مقدمه
در روز شوم ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ سازمانهاي جاسوسي آمريكا (سيا) و انگليس، با همكاري غير مستقيم دولت روسيه شوروي، بالاخره توانستند در طي يك كودتي نظامي ننگين حكومت ملي و مستقل و محبوب دكتر محمد مصدق را ساقط ساخته و بجي آن حكومت غير ملي و منفور شاه زاهدي[1] را بر ملت ما تحميل نمايند. كودتي ۲۸ مرداد اولين قدم دشمنان داخلي خلق ما و استعمار و امپرياليسم عليه دكتر مصدق نبود. بلكه آن ششمين كودتا عليه مصدق بود كه پيروز شد و بار ديگر ملت ما را به رژيم منحط سلطنتي مبتلا ساخت. مصدق در دادگاه سلطنتآباد طي مدافعات خود از يك يك كودتاهايي كه بيگانگان عليه حكومت وي تدارك ديده بودند با شرح و تفصيلات نام برده و نقش دربار و ارتش و ارتجاع داخلي ايران را در هر يك از اين توطئهها نشان داده است.
كودتي ۲۸ مرداد، اگر چه توانست به هدف زودرس خود كه شامل سقوط حكومت ملي مصدق، تصاحب نفت و ساير منابع ملي ما، و استقرار حكومت دستنشانده خارجي برسد اما در تحقق اهداف درازمدت خود، كه از بين بردن مبارزات ملي و انحراف و خنثي ساختن آن بود، موفق نشد. رژيم كودتا نه تنها در اجري نيات دراز مدت خود موفق نشد، بلكه كودتي ۲۸ مرداد باعث رشد و تكامل و توسعه نهضت ملي ايران در ابعاد جديدتري شد. به اين معنا كه در شهريور ۱۳۳۲، يعني حدود يكماه بعد از كودتي ننگين، نهضت مقاومت ملي به همت جمعي از مردان آزاده و آزاديخواه تأسيس يافت و پرچم پرافتخار مبارزه و مقاومت خلق را برافراشته نگه داشت.
نهضت مقاومت ملي تنها يك حركت سياسي كه حافظ دستآوردهاي نهضت ملي باشد نبود، بلكه سازماني بود كه به علت چگونگي تشكيلاش و ماهيت فكري و عقيدتي عناصر اصلي تشكيل دهنده آن، چه در سطح رهبري و چه در سطح فعالين و عامه مردم، نهضت ملي ما را به مرحلة جديدي ارتقاء داد. نهضت ملي ايران كه تا قبل از ۲۸ مرداد، حركتي ضد استعماري و عمدتا بر پايه نيازهاي ملي و با خواست مبارزات ضداستعماري بوجود آمده و رشد كرده بود و لذا در كل، حركتي يك بعدي بود، بعد از ۲۸ مرداد و تشكيل نهضت مقاومت ملي و در دست گرفتن رهبري مبارزات، حركتي دو بعدي گرديد.
تا قبل از ۲۸ مرداد۳۲، نهضت ملي به رهبري دكتر مصدق توانسته بود، در يك بعد ـ بعد سياسيـ رشد بسيار زيادي بنمايد و تا آنجا پيش برود كه دشمن خلق را به عقبنشينيهاي بزرگي مجبور سازد و سنگرهاي فراواني را به نفع ملت فتح نمايد. اما در اين دوره از مبارزات، نهضت ملي فاقد پايگاه عقيدتي بود. نهضت فاقد ماهيت ايدئولوژيك بود. حركت، نهضتي سياسي با خواستههاي بطور كلي ضداستعماري و ضدامپرياليستي بود. نهضت ملي كه دوران جديد حركت خود را از سالهاي بعد از شهريور ۲۰ و فرار رضاخان، و از دوره چهاردهم مجلس شوراي ملي آغاز كرده بود با تكيه بر خواستههاي ضد استعماري خلق، مبارزه با استعمار انگليس، استيفي حقوق ملت ايران از كمپاني غاصب نفت جنوب، و بالاخره ملي شدن نفت توانست سطح آگاهي سياسي تودهها را به ميزان وسيعي بالا برده آنها را بيدار سازد، به ميدان مبارزه بكشاند و نيروي آنها را بري حمله به دشمن و پايگاه آن بسيج نمايد. نهضت ملي ايران به رهبري دكتر مصدق توانست بخوبي در اين مراحل پيشرفت نمايد. اما از آنجا كه مبارزه با استعمار خارجي، بخصوص در ايران كه استعمار در شكل نامرئي آن حضور داشت، نمیتوانست جدي از مبارزه با استبداد دربار، كه پايگاه اصلي و عمده استعمار خارجي است باشد و از آنجا كه بتدريج با رشد مبارزات ضد امپراليستي جهت ضد استبدادي بودن حركت ملي بجهت ضد استعماري آن افزوده ميگرديد، و از آنجا كه اين دگرگوني جهات مبارزاتي در نهضت ملي ايران لاجرم تغييرات ديگري را در سطح نهضت ايجاب مينمود، نهضت ملي ايران ديگر نميتوانست تنها در بعد سياسي خود رشد كند و ضرورت مجهز شدن نهضت به يك جهانبيني و يا ايدئولوژي امري اجتنابناپذير شده بود. در حالي كه نهضت ملي ايران در اين دوره فاقد چنين پايگاه و تكيهگاهي بود نهضت ملي ايران در اين دوره به هيچ نوع ايدئولوژي خاصي كه جوابگوي نيازهاي جديد نهضت باشد مجهز نبود لذا تمامي رشدش، رشد خطي و در يك بعد بود، بعد مبارزات سياسي. در حاليكه گسترش جنبش و قرار گرفتن امر مبارزات ضد استبدادي در دستور كار نهضت ضرورت بعد ايدئولوژيك را بري جنبش اجتنابناپذير ساخته بود. تناقض دروني نهضت در اين دوره، تناقض بين گسترش جهات اصلي مبارزه، ضد استعمار و ضد استبداد، از يك طرف و فقدان تكيهگاه ايدئولوژيك در اين مرحله باعث شد كه بالاخره نهضت نتوانست در برابر ضربات پي در پي دشمن مقاومت كند و بالاخره در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ از پا درآمد.
ار طرف ديگر قبل از ۲۸ مرداد، جنبش نوين اسلامي بصورت يك حركت فكري و عقيدتي از همان سالهاي بعد از شهريور ۱۳۲۰ آغاز شده بود. اما اين حركت عمدتاً در بعد ايدئولوژيك رشد مينمود به اين معنا كه جنبش نوين اسلامي تمامي نيرو و توان خود را در جهت روشن ساختن حداقل مواضع ايدئولوژيك خود معطوف ساخته بود. بري جنبش نوين اسلامي قبل از هر چيز لازم بود تا مواضع عقيدتي خود را مشخص سازد. بينش اصيل اسلامي را بري تودههاي جذب شده به جنبش روشن سازد. در جامعهي كه اسلام راستين غريب و ناشناخته است و خصوصاً دوران خفقان ۲۰ ساله با تمامي تبليغات فرهنگي انحرافیاش از اسلام، مذهبي توخالي بري ملت ما ساخته بود بخصوص نسل جوان ما را نسبت به مذهب و همه ارزشهاي اصيل انساني و نسبت به ارزشهاي فرهنگ اصيل بومي به كلي بيگانه ساخت بود. ايجاد يك حركت فكري كه به گندزدايي مغزهاي شسته شده دوران رضاخاني بپردازد امري ضروري و اجتنابناپذير بود.
يك بررسي اجمالي از معيارهاي فرهنگي و اخلاقي و فكري نسل جوان بعد از شهريور ۲۰ نشان ميدهد كه دوران سياه ۲۰ ساله حكومت رضاخان تا چه حد توانسته بود در برنامههاي دراز مدت خود موفق شده باشد. نسل بعد از شهريور ۲۰، نسلي به كلي جدا از متن جامعه بود. نسلي كه كوچكترين ارتباط و پيوندي با توده مردم نميتوانست برقرار سازد. نسلي به كلي بيگانه از خويشتن و بريده از «خويش».
جنبش نوين اسلامي كه بعد از شهريور ۱۳۲۰ كار خود را آغاز كرده بود، عمدتاً به همت والي علامه مجاهد مرحوم آيتالله طالقاني و مهندس بازرگان و دكتر سحابي پا گرفته بود در طي سالهاي ۱۳۲۰ تا كودتي ۱۳۳۲ قسمت اعظم نيرو و توان خود را در بعد مبارزات ايدئولوژيك متمركز ساخته بود و رشد نسبتاً قابل توجهي در همين بعد پيدا كرده بود. در اين دوران، عناصر مسلمان، پرورش يافتگان جنبش نوين با انگيزههاي اسلامي خود، در نهضت ملي ايران شركت داشتند و خدمات برجستهي هم مينمودند اما هنوز نه جنبش اسلامي (به معني خاصي كه در اين تحليل بكار رفته است، نه به معني عناصري از روحانيت در آن، ولو با تأثيرات زياد) بعد سياسي يافته بود و نه همانطور كه در بالا گفته شد، نهضت ملي تكيهگاه فكري و عقيدتي پيدا كرده بود.
پس از كودتي ۲۸ مرداد، بعد از آنكه همه نيروهاي ملي، احزاب و دستجات مورد شديدترين ضربات و تهاجمات دشمن قرار گرفتند و يكي پس از ديگري، و هر كدام به شكلي متلاشي شدند، در همان روزهاي اول بعد از كودتا، نطفههاي حركت نويني بسته شد. و بالاخره در شهريور ۱۳۳۲، نهضت مقاومت ملي بدست كساني كه نه تنها برخوردار از يك هويت «ملي» بودند، بلكه به جهانبيني اسلامي نيز مجهز بودند، بوجود آمد و عناصر مسلمان با انگيزههاي اسلامي رهبري مبارزات را در دست گرفتند. ستون فقرات نهضت ملي نيروي اساسي و عمده حركت را مسلمانان، تربيتشدگان جنبش نوين اسلامي تشكيل دادند. چنين تحول ميمون و مباركي، نهضت ملي ايران را كه تا آنروز حركتي يك بعدي بود، بعد مبارزات سياسي، به حركتي دوبعدي، مجهز به سلاح عقيده و ايدئولوژي تبديل ساخت و جنبش نوين اسلامي را كه تا آنزمان در يك بعد، بعد مبارزات ايديوژيك حركت ميكرد، به جنبشي دو بعدي، بعد مبارزات سياسي و بعد مبارزات ايدئولوژيك تبديل نمود اين تحول در نهضت ملي و اين خصوصيت در سازمان نهضت مقاومت ملي نيرو و توان جديدي به مبارزات خلق ما بخشيد. بطوري كه دشمنان خلق نتوانستند با تمام سركوبيهاي خشونتآميز، مبارزات و مقاومتهاي مردم ما را تعطيل و يا منحرف سازند. نهضت مقاومت ملي توانست عليرغم تمامي مشكلات شعارهاي جنبش را به ميان خلق برده و نهضت را گسترش دهد.
در طي سالهاي بين ۱۳۳۲ تا ۱۳۳۹، يعني در طي ۷ سال مبارزه، كادرهاي جوان نهضت مقاومت ملي در طي اين دوره از مبارزات آبديده شدند. جنبش نوين اسلامي و نهضت ملي كه به تدريج در هم ادغام ميشد وبه صورت يك پديده با هويت واحدي عمل ميكرد بري اولين بار توانست بطور جدي با دشمن روبرو شود. تا آنزمان تجربه كار مخفي، انتشار نشريات مخفي، رفتن به زندان و مقاومت در برابر شكنجه و . . . بري نيروهاي اسلامي بطور وسيع وجود نداشت.
فعاليتهاي نهضت مقاومت ملي در صحنه عمل و تجربه، نيروهاي اسلامي ـ ملي را آبديدهتر ساخت. هستههاي همگوني از مبارزين ملي، مجهز به سلاح عقيده اسلامي را به وجود آورد و اين رمز مقاومت نهضت بود.
پيدايش شرايط خاص سياسیـ اجتماعي در سالهاي ۱۳۳۹ و ۱۳۴۰ در ايران امكانات جديدي را بري گسترش مبارزه بوجود آورده بود. نهضت مقاومت ملي كه بيش از هر گروهي از نزديك با بروز چنين امكاناتي آشنايي داشت فوراً دست بكار شد و بري آغاز يك حركت سياسي علني و تحميل شيوههايي از مبارزات علني بر دشمن به بسيج نيرو پرداخت. حاصل اين فعاليتهاي نهضت مقاوت ملي بود كه به تاسيس جبهه ملي دوم منجر گرديد. تاسيس جبهه ملي دوم اگرچه توانست بلافاصله نظر اوليه نهضت مقاومت ملي را تامين سازد، اما در عين حال منجر به ايجاد مشكلات جديدي شد. به اين عبارت كه تاسيس جبهه ملي دوم توانست سد سكوت ۷-۸ ساله بعد از ۲۸ مرداد را بشكند و به فعالين نهضت و كادرهاي آن امكان بدهد تا با بسيج نيروهاي جديدتر و جوانتر به گسترش مبارزه در ميان گروهها و طبقات مختلف خلق دست بزند. تحليل كليه اسناد موجود از نهضت مقاومت ملي و نهضت آزادي ايران در آن سالها بخوبي نشان ميدهد كه نهضت كمترين شك و ترديد و دودلي در اين امر نداشت كه شرايط سياسي موجود در آنزمان پديدهي است گذرا و به هيچوجه نبايد دچار خوشبيني شد بلكه بايد با تمام نيرو از شرايط حساس استفاده كرده به گسترش جنبش و همگاني كردن آن پرداخت و نهضت در اين امر به ميزان وسيعي موفق شد. اما تاسيس جبهه ملي دوم در آن شرايط و با آن تركيب لاجرم در برگيرنده عناصري بود كه در مجموع دچار تضاد و تناقض بود. به اين معنا كه عناصري بسيار محافظهكار و يا حتي ارتجاعي توانستند در سطوح بالي رهبري جبهه قرار گيرند. در سالمترين جناح ملي آن، تازه كوشش آنها تبديل جبهه به يك حركت يك بعدي يعني حركت سياسي بدون پشتوانه عقيدتي بود. در حاليكه تاسيس نهضت مقاومت ملي و تحولات دروني نهضت ملي در طي ۷ تا ۸ سال بعد از ۲۸ مرداد، نهضت ملي ما را به حركتي دو بعدي ارتقاء داده بود و هر گونه كوششي بري بازگشت به شرايط قبل از ۲۸ مرداد لاجرم ارتجاعي و محكوم به شكست بود.
مرحوم دكتر مصدق؛ بدرستي و با تيزبيني خود اين نكته را درك كرده بود و لذا با تمام نيرو از تز «جبهه ملي بعنوان مركز تجمع احزاب ملي» در برابر تز «جبهه ملي مركب از عناصر منفرد ملي» دفاع ميكرد. وقتي صحبت از احزاب ملي ميشود، در اينجا منظور حزب به معني واقعي آنست. يعني تجمع نيروهاي ملي، به دور يك تكيهگاه مسلكي. چه حزب بدون پايگاه مسلكي نميتواند وجود خارجي داشته باشد و هر گونه تجمع حزبي به دور محورهاي غيرعقيدتي، به دور محور شعارهاي سياسي، به تنهايي، دير يا زود تجمع را از شكل حزبي خارج ساخته و بشكل گروه و محفل «دوستان» در ميآورد. بنابراين تز «جبهه ملي مركب از احزاب» در واقع بيان كننده ضرورت دو بعدي بودن مبارزه در آن مرحله ميباشد. و عملاً هم ديده شد كه به تدريج با رشد مبارزات خلق و تشديد درگيريها با دشمن، تنها عناصر مسلكي قادر به ادامه مقاومت و مقابله بوده و توان ادامه مبارزه را داشته و دارند. اين كه امروز تصور نهضت ملي ايران بدون حضور جنبش نوين اسلامي امري غيرممكن شده است، تصادفي نيست. امروز در صحنه فعال و موثر مبارزات ملي در ايران، عناصر «ملي» به معني سالهاي قبل از ۲۸ مرداد ظاهراً وجود ندارد و آنها هم كه هستند در اقليت بسيار ناچيز قرار دارند و از بقايي نيروهاي قبل از ۲۸ مرداداند. ضرورتهاي جنبشي و رشد و توسعه آن، بصورتي است كه امروز جنبش نوين اسلامي، وارث تمامي سنن نهضت ملي ايران ميباشد و در صحنه مبارزات ضداستعماري و ضداستبدادي و آزاديخواهي و عدالتطلبي تنها دو گروه عمده در برابر دشمن قرار دارند: يا مسلمانان انقلابي هستند كه مبارزه ميكنند، به دشمن ضربه میزنند و ضربه ميخورند و يا اينكه گروههاي مبارز غيرمسلمان با ايدئولوژي ماركسيسم.
بنابراين رسالت نهضت آزادي ايران در سالهاي ۳۹ و ۴۰ و ضرورت تاسيس آن تنها بري حفظ اصالت نهضت ملي در برابر شعارهاي انحرافي جناحهاي سازشكار نبود بلكه تاسيس آن، تبلور يك ضرورت تاريخي از پيشرفت و تكامل جنبش نوين اسلامي و نهضت ملي ايران و ادغام اين دو و وحدت آنها بوده است و درست بخاطر برخورداري از چنين ماهيتي دو بعدي است كه نهضت آزادي ايران توانست رسالت تاريخي خود را در آن مرحله از رشد جنبش به بهترين وجهي انجام دهد و نه تنها در برابر تمامي ضربات پیدرپي دشمن مقاومت كند بلكه عمده نيروهاي اصيل ملي را در مسير اصلي رشد و تكامل هدايت نمايد بطوري كه حاصل رشد و تكاملي طبيعي آن حركتي كه بعد از كودتي ۲۸ مرداد به جنبشي دو بعدي ارتقاء يابد و نهضت آن مكتب مجاهد پروري بشود كه از درون خود مجاهدين پر افتخاري را به ملت ما تقديم نمايد.
تحرك نهضت آزادي ايران در صحنه مبارزات سياسي اجتماعي درست به علت برخورداري نهضت از همين خصيصه بوده است و درست به همين جهت است كه نهضت آزادي مورد شديدترين حملات دشمن قرار ميگيرد و بالاخره سران و فعالين آن را به محاكمه میكشانند.
برخورداري نهضت از همين خصوصيت دو بعدي بودن آن است كه به وي امكان داد تا بري اولين بار، بعد از انقلاب مشروطيت، رابطه بين مبارزين سياسیـ ملي را با نهضت اصيل روحانيت بر پايه متيني مستقر سازد و آن شكافي كه سالها وجود داشت از بين برود. از بين رفتن اين شكاف و پيوند تاريخي مجددي كه بين اين دو بخش عظيم از مبارزين بوجود آمده بود به حق باعث رشد و گسترش بيسابقهي در نهضت ضداستمعاري و ضداستبدادي خلق ما گرديد و اين خود بري محاكمه و محكوميت سران نهضت آزادي كافي بود.
در جريان محاكمه سران و فعالين نهضت آزادي ايران ما چنين پيوندي را بخوبي مشاهده ميكنيم. پيوندي كه بعد از آن عليرغم تمامي تلاشهاي دشمن و زهرپراكنیها و آتش نفاقافكنيها همچنان استوار و پا برجاست. پيوندي كه استحكام و عمق آنرا ما بخوبي در جريان حركت حماسهآفرين جهاد مسلحانه در صحنه نبرد حق و باطل در ايران میبينيم.
پس از اوجگيري مبارزاتي كه در سالهاي ۳۹ و ۴۰ آغاز شده بود و سركوبي بيرحمانه آن در ۱۵ خرداد ۴۲، جنبش نوين اسلامي، كه تا آن زمان در دو بعد مبارزات ايدئولوژيك و سپس بعد مبارزاتي سياسي رشد و تكامل يافته بود، اينك با شتاب جديدي كه لاجرم پيدا كرده بود، حركت به مرحله جديدي ارتقاء يافت و هستههاي پيشروي جنبش چه قبل از ۱۵ خرداد چه بعد از ۱۵ خرداد به فكر تهيه تداركات بري آغاز جهاد مسلحانه، بعد جديد جنبش افتادند.
قيام ۱۵ خرداد / ۱۲ محرم، اين فرآيند تكامل را تشديد و تسريع نمود و به ضرورت آغاز جهاد مسلحانه عينيت خارجي داد.
در تاريخ ۳ بهمن ۱۳۴۱ شوري مركزي نهضت آزادي ايران اعلاميه نسبتاً مفصلي تحت عنوان «ايران در آستانه يك انقلاب بزرگ (!) و برگرداندن تاريخ خود»[2] منتشر ساخت. در اين اعلاميه نهضت آزادي ايران از روي توطئه «انقلاب سفيد شاه» پرده برداشت و دورنمي واقعي و عيني از آنچه را كه بيگانگان، بدست رژيم شاه بري ملت ما تدارك ديدهاند ترسيم كرد. انتشار اين اعلاميه، با استقبال وسيع ملت مسلمان ايران روبهرو شد و موجب جلب اعتماد بيشتر گروهها و طبقات مختلف خلق به سازمان پيشگام جنبش و بسيج هر چه بيشتر تودهها توسط نهضت در جهت مبارزات ضداستعماري و ضد استبدادي گرديد. رژيم شاه نميتوانست اين امر را ناديده بگيرد. رژيم از مدتها قبل به دنبال بهانه و فرصت بود تا حملات وسيع خود را عليه نهضت آغاز نمايد. اعلاميه شوري مركزي نهضت بهانهي بدست رژيم داد و فردي همان روز يعني در ۴ بهمن ۱۳۴۱ ابتدا حضرت آيتالله طالقاني و سپس استادان مهندس بازرگان و دكتر سحابي و سپس به تدريج ساير رهبران و فعالين نهضت را دستگير ساختند و آنها را ماهها بدون محاكمه، در زندانهاي قزل قلعه و قصر قجر بز ير شكنجه كشيدند.
دستگيري سران نهضت كه همزمان با اوجگيري مبارزات روحانيت مجاهد به رهبري حضرت آيتالله خميني شده بود موجي از اعتراضات را برانگيخت. دانشجويان دانشگاهها چندين بار دست به اعتصاب زدند. در فروردين ۴۲ مأمورين ارتش با لباس غيرنظامي، با فريادهاي «جاويد شاه» بمدرسه فيضيه قم حمله كردند و جناياتي مرتكب شدند كه روي ارتش مغول را سفيد كردند. اما هنوز توطئه پايان نيافته بود. رژيم شاه بدنبال بهانههايي بود بري يك حمله وسيع به نيروهاي مبارز و مقاوم اصيل. در اوايل خرداد ماه علامه مجاهد آيتالله طالقاني را بري چند روزي آزاد ساختند و زمينه را آنچنان فراهم ساختند تا بعدا بتوانند ايشان را به شركت در قيام ۱۲ محرم «متهم» ساخته به محاكمه بكشانند. به همين دليل چند روز بعد از قيام ۱۲ محرم، ايشان را مجددا دستگير ساختند و به دنبال قتل عام هزاران مردم بيگناه و بیسلاح در ۱۵ خرداد/۱۲ محرم، به فرمان مستقيم شاه جلاد، فشار رژيم بر زندانيان سياسي، و در رأس همه آنها سران و فعالين نهضت آزادي ايران شدت يافت. همراه با تشديد فشار رژيم عكسالعمل مردم و مقاومت و مبارزه آنان در داخل و خارج كشور نيز شدت يافت. در مهرماه ۴۲ صدها تلگراف از طرف علماء اعلام و مراكز روحاني و مراجع اسلامي به زندان قصر خطاب به آيتالله طالقاني مبني بر پيشتيباني از ايشان و دوستانشان ارسال گرديد.
در تاريخ 30/7/42 بالاخره رژيم محاكمه سران نهضت آزادي ايران را در دادگاه نظامي ويژه اعلام نمود. دادگاه نظامي بدوي و همچنين دادگاه نظامي تجديدنظر سران نهضت هر دو دادگاههاي «ويژه» بودند و تمامي اعضي دادگاه از ميان افسران گارد شاهنشاهي تعيين شده بودند. رژيم شاه حتي به ارتش خود نيز آن اعتماد لازم را ندارد، و لذا محاكمه سران نهضت را بدست عناصر گارد شاهنشاهي كه همه دستچين شده خود دربار و ركن ستاد ارتش و ساواك هستند سپرد. اين افراد عموماً بيسواد و فاقد تجربه و يا آموزش قضايي بودند و تنها طبق نظر شاه موظف به محاكمه و محكوميت سران نهضت بودند. دادگاه ويژه بدوي پس از سي و يك جلسه در 16/10/42 با صدور محكوميت سران نهضت كار خود را پايان داد. گزارش اين دادگاه و خلاصه ي از مذاكرات و مدافعات سران نهضت آزادي در همان زمان توسط نهضت در دو قسمت منتشر گرديد.
دادگاه تجديدنظر ويژه سران نهضت در ۱۴ اسفند ماه ۴۲ شروع گرديد و بعد از ۱۵ جلسه بالاخره در ۱۶ تير ماه ۴۳ محكوميت سران نهضت در دادگاه بدوي را تأييد نمود. در دادگاه بدوي، سران نهضت به عنوان اعتراض به صلاحيت دادگاه نظامي حاضر به دفاع از خود نشدند و سكوت كردند و صرفاً به چند نامهي خطاب به مراجع قانوني اكتفا كردند. در دادگاه تجديدنظر به هر حال سران نهضت سكوت را شكستند و به دفاع از خود پرداختند. خصوصاً مهندس بازرگان لايحه دفاعي مفصلي تهيه ديده بود و درخواست ۵۰ ساعت وقت بري قرائت و طرح آن نمود. دادگاه نظامي ابتدا با اين درخواست موافقت ميكند و پس از ۱۲ جلسه كه مطالب ايشان به قسمتهاي حساس و اصلي تحت عنوان «چرا با سلطنت استبدادي مخالفيم» ميرسد بعنوان اينكه خارج از موضوع است از صحبت ايشان جلوگيري كردند.
قبل از اعلام ري دادگاه تجديدنظر، مجدداً علمي اسلامي، با ارسال تلگراف متعدد به دادگاه به وضعيت غيرقانوني دادگاه اشاره كرده و آزادي زندانيان را خواستار شدند.
حضرت آيتالله خميني نيز پس از آزادي از زندان در فروردين ۴۳ به زنداني و محكوم شدن سران نهضت اشاره كرده و آنرا غير قانوني دانستند.
محاكمه سران نهضت موج وسيعي از اعتراض و تظاهرات را در سرتاسر خارج از كشور بوجود آورد. دامنه اين تظاهرات و اعتصابات تا آنروز سابقه نداشت. نهضت آزادي تنها سازماني بود كه تمامي نيروهاي ضد رژيمي از مسلمان و غير مسلمان از آن دفاع كردند و اين يكپارچگي دفاع تمامي نيروهاي ضد رژيمي از يك سازمان سياسي تا به آنروز بیسابقه بود و بري اولين بار وحدت وسيع و بزرگي را بوجود آورد. نمونههايي از پشتيباني احزاب سياسي از نهضت آزادي ايران در اين گزارش نيز آمده است. واضح است كه نقلقولهايي كه از احزاب سياسي در پشتيباني از نهضت آزادي ايران آمده است صرفاً بمنظور نشان دادن ميزان تأثير عمليات نهضت ميباشد، كه بري اولين بار در تاريخ مبارزات قرن اخير ملت ما تنها سازمان و جمعيتي بوده است كه اصالت و صداقت اعمالش همه نيروها را به پشتيباني از او جلب نموده است. انتشار اسناد اين احزاب به معني تعهد سياسي ما در برابر اين گروهها و سازمانها و يا روابطي با آنها نميباشد.
پس از خاتمه محاكمه و محكوميت سران و فعالين نهضت كه گروه اول بودند، نوبت به محاكمه گروههاي بعدي ميرسد در 25/6/43 پرونده گروه دوم به دادگاه نظامي ارسال ميگردد و در اسفند ۴۳ بزندانهايي از ۳ تا ۵ سال محكوم میشوند.
انتقال به زندان برازجان
زندانيان نهضت آزادي، كه زندانها را بمدرسه بزرگي بري آموزش زيربني انقلاب اسلامي تبديل ساخته بودند، تحولي در وضع زندانها بوجود آورده بودند، بطوري كه رژيم پس از مدت كوتاهي، مجبور ميشود آنها را از هم جدا ساخته و هر كدام را به نقاط دور افتاده و بد آب و هوا بفرستد. بدين ترتيب اين زندانيان را در اوايل مهرماه ۱۳۴۳ به زندانهاي جنوب ايران، خصوصاً برازجان، ميفرستند. بري آنكه ماهيت جلادمنش رژيم و درجه دشمنیاش با فرزندان برومند مكتب توحيد درك شود كافي است نمونهي از رفتار رژيم را با يكي از محكومين نهضت بيان كنيم. برادر نهضتي سيدمحمدمهدي جعفري كه به زندان در دادگاههاي غير قانوني شاه محكوم شده بود اصلاً اهل فارس و از برازجان است. خانوادهاش و خصوصاً مادر پيرش اميدوار بودند كه با انتقال زندانيان نهضت به برازجان، حداقل فرصت خواهند داشت كه سيدمهدي را در زندان برازجان، ملآقات كنند. اما رژيم شاه عليرغم اين احتمال، سيدمهدي را به جي برازجان به زندان يزد، و به ميان زندانيان غير سياسي فرستاد تا مبادا خانواده وي فرصتي داشته باشند و از وي در محل و موطن خودشان ديدار كنند! اما سيدمهدي در زندان يزد نيز نشان داد كه يك مرد خدا چگونه در هر كجا كه باشد وظيفه انساني و اسلامي خود را انجام ميدهد. سيدمهدي با تشكيل كلاسهاي تدريس بري زندانيان عادي بزودي توانست جي مخصوص را در قلب زندانيان باز كند.
محاكمه وكلي مدافع نهضت آزادي
كار جلادان رژيم با محاكمه رسوا و محكوميت غيرقانوني سران و فعالين نهضت خاتمه يافت و در ديماه سال۴۳، دادستان ارتش كيفرخواستي را عليه وكلي مدافع نهضت آزادي ايران صادر نمود و بري اولين بار در تاريخ قضايي جهان، وكلي مدافع متهمين يك دادگاه را به اتهام دفاع از موكلين به محاكمه كشيدند.
اما همه اين تشبثات رژيم بیفايده بود. بذري پاك و خالص را كه مردان پاكباز و مردان حق در سرزمين استعدادهاي آماده ملت ما كاشته بودند، همچون كلمه طيبهي كه روز بروز رشد ميكند و نتايج پر بهاي غير قابل انتظاري را به بار ميآورد، جنبش رهايیبخش خلق، وارد مرحله جديدي از روند تكاملي خود شده بود، كه ديگر رژيم قادر به كنترل آن نبود و هر روز اخبار فعاليتها و تشكلهاي جديدي از مسلمانان انقلابي منتشر ميگرديد. بدنبال اخبار سازمان «جاما» تشكيل حزب اتحاد ملل اسلام در جهت تداركات جهاد مسلحانه بري مقابله با دشمن هيجان و اميدهاي جديدي را نويد ميداد. خشونت رژيم نه تنها نتوانسته بود نيروي مقاومت ملت را از بين ببرد بلكه همه شواهد و علايم از گسترش آن حكايت ميكرد. اين تنها حزب ملل اسلام نبود كه درصدد چنان تداركاتي بودند، بلكه فرزنداني از نهضت آزادي ايران نيز در نهضت داخل و خارج كشور با قاطعيت به تهيه چنين تداركاتي دست زده بودند و وارد يك «دوران تدارك» تازهي شده بود. دوراني كه دورنمي آنرا نهضت آزادي ايران در سرمقاله نشريه خود در تير ماه ۴۲ چنين ترسيم و پيشبيني كرده بود:
دوران تدارك
سنگين نميشد اين همه خواب ستمگران ميشد گر از شكستن دلها صدا بلند
پس از مبارزات خونين و تظاهرات خشمآلود ۱۵ خرداد مبارزاتي كه در آن پير و جوان روشنفكران و عوام دانشجويان و بازاريان و كارگران و پيشهوران همه و همه واقعاً جان بر كف در صحنه مبارزه آمده بودند و به هيچوجه از مرگ هراسي نداشتند. تظاهراتي كه به رهبري روحانيون صورت گرفت و عملا احساسات ضدحكومتي و ضداستبدادي مبارزين با انجام وظيفه ديني آنان چنان آميخته گرديد كه بصورت شديدترين اعتراض سياسي مبارزات اخير نسبت به هيئت حاكمه ديكتاتور درآمد. مبارزاتي كه اركان حكومت ديكتاتوري را به لرزه درآورد و پايان عمر استبداد را بدنبال خواهد داشت. آري پس از اين مبارزات اكنون حالت خاصي بر اجتماع ايران حاكم است. حالتي مملو از ابهام و استفهام توأم با فعاليت و جنب و جوش. حالتي پر از بيم و اميد همراه با مبارزه و از خودگذشتگي.
اين حالت را معمولاً به آرامش قبل از طوفان تشبيه میكنند وما اين تشبيه را كراراً ديديم و به دلايلي هم تشبيه بیتناسبي نيست ولي بدلايل ديگر مناسبتر ميدانيم كه اين حالت را دوران تدارك بناميم. دوران تدارك از آن جهت خصوصاً مناسب تر است كه فقط وضع دريا و حالت آماده طوفاني شدن آنرا مجسم نميكند بلكه صفآرايي مسخره صخرههاي ساحلي را هم بيان نموده كه لختي بعد در زير ضربات امواج خروشان وخشمگين دريا خورد خواهند شد و در قعر آب مدفون ميگردند، آشكارا میسازد.
اكنون اجتماع دوران تدارك را ميگذارند. بعد از آدمكشیها و وحشیگريهاي هيئت حاكمه ديكتاتور و نكبت و ادباري كه نصيب او گرديد. بعد از آنكه هيئت حاكمه تمام قوي جنگي خود را به خيابانها كشيد. بعد از آنكه در شهرها حالت فوقالعاده اعلام شد و حكومت نظامي برقرار گرديد و مدتها تمام قوي نظامي و ژاندارم و شهرباني در حال آماده باش به سر بردند و بعد از آنكه هزاران نفر كشته و زخمي و دهها هزار زنداني و آواره از خانه و زندگي گرديدند.
آري پس از همه اين ماجراها اكنون بصورت ظاهر اوضاع نيمه آرام بر اجتماع حاكم است ولي آرامش پرالتهاب و پرمعني و بسيار ارزنده. آرامشي كه از آن جوش و خروشها پر بهاتر است. آرامشي كه در آن مردم تدارك آينده میبينند و خود را بري وارد ساختن آخرين ضربه بر حريف و بازستاندن همه حقوق و مزايي انساني خود از چنگال غاصبين حكومت آماده ميسازند. هيئت حاكمه نيز در اين ايام تدارك ميبيند و تلاش ميكند تلاشي نكبتبار و مذبوحانه و از مقايسه بين تدارك ملت و تلاش هيئت حاكمه است كه افق روشن آينده، آينده ي پر از پيروزي و موفقيت، آيندهي خالي از ظلم و استبداد و ديكتاتوري بخوبي هويدا ميگردد.
اندكي دقت كافي است. تلاشهاي هيئت حاكمه چه نيرو و امكانات جديدي بري او ايجاد میكند؟ در اين تلاشها به تعداد سربازانش افزوده ميشود يا بر ميزان صميميت و فداكاري آنان؟ مقدار اسلحه و استحكاماتش افزايش میيابد يا نقشهها و طرحهاي جنگش كاملتر خواهد شد؟ قدرت مالي و درآمدش بالا ميرود يا از حرص و آزش كاسته ميگردد؟ آخر بكدام يك از اين نتايج ميتواند برسد؟ واقعيت اين است كه در گذشته ديكتاتور سياه از همه اين امكانات در بالاترين حدش استفاده كرده است حتي از عالیترين حمايتهاي يك پارچه سياستهاي خارجي كه منافعشان در ايران بدست تواني فرزند رشيد ملت دكتر مصدق دچار مخاطره شده بود برخوردار بود و از نيرنگهاي گوناگون و تبليغات همه جانبه و عوامفريبیهاي مختلف و حتي از انواع مختلف تظاهر به مظلوميت و نظر كرده شدنها و قيافه حق بجانب گرفتنها و تضرع و زاري و التماس كردنها هم خودداري نكرده است. معذالك باين روز افتاده كه ترس و ياس سراپي وجودش را فرا گرفته و مربي و مستشار آمريكايي انتخاب نموده تا بهترين و سريعترين طريق فرار را به او بياموزد و ساعتها تمرين پرش در هواپيما مینمايد و در كنار خوابگاهش باند هواپيما ساخته است.
اما تدارك ملت: ملتي كه با دست خالي با ملايمت و رعايت قانون و احترام به اصول اخلاقي با نداشتن اتحاد كامل و ندانستن كار تشكيلاتي با ضعف رهبري سياسي. . . هيئت حاكمه در اوج قدرت را به اين روز رسانيده، اكنون بخوبي درك كرده است كه بري وارد كردن آخرين ضربه محتاج به وسايل و تجهيزات، به برنامه و نقشه، به قساوت و انتقامجويي، به اتحاد وسيعتر و ارتباط منظمتر به تيزهوشي و خنثي كردن نقشهها و تبليغات حريف، به استقامت و پيگيري در مبارزه به سعه صدر و موقع شناسي به. . . ميباشد و با دقت هر چه تمامتر ميكوشد تا همه اين امكانات را بري خود مهيا سازد. اين يك واقعيت موجود و غير قابل انكار است كه ما حاصل اين دو تدارك بدون ترديد (پيروزي ملت) خواهد بود. پيروزي بر استبداد و ديكتاتوري سياه.»
كاپيتولاسيون و تبعيد امام خميني
رژيم شاه كه تصور ميكرد با كشتار مردم بيگانه در ۱۵ خرداد بر اوضاع كاملا مسلط است بدنبال محكوميت سران نهضت آزادي، مسئله كاپيتولاسيون را مطرح كرد. تصويب لايحه شرمآور كاپيتولاسيون موج اعتراض شديدي را بوجود آورد. حضرت آيتالله خميني در طي سخناني شديداً به اين خيانت عظيم حمله كردند، و همين امر باعث شد كه بالاخره رهبر عاليقدر مسلمانان خميني را از قم ربوده و به تركيه تبعيد كرد. اما مقاومت و مبارزه ادامه يافت. موج اعتراض و تداركات در همه جا بچشم ميخورد. در خرداد ماه ۴۹ مردي از ميان روحانيت انقلابي يك تنه برخاست، و به مناسبت ورود سرمايهگذاران آمريكايي به رياست را كفلر به ايران اعلاميه اعتراض صادر كرد. سكوت بار ديگر شكسته شد. در اين زمان سعيدي خراساني را گرفتند و به همين جرم تا سرحد مرگ شكنجه دادند. در اين زمان عباس شيباني، فرزند دلير ملت ايران تازه دوران شش سال محكوميتش به سر آمده و از زندان آزاد شده بود اما وي، بیترس، چون كوهي دلاور بدون كمترين ترديد در ۲۲ خرداد ماه ۴۹ به منزل آن شهيد رفت و نگذاشت كه جنازه آن شهيد بیسروصدا به خاك سپرده شود. عباس همراه با استادش علامه مجاهد آيتالله طالقاني كه وي نيز تازه از زندان آزاد شده بود مراسم ياد بود شهيد سعيدي را در مسجد اعلام كردند. عباس را در اول تير ماه ۴۹ دستگير و مجدداً به محاكمه كشيدند.
بعد از شيباني، باز نوبت دستگيريهاي مجدد رسيد. . . علامه مجاهد طالقاني را گرفتند. سپس در سال ۵۰ بعد از آشكار شدن وجود سازمان پرافتخار مجاهدين خلق ايران يورش وسيع رژيم به مبارزين و انقلابيون آغاز شد و فصل جديدي را بوجود آورد. از ميان فعالين نهضت آزادي، مهندس عزتالله سحابي را بار ديگر محاكمه و اين بار به جرم همكاري با مجاهدين به ۱۱ سال زندان محكوم نمودند و بدنبال وي ياران ديگري چون مهندس توسلي از نهضت آزادي دستگير و محاكمه و زنداني شدند.
بخش آخر اين گزارش. . اعلام ناتمامي پرونده نهضت آزادي است.
چه اينكه . . . مبارزه ادامه دارد. . . نهضت ادامه دارد.
تا مرگ ديكتاتورها. . تا سرنگوني خصم. . .
تا سرفرازي ما. . . . تا سر زند سپيده. . . . .
از آسمان فردا. . . . . . . . . نهضت ادامه دارد. . . . . . . . .
نهضت ادامه دارد. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
اليس الصبح بقريب
نهضت آزادي ايران
خارج از كشور
زمستان ۵۶
1. سرلشكر زاهدي، پدر اردشير زاهدي از فاسدترين امراي ارتش بود.
2 اسناد نهضت آزادي ايران – جلد اول
