نامه سرگشاده نهضت آزادي ايران به حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني
جناب حجتالاسلام آقاي هاشمي رفسنجاني امام جمعه موقت تهران
با عرض سلام و دعا براي توفيق جنابعالي در راه حق لازم ميدانيم اندكي از وقت شريفتان را براي شنيدن كلمه حقي گرفته، مقداري از مشكلات و مصائبي را كه روزانه در ميان مردم ديده و ميشنويم با شما در ميان بگذاريم تا شايد با كوشش همگان روزنه اميدي براي حل مشكلات ملت گشوده شود و ثوابي نصيب شما و ما گردد.
اگر سخن ما را بي پرده مييابيد هرگز گمان نبريد اين صراحت از بيخبري ما از موقعيت، مقام و قدرت شما است. نقش شما را در اداره كشور بخوبي ميبينيم و از اهميت آن آگاهيم. ولي معتقديم كه اگر علي(ع) امت اسلامي را به گفتن حق و مشورت به عدل به زمامداري چون خودش دعوت ميكرد و دليل اين دعوت را بالاتر نبودن خود از ارتكاب خطا (مگر از طريق عصمت) ميشمرد(1) دستگاه حاكم نيز كه مدعي بر پا ساختن حكومت عدل علي(ع) است، از شنيدن كلمه حق بي نياز نميتواند باشد.
شايد محتاج به تذكر نباشد كه گفتن اين كلمه از طرف ما من باب وظيفه شرعي و اجتماعي روي دلسوزي براي ايران و اسلام و انقلاب و جمهوري اسلامي بوده قصد تضعيف فرد يا گروه و حمله به شخص يا اشخاصي را نداريم. معتقد نيز نيستيم كه انتقاد و امر به معروف يا بيان نارساييها و نارضايتيها در يك كشور مستقل مستقر و در نظام جمهوري اسلامي باعث تضعيف و تزلزل ميگردد، بلكه يگانه راه اصلاح و تقويت و بقا است.
شما خود در خطبه دوم نماز جمعه ششم شهريور ماه ضمن تحليل واقعه شهادت برادران رجايي و باهنر به نقش مردم در سرنوشت حكومتها اشاره كرده به حق بيان داشتيد كه «همه قبول دارند اگر مردم با آدم نباشند در يك محيط آزاد نميشود حكومت كرد و به زور بايد حكومت كرد» ولي در قسمت ديگر آن سخناني بر زبان آورده بهانه به دست بهانهگيران جهت تاخت و تاز به نهضت آزادي ايران داديد. مثلاً درباره برخي از سران نهضت گفتيد كه به دليل عدم اجتماع مردم در سخنرانيهايشان ميگويند اگر آزادي باشد استقبال مردم از ما ثابت ميشود ولي «اينها با انسانهاي ناراضي رابطه دارند، خانمشان ناراضي است، خالهشان ناراضي است، مثلاً قوم و خويششان ناراضياند و خب اينها با اينها زندگي ميكنند و فكر ميكنند كه مجموعه مردم اينجا هستند و آراء مردم را از اينجا ميخواهند در بياورند و دقيقاً اينطور آمارگيري ميكنند».
صرفنظر از سادهنگري قضايا و تحقير افكار و اشخاص، حمله به نهضت آزادي ايران چيز تازهاي نيست، ليس هذه اول قاروره كسرت في الاسلام. ما نيز قصد نداريم به دفاع از خود و ادعا يا اثبات محبوبيت و مقبوليت بپردازيم بلكه نكتهاي را جنابعالي در خطبه آن روز مطرح فرموديد كه از اهم مسائل يك جامعه اسلامي آزاد و محك حكومتهاي مردمي است. يعني اقبال مردم به يك شخص، به يك گروه يا انديشه، ما هم روي همين موضوع ميخواهيم صحبت كنيم و سپس، آنچه ارزش و ضرورت دارد، بحث را روي علل و عوامل اقبال مردم و رضايت يا نارضايتي و انتظارات آنها ببريم.
هر دولت و هر صاحب مقام متعهد و متصدي مسلمان كه احساس مسئوليت در برابر خدا و خلق بنمايد خود را محتاج به استمرار آزمايش و سنجش افكار عمومي براي اطلاع از وجود اقبال و رضايت مردم نسبت به خود و درباره مخالفين و معترضين ميبيند.
در كشورهايي كه آزادي عقيده و بيان و قلم و اجتماع در چارچوب قانون برقرار بوده و وسايل تأثير و تبليغ و تحقيق در انحصار گردانندگان نباشد آزمايش و سنجش فوق به سهولت و خودبخود انجام ميگيرد. علاوه بر آن وظيفه امر به معروف و نهي از منكر يا انتقاد و اظهارنظر و همچنين همكاريهاي فكري و اداري يعني شكوفايي ملت تأمين ميگردد و جامعه از جهل و ظلم و فريب پاك ميشود اما در صورت عكس و در محيطي كه آزاديهاي قانوني و عدالت تبليغاتي وجود نداشته درهاي احزاب و گروههاي قانوني ولي غير موافق را ببندند و تصرف يا حمله نمايند و افراد و طرفداران آنها را مورد اهانت، آزار و زندان قرار دهند، بطوري كه فقط وابستگان و مردم مطيع حق كار و حرف و حيات داشته باشند، در چنين كشور مقاصد شرعي و قانوني و طبيعي فوق فراهم نخواهد گشت ضمن آن كه رأي گيريهاي رسمي، راهپيماييها، تظاهرات و استنباطهاي آماري و هر گونه ادعاي پشتيباني و مشروعيت ارزش و اعتبار خود را از دست ميدهد. زيرا كه احتمال و اتهام يك طرفگي، اغوا، اخذ به حيا، ارعاب، تحميل، ريا، تظاهر و بطلان غير قابل دفاع و انكار ميشود.
در چنين شرايط تشخيص در جهت تأييد و توجه مردم نسبت به جريان امور و گفتههاي معترضين و منقدين و همچنين دريافت ميزان رضايت و خواستههاي آنان ناچار از راههاي غيرمستقيم و تلويحي و معكوس انجام ميگيرد.
مثلاً حملههاي مكرر ونسبتهاي خلاف و خيانت كه هر بار كذب آنها روشن ميشود و همچنين تلاش پيگير بيعلت براي «شكستن بت شخصيت» سران نهضت آيا خود دليل بر حقانيت و مقبوليت آنان و هراس متوليان از عدم تأييد خودشان نميباشد؟ منفور و مطرود ساختن گروهي كه به قول مدعيان عده و عدهاي ندارند و هيچگاه دريوزگي قدرت نكرده داوطلبانه كنار رفتهاند چه هدفي ميتواند داشته باشد؟ گروهي كه داعيه و دشمني با كسي ندارند و مخالف وفادار و مدافع انقلاب و اسلام و ايران بوده از قديميترين و اصيلترين مبارزين و بنيانگذاران انقلاب و سالكان راه خدا هستند و در هر فرصت و رهگذر بيش از حدود امكان و انتظار مورد مراجعه و اجابت و علاقه مردم قرار گرفته و ميگيرند، اگر دستگاهي اطمينان به حقانيت و مقبوليت خود داشته باشد آيا اينچنين جلوي قدم و قلم و حتي جوابهاي مشروع جمعيت قانوني و انتشار مجله آنان را ميگيرد؟ آن را كه حساب پاك است از محاسبه چه باك است؟ و آن كس كه حق را در طرف خود دارد هيچگاه بينه و برهان را كنار گذارده متوسل به فحش و زور و آزار ميشود؟ مگر پنج سطر جوابيه، پنج تا آدم بياسلحه يا پنج جمله انتقاد و اعتراض، در صف انبوه سي و شش ميليوني امت و ميليون ميليون بودجه تبليغات يك طرفه چه وزن و زيان ميتواند داشته باشد؟
شما خودتان هستيد كه منظماً ما را مطرح و موضوع روز كرده شهرت و مظلوميت و محبوبيت و مسئوليت برايمان ميسازيد.
مردم با مراجعه و نامه و تلفن و اشاره و مكالمه ـ تا آنجا كه در اين جو ترس و هيجان امكانپذير باشد ـ به سراغ ما ميآيند. باور كنيد و خودتان خوب ميدانيد كه خانم و خاله و خانباجي نيستند. فئودالها، سرمايهداران، ضد انقلابها، نامسلمانها، شاهيها، ساواكيها، خلقيها و بنيصدريها هم نيستند و اگر باشند و ما نشناسيم اقليت خيلي ضعيفاند. از كليه طبقات و قشرها و رنگها و چه بسيار از پايينشهريها و دست به دهانهاي به اصطلاح مستضعف هستند. سراغ ما ميآيند كه درددلها و سوزها و نارضاييهايشان را بگويند، چون از پشت جدارهاي تاريك و ضخيم ماشينهاي بادپيماي آژيركش با اسكورت و ژ3 صدايشان به گوش آقايان نميرسد و از ترس پاكسازي يا برچسب مليگرايي، ليبرالي، ضدانقلابي، و طرفداري از منافق محارب صدايشان در نميآيد و امضا پاي نوشتهاي نميگذارند.
اما درددلها و نارضاييهاي مردم كه به دنبال گوش شنوا و زبان گويا ميگردند چيست؟
چه بهتر كه مطلب را از قول خودشان و زبان حالشان بگوييم. ميدانيد كه عامه مردم بيش از آنچه به استدلال و احتجاج يا تشخيص سياست و حقانيت بپردازند به نتيجه و به حصول نگاه ميكنند. شدهها را با وعدهها ميسنجند و دادهها را با گرفتهها.
اول سئوال و كلام مردم مملكت و همانها كه در انقلاب علاقه و وحدت نشان دادند، اين است كه گردانندگان و سياستمداران پس از سه سال و نزديك چهار سال غير از خون و خرابي، غير از لبريز شدن زندانها و قبرستانها در همه شهرها، غير از صفهاي طولاني و كمبود و گراني، غير از بيكاري و بيپولي، بيخانماني و شعارهاي تكراري و آينده تاريك چه ارمغاني براي ما آوردهاند؟
ما با آن كه همواره به تشريح و تجليل ارزشهاي والاي بيهمتاي ايمان، ايثار و شهادت و نقش مهم رهبري و تحولاتي كه در اثر انقلاب در اين سرزمين كهنسال پديده آمده است و همچنين در توضيح اثرات شوم جنگ در ايجاد تنگناها كوشيدهايم، لازم ميدانيم به عنوان گروهي شاهد و واسط، واقعيتها و شكايات مردم را نيز منعكس سازيم.
اما آنها كه اهل اطلاع و بحث هستند، قانون اساسي را پيش ميكشند و استناد به مسلمان حقوقي و سياسي و اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي كرده ميپرسند قانون اساسي كه مجلس خبرگان آن را تصويب كرده، بيش از 99 درصد آرا اخذ شده ملت را آورده و امام آن را معادل اسلام، سايه دست فقهاي عظام و واجب الرعايه دانستهاند و همچنين اصول تفكيكناپذير آن، چرا معطل و منتفي و منحصر به طبقه خاص شده است؟ از جمله حقوق ملت، آزادي نشريات، مطبوعات، احزاب، جمعيتها، تشكيل اجتماعات و راهپيماييها، ممنوعيت بازرسي مراسلات و مكالمات، تجسس و تبعيدهاي غيرقانوني، داشتن حق انتخاب وكيل در دادگاهها و محاكمات علني، استفاده از اصل برائت، ممنوعيت شكنجه و تعزير براي گرفتن اقرار و اطلاع (آنطور كه در فصل سوم قانون اساسي آمده است). اعتراض و ناله ديگرشان از تفتيش عقايد و اختصاص دادن تحصيل و شغل و جيره و حتي ورزش به دستچين شدههاي خاص است.
به لحاظ ديپلماسي منزوي شدن ايران و برانگيختن و همگامي دولتها و همسايهها عليه خودمان را نتيجه سوءسياست و عدم درايت دستاندركاران دانسته به قرارداد «به تصويب مجلس نرسيده» الجزاير و مقدمات و تبعات آن كه منتهي به از دست رفتن ذخائر ارزي و روي كار آمدن ريگان، سلطه آمريكا و صهيونيسم در اروپا و در منطقه گرديد، ميدانند و قرارداد سخاوتمندانه دو ميليارد دلاري با دولت نظامي آمريكايي تركيه و با كره شمالي را مطرح ميسازند.
از نظر اقتصادي علت تنگناها و محروميتها را ميپرسند و از تقليل فاحش توليد ترقي سرسامآور واردات و دورافتادن از خودكفايي، تورم قيمتها و كسري دائم التزايد بودجه صحبت ميكنند.
در زمينه فرهنگي و تربيت و تخصص بسته ماندن دانشگاهها و فراري دادن مغزها را نمونه ميآورند.
به لحاظ اجتماعي و ملي بزرگترين ايراد و نگرانيشان جو وحشت و ترور يا انتقامهاي دو طرفه و از هم گسيختگي ملي، بعد از يكپارچگي و صميميت و اعتماد و اميد دوران پيروزي انقلاب است و تقسيم جامعه به سه طبقه ممتاز، متحير و مطرود، توأم با نااميدي، نادوستي و ناامني حتي در داخل خانوادهها.
راجع به جنگ تحميلي كه مقصد و مسيري براي آن جز ايستادگي و ايثار و دفاع پيروزمندانه قائل نيستيم، بحثي نمينماييم. چون ارتباط با مسائل امنيتي و جنگي و حياتي كشورمان دارد.
يك دسته ديگر هم از مردم وجود دارد كه ما و شما و خيليها جزو آن هستيم. اعم از بازاري، روشنفكر، روستايي، روحاني، اداري و غيره. خواه ملي و خواه مذهبي. يعني معتقدين و علاقمندان به اسلام، چه قبليها و قديميها و چه واردشدگان و اخلاصيافتگان دوران مبارزه و انقلاب. تأسف عميق اين دسته از آن است كه در خارج و داخل كشور و در ذهن و ضمير بسياري از مسلمانان، بر خلاف جريان درخشان آستانه انقلاب، يك دلمردگي و وازدگي نسبت به دين و ايمان پديدار گشته ميبينند كه از اسلام عزيز محبوب كه منادي و مجري انسانيت و عدالت و علم و طهارت است چهره خصمانه هولناك جلوهگر ساختهاند. به جاي حيات و نعمت و رأفت و روشنايي، تحجر و خشونت و خصومت آشكار است. ميپرسند كه حسن خلق محمدي و عدل علي كجا و اعدامهاي آب خوردني و انحصارگري كجا!
البته مدافعيني هستند كه افتخار ميكنند حجاب همه جايي شده، نماز و روزه و نمازجمعه عموميت يافته و مظاهر كفر و گناه از ايران انقلابي رخت بر بسته است. درست، اما آيا عبادت و اطاعت ظاهري و اجباري يك پول پيش خدا ارزش دارد؟ و آن چيزي كه پيش خدا ارزش نداشت آيا در كار دنيا خاصيت و بقا ميتواند داشته باشد؟ خدايي كه گفته است لا اكراه فيالدين و حامي آدم و دوستدار بندگانش بوده خواسته است آنها هم داوطلبانه و عارفانه و عاشقانه به درگاهش رو بياورند. آيا زورش و عقلش نميرسيد كه از پيغمبران بخواهد دينش را تحميل كنند؟ كارها و كاسههاي گرمتر از آش است كه دلها را پژمرده و دماغها را خفته ميسازد، بندگان را از خدا برميگرداند! و مردم را نسبت به اسلام و انقلاب و روحانيت بدبين مينمايد.
صرف نظر از پيمان و ديني كه به هموطنان و ايران داريم و پيامشان را رسانديم اعتقاد و عشق خودمان به اسلام و عبوديتمان به خداي لايزال نيز ما را متأثر و متعهد ساخته است كه حق را بگوييم و از حق اسلام دفاع كنيم كه فرمود: قولوا الحق ولو علي انفسكم.
بگذاريد نامه خود را با نيايشي از علي عليهالسلام پايان دهيم «خدايا تو خوب ميداني كه آنچه از ما سر زده است رقابت براي به دست گرفتن قدرت سياسي يا جستجوي چيزي از تمتعات و درآمدهاي زائد نبوده است، بلكه براي اين بود كه اصول روشن دينت را باز گردانيم و اصلاح را در كشورت پديد آوريم تا در نتيجه آن بندگان ستمديدهات ايمني يابند و قوانين تعطيل شدهات اجرا گردند».
و ما اريد (نريد) الا الاصلاح ما استطعت (ما استطعنا)
نهضت آزادي ايران
25/6/61
(1) فلا تكفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل فاني لست في نفسي بفوق ان اخطي ولا امن ذلك من فعلي ـ نهجالبلاغه
