شماره: 1628
تاريخ: 05/10/76
نامه دكتر ابراهيم يزدي به رئيس قوه قضاييه در مورد اعلام مجرم بودن ايشان
آيتالله جناب آقاي محمد يزدي
رياست محترم قوه قضاييه
با سلام و آرزوي توفيق جلب رضاي حق
اينجانب به موجب برگ احضاريهاي كه در تاريخ 18/9/76 (مصادف با روز تاريخي اجلاس سران كنفرانس اسلامي در تهران) صادر و در تاريخ 22/9/76، ابلاغ شده بود ، در روز 23/9/76 بعد از يك بازجويي مختصر، با قرار بازداشت موقت توسط دادرس محترم شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامي تهران در اوين (بازداشتگاه 209) زنداني و در روز پنجشنبه 4/10/76 با كفالت آزاد شدم. در بيانيهاي كه همان روز توسط دادرس محترم دادگاه صادر و در اختيار خبرگزاري رسمي جمهوري اسلامي قرار داده شد، آزادي اينجانب با قرار «تأمين مناسب تا صدور حكم نهايي» تصريح گرديده است. متأسفانه بيانيه دادرس محترم نه از راديو و تلويزيون ايران بلكه از راديوي دولتي صهيونيستها به اطلاع ملت ايران رسيد!! و هيچ يك از مسئولين، اين نهاد عظيم را مؤاخذه نكرد كه چرا چنين اطلاعيهاي را در اخبار خود منتشر نكرده است.
بهرحال با وجودي كه هنوز حكم نهايي صادر نشده است، با كمال تعجب در روزنامهها خواندم كه جنابعالي فرمودهايد: «برخي از مسائل در ايران جرم است و در ديگر كشورها جرم نيست و دكتر يزدي نيز مرتكب جرم شده است.» (سلام 8/10/76)
اين كلام جنابعالي موجب بسي شگفتي شد. باور نميكردم كه رئيس قوه قضاييه كشورمان، اين چنين شتابزده، كسي را كه هنوز حكمي درباره او صادر نشده است «مجرم» معرفي نمايد!!
جنابعالي در همان سخنان خود خطاب به مخاطبان فرمودهايد كه: «شما اطلاعتان كم است و فرق بازداشت و محكوم شدن را نميدانيد.» و بعد اضافه فرمودهايد كه: «شايد واقعاً تبرئه شد و اصلاً چيزي نبود شايد اساساً معلوم شد كه جرم نبود. اما تحقيقات شروع شد و طرف هم گفته بله درست است اما قصد و نيتي نداشته است».
شگفتي و تعجب من از اين است كه وقتي خود جنابعالي تصريح كردهايد كه ممكن است معلوم شود كه اصلاً جرمي در كار نبوده است و متهم تبرئه شود، چگونه به خود اجازه دادهايد كه اعلام كنيد كه دكتر يزدي مرتكب جرم شده است؟
جناب آقاي يزدي، جنابعالي در همين سخنان با عصبانيت خاصي خطاب به خبرنگاران، آنها را از سؤال درباره علت دستگيري اينجانب و پيگيري آن بر حذر داشتهايد و فرمودهايد: «ما ميگوييم به شما چه كه جريان چيست؟» چنين رفتاري در شأن رياست محترم قوه قضاييه نيست.
جنابعالي در چند هفته قبل، در خطبه نماز جمعه، در حضور هزاران نمازگزار و در برابر ميليونها شنونده و بيننده در راديو و تلويزيون فرموديد كه من عصباني هستم و دوستان به من توصيه كردهاند كه چون عصباني هستم صحبت نكنم.
اما شما به اين توصيه خيرخواهانه دوستان خودتان توجه نكرديد و در آن خطبه واقعاً عصباني بوديد و با عصبانيت سخن گفتيد و نكاتي بر زبان شما جاري شد كه دون شأن مقام شما، كه بايد سرمشق قضات باشد، بود. از جمله اين كه سخنان آيتالله منتظري در روز ولادت مولاي متقيان را «فتنه و توطئه» خوانديد، در حالي كه هيچ دادگاه و مقام صالحي به اصل مسأله رسيدگي نكرده و وقوع توطئه و ارتكاب جرمي را تصويب نكرده بود. علاوه بر اين جنابعالي به عنوان رئيس قوه قضاييه، كه مسئول نظارت بر حسن اجراي قوانين است، موظف بوديد اعمال بيرويه و حمله به حريم خانوادگي ايشان را محكوم و دستور تعقيب متخلفين را بدهيد. اما جنابعالي اين نوع اعمال را تشويق فرموديد. شايد فراموش شده بود كه مردمي از همين قبيل، هنگام داوطلبي جنابعالي در انتخابات مجلس خبرگان رهبري چه رفتار زشتي با خود شما در مهديه تهران داشتند.
در همين خطبه، كه عصبانيت شما كاملاً بارز بود و خود به آن معترف بوديد، با همان لحن عصباني با اشاره به ديدار كوتاهي كه اينجانب و چندتن از همراهان، دو هفته قبل از بيانات حضرت آيتالله منتظري، در قم با ايشان داشتيم، تصريح كرديد كه با چشمان خودتان ديدهايد كه ما از بيت ايشان بيرون ميآمديم و آن را كافي دانستيد كه ما را هم شريك آن حادثه بدانيد و آن چنان با قاطعيت اظهار نظر فرموديد كه روزنامههاي وابسته به جناح خاص (نظير رسالت)، كه مدعي حمايت از جنابعالي هستند، به خود اجازه دادند طي سرمقالهاي تحت عنوان «آتش بيار معركه» مطالبي سر تا پا كذب و تهمت به اينجانب نسبت بدهند و صدا و سيما نيز به بهانه برنامه «نگاهي به مطبوعات» همان مقاله را خواند تا جريان جوسازي و پروندهسازي عليه اينجانب تكميل گردد. در مجلس نيز نمايندهاي مدعي شد كه شب قبل از بيانات آقاي منتظري ما با ايشان ديدار داشتهايم!! و به ايشان برنامه دادهايم؟!!
جناب آقاي آيتالله يزدي به موجب اصل يكصد و پنجاه و ششم قانون اساسي، يكي از وظايف قوه قضاييه احياي حقوق عامه و گسترش عدل و نظارت بر حسن اجراي قوانين است و رئيس قوه قضاييه به موجب اصل يكصد و پنجاه و هفتم بايد عادل باشد.
عدل از نظر كلامي در برابر ظلم، به معناي احقاق حق و اخراج حق از باطل است. بسياري از مفسرين كلام خدا، از جمله مرحوم علامه طباطبايي، عدالت را مجموعه ملكات معتدله در سه نيروي شهوت، غضب و فكر ميدانند.
عدالت در غضب، به معناي شجاعت يعني پرهيز از افراط و تفريط در اين نيروي نفساني، كه به صورت تهور و ترس بروز ميكند، ميباشد.
سخنان جنابعالي چه در آن خطبه نماز جمعه و چه در اين برخورد اخيرتان، آن هم در دو زمان و شرايط متفاوت، حاكي از اعصاب ناراحت شما است. آيا تصور نميفرماييد كه وقتي يك مقام قضايي دچار اين نوع عصبانيتها شود از عدالت فقهي مورد نظر قانون و شرع خارج شده و صلاحيت خود را از دست ميدهد؟ اميدوارم اين سخن تلخ ولي حق من، موجب رنجش شما و يا احضار و تشكيل پروندهاي ديگر عليه من نشود. من چون خود را معتقد به انقلاب اسلامي و وفادار به نظام جمهوري اسلامي و ملتزم به قانون اساسي ميدانم، با انگيزه خيرخواهي و نصيحت به ائمه مسلمين از شما ميخواهم خويشتنداري بيشتري از خود نشان دهيد. شايد اين عصبانيتها، به دليل تراكم فشار كار و مسئوليتها باشد؛ در آن صورت آيا تصور نميفرماييد بهتر باشد از كار كنارهگيري كنيد. وقتي جنابعالي در آن مقام و منصبي كه قرار گرفتهايد چنين سخناني بر زبان ميآوريد، از روزنامههاي جديدالتأسيس و كساني كه در حافظه تاريخي انقلاب اسلامي هيچ سابقه روشني از آنان وجود ندارد ولي بيش از همه، مدعي و از همه كس طلبكار هستند، يا آن نماينده جوان بياطلاع، چه توقعي ميتوان داشت؟
مشفقانه و خيرخواهانه توصيه ميكنم كه بر اعصاب خود مسلط باشيد كه اين به حق و تقوا و عدالت نزديكتر است.
با آرزوي قبول طاعات در ماه مبارك رمضان وآخر دعوينا ان الحمدلله رب العالمين.
با احترام
دكتر ابراهيم يزدي
16/10/76
