نامه به شورای سردبيری كيهان در مورد مقالات آن روزنامه پيرامون نامه سرگشاده «هشدار» تاريخ: ١٥/٥/٦٧

title

شماره: 1990

تاريخ: 15/5/67

نامه شوراي سردبيري روزنامه كيهان در مورد مقالات پيرامون نامه سرگشاده «هشدار»

  شوراي سردبيري روزنامه كيهان

  در شماره مورخ 27 تير ماه 67 آن روزنامه مقاله‌اي تحت عنوان “در كدام منطق تداوم جنگ براي خاموش كردن آتش “تعدي” محسوب مي‌شود؟” آمده بوده كه اشاره و خطاب به نهضت آزادي ايران داشته نامه سرگشاده “هشدار” ارديبهشت ماه ما را مورد بحث و تعزير قرار داده بود.

  در همان شماره تصادفاً مقاله ديگري ديده مي‌شد مفصلتر و جالب توجه‌تر از اولي با عنوان كوتاهتر “مجلس سوم، ضرورت بازنگري به قانون اساسي”.

  مقارنه اين دو مقاله در يك شماره و يك صفحه كه آن را به فال نيك گرفتيم، ما را بر آن داشت با اينكه نزديك به سه هفته از آن زمان مي‌گذرد و جريانهاي حاد و مهمتري در كشورمان رخ داده است پاسخ مقاله اول را با حداقل گلايه و اعتراض نسبت به آن و با حداكثر امتنان و استفاده از مقاله دوم بدهيم و انتظار درج اين پاسخ را در نزديكترين شماره روزنامه شما داشته باشيم. البته ايراد به طرح و جواب تقريباً بي‌سابقه آن روزنامه به نشريه نهضت (كه مي‌دانيد مواجه با تأييد و استقبال فوق‌العاده هموطنان در داخل كشور و در ميان قشرهاي ملي و مسلمان علاقمند و حتي پايه‌گذار انقلاب شده بود) نداريم و جا داشته است كه رسانه‌هاي گروهي وابسته به حاكميت به ‌نقد و گفتگوي با گروههاي مخالف و موافق بپردازند. ولي چون روحيه و نيت حاكم بر پاسخ كيهان و بررسي نامه سرگشاده ما به مقام رهبري انقلاب، با آنچه در مقاله دوم تحليل و توصيه شده بود تفاوت آشكار داشت خواستيم ضمن تأييد و تكرار مطالب مقاله دوم، آزمايشي نيز از درجه آزادگي و تجري حقيقت جريده كيهان بنمائيم.

  وقتي در صدر مقاله دوم (سومين بخش يك مقاله عمومي‌تر) مي‌خوانيم كه “شايد هيچ چيز به اندازه گشودن يك فضاي باز سياسي در جامعه و شكستن خودسانسوري در مسئولان براي خنثي سازي نقشه دشمنان مثمر نباشد”. ما از يك طرف خوشحاليم كه انعكاس درد و خواستهاي چندين ساله خود را مي‌بينيم كه “جانا سخن از زبان ما مي‌گويي” و از طرف ديگر تأسف مي‌خوريم و مي‌پرسيم كه چرا هدف و برنامه مقاله اول چيزي جز بستن فضاي سياسي و محكوم نمودن آزادي عقيده و حق اعتراض و انتقاد نبوده است؟

  در معرفي مقاله دوم‌(1) نوشته‌ايد كه “نمايندگان سومين دوره مجلس را حامل رسالتي عظيم و مسئوليتي سنگين در اين دوره از تاريخ سياسي اجتماعي ايران مي‌شناسد و بر تضمين حقوق ملت مبتني بر قانون اساسي توسط آنان تأكيد مي‌نمايد”.

  حال آيا نهضت آزادي ايران در نامه “هشدار” در اعلاميه‌هاي شركت در انتخابات مجلس و نشريات ديگر خود چيزي جز احترام و اداي حقوق و عهود ملت و اجراي قانون اساسي خواسته است؟ آيا جمعيت دفاع از آزادي و حاكميت ملت ايران كه همزمان با نهضت آزادي در معرض تجاوز و غصب دفتر و اموال و دستگيري افرادش . . . (بخشي از سند به دست نيامد)  خودي و ايراني انجام داده‌اند يا بايد انجام دهند، چيزي بگويند يا بنويسند. حرف پيروزي را مي‌زنند ولي يك دم دگر فكر نابودي را نمي‌كنند. اولويت مي‌بايستي براي بقا و بهبود ايران باشد و ايراني، نه براي جنگ و ويراني. به فرض و به هر دليل هم كه جنگ را هدف اصلي قرار داده باشند، آيا نبايد ايران و ايراني باقي مانده و جان و تواني داشته باشد تا جنگ را تداوم بخشد و به قول نويسندة مقاله دوم “در به شكست رساندن استعمار در تحميل جنگ و پيروزي نظامي قدمي به پيش بردارد؟”

  نويسنده مقاله اول در بازي با كلمات در جواب ما تيتر زده است كه تداوم جنگ براي خاموش كردن آتش “تعدي” محسوب نمي شود. اولاً ما اگر هشدار عليه تعدي داده‌ايم از نص صريح “لا تعتدوا” كه مكرر در قرآن آمده و مواردي را نمونه داده و گفته است كه نبايد به تعقيب و تلافي مهاجم پرداخت و عملي بيش از قصاص انجام داد، تعليم گرفته‌ايم و ثانياً تداوم جنگ در داخل خاك عراق يعني تكرار گناه صدام.

                     

  توجه و تذكر اميدوار كننده ديگر مقاله دوم در آنجا است كه ميپرسد “مجلس بايد بر حسن اجراي امور و نيز جلوگيري از شكل گيري ديوارهاي جدايي بين مردم و مسئولين اجرائي . . . نظارت دقيق نمايد . . . مردم بايد اطمينان حاصل كنند كه نمايندگان آنها در مقابل انحرافها، سوء عملكرد‌ها و حتي كمبود لياقتها مي‌ايستند. همين نظارت و فرياد شجاعانه است كه لغزشها را در نطفه مي‌خشكاند”.

  لازم است هم به شهامت قابل ستايش شما (يا نويسنده مقاله دوم) آفرين بگوئيم و هم از ژست و لحن مقاله اول عرض شگفتي بنمائيم كه چرا پرسشهائي را كه ما در همين زمينه، با احترام و اعتذار تمام، از مقام رهبري انقلاب نموده بوديم و امر به معروف و نهي از منكر اسلامي ما را كه در اثر رسيدن كارد به استخوان مردم بوده است “لحن عاري از ادب و نزاكت” ناميده است؟

                     

  اما آنجا كه مقاله دوم بيش از هر جا داغ ما را تازه كرده و شريك جرم ما در گناه نابخشودني آزاديخواهي گرديده است و ضمناً ويژگي فرهنگ حاكم بر حاكميت نظام جمهوري اسلامي و مصداق آيه شريفه “يا ايها الذين آمنوا لم تقولون مالا تفعلون” را برجسته مي‌سازد در بند ج است.

  آقاي سيدعلي‌اكبر موسوي كه خدا قلم و قدمش را در راه حق و پل صراط استوار بدارد، عباراتي را عيناً از متن قانون اساسي نقل كرده مي‌گويد اين ركن اساسي در انقلاب اسلامي ايران به بهترين نحو در اصل نهم قانون اساسي تعيين شده است:

“در جمهوري اسلامي ايران آزادي و استقلال و وحدت و تماميت ارضي كشور از يكديگر تفكيك ناپذيرند و حفظ آنها وظيفه دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي به استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي، نظامي و تماميت ارضي ايران كمترين خدشه‌اي وارد كند و هيچ مقامي حق ندارد به نام استقلال و تماميت ارضي كشور آزاديهاي مشروع را هرچند با وضع قوانين و مقررات سلب كند”.

  هميشه به نهضت آزادي ايران و به جمعيت دفاع از آزادي وملت ايران طعنه و تهمت مي‌زدند كه شما با آزاديخواهي خود به استقبال و اسارت غرب و امپرياليسم رفته به استقلال ايران و حفظ ميهن اسلامي لطمه مي‌زنيد! در صورتي‌كه چنين چيزي نه در پندار و گفتار و كردار ما وجود داشته است و دارد و نه در عمل چنين آثاري بر آن مترتب شده است و مي‌شود. اما قلم به دستان و سخنگويان حاكميت قسمت دوم اصل نهم را كه در بالا آمده است وزير آن را خط كشيده‌ايم، نديده مي‌گيرند و خود اين اصل است كه ضمن اعلام تفكيك ناپذيري واژه آزادي را جلوتر از استقلال قرار داده است.

  شما يادآور اصول 22 (احترام به آزادي عقايد)،23 (منع تفتيش عقايد)،24 (آزادي مطبوعات در بيان مطالب) و اصل 26 (آزادي احزاب و جمعيتها) شده با كلام دلپذيرتان كام ما و كام خودتان را شيرين كرديد ولي آيا هيچ تفوه فرموده‌ايد كه در اين شش هفت ساله فعاليت قانوني و مسالمت‌آميز و منطقي نهضت آزادي همه در افتادنها و آزارها، بگير و به بندها و تجاوز و تعرضهاي از ناحيه نهادهاي رسمي، قضايي يا اسماً “مردم حزب الله” (و آخرين آنها در اوايل خرداد ماه 67 كه منجر به دستگيري هشت نفر از مسئولين اصلي جمعيت و نهضت و اشغال و ضبط غير قانوني دفترهاي مربوطه و وسائل گرديده است و خدا مي‌داند چه تعرض و توهين و چه مؤاخذه و شكنجه بر سر اين افراد تا به حال آورده‌اند) تماماً سلب اصول و حقوق فوق بوده است و هيچ نويسنده و گوينده يا قاضي شرع و نماينده‌اي به دادخواهي نهضت آزادي برنخاسته است! اگر بنا به پرسش به جاي شما كه “چگونه است علاوه بر عدم وجود احزاب فعال سياسي موافق و مخالف . . . جو خود سانسوري بر اكثريت انبوه موافقين دولت نيز به حدي است كه بارها موجب اعتراض و انتقاد نخست وزير محترم بوده است،” پاسخ ما همان ملامت “لم تقولون ما لا تفعلون” قرآن و اين فرهنگ و سنت سنيّه آقايان است كه خود را متعهد و مقيد به صداقت و تقوي يا امانت و تعهد به قانون اساسي و سوگندهاي خود نمي‌دانند و از طرف ديگر برا ي ملت و مردم (خارج از دور و بر خود) حيثيت و حقي قائل نيستند.

  حتي مقاله اول شما چشم اميد دوختن ايرانيان داخل و خارج به نهضت آزادي و هورا كشيدن و كف زدنها براي نشريه هشدار را جرم تلقي كرده است و چون چنين حالت استقبال و استقلال براي نويسنده مقاله غير قابل درك بوده است مي‌پرسد “مگر اين جماعت خود را نمي‌شناسند و نمي‌دانند كه چون شير علم حمله‌شان از باد باشد دم به دم!”

                     

  آخرين پيام مقاله شما و سپاس سلام ما اعلام با شهامت و صراحت “بزرگترين خيانتي است كه اينها كردند و هنوز كه هنوز است انقلاب در رفع آن موفق نشده است مشوه ساختن كلمه شريف آزادي و مفهوم آن در اذهان است(2) بطوري‌كه آزادي و آزادي‌خواهي در اذهان عامه تداعي‌گر چهره ناپسند هرج و مرج و فعاليت عوامل پليد استعمار در ضديت با انقلاب شكوهمند است . . . نتيجه همين است كه . . . دولت انقلاب از نعمت انتقاد كه سالمترين شيوه تصفيه و سالم سازي سيستم اجرايي كشور است محروم مانده است. خلأ چنين سيستم گسترده نظارت و مراقبت نيز خطاكاران را گستاختر مي‌كند . . . اصولاً هيچگونه ممارستي در راه تحمل افكار ديگران صورت نمي‌گيرد، برخوردها عموماً حذفي بوده و اين در نهايت به تعدد مراكز قدرت خواهد انجاميد. بدتر از همه به دليل عدم حضور علني اين افكار، از حكميت ملت كمتر مي‌توان بهره گرفت. در اين بين افكار پوچي كه همواره مترصد ساختن يك جو خفقان كاذب براي رشد و ترويج خود هستند، با بلندگوي دهها راديوي بيگانه به‌جان ملت افتاده‌اند . . . نخستين گام شكستن جو خود سانسوري از طريق ارائه انتقاد مستدل . . . گام ديگر، پيگيري قانون احزاب و مطبوعات در عمل است. نمايندگان ملت(3) بايد مصالح عاليه نظام را بر همه چيز و همه كس مقدم بدارند و با صراحت هر چه تمامتر حقوق ملت را مبتني بر قانون متعالي اساسي تضمين نمايند . . .”

  اي نويسنده مقاله دوم و درج كننده مقاله دوم، شيرتان حلال! . . . ‌اقلاً دو نفر پيدا شدند و از دستشان در رفت كه دو كلمه حرف حق و بديهي را اين جور روي صفحه روزنامه بياورند! . . .

  نهضت آزادي ايران

  15 مردادماه 1367

(1) كه ما افتخار آَشنايي با نويسنده آن و نويسنده مقاله اول را نداريم و نمي‌دانيم نام‌ها حقيقي است يا مجازي، ولي مسلماً اگر منطبق با خط مشي و معرف مرام و مصوبات خود روزنامه نبود درج نمي‌شد.

(2) البته افتخار اين كار را بيش از “منافقين” بايد به تبليغات انحصاري حاكم و به جوسازيهاي جاهلانه انقلاب داد.

(3) كه اگر نماينده ملت باشند اين كار را مي‌كنند.