مصاحبه نشريه پيام هاجر با آقاي دكتر يزدي پيرامون
كنفرانس اسلامي 16 آذر 1376
هشتمين اجلاس سران كشورهاي اسلامي(1)
س ـ اگر ممكن است سابقه و هدف از تشكيل كنفرانس اسلامي و علت آن را توضيح دهيد.
ج ـ كنفرانس اسلامي در شكل فعلي خود در سال 1969، بعد از جنگ 1967 ميان اعراب و اسرائيل و اشغال سرزمين جديد عربي فلسطين، و هنگامي كه يهوديان افراطي بخشي از ساختمان اصلي مسجدالاقصي را آتش زدند، بوجود آمد. البته تشكيل اجتماعي از كشورهاي اسلامي ايدهاي جديد و تازهاي نبود. در طي 50 سال گذشته، بارها «مؤتمرهاي اسلامي» با شركت سران و نمايندگان دولتهاي اسلامي و شخصيتهاي برجسته ديني از سراسر دنياي اسلام تشكيل ميشده است. مثلاً از ايران هم آيتالله طالقاني، آيتالله كمره و نواب صفوي در آن شركت كردند. مؤتمر مشابه ديگري هم در سال 1333 يا 1334 در كراچي برگزار شد كه مرحوم حاج سيد غلامرضا سعيدي در آن حضور پيدا كردند. انجمن اسلامي دانشجويان پاكستان نيز، از اينجانب دعوت نموده بود كه در آن مؤتمر شركت كنم، اما بدليل سياسي اجازه خروج پيدا نكردم.
ايجاد يك سازمان جهاني با شركت رسمي و كامل كليه كشورهاي اسلامي در سال 1969 قبل از هر چيز، واكنشي به حفظ بيتالمقدس و مسجدالاقصي از دستبرد اسرائيل بود. هدف اين بود كه سياستهاي مشتركي براي جلوگيري از تجاوزات اسرائيل توسط كشورهاي اسلامي اتخاذ گردد. البته بعدها، در اجلاسهاي ديگر، منشور كنفرانس اسلامي با اهداف معين تدوين و تصويب گرديد. اما بايد دانست و توجه داشت كه كشورهاي اسلامي داراي ساختارهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي، حتي فرهنگي و نژادي بسيار متنوعي هستند. در ميان آنها، از هر نوع حكومتي، نمونهاي را ميتوان يافت. برخي از آنها روابط نزديكي با دولتها و قدرتهاي غربي ـ بخصوص آمريكا و انگليس دارند. برخي ديگر برعكس، در اوج جنگ سرد، متحد شوروي در منطقه خاورميانه محسوب ميشدند. نظام سياسي در برخي از آنها از نوع حكومتهاي استبدادي قرون گذشته با ديدگاههاي سياسي و مذهبي ارتجاعي ميباشد. برخي ديگر از اين حكومتها رنگ و جلاي يك دولت مردمي و سوسياليستي را دارند. برخي كاملاً بطور عريان ضد مذهبي هستند و برخي ديگر شديداً مذهبي و واپسگرا ميباشند. برخي از اين حكومتها ادعاي سكولاريزم را دارند و خود را علمدار جدايي دين و دولت ميدانند. اما سكولاريزم آنها نوع خاصي است. نه نوع غربي آن، كه دولت در برابر مذهب بيتفاوت و بيطرف است و كاري به كار سازمانها و نهادهاي ديني ندارد بلكه سكولاريزم شرقي است (كه داراي همان ويژگيهاي استبداد شرقي است) در سكولاريزم شرقي دولت مدعي و متولي مذهب است و با تمام قوا مساجد، منابر، اوقاف و مدارس ديني را كنترل مينمايد و در جهت خاص اهداف خود هدايت ميكند. از اين حيث، سكولاريزم شرقي تفاوت اساسي با استبداد شرقي ندارد. و اگرچه اساساً مذهبي نيست اما مذهب را در خدمت قدرت سياسي خود ميگيرد و ميپذيرد. علاوه بر تنوع در ساختارهاي سياسي دولتهاي اسلامي، و عليرغم مشتركات فرهنگي و ديني وسيع و يك سابقه تمدني واحد و مشترك، اختلافات گسترده ديني و مذهبي، همراه با تعصبات فراوان مسلمانان را از هم جدا و متمايز ميسازد. اما عليرغم اين واقعيتهاي تلخ انكارناپذير، در عمق روح و جان اين ملتها، نيروي محركهاي بسيار قوي كه منشاء آن خود قرآن كريم است، براي وحدت و برادري ميان مسلمانان وجود دارد. اين نيروي محركه همان عامل اصلي و كارسازي است كه دولتهاي اين كشورها را، عليرغم مواضع فكري و سياسي ساختارهاي متنوع و متضاد، مجبور ساخت براي نجات مسجدالاقصي به دور هم جمع شوند و با وجود اينكه نتوانستند دولت اسرائيل را به عقبنشيني از قدس شريف وادار سازند. اما آنها را مجبور ساخته است سازمان كنفرانس اسلامي را به عنوان يك نهاد بينالمللي ادامه دهند. در واقع هدف يا هدفهاي كنفرانس اسلامي، يا بهتر است گفته شود رسالت آن، چيزي فراتر از آن هدف اوليه ميباشد. التبه در دوران جنگ سرد، كنفرانس اسلامي نقش مهمي در مناسبات جهاني، و همكاري و هماهنگي با بلوك كشورهاي غربي در تقابل با بلوك شرق و اتحاد جماهير شوروي سابق ايفا كرده است.
اما از زمان تأسيس كنفرانس اسلامي سه دهه گذشته است و جنگ سرد هم تمام شده است. بنابراين كنفرانس اسلامي در تلاش براي يافتن تعريف مجددي از نقش عمده اصلي خود در قلمرو جهان اسلام و در پهنه مناسبات جهاني ميباشد. بنابراين ميبايست رسالت و اهداف كنفرانس اسلامي را از زواياي ديگري، نه تنها براي زمان حال، بلكه براي دهههاي آينده مورد بررسي قرار داد.
س ـ آيا اين اجلاس ميتواند مناقشات و مشكلات جهان اسلام را حل كند؟
ج ـ نه بطور كامل، مناقشات و مشكلات محلي و منطقهاي در ميان كشورهاي اسلامي، در ميان خود مسلمانان و يا با ساير اقوام و نژادها، داراي ريشههاي عميق و قوي فرهنگي، مذهبي و نژادي ميباشند. بيترديد سياستها و قدرتهاي خارجي، شركتها و مراكز قدرتمند اقتصادي از عوامل بسيار مؤثر و عمده اين مناقشات ميباشند. اما نبايد فراموش كرد كه ريشه اين مشكلات و مناقشات درون خود اين جامعهها ميباشد. كافي است فقط مروري اجمالي بر گذشته اين اقوام و كشورها، بعنوان نمونه درگيريهاي قومي و نژادي و مذهبي، داشته باشيم. نيروهاي خارجي از اين زمينه بهرهبرداري ميكنند.
اما در هر حال، وقتي نهادهاي بينالمللي غيراسلامي نميتوانند نسبت به مناقشات و ناامنيهاي محلي و منطقهاي بيتفاوت باشند، به طريق اولي، كشورهاي اسلامي، خصوصاً با تغييراتي كه در دو دهه اخير در مناسبات جهاني، با توجه به پايان جنگ سرد بوجود آمده است، نميتوانند خود را كنار بكشند. برخي از اين مناقشهها و نزاعها ميدان و مظهري از زورآزمايي ميان دولتهاي منطقه يا جهان است. اما موضوع اصلي اين است كه چگونه بايد به اين درگيريها خاتمه داد. با ادامه درگيري و زورآزماييها يا در راههاي مسالمتآميز و وساطت سايرين. يكي از پيامدهاي پايان جنگ سرد، پايان عصر توسل به زور براي حل اختلافات ميان اقوام و ملتها و دولتهاست.
در شرايط كنوني جهان، بيش از هر زمان، اصل مذاكره براي يافتن راه حل مسالمتآميز اختلافها و درگيريها پذيرفته شده است. بنابراين كنفرانس اسلامي، ميتواند نهاد خوب و مناسبي براي وساطت، و آغاز مذاكرات رودررو ميان اعضاي كنفرانس باشد. از آنجا كه در هر حال برخي از اعضاي كنفرانس اسلامي، روابط ويژهاي با قدرتهاي بيرون از منطقه و محرك اين درگيريها، دارند، گفتگو در چهارچوب كنفرانس اسلامي حتي ميتواند تأثير عوامل بيروني در اين نزاعها را كاهش دهد. اما نبايد انتظار داشت كه كنفرانس اسلامي بتواند ريشههاي فرهنگي و مذهبي قوي اين نزاعها را بخشكاند. براي روشن شدن مطلب كافي است به چره كريه و ضد انساني حوادث افغانستان توجه كرد. انواع عوامل بيروني، منطقهاي و جهاني در اين فاجعه مؤثر و كارساز هستند. اما اختلافات عميق شيعه و سني، پشتو و هزارهاي و ازبك ريشه در تاريخ گذشته اين مردم دارد. وقتي شيعه، سني را ميكشد و سني شيعه را اصل اين نزاعها و مناقشهها در گرو موفقيت در زمينههاي ديگري است، كه در رأس آن تحولات فرهنگي خود مسلمانان و خانه تكاني ديني و ذهني در جامعههاي اسلامي است.
س ـ آيا اجلاس از قدرت مانور كافي در مقابل همگراهاي ديگر (بازار مشترك و…) برخوردار است؟
ج ـ بستگي به تعريف و درك ما از «قدرت» دارد. كنفرانس اسلامي از ظرفيت و توان بالقوه بسيار بالائي، در مقايسه با ساير همگراها، برخوردار است، كه به آن امكان تحرك و مانور بسيار خوبي ميدهد، به عنوان مثال، اگر امكانات بالقوه بازار مشترك اروپا را با امكانات بالقوه دولتهاي عضو كنفرانس اسلامي مقايسه كنيد، به هيچوجه تناسبي ميان آنها نميبينيد. بخش عظيمي از منابع طبيعي جهان، نظير نفت و گاز در اختيار كشورهاي اسلامي است. بازار مشترك اروپا، بدون بهرهمندي و دسترسي به اين منابع قادر به ادامه حتي حيات خود نخواهد بود. اما آيا دولتهاي اسلامي توانستهاند، يا در شرايط كنوني ميتوانند، بطور مؤثري از اين امكانات استفاده كنند. بدون شك جواب منفي است. نمونه بارز آن در جريان ظلم عظيم اروپائيان به مردم مظلوم بوسني هرزگوين، مشاهده شد. اگر دولتهاي اسلامي ميتوانستند از اهرمهاي خود استفاده كنند، فاجعه به آنجا كه رسيد، هرگز نميرسيد امابه دلايلي كه بحث آن خارج از فرصت اين مصاحبه است، چنين مانوري امكانپذير نشد.
س ـ با توجه به اينكه ايران تنها كشوري است كه در مقابل روند صلح خاورميانه موضع مخالف دارد. اين موضع لطمه به حيثيت و موقعيت ايران نميزند؟
ج ـ خير، روند صلح خاورميانه متوقف و در حال مرگ است. دنيا پي برده است كه دولت نژادپرست اسرائيل با خيره سري خود، حاضر به اجراي حتي مفاد قرارداد اسلو ميان اين دولت با ساف نميباشد. يكي از عوامل موفقيت كنفرانس تهران و شكست كنفرانس دوحه، همين موضع ايران در برابر روند صلح خاورميانه، است. باين ترتيب با توجه به اين امر موضع ايران در برابر روند صلح نه تنها به حيثيت و موقعيت ايران لطمه نزده است، بلكه برعكس موجبات تقويت آن را فراهم ساخته است.
س ـ مخالفين دولت ايران در مقابل اين اجلاس چه موضعي دارند؟
ج ـ آن عده از مخالفين اصلي و عمده ايران كه در ميان كشورهاي عربي منطقه و يا در ميان كشورهاي اسلامي هستند، عموماً و اكثراً با گرايش مثبتي در كنفرانس تهران حضور فعال پيدا كردهاند. (به عنوان نمونه به سياست جديد مصر و عربستان و كويت و… توجه كنيد.) مخالفين دولت ايران در غرب، بخصوص آمريكا، مخالفت جدي با برگزاري اجلاس تهران از خود نشان ندادهاند. بخشي از موفقيت كنفرانس تهران مجدداً تكرار ميكنم، به علت بنبست روند صلح در خاورميانه، و ضرورت اجتنابناپذير يك خط مشي جديد در منطقه، با شركت ايران ميباشد.
س ـ تا كنون حدود 130 قطعنامه در مورد فلسطين، افغانستان و غيره توسط اجلاس كارشناسان كنفرانس اسلامي تصويب شده است. آيا اين قطعنامهها بعد از تصويب نهايي از قدرت اجرايي كافي در جهان برخوردارند؟
ج ـ تدوين و تصويب اين قطعنامهها، قبل از هر چيز واجد اهميت سياسي است و نشانگر، حداقل وحدت مواضع آن ميباشد. اما اجراي قطعنامه و تصميمات كنفرانس اسلامي براي امضاي آن، جز در ابعاد و زمينههاي خاصي، لازمالاتباع نيست. به دليل تنوع و پيچيدگي در ساختارهاي سياسي و اقتصادي دولتهاي عضو كنفرانس و مشكلات ساختاري درخور سازمان كنفرانس اسلامي، تصميمات عموماً ضمانت اجرايي ندارند.
س ـ اهميت تشكيل اجلاس تهران را با توجه به اوضاع خاورميانه و موقعيت ايران چگونه ارزيابي ميكنيد؟
اجلاس تهران، همانطور كه اشاره شد، در زماني برگزار ميشود كه روند صلح ميان اعراب و اسرائيل، به دليل امتناع آشكار و گستاخانه اين دولت از اجراي تعهداتش به بنبست رسيده است. براي بيش از حدود يك ربع قرن، بسياري از قدرتهاي غربي، از جمله شركتهاي نفتي جهان (معروف به هفت خواهران) و در رأس آنها شركتهاي نفتي آمريكا، تلاش كردند تا اعراب و اسرائيل را با هم آشتي بدهند. بعد از جنگ شش روزه 1967، شرايط براي اين آشتي و صلح به نظر آنان، فراهم شده بود. بنابراين سعي كردند بر اساس قطعنامه 242 سازمان ملل متحد با پس دادن اراضي اشغال شده اعراب در جنگ 1967 و تشكيل يك دولت كوچك فلسطيني در اراضي غرب رودخانه اردن و نوار غزه، به اين نزاع و درگيري خاتمه دهند. براساس اين ديدگاه، منافع استراتژيك جهان غرب، بخصوص آمريكا، با نفت خاورميانه، كه به اعراب و مسلمانان تعلق دارد، پيوند خورده است. اما ادامه مناقشه ميان اعراب و دولت غاصب اسرائيل، برخلاف اهداف اوليه و اصلي تأسيس آن دولت، در راستاي منافع درازمدت غرب نيست و بايد هرچه سريعتر آن را پايان داد. ادامه اين درگيريها علت اصلي و دائم بيثباتي بسياري از دولتهاي منطقه و در نتيجه موجب تهديد دايم براي منافع شركتهاي نفتي و دولتهاي غربي است. دولت صهيونيستها نتوانست، عليرغم امكانات وسيع نظامي، مشكل خود را با فلسطينيها و اعراب از طريق نظامي حل كند. با وجود پيروزيهاي چشمگير در جنگهاي متعدد، نه تنها مشكلات حل نشدند، بلكه روز به روز بر پيچيدگي آن افزوده شد. بنابراين راهحل غيرنظامي، براساس قطعنامه 242، محوريت اصلي پيدا كرد. جنگ رمضان، و قطع جريان صدور نفت به غرب، كه بيارتباط با سياستهاي شركتهاي نفتي نبود، زمينههاي مساعدي را براي صلح و آشتي بوجود آورد. اين تلاشها، آرام آرام و به تدريج نتايج خود را ظاهر ساخته است و امروزه تقريباً تمام كشورهاي عربي ـ اسلامي، قطعنامه 242 را، كه متضمن دو نكته اساسي است، پذيرفتهاند. نكته محوري اول قطعنامه 242، پذيرش اسرائيل توسط اعراب است. دولتهاي عربي، عموماً با قبول قطعنامه، به واقعيت اسرائيل اعتراف كردهاند. برخي از اين كشورها، حتي با اين دولت روابط ديپلماتيك برقرار ساختهاند. البته برخي از كشورهاي عربي، نظير سوريه و لبنان هم كه هنوز اسرائيل را به رسميت نشناخته و پيمان صلح را امضاء نكردهاند، موافقت اصولي خود را با صلح اعلام كردهاند اما آن را مشروط به تخليه ارتفاعات جولان و جنوب لبنان نمودهاند. اما اسرائيل حاضر به قبول بخش ديگر قطعنامه 242، كه بر تخليه اراضي اشغالي در جنگ 1967 تكيه دارد، نميباشد. در واقع دولت غاصب اسرائيل، حاضر به قبول اصل فرمول صلح به ازاء زمين نميباشد. امتناع سرسختانه صهيونيستها از انجام تعهداتشان در قرارداد صلح، غرب و آمريكا را، و شركتهاي نفتي بزرگ جهان را، در يك وضعيت آسيبپذير بيسابقه بدي قرار داده است. نتيجه اجتنابناپذير اين امر بنبست صلحي است كه سالها براي آن كار كردهاند و امروز اعراب با فقدان اراده و يا قدرت دولت آمريكا در وادار ساختن صهيونيستها به قبول صلح روبرو هستند. و همه احساس فريب خوردن را دارند. مذاكرات صلح، به شيوه صهيونيستها هميشه بر اين اصل استوار بوده است كه تمام امتيازاتي را كه اعراب بايد به آنها بدهند نقد است اما آنچه آنها قبول و تعهد ميكنند، نسيه و موكول به آينده نامعلومي بوده است.
حاصل وضعيت كنوني، موج فشارهاي سياسي بر صهيونيستها ميباشد. سرسختي دولت اسرائيل و بيتفاوتي و يا بيقدرتي دولت آمريكا در برابر اسرائيل از يك طرف و نرمش و بيقدرتي اعراب از جهت ديگر، موجب شده است كه بسياري از كشورهاي غربي و اعراب و شركتهاي نفتي، به دنبال تدوين يك سياست جديد مستقلي براي منطقه بروند، برنامهاي كه ايران هم در آن، به عنوان يك كشور نفتخيز، نقش عمدهاي، درخور موقعيت و مقام خود داشته باشد. در لابلاي سخنان بسياري از مقامات مسئول كشورهاي عربي، بخصوص مصر و عربستان، كه به داشتن روابط بسيار نزديك با برخي از جناحهاي قدرت در آمريكا شهرت دارند، واكنشهاي جديدي نسبت به بنبست صلح خاورميانه و ضرورت حركت و برنامه جديد مشهود است. شكست كنفرانس دوحه، و موفقيت كنفرانس تهران، هر دو، دقيقاً به علت بنبست صلح خاورميانه است. بسياري از دولتهاي عربي از جمله مصر و عربستان به دوحه نرفتند. دليل آن هم روشن است. در كنفرانس دوحه هيچ حرف و خبر تازهاي براي اعراب وجود نداشت. اما كنفرانس تهران در متن خود، خبرهاي تازهاي دارد.
بنابراين كنفرانس تهران، بدون ترديد بر روندهاي سياسي خاورميانه اثرات انكارناپذيري بر جاي خواهد گذاشت. از جمله اينكه به احتمال زياد، حجم فشارهاي سياسي بر صهيونيستها، براي انجام تعهداتش در چهارچوب قرارداد اسلو، تخليه اراضي اشغالي و تشكيل يك دولت مستقل فلسطيني، و هم چنين تخليه جنوب لبنان و بلنديهاي جولان، افزايش خواهد يافت.
س ـ پيامد تشكيل اين اجلاس در تهران، براي ايران چيست؟
ج ـ برگزاري كنفرانس تهران، براي ايران نيز، چه از حيث داخلي و چه خارجي اهميت بسياري دارد. اگر چه مقدمات برگزاري كنفرانس تهران در زمان رئيس جمهور سابق، آقاي هاشمي رفسنجاني فراهم شده بود، اما علاوه بر بنبست صلح خاورميانه، حادثه بزرگ دوم خرداد و انتخاب آقاي خاتمي، بر تصميم نهايي دولتها و سران كشورهاي اسلامي براي حضور در تهران اثر قطعي داشته است. قبل از آن در تحليلها و اظهارنظرهاي سياسي صحبت بر سر اين بوده است كه اگر كنفرانس دوحه شكست بخورد، كنفرانس تهران هم برگزار نخواهد شد. اما چنين نشد و كنفرانس سران با موفقيت در تهران در حال برگزاري است و اين موفقيتي است براي كشورمان، كه آن را مديون آراي سنگين مردم در دوم خرداد 76 و مواضع روشن و منطقي و صادقانه آقاي خاتمي ميباشيم. در واقع شرايط مساعد و مناسب منطقه و بنبست صلح با روي كار آمدن آقاي خاتمي دست به دست هم دادند و اين موفقيت را باعث شدهاند.
برگزاري كنفرانس تهران، پايان نوزده سال انزواي مزمن سياسي ايران و آغاز دوره جديدي از روابط بينالمللي و خارجي براي جمهوري اسلامي محسوب ميگردد. هم اكنون قبل از برگزاري كنفرانس آقاي خاتمي در عاديسازي روابط ايران با كشورهاي همسايه (مبادله سفير با تركيه و بحرين) و اروپا موفق بوده است.
همچنين نقش تشكيل اين كنفرانس در تهران و حضور سران دولتهاي اسلامي در تهران بر ديدگاههاي سياسي دولتمردان و نهادهاي مختلف ايران اثر ميگذارد و آن را متعادل ميسازد. بعد از پيروزي انقلاب اولين اجلاس مقدماتي كنفرانس اسلامي در الجزاير برگزار شد. هنگامي كه دولت ايران يك هيأت ديپلماتيك، نه در سطح چندان بالايي به آنجا اعزام نمود، با جنجالهاي سياسي فراوان روبرو شد. حتي سفر وزراي خارجه كويت، تركيه و مسقط و عمان به ايران و مذاكره با آنها با اعترافات شديد نيروهاي به اصطلاح حزباللهي و احزاب راستگرا، نظير حزب جمهوري اسلامي، و يا چپگرا، نظير مجاهدين انقلاب اسلامي، روبرو شد. مذاكره با دولت عراق، حتي قبل از جنگ، در نظر بعضيها، گناهي نابخشودني به حساب ميآمد. فانتزي انقلابي، فقدان درك درست و واقعبينانه از مناسبات جهاني، ايران را به يك انزواي طولاني بينتيجه و غير مفيد، بلكه مضر به منافع ملي ما، كشانيده بود. كنفرانس تهران پايان دوره و آغاز دوره جديدي خواهد بود. علاوه بر اين، حضور سران دولتهاي اسلامي، اعم از مترقي يا ارتجاعي، مستقل يا وابسته به آمريكا، همپيمان با اسرائيل يا در حالت تخاصم و غيره، در تهران و قبول استقبال و احترام از آنها، عملاً منجر به درك جديدي از روابط خارجي، در دنياي كنوني ميگردد. همانهايي كه زماني حاضر بودند سايه بعضي از اين سران را با تير بزنند، امروز در وضعيتي هستند كه خود را مجبور به حفظ امنيت آنها ميبينند و اين خود گام بزرگي در تعديل شرايط دروني ميباشد. نكته ديگر اينكه در تحولات اجتماعي فرايند يادگيري بسيار مهم و تعيينكننده است. كنفرانس تهران، در عمل و نه در تئوري نظريهپردازي، به بسياري از تصميمگيرندگان كنوني ايران نشان ميدهد و ميآموزاند كه حضور فعال در صحنههاي بينالمللي لزوماً معادل با سازشكاري و صرفنظر كردن از مواضع و ارزشها نيست. اين نيروها ياد ميگيرند كه ميتوان در صحنههاي بينالمللي فعال شد، حتي مهماندار اجلاس سران شد و رئيس كنفرانس اسلامي شد، با همه اعضاي آن روابط نزديك و معنادار داشت، بدون آن كه مواضع اصولي خود را تغيير داد. آن چه كه مهم است فهم و رعايت مقررات ناظر بر روابط سياسي بينالمللي و ديپلماتيك، درك مناسبات جهاني و داشتن هنر استفاده از موقعيتهاي بينالمللي براي پيشبرد اهداف و برنامههاي كلان ملي. اين تجربه به عاديسازي روابط ايران با جهان خارج كمك بسيار مؤثري خواهد كرد؛ كه در مجموع يك پيروزي براي دولت آقاي خاتمي محسوب خواهد شد.
اما كنفرانس اسلامي تاثيرات خاصي بر مناسبات داخلي ايران نيز بر جاي خواهد گذاشت. از اولين پيامدهاي مثبت فوري آن، همين فروكش كردن تنازعها و درگيريها داخلي است. در آستانه برگزاري اين مراسم حوادث ناگواري، كه دون شأن جمهوري اسلامي است، توسط افراد و عناصر شخصي عليه يك شخصيت برجسته اسلامي به وقوع پيوست. كساني كه در انتخابات اخير رياست جمهوري از ملت ايران سيلي سختي خوردهاند، به تلافي آن در صدد ايجاد آشوب و تلاطم و هرج و مرج هستند تا اولاً اعتبار رياست جمهوري را به زير سئوال ببرند، و ثانياً شرايط اجتماعي و سياسي براي تبديل جمهوري اسلامي به حكومت اسلامي مورد نظرشان را فراهم سازند. يك نظر بدبينانه ميتواند اين باشد كه يك جريان نفوذي خزنده، از نوع كلاهيها و كشميريها ميخواستند با ايجاد بلوا و آشوب آنچنان شرايط ناامني را فراهم سازند كه عملاً برگزاري كنفرانس اسلامي را در تهران منتفي سازند. خوشبختانه با تمهيدات مناسب از ادامه و تشديد و گسترش اين جنجال جلوگيري شد و اكنون آتش فتنه فروكش كرده است. اين اولين اثر مثبت برگزاري كنفرانس تهران بر اوضاع داخلي ميباشد. اما كنفرانس سران كشورهاي اسلامي در تهران اثرات درازمدت و داخلي نيز خواهد داشت. ايران براي سه سال آينده رئيس كنفرانس اسلامي خواهد بود. قرار گرفتن در چنين جايگاهي به خودي خود دولتمردان ايران را مجبور ميسازد تا نسبت به رفتارهاي سياسي خود در داخل كشور، تجديدنظر نموده و از خود خويشتنداري نشان بدهند. اين امر موجب ميشود كه آن خط و خطوطي كه هنوز هم نتوانستهاند آراي سنگين مردم در دوم خرداد را هضم نمايند و با گوشه و كنايه، اينجا و آنجا، براي رئيس جمهور منتخب مردم خط و نشان ميكشند، و ششماه وقت به ايشان داده بودند، مجبور به عقبنشيني ميشوند. بنابراين به احتمال زياد توقف جنجالهاي برپا شده، به جاي تجديد مطلع بعد از اتمام كنفرانس اسلامي، به سوي تفاهم و آرامش سير خواهد كرد.
به عبارت ديگر، يكي از پيامدهاي درازمدت كنفرانس تهران، كمك جدي به اجراي برنامههاي تعديل و توسعه سياسي آقاي خاتمي خواهد بود.
(1) نقل از نشريه پيام هاجر شماره 231
