مصاحبه ماهنامه آدينه با مهندس بازرگان و دكتر يزدي در مورد آزادي احزاب و جمعيتها
سئوالات:
1ـ نظر شما درباره قانون احزاب چيست و اين قانون تا چه حد ميتواند پيدايش و فعاليت نظام چندحزبي در صحنه سياسي ايران را تضمين كند.
2ـ اگر قانون احزاب به درستي اجرا شود و احزاب به وجود آيند به پيشبيني شما چه تغييراتي در صحنه سياسي ايران پيش خواهد آمد.
3ـ با توجه به اينكه از سال 1332 به بعد جز در دوره كوتاهي پس از انقلاب اسلامي، احزاب گوناگون در صحنه سياسي ايران فعال نبودهاند و از اين رو مردم با فرهنگ تحزب آشنا نيستند و مديريت سياسي جامعه با احزاب روبهرو نبوده است به نظر شما آزادي احزاب اگر به وقوع پيوندد چه مسائل و نتايجي را به بار خواهد آورد.
4ـ براي اينكه فضاي سياسي ايران بتواند چندحزبي را در سياست تحمل كند دولت به عنوان مدير و مسئول جامعه چه بايد بكند و چه امكاناتي را بايد در اختيار احزاب گذارد.
5ـ برداشت شما از حركت اخير دولت در اجراي قانون احزاب چيست و با توجه به بافت سياسي جامعه آيا سيستم چندحزبي در ايران امكانپذير است و احزاب ميتوانند به صورت نهادي در جامعه ايراني دوام يابند.
6ـ چرا در گذشته احزاب سياسي نتوانستهاند به طور جدي و به صورت نهادي در جامعه ايراني عمل كنند.
7ـ به چه دلايلي حزب و جمعيت شما نتوانست در صحنه سياسي ايران برنامههاي خود را اجرا كند.
پاسخ مهندس بازرگان و دكتر يزدي
1ـ قانون احزاب، مصوبه مجلس در سال 60، در مجموع مترقي است. البته ايرادهايي بر آن وارد است. به عنوان مثال، اصل 26 قانون اساسي فعاليت احزاب سياسي را آزاد اعلام نموده است مشروط بر آنكه اصول استقلال، وحدت ملي، موازين اسلامي و اساس جمهوري اسلامي را نقض نكنند. قانون احزاب ميبايستي حداكثر اين موارد نقض را تبيين مينمود، نظير آنچه در ماده 16 قانون مصوب آمده است.
اما قانون اساسي به دولت اجازه نميدهد احزاب را مجبور به ثبتنام و كسب پروانه نمايد.
با وجود اين اگر همين قانون احزاب آنطور كه تصويب شده است و تا به حال از اجراري آن تمرد شده است با حسن نيت از طرف دولت اجرا شود و آييننامهها يا دخالتها و خودسريها آن را منحرف و مسأله نسازد و از طرف احزاب نيز افراط و تفريط در ميان نيايد، دليلي ندارد كه نظام چندحزبي در صحنه سياسي ايران حاكم نگردد.
2ـ اگر قانون احزاب به درستي اجرا شود و به موازات آن خود قانون اساسي و انتخابات آزاد رعايت شود، كشورمان به احتمال قوي در درازمدت روي آزادي و حاكميت ملت و استقلال، شكوفايي استعدادها و آبادي و ثبات سياسي را خواهد ديد. در كوتاهمدت نيز اميد آنكه اوضاع رو به آرامش و اصلاح برود و ملت رفتهرفته احساس حاكميت و تعهد بنمايد، هست. بديهي است كه لازمه تحقق اين پيشبينيها و روي ديگر سكه اين است كه خود ملت نيز خواهان آزادي و شخصيت و حاكميت ملي باشد، رو به احزاب و تشكل و انضباط بياورد و قبول حركت و زحمت و فداكاري بنمايد.
3ـ همانطور كه در بالا گفته شد مسئله حضور و خاصيت احزاب يك معادله دوطرفه است. تنها با تصميم و حسن نيت دولت (كه كمتر هم تحقق پيدا ميكند) درست نميشود.
اصل و اساس خود احزاباند. و پشت سر احزاب ملت و مردم. سرخوردگي ملت ايران از احزاب يك واقعيت است ولي نه به آن شدتي كه دولتهاي انحصارگر به منظور تسلط و تحميل خودشان آن را جلوه ميدهند.
علاوه بر اين ايرانيان، حتي روشنفكران ما، نه تنها با تحزب آشنا نيستند (يعني كم آشنا هستند) بلكه ضرورت و مفهوم آزادي را هم خوب درك نكردهاند و بعضيها معتقد به آن نيستند. ملتهاي غربي چون احساس ناراحتي و عصيان از ظلم اربابها و حكام كرده بودند و از طرف ديگر در اثر رشد براي خود احساس ارزش و حق زندگي و آزادي ميكردند، عليه استبداد و استثمار به صدا درآمدند و شورش كردند تا خودشان مالك و حاكم شوند. در ايران و كشورهاي عقب نگهداشته شده، كه از دو سه قرن پيش در تماس و برخورد با اروپائيان كم و بيش بيدار شدند، و چشمشان به درخت آزادي و حاكميت قانون و مردم و نتايج نيكوي آن افتاد بيش از هر چيز خواهان و عاشق ميوههاي درخت شده و عنايت چندان به تنه و شاخ و برگ درخت و مخصوصاً به ريشههاي رشد كرده و پنهان در زير خاك، نكردند. از راه هوس و تقليد خواستهايم اداي دموكراسي و قانونسالاري را دربياوريم. قلمهها ونهالهاي با برگ و ميوه ولي بيريشه را از خارج وارد كرده، در زمينمان كاشته آبي هم پايش ريختهايم ولي به زودي با وزش باد و خشكي هوا خوابيده و خشك شده است. غالباً پديده با درخت آزادي در جهت معكوس و وارونه در كشورهاي رشد نيافته رخ داده يا روئيده است.
مسائل و نتايج ناگواري كه هر بار نسيم آزادي يا هوس آن به وجود آورده است از واقعيت فوق سرچشمه ميگيرد. اما خوشبختانه جنبشهاي فكري و سياسي و آزمايشهاي مكرر از توالي آزادي و استبداد و حاصل تجربههاي به دست آمده از انقلاب مشروطيت تا انقلاب 22 بهمن 57، اين شده است كه اگرچه موقتاً اسم و رسمي از آزادي و قانون شنيده و بلافاصله دچار اختناق و انحصار شده است اما ملت شانس و امكان آن را پيدا كرده است كه در هر افت و خيزي عملاً و نظراً درسي بگيرد و به كار بندد.
حال اگر آزادي احزاب به وقوع بپيوندد، كه مسلماً به صورت كامل و ايدهآل نخواهد بود، ولي باز هم خوب است، اميد ميرود كه به شرط همت و وحدت مردم وضع بهتر از گذشته نصيب ملت و مملكت گردد.
آزادي احزاب نبايد يك هدف نهايي تلقي گردد. بلكه بايد به عنوان وسيلهاي كه مردم و دولت را براي همكاري اجتماعي و تحمل افكار و انديشههاي متفاوت و متضاد آموزش ميدهد تلقي نمود. علاوه بر اين تحزب و فعاليت حزبي بايد به عنوان ابزارهايي جهت آموزش مردم در جهت اداره امور خود و مشاركت دستهجمعي در سرنوشت جامعه تلقي شود و بعضي از سروصداها و بينظميهاي اوليه نيز تحمل گردد.
اصولاً حاكميت ملي يا حكومت شورائي مردم بر مردم (كه توصيه و توصيف قرآن از ايماني و براي رسيدن به امت واحد الهي جنس است)، اگر خواسته باشيم تحت نظام و ضابطه و خالي از هرج و مرج و خرابي باشد بدون وجود و عمل احزاب قابل تصور نيست.
پنجاه ميليون نفر مردم ايران كه نميتوانند تكتك آنها در كليه امور مملكت نظارت و دخالت داشته باشند و خون همگي صاحب سليقه و نظر و خواست يكسان و مشترك نيستند ناگزير بايد واحدهاي اجتماعي مشكل و مجهز و معدودي به نام حزب با جمعيت و انجمن به نمايندگي از گروههاي اجتماعي و سليقهاي و سياسي با تخصصي عهدهدار وظيفه نظارت و ارشاد و انتقاد دولتها (كه در اصطلاح قرآن امر به معروف و نهي از منكر ناميده ميشود) و احياناً قبول خدمت و همكاري كردند. شهروندان يك كشور براي اداي وظيفه نظارت، حكومت و خدمت در اداره اجتماع راهي جز از طريق احزاب و واحداي متشكل ندارند. البته به دليل فرهنگ سنتي مبتني بر فرديت و تفرق و كثرت نمايد انتظار حزب واحد و حتي سيستم دوحزبي را داشت بلكه در ابتداي كار و شايد تا چندين سال طبيعي و لازم خواهد بود كه احزاب متعدد و كم و بيش مستقل وجود داشته باشد.
4ـ خود دولت است كه با خط و خطوطش فضاي سياسي ايران را درست ميكند و خود دولت است كه بايد احزاب مختلف و مخصوصاً غيرموافقها و مستقل و مليها را تحمل كند. از دولت توقعي جز تحمل صادقانه احزاب و آزادي افكار آن طوري كه قانون اساسي تعيين كرده است، نداريم، امكاناتي كه بايد بدهد در مرحله اول عدم مزاحمت و ممانعت رسمي و غيررسمي است و در مرحله دوم تضمين امنيت و در مرحله سوم اجازه دفتر و اجتماعي و روزنامه و ساير تسهيلات جاري كه خود و طرفدارانش از آنها استفاده ميكنند. و بالاخره اينكه دولت خود را مجري قانون و خادم مردم بداند نه قيم و مالك آنها.
5ـ حركت اخير دولت در اجراي قانوني كه هفت سال از تصويب و ابلاغ آن ميگذرد و ما هميشه تقاضا و اصرار بر اجراي آن را داشتيم چندان از روي صدق و صفا و احترام به قانون و حقوق ملت نبوده است، بلكه بيشتر مقتضيات و فشارهاي داخلي و نيازهاي ديپلماسي و مالي و فشارهاي خارجي باعث اين عقبگرد به سوي احزاب و ملت شده است.
دولت عدم اجراي قانون احزاب را معلول جنگ اعلام نموده است اما پس از آتشبس پاسخي براي عدم اجراي قانون احزاب وجود نداشته و ندارد. به خصوص كه در داخل حاكميت نيز جناحها و گروههايي ميل به همفكر و همكار فداكار پيدا كنند و يا چون روح تشكل و تحمل جمعي در ميانشان قوي نبود در برابر مشكلات و ممانعتها مأيوس و متفرق ميشدند.
اصولاً ملت ايران تكزيست يا فردي ـ مسلك و فردپرست است، كه 2500 سال در نظام و فرهنگ استبداد شاهنشاهي به سر برده و آشنايي و سابقه لازم براي “خودمديري” و زندگي جمعي را نداشته است. فرهنگ استبدادي، عليرغم مبارزه با مستبدين و سرنگوني مستبدها، همچنان در ميان ما ريشهدار است. اين فرهنگ در تمامي شئون سياسي و اجتماعي ما اثر گذاشته است و يكي از ريشههاي فرهنگي عدم موفقيت فعاليتهاي جمعي، اعم از سياسي و غير آن در ايران ميباشد. احزاب سياسي هدفدار و مرامدار ايران نيز نظير بسياري از تشكلهاي مردمي دچار فرهنگ استبدادي ميشوند. به اين معنا كه سلطه طولاني فرهنگ استبدادي مردم ما را در رابطه با “قدرت” به دو گروه سلطهگر (Dominant) و سلطهپذير و مطيع (Submisine) تقسيم كرده است. هر زمان كه جمعي به دور هم گرد ميآيند و گروهي تشكيل ميدهند عدهاي بلافاصله با باندبازي و رفيقبازي و انواع حيلههاي تشكيلاتي و شبه دموكراسي، سلطهگر ميشوند و همه چيز را در انحصار خود درميآورند و ديگران هم قبول سلطه ميكنند و تمكين نموده و رضايت ميدهند. از اينجا اختلافات و دعواهاي حزبي شروع ميشود. جمعي كه عمر و جواني و انرژي زيادي صرف حزب كردهاند انشعاب ميكنند و جمعي ديگر خسته از اين دعواها بيسروصدا خود را كنار ميكشند و حزب اگرچه يكپارچه به دست يك گروه سلطهگر ميافتد اما اولاً ديگر آن تحرك و جامعيت را ندارند و ثانياً حاكميت چنين رويههايي سبب ادامه اين جنگ قدرت و دستهبازي تا رسيدن به مرحلة انحلال و بياثري ميگردد. اكثر احزاب ايران كه دچار مسائل داخلي شدهاند گرفتار اثرات فرهنگ استبدادي بودهاند.
معذلك نبايد نگراني زياد داشته باشيم. نياز و ضرورت و عمل بهترين معلم و مربي افراد و اجتماعات است. قرنها بلكه هزاران سال بود كه اجداد و پدران ما و خود ما تا اين اواخر عادت و علاقه داشتيم در چهارديواري خانههاي شخصي به صورت انفرادي زندگي كنيم اما از سي چهل سال پيش، كه با كثرت جمعيت تهران و افزايش قيمت زمين موضوع استفاده از ساختمانهاي بلند چندطبقه، عليرغم استنكاف و اشكال خانوادهها پيش آمد، حالا ميبينيد كه از هر كوي و برزن پايتخت (و بعضي از شهرهاي بزرگ ديگر) عمارات ده بيست طبقه و مجتمعهاي مسكوني تا چندخانواري سبز شده همان افراد و خانوارها تن به زندگي در كنار يكديگر داده، انضباط و مقررات زندگي آپارتماني را همراه با همكاري و انتخاب هيئت مديره و غيره پذيرفتهاند.
در مورد احزاب نيز در مجموع و در طول زمان خوشبختانه تغييرات محسوس، در جهت تشكيل حزب هستند. اما قسمت دوم سؤال تا حدودي تكرار سؤال مردم است. همانطور كه گفته شد پيدايش و پرورش و دوام احزاب هم با حسن نيت و ظريت و با مشروعيت دولت ارتباط دارد و هم با رشد و پذيرش و اراده عمومي مردم، كه احزاب بايد معرف و منبعث از آنها باشند.
ملت ايران اگر خواهان بقا و حظّ از دنيا و سعادت نهايي است چارهاي جز استقبال و اجراي آزادي و حاكميت ملي را ندارد. به نظر ميآيد تجربه نزديك به يك قرن اخير و تجاربي كه از تحولات سالهاي گذشته و حال خودمان و ساير ملتها آموختهايم به ما فهمانده باشد كه ما بين استبداد و ديكتاتوري شخصي و صنفي با حاكميت شورائي و مردمي قانون حد واسط وجود ندارد. اگر مردم (بر وفق يك قانون و نظام صحيح) حاكم و صاحب اختيار نباشند هر نوع حكومت و رهبري و مديريت ديگر (ولو به نامهاي عدالت، ارشادي، انقلابي، حكومت صلحا يا حكومت…. و غيره) دير يا زود سر از استبداد و استثمار و استعمار و استحمار و اسارت درميآورد. و مردم و كشور را در تاريكي و بدبختي فرو برده به نابودي و بيشخصيتي سوفق ميدهد. ما ايرانيان بايد بپذيريم آزادي نه گرفتني است و نه دادني بلكه يادگرفتني است. تا نفسهايمان عوض نشود، آزادي و حاكميت ملت تحق نخواهد يافت. و تا اين دو نباشد، هيچگونه خواسته يا ارزش اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي يا اخلاقي و ديني (در ابعاد اجتماعي) تحقق و تضمين نخواهد يافت. آزادي و حاكميت مائده آسماني يا زميني نيست كه خدا يا دولتها به ما اعطا يا التفات نمايند. خود ملت است كه بايد آن را بخواهد، بگيرد، به كار بندد، نگاه دارد و ثمربخشش سازد. ايران چارهاي و راهي جز اين ندارد. بايد خود را براي آن بسازيم و كاخ آزادي يا حيات و حيثيت را براي خودمان بسازيم.
6ـ در گذشته احزاب سياسي نتوانستند به طور جدي و به صورت نهادي در جامعه ايران عمل كنند چون همانطور كه گفته شد نه درست درك ضرورت و كيفيت آن را كرده و طعم آن را چشيده بوديم و نه در راه تحقق و حفظ آن همت و همكاري و فداكاري لازم را به خرج داديم. بسياري از احزاب گذشته به معناي صحيح كلمه حزب نبودند حالت انتفاعي شخصي يا فرمايشي داشتند. و اگر هم افرادي در گذشته دور هم يا به دور رئيس و رجل سياسي يا رهبري جمع ميشدند بيشتر براي وكيل و وزير و يككاره شدن بود تا تشكيل حزب مرامدار و هدفدار خدمتگذار مردم يا يك مسلك و عقيده مقدس. غالباً نيز با رسيدن يا نرسيدن به مقصد، خودبهخود تعطيل و تمام ميشد يا در اثر اختلافات و اشكالات تدريجاً خاموش ميگشت. احزاب با هدفهاي واقعي ملي يا اجتماعي يا ديني پاك، كه بدون پشتيبان خارجي باشند چون نميتوانستند سير تكاملي، ولو ضعيف، وجود داشته است. حركتهاي سياسي ـ اجتماعي و تغييرات اساسي در ساختار اجتماعي، و همچنين تحول فرهنگي، تغييراتي در روابط ميان مردم به وجود آورده است همانطور كه عناصر فرهنگ استبدادي در روحيات و خلقيات مردم ما متحول ميگردد و جاي خود را به روح همكاري جمعي و تحمل عقايد ديگران ميدهد و براي ادامه حيات خود بالاجبار تمرين كار جمعي كرده و ميكنيم، زمينه براي تشكلهاي سياسي و اجتماعي نيز به معناي واقعي خود فراهم شده و ميشود.
بايد دانست كه پيدايش احزاب در جهان نيز يك پديده جديد است و در كشور ما جديدتر. ريشه پيدا كردن احزاب نيازمند زمان است بايد زمينههاي رشد احزاب را فراهم ساخت و سپس به تقويت آن پرداخت خوشبختانه انقلاب اسلامي ايران تجربههاي فراواني از اين همكاريهاي جمعي را ارائه داد و تغييرات مشهودي را به وجود آورد. بايد از اين زمينهها حسن استفاده را به عمل آورد.
7ـ نهضت آزادي و جمعيت دفاع از آزادي و حاكميت ملت ايران هيچگاه ادعا و انتظار نداشتهاند يكتنه و در كوتاهمدت با عدم آمادگيهاي اجتماعي و عدم تمايل دولت، برنامهاي را درصحنه سياسي ايران به اجرا درآورد. فقط برنامههاي شخصي و سطحي، محدود است كه با پشتيباني دولتهاي خارجي يا داخلي در مدتهاي كم انجامپذير ميشود معذلك چنين هم نيست كه نهضت آزادي فعاليت پيگير و موفقيت نسبي نداشته، برنامههايي را در صحنه ملت و در صحنه سياست اجرا نكرده باشد. همينكه به شكر خدا و عليرغم دشمنيها و كارشكنيهاي دستگاه شاهنشاهي و حاكميت استبداد پابرجا ماند و توانستهايم به ملت نشان دهيم كه يك حزب يا جمعيت ميتواند اميدواري و همكاري خود را حفظ كند، به اتكاي خدا و قانون و صداقت مبارزه كند، لااقل حرف حق خود را بزند. اين خود برنامه بيارزش و بيخاصيت براي درازمدت نيست. علاوه بر اين در سال اول انقلاب و استقرار جمهوري، عليرغم حملات و اتهاماتي كه وارد ميكنند دولت موقت خدمات عمدهاي به لحاظ انتقال نظام استبدادي به جمهوري و ارائه مديريت و مباشرت مملكت براي آزادي، آبادي و استقلال انجام داد. در دوران نظام جمهوري اسلامي نيز فكر ميكنيم خواستهها و گفتهها و نوشتههاي ما و ايستادگي در برابر زور و آزار و تهديد و انحراف خالي از تأثير و تحرك در ميان دولت و ملت نبوده است. جمعيت دفاع از آزادي و حاكميت ايران نيز با وجود عمر كوتاه دو سال و نيم خود در محيط خفقان و ياس و ترس و بيتفاوتي توفيق اجرا يا لااقل ارائه و اثبات برنامهها و ارزشهايي را داشته است. اميدواريم آنچه كردهايم و انشاءالله خواهيم كرد مقبول درگاه حق و مفيد و مؤثر در ملت باشد.
