابات را ندارند و در صورتي كه نهضت آزادي ايران چنين تصميمي را بگيرد به موقع اعلام خواهد كرد.
س8ـ فرموديد نهضت آزادي فعالانه در اين انتخابات شركت ميكند به شرطي كه شرايط فراهم شود اما اينجا ميفرماييد كه ما چنين تصميمي نگرفتهايم كه افرادي را معرفي كنيم يا نكنيم. يعني الان هيچ مشخص نيست كه شما كانديداي خاصي داريد و ليست انتخاباتي خواهيد داد؟
جـ عرض كردم نهضت آزادي هنوز اعلام نكرده است و هر موقع كه صلاح بداند اعلام خواهد كرد. ما هنوز هيچگونه علائمي از باز شدن جو سياسي مشاهده نميكنيم هنوز مقامات دولتي حاضر نشدهاند كه روزنامه ما را پس دهند. يك حزب سياسي باسابقه 34 ساله هنوز هيچ روزنامهاي ندارد. هر گروه كوچكي كه حتي به صورت يك باند سياسي عمل ميكند يك روزنامه دارد، و به خودشان اجازه ميدهند در تمام مسائل مملكتي حضور فيزيكي پيدا كنند، در امور دانشگاهها دخالت كنند، جلسات سخنرانيها را بر هم بزنند، در امور مراكزي كه قانوناً تأسيس يافتهاند و شركتهايي كه قانوناً تأسيس شدهاند و كتابفروشيهايي كه اجازه كتابفروشي دارند دخالت كنند، آتش بزنند و برخورد فيزيكي كنند. اما يك حزب باسابقه 34 ساله، اجازه انتشار روزنامه ندارد. روزنامهها يا مصاحبه كنندگان و مصاحبهشوندگان و حتي آنهايي كه صاحبان قدرت در درون حكومت هستند به خودشان اجازه و حق ميدهند در هر كجا عليه نهضت آزادي ايران سمپاشي كنند، نهضت آزادي را به انواع و اقسام جرائم مرتكب نشده متهم كنند. اما جوابهاي نهضت آزادي را به اين اتهامات هيچ كجا چاپ نميكنند. پرواضح است كه اگر دولت حاضر شود حق فعاليت آزاد را براي نهضت آزادي ايران بپذيرد، معنايش اين است كه ما هم مثل بقيه بايد بتوانيم روزنامه منتشر بكنيم و ما هم مثل بقيه بتوانيم از دفتر كار خودمان، از ساختماني كه متعلق به نهضت آزادي است استفاده كنيم، حرفهايمان را بزنيم. اما چنين چيزي هنوز اتفاق نيفتاده است. معذالك معناي عرايض بنده اين نيست كه نهضت آزادي ايران در انتخابات ممكن است شركت نكند. عرض بنده اين است كه نهضت آزادي ايران هنوز چنين چيزي را اعلام نكرده است تا وقتي كه نهضت رسماً اعلام نكرده باشد بنده هم از جواب صريح معذور هستم.
س9ـ الان مثلاً آقاي اميرانتظام را دستور دادهاند كه از زندان بيرون بيايد، يا در سخنرانيهاي مسئولان به نوعي گفته شده كه مثلاً اگر ما پروانه به شما نميدهيم مغايرتي ندارد كه شما آزاد باشيد كه فعاليتهايي هم بكنيد. آيا چنين احتمالي ميدهيد كه مثلاً حاكميت در ماههاي آينده اين تصميم خودش را صريحاً اعلام كند يا به نوعي كه فضاي بازتري را اعلام بكند براي فعاليت شما. پس بنابراين تصميمات شما مبتني بر تصميمات هيئت حاكمه خواهد بود؟
جـ من نگفتم فعاليت نهضت آزادي منوط به تصميم هيئت حاكمه است. چون شما فرموديد اين تساهل وجود دارد، بنده عرض كردم ما اين چنين علائمي را نميبينيم. به عنوان مثال در نظر بگيريد كه فلان حزب و گروهي كه يكي از قدرتهاي اساسي حاكميت كنوني است، هنوز كه انتخابات شروع نشده است در همه دانشگاهها مرتباً فعاليتها و سخنرانيهاي انتخاباتي ميكند و در دانشكدههاي مختلف در تهران و شهرستانها جلسه بحث و گفتوگو ميگذارند. آيا به نهضت آزادي يا به افرادي از نهضت آزادي اين چنين امكاني را ميدهند؟ آيا انجمن اسلامي فلان دانشكده اجازه دارد كه از مسئولان و افراد شناخته شده نهضت آزادي، به مانند افراد وابسته به حاكميت، براي سخنراني دعوت كند يا خير؟ آيا اگر امروز نهضت آزادي ايران درخواست برگزاري ميتينگ كند اجازه خواهند داد يا خير؟ شرط لازم و اجتنابناپذير مشاركت در انتخابات براي يك گروه سياسي امكان برقراري ارتباط با مردم است. وقتي كه اجازه نميدهند كه ما در دانشگاهها فعاليت داشته باشيم، وقتي اجازه ندهند كه ما ميتينگ برگزار كنيم و از مردم براي حضور در آن دعوت كنيم يا به گروههاي سياسي مخالف از جمله نهضت آزادي اجازه و امكان اين را ندهند كه از مكانهاي عمومي استفاده كنند، آيا كسي آزادي احزاب را باور ميكند؟ اينها سوالات اساسي است كه هنوز جوابي به آنها داده نشده است. اينها بايد روشن شود تا نهضت آزادي ايران بتواند نظر خودش را پيرامون آزادي احزاب اعلام كند.
س10ـ در مشاركت سياسي مردم و تحولي كه در آينده صورت خواهد گرفت شما اهميت انتخابات و مشاركت مردم را چگونه ميبينيد؟
جـ نهضت آزادي ايران در بيانيههاي متعدد به اين مطلب پرداخته است و توضيح داده است كه انتخابات دوره پنجم مجلس شوراي اسلامي سرنوشتساز است. اين انتخابات در شرايطي برگزار خواهد شد كه به طوركلي با دورههاي گذشته متفاوت است. بنابراين به حق نقطه عطف و تعيينكنندهاي است براي حاكميت و نظام. اما براي حاكميت تعيينكننده است از اين جهت كه اگر نپذيرد كه به حقوق و آزاديهاي مردم تسليم شود، حاكميت خود و نظام را دچار يك سلسله بحرانهاي احتمالاً غيرقابل ترميم خواهد كرد و اگر شرايط مناسب را براي يك انتخابات سالم و آزاد فراهم نكند نه تنها اعتبار خود بلكه اعتبار نظام را به طور جدي مورد سوال قرار خواهد داد. اين اتتخابات از اين جهت حساس و تعيينكننده است.
س11ـ از جهت حاكميت و نظام، شما اين بحران را ناشي از چهميبينيد؟ چرا فكر ميكنيد يك بحران به وجود آمده كه اين انتخابات دارد پاسخ به آن ميدهد؟
ج ـ من واژه بحران را به كار نبردم چون بحث بحرانها نبود. بحث حساسيت شرايط بود آن هم به دلايل متعدد سياسي، اقتصادي و اجتماعي كه از حوصله اين مصاحبه خارج است. اما تصور ما اين است كه مقامات مسئول و تصميمگيرنده در درون حاكميت خود به حساس بودن انتخابات آينده به عنوان يك نقطه عطف اقرار و اعتراف دارند و شاهد آن هم بيانات و اظهارات متعددي است كه به صور مختلف اظهار شده است. بنابراين در حساس بودن اوضاع اختلاف نظري نيست. اما نهضت آزادي ايران ميگويد صرف بيان و اظهار اين مطالب كافي نيست. بايد متناسب با حساسيت اوضاع كنوني اقدامات عملي معنادار تعديلكننده صورت بگيرد و گرنه اين اظهارات را هيچ كس باور نكرده و نخواهد كرد.
بخش روابط عمومي
نهضت آزادي ايران
دي ماه 74
