نامه به روزنامه كيهان در مورد مقاله «كلام آخر با بازرگان و نهضت آزادي» مندرج در ١٥/٤/٦٠ تاريخ: ٢٠/٠٤/٦٠

title

تاريخ: 20/04/1360

نامه به روزنامه كيهان در مورد مقاله

«كلام آخر با بازرگان و نهضت آزادي»

دفتر روزنامه كيهان

و توكل علي الحي الذي لايموت و سبح بحمده و كفي به بذنوب عباده خبيرا

  در صفحه آخر شماه ١٥ تير ماه ١٣٦٠ آن روزنامه مقاله خصمانه‌اي درج شده بود به قلم آقاي م‌ـ‌ ‌‌‌اميري اردكاني تحت عنوان «كلام آخر با بازرگان و نهضت آزادي» كه لازم آمد با حقي كه قانون مطبوعات به ما مي‌دهد و درخواست پاسخي كه تلويحاً خود مقاله داشته است توضيح و جواب براي ذهن‌هاي خالي از غرض كه بي‌اطلاع از حقايق باشند داده شود.

  اين سخن كه مسلماً «كلام آخر» نيست نه تازگي داشت و نه غير منتظره بود. اعلامي براي انتخابات رييس جمهوري و نمايندگان ميان‌دوره‌اي شده و مثل دفعات گذشته جوسازي‌ها و ناسزاپراكني‌ها به راه افتاده است!

  اما در حالي كه نه آقاي مهندس بازرگان نامزد رياست جمهوري و خواهان مزد و پاداشي شده است و نه نهضت آزادي قصد معرفي نمايندگاني براي كرسي‌هاي باقيمانده مجلس را داشت معلوم نيست چرا، عليرغم تأكيدهاي مكرر امام و ضرورت زمان كه بايد به مسئله جنگ تحميلي انديشيد و تشنج و تخاصم را كنار گذاشت، در آن روزنامه و در راديو و بعضي منابر به زنده كردن تهمت‌هاي گذشته و بازگو كردن مطالب بي‌اساس مي‌پردازند؟

  اما از جهت تازگي نداشتن قضيه خوب است كمي به عقب برگرديم. دو ماهي از پيروزي انقلاب نگذشته بود كه اعضا دولت موقت و شخص آقاي بازرگان به جرم نابخشودني لبيك گفتن به دعوت و به دستور امام در روزگاري كه كسي حاضر (يا به تشخيص شوراي انقلاب و امام، لايق) براي مسؤوليت خطير اشغال دولت و انتقال مملكت از نظام شاهنشاهي به نظام اسلامي نبود، مورد انواع طعنه و تهمت‌ها قرار گرفتند (با شروع از طرف ماركسيست‌ها). شايعه پشت شايعه ساختند و ايراد بعد از ايراد گرفتند: جلوگيري از اعدام هويدا، فراراندن بختيار، فاميلي كردن پست‌ها و دريافت حقوق‌هاي كلان، غذا خوردن در ظروف طلا با زن‌هاي عريان در نخست‌وزيري، ضديت با نهادهاي انقلاب و جاسوس و فئودال و فراماسون بودن وزرا و رييس ستاد، سازشكار، ليبرال، گام به گام، فروش اف ١٤ و غيره. مادام كه دكتر چمران زنده و عضو نهضت آزادي، معاون نخست وزير در امور انقلاب و وزير دفاع دولت بازرگان و در كردستان و آذربايجان غربي و خوزستان هر ماه به كام مرگ مي‌رفت او را عامل موساد و جاسوس اسراييل و آمريكا مي‌ناميدند ولي همين كه شهيد شد و از امام لقب سردار انقلاب گرفت آن‌ها كه تشكيل پاسداران نخست‌‌وزيري عازم‌شوندة به جبهه‌ها و تأسيس، گروه چريكي او را مخالف قانون اساسي و فصول نظامي مي‌دانستند و عنايت خاص امام بود كه او را در عضويت شوراي دفاع نگاه داشت، اشك و ناله سر دادند و نگذاشتند ياران ساليان درازش با همكاري انجمن اسلامي مهندسين و پزشكان ايران برايش مجلس ختم بر پا كنند!

  بعد از آن كه دولت موقت در اثر تعدد مراكز تصميم‌گيري و عدم همآهنگي و همكاري‌هاي لازم ترجيح داد كناره‌گيري و تقديم استعفا نمايد صدا و سيماي جمهوري و تبليغات رسمي هياهو روي ملاقات با برژينسكي (با حضور آقايان چمران و يزدي) راه انداخته و حمله دانشجويان به سفارت سابق آمريكا را عامل سقوط دولت شهرت دادند در حالي كه اولي يك امر عادي بود و جاي ايراد نداشت و نسبت به دومي آقاي مهندس بازرگان و دولت موقت از هر گونه اظهارنظر خودداري داشته قضاوت آن را واگذار به نتايج عملي و تاريخ نموده‌اند و اگر اعتراضي كرده باشند (البته نه بر سر هر كوي و برزن بلكه در يك سخنراني) عليه افشاگري‌هاي مغرضانه و اتهامات يك طرفه بوده كه بدعتي براي رواج بازار تهمت و ناسزا در سطح كشور درباره كليه شخصيت‌ها در انتخابات مجلس و رياست جمهوري و ايجاد جو ناسالم ضد اسلامي شد كه دود آن به چشم همه رفت و جز دشمن كسي را نمي‌توانست شاد كند. بديهي است كه شياع فحشا در بين مؤمنين به نص صريح قرآن جز خطوات شيطان نمي‌تواند باشد.

  در آن مقاله با سر هم كردن يك سلسه وقايع از قبيل طبس، نوژه، جنگ عراق، كنفرانس طائف، مقالات انتقادي ميزان و بسياري ابهام‌ها «آقاي بازرگان و جريان» را يك جريان آمريكايي و مسؤول شرايط متشنج كنوني دانسته دنباله تقصيرها را به موضع گيري ملايم در شهادت ٧٢ تن كشانده‌اند!

  جل الخالق! . . . وقتي زيغي در دل و غرضي در سر بود و نتوانستند شاهد صادق و تقصير ثابت گير بياورند چگونه به چپ و راست مي‌زنند و اباطيل مي‌سازند! دروغي بگوييد و تهمتي بزنيد كه اقلاً‌ به صورت ظاهر بچسبد. آيا كساني كه در ٢٨ سال قبل عليه كودتاي آمريكايي ٢٨ مرداد نهضت مقاومت ملي را در چنان شرايط پايه‌گزاري كردند و اولين اعتراض قانوني در رد قرارداد كنسرسيوم نفت به مجلسين فرستادند و به جرم آن از شغل دولتي و استادي دانشگاه اخراج و سپس راهي زندان شدند اين‌ها در خط آمريكا و تفاله‌هاي آمريكا مي‌توانند باشند؟ شما از نهضت آزادي ايران با سران زنده و مردة آن كدام جرياني را در وضع حاضر كشور قديمي‌تر، اصيل‌تر، پاك‌تر، ايراني‌تر، اسلامي‌تر و استوارتر مي‌توانيد نام ببريد؟ اگر آن‌ها و جريان‌هايي كه اين‌ها به طور مستقيم و غير مستقيم در زمينه‌هاي اعتقادي و اجتماعي و اداري و مبارزاتي در قشرهاي جوان و پير و روشنفكر و روحاني و بازاري و اداري بوجود آوردند آمريكايي باشند پس در همه دهر ـ به گفته ابن‌سينا كه متهم به كفر شده بود ـ يك مسلمان نبود!

  جريان دوران انقلاب آقاي بازرگان از كجا سرچشمه گرفت؟ اگر در هر امري از امور انقلاب و جمهوري اسلامي جاي بحث و ابهام باشد راجع به روي كار آمدن آقاي بازرگان و سرچشمه گرفتن جريان كه ابهام و اشكال وجود ندارد. اين جريان مگر از شخص امام و «به موجب اعتمادي كه به ايمان راسخ ـ ايشان ـ به مكتب مقدس اسلام و اطلاعي كه از سوابقشان در مبارزات اسلامي و ملي داشتند» سرچشمه نمي‌گيرد؟ آيا شما نخواسته‌ايد امام و سر منشأ انقلاب را از اصالت انداخته به آمريكا بچسبانيد! شرم نمي‌كنيد؟! به ساقه و ريشه انقلاب تيشه مي‌زنيد!

  به عقيده شما كه همه جريان‌ها و پيش‌ آمدهاي مملكت را به آمريكا نسبت داده، دست امپرياليسم جهانخوار را در جزء و كل حوادث و افكاري كه مخالف نظرتان باشد سراغ مي‌دهيد، از كجا معلوم كه همين انتساب «جريان آمريكايي» نمودن آقاي مهندس بازرگان و نهضت آزادي هم از نقشه‌هاي امپرياليسم جهانخوار (يا حريف بين‌المللي و كمونيسم جهاني) نباشد؟

  آيا خواسته و اصرار دشمنان ما اين نيست كه انقلاب اسلامي ايران را در عمل از قوت و وحدت بيندازند و در افكار عمومي داخل و خارج از اصالت تهي نمايند؟ از اصالت ملي و اسلامي هر دو. ايادي دشمن آنقدر هوشيار و كينه‌توز هستند كه نه تنها جريان‌هاي فعلي بلكه كليه جريان‌هاي گذشته را نيز انحراف و خيانت جلوه مي‌دهند و به اينترتيب هر حركت و مبارزه و انقلاب را كه ملت مظلوم شهيدپرور ايران انجام داده سرمايه براي خود و سرمشق براي سايرين شده است از سكه مي‌اندازند و ملت را مأيوس از خود و از رهبرانش مي‌نمايند.

  پس باز هم جل الخالق!

  آخر چه سري در اين سماجت و پيگيري در حملات به «بازرگان و جريان» كه هر چند صباح زنده مي‌شود نهفته است؟! آيا مي‌تواند طبيعي و محضاً‌ لله باشد؟

  همانطور كه از قول امام در سر لوحة مقاله آورده‌ايد كه «مسأله اتفاقي نبود كه افراد مؤثر را، افرادي كه براي اين ملت سرمايه بودند، يكي بعد از ديگري يا شهيد كردند يا خواستند شهيد كنند و خداوند حفظ كرد» آن سماجت و پيگيري در حملات عليه نهضت آزادي و آقاي مهندس بازرگان نيز مسأله اتفاقي نبوده و غرض شهيد كردن شخصيت معنوي و ارزش‌هاي انقلابي كشور باشد كما آن كه يكي از آقايان نمايندگان وقتي مي‌خواهد در دادگاه شهادت بدهد مي‌گويد آمده‌ام تا بت شخصيت بازرگان را بشكنم.

  چرا بعد از استعفاي دولت موقت در آبان ١٣٥٨ و با آن كه اعضا آن دولت ادعا و طلبكاري نداشتند و آقاي مهندس بازرگان گفته بود «تلك امه قد خلت لها ما كسبت و لكم ما كسبتم و لا تسئلون عما كانوا يعلمون» مرتب و مكرر در صدا و سيما، در منابر، در نطق‌هاي قبل از دستور و در تبليغات انتخاباتي پاي دولت موقت را كه مأموريت ساده‌اي از طرف امام داشته است به ميان مي‌آورند و يك كلمه ايراد به شوراي انقلاب كه تصويب كننده وزرا و حاضر و ناظر بر روش كارها و تصميم‌ها بوده است نمي‌گيرند و هيچ انتقاد از دولت شوراي انقلاب كه به لحاظ افراد و اعمال ادامه دهنده همان راه بود و همچنين به دولت بعدي نمي‌گيرند؟ جز آن كه بگوييم آن‌ها ظلوم و جهول‌هاي گندم خورده باغ بهشت و بردارنده بار سنگين امانت خليفه الهي شدند. بار امانتي كه آسما‌ن‌ها و كوه‌ها و زمين ترسيدند و امتناع كردند.

  اين آقايان حاضرند در ليله‌القدر ماه مبارك رمضان در هر مسجدي كه تعيين شود حاضر شده توبه به درگاه خدا برده هفتاد بار ذكر استغفرالله و اتوب اليه آن شب را اختصاص به گناه قبول مسؤوليت دولت موقت بدهند.

  با برگشت به دنباله مقاله، مي‌پرسيم آيا شما را به خدا توصيه كردن به دادستان انقلاب اسلامي كه محاكمه هويدا «بر طبق موازين حقوقي و با رعايت اصول محاكمات صورت گرفته» و براي بستن دهان خرده‌گيران دنيا نماينده‌اي هم از سازمان ملل متحد حضور داشته باشد جرم است و اهانت به امت؟ وقتي خيانت‌هاي فراوان فردي چون هويدا و تخلفات او از قانون اساسي و مقررات كشور اظهر من الشمس بوده و عمل دادگاه ما و محكوميت هويدا مي‌توانست به صورت علني در سطح بين‌المللي درآيد آيا انقلاب اسلامي ايران زيان مي‌برد يا كسب وجهه مي‌كرد و طلبكار مي‌شد؟ اين عمل آيا اهانت به خون ٧٠ هزار شهيد و ١٠٠ هزار معلول بايد محسوب شود و كمترين ارتباط با انفجار در دفتر مركزي حزب جمهوري دارد؟

  اگر آقاي دكتر سحابي در موقع طرح آزادي مشروط گروگان‌ها در مجلس شوراي اسلامي به قصد احتراز از تبعات حقوقي و اقتصادي نامطلوب در سطح بين‌المللي گفته‌اند به لحاظ ديپلماسي نگوييد كه در حال جنگ هستيم آيا اين را بايد به معناي سازش با آمريكا گرفت؟

  در اجتماع امجديه اگر مثلاً‌ شعاري عليه افرادي شنيده شده باشد (كه چنين چيزي به خاطر نمي‌آيد و بالاخره در هر اجتماع عمومي كنترل كامل افراد غيرممكن است) آيا بايد اين را به حساب نمايندگان دعوت كننده گذارد؟ به علاوه اگر انصاف داريد چرا ايراد به هزاران بار انتقاد ناروا و تهمت‌ها و ناسزاها كه از صدها اجتماع سياسي و مذهبي حتي در خطبه نماز جمعه به دولت موقت داده‌اند، نمي‌گيريد؟

  اما شعار «مرگ بر آمريكا» كه نشنيدن آن را در اجتماع امجديه يكي ديگر از معاصي كبيره و دليل بر آمريكايي بودن جريان نهضت گرفته‌ايد، آقاي مهندس بازرگان رسم نداشته است به هيچ فرد يا مقام فحش بدهد. نهضت آزادي شعار نه شرقي و نه غربي، جمهوري اسلامي را هميشه احترام و اجرا كرده است و به جاي فحش به آمريكا و شوروي با شعور و عمل به نابودي منافع آن‌ها پرداخته‌ است. در دوران شاه كه نهضت آزادي يا مهندس بازرگان اعلاميه‌ها صادر مي‌كردند و نامه سرگشاده مي‌نوشتند و در آن ايام قدرت و وحشت، تقريباً‌ تنها گروهي در داخل ايران بودند كه لبه تيز حمله را متوجه شاه كرده شديدترين اعتراضات را اظهار مي‌داشتند، «شاه برود» مي‌گفتند و او را به مناظره تلويزيوني براي بحث روي اعمال خلاف قانونش دعوت مي‌كردند معذلك از دايره ادب خارج نمي‌شدند.

  آقاي مهندس بازرگان در هيأت مديره موقت شركت ملي نفت با همكاري و فداكاري مهندسين و كاركنان ايراني عمل خلع يد از شركت غاصب نفت را به نحو كامل انجام داد و بدون آن كه مرگ بر انگليس بگويد ١٢٠٠ نفر متخصصين خارجي را مرخص كرده، شركت ملي شده را به دست ايرانيان به بهترين وجه اداره نمود.

  ضمناً با چه منطقي و از كي تا بحال معيار نهايي براي امريكايي نبودن شعار ضد امريكايي دادن شده است؟ مگر اين گروهك‌هاي ضد انقلاب اسلامي را كه در كردستان و تهران و گنبد به قيام مسلحانه عليه جمهوري اسلامي دست زدند خودتان وابسته به امريكا و تحريك شده آنان نمي‌دانيد؟ آيا در اعلاميه آن‌ها شعارهاي محكم قاطع و فراوان ضد امريكايي ديده نمي‌شود؟ اين چه طرز استدلال و الغاء شبهات ساده‌انديشانه‌اي است؟

روابط عمومي

نهضت آزادي ايران