تاريخ: 20/11/1378
نامه به نشريه پيام هاجر در مورد مطلب “اگر مدركي داريد نشان دهيد”
سركار خانم اعظمالسادات طالقاني
مديرمسئول محترم نشريه پيامهاجر
با سلام و دعاي سلامتي و موفقيت براي سركار و همكارانتان در موسسه زنان و روزنامه پيام هاجر
خانم شقايق يوسفي (دانشجوي برق) در شماره 7 «روزنامه دانشجويان» ارگان كانون نشر دانشجويي در مطلبي تحت عنوان:«اگر مدركي داريد نشان بدهيد» به مصاحبه اخيري كه در روزنامه پيام هاجر با اينجانب چاپ شده بود، و در هفته نامه آبان (شماره 106) از آن نقل گرديده است، واكنش نشان داده و پاسخ خواستهاند.
از آنجا كه «روزنامه دانشجويان» بنا به اطلاع ناشرين آن، تا ترم بعد تعطيل است، لذا خواهشمندم دستور فرماييد توضيحات زير را در پاسخ خانم شقايق يوسفي در پيام هاجر چاپ نمايند.
1ـ از اين كه نسل جديد و جوان كشورمان با اين دقت مطالب روزنامهها را ميخوانند و پيگيري ميكنند و نقادانه بررسي مينمايند بسيار خوشحال شدم و از اين دانشجوي جوان صميمانه تشكر مينمايم.
2ـ اين جوان جوينده حقيقت بخشي از آن مصاحبه را به شرح زير نقل و نقد كرده است:
«هنگامي كه آمريكائيها از نگهداري شاه بر اريكه قدرت نااميد شدند به اين نتيجه رسيدند كه براي اين كه ايران در دامن كمونيستها نيفتد آينده ايران را بايد به دست روحانيان و نظاميان سپرد … زيرا روحانيان هم ضدكمونيست هستند و هم حمايتهاي مردمي را دارند. نظاميان نيز قدرت نظامي دارند و هم ضدكمونيست هستند. در حالي كه روشنفكران، بخصوص روشنفكران ديني، پايگاه مردمي لازم را ندارند و ممكن است نتوانند مملكت را در برابر كمونيستها حفظ كنند»
پس از نقل مطالب بالا، خانم يوسفي عنوان كردهاند كه:
«… اگر (اين مطالب) صحيح بوده باشد ذهن هر خوانندهاي را به خود مشغول خواهد كرد … آيا او سند معتبري را در دست دارد؟ گفتههاي او تخيلات وي هستند يا واقعيات پنهان.»
نويسنده محترم نقل مطالب بالا را توهين به انقلاب و نفي اصالت آن دانسته و پرسيده است:
«به بازي گرفتن اصل و اساس يك ملت و ريشه فكري يك كشور در كدام قاموس مجاز شمرده شده…»
3ـ در پاسخ بايد خدمت سركار خانم يوسفي عرض كنم كه اولاً: نهضت آزادي ايران و عموم روشنفكران ديني، از جمله اين بنده، نقش جدي و اساسي در دوران انقلاب داشته و اگر نبود همكاري و همگامي روشنفكران ديني، بخصوص مهندس بازرگان، دكتر سحابي، سيد احمد صدرحاجسيدجوادي و يارانشان در نهضت آزادي با روحانيان مبارز ضد استبداد، انقلاب يا به ثمر نميرسيد يا به گونه ديگري تحول پيدا ميكرد. ثانياً: قصد من از بيان مسائل و نكات تاريخي، ادعاي سهمي از قدرت ربوه شده توسط انحصارطلبان و تماميت خواهان نيست، كه هر چه كردهايم با عشق و ايمان به ايران، اسلام و مردم كشورمان بوده است كه انشاءالله نزد خداوند متعال و افكار ملت صبور ايران ماجور هستيم. ثالثاً: ما به اصالت انقلاب و مردمي بودن آن كه سرچشمه گرفته از بطن و عمق جامعه خودمان ميباشد، سخت معتقد و مدافع ميباشيم. بيان نكات تاريخي نبايد به معناي به زير سئوال بردن اصالت انقلاب اسلامي بهمن 1357 محسوب گردد.
4ـ خانم يوسفي خواستهاند كه اگر من سندي دارم ارائه بدهم. طبيعي است هر محقق تاريخ بيانات و مواضع گفته و نوشته شده مقامات مسئول وقت آمريكا را مورد استناد قرار ميدهد. من در كتاب «سفر هايزر به ايران» (چاپ نهضت آزادي ايران بهار 1362) منابع و مآخذ اين مطلب را به تفصيل آوردهام و تكرار همه آنها را در اينجا ضروري نميبينم. علاقمندان ميتوانند به آن ماخذ يا كتاب «آخرين تلاشها در آخرين روزها» منتشر شده توسط «شركت قلم» مراجعه كنند. اما براي نمونه يك مورد را ذيلا نقل مينمايد:
«ژنرال هايزر به فرماندهان ارتش گفت كه نبايد عليه خميني وارد عمل شوند، صرفنظر از اين كه چه اتفاق بيفتد. اگر كودتا كنند، ارتش آمريكا با آنها قطع رابطه خواهد كرد، لوازم به آنها نخواهد داد و قلم پاي آنها را خواهد شكست. هايزر نه يكي، بلكه چند كودتا را عليه خميني خنثي ساخت.»
«… هايزر به بعضي از ژنرالها گفته بود كه شاه ديگر برنميگردد و دولت كارتر درصدد آن است كه قدرت را روحانيان و نظاميان مشتركا به دست گيرند. قرهباغي از اين فكر استقبال كرده و آن را تشويق ميكرد.» ]رابرت دريفوس ـ در كتاب «درگرو خميني» اصل نسخه انگليسي[
5ـ انقلاب اسلامي، عليرغم اصالتش، در خلاء حركت نميكرده است و تنها با نظام استبداد سلطنتي هم روبرو نبوده است. بلكه قدرتها و ابرقدرتهاي دور و نزديك، كه با آن نظام روابط و منافع ويژهاي داشتهاند، در برابر انقلاب و بيرون از آن حضور داشتهاند. تصور باطلي است اگر كسي خيال كند كه انقلابي عظيم در ايران در جريان است و به سوي پيروزي نهايي با شتابي تند پيش ميرود ولي آن قدرتها دست روي دست ميگذارند و فقط نظارهگر سادهاي باقي خواهند بود. آنها وقتي ميبينند انقلاب حداكثر منافع آنان را هدف گرفته است و آنها نميتوانند جلوي انقلاب را سد كنند، آن را به حال خود رها نميكنند، بلكه ميكوشند تا به صورتهاي مختلف در مسير انقلاب اثر بگذارند، نقشهها ميكشند، و كشيدند و نعل وارونهها ميزنند، كه زدهاند. غير از اين نبايد تصور كرد.
اما آيا آنها در اهداف و برنامههاي خود موفق شدهاند يا نه، امري است كه نياز به بررسي دارد و همين جا بايد بگويم در بخش اعظم آن ناموفق بودهاند.
نگراني اين خواننده جوان اين است كه نقل طمع آمريكاييها به جريان انقلاب، يعني مخدوش شدن اصالت انقلاب. در حالي كه چنين نيست.
قرآن كريم در سوره مباركه يوسف به ما ميآموزد كه ذكر داستان طمع زليخا به يوسف، تقوي و خويشتنداري و خداترسي يوسف را مخدوش نميسازد. آمريكاييها در بررسيها و تحليلهاي خود از انقلاب ايران و در گزارشهاي مربوطه، گزينههاي متعددي را مطرح ساختهاند. آنها را بايد خواند و نقد و بررسي كرد. اما نه آن كه به دليل اين گفتارها انقلاب را زير سئوال ببريم. اين اشتباه فاحشي است كه دانشجويان خط امام و بسياري از مخالفين و دشمنان جريان روشنفكري ديني، به خصوص نهضت آزادي مرتكب شدهاند و برداشتها و قضاوتهاي نويسندگان آمريكا درباره شخصيتهاي برجسته و فعال ملي ـ مذهبي و ملي در انقلاب را سند معتبري بر عليه اين شخصيتها و احزاب تلقي كردهاند.
در حالي كه در همان اسناد منابع آمريكايي آمده است كه چگونه آنها فريب روشنفكران ديني فعال در انقلاب را خوردهاند.
قرآن كريم با يك نگاه واقعبينانه در اين موارد چنين توصيه فرموده است:
«يا ايها الذين آمنوا ِان جائكم فاسقٌ بنباءٍ فتبينوا اِن تصيبوا قوماً بجهاله فَتُصبحوا علي مافَعُلتم نادمين» ـ حجرات آيه 6
«اي مومنان اگر فرد فاسقي خبري برايتان آورد (در آن) بررسي كنيد مبادا نادانسته به قومي زيان برسانيد آن گاه به خاطر كاري كه كردهايد پشيمان شويد.»
دستور روشن خداوند، نه رد كامل و نه قبول كامل خبر فاسق، بلكه تبيين آن ميباشد. اين كاري است كه در آن تحليل صورت گرفته است و در كتاب «آخرين تلاشها در آخرين روزها» و «بررسي سفر هايزر» به تفصيل آمده است.
دكتر ابراهيم يزدي
