نامه به روزنامه كيهان در مورد مقاله «ورشكستگي ليبراليسم در ايران»
روزنامه محترم كيهان
در شماره 13768 مورخ 4/9/68 آن روزنامه مقالهاي با عنوان «ورشكستگي ليبراليسم در ايران» با امضاي مـسعادت درج گرديده است كه به دليل خلاف واقع بودن و تحريف، تهمت و اشاعه اكاذيب عليه نهضت آزادي ايران و بعضي از مسئولين آن خواهشمند است طبق قانون مطبوعات نسبت به درج توضيحات ذيل در همان صفحه اقدام نمائيد.
نويسنده مقاله ضمن استناد به مطالبي بي اساس از قول آقاي حاج سيد احمد خميني و با نقل دو مطلب از اسناد لانه جاسوسي به تكرار يك سلسله مطالب كليشهوار كهنه شده واهي پرداخته و با فحاشي و هتك حرمت و به كار بردن كلمات موهني همچون: «جاسوسان، مامور آمريكا، سرسپردگان، بيگانگان، خيانتكار، احزاب دروغين، بازرگانان شكست خورده بازار سياست آمريكا در ايران، سرسپردگان به بيگانگان، تغذيه در آخور غرب و آمريكا، و . . .» عليه نهضت آزادي ايران و سران آن جوسازي و لجن پراكنيهائي كرده است كه ضرورت دارد در مورد برخي تهمتهاي وارده توضيحات مختصري
داده شود.
1ـ در مورد اينكه ليبراليسم چيست، و منظور از ليبرالها چه كساني هستند، و چه كساني براي اولين بار اين واژه را در آستانه پيروزي انقلاب وارد فرهنگ انقلاب اسلامي كردند و اينكه بدون رسيدگي در دادگاه صالحه، هتك حرمت از اشخاص و جمعيتها در رسانههاي گروهي با كدام قانون بشري و معيار و ميزان اخلاقي سازگار است، و جايگاه چنين انگها و برچسبها در كجاي فرهنگ اسلامي است و چگونه با فرمان صريح قرآني «ولا تنابزوا بالالقاب» و احاديث متواتر از رسول اكرم وائمه هدي قابل توجيه است؟ در نشريات گذشته توضيحات كافي دادهايم و خوشبختانه امروز واقعيتها براي اكثريت ملت روشن شده و با گذشت زمان نيز روشنتر خواهد شد. سازندگان اينگونه كالاها بايد بدانند كه ديگر بازاري براي اين نوع صناعت مبتدل سياسي وجود ندارد و جز آب در هاون كوبيدن نتيجهاي نميگيرند.
2ـ چگونگي نقل مطالب از «اسناد لانه جاسوسي» بهترين شاهد سوء نيت تهيه كننده مقاله ميباشد، نويسنده همچون كساني كه «كلوا واشربوا» را گرفته، «ولاتسرفوا» را فراموش ميكنند با حذف تاريخ (سال 1358) از سند اول، ملاقات قانوني و علني نخستوزير، وزير امور خارجه و سخنگوي دولت موقت انقلاب را با نمايندگان سياسي سفارت آمريكا، كه مطالب آن قبل از كشف نويسنده و يا انتشار در اسناد لانه جاسوسي به اطلاع عموم رسيده است، «ذنب لا يغفر» شمرده و با پس و پيش قرار دادن دو سند و حذف تاريخ آنها چنين وانمود كرده است كه اين ملاقات در سالهاي قبل از پيروزي انقلاب انجام شده و آن را دليلي بر روابط مخفيانه و سرسپردگي به سياست آمريكا دانسته است. در حاليكه آقاي مهندس بازرگان اين ملاقات را با صراحت و تفصيل كامل در دادگاه آقاي مهندس اميرانتظام بيان داشته و گفته بودند سياست دولت موقت بر اساس استفاده از تضاد دو ابرقدرت آمريكا و شوروي، كه هر كدام مدعي اخلالگري و دشمني طرف ديگر در كار انقلاب اسلامي ايران بودند، استوار بوده است.
در سند دوم نيز نويسنده با حذف مقدمات و موخرات و انتقال جمله بريده شدهاي به خواننده، خيانت در امانت كرده و غرضورزي خود را نشان داده است، مقدمات اين ملاقات از نامه مورخ 30/2/1357 آقاي مهندس بازرگان به شاه و دعوت او براي «مناظره تلويزيوني» و «مباهله ملي» آغاز ميگردد كه در آن صراحتاً خطاب به شاه گفته بود: «…… يكبار با معترضين خود به جاي چماق و مسلسل و تانك با سلاح منطق و قانون روبرو شويد(1) »
آنچه در اسناد لانه جاسوسي آمده است به طور كامل به شرح ذيل است و قسمتهائي كه زير آن خط كشيده شده بخشي را نشان ميدهد كه نويسنده انتخاب كرده است:
«وزير اطلاعات وقت (داريوش همايون) در صاحبهاي گفته بود: «مخالفيني كه وفاداري خود را به كشور و سلطنت ابراز دارند از امكانات وسائل ارتباط جمعي براي ارائه عقايد خود برخوردار ميشوند(2) » در جواب اين سئوال كه موضع نهضت نسبت به اين بيان چيست؟ بازرگان گفت: «اگر شاه بتواند تلقي خود از سلطنت را مشخص كند ما آمادهايم تا بگوئيم كه آيا آن اعلاميه را باور داريم يا نه. از نظر تاريخي سلطنت در ايران يك نهاد استبدادي بوده است نه مشروطه. آنگاه با صرف دقت در انتخاب لغاتي كه به كار ميبرد گفت كه نهضت آزادي به قانون اساسي معتقد است. اگر شاه حاضر باشد كه تمام مواد قانون اساسي را به اجرا درآورد ما آمادهايم تا سلطنت را بپذيريم(3).
در اصل اين سند سپس اضافه شده است:
«در اينجا دو مسئله وجود دارد يكي از جنبه نظري كه آيا شاه قانون اساسي را خواهد پذيرفت؟ و ديگري از جنبه سياسي كه آيا آن را رعايت خواهد كرد؟ آيا او حاضر است مقداري از قدرت را به گروههايي كه ممكن است قدمي پيش نهند واگذارد؟(4) » و بلا فاصله جمعبندي و اعلام نظر ميشود كه «به اعتقاد نهضت آزادي او (شاه) چنين كاري را نميكند.(5) »
ما نوار يا نوشته اين مذاكرات را در اختيار نداريم تا در مورد كلمات و جملات آن اظهارنظر كنيم، اما طرح اين سئوال ضروري است كه نويسنده مقاله و شوراي سردبيري كيهان كه با قبول مسئوليت اقدام به درج چنين مقالهاي نمودهاند، بر اساس كدام معيار اخلاقي و قانوني به خود اجازه دادهاند گزارشها و برداشتهاي يكطرفه بيگانگان را، بدون تبيين و تحقيق كه لازمه تقوي و تعهد اسلامي است، آنهم به صورت مغرضانه و با حذف مقدمات و موخرات مبناي اتهامات واهي خود قرار داده و منتشر سازند؟
مخدوش نمودن سوابق و ارزش كار كساني كه سابقه چند دهه مبارزه ريشهاي با فرهنگ استبدادي داشته و خدمات علمي و فرهنگي و اجتماعي آنان نه تنها براي ملت ايران، بلكه در سطح جهاني شناخته شده است به نفع چه كساني است؟
آيا وقت آن نرسيده است كه گويندگان و نويسندگان اين اباطيل عملكرد دهساله خود را مرور نمايند و با عبرت گيري از گذشته، به جاي شعارهاي توخالي و ادعاهاي پر سروصداي انقلابي! نفعي هم به مردم مظلوم و مستضعف كشور برسانند.
…… «فاما الزبد فيذهب جفاء و اما ما ينفع الناس فيمكث في الارض» ……(6)
آيا طرح چنين مطالبي بياساس، در جلب اعتماد عمومي و مشاركت مردم، به خصوص كارشناسان و متخصصين ايراني، در برنامههاي بازسازي و سازندگي كشور مفيد است يا عملاً زمينه ورود كارشناسان خارجي براي پايمال كردن استقلال و حاكميت ملت را هموار ميسازد؟
3ـ مذاكرات مسئولين نهضت آزادي كه مسئوليت اصلي ديپلماسي را در داخل كشور به عهده و به دوش داشتند، به اتفاق برخي از روحانيون عضو شوراي انقلاب با مقامات سفارت آمريكا، دو هدف اصلي، كسب اطلاع از پايگاه اصلي رژيم شاه و تضعيف آن، به كارگيري اطلاعات براي برنامهريزي و هدايت واقعبينانه جريان مبارزه و انقلاب، را دنبال ميكرده است. بررسي مجموع اسناد و مدارك و كتب منتشر شده نشان ميدهد كه اگر اين مذاكرات انجام نشده بود، هم تلفات و ضايعات حاصل از درگيري ارتش با مردم بيشتر ميگرديد و هم پيروزي انقلاب با چنان سرعتي ميسر نميگرديد.
به طور خلاصه مذاكرات مسئولين نهضت و اعضائي از شوراي انقلاب با اتباع خارجي كه شرح و توضيح مفصل آن در اين مختصر نميگنجد، همچنين مذاكرات رهبر انقلاب در پاريس با خارجيان، به شهادت اسناد و مدارك موجود، در راستاي تأمين منافع ملت ايران و از برگهاي زرين تاريخ انقلاب بوده است، هر چند بدخواهان مفرض به القاء شبهه و تحريف حقايق بپردازند. شايد اظهارنظر رئيس وقت سازمان سيا و اعتراف او بر اينكه: «ما در مذاكرات سال 57 از مسئولان انقلاب اسلامي ايران ضربه سختي خورديم(7) » پاسخ كفايت كنندهاي براي تفرقه افكنان بيمار دل باشد.
4ـ در اواخر مقاله، بدون آنكه تاريخ و سند و مأخذي ذكر شده باشد، مطلبي از آقاي مرتضي بازرگان در زمينه قصد دولت موقت به برقراري روابط با آمريكا و ادامه فروش نفت به اسرائيل؟! نقل شده بود كه جاي شگفتي دارد. آقاي مرتضي بازرگان نه عضو وزارت خارجه و سخنگوي دولت يا رابط با سفارت آمريكا بوده است و نه هيچگاه عضويت يا فعاليت در نهضت آزادي ايران داشته است كه كلام فرضي ايشان سند جرم نهضت و سران آن محسوب گردد. مضافاً به اينكه داشتن روابط ديپلماتيك با آمريكا در آن شرايط علاوه بر آنكه مورد قبول و تصويب شوراي انقلاب قرار گرفته بود، رهبر انقلاب نيز در پاسخ به سئوال رئيس دولت موقت براي قطع روابط با آمريكا به دليل كارشكنيها و عدم تحويل شاه، تاكيد كرده بودند «كجدار و مريز عمل كنيد».
براي نهضت آزادي نه ارتباط با بيگانگان و سازش با آنها اصل است و نه دشمني و درافتادن با آنان، بلكه هدف اصلي استقلال كشور و تأمين مرام نه شرقي نه غربي و سعادت دنيا و آخرت ملت ايران است.
5ـ اگر «ليبراليسم» همانطور كه در نشريات نهضت به تفصيل بيان شده است، به معني آزادي و اختيار انسان براي حاكميت بر سرنوشت خويش باشد، چنين مفهومي از مشيت حكيمانه پروردگار براي رشد و كمال بندگان نشأت گرفته و از شعارهاي اصيل انقلاب(8) و اصول و آرمانهاي ملت ايران در مبارزات دويست ساله اخير اخذ شده است.
اگر مصلحين و بيدارگرائي همچون سيد جمال الدين اسدآبادي، نائيني، مدرس و مصدق مقابله با فرهنگ استبدادي و تأمين آزادي را محور اصلي تلاشهاي خود قرار دادند، سران نهضت آزادي نيز در همان راستا، در طول مبارزات چند دهه گذشته، عليرغم تضييقات و تهديدها و زندانها، به عنوان فريضهاي ديني و ملي، بر موضع مبارزه با استبداد و تأمين آزادي و حاكميت ملت پافشاري كردهاند. وعده الهي «العاقبه للمتقين» اين اميد را در دلها زنده ميكند كه «ورشكستگي» سرنوشت محتوم كساني خواهد بود كه با بيتقوائي و خودپرستي به اشاعه اكاذيب و القاء اباطيل ميپردازند و تصور ميكنند ميتوانند سد و مانعي براي رشد و آگاهي تودهها به وجود آورند و سنتهاي الهي را خنثي نمايند.
6ـ تجربه هفتاد ساله نظام توتاليتر ماركسيسم در شوروي و كشورهاي اروپاي شرقي و گسستن زنجيرهاي استبداد و اختناقي كه بر دست و پاي انسانها زده شده است، سرآغاز تحول وسيع و عميقي در تاريخ جهان و بشارت دهنده پيروزي «آزادي و كرامت انساني» است. جا دارد كساني كه همچون كبك تصور ميكنند ميتوان واقعيات را ناديده گرفت و برخلاف جريان و قاموس خلقت شنا كرد، از واقعيــات
عبرت بگيرند و به اصلاح روشهاي خود همت گمارند.
تحولات كشورهاي سوسياليستي به وضوح نشان ميدهد كه براي حل بحرانهاي سرنوشتساز اقتصادي تنها راه و اولين گام، برگشت به دموكراسي و محو اختناق و استبداد ميباشد.
7ـ بعد از گذشت 8 سال از تصويب قانون احزاب در مجلس شوراي اسلامي و گذشت حدود يكسال از تصميم حاكميت براي اجراي آن تسليم به موقع مدارك و تكميل پرونده نهضت آزادي ايران در كميسيون ماده 10، اينك حاكميت و به ويژه اعضاي كميسيون مربوط، در برابر ابتلا و آزمايش بزرگي قرار گرفته و مجبور به اتخاذ يكي از دو تصميم هستند: حفظ استقلال رأي در رعايت قانون و مصالح ملك و ملت، و يا تاثيرپذيري از جوسازي مغرضانه وسواسان خناس و ريختن آب به آسياب دشمن.
و لا تعملون من عمل الا كنا عليكم شهودا اذ تفيضون فيه(9)
نهضت آزادي ايران
10/9/68
(1) اسناد نهضت آزادي ايران جلد 9 ـ دفتر اول ـ صفحه 233
(2) اسناد لانه جاسوسي شماره 24 ـ صفحات 17و18
(3) اسناد لانه جاسوسي شماره 24 ـ صفحات 17و18
(4) ـ اسناد لانه جاسوسي شماره 24 ـ صفحات 17و18
(5) اسناد لانه جاسوسي شماره 24 ـ صفحات 17و18
(6) سوره رعد آيه 17 ـ پس اما كف برآمده از سيل (همچنين جوش و خروش انقلابي نماها) كنار ميرود و اما آنچه به سود مردم است باقي ميماند.
(7) نقل از كتاب خاطرات ترنر از انتشارات موسسه اطلاعات
(8) چنين شعاري در اصول سوم، نهم، پنجاه و ششم و فصول سوم و پنجم قانون اساسي تبلور يافته است.
(9) هيچ عملي نيست كه انجام ميدهيد مگر آنكه ما بر شما كاملاً آگاهيم، همانگاه كه در آن كار با تمام وجود فرو رفتهايد
نقل از روزنامه كيهان
مقاله ورشكستگي ليبراليسم در ايران
سخنان حجت الاسلام و المسلمين حاج سيد احمد خميني در مجمع فرماندهان بسيج در جوار مرقد مطهر حضرت امام، درباره خيانتهاي ليبرالها در طول انقلاب بهانه نوشتار زير شد، توجه شما را به آن جلب ميكنم:
*«در 21 مرداد بيدن كوپف مدت دو ساعت بازرگان، يزدي و انتظام را درباره اوضاع منطقه توجيه نمود. كاردار ورايزن سياسي نيز در جلسه حضور داشتند. طول مدت جلسه قرار بود يك ساعت باشد و سئوالات متعدد طرح شده نشان ميدهند كه مقبول افتاده است.»
(اسناد لانه جاسوسي شماره 56ص9)
*«بازرگان آنگاه با صرف وقت در لغاتي كه به كار ميبرد گفت كه نهضت آزادي به قانون اساسي معتقد است اگر شاه حاضر باشد تمام مواد قانون اساسي را به اجرا درآورد ما آمادهايم تا سلطنت را بپذيريم.»
(اسناد لانه جاسوسي شماره 20 ـ ص 21)
اجراي قانون احزاب در ايران با همه خوبيها و كم و كاستيهايش متأسفانه ميداني براي توجيه آفريني ليبرالها و مجالي براي تنفس احزاب دروغين فراهم كرد. و عدهاي به تصور آنكه خيانتهايشان در افكار عمومي به دست فراموشي سپرده شده امر بر آنها مشتبه شد و بار ديگر دادن شعاد «دموكراسي» را پيشه خود كردند. از جمله «ليبرالها» و بازرگانان شكست خورده بازار سياست آمريكا در ايران.
«ليبراليسم» از آن دسته واژههاي كلي است كه در ايران لامحاله به واژهاي منفور مبدل شده است.
صرف نظر از هر تعريف و معناي مردم فريبي كه براي «ليبراليسم» در فرهنگ لغتهاي گوناگون غرب و شرق آمده باشد، پس از انقلاب دوم ايران، يعني تسخير لانه جاسوسي آمريكا، ليبراليسم كه پتهاش روي آب افتاد ليبراليسم به معني يك جريان وابسته محض شناخته ميشود.
در ايران الفاظ «دموكراسي»، «تفكيك قوا»، «مالكيت خصوصي»، «حقوق بشر» و …. آنگاه كه از دهان بازرگانان سياست غرب شنيده شود، خريداري ندارد. دليلش هم پر واضح است. ليبراليسم اقتصادي و سياسي رهآورد روشنفكراني است كه از غرب باز آمدند. شيفتگي آنان به دموكراسي غرب، كار آنان را در وطن به بيگانهپرستي كشاند. تا آنجا كه پذيرفتند با ظهور انقلاب اسلامي، در جهت زوال آن در خدمتگذاري سفارت آمريكا سنگ تمام بگذارند.
شيطان بزرگ براي ريشه دواندن در تاروپود جامعه از همين غربزدگان سود برد. در همين رابطه تماس با گروههاي سياسي مختلف از جانب سفارت آمريكا دو هدف عمده را تعقيب ميكرد: نخست كسب اطلاعات لازم از وضعيت مخالفين و دوم استفاده لازم از سرسپردگان در شرايط اجتماعي، سياسي حاد، بدين نحو كه در شرايط حياتي با چهرههاي به ظاهر مخالف وارد صحنه شوند و با كاناليزه كردن جريانات اصيل اجتماعي قدرت را به ظاهر به دست گيرند.
نتيجه كار نهضت آزادي، جبهه ملي و. . . در حمايت از واشينگتن همان بود كه ديديم. امير انتظامها، مقدم مراغهايها، ميناچيها و بازرگانها زاييده و برآمده از شبكه روابطي بودند كه سرويس اطلاعاتي آمريكا سرنخ همه آنها را در سرانگشتان خود داشت و در واقع «ليبراليسم» در ايران همچون عروسك خيمهشببازي بود كه نمايش آن را آمريكا صحنه گرداني ميكرد.
اشتباه بزرگ ليبرالها در ايران نداشتن شناخت درست از ماهيت انقلاب اسلامي بود. زيرا در همان زماني كه ميليونها مسلمان ايراني فرياد «مرگ بر آمريكا» سر ميدادند، مرتضي بازرگان برادر زاده نخستوزير موقت از طريق لانه جاسوسي به آمريكا اطمينان ميداد كه دولت موقت در پي داشتن بهترين روابط ممكن با غرب بوده و حتي فروش نفت به اسرائيل را ادامه خواهد داد!
به همين دليل بود كه طيف رنگارنگ گروهكهاي ضد انقلاب و به خصوص منافقين اين «فرزندان معنوي آقاي بازرگان» به محض سقوط دولت موقت فرياد «واي آزادي!» زدند و ديديم كه آزادي خواهي ليبرالي آنان را به چه روزي در اسلام آباد كشاند!
يك دهه از انقلاب ميگذرد و در مشي ضد آمريكايي انقلاب جاي هيچ ترديدي نيست. ملت زخم خورده فريب دموكراسي غرب را نميخورد. قانون احزاب در ايران بر اساس دموكراسي اسلامي اجرا ميشود اما آيا با اسناد روشني كه درباره نهضت آزادي و ديگر ماموران آمريكا در دست داريم كميسيون ماده 10 به جاسوسان حيات دوباره ميبخشد؟ و به آنان اجازه فعاليت ميدهد؟
هشيار باشيم كه گول شعارهاي «آزادي» خواهي دروغين را كه از آخور غرب و آمريكا تغذيه ميشود نخوريم.
«مـسعادت»
