نامه سرگشاده به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
خواننده عزيز:
از ويژگيهاي جامعههائي كه انقلاب ميكنند تغيير در نظام ارزشهاست. اين تغييرات كه عموماً به عنوان دگرگوني در جهت اهداف اوليه انقلاب معرفي ميشوند گهگاه سير قهقرائي پيموده و درست جهت خلاف انقلاب را در پيش ميگيرند و مصائبي دردناك براي انقلاب و انقلابيون صادق پديد ميآورند.
جامعه انقلابي ما نيز، متأسفانه از اين پديده به دور نبوده و طي چهار سال گذشته در اين زمينه تجاربي تلخ را پشتسر گذاشته است. به طور نمونه برخي از كسانيكه برقراري نظام اسلامي را هدف انقلاب قلمداد ميكردند در اين چهار سال پارهاي از دستورات اسلام را ناديده گرفته و به نام انقلاب و اسلام همرزمان ديروز خود را نردبان ترقي خود نموده و پس از صعود به قله قدرت آنان را با آتش تهمت، افترا، هتاكي و… سوزانيدهاند. در اينجاست كه ارزشهاي اسلامي (معروفها) به ضدارزش (منكر) تبديل شده و حرمت اسلام و انقلاب فداي حرم قدرت گشته است.
مسئولان مجله پيام انقلاب ارگان سپاه پاسداران انقلاب نيز متأسفانه، گهگاه دچار اين آزمايش و ابتلاء الهي شدهاند و با زير پا نهادن ارزشهاي اسلامي و افتادن در سراشيب سقوط تهمت، افترا، قلب حقايق و نشر اكاذيب عليه نهضت آزادي ايران آب به آسياب دشمن ريختهاند و حتي برخلاف قانون حاضر نشدهاند جواب توضيح دفاع مشروع ما را درج نمايند.
نهضت آزادي ايران به حكم تكليف شرعي خود، بارها، ضداسلامي بودن اين گونه اعمال را به مسئولين آن نهاد يادآور گشته و در حد توان و استطاعت به وظيفه خود در انجام فريضه امر به معروف و نهي از منكر و توصيه به حق عمل نموده است. ولي معالاسف هيچگونه عكسالعمل مثبتي در جهت دست برداشتن از منكر از طرف آن برادران و خواهران ديده نشده است. ناچار نهضت اقدام به نوشتن نامه سرگشادهاي به مسئولين محترم سپاه پاسداران و برخي دولتمردان نمود تا شايد اقدامي صورت گيرد و منكري تعطيل شود.
و بالاخره از آنجا كه نهضت آزادي ايران همواره معتقد بوده كه لازم است مسائل و مشكلات انقلاب را با صاحبان اصلي آن يعني مردم در ميان گذاشت، در اين مورد نيز به انتشار اين نامه سرگشاده مبادرت ميورزد. اميد است اين اقدام مورد رضاي خدا بوده و بتواند در خنثي ساختن توطئهها و كيدهاي دشمنان انقلاب اسلامي و ايجاد وحدت و انسجام بيشتر در جمهوري نوپاي ما مفيد و مؤثر واقع گردد.
اللهم وفقنا لما تحب و ترضي
روابط عمومي
نهضت آزادي ايران
تيرماه 1362
نامه سرگشاده نهضت آزادي ايران به
سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
برادران و خواهران رزمنده حقجو!
با درود به ارواح پاك شهداي بزرگي كه با ايثار جان خود در راه خدا، از ميهن و از جمهوري اسلامي ايران پاسداري كردهاند، و با سلام و تحيت به شما عزيزان سخن خود را آغاز ميكنيم.
نهضت آزادي ايران خدمات و جانفشانيهاي شما را در دفاع از تماميت ارضي كشور، مبارزه با ضدانقلاب و پاسداري از جمهوري اسلامي همواره ارج نهاده و با دقت پيشرفتهاي شما را پيگيري كرده است و در هر مرحلهاي با ارسال تلگرافات و نامههاي تبريك و تقدير براي مسئولان و فرماندهان سپاه از ايثارگريهاي آن عزيزان تشكر و قدرداني نموده است.
اما حمايت و قدرداني ما از ايثارگريها و مجاهدتهاي آن برادران عزيز، مانع از اين نيست كه اگر احياناً ايراد و اشكالي در عملكردها و قضاوتهاي برخي از مسئولان آن نهاد انقلابي و يا در مندرجات ارگان رسمي سپاه مشاهده نمائيم تذكر نداده و درصدد اصلاح برنياييم. ما معتقديم كه ايثارگري و خدمت در راه خدا و اسلام و دفاع از ميهن و مقابله با تجاوزگران بعثي و دشمنان انقلاب اسلامي به كسي حق نميدهد ارزشهاي والاي الهي را زير پا بگذارد و اخلاق اسلامي را ناديده گرفته به ساير مسلمانان تهمت بزند و از اين راه در ميان مردم ايجاد شكاف و تفرقه نمايد. فريضه الهي امر به معروف و نهي از منكر ما را موظف ميسازد كه پس از مشاهده چنين مواردي خاموش ننشينيم و با تذكرات برادرانه خود درصدد اصلاح برآييم. بار سنگين اين وظيفه است كه ما را به نوشتن اين نامه سرگشاده وادار ساخته است. اميدواريم شما عزيزان نيز برادرانه در اين نامه بنگريد و اگر در مطالب آن صدق و حسني ديديد به پيروي از آن كمر بنديد تا از مصاديق آيه شريفه (فبشر عبادالذين يستمعونالقول فيتبعون احسنه)(1) مورد عنايت و بشارت الهي قرار گيريد.
عزيزان ايثارگر:
طي دو سال گذشته، نشريات سپاه پاسداران، از جمله پيام انقلاب، ارگان رسمي آن نهاد مطالبي عليه نهضت آزادي و سران و فعالين آن منتشر ساختهاند كه نادرست و خلاف واقع و از مصاديق تهمت و افتراء و اشاعه اكاذيب بودهاند. انتشار اينگونه مطالب خواسته دشمنان انقلاب و اسلام، شرعاً گناه و قانوناً جرم محسوب ميگردد.
در هر يك از اين موارد، ما به عنوان سازماني سياسي و يا شخصيتهايي كه مورد تهاجم تبليغاتي سوء قرار گرفته مبادرت به پاسخگويي نمودهايم. ولي به استثناء يك يا دو مورد هيچگاه اعتراض و توضيحات ما در مجله پيام چاپ نگرديد و شوراي نويسندگان مجله با وجود صراحت قانون مطبوعات و دلالت اخلاق و انصاف حاضر به اصلاح مواضع نادرست خود يا درج پاسخهاي ما نشدهاند.
1ـ نامه به نماينده امام
عليرغم موارد عديدهاي تهمت و افترا و انتشار مطالب خلاف واقع كه در مجله پيام انقلاب و ساير تحليلهاي منتشر شده از جانب سپاه پاسداران وجود داشت ما مايل نبوديم در شرايط جنگ با ارتش متجاوز بعث عراق اين مسائل مطرح شود، حتي بعد از آنكه گردانندگان نشريات سپاه، حاضر به تمكين از مقررات قانون مطبوعات مصوبه شوراي انقلاب و چاپ پاسخهاي ما نشدند اسلاميترين طريق برخورد ممكن را انتخاب كرديم و در تاريخ 18/11/60 نامهاي تحت شماره 111/4/21 به حجتالاسلام طاهري خرمآبادي، نماينده امام در سپاه پاسداران نوشته درخواست كرديم جلسهاي با حضور ايشان و نمايندگان سپاه و نمايندگاني از طرف نهضت آزادي تشكيل گردد و در نهايت آرامش و متانت به صحت و سقم مطالب منتشر شده و روش سپاه رسيدگي شود. متن نامه ارسالي به شرح زير است:
بسمهتعالي
حضرت حجتالاسلام آقاي طاهري خرمآبادي
نماينده محترم امام در سپاه پاسداران
با سلام و تحيات مدتي است در نشريات رسمي سپاه پاسداران مطالبي دور از حقيقت و انصاف و توأم با تهمت، دروغ و افترا، نسبت به نهضت آزادي ايران و شخصيتهاي وابسته به آن درج ميگردد كه لازم است نسبت بدان اقدامي به عمل آيد.
برخي از اعضاء نهضت آزادي كه امروز به ناحق آماج حملات سپاه قرار ميگيرند از بنيانگذاران سپاه بوده و با توجه به نقش بسيار ارزنده سپاه در مقابله با ارتش متجاوز بعثي صدام و عناصر ضدانقلاب داخلي، حاضر نيستند با پاسخگويي قانوني و يا دادخواهي عليه نويسندگان اينگونه مطالب به تضعيف سپاه بپردازند.
به نظر ما نوشتن اين نوع مطالب نشانگر بياطلاعي نويسندگان و يا احتمالاً نفوذ برخي عناصر ناصالح در سپاه ميباشد و بر همه ما لازم است شرائطي ايجاد كنيم تا سپاهيان صادق از حقائق مطلع گشته و مغرضين از صفوف مبارزين رانده شوند تا موجبات تضعيف سپاه فراهم نيايد.
بدين منظور پيشنهاد ميكنيم جلسهاي در حضور جنابعالي از برادران نهضتي و سپاهي تشكيل شود تا كليه اعتراضات و انتقادات سپاه نسبت به نهضت مورد بحث و بررسي قرار گيرد. در صورتيكه مطالب عنوان شده در نشريات سپاه حقيقت داشته و مستند باشد بيشك نهضت آزادي ايران، براساس اخلاق اسلامي، به خطاهاي گذشته خود اعتراف كرده و به اصلاح مواضع خود خواهد پرداخت. در غير اين صورت برادران سپاهي، بر همين اساس ضمن اعتراف به اشتباه متعهد به ترك كردن مواضع ناحق خود خواهند گشت. ما ذكر اتهامات سپاه به نهضت و موارد اعتراض خود را به اين جلسه كه اميدواريم هرچه زودتر به همت جنابعالي تشكيل شود موكول مينمائيم و اميدواريم با برداشتن اين قدم مهم كه سنتي اسلامي است ميان مسلمانان علاقمند و خدمتگزار به انقلاب اسلامي تفاهم ايجاد شود.
والعاقبه للمتقين
نهضت آزادي ايران
18/11/1360
(1)(زمر، 19) بشارت ده آن بندگان را كه به سخن حق گوش فرا دهند و به نيكوترين آن عمل نمايند.
متأسفانه به اين نامه ترتيب اثر داده نشد و سپاه همچنان به رويه خود ادامه داد.
پس از صدور بيانيه 8 مادهاي امام، اميد آن ميرفت كه نويسندگان پيام انقلاب در روش خود تجديد نظر كنند. ولي متأسفانه حتي بعد از صدور آن بيانيه اين رويه همچنان ادامه يافت و همين امر موجب شد كه ما علاوه بر مراجعه به مقامات قانوني، دست به تهيه و ارسال اين نامه سرگشاده بزنيم و بدين وسيله كوشش كنيم بخشي از اتهاماتي را كه نويسندگان پيام انقلاب طي دو سال گذشته به ما زدهاند پاسخ گفته و توضيح بدهيم.
ما به سپاه و اهداف اسلامي و قانوني آن علاقمنديم و نميخواهيم دين و ضميرهاي پاك سپاهيان به اشتباه و انحراف و كينه و خصومت آلوده گردد.
و در اينجا صميمانه از تمامي برادران و خواهران سپاهي و همچنين ساير هموطناني كه اين نامه را ميخوانند درخواست ميكنيم اگر چنانچه توضيحات ما را ناقص و يا غيرواقعي ديدند، به ما تذكر دهند و با هدف اصلاح و سازندگي از ما انتقاد كرده و ما را راهنمايي نمايند.
2ـ نامه سرگشاده: يك ذنب لايغفر
نويسندگان مجله پيام انقلاب در رابطه با نامههاي سرگشاده نهضت آزادي به مقامات مسئول مملكتي، كه در آنها به دولتمردان توصيه به حق و رحمت و امر به معروف و نهي از منكر شده است برآشفته و نسبتهاي خلاف واقعي به نهضت دادهاند كه بخشي از آن ذيلاً نقل ميشود:
«در ايران نهضت آزادي، به سركردگي مهندس بازرگان با نوشتن و نشر نامههاي سرگشاده به مسئولان جمهوري اسلامي، سعي و تلاش مذبوحانهاي در جهت جلب نظر اردوگاه غرب نموده و در حقيقت قصد داشت كه نهضت آزادي را به عنوان يك آلترناتيو (حكومت جانشين) استعماري نشان بدهد.(1)»
مشابه چنين اتهامي در شمارههاي ديگر پيام انقلاب چنين آمده است:
«كوششهاي ديگري كه مزدوران آمريكا در داخل كشور براي تحتالشعاع قرار دادن مسئله جنگ و ايجاد جو مسموم براي به ثمر رسيدن توطئه ابرقدرتها انجام دادند به شرح زير است:
«نوشتن نامههاي سرگشاده و سراپا تحريك و توطئه و پخش آن در جامعه در جهت ناامن نشان دادن مملكت و مطرح كردن خسارات و لطمات ناشي از جنگ و بزرگ جلوه دادن آنها و تحت علامت سئوال بردن مسئولين مملكت از سوي يكي از گروههاي ورشكسته سياسي و ذخيره امپرياليسم به نام نهضت آزادي ايران…»
«و بر همين اساس است كه بازرگان در نامه خويش اين مشكلات را مسئله بسيار مهم مطرح نموده و اظهار ميدارد كه نه تنها خود بلكه مردم خسته شدهاند و براي دليل آوردن مهملات خويش به دروغ متوسل شده و شركت امت ميليوني در صحنه سياست و ديانت (راهپيمايي و نماز جمعه) را اجباري تلقي مينمايد.»(2)
ما درباره نامه سرگشاده نهضت به حجتالاسلام هاشمي رفسنجاني و حملات گستردهاي كه در اثر نوشتن آن به نهضت آزادي كردند در جزوه مفصلي توضيحات كافي دادهايم. به نظر ميرسد نويسندگان پيام انقلاب توضيحات ما را نديده و يا نخواندهاند. لذا ناچاريم در اين رابطه چند كلمهاي بنويسيم.
ما در هيچيك از نامههاي سرگشاده خود ننوشتيم كه «مردم خسته شدهاند» و يا به زور و اجبار در نماز جمعه شركت ميكنند، همانطور كه در جزوه مفصل بالا توضيح دادهايم بر اساس تكليف شرعي امر به معروف و نهي از منكر و توصيه به حق و تذكر در يك گفتگوي خصوصي با مسئولان كشور گفتيم كه مردم از اجحافات، ظلمها و حقكشيها و اين جو «تهمت و ارعاب» ناراضي شدهاند. برخي مسئولان به جاي توجه و ترتيب اثر دادن به تذكرات ما، مطالب ما را در نماز جمعه مطرح ساخته و بعد هم نامه سرگشاده ما را بينالمللي نمودند!!
ملاحظه ميشود كه:
اولاً اين نهضت آزادي نبود كه يك تذكر و انتقاد و امر به معروف و نهي از منكر خصوصي را علني كرد و سپس نامهاي سرگشاده را ملي و بينالمللي نمود. اگر انتقاد و ايراد و اعتراضي به انتشار وسيع آن نامه باشد متوجه كساني است كه تذكرات خصوصي و نامهاي سرگشاده را علني و جهاني كردند.
ثانياً صرف نظر از اينكه گوينده اين مطلب و روش گفتن آن چه بوده است سئوال اصلي اين است كه آيا دولتمردان و مسئولان تخلفاتي را كه نهضت ذكر نموده است مرتكب شده و ميشوند يا خير؟ و آيا مردم از اين بابت ناراضي هستند يا نه؟
آيا برادران عزيز سپاه از خود پرسيدهاند كه اگر تخلفات وجود نداشت و دامنهاش به آن حد از گستردگي نميرسيد امام بيانيه 8 مادهاي معروف خود را صادر نميكردند. و اگر نامه سرگشاده 6 صفحهاي نهضت آزادي ايران موجب نشان دادن ناامني مملكت و بزرگ جلوه دادن مشكلات شد آيا بيانيه امام كه با صراحت بيشتر و با لحني قويتر مسائل را مطرح ساخته است چنين پيآمدهايي نخواهد داشت؟
به نظر ما اگر دولتمردان اصول مصرحه در قانون اساسي و احكام شرع را اجرا ميكردند نه مردم ناراضي ميگشتند، نه ما اعتراض ميكرديم و نه نيازي به صدور چنين بيانيهاي توسط امام بود!
وقتي امام ميفرمايند كه:
آن وقت قاضي يك شهر را به آتش بكشد و سكوت بكنيم! يا فرض كنيد يك دادستاني در يك جايي كارهاي خلاف شرع مبين كرده است باز هم بايد ما بنشينيم سكوت كنيم؟»
«لكن ما بايد اين بار ظلم كه الان در سرتاسر كشور گاهي ميشود به اشخاص سبك كنيم و از بين ببريم.»(3)
آيا ميتوان تصور كرد كه مردم آن شهر كه امام بدان اشاره فرمودند نفهميدهاند كه به آنها ظلم ميشود؟ و يا عليرغم آنكه شهرشان به آتش كشيده شده است باز هم راضي هستند؟!!
حال فرض كنيم مردم نميفهمند و ناراضي هم نيستند… آيا بايد در برابر ظلم و ستم و به آتش كشيده شدن يك شهر آن هم توسط يك قاضي سكوت كرد و دم برنياورد؟
آيا ارتكاب اين ظلمها بيشتر به اهداف امپرياليستهاي شرق و غرب و دشمنان انقلاب اسلامي كمك ميكند يا در ميان گذاشتن آنان در ديدارهاي خصوصي و يا در يك نامه سرگشادهاي كه به قصد اصلاح و انجام وظيفه امر به معروف و نهي از منكر نوشته شده و در سطح محدودي توزيع گشته است. راستي، زمانيكه پيغمبر عاليقدر اسلام(ص) در گفته معروف «الملك يبقي معالكفر و لايبقي معالظلم»1 ستم را عامل تهديدكننده بقاء حكومت و كشور دانسته و امام باقر وظيفه امر به معروف و نهي از منكر را مايه اصلاح امور و برقراري حكومت اسلامي2 شمرده است چگونه نويسندگان پيام انقلاب به خود اجازه ميدهند آنان را كه از طريق امر به معروف و نهي از منكر درصدد رفع ظلم برآمدهاند، «ناامن نشاندهندگان مملكت» و «مزدوران آمريكا» بنامند.
3ـ قصد و نيت در عمل
ما از نويسندگان پيام انقلاب ميپرسيم چگونه و با چه معياري حقيقت «نيت» نهضت آزادي را تشخيص داده و ما را متهم ساختند كه در مورد نامه سرگشاده قصد داشتيم خود را به عنوان آلترناتيو نشان بدهيم. قصد و نيت از مقولات باطني و درون و دل است و تا آنجا كه در قرآن خواندهايم فقط و فقط ذات باريتعالي است كه «عليم بذات الصدور» ميباشد. اگر برادران سپاه چيزي خلاف اين از قرآن آموختهاند ما را راهنمايي كنند و اگر نويسندگان نامبرده از روي ظن و گمان چنين افترائي به ما زدهاند در اين صورت هشدار الهي را به ايشان يادآور ميشويم كه «يا ايها الذين امنوا اجتنبوا كثيراً منالظن ان بعضالظن اثم»3.
آيا در ايران بعد از انقلاب آحاد ملت و يا يك گروه سياسي، حق ندارند با رعايت معيارهاي اسلامي و بر طبق اصول و ضوابط قانون اساسي نظرات خود را در مسائل سياسي، اجتماعي و يا اقتصادي به صورت خصوصي و يا نامههاي سرگشاده به اطلاع دولتمردان و مقامات مسئول مملكتي برسانند؟ آيا اعتقاد به عدم ضرورت آزادي در مملكت و اجراي اصول مصرحه در قانون اساسي كار را به آنجا كشانيده است كه حتي نامه سرگشاده مختصري هم براي مسئولان مملكتي قابل تحمل نيست؟ آيا با چنين وضعي ما ميتوانيم حكومت خود را استمرار حكومت پيامبري بدانيم كه امر به معروف و نهي از منكر مينمود و مردم را از زنجيرهايي كه انسانها بر پاي انديشه و فكر يكديگر نهادهاند آزاد ميساخت؟4 (الف)
4ـ چه كساني ليبرال هستند؟
در حاليكه نويسنده پيام انقلاب با صراحت مهمترين وظيفهاي را كه اسلام به عنوان امر به معروف و نهي از منكر براي هر مسلماني قائل شده و قانون اساسي آن را به رسميت شناخته است جرمي نابخشودني و ذنبي لايغفر قلمداد كرده در اين مقاله و در ساير مقالات ما را به گناهي متهم ساختهاند كه واژه آن از فرهنگ غرب نشأت گرفته و از طريق گروههاي الحادي و ماركسيستي وارد ادبيات انقلاب شده و مفهوم آن براي امت اسلامي روشن نيست. پيام انقلاب در اين باره چنين مينويسد:
«ليبرالهايي چون مهندس مهدي بازرگان، دكتر يزدي و… كه مشخصاً سر در آخور آمريكا داشتند، و به شدت از شوروي و بلوك شوروي و بلوك شرق منزجر و متنفرند…» (1)
اين سخن پيام انقلاب گرد سه محور دور ميزند كه ما يك يك آن را بررسي ميكنيم.
اولاً:
نويسندگان پيام انقلاب و نشريات سپاه پاسداران در اينجا و در جاهاي ديگر به آقايان مهندس بازرگان و دكتر يزدي و به نهضت آزادي، برچسب ناچسب «ليبرال» را زدهاند.
ما عليم به ذات الصدور نيستيم و نميدانيم باورهاي فكري و اعتقادي نويسندگان بيانيههاي سپاه و مقالات پيام انقلاب چيست؟ ولي به حكم وظيفه اسلامي حمل عمل برادران ايماني بر صحت معتقديم پيام انقلاب كه ارگان سپاه پاسداران «انقلاب اسلامي» است و نويسندگان آن برحسب قانون موظفند به جهانبيني توحيدي و اسلام و قرآن معتقد باشند و تحت فرماندهي مستقيم ولايت فقيه انجام وظيفه كنند، اين نشريه نميتواند به جز مباني و ارزشها و معيارهاي اسلامي، معيار ديگري داشته باشد.
بر پايه اين اعتقاد ما از اين برچسبزنندگان سئوال ميكنيم با كدام معيار اسلامي آقايان نامبرده و نهضت را «ليبرال» خواندهاند.
قطعاً واژه ليبراليسم را در اخبار و احاديث اسلامي پيدا نكردهاند. ليبراليسم واژهاي است متعلق به فرهنگهاي غربي كه قبل از پيروزي انقلاب تنها نويسندگان ماركسيست در چهارچوب جهانبيني ماركسيستي آن را به كار بردهاند… نويسندگان اسلامي يا اين واژه را به كار نبردهاند و يا اگر هم احياناً به كار بردهاند هرگز به معنا و مفهومي كه در جهانبينيهاي غربي (اعم از ماركسيستي يا غيرماركسيستي) استعمال شده است مورد قبولشان نبوده است.
ليبراليسم در جامعهشناسي غربي، داراي تعريف و ويژگيهاي مشخصي است كه تفصيل آن در كتب و مآخذ غربي بيان شده است.
دكتر بهشتي ويژگيهاي ليبراليسم غربي را بدين بيان برميشمارد:
1ـ پايه ليبراليسم بر راسيوناليسم، يعني اصالت خرد و انديشه و نفي هر نوع سرچشمه و مبدأ آگاهي و معرفت غير عقل و انديشه است.
2ـ ليبراليسم در آن نخستين جلوههايش در فرهنگ و تمدن اخير غربي بر اساس اصالت خود و انديويدواليسم و اينكه خود انسان اصالت دارد به وجود آمده است، نفي حاكميت هر نوع نظام و جبر اجتماعي.
3ـ ليبراليسم آرام آرام به سوي، پذيرش نسبي جامعه و هويت اصيل جامعه حركت كرده و سر از سوسياليسم ليبرال يا ليبراليسم سوسيال درآورده است.
4ـ ليبراليسم همراه با نفي حاكميت شرع و قوانين و احكام خدائي و مقررات ديني است. او نميتواند مقيد بماند كه شريعت چه گفته، قرآن چه گفته، تورات چه گفته، به اينها مقيد نيست. آزاد است.
5ـ ليبراليسم در رابطه با نفي اصالت و حاكميت شريعت و قانون الهي و ديني بر انسان است.
جز خود انسان هيچ منبع آگاهي كه بتواند به انسان آگاهي و معرفت درخور اعتماد بدهد وجود ندارد. اين راسيوناليسم نفي وحي است، نفي ارزش وحي است، به عنوان يك سرچشمه مستقل آگاهي.
6ـ ليبراليسم روي آزادي خود انسان تكيه ميكند. (4)
به خوبي روشن است كه ويژگيهاي فوق با اعتقادات، آرمانها، انگيزهها و سوابق نهضت آزادي و رهبران و فعالين آن مطابقت نداشته و ندارد.
آيا نويسندگان پيام انقلاب و تحليلهاي سياسي سپاه پاسداران خداي ناخواسته چنين ويژگيها و مشخصاتي را در تفكرات نهضت آزادي يافتهاند كه چنين برچسبهاي ناچسبي را به ما ميزنند؟! آيا فرمان الهي «و لاتنابزوا بالالقاب» را فراموش كردهاند5 كه چنين بيمحابا سخن ميگويند.
مهندس بازرگان، يكي از مؤسسين و رهبران نهضت آزادي مكاتب و ايسمهاي غربي از جمله ليبراليسم را «شرك نوين و خداهاي عصر جديد و جانشينهاي خداي انبياء» معرفي ميكند و چنين مينويسد:
«پس از آنكه بشر پشت به تعليمات انبياء نمود و خود را بينياز از خدا كرد، در برابر احتياج و الزامي كه به كمال مطلوب و مقررات و مكتب احساس مينمود و به فكر ارزاتز ERSATZ بازي يا جانشينسازي افتاد. بايد گفت در اين راه توفيق فراواني يافت مثل كارخانههاي ماشيني، مدل پشت مدل خدا بيرون داد. خداهائي كه اسمشان ايسم است: فئوداليسم، رؤياليسم، پاتريوتيسم، ناسيوناليسم، امپرياليسم، ليبراليسم، كاپيتاليسم، انترناسيوناليسم، راسيوناليسم، اومانيسم، سوسياليسم و خيلي ايسمهاي ديگر.»
مهندس بازرگان نتيجه ميگيرد كه اين «ايسمهاي» كارخانه جانشينسازي:
«تماماً مطلوبها و مكتسبهايي هستند كه با وجود عظمت و اثر داراي حالت موقتند. پس از تأمين منظور اثر تحريكي خود را از دست ميدهند و چه بسا بلافاصله ايجاد تفرقه و خصومت هم مينمايند.» (5)
دكتر شريعتي، يكي از بنيانگذاران نهضت آزادي ايران (خارج از كشور) پيدايش ليبراليسم غربي را پيآمد سلطه كليسا و تئوكراسي روحانيون كه سرانجام گرفتار سرمايهداري خشني شده است ميشمارد و با عبارت ذيل بر آن ميتازد:
«در آن دموكراسي به همان اندازه كاذب بود كه تئوكراسي. و ليبراليسم ميدان بازي بود كه در آن تنها سوارهها به تركتازي ميپرداختند و در رقابت و «غارت» آزاد بودند و انسان باز قرباني بيدفاع قدرتهاي مهار گسيختهاي كه علم و تكنيك و زندگي را همه بر مدار جنونآور منافع مادي و آزمندي متصاعد خويش ميگرداند.» (6)
كه در نتيجه آن:
«دموكراسي و ليبراليسم غربي، عليرغم تقدسي كه در مفهوم ذهني اين دو وجود دارد عملاً مجال آزاد براي تجلي هرچه بيشتر چنين روحي و ميدان تاخت و تاز هرچه خشنتر و سريعتر قدرتهاي مادي سودجويي كه به مسخ انسان براي تبديلش به يك حيوان مصرفكننده اقتصادي همت گماشتهاند، نيست.»(6)
واژه ليبراليسم علاوه بر تعاريف ذكر شده، به معناي آزادي و آزادانديشي ومبارزه با سلطه استبداد در هر شكل و زير هر پوششي خواه سياسي و يا مذهبي نيز استعمال شده است.
برخي از نويسندگان اسلامي به اين معناي ليبراليسم توجه نموده و بدين دليل آن را مثبت ارزيابي كردهاند و دكتر بهشتي از اين معني به نام «جنبههاي مثبت ليبراليسم» ياد ميكند.
دكتر بهشتي بر اساس تعريفي كه از ليبراليسم مينمايد معتقد است كه در ليبراليسم جنبههاي مثبت جالب و جنبههاي منفي، هر دو وجود دارند وي در اين باره چنين ميگويد:
«در اين ليبراليسم نه يك جنبه مثبت جالب، بلكه جنبههاي مثبت جالب هست. . . :
1ـ ليبراليسم در زمينه مخالفت توده مردم با حاكميت و حكومت استبداد و مستبدان تاريخ به وجود آمده و نفي استبداد است. از اين نظر چيز خوبي است از اين نظر كه بر اساس تفكر ليبراليستي انسانها مجبور نيستند هميشه زير حكومت يك غول زندگي كنند، بسيار چيز جالبي است نفي ميكند استبداد فرد را.
2ـ از اين نظر كه ليبراليسم نفي ميكند استبداد جمعي را در شكل استبداد طبقاتي، آن طور كه در ماركسيسم هست يا در شكل اصالت كامل جمع و اينكه خود انسان محو در جمع است و فرد چيزي نيست، فرد انسان يك دنبالهرو است از يك جمع انسان، اساس در جمع انسان است. نفي همين حاكميت طاغوتي جمع بر فرد انديشه خوبي است.
ليبراليسم از جهت نفي استبداد طبقاتي، ديكتاتوري طبقاتي، استبداد كل جامعه و اينكه واقعاً براي فرد انسان ميدان تا مرز قائل شده است و ميدان حركت و انتخاب قائل شده است از اين نظر بسيار خوب است. صحيح است، مطلوب است اين جنبه مثبت ليبراليسم.
3ـ ليبراليسم از اين نظر كه براي فرد انسان اين منزلت را قائل است كه تو اي انسان حركت كن پويش داشته باش عقلت را به كار بينداز، فكرت را به كار بينداز، انتخابت را به كار بينداز، خودت را بساز، و محيط خودت را بساز، تسليم وضع موجود نشو، از اين نظر هم بسيار جالب است. زمينه براي شكفتن نيروها و استعدادهاي دروني انسان.
اينها جنبه جالب و مثبت ليبراليسم است.
ليبراليسم اقتصادي تكيه بر روي مالكيت فردي دارد و فعاليتهاي اقتصادي فردي و اينكه به فرد انسان بايد ميدان داد تا هر جور دلش ميخواهد توليد كند و فرآورده خودش را هرجور دلش ميخواهد به بازار عرضه كند، آزادي توليد، آزادي توزيع و عرضه و تقاضاي آزاد منشاء رشد اقتصادي و شكوفايي اقتصاد جامعه ميشود از اين منظر كه تا حدي زمينه را براي خودانگيختگي اقتصادي انسان فراهم ميكند بسيار جالب است.
اينها نمونههايي از جنبههاي مثبت ليبراليسم است» (4)
مرحوم مطهري نيز پس از ذكر داستانهايي كه مبين آزادي انديشه و تفكر و حريت اسلامي است مينويسد:
«غرضم از ذكر اين داستان نشان دادن اين نكته بود كه تعليمات ليبراليستي در متن تعاليم اسلامي وجود دارد.» (7)
وي در تأييد اين نكته، به وصيت حضرت امام علي(ع) به فرزندش امام حسن(ع) اشاره ميكند، آنجا كه ميگويد:
«پسرم هرگز بنده ديگري نباش كه خداوند تو را آزاد آفريده است.» (7)
و يا در فرمان به مالك اشتر ميفرمايد:
«دل را سراپرده محبت توده مردم كن. بر آنان مهر ورز و با آنان نرم باش مباد كه چون درنده شكارافكن به خون ريختن آنان پردازي. چه آنان بر دو گروهند يا در دين تو با تو برادرند و يا در آفرينش با تو برابر.»
«به مردم جرأت و شهامت بده تا بتوانند حقشان را از تو مطالبه كنند و ميدان را براي اعتراض آنان باز بگذار.» (7)
مطهري اين ارزشهاي والاي اسلامي را «ليبراليسم اسلامي» مينامد و در ادامه آن مينويسد:
«در اين انقلاب اساس كار بر اخوت اسلامي بايد بنا نهاده شود. يعني آنچه را ديگران با خشونت و فشار تأمين ميكنند در اين انقلاب با ملايمت و از روي ميل و رضا و برادري انجام ميگيرد.»
«اگر بنا بشود حكومت جمهوري اسلامي زمينه اختناق را به وجود بياورد قطعاً شكست خواهد خورد.» (7)
با توجه به توضيحات مرحوم مطهري درباره ليبراليسم اسلامي، اگر نويسندگان پيام انقلاب نهضت آزادي ايران را به استناد بيان حقايق و هشدار دادن به مسئولان و اعتراض نمودن به گسترش و تعميق زمينههاي اختناق كه خطر عمده براي سقوط و يا انحراف جمهوري اسلامي است «ليبرال» اسلامي مينامند، ما اين اتهام را ميپذيريم ولي آيا كسي ميتواند به اسلام و قوانين آن معتقد باشد و معتقدان به اين طرز تفكر را با برچسبها و شيوههاي متداول شده توسط دشمنان انقلاب اسلامي محكوم سازد؟
برادران و پاسداران عزيز:
كمي تأمل كنيد و كارنامه چهار سال گذشته را بررسي نماييد و بنگريد كه جنجال تبليغاتي ـ سياسي ليبراليسم و ارتجاع از كي آغاز شد؟ چه كساني و چه گروههايي آن را آغاز كردند؟ و از ايجاد اين جنگ تبليغاتي چه نقشهاي در سر داشتند؟
پس از پيروزي انقلاب اسلامي خطوط انحرافي و ضد اسلامي، يك سو و متحد، به منظور سركوب ساختن شخصيتهاي مؤثر در انقلاب و آغاز نمودن يك جنگ سياسي ـ رواني واژه ليبراليسم را به كار گرفته و به برچسب زدن و فحاشي سياسي پرداختند. از كانال اين گروهها بود كه اين واژه با محتواي ضداسلاميش تدريجاً در زبان و ادبيات سياسي گروههاي اسلامي وارد شد.
مخالفان و منكران اسلام به كرات به اين مسئله اقرار و اعتراف كرده و چنين نوشتهاند كه:
«بسياري از واژهها و اصطلاحات علوم اجتماعي را نخستين بار حزب توده ايران در مطبوعات ايران و در زبان فارسي به كار گرفته است. همين واژه «ليبراليسم» و «بورژوازي ليبرال» هم كه امروز ديگر به فحش تبديل شده و اگر در مجلس به كسي بگويند «ليبرال» خودش را توهين شده تلقي ميكند مثل اين كه اول بار توسط ما در فرهنگ سياسي ايران وارد شده است. زيرا نخستين بار ما بوديم كه در مبارزات سياسي روي اين مفهوم تكيه كرديم و حالا در مقياس وسيعي آن را شناختهاند…
… مثلاً در دوران حكومت موقت، بخشي از نيروهايي كه امروز شديداً عليه ليبراليسم مبارزه ميكنند، با همين ليبرالها كه در دولت موقت بودند همكاري كاملاً نزديك داشتند و اگر ما در آن زمان عليه ليبرالها صحبت ميكرديم شديداً به ما حمله ميكردند و ميگفتند شما به دولت انقلابي ايران كه مورد تأييد امام هم هست توهين ميكنيد ولي حالا دولت «گام به گام» و دولت موقت خودش شده فحش و بعضيها سعي دارند ثابت كنند كه در آن دوران با دولت « گام به گام» موافق نبوده و در جبهه مخالفش قرار داشتهاند.» (8)
و يا:
«ما بايد با تمام قوا بكوشيم و نگذاريم اين نيروهاي سالم با ليبرالها (امثال بازرگان و سحابي و يزدي…) در يك جبهه قرار بگيرند و بكوشيم كه آنها جبهه خود را جدا كنند و به آنها بفهمانيم كه موفقيت آنها در تأمين خواستهاي به حق خودشان يعني تأمين آزاديهاي واقعي براي نيروهاي سالم هوادار انقلاب ايران تنها در صورتي است كه آنها بتوانند خط فاصل دقيقي بين عمل خود و عمل ليبرالها بكشند.» (9)
حالا شما از خود سئوال كنيد چرا حزب توده تلاش نموده است با برچسب زدنها نيروهاي اسلامي را از هم جدا كرده به جان هم بياندازد؟ فكر كنيد چه كساني و چه قدرتهايي از تفرقه و تشتت ميان نيروهاي اسلامي بهره برده و ميبرند؟
تهمت و برچسبزدن كمونيستها به گروههاي اسلامي، و از جمله به نهضت آزادي ايران مسئله پيچيده و جديدي نيست. سالهاست ماركسيستها اين روش را داشتهاند. ما علت عناد و دشمني آنان را با گروههاي اسلامي اصيل و سابقهدار به خوبي درك كرده و قابل توجيه و درخور انتظار ميدانيم. اما ما انتظار نداشته و نداريم كه نويسندگان مقالات و تحليلهاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي همان تهمتها و همان برچسبهاي حزب توده و ساير ماركسيستها را عليه ما تكرار كنند. رفتار شما برادران در اين رابطه براي ما تعجبآور و سئوالانگيز است و بر اين پايه است كه ما از نويسندگان پيام انقلاب و مسئولان سپاه پاسداران ميپرسيم كه با كدام معيار اسلامي آقايان مهندس بازرگان، دكتر سحابي، دكتر يزدي و ساير برادران نهضتي را ليبرال آن هم به معناي غربي كلمه ميخوانيد؟!
آيا كساني كه مردم تعهد اسلامي آنها را ديده و شناختهاند مخالف وحي ميباشند؟! يا به وحي اصالت نميدهند؟ آيا كساني كه توانستهاند سالها در غرب زندگي كنند و در عين حال پايبند، مبلغ و شناساننده اسلام باشند به بيبندوباري غربي علاقهمند هستند؟ آخر با كدام معيار اين تهمت را زدهايد و با كدام اصل اسلامي عمل خود را توجيه ميكنيد؟ اگر ميپذيريد كه رفتار گذشتهتان غيراسلامي است در اصلاح آن بكوشيد. حتي اگر در باورهاي شما تهمت و برچسب زدن به مؤمنين مجاز شمرده ميشود لااقل اصطلاحاتي را به كار بريد كه در فرهنگ اسلامي و بومي ملت ايران سابقه داشته و از فرهنگهاي ماركسيستي و غربي عاريت گرفته نشده باشد.
5ـ آخور آمريكا
محور ديگر اين سخن «سر در آخور آمريكا» داشتن نهضت آزادي ايران است. نويسندگان پيام انقلاب، نه تنها در عبارت نقل شده در بالا، با نهايت بيباكي و بدون نگراني از خشم خدا به فحاشي پرداخته و مدعي شدهاند كه آقايان مهندس بازرگان و دكتر يزدي شخصاً سر در آخور آمريكا داشتند، بلكه در ساير مقالات و نوشتهها نيز همين تعابير زشت را به كار برده و بارها دولت موقت و نهضت آزادي را در زمره ايادي امپرياليسم آمريكا، و ليبرالها و وابستگان به دنياي غرب قلمداد كرده و ميكنند.
به عنوان نمونه:
«آمريكا … قادر است با سودجويي از ايادي خود (… دولت موقت) … دست به فعاليتهاي وسيعي بزند و رژيم ايران را سرنگون سازد.
…. ليبرالها و وابستگان به دنياي غرب (چون … نهضت آزادي…)» (1)
«… يكي از گروههاي ورشكسته سياسي و ذخيره امپرياليسم به نام نهضت آزادي ايران.» (2)
و در جاي ديگر:
«… ضرورت اتحاد و نزديكي اين مليگرايان مسلماننما با ليبراليسم (… نهضت آزادي…، … براي جلب كمكهاي امپرياليسم غرب و جلب همراهي وي…» (10)
و همچنين:
«… آمريكا كه بعد از پيروزي انقلاب به سازش با دولت موقت دل بسته بود… و از طرف ديگر به وسيله طيفي ناهمگون در … نهضت آزادي ايران …. و ديگر عناصر خودفروخته و گروهكهاي وابسته…» (11)
و باز هم:
«حركتهاي ليبراليستي و سياست گام به گام دولت موقت.» (12)
و باز هم:
«اين جريان انحرافي كه توسط ذخيرههاي امپرياليسم كه در احزابي چون نهضت آزادي … و در رأس آن مهندس مهدي بازرگان رهبري ميشد.
اين احزاب و عناصر خودباخته و خودفروخته موجود در آن… از سوي سفارت آمريكا هدايت و حمايت ميشدند.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي، با توجه به چهرههاي عوامفريبانه احزاب فوق مهندس بازرگان مسئول تشكيل كابينه دولت موقت شد. كه اكثريت قريب به اتفاق وزراء از روشنفكران و ليبرالهاي وابسته و خودفروخته و خودباخته بودند…
… عملكرد دولت موقت به رهبري لانه جاسوسي…» (13)
و يا:
«… نهضت آزادي كه… جناح آمريكايي را تشكيل ميدادند.
ارتباط نهضت آزادي با آمريكا و استعمارگران اروپا و …» (14)
روشن است كه نويسندگان پيام انقلاب به طور منظم و سيستماتيك به دور از تقواي اسلامي به نهضت و سران و فعالين آن برچسب و تهمت زدهاند. كلماتي از قبيل «ذخيرههاي امپرياليسم»، «ايادي امپرياليسم»، «وابستگان به غرب»، «مليگرايان مسلماننما»، «گروه ورشكسته سياسي»، «عناصر خودفروخته»، «گروهك وابسته»، «جريان انحرافي»، «عناصر خودباخته»، «چهرههاي عوامفريبانه» … اشاعه اكاذيب نيست كه بتوان براي روشن شدن اذهان مردم به توضيح درباره آنها پرداخت. اينها تهمت و فحاشي است. اينها بكارگيري القاب و عناويني است كه تنها در فرهنگهاي جاهلي غيراسلامي بكار برده ميشوند. در برابر اين تهمتها، ما به خدا پناه ميبريم و به دستور قرآن با كرامت و سلام ميگذريم و پاسخي نميدهيم.
اما از شما عزيزان سئوال ميكنيم آيا اين است نمونه آن فرهنگ متعالي اسلامي كه خود را پاسدار آن ميناميد؟ و آيا اين است آن مكارم اخلاقي كه پيامبر گرامي اسلام(ص) به منظور تكميل آن برانگيخته شد.6
شما كه فرازهايي از بيانات رهبر انقلاب را تحت عنوان «منشور عدالت اجتماعي» در 73 ماده تنظيم كردهايد (1) آيا خود را مستغني يا معاف از اجراي آنها ميدانيد؟
وقتي در ماده 25 منشور تنظيمي شما به نقل از امام آمده است كه:
«احدي حق ندارد با مردم رفتار غيراسلامي داشته باشد».
«هيچكس حق ندارد به احدي اهانت نمايد».
«هيچكس حق ندارد هتك حرمت مسلمان نمايد».
آيا شما خود را مستثني كردهايد؟
آيا مردم را به نيكي دعوت ميكنيد اما نفسها و اعمال خود را فراموش ميكنيد؟
«اتامرون الناس بالبرو تنسون انفسكم؟»7
آيا چيزي را مينويسيد كه خود بدان عمل نميكنيد؟
«لم تقولون ما لاتفعلون ـ كبر مقتا عندالله ان تقولوا ما لاتفعلون»8
6ـ تنفر از شوروي و كمونيزم
و بالاخره محور سوم «تنفر شديد نهضت آزادي از شوروي و بلوك شرق است».
نويسندگان مجله پيام انقلاب بعد از آنكه با نهايت بيتقوايي و برخلاف معيارها و ضوابط اسلامي، نهضت آزادي و آقايان مهندس بازرگان و دكتر يزدي را مورد زشتترين تهمتها يعني «سر در آخور آمريكا داشتن» قرار دادهاند بلافاصله مينويسند كه: آنها «به شدت از شوروي و بلوك شرق منزجر و متنفرند.» (1)
چه گناه كبيرهاي؟!!
متهم ساختن نهضت به «سر در آخور آمريكا» داشتن و سپس توصيف آن به متنفر و منزجر بودن از شوروي و بلوك شرق در يك جمله رويهاي است كه همواره مورد استفاده ماركسيستها بوده است كه ميكوشند تنفر از ماركسيسم را لازمه وابستگي به آمريكا معرفي كنند.
ولي ما تنفر و انزجار و مخالفت با الحاد و كفر را به معناي «حزب توده ستيزي» و يا «روسيه ستيزي» را مترادف با طرفدار و وابسته بودن به غرب و آمريكا نميدانيم.
كمونيستها معتقدند كه ضديت با كمونيزم يا «آنتي كمونيزم» و «آنتي سويت» يا روسيهستيزي ملازم و مساوي با وابستگي به غرب و ارتجاع ايران ميباشد:
«آنتي كمونيسم به تلاشهاي آزاديخواهانه و منافع ملي ملتها لطمه ميزند و بايد طرد شود. آنتي كمونيسم فقط به منافع محافل بينالمللي امپرياليستي و ارتجاعي خدمت ميكند.»
«اقدامات آنتي كمونيستي و معمولا آنتي سويتيسم و سرباز زدن از همكاري دوستانه با اتحاد شوروي و ساير كشورهاي سوسياليستي را همراه دارد و اين امر بيدرنگ از طرف امپرياليستها مورد استفاده قرار ميگيرد.» (15)
و در ايران تنها حزب توده است كه به تبعيت از كمونيزم بينالمللي معتقد است كه:
«حزب تودهستيزي سلاح امپرياليسم و ارتجاع در ايران است به همانگونه كه كمونيزمستيزي سلاح آن در همه جاي دنيا است.» (16)
اما مواضع مسلمانان هميشه روشن بوده است.
اينان تنفر و انزجار و مخالفت با الحاد و كفر را مترادف با وابستگي و يا طرفداري از غرب و آمريكا نميدانند.
امام خميني درباره خطر كمونيزم بينالمللي ميگويند:
«ما با كمونيزم بينالمللي به همان اندازه در ستيزيم كه با جهانخواران غرب به سركردگي آمريكا.» (17)
رهبر انقلاب ضمن آنكه امپرياليسم آمريكا را شيطان بزرگ ناميدهاند بارها يادآور شدهاند كه:
«خطر كمونيزم بينالمللي چيزي نيست كه به سادگي بشود از آن گذشت. خطر كمونيزم از سرمايهداري غرب كمتر نيست و مردم ايران بايد در مقابل دسيسههاي آنان هوشيار باشند. (19)
با توجه به بيانات امام درباره شرق و غرب ما از نويسندگان پيام انقلاب ميپرسيم آيا ميان تنفر از شوروي و كمونيسم و طرفداري از غرب و آمريكا رابطهاي ميبينند؟
نهضت آزادي ايران با اعتقاد به «الكفرمله واحده» اعلام كرده است كه:
«ماهيت و عملكرد سلطهگران دو ابرقدرت شرق و غرب را كه بر اساس جهانبينيهاي الحادي و شركآلود است يكسان و مطرود ميداند.» (18)
و معتقد است كه:
«فرياد نه شرقي نه غربي، تنها يك شعار نيست بلكه تجسم واقعي فلسفه سياسي اسلام و مفهوم عيني استقلال و عدم وابستگي ميباشد.»
همچنين نهضت آزادي ايران معتقد است كه:
«جمهوري اسلامي ايران ميتواند، بر اساس فلسفه سياسي نه شرقي نه غربي و اتخاذ مشي موازنه منفي يا موازنه عدمي، با كشورهايي كه با ما سر جنگ ندارند و يا مسلمانها را از سرزمينهايشان آواره نكردهاند (نظير عملكرد صهيونيستها و حاميان امپرياليست آنها در سرزمينهاي فلسطين و قدس و روسها در افغانستان) روابط عادلانه داشته باشد.» (18)
و همچنين نهضت آزادي ايران:
«بر اساس ماهيت و عملكرد سياست خارجي آمريكا و صهيونيزم در ايران و ساير نقاط جهان و همچنين با توجه به منافع و ريشههاي عميق نفوذ استعمار انگليس در ايران و منطقه اين نيروها را دشمنان شماره يك اسلام و مسلمانان و انقلاب اسلامي دانسته و مبارزه با توطئهها و سياستهاي شيطاني و عوامل و ايادي آنان را ضروري ميداند.» (18)
علاوه بر اين نهضت آزادي ايران:
«هرگونه تلاشي را در جهت منتفي ساختن و شكست دادن فلسفه سياسي “نه شرقي ـ نه غربي” و تبديل آن به شعار و فلسفه “نه غربي ـ نه غربي” يا “نه شرقي ـ نه شرقي” و يا “هم شرقي ـ هم غربي” را نوع ديگري از وابستگي به اجانب و ادامه مشي موازنه مثبت رژيم شاه دانسته و آن را محكوم مينمايد.» (18)
آيا به نظر نويسندگان پاسداران انقلاب اگر نهضت آزادي بر سر مواضع نه شرقي نه غربي انقلاب ايستاده و پافشاري ميكند وابسته به غرب است؟
بيشك دنياي سرمايهداري غربي، در تضاد منافع با بلوك شرق و اردوگاه كشورهاي به اصطلاح سوسياليستي است. اين دو بلوك قطعاً با هم تضادهايي دارند. به همان اندازه كه شوروي ضد آمريكاست، آمريكا هم ضد شوروي است و به همان مقدار كه كمونيزم ضد سرمايهداري است، سرمايهداري غربي هم ضد كمونيزم است. اما مخالفت با آمريكا و سرمايهداري غربي در انحصار فرد يا گروهي نيست و مخالفت با كمونيزم و روسيه از اختصاصات و انحصارات افراد و گروههاي مشخصي نميباشد. برچسب عامل امپرياليسم غرب به افراد ضد كمونيست و يا داراي تمايلات ضدروسي زدن به همان اندازه بياساس و مسخره است كه برچسب كمونيست زدن به آنانكه بر ضد استكبار جهاني و امپرياليسم آمريكا و نظام سرمايهداري غربي مبارزه ميكنند.
از ديدگاه حزب توده و ماركسيستهاي روسي تضاد آشتيناپذير اسلام با كفر و كمونيزم به معناي «آنتي كمونيسم و آنتي سويت» محسوب ميگردد كه خود به خود به معناي وابستگي به غرب و آمريكاست:
«آنتي سويتيسم به محور اصلي فعاليت محافل تجاوز كار و به طور كلي ارتجاعي محافلي كه ميكوشند از اعتلاي نيروهاي ضد امپرياليست جلوگيري كرده و مبارزه تودهها بر ضد سيستم استثماري سرمايه را با شكست مواجه سازند، مبدل گرديده است.
به همين سبب كمونيستهاي احزاب برادر به درستي تأكيد ميكنند كه مبارزه بر ضد آنتي سويتيسم وظيفه تمام زحمتكشان، تمام دموكراتها و تمام ميهنپرستان است.
ناسيوناليسم هنگاميكه رنگ ضد شوروي به خود ميگيرد، به طور مضاعف خطرناكست. بورژوازي امپرياليستي از اين وضع به ويژه در مبارزه بر ضد سوسياليسم و جنبش كمونيستي استفاده ميكند.» (15)
حال سئوال ما در اينجا اين است كه آيا نويسندگان سپاه پاسداران هم اين چنين برداشتي را پذيرفتهاند؟
همه ميدانند كه تفاوتهاي زيادي ميان دو سيستم كاپيتاليسم و كمونيزم وجود دارد و تضادهايي ميان منافع ابرقدرتها در سطح جهاني ديده ميشود. اما سياست آنها در برخورد با كشورهاي دنياي سوم و در مقابله با اسلام راستين و انقلاب اسلامي ايران ماهيتاً يكي است. كمترين فرقي در مباني و اصول بين رفتارهاي روسيه شوروي در افغانستان با آنچه آمريكا در ويتنام و فرانسه در الجزاير كرد و امروز اسرائيل و حاميانش در لبنان ميكنند، ديده نميشود.
شعار نه شرقي و نه غربي در حقيقت نشانه اعتقاد به اين واقعيت ميباشد. اما ماركسيستهاي روسي و حزب توده معتقدند كه شعار نه شرقي و نه غربي تحريف شده است و بر پايه اين اعتقاد چنين مينويسند:
«در يكي از حساسترين و سرنوشتسازترين مسائل انقلاب ايران يعني شناخت دوستان و دشمنان انقلاب، متأسفانه تاكنون دستآورد مهمي نداشتهايم. هنوز شعار «نه شرقي نه غربي» عملاً به معناي مساوي قرار دادن كشورهاي سوسياليستي با كشورهاي امپرياليستي درك و عمل ميشود.» (20)
براي آنكه روشن شود كه قضاوت ملت ما و مردم دنياي سوم برخلاف باور و ادعاي حزب توده حاصل تبليغات ارتجاع ايران و يا امپرياليسم جهاني نيست بلكه ناشي از عملكردهاي كمونيستها در دنياي سوم، به خصوص در كشورهاي اسلامي ميباشد به تجربه مسلمانان در كشورهايي از قبيل افغانستان كه در اشغال ارتش روسيه است يا در كشور اتيوپي كه 65-70 درصد جمعيت آن را مسلمانان تشكيل ميدهند توجه نماييم. (21)
ما با بررسي نظرات و تحليلهاي حزب توده ميتوانيم بفهميم كه چرا اين حزب و كمونيستهاي ديگر كساني را كه خطر كمونيزم را گوشزد نمايند محكوم كرده و آمريكايي ميخوانند.
اما براي ما تعجبآور است كه چرا نويسندگان پيام انقلاب چنين منطقي را به كار ميبرند!!
در ميان مسلمانان هيچ شخصيتي و مقامي هرگز چنين نظري را ابراز نداشته است. همه كساني كه سابقهاي در مبارزات ملي و اسلامي دارند و از عمق اين خطر آگاه بوده، گهگاه به ديگران هشدار دادهاند.
مرحوم رجايي در ارديبهشت ماه 60 در سمينار بررسي مسائل كارگري چنين گفت:
«مخالفين اصلي انقلاب در محيطهاي كارگري، سازمانهاي سياسي درجه بالايي هستند. از جمله حزب توده را ميشود نام برد و براي پاكسازي محيط ضرورت دارد كه به اين گروه توجه خاص بشود. آنها كه با ما مبارزه مسلحانه ميكنند شناخته شده هستند و حرفشان معلوم است ولي آنچه كه براي ما مطرح است گروههايي هستند كه موذيانه عمل ميكنند و متأسفانه خودشان را در خط امام معرفي ميكنند و از خداي امام گرفته تا مستضعف امام به هيچ كدام اعتقاد ندارند. اينها (حزب توده) از دشمنان سرسخت اسلام هستند و به اعتقاد من اينها كساني هستند كه مستقيماً از خارج از كشور دستور ميگيرند و هرگاه دستور سازش باشد در مقابل بزرگترين حملات شما صبر ميكنند، و اگر دستور حمله باشد مظلومترين افراد جامعه را سرميبرند و اينها در دو دوره مشخص خودشان را شناساندهاند. در دوره نهضت دكتر مصدق اينها لحظهاي مجال ندادند به اين مرد كه به كار مبارزه با انگلستان بپردازد … اينها (حزب توده) به ميان مردم ميرفتند و تبليغ ميكردند و ميپرسيدند آيا خدا هست؟» (22)
جالب است كه حزب توده ايران طبق روال عمومي خود در پاسخ، مرحوم رجايي را متهم ساخت كه با طرح مسئله «خطر حزب توده و كمونيزم»، كوشيده است افكار عمومي را از مسير اصلي منحرف سازد و در اين باره نوشت:
«در شرايط كنوني كه ما با توطئههاي گوناگون امپرياليسم به سركردگي آمريكا دشمن اصلي مردم ايران، و ضد انقلاب پروردهاش روبرو هستيم، در شرايطي كه طبق فرمان امام خميني، ميبايد محيط آرامش باشد… ناسزاها و افتراهاي آقاي رجايي به يكي از گردانهاي اصلي مدافع انقلاب و جمهوري اسلامي، حزب توده ايران به سود چه كسي تمام ميشود؟ (23)
حزب توده سپس «آقاي رجايي نخستوزير» را به پيروي از خط امام و در مدنظر داشتن كلام حكيمانه امام خميني توصيه مينمايد.
در اينجا اين سئوال مطرح است كه آيا ميتوان روسيهستيزي مرحوم رجايي را دليل وابستگي وي به غرب و كوشش وي در جهت جلب توجه امپرياليستهاي غربي دانست؟!
در طي جنگ تجاوزگرانه عراق عليه ايران ارتش متجاوز بعث بارها شهر قهرمان دزفول را با موشكهاي دورپرواز روسي خود مورد تهاجم بيشرمانهاي قرار داده است. نماينده شهر دزفول در مجلس شوراي اسلامي در اين رابطه گفت:
«شوروي نيز همگام با آمريكا در طول جنگ از هر گونه تقويت صدام اجتناب نكرده است هرچند كه كارنامه شوروي در افغانستان نشان ميدهد كه مقتضاي طبيعتش ارتكاب چنين فجايعي است.
اتحاد جماهير شوروي موشكهاي فراگ و اسكات زمين به زمين با بردهاي 80 الي 250 كيلومتر در اختيار عراق ميگذارد!؟»(24)
رئيس مجلس شوراي اسلامي نيز در همين رابطه گفت:
«ابرقدرتها، هم شرقي، هم غربي، دروغ ميگويند كه براي صلح تلاش ميكنند چون به كار بردن اينگونه ابزار پيشرفته جنگ بدون اجازه منبع تحصيل اين اسلحه ممكن نيست.»(25)
و وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي در 7 ديماه در پاسخ به اعتراضات دولت روسيه به تظاهرات افغانها نكات مشابهي را در اين رابطه يادآور شده است. (26)
امام نيز در همين رابطه گفتند:
«اي ائمه جمعه بلاد اسلامي مردم را آگاه كنيد كه چرا آمريكا از آن طرف دنيا بيايد و مقدرات ما را تعيين كند و شوروي در ممالك اسلامي دخالت نظامي بكند.» (27)
وزير امور خارجه جمهوري اسلامي نيز اعلام كرد كه:
«از ديدگاه ما شوروي همانند آمريكاست و هرجا كه بتواند سلطه خويش را اعمال ميكند.» (28)
هم چنين صفحات روزنامههاي يوميه و مجلات هفتگي، بكرات مسائلي از اين نوع را مطرح كردهاند، كه به عنوان نمونه ميتوان به روزنامه جمهوري اسلامي (29)، اطلاعات (30) مجله سروش (21) رجوع كرد.
از نظر حزب توده ايران همه كساني كه در اين موارد با چنين صراحتي موضع گرفتهاند ايادي امپرياليسم آمريكا و وابسته به ارتجاع ايران هستند. اما از نظر نويسندگان پيام انقلاب چطور؟
آيا ملت ايران ميتواند با صدام بجنگد و از رژيم بعث عراق متنفر باشد اما نسبت به كمونيستها و ماركسيستهايي كه اين چنين جنايت كردهاند، بيتفاوت بماند و يا تسليم اين نظريه شود كه كساني كه از تفكرات الحادي و كفرآميز ماركسيسم و كمونيستهايي كه جنايت كردهاند مانند ساير تفكرات شركآلود و استكبار و امپرياليسم آمريكا و استعمار انگليس متنفرند «آمريكايي هستند؟».
جالب و قابل توجه است كه نويسندگان پيام انقلاب در يك جا بدون ارائه دليلي نهضت آزادي و دولت موقت را ميكوبند كه:
«… ليبرالها و به ويژه دولت موقت با همگاني نمودن شعار انحرافي مرگ بر كمونيزم سعي نمودند كه مسئله اصلي را فراموش نموده و…
… اذهان مردم را منحرف ساخته و نهايتاً بدينوسيله تأكيد بر خطر كمونيست همان وسيله هميشگي دنياي غرب را ميرساند كه به بهانه خطر كمونيسم كشورها را تحت سلطه خويش به استثمار ميكشاند…
…. از اين جهت است كه به ناگاه شعار مرگ بر كمونيسم، توسط ايادي غرب در بين مردم رواج مييابد…» (13)
اما در جاي ديگري در رابطه با شعار «مرگ بر شوروي» مينويسند:
«… امت هميشه در صحنه با شعارهاي مرگ بر آمريكا، مرگ بر شوروي و مرگ بر منافقين اين توطئه شوم را محكوم كردند.
امپرياليسم شوروي به كرات دريافته بود كه امام امت و اسلام، در صحنه ايران حاضر هستند و تضاد آشتيناپذيري با كفر و كمونيزم دارند.» (1)
حزب توده در يكي از نشريات خود تحت عنوان چه كساني و به چه منظور شعار مرگ بر شوروي را در دهان مردم ميگذارند، مينويسد كه اين نتيجه به ثمر رسيدن تلاشهاي برژينسكي براي تيره كردن مناسبات ايران با همسايگانش ميباشد و مدعي ميشود كه طرح برژينسكي حتي در نمازهاي جمعه و مجلس شوراي اسلامي نيز به طور موفق پياده شده است:
«زيرا حالا به دنبال هر شعار مرگ بر آمريكا، يك مرگ بر شوروي هم ميآيد. اين را در نمازهاي جمعه ميتوان شنيد… حتي در مجلس شوراي اسلامي هم برخي نمايندگان وقتي دعوت به تكبير ميشوند، به دنبال شعار مرگ بر آمريكا، همسايه بزرگ شمالي را بينصيب نميگذارند.» (60)
قطعاً تحليلگران سياسي سپاه بهتر از هر كس ميدانند كه توهمات و قضاوت حزب توده چقدر نادرست است. واقع قضيه اين است كه هر چه انقلاب اسلامي به تحقق اهداف و شعارهاي اصيل خود مانند نه شرقي و نه غربي نزديكتر بشود، حزب توده حمايتهاي ظاهري و منافقانه خود از امام و جمهوري اسلامي را نخواهد توانست ادامه دهد و شروع به دادن شعارهايي از اين قبيل ميكند كه گفتن شعار مرگ بر شوروي، بعد از مرگ بر آمريكا در نمازهاي جمعه و مجلس شوراي اسلامي يكي از طرحهاي پياده شده برژينسكي است.
بالاخره سئوالي را كه مفسرين سياسي سپاه و نويسندگان پيام انقلاب بايد پاسخ دهند اين است كه آيا نظر حزب توده درست است و شعار مرگ بر كمونيزم و شوروي طرح پياده شده برژينسكي توسط ايادي غرب در نمازهاي جمعه و مجلس شوراي اسلامي و در بين مردم ميباشد يا آنكه برعكس اين شعارها نتيجه نزديك شدن جامعه به تحقق اهداف نه شرقي و نه غربي است كه «توسط امت هميشه در صحنه» رايج شده است؟
به راستي آيا تضاد آشتيناپذير با كمونيزم هميشه و در همه جا به معناي وابستگي به آمريكاست؟
چگونه است به محض آنكه نهضت آزادي بخواهد در اين زمينه سخني بگويد و يا در مورد خطر توطئههاي «توده ـ نفتي»ها هشدار دهد انواع و اقسام برچسبهاي ناچسب را به ما ميزنند؟
وقتي قطعنامه نهضت آزادي اعلام كرد كه:
«نهضت آزادي ايران همچنين معتقد است كه توجه آگاهانه به توطئههاي امپرياليسم غرب و صهيونيزم و متحدينشان عليه جمهوري اسلامي ايران و ضرورت مبارزه با توطئههاي آنان هرگز نميتواند و نبايد موجب بيتوجهي به ماهيت و سرشت و عملكرد امپرياليسم روسيه و عوامل وابسته داخلي آنان بشود و يا مبارزه با نفوذ و وابستگي استعمار غربي مترادف باشد با اتخاذ سياست «درهاي باز» در برابر شوروي و اقمار آن.» (18)
انتظار ميرفت كه حزب توده و ساير ايادي وابسته به امپرياليسم روس به ما حمله كنند ولي هيچگاه اهميتي به حملات آنان ندادهايم و اصراري هم بر پاسخگويي به آنان نداشتهايم. آنان اعتراف دارند خدا، اسلام و قرآن را قبول ندارند لذا بيمعني است اگر ما آنان را به تمكين از مقررات شرعي دعوت كنيم. اما تعجب و سئوال ما اين است كه چرا نويسندگان «پيام انقلاب» رويه آنان را دنبال نموده و موازين شرعي را رعايت نميكنند!!
7ـ خطر اصلي واقعي و كاذب
نويسندگان «پيام انقلاب» به كرات نهضت آزادي را در كنار حزب توده قرار داده و مينويسند:
«… گاه به گاهي مثلاً نهضت آزادي ايران و يا حزب توده و… ساير گروههاي سياسي متمايل به غرب و شرق همديگر را هدف قرار داده و ميكوشند تا از يكديگر غول و مترسكي تراشيده و به عنوان اصليترين مسئله و خطر براي انقلاب و جامعه مطرح كرده و مسئله اصلي (جنگ) منسي شده و به دست فراموشي سپرده شود و…
اين چنين است كه بايد گفت همه رگهها و عواملي كه به گونهاي در جنگ زرگري وارد شده و ميشوند، عمال و تفالههاي دشمن اصلي هستند ولاغير.» (10)
اين قضاوت نويسنده در مورد نهضت آزادي مولود تصورات ذهني وي ميباشد. اگر وي اسناد و مدارك منتشر شده نهضت آزادي را به دقت مطالعه كرده بود چنين قضاوتي نمينمود.
قابل توجه و در عين حال تأسف است كه نويسندگان مجله پيام انقلاب به تبعيت از يك تز انحرافي و براي اثبات گفتار خود گهگاه به ذكر مطالبي خلاف واقع ميپردازند. مثلاً نويسندگان «پيام انقلاب» در يكي از مقالات خود مدعي شدهاند كه هر كس شعار ضدشوروي بدهد براي آنست كه آمريكا فراموش شود!! آنگاه براي ذكر نمونه مينويسد:
«دكتر يزدي وابسته نهضت آزادي ايران در مراسم ميتينگ نهضت آزادي (7/12/59) در امجديه شوروي را عمدهترين و اصليترين دشمن و خطر معرفي ميكرد.» (31)
البته اين ادعاي خلاق واقع را بارها روزنامه مردم، ارگان حزب توده مطرح ساخته است. ولي همانطور كه گفته شد از گردانندگان حزب توده نميتوان انتظار صداقت و تقواي اسلامي داشت. اما از مجله پيام انقلاب ارگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي چنين انتظاري بيمورد نيست.
بعد از انتشار اين مطلب نادرست در مجله پيام انقلاب، آقاي دكتر يزدي در 18 مهرماه 60 جوابي براي مسئول اين مجله پيام انقلاب فرستادند كه در آن آمده است:
«… اين سخن نادرست است. متن كامل سخنان اينجانب در هفت اسفند چاپ شده است و نوار آن هم موجود است چنين مطلبي كه شما به من نسبت دادهايد در سخنان من وجود ندارد. استدعا دارد اگر شما چنين مطلبي را در نوار سخنان من يافتهايد عيناً براي خوانندگان خود نقل كنيد و مرا هم باخبر سازيد و اگر چنين بياني نبود، كه نيست، برحسب وظيفه اسلامي و تقواي سياسي و بر طبق مقررات قانوني مطبوعات مصوبه شوراي انقلاب با درج اين يادداشت اشتباهتان را اصلاح كنيد.»
اما مسئولان و نويسندگان «پيام انقلاب» نه توضيحات آقاي دكتر يزدي را چاپ كردند و نه اين اشتباه خود را به طريق ديگري اصلاح نمودند.
نهضت آزادي ايران بر اساس رهنمود قرآن: ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم و فرمايش علي(ع) كه ميفرمايد: «دوائك فيك و لا تشعر و دائك منك و لاتبصر» معتقد است خطر اصلي و عمدهاي كه انقلاب را تهديد ميكند، در درون جامعه و ناشي از گرايشات و روندهاي دروني خودمان ميباشد و نگران آن است كه خودمحوربينيها، انحصارگريها، تحجر و قشريگريها، زير پا گذاشتن و بياعتنايي به ارزشهاي والاي اسلامي و عدم تمكين به اصول مصرحه در قانون اساسي زمينههاي داخلي را براي فعاليت اجانب و ايادي آنان مساعد سازد.
بر اين اساس نهضت آزادي ايران هيچگاه حزب توده و روسيه را به عنوان اصليترين مسئله و جديترين خطر براي انقلاب و جامعه مطرح نساخته است. آنچه ما نوشته و گفتهايم و بر سر آن هم ايستادهايم آن است كه حركتهاي ماركسيستي در ايران به دليل ماهيت ايدئولوژيك خود نميتوانند خيرخواهان واقعي انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي ايران باشند، آنها سعي ميكنند تا انقلاب اسلامي را از محتواي اسلامياش خالي كنند.
نهضت آزادي ايران، با اعتقاد به فلسفه سياسي «موازنه عدمي يا منفي» و شعار «نه شرقي نه غربي» كراراً درباره مكانيزم عملكرد امپرياليستهاي غربي يا شرقي و گرايشات وابسته و يا متمايل به آنها بحث نموده است و بر همين اساس نسبت به عملكرد روسيه در ايران و سوابق رهبري حزب توده و همچنين جريان سياسي تاريخي مدون و مشخصي به نام «توده ـ نفتيها» بارها اظهار نظر نموده است.
بعد از 22 بهمن 57 دشمنان انقلاب اسلامي اعم از طرفداران شاه و بختيار و ماركسيستها كه ديگر نميتوانستند، با صراحت و با شعار «زنده باد شاه» و يا «طرفداري از قانون اساسي» و يا «مخالفت با اسلام» فعاليت كنند، زير پوشش گروههاي چپ و چپنما پنهان شدند و نه تنها در كردستان، گنبد، خوزستان و بلوچستان بلوا راه انداختند، بلكه جنگ سياسي ـ رواني وسيعي را به وجود آورده و مرتباً به آن دامن زدند. در اين جنگ سياسي ـ رواني گروههاي توده ـ نفتي يا به تعبير بعد از انقلاب، ماركسيستهاي آمريكايي، نقش عمده و اساسي و اصلي را داشته و دارند. اين مطلب را ما تنها نميگوييم «قولي است كه جملگي برآنند.»9
اگر نويسندگان «پيام انقلاب» بيانات رهبر انقلاب و دولتمردان و مسئولان را در اين زمينه با دقت مطالعه ميكردند، هرگز نهضت آزادي را به دليل تلاش نمودن در معرفي دشمنان انقلاب اسلامي مورد شماتت قرار نميدادند.
جالب است كه نويسندگان «پيام انقلاب» ما را متهم ميسازند كه با طرح مسئله خطر روسيه و حزب توده خواستهايم مسئله اصلي يعني آمريكا و جنگ فراموش شود، پناه بر خدا!! دشمنان و مخالفين نهضت آزادي ايران شب و روز در راديو و تلويزيون، روزنامههاي يوميه و ماهانه در نطقهاي قبل از دستور، در مجلس شوراي اسلامي، در خطبهها و پيشخطبههاي نمازهاي جمعه ما را مورد حملات ناجوانمردانه خود قرار ميدهند ولي وقتي ما براساس وظيفه شرعي و رخصت قرآني «لايحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم»10 ميكوشيم به اين حملات پاسخ بدهيم، ما را متهم ميسازند كه مسئله اصلي جنگ است و در زمان جنگ نبايد مسائل فرعي را مطرح ساخت يا للعجب! فحاشي، تهمت زدن، برچسبزني عليه نهضت آزادي آن هم با استفاده از همه امكانات طرح مسائل فرعي است؟
نبش قبر كردن و طرح مسائل كهنه و قديمي 30 سال پيش فراموش ساختن جنگ نيست اما توضيح و جواب دادن هست؟
8 ـ مشروعيت دادن به بيگانگان
«پيام انقلاب» در برخي از مقالات و نوشتههاي خود عليه دولت موقت و نهضت آزادي و سران و فعالين آن به منابع و مطبوعات خارجي استناد جسته و براساس نوشتة روزنامهها و يا كتابهاي خارجي (آمريكايي، انگليسي و…) استنتاج و قضاوت نموده است: مثلاً در مقالهاي تحت عنوان «بازتاب تصرف جاسوسانه آمريكا در بوقهاي تبليغاتي استعمار» مينويسد:
«… همانطور كه ميدانيد بلافاصله پس از اشغال جاسوسانه آمريكا در تهران دولت موقت به رياست مهندس بازرگان استعفا داد. يكي از مجلات به نام «ساندي تلگراف» از استعفاي مهدي بازرگان به عنوان گسسته شدن تنها منطق موجود در جمهوري اسلامي ايران ياد كرد و نوشت «ماجراي تكاندهنده اشغال سفارت آمريكا منعكسكننده اين واقعيت تأسفبار است كه استعفاي بازرگان بستگي ايران را با تنها منطق موجود گسست». در همين رابطه يكي ديگر از تحليلگران انگليسي نوشت: «استعفاي بازرگان مرحله تازهاي است از غروب قدرت كساني كه در غرب تحصيل كردهاند.» (13)
فرض كنيم كه انگليسيها واقعاً چنين مطالبي را نوشتهاند. اما تنها كاري كه نقل قول و استناد نويسندگان «پيام انقلاب» به اين نوشته، آن هم براي كوبيدن يك جريان اسلامي اصيل و با سابقه در ايران ممكن است انجام دهد مشروعيت بخشيدن به مطالب و مقالات منابع خبري خارجي و يا «امپرياليسم خبري» غرب ميباشد كه در نهايت ضررش به جمهوري اسلامي و رهبر انقلاب خواهد خورد. وقتي كساني به خود حق ميدهند براي كوبيدن نهضت آزادي و دولت موقت به مطالب و مندرجات اين منابع استناد كنند، قطعاً نميتوانند مانع از آن شوند كه ديگران در مواردي ديگر به مطالب و مندرجات همين منابع استناد كرده و به نفع خود و به ضرر انقلاب نتيجهگيري كنند.
برخي از نويسندگان تحليلهاي سپاه براي كوبيدن دولت موقت به خاطرات كارتر و يا اسناد ديگري از منابع آمريكايي استناد كردهاند كه:
«در حال حاضر بهترين راه تأمين منابع از طريق همكاري با دولت موقت مهدي بازرگان جهت برقراري روابط مجدد، رابطه دوجانبه بين ايران و آمريكا خواهد بود.» (13)
آنگاه نويسندگان سپاه بر همين مبنا، دولت موقت را با كلماتي همچون، «عناصر خودفروخته»، «خودباخته» و… مورد حمله قرار دادهاند.
اگر بتوان به سخنان كارتر استناد كرد آيا ميتوان ادعاي كارتر در مورد اعزام مأمور توسط امام به آمريكا جهت بهبود بخشيدن به روابط ايران و ايالات متحده را معتبر تلقي كرده و كل نظام جمهوري اسلامي را به زير سئوال نكشيد؟
كارتر در خاطرات خود چنين مينويسد:
«در همين زمان علائم مساعد چندي وجود داشت. خميني نماينده شخصي خود را براي ديدار با سايروس ونس فرستاد تا ازدياد دوستي و همكاري ما را جلب نمايد، و از جانب ما اين اطمينان را به دست آورد كه ما نخستوزير جديد و دولت با ثبات را حمايت ميكنيم. به رغم تشنجات در داخل ايران من از برخورد دولت ايران تحت نظر بازرگان خوشحال بودم.» (32)
حال چه كسي ميتواند ادعا كند كه سخنان منابع خارجي عليه دولت موقت، نهضت آزادي درست و قابل قبول است اما درباره سايرين مغرضانه و كذب محض است؟
نهضت آزادي ايران چنين روشي را كه متأسفانه برخي از برادران مسلمان دوستدار انقلاب هم به كار برده و ميبرند اسلامي و به نفع انقلاب اسلامي نميداند.
9ـ نهضت آزادي ايران و گروههاي التقاطي و منحرف
مجله ارگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در شمارههاي متعدد خود مدعي شده است كه:
«وقتي ما به جريان نهضت آزادي و يا به منافقين خلق يا بنيصدر … هميشه ديدهايم كه اينها در مسائل اساسي با هم اختلافي ندارند و اختلافشان در مسائل فرعي است.» (33)
اين موضوع نيز مانند ساير اتهامات به ما كاملاً بياساس است. مواضع نهضت آزادي ايران در مسائل بنيادي اعتقادي كاملاً روشن و به صورت ذيل اعلام شده است:
«نهضت آزادي ايران توطئه و تلاشهاي مذبوحانه و خائنانه را به هر شكلي و به هر اسمي از جانب هر فرد يا گروهي كه باشد محكوم نموده و آن را در جهت منافع دشمنان انقلاب و سياستهاي تجاوزكارانه خارجي ميداند. نهضت آزادي ايران تشكيل دولت در خارج كشور توسط پناهندگان سياسي و هرگونه اقدام و اتحاد عليه نظام جمهوري اسلامي و اتكاء به خارجيان را محكوم مينمايد.»(18)
در زمينه مسائل اساسي تفكر و انديشه نيز نهضت آزادي مواضع اساسي و بنيادي خود را به شرح ذيل اعلام داشته است:
«نهضت آزادي ايران افكار انحرافي و التقاطي احزاب و جمعيتها و سازمانهايي را كه برخلاف اصالت اسلام آلودگي و شرك را در آن وارد نمودهاند و يا مشي براندازي جمهوري اسلامي ايران را اتخاذ كردهاند مطرود و محكوم مينمايد.» (18)
10ـ تأسيس سپاه و نقش دولت موقت
نويسندگان مجله پيام انقلاب در مقالهاي تحت عنوان «سپاه بازوي ولايت فقيه» تشكيل سپاه را به شرح زير عنوان نمودهاند:
«ابتدا امام به آقاي لاهوتي حكمي داده بودند مبني بر تشكيل اين سپاه و آقاي يزدي هم كه يكي از وزراي مشاور آقاي بازرگان بودند، آمده بودند و آمادگي خودشان را اعلام كرده بودند و يك سپاهي را در خيابان پاسداران در اداره چهارم ساواك سابق كه الان ستاد مركزي سپاه پاسداران است تشكيل دادند و ميخواستند آن را در خطي كه دولت ميخواست، جلو ببرند.» (34)
اولاً تشكيل سپاه از ابتدا در دولت موقت توسط معاون نخستوزير در امور انقلاب انجام شد. شوراي انقلاب قبل از پيروزي انقلاب تأسيس يك نيروي مسلح مردمي به نام «گارد ملي» را تصويب كرده بود و از امام هم در اين مورد كسب نظر و تكليف نموده بود. بعد از پيروزي انقلاب تأسيس چنين نيروي مسلح مردمي به طور جدي در شوراي انقلاب مطرح و پيگيري شد. آقاي دكتر يزدي، كه در آن زمان معاون نخستوزير در امور انقلاب بودند، طرح تأسيس نيروي مسلح مردمي را به نام «سپاه پاسداران انقلاب اسلامي» تهيه و اساسنامه آن را تنظيم و پس از تصويب شوراي انقلاب به مرحله اجرا درآوردند و چون در اساسنامه اين نهاد انقلابي پيشبيني شده بود كه نماينده رهبر انقلاب بايد در شوراي رهبري سپاه عضويت داشته باشد، از طرف امام مرحوم حجتالاسلام لاهوتي به اين سمت منصوب و كتباً معرفي شدند. حكم امام به مرحوم لاهوتي مأموريت براي تشكيل سپاه نبود. ضمناً آقاي دكتر يزدي معاون نخستوزير در امور انقلاب به عنوان نماينده دولت در اين شورا شركت مينمودند.
آقاي دكتر يزدي برخلاف نوشته «پيام انقلاب» وزير مشاور آقاي مهندس بازرگان نبودند بلكه معاون نخستوزير در امور انقلاب بودند.
البته اين مطلب صحيح است كه دولت ميخواست سپاه به عنوان بازوي انتظامي دولت باشد زيرا به دليل از هم گسيختگي نيروهاي نظامي و انتظامي چارهاي جز اين نبود.
از طرف ديگر به موجب اساسنامهاي كه به تأييد امام هم رسيده بود، شوراي انقلاب حق دخالت در مسائل اجرائي نداشت بلكه به منزله مجلس و قوه مقننه موقت بود كه نظارت بر دولت موقت كه قوه مجريه بود، مينمود. سپاه بر طبق اساسنامه فوقالذكر زير نظر دولت قرار ميگرفت. البته در زماني كه تمامي نيروهاي مسلح مملكت فلج و يا متلاشي شده بودند، دولت براي حفظ امنيت داخلي شهرها و مرزها چارهاي جز تشكيل يك نيروي مسلح مردمي نداشت و براساس اين ضرورت در اولين گردهمايي همه كميتههاي انقلاب تهران كه به ابتكار آقاي دكتر يزدي، در مركز پادگان عباسآباد تشكيل گرديد، نظر آن بود كه نيروي مسلح مردمي به نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامي از نيروهاي مسلح كميتهها تشكيل گردد. كوتاه سخن، سپاه پاسداران به حكم ضرورت حفظ امنيت شهرها و مرزها به وجود آمد تا زير نظر قوه مجريه (دولت موقت) اين وظيفه را انجام دهد.
مجله پيام انقلاب در جاي ديگري تحت عنوان مصاحبه با حاج احمد آقا خميني نوشته است كه:
«تا آنجاييكه يادم هست بعد از آن جريانات در تشكيل سپاه، يكسري از همين دولت موقتيها خيلي فعاليت ميكردند كه سپاه را طوري تشكيل دهند كه خودشان در رأس قرار بگيرند.
در آنجا چند جريان بود، يكي جريان آقاي دكتر يزدي، يكي جريان مرحوم شهيد آقاي شيخ محمد منتظري و جريان آقاي هاشمي و افرادش و همين طور جريان آقاي غرضي و افرادش و راستي چه شيرين بود.
… و خوب ايشان را (منظور شيخ محمد منتظري است) با چنين تفكري مقايسه كنيد با آقاي يزدي كه يك آدم ديسيپلين مرتب و اين تيپي است و ميگفت بايد سعي كنيم كه دخالت در امور ديگران نكنيم و بايد به فكر ايران باشيم و اينجا را بسازيم، آرامش را شديداً حفظ كنيم و به ما چه مربوط است كه كويت چه شود و بحرين و پاكستان و افغانستان چه ميشود خوب هر دو اينها هم، رأس سپاه بودند يعني خطوطي كه 180 درجه با هم اختلاف داشت.» (35)
سخن حجتالاسلام حاج احمد خميني در اين مورد درست است كه آقاي دكتر يزدي اصولي فكر ميكند و به نظم و ديسيپلين اعتقاد دارد و رعايت اصول و انضباط و ديسيپلين را شرط پيروزي در انقلاب و سپس استمرار و تداوم انقلاب دانسته و ميداند.
همچنين اينكه به دكتر يزدي نسبت داده شده است كه گفتهاند بايد سعي كنيم در امور ديگران دخالت نكنيم آن نيز درست است. ولي اين گفته به معناي عدم اعتقاد به صدور انقلاب به معناي درست آن نميباشد.
در روابط بينالمللي اصل عدم دخالت در امور داخلي ديگران از طرف همه كشورها پذيرفته شده است. ما نميتوانيم در امور ساير كشورها دخالت كنيم و انتظار داشته باشيم آنها در امور ايران دخالت نكنند. مسئله مهم تعريف واژه صدور انقلاب و مفهوم آن در ايران و در سطح روابط بينالمللي است. عدم توجه به تعريف و استعمال صحيح اين واژه مشكلات بزرگي براي كشور آفريده است. «صدور انقلاب» در روابط بينالمللي به معناي تربيت و اعزام نيروي مسلح از يك كشور به كشور ديگر جهت سرنگوني آن رژيم و جايگزيني آن توسط دولت مورد نظر كشور اول ميباشد. اين امر در عرف روابط بينالمللي مذموم و محكوم است و دولت موقت معتقد بود چنين واژهاي كه به معناي دخالت در امور داخلي ساير كشورهاست نبايد توسط مسئولين كشور به كار گرفته شود. اما صدور انقلاب يا بهتر بگوييم «بسط انقلاب» به معناي صدور و انتقال ارزشهاي اسلاي و تجارب انقلاب اسلامي ايران از آغاز مورد علاقه دولت موقت بوده و تلاش فراوان براي اين منظور به كار برده شد.
مجله پيام انقلاب به دفعات به دولت موقت و يا آقاي مهندس بازرگان و دكتر يزدي اتهاماتي زده و مدعي شده است كه گويا آنها با سپاه دشمني دارند:
«… دشمنيهاي آقاي بازرگان هم نسبت به سپاه به منظور اين بود كه ميديد اينها يك جمعيتي خدايي و متعهد و صددرصد اسلامي هستند و نخواهند گذاشت كه جناب بازرگان مقصود خودش را كه بستگي به آمريكا و جاهاي ديگر بود، انجام دهد و لذا وقتي هيئت حسن نيت به كردستان فرستاد بدين خاطر بود كه مسلمانان آنجا را از بين ببرد و نابود كند.» (34)
اولاً ـ ملاحظه ميشود كه نويسندگان مجله پيام انقلاب، كه بايد عليالاصول پاسدار ارزشهاي اسلامي باشند در اينجا از حدود شرعي و قانوني خارج شده و به آقاي مهندس بازرگان تهمت و بهتان عظيمي زدهاند كه البته در پيشگاه خداوند و قانون مملكت مسئول بوده و روزي بايد جوابگو باشند.
ثانياً ـ آقاي مهندس بازرگان هيچگاه با سپاه دشمني نداشته و ندارند بلكه هميشه براي ايثارگريهاي برادران سپاهي ارج فراوان قائل شده و بارها در سخنرانيهاي خود، در دوران نخستوزيري دولت موقت اين نظر را اعلام داشتهاند. مثلاً در هفتم تيرماه 1358 در پيامي به مناسبت اولين بزرگداشت «روز پاسدار» (سوم شعبان) اظهار داشتند:
«شما كه اميدوارم پويندگان صادق راه حسين باشيد موقعي پا در ميدان انقلاب ايران گذاشتيد و دعوت نايب امام را لبيك اجابت گفتيد كه پيشينيان شما با اعلام كلمه حق در برابر سلطان جابر، زير پرچم افضلالجهاد رفتند و با دست خالي به استقبال گلولههاي خصم شتافتند. به بهاي مظلوميت، اثبات حقانيت و قدرت براي انقلاب ايران كردند، پيروزي خونين را تحقق بخشيدند و به سالكان راه حق پيوستند. شما بلافاصله برخاستيد، سنگر ساختيد، موضع و سلاح به دست گرفتيد، نگذاشتيد زحمات گذشتگان و خون شهيدان كه انقلاب اسلامي را به اولين پيروزي رسانده بودند واژگون گردد. در منازل و مساجد و منابر گردهم آمديد. كميتهها تشكيل داديد و از انقلاب و ملت پاسداري كرديد.
انقلاب اسلامي ما و ملت و دولت ايران براي حفظ آنچه به دست آورده و نيل به آنچه بايد به دست آورد احتياج فراوان به خدمت و همت و فداكاريهاي شما دارد.
كشتي نوساخته جمهوري اسلامي در اين درياي طوفاني نميتواند بيبادبان، بيسكان و بيناخدا در غفلت و دعوا و هوي، خود را به سواحل بعيد و بلند سعادت و عافيت برساند و بيش از هر زمان نيازمند صبر و فضل و فداكاري از يكطرف و وفاداري با رهبر آزموده امام خميني از طرف ديگر و همبستگي صميمانه با دستگاه اجرايي منتخب او يعني دولت، ميباشد.
بايد چون كوهي استوار در صف واحد پيش برويم.» (36)
نهضت آزادي ايران كه آقاي مهندس بازرگان دبيركل آن است نيز به كرات فداكاريها و ايثارگريهاي برادران پاسدار و بسيجي را به حق تمجيد نموده است:
«نهضت آزادي ايران با تجليل فراوان از نيروهاي نظامي و سپاه پاسداران و بسيج و نيروهاي نامنظم داوطلب و عشايري، و با درود بسيار به شهداي حماسهآفرين كربلاي جنوب و غرب پيروزي نهايي سپاه اسلام و شكست و نابودي دشمن متجاوز را از درگاه احديت مسئلت مينمايد.» (18)
نويسندگان مجله پيام انقلاب، حتي يك مورد هم از آقاي مهندس بازرگان نقل قولي ننموده و سندي ارائه ندادهاند كه گوياي دشمني ايشان با سپاه پاسداران باشد. عليرغم اين واقعيت نويسندگان مجله سپاه پاسداران مدعي شدهاند كه:
«اگر به سخنان آقاي بازرگان يا اعضاي ديگر هيئت دولت توجه بكنيد انتقادهاي غيراصولي و يا اشكالتراشيهاي فراواني خواهيد ديد.» (34)
اما يك نمونه از «سخنان» آقاي بازرگان يا ساير اعضاي دولت موقت را هم براي خالي نبودن عريضه ذكر نكردهاند كه خوانندگان بتوانند خود نيز قضاوت كنند!!
البته آقاي مهندس بازرگان و يا برخي از اعضاي دولت موقت و يا نهضت آزادي انتقادهاي اصولي به اعمال سپاه پاسداران داشته و دارند و در راستاي انجام وظيفه امر به معروف و نهي از منكر و توصيه به حق، سپاه را از نظرات خود مطلع ميسازند.
دولت موقت خود مؤسس سپاه پاسداران بود و همه تلاش وي آن بود كه اين نهاد انقلابي در چهارچوب اساسنامه خود عمل نمايد. اما برادران سپاهي در كميتهها همچون برخي اعضاء ساير نهادها و ارگانها و بعضي شخصيتها از محدوده وظائف خود خارج ميشدند و اين مسئله بود كه دائماً مورد ايراد و اشكال نخستوزير دولت موقت قرار ميگرفت. سخن دولت آن بود كه با تعدد مراكز قدرت هيچ دولتي نميتواند وظائف ملي و اسلامي خود را انجام بدهد. رئيس دولت موقت در اين باره چنين گفته است:
«در مورد كميتهها بايد گفت كه در گذشته وجودشان بسيار به جا و به مورد و نجاتبخش براي انقلاب و پيروزي بود، جلوي حملات دشمنان را گرفتند و حفاظتها كردند اما در وضعيت فعلي هم كار خوب و به جا و هم بد و بيجا انجام ميدهند. اما كار بيجا كه باز هم ممكن است با حسننيت باشد، عبارتست از بازداشتها، دستورالعملهاي صادره، جلوگيري از جريان امور و دخالتهايي كه در ادارات و مؤسسات ميكنند و يا ممانعت و مزاحمتهاي بسيار زياد كه غالباً عليرغم وظيفهشان است.» (37)
«از خصوصيات و ويژگيهاي انقلاب اسلامي ما همين پديده كميتهها است. در كمتر سخنراني تلويزيوني بود كه يادي از كميتهها و پاسدارها و اين افراد نكنم. البته قسمت اعظم آنها حق خدمت و ارزش و فداكاريهايشان را ادا كردند، اما تنها اين نبوده، مضار و صدماتي هم بر آنها مترتب بوده كه آن را هم بايد ذكر كرد و البته در جنب خدمات و زحمتشان خيلي كمتر است.» (38)
«… همه كارها بايد از مجراي دولت و با نظر و دستور او صورت بگيرد. اما در عمل يك سلسله نهادها و مراكز قدرتي است كه ميانبر زدهاند! درست است به صورت ظاهر اينها منبعث و ناشي از اين سه قطب هستند و ضرورت انقلاب هم اينها را ايجاب كرده و ميبايستي باشند، معذلك يك راتباطهاي ميانبري از بالاي سر و خارج دولت صورت ميگيرد مثل كميتههاي امام، سپاه پاسداران انقلاب، دادگاههاي انقلاب و خيلي چيزهاي ديگر. اينها از ضرورت انقلاب به وجود آمدند و اصولاً منتهي به شوراي انقلاب و شخص امام ميشوند ولي آن وقت يك ميانبرهاي ديگري هم وجود دارد. همه كميتهها تابع كميته مركزي كه امام معين كرده نيستند و بعد براي خودشان استقلالهاي داخلي قائل هستند و در شهرستانها كميتهها و پاسداران زيادي و مراجعي وجود دارد كه آنها بدون اينكه از مركز تمكين بكنند مستقلاً و به ميل خود و گاهي با تشخيص نادرست، (در هر حال كمتر با سوءنيت و بيشتر با حسننيت) اعمالي انجام ميدهند.
… غالباً اينها نام امام روي خودشان ميگذارند و اسماً از امام و يا از شوراي انقلاب تمكين ميكنند ولي بيشتر تابع كميتهها و مراجع و رهبريهاي محلي و روحاني و يا سياسي هستند كه از آنها تبعيت ميكنند و تأسفآورتر اين است كه تازه در شهرستانها و در خارج هم وحدت قدرت و مركز قدرت ندارند و سرانجام تعدد و اختلافات و اشكالاتي پيش ميآيد خلاصه مملكت ما به صورت يك شهر صد كلانتر درآمده كه ممكن است از صد تا هم بيشتر باشد اين آن مسئله اساسي و درد مهم و مشكل است كه بايد حل بشود…» (39)
«بعضي خودسريها چه متأسفانه از ناحيه بعضي از مقامات روحانيت و چه از ناحيه كميتهها، گروهها و پاسداران و دستجاتي كه اكثراً با حسننيت و نهايت فداكاري و قصد خدمت هم هستند صورت ميگيرد.» (40)
«مورد چهارم همان كميتههاي امام و سپاه پاسداران انقلاب و نظائر آنها است كه براي پيروزي و سپس نگاهداري انقلاب به وجود آمدهاند و بايد انضباط و هماهنگي و همكاري لازم داشته باشند.» (41)
«به تبريز كه رفته بودم خدمت علماي اعلام عرض كردم بياييد شورايي از خود آقايان يك نفر را معين كند كه يك كميته مركزي در تمام آذربايجان به نام كميته امام درست كند تا وحدت و تبعيت متمركز گردد. پاسداران كه عدهشان هم زياد است قبول كنند زير مركزيت واحدي باشند، زير برنامه و خطمشي واحد كه هدفمان و پرچممان لا اله الا الله و رهبرمان امام خميني است، ولي محورمان دولت باشد. اگر اين دولت منتخب امام است. غير از اين غلط و ضد انقلاب است.» (42)
در كدام يك از اين بيانات «دشمني»، «انتقادهاي غيراصولي» و «اشكالتراشيهاي فراوان» عليه سپاه پاسداران ديده ميشود؟ آيا واقعيت جز اين است كه ضمن تمجيد و تجليل از خدمات سپاه، انتقادات اصولي كه لازمه اصلاح است نيز مطرح شده و از پاسداران و ساير مراكز قدرت خواسته شده است كه در كار دولتي كه رهبر انقلاب آن را دولت امام زمان معرفي كردند، كارشكني و اشكالتراشي نكنند!!
براي نشان دادن اصولي بودن برخي انتقادات از عملكرد بخشي از سپاه پاسداران نمونهاي ارائه ميدهيم. ما مخصوصاً نمونهاي انتخاب كرديم كه مربوط به زمان بعد از استعفاي دولت موقت است تا كسي گمان نكند عملكرد غيرقابل قبول سپاه به خاطر ناخشنودي اين نهاد انقلاب از دولت موقت بوده است.
بعد از آنكه لايحه «اراضي روستايي» توسط دولت موقت تنظيم و در شوراي انقلاب به تصويب رسيد و هيئتهاي 7 نفره تعيين شدند، در سرتاسر كشور تخلفات و تجاوزات فراواني در رابطه با اين قانون صورت گرفت. و در حاليكه هيئتهاي 7 نفره قانوناً مسئول اين امر شده بودند، نهادهاي انقلابي از قبيل سپاه، كميتهها، جهاد، امام جمعهها و… بدون آنكه مسئوليتي داشته باشند هر يك به نحوي دست به اقداماتي زدند كه به منزله مقابله و تخلف بين و آشكار از مصوبه شوراي انقلاب تلقي ميشد، پارهاي از اين اقدامات به صورت زير در رسانههاي گروهي آن زمان منعكس شده است:
«سرپرست ستاد انقلاب اسلامي رشت زمينهاي حومه رشت را در اختيار كشاورزان قرار ميدهد.» (43)
«دريادار مدني، استاندار وقت خوزستان، زمينهاي خالصه را بين كشاورزان تقسيم مينمايد.» (44)
«فرماندار شهر بروجن اراضي شهري را تقسيم ميكند.» (45)
«جهاد سازندگي تهران اعلام كرد كه زمينهاي زراعي را به زارعين واگذار ميكند.» (46)
نظير همين تخلفات را فرماندار لاهيجان و استاندار چهارمحال بختياري نيز مرتكب شدهاند.
اين اقدامات در زماني صورت ميگرفت كه لايحه اراضي روستاها تصويب و حدود و ثغور آن معين گشته بود و وزارت كشاورزي دولت موقت اعلام كرده بود كه:
«اجراي قانون واگذاري اراضي به كشاورزان از هفته اول آبان شروع ميشود.» (48)
تخلفات از مصوبات دولت و شوراي انقلاب و هرج و مرج آنقدر ادامه يافت كه موجب نگراني بسياري از مسئولين گشت و بالاخره در 20 آذرماه 58 امام بيانيهاي به شرح زير صادر كردند:
بسمالله الرحمن الرحيم
شكايت زيادي از اطراف كشور شده است كه به اسم بعضي از كميتهها و دادگاهها و به اسم بعضي از سپاهيان پاسدار، اشخاص شرور بدون جهت و به طور هرج و مرج به خانههاي مردم ميريزند و خانه و اموال مردم را مصادره ميكنند، زمينهاي مردم را ميگيرند و درختها و باغات سرسبز را قطع ميكنند و به كشاورزي صدمه وارد ميسازند. من به تمام مسئولين امر و تمام كميتهها و دادگاهها و سپاهيان پاسدار ابلاغ ميكنم كه با كمال قدرت و جديت از اين امور غيرمشروع جلوگيري كنند. كشور اسلامي است و بايد به موازين اسلامي عمل شود.
من در اين چند روز هيئتي براي رسيدگي به امور به اطراف ايران اعزام خواهم كرد و كساني كه برخلاف دستور اسلام تجاوز به مال و زمينهاي مردم ميكنند به مجازات خواهند رسيد. اهالي محترم كشور لازم است با مأمورين دولت و هيئت ويژه كه خواهم فرستاد همراهي كنند. با تشريك مساعي دست اشرار را از اين گونه تجاوزات كوتاه نمايند.
روحالله الموسوي الخميني
21 محرمالحرام 1400- 20 آذر 58 (49)
متعاقب فرمان امام، شوراي انقلاب نيز در 10 آذر 58 قانون زير را كه آقاي مهندس يحيوي وزير مسكن دولت شوراي انقلاب پيشنهاد كرده بود تصويب نمود:
«ماده واحده ـ هرگونه تجاوز غصب و تصرف عدواني و مزاحمت و ممانعت از حق نسبت به املاك و اراضي موات (موضوع قانون لغو مالكيت اراضي موات شهري) و ساختمانها و اراضي مزروعي شهري و باغات و قلمستانها و منابع آب و مؤسسات كشاورزي و تأسيسات دامداري و واحدهاي كشت و صنعت و منابع ملي واقع در محدوده شهرها و روستاها متعلق به اشخاص حقيقي و حقوقي (اعم از بخش خصوصي و دولتي) عملي ضد انقلابي ميباشد.
تبصره 1ـ مرتكبين اعمال مذكور از طريق دادگاههاي انقلاب تحت پيگرد قرار ميگيرند.
تبصره 2ـ مجازات مرتكبين، تبعيد به زادگاه اصلي يا محلي كه دادگاه تعيين نمايد و در صورت ثبوت سوءنيت از 6 ماه تا 6 سال حبس ميباشد.
تبصره 3ـ مرتكبين اعمال مذكور در متن ماده چنانچه مسلحانه عمل نمايند و يا با ضابطين دادگاه مسلحانه مقابله كنند به اعدام محكوم ميشوند.» (50)
پس از انتشار پيام امام و اعلام مصوبه شوراي انقلاب سرپرست وزارت كشور آقاي هاشمي رفسنجاني در 22 آذر 58 به ژاندارمري و شهرباني جمهوري اسلامي دستور داد كه با همكاري افراد سپاه پاسداران انقلاب و كميتههاي انقلاب اسلامي و با نهايت قدرت در اجراي بيانيه امام و مصوبه شوراي انقلاب عمل نمايند. (51)
درست در همين زمان يعني در 25 آذر چند روز بعد از پيام امام و مصوبه شوراي انقلاب و دستورالعمل سرپرست وزارت كشور، كه علاوه بر مسئوليت اين وزارت، به اعتراف نويسندگان پيام انقلاب، مسئول سپاه پاسداران از طرف امام و شوراي انقلاب هم بود سپاه پاسداران خوزستان با صدور اعلاميهاي به كشاورزان خوزستان اجازه داد كه زمينها را تصاحب كرده و به صاحبان آنها اجازه تصرف ندهند.
سپاه در اين اخطاريه حتي براي دادگاههاي انقلاب هم تعيين وظيفه كرد و در خاتمه چنين نوشت: «از نظر ما تنها كساني صاحب زمين هستند كه خود شخصاً بر روي آن كار ميكنند» و به برادران كشاورز اعلام كرد كه:
«اگر خواستند جلوي كشت و زرع آنها را بگيرند، ميتوانند با قدرت مقابله كنند و سپاه هم پشت سر آنها هست.» (52)
در اينجا بايد بگوييم كه ما هم معتقديم كه بايد از مفتخواران و فئودالهاي غاصب خلع يد شده و حق را به حقدار رسانيد. اما سئوال اين است كه چه مقام و نهادي و بر طبق كدام قانوني بايد اين وظيفه را انجام دهد؟ آيا ميتوان قبول كرد كه هر كس در هر كجا كه هست خودسرانه عمل كند؟
پس پيام امام به شوراي انقلاب و مصوبه شوراي انقلاب و دستور سرپرست وزارت كشور براي چيست؟
اين تنها يك نمونه از عملكرد سپاه در اين زمينه است.
دولت موقت با اين اعمال خلاف و تعدد مراكز قدرت و خودسريها مخالفت داشت نه با تشكيل سپاه پاسداران يا كميتههاي انقلاب و اقداماتي شرعي و قانوني آنان.
11ـ گناه دولت در سال 1337 (؟!)
نويسندگان «پيام انقلاب» (شماره 30 مرداد 61) در مقالهاي تحت عنوان «مروري بر زندگي سياسي نخستوزير محبوب حجتالاسلام محمدجواد باهنر» نوشتند:
«اولين بار در سال 1337 در شهر آبادان هنگام سخنراني و حمله به دولت موقت كه اسرائيل را به رسميت شناخته بود دستگير شدم.» (53)
دفتر آقاي مهندس بازرگان در تاريخ 21/6/61 توضيحي به شرح زير براي مجله پيام انقلاب فرستادند:
«ما براساس معيارهاي اسلامي اين اشتباه را كه ظاهراً به جاي «دولت وقت»، «دولت موقت» درج شده است غيرعمدي و اتفاقي تلقي ميكنيم و ميخواهيم در شماره بعدي با همان حروف در محل مناسبي اصلاح بفرمائيد.»
اما مسئولان مجله پيام انقلاب تا اين تاريخ در اصلاح اين «اشتباه» اقدامي نكردهاند. آخر سال 1337 كجا و دولت موقت در 1357-1358 كجا؟!
12ـ مرحوم شهيد آيتالله سعيدي و نهضت آزادي
نويسندگان مجله پيام انقلاب در مقالهاي تحت عنوان «زندگينامه آيتالله سعيدي» مطالبي را از قول آن مرحوم به شرح زير درباره نهضت آزادي نوشتند:
«… او بارها به دعوت “نهضت آزادي” و “جبهه ملي” براي همكاري پاسخ رد داده بود حجتالاسلام طباطبايي نقل ميكند كه در جلسهاي كه با حضور مرحوم آيتالله طالقاني، شهيد سعيدي، مهندس بازرگان و جمعي از اعضاي نهضت آزادي به منظور كسب همكاري تشكيل يافته بود، شهيد سعيدي خطاب به آقاي بازرگان گفته بود كه «شما (نهضت آزادي) به سياستهاي بافتة ذهنتان بسيار متكي هستيد و از معنويت غافليد». در پاسخ به اعتراض آقاي بازرگان كه شما ميخواهيد ما را متهم كنيد به اينكه توسلات نداريم، شهيد گفته بود كه «چرا داريد آنچه نهضت آزادي فاقد آن است روح ايمان است و همين مرا رنج ميدهد.» (54)
نهضت آزادي در تاريخ 30 خرداد 61 نامهاي به عنوان سردبير مسئول مجله پيام انقلاب فرستاد و پس از مقدمهاي چنين نوشت:
«اين مطلب به كلي بياساس و دروغ است.نهضت آزادي ايران در ارديبهشت 40 رسماً تأسيس گرديد در 3 بهمن 1341، همزمان با انتشار مقالهاي از جانب نهضت در مخالفت رفراندوم شاه، سران و فعالين نهضت آزادي از جمله مرحوم علامه مجاهد طالقاني و آقاي مهندس بازرگان دستگير شدند و سپس در محكمه نظامي شاه محاكمه و به حبسهاي طولاني محكوم شدند و بعد از مدتي هم به زندان برازجان منتقل گرديدند. در اين دوره شهيد آيتالله سعيدي، فعاليت مشهودي نداشت كه شناخته شده باشد و نهضت آزادي بخواهد ايشان را به عضويت و همكاري دعوت نمايد.
هيچيك از مؤسسين و سران و فعالين نهضت آزادي از آن جلسه و آن برنامه خبري و اطلاعي ندارند.
به موجب اطلاع جناب آقاي دكتر سحابي اولين و تنها تماس برادران نهضت آزادي با مرحوم سعيدي در زندان شماره 4 قصر و زماني بود كه آن شهيد را براي اولين بار به مناسبتي دستگير و چندماهي زنداني و سپس آزاد كردند.
در اين زندان آن مرحوم مذاكراتي با جناب آقاي دكتر سحابي داشتهاند كه در آن تماسها و صحبتها هرگز از آن مرحوم روحيه مخالفت و انتقادآميز نسبت به نهضت آزادي ديده نشد و آنچه مورد بحث بوده است احترام و تأييد نهضت آزادي بوده است.
بعد از آزادي ايشان از زندان تماسي با دوستان نهضت آزادي نداشتند و اصولاً از سال 1345 تا سال 1356 نهضت آزادي داخل كشور فعاليت سازمانيافتهاي نداشته است و برادران نهضتي هم عدهاي زنداني و يا تبعيد بودند و عده ديگري هم از قبيل شهيداني چون حنيف نژاد… با اعتقاد به ضرورت جنگ مسلحانه، به دنبال تدارك و تأسيس سازمان مجاهدين خلق اوليه بودند.
بعد از شهادت آن مرحوم، با ابتكار و همت برادر عزيز آقاي دكتر عباس شيباني، جلسهاي در مسجد غياثي برگزار شد كه در آن مجلس برادران نهضت آزادي نيز شركت داشتند كه منجر به دستگيري و محكوميت دكتر شيباني و بازداشت مجدد مرحوم طالقاني گرديد. بنابراين در آن دوره هم دليلي براي دعوت شهيد سعيدي به عضويت در نهضت وجود نداشت و پيشنهاد دعوت غيرمحتمل است و خبر دروغ ميباشد.
در مورد جبهه ملي هم خبر معقول به نظر نميرسد. اگر مقصود جبهه ملي دوم است كه در تيرماه 39 تشكيل گرديد و سپس با استعفاي مرحوم صالح پايان يافت در آن دوره نيز فعاليتهاي شهيد سعيدي آنچنان بارز نبود كه شناخته شده باشد و جبهه ملي به دنبال جذب ايشان برود. در اين باره رهبري جبهه ملي حتي در مورد عضويت مرحوم طالقاني نظر موافق نداشت.
اگر مقصود جبهه ملي سوم است كه با شركت احزاب ملي مخالف رژيم در آن زمان تشكيل شد، آن هم غيرمحتمل است چرا كه جبهه ملي سوم مركب از احزاب بود نه اشخاص و آن هم عمرش بسيار كوتاه بود و با اوجگيري اختناق و سركوب و دستگيري بسياري از فعالين و سران احزاب مخالف، آن جبهه نيز متوقف شد و ديگر سازماني به نام جبهه ملي فعاليتي نداشت تا زمان اوجگيري مبارزات ملت در سال 56 و بعد.
بنابراين با تكذيب اصل و فرع خبر مذكور، درخواست ميشود بر طبق قانون مطبوعات جمهوري اسلامي و براساس مقررات و ضوابط شرعي، اين توضيحات را در اولين شماره آن مجله براي رفع شبهات القاء شده درج فرماييد.»
اما مسئولان «پيام انقلاب» جواب و توضيحات نهضت آزادي را تا اين زمان چاپ نكرده و حاضر نشدهاند مطالب خلاف واقع خود را اصلاح نمايند.
13ـ نهضت آزادي و علم
نويسندگان «پيام انقلاب» و تحليلگران سپاه درباره نهضت آزادي معتقدند كه:
«اين تشكيلات را كه بايد فرزند خلف جبهه ملي ناميد با جلاي بيشتري از اسلام و از درون جبهه ملي پا به عرصه وجود نهاده است. اسلام نهضت آزادي، اسلام فقاهت نبوده، بلكه اسلام مبتني بر علم است. به عبارت ديگر اسلامي كه نهضت آزادي مدافع آن است زائيده توهمات و توجيهات علمي است و به جرأت ميتوان گفت كه در آن تعبد و تسليم وجود ندارد.
عدم وجود تعبد و تسليم در اسلام نهضت آزادي علاوه بر تفكرات مادي فرنگ رفتههاي علم زده موجب گرديده است كه در قبال انقلاب موضع صحيحي اتخاذ ننموده، راهي را برود كه بهتر از سرانجام جبهه ملي نيست.
نهضت آزادي فرزند ارشد جبهه ملي است.» (55)
در برابر اين اتهامات بيجا بايد توضيح دهيم كه:
اولاً نهضت آزادي، فرزند ارشد و يا خلف جبهه ملي نيست چنين قضاوتي مولود جهل به سابقه و تاريخ ملت ايران در چهل سال گذشته ميباشد. اگر نويسندگان «پيام انقلاب» با تاريخ معاصر آشنا بودند ميدانستند كه نهضت آزادي از درون جبهه ملي بيرون نيامد، بلكه نهضت سمبل و پيشگام جريان دانشگاهي حركت اسلامي است و با احساس ضرورت فعاليت و مبارزه متشكل سياسي براساس موازين اسلامي تأسيس گشت.
جبهه ملي، مراحل متعددي را گذرانيده است و در هر مرحله وضعيت خاصي داشته كه قابل مقايسه با مراحل ديگر نبوده است. جبهه ملي اول، همان بود كه در زمان مرحوم دكتر مصدق تشكيل شد كه همراه و همگام با مرحوم آيتالله كاشاني پيروزيهاي بزرگي در نهضت ضد استعماري ملي شدن نفت به دست آورد.
جبهه ملي دوم در سال 39 تشكيل شد و تشكيل آن هم به اصرار و همت كساني بود كه در طي سالهاي 32 تا 39 و 40 در نهضت مقاومت ملي، پرچم مبارزه عليه كودتاي ننگين 28 مرداد 32 را برافراشته نگهداشته بودند و همانها كه بعداً در ارديبهشت سال 40 نهضت آزادي را تأسيس نمودند. برخي از اعضاي مؤسس نهضت آزادي از جمله مرحوم آيتالله طالقاني و آقايان مهندس بازرگان و دكتر سحابي، به صفت شخصي و نه به عنوان نمايندگان نهضت در شوراي مركزي جبهه ملي دوم شركت داشتند.
ثانياً اگر منظور نويسندگان اين مقاله آن است كه اسلام نهضت آزادي مبتني بر علم است يعني اسلامي مبتني بر جهل نيست، اين گفتاري درست ميباشد و ما ميپذيريم كه اسلام ما مبتني بر همان علمي است كه اسلام خود بر آن تأكيد داشته و براي آن اهميت فوقالعاده قائل شده است.
به نظر ما مقصود اسلام از اين همه تأكيد درباره دانش تنها اهميت دادن به علم دين نبوده بلكه علم به معناي عام كلمه در نظر بوده است. مرحوم مطهري در اين باره با ما هم عقيده بوده و چنين مينويسد:
«اگر منظور اسلام از علم خصوص علم دين باشد بايد گفت موافقت اسلام با علم صفر است و نظر اسلام درباره علم منفي است.
براي كسي كه درست با اسلام و منطق اسلام آشنا باشد، جاي اين احتمال نيست كه بگويد نظر اسلام درباره علم منحصراً علوم ديني است. هر علمي كه متضمن فائده و اثر باشد و آن فائده و اثر را اسلام به رسميت بشناسد، يعني آن اثر را اثر خوب و مفيد بداند، آن علم از نظر اسلام خوب و مورد توصيه و تشويق است.» (56)
در اولين اسناد منتشر شده از جانب نهضت آزادي به صراحت آمده است كه ما اول مسلمانيم و بعد بر مبناي اعتقادات ديني خود وارد گود مبارزات سياسي عليه استبداد و استيلاي خارجي شدهايم. (57)
در هيچيك از نوشتههاي نهضت مطلبي نيامده است كه نشانه آن باشد كه نهضت آزادي در برابر وحي به علم اصالت ميدهد. اما به نظر نهضت آزادي قبول اصالت وحي، مترادف نفي ارزش دستاوردهاي علمي نميباشد و قبول ارزش دستاوردهاي علمي لزوماً به معناي نفي اصالت وحي نبوده و علمزدگي محسوب نميگردد.
علمزدگي به آن معناست كه تنها آن حقايقي از جهان قابل پذيرفتن ميباشند كه علم بر آن گواهي دهد و هر مطلبي خارج از محدوده علم بود لزوماً بايد مورد سئوال و حتي انكار قرار گيرد. نهضت آزادي ايران همواره مخالفت خود را با چنين علمزدگي اعلام داشته است.
در اينجا بايد متذكر شويم كه سياستهاي استعماري و قدرتهاي استبدادي جهان براي حفظ سلطه خود همواره از بسط و گسترش علم در ميان مسلمانان جلوگيري كرده و ميكنند. سلطه استبداد و استيلاي خارجي در تمامي ادوار تاريخ هميشه محصول جهل تودههاي مردم بوده است. صاحبان زر و زور و تزوير متنعمان و بهرهگيران جهل و بيسوادي و بيعلمي مردم هستند. آري در شورهزار كوير جهل است كه چنين مثلث شومي رشد ميكند.
بنابراين طبيعي است كه صاحبان و متوليان معبد زور و زر و تزوير از هرگونه تلاشي براي رشد و آگاهي و علم مردم هراسناك باشند.
به نظر مرحوم مطهري علاوه بر اين گروهها طبقات ديگري نيز هستند كه با علم به بهانه تعارض دين و علم مخالفت ميكنند:
«دو طبقه از طبقات مردم كوشش كردهاند كه دين و علم را مخالف يكديگر جلوه دهند:
يكي طبقه متظاهر به دين ولي جاهل كه نان دينداري مردم را ميخوردهاند و از جهالت مردم استفاده ميكردهاند، اين دسته براي اينكه مردم را در جهل نگهدارند، و ضمناً به نام دين پرده روي عيب خودشان بكشند و با سلاح دين دانشمندان را بكوبند و از صحنه رقابت خارج كنند مردم را از علم به عنوان آنكه با دين منافي است ميترساندهاند. يكي هم طبقه تحصيلكرده و دانشآموخته ولي پشت پا به تعهدات انساني و اخلاقي زده. اين طبقه نيز همينكه خواستهاند عذري براي لاقيديهاي خود و كارهاي خود بتراشند به علم تكيه كرده و آن را مانع نزديك شدن به دين بهانه كردهاند.
طبقه سومي هم هميشه بوده و هستند كه از هر دو موهبت بهرهمند بودهاند و هيچگونه تنافي و تناقضي احساس نميكردهاند. اين طبقه سعي كردهاند كه تيرگيها و غبارهايي كه از طرف آن دو طبقه بين اين دو ناموس مقدس برخاسته فرو بنشانند.» (56)
نهضت آزادي خود را جزو گروه يا طبقه سوم ميداند.
اسلام اصيل و آموزشهاي قرآني نه تنها با جهل مبارزه كرده است بلكه اظهارنظر و موضعگيري بدون «علم» را منع نموده و فرموده است:
«لاتقف ما ليس لك به علم» (بنياسرائيل 36)
نهايت تأسف است كه در جمهوري اسلامي ايران، گروهي را به دليل قبول ارزش دستاوردهاي علمي مورد شماتت و ملامت و حملات بياساس قرار دهند.
و بالاخره نويسندگان مجله پيام انقلاب اسلام ما را زائيده توهمات و توجيهات علمي!! دانستهاند!!
نويسندگان و تحليلگران سپاه پاسداران اگر نشريات نهضت آزادي و رهبران و مؤسسين آن را خوانده بودند، يقيناً اين چنين اظهارنظر خلاف واقع و انصاف را نمينمودند.
نهضت آزادي ايران با شادروان مطهري هم عقيده است كه يكي از ترفندهايي كه دشمنان اسلام و مسلمانان توانستهاند به طور مؤثر عليه مسلمانها به كار برند، اين بوده كه جاي حرمت علم و عالم را عوض كردهاند. اين روزها حرمت علم از ميان رفته و جاي خود را به حرمت عالم داده است.
به قول مرحوم مطهري:
«آنچه اسلام به حساب علم و تشويق عموم به تعليم و با سواد شدن و فضيلت علم گفته بود، همه به حساب عالم و تشويق به احترام و دستبوسي و فضيلت عالم گذاشته شد. مردم به جاي اينكه توجه پيدا كنند كه خودشان سواد پيدا كنند و تا حدي كه مقدور است خودشان و فرزندانشان با سواد و عالم شوند توجهشان معطوف شد به اينكه اجر و فضيلت را در احترام و خضوع نسبت به علما كسب كنند، نتيجه همين شد كه هست.» (58)
نهضت آزادي ايران معتقد است و با صراحت اعلام ميكند، اگر مسلمانها بخواهند خود را از نفوذ و سلطه ابرقدرتها و وابستگي به آنها نجات دهند بايد ارزش دستاوردهاي علمي جهان را به رسميت بشناسند. به دنبال كسب علوم بروند، بر اين عقيده باطل كه منظور اسلام از علم، تنها علوم ديني يا كلامي يا فقهي است خط بطلان بكشند. به قول مطهري مسلمانان بايد بدانند و معتقد شوند كه:
«فريضه علم يك فريضه عمومي است اختصاص به طبقهاي يا صنفي يا جنسي ندارد، بر هر مسلمان فرض است و هيچگونه اختصاص ندارد.
فريضه علم محدود به هيچ وقت، هيچ زمان و هيچ سن و سال نيست. وقتي تحصيل علم از گهواره تا گور است.
تحصيل علم جا و مكان معين ندارد. هر جا كه علم هست آنجا جاي تحصيل و به دست آوردن است. ميخواهد مكه باشد يا مدينه يا مصر باشد يا شام يا عراق، يا دورترين نقاط جهان، ميخواهد در مشرق باشد يا مغرب. هر علمي كه به حال مسلمين مفيد باشد و گرهي از كار مسلمين باز كند آن علم فريضه ديني و علم ديني است.» (58)
نويسندگان مجله پيام انقلاب، مدعي شدهاند كه در اسلام نهضت آزادي تعبد و تسليم وجود ندارد. (31)
اين نيز يك اتهام بياساس است.
اسلام نهضت آزادي مبتني بر تعبد و تسليم به درگاه خداوند باري تعالي است نه اطاعت كوركورانه در اصول و مباني از قشر و طبقهاي.
اسلام نهضت آزادي براساس قبول بندگي خدا و آزادي از هر كه و هر چه غير اوست ميباشد. در اولين بيانيه تأسيس ومرامنامه نهضت آزادي آمده است كه:
«هموطن
اقتضاي اطاعت از (خدا) مبارزه با بندگي غير او و شرط سپاس ايزدي تحصيل آزادي براي به كار بستن آن در طريق (حق) و (عدالت) و (خدمت) است. ما بايد منزلت و مسئوليت خود را در جهان خلقت بشناسيم تا به رستگاري و پيروزي نائل شويم.» (59)
نويسنده پيام انقلاب، مدعي است كه نهضت آزادي «موضع صحيحي» در برابر انقلاب اتخاذ ننموده است.
ما اين ادعا را رد ميكنيم و سوابق مبارزات و فعاليتهاي نهضت آزادي در داخل و خارج كشور را دليل روشني بر عدم صحت آن ميدانيم.
سران و فعالين نهضت آزادي، اولين كساني بودند كه در حساسترين لحظات تاريخ كشورمان دعوت امام را لبيك گفتند و قبول مسئوليت در شوراي انقلاب و دولت موقت نمودند.
نويسندگان مجله سپاه پاسداران اشتباه بزرگي در استنتاج نادرست خود نموده و مدعي شدهاند كه گويا «تفكرات مادي فرنگ رفتههاي علمزده» موجب اتخاذ مواضع ناصحيح نهضت آزادي در قبال انقلاب گرديده است.
اينكه گروهي مواضع نهضت آزادي را ناصحيح بدانند امري غيرطبيعي نيست. اگرچه همانطور كه در بالا گفتيم، ما چنين ادعائي را در مورد مواضع خود قبول نداريم.
اما آنچه به نظر ما غيرطبيعي و مضحك ميرسد تشخيص «موجب» اين موضعگيريها است كه ادعا شود برخي از نهضتيها فرنگ رفته و يا به قول آنان علمزده هستند اين امر باعث اتخاذ مواضع ناصحيح آنان شده است.
نويسنده «پيام انقلاب» فراموش كرده است كه هم اكنون روحانيوني در جامعه هستند كه مواضعي مخالف وضعيت و روند كنوني انقلاب دارند، و اينان بدون ترديد تربيتشدگان حوزههاي علميه هستند. در ميان آنان از مراجع تقليد تا مدرسين تا… به چشم ميخورند و هيچكدام از آنان فرنگرفته و علمزده نميباشند!
و از جانب ديگر در ميان وزرا و دولتمردان كنوني و برخي از فرماندهان و فعالين شناخته شده سپاه پاسداران كساني را ميتوان معرفي كرد كه تحصيلات عاليه خود را در كشورهاي اروپايي و آمريكايي به اتمام رسانيدهاند.
برادران عزيز:
اختلاف در سليقهها و برداشتهاي اجتهادي در مسائل سياسي، فلسفي، اقتصادي، اجتماعي و فقهي ميان مسلمانان امري شناخته شده، ريشهدار و پرسابقه و در مواردي مطلوب است. نامطلوب و مردود و زشت آن است كه يك گروه به دليل عدم موافقت با سليقهها و برداشتهاي اسلامي سايرين آنان را تكفير نموده به خود اجازه دهند كه مسلمان بودن آنان را مورد شك و ترديد قرار دهند. قطعاً چنين روشي اسلامي نيست.
14ـ دعوت دكتر يزدي از صدام
نويسندگان پيام انقلاب مدعي شدهاند كه:
«… مثلاً دكتر يزدي از صدام دعوت ميكرد كه به ايران بيايد.» (55)
اين همان دروغي است كه ساير روزنامهها نوشتند و بارها به آن جواب داده شده است معذلك معلوم نيست غرض پيام انقلاب از تكرار اين خبر دروغ و تكذيب شده چيست.
سوابق اين امر از اين قرار است كه همزمان با سفر آقاي دكتر يزدي به كوبا و شركت در ششمين كنفرانس سران كشورهاي غيرمتعهد، روزنامه القبس كويتي، چنين خبر دروغي را منتشر ساخت.
روزنامه جمهوري اسلامي در شهريور 58 به نقل از اين روزنامه كويتي، خبر دروغ را چاپ كرد و براساس آن آقاي دكتر يزدي را مورد حمله قرار داد.
آقاي دكتر يزدي در همان موقع اين خبر را تكذيب كردند و به روزنامه جمهوري اسلامي پاسخ دادند. متن پاسخ ايشان را هم روزنامه جمهوري اسلامي چاپ كرد.
براي ما جاي تعجب است كه نويسنده «پيام انقلاب» خبر دروغ القبس را در روزنامه جمهوري اسلامي خوانده اما تكذيب آن را هرگز نديده و نخوانده است!؟
15ـ كانال نفوذپذير سازمانها و نهادها:
ارگان سپاه پاسداران نظير برخي ديگر از گروههاي اسلامي و غيراسلامي، مرتب به مسئله حضور عناصر نفوذي دشمن در دولت موقت اشاره ميكنند و آن را بهانهاي براي كوبيدن دولت موقت قرار ميدهند.
«پيام انقلاب» مينويسد:
«دسته دوم عبارت از افراد وابستهاي بودند كه با استفاده از كانال نفوذپذير نهضت آزادي، در دولت موقت انقلاب نيز راه پيدا كرده بودند و به اين طريق اهداف آمريكا را دنبال ميكردند.» (55)
نويسنده پس از بيان اين ادعا آقاي اميرانتظام را به عنوان يكي از آن افراد نام برده است. نهضت آزادي ايران ضمن اعلام موضع هميشگي خود دائر به عدم اعتقاد به عصمت فرد يا گروهي، جز 14 تن از خاندان رسالت، معتقد است جاسوس خواندن آقاي اميرانتظام وزر عظيمي است. جاعلان و بهرهگيران سياسي از آن بايد روزي در پيشگاه خدا و تاريخ به پاسخگويي بپردازند.
حال اگر به فرض محال ادعاي نويسنده را در اين مورد پذيرفته قبول كنيم برخي از همكاران دولت موقت جاسوس آمريكا بودهاند، آيا اين امر گناهي براي نهضت آزادي است؟ مگر اصحاب پيامبر اسلام همه سلمان فارسي و ابوذر غفاري و مقداد بودند؟ مگر عبدالله بن سعدبن ابي سرح كاتب وحي پيامبر(ص) نبود؟ آيا ميتوان گناه مرتد شدن عبدالله را به گردن رسول خدا(ص) نهاد.
بر فرض محال اگر ادعاي نويسنده در مورد جاسوس بودن آقاي اميرانتظام درست باشد، كه اگر چنين بود، حداقل به منظور رفع هر گونه شبههاي جريان كامل محاكمه آقاي اميرانتظام را از صدا و سيماي جمهوري اسلامي پخش ميكردند. سئوالي كه مطرح ميشود اين است كه آيا اين مسئله بزرگترين، زيانبارترين و خطرناكترين نفوذي است كه دشمنان انقلاب در هيئت حاكمه ايران نمودهاند؟
آيا نويسنده «پيام انقلاب» و همه مسئولان سپاه و حزب جمهوري و ملت ايران از خيانت و جنايت بزرگ كلاهي در انفجار دفتر مركزي حزب جمهوري بيخبرند؟ و يا در اين حقيقت ترديد دارند كه وي عامل نفوذي دشمن در هيئت حاكمه ايران بود؟ آيا كلاهي عامل نفوذي در حزب جمهوري نبود؟ آيا ميتوان نفوذ كلاهيها در حزب جمهوري را به آن معنا دانست كه كل حزب جمهوري در خط جرياني است كه كلاهي به آن وابسته بود؟ آيا جنايت بزرگ او آنقدر مهم نبود كه براي ملت ايران روشن گردد كه چه اشخاصي معرف او به حزب بودند؟ چه اشخاصي او را تا آنجا در درون حزب حمايت كردند و ارتقاء دادند كه تا آن حد مورد اعتماد قرار گرفت كه حتي كارهاي شخصي برخي از مسئولان درجه يك حزب را هم انجام ميداد!
آيا كشميري عامل نفوذي در سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و از آن طريق در دولت مرحوم رجايي نبود؟ چه كساني او را به دولت مرحوم شهيد رجايي بردند و تقويت و حمايت كرده اعتماد و اطمينان به او را به آن حد رسانيدند كه حساسترين مقامات امنيتي مملكت را اشغال كند و فاجعهاي بدين بزرگي بيافريند؟
آيا ملت ايران نبايد بداند سرنوشت تحقيقات مقامات قضائي در مورد اين حادثه بزرگ به كجا كشيد؟
چه كساني پشت پرده از كشميري حمايت ميكردند و چه كساني نميخواهند اين پروندهها رسيدگي شده و نتايج آن به ملت ايران گزارش شود؟
مگر كشميري مأمور رسيدگي به پرونده كودتاي نوژه نبود؟
آيا پرونده «كودتاي نوژه» بعد از انفجار بمب در نخستوزيري و افشاي ماهيت كشميري مجدداً مورد رسيدگي قرار گرفت؟! آيا معلوم شد كه اين عامل نفوذي دشمن، در مقام مأمور رسيدگي به كودتا اسناد و شواهدي را به نفع عاملين اصلي كودتاي نوژه از بين برده است يا نه؟
با توجه به موقعيت بسيار حساس كشميري در دولت مرحوم رجايي اگر وي بمب خود را منفجر نميكرد و ماهيت وي آشكار نميشد امروز به ظن قريب به يقين در مقام وزير اطلاعات و امنيت كشور نقشههاي شوم خود را دنبال ميكرد. چنين مهرهاي در آن مقام حساس، قطعاً براي دشمنان انقلاب اسلامي كه كارفرما و برنامه ريزش بودند ارزش غيرقابل تصوري را داشت. آيا احتمال آن نميرود كه دشمنان ايران و انقلاب اسلامي در صورتي حاضر شدند چنين مهرهاي را در آن مقام حساس از دست بدهند كه براي انجام مقاصد خود عامل مؤثر و با نفوذتري داشته باشند؟
اگر هرجاي ديگر دنيا انفجاري نظير انفجار بمب در دفتر مركزي حزب جمهوري رخ ميداد و آن همه تلفات سنگين از دولتمردان به بار ميآورد و يا بمبي در نخستوزيري و در محل انعقاد جلسات كميسيون امنيت كشور منفجر گشته و رئيس جمهور و نخستوزير را از بين ميبرد، مسئولين مستقيم امنيتي بلافاصله معزول ميگشتند و مقامات قضائي با تمام نيرو پرونده امر را تعقيب و نتايج حاصله را مرتباً به ملت گزارش ميدادند. معالاسف در جمهوري اسلامي ايران تا به حال به جز شعارهاي حماسهانگيز در اين مورد اقدامي نشده و يا لااقل به ملت گزارشي داده نشده است و هيچكس مسئوليت چنين وقايعي را به عهده نگرفته است.
التبه بر عهده مقامات قضائي مملكت است كه به اين سئوال مردم پاسخ قانعكننده بدهند. در هر صورت پاسخ ما به نويسندگان «پيام انقلاب» اين است كه هيچ سازمان و گروهي در دنيا چه اسلامي و چه غيراسلامي نيست كه نفوذناپذير باشد.
مسلماً نهضت آزادي نيز ادعاي عصمت و نفوذناپذيري ندارد. اما ما با كمال تواضع و قاطعيت و صراحت ميگوييم كه نهضت آزادي ايران در طول تاريخ 22 ساله خود كمترين سابقه نفوذپذيري را از خود نشان داده است.
در مورد آقايان اميرانتظام مجدداً تكرار ميكنيم كه ما كليه اسناد و مداركي را كه بر عليه ايشان در دادگاه مطرح ساختند به دقت بررسي و مطالعه كرديم و آنها را كافي براي اثبات اتهامات وارده بر ايشان نيافتيم.
در اينجا مجبوريم به نكته ظريف ديگري نيز اشاره كنيم. نويسندگان پيام انقلاب، نظير ساير مخالفين و دشمنان نهضت آزادي، دولت موقت را به خاطر انتصاباتي كه به نظرشان نامطلوب و غيرقابل قبول است مورد شماتت و ملامت قرار داده و بر اين پايه به خود اجازه ميدهند انواع اتهامات را به ما بزنند.
فرض كنيد كه اين ايرادات وارد و آن انتصابات بيجا بوده و آن اشخاص واقعاً انحرافاتي داشتهاند. اما آيا تا به حال انديشيدهايد كه دامنه اين طرز تفكر به كجا ميانجامد؟
اگر اين منطق پذيرفته شود كه به خاطر انحراف يك يا چند استاندار بايد دولت موقت و نهضت آزادي را مورد بدترين و زشتترين اتهامات قرار داد، آيا عمل رهبر انقلاب كه دولت موقت را كه به قول شما منحرف و خائن…. بود بر سر كار آورد، و آن را دولت امام زمان معرفي نمود، مخدوش نخواهد كرد؟ مگر در ميان استانداران منصوب علي(ع) اشخاص منحرف پيدا نشدند؟ مگر در دولت رجايي افراد خرابكار وجود نداشتند، كافي است به آمار كساني كه، بعد از استعفاي دولت موقت، در دولت مرحوم رجايي و بعد از ايشان به عنوان كاردار و سفير و غيره به مأموريتهاي خارج از كشور منصوب شدند رجوع كنيد و ببينيد چند درصد آنان بعد از مدتي همه اسناد و مدارك جمهوري اسلامي را به ضد انقلاب تسليم نموده و خود بديشان پيوستند آيا اينها عناصر نفوذي نبودند؟ و آيا فرار و پيوستن آنها به ضد انقلاب، دليل وابسته بودن مرحوم رجايي و … به ابرقدرتهاست؟!11
آخر اين چه منطقي است! آيا چنين منطقي ميتواند مقبول عقل و شرع باشد. شما را به خدا كمي بينديشيد و معيارهاي قضاوت خود را ارزيابي كنيد.
16ـ دولت موقت و عدم قطع روابط با آمريكا
يكي از اتهاماتي كه مرتباً به دولت موقت زده ميشود اين است كه چرا روابط ديپلماسي با دولت آمريكا را قطع نكرد. ميگويند در حاليكه امام ميگفت «الهي اين روابط قطع شود» و يا اينكه «ما اين روابط را ميخواهيم چه كنيم»، چرا دولت موقت آن روابط را قطع نكرد.
اگرچه اين سئوال بسيار بجاست، اما اتهاماتي كه براساس آن به دولت موقت زده شده است كاملاً بياساس و نابجا ميباشد.
نويسندگان مجله پيام انقلاب در مقالهاي تحت عنوان «سياست خارجي انقلاب» مينويسند:
«مسئولين اولين دولت انقلاب (دولت موقت) به چند دليل به روند پرقدرت اين اصل انقلابي لطمه زدند: اولاً دستهاي هنوز باور نداشتند كه ميتوان رودرروي ابرقدرتها و به ويژه امپرياليسم آمريكا ايستاد و با آنها مبارزه كرد. به نظر اين دسته، در زماني كه انقلاب هنوز ضعيف بود (البته به نظر آنها) و دشمن بسيار قوي، ميبايستي اندكي مسالمتآميز رفتار كرد و شايد به همين دليل هم بود كه رابطه سياسي شيطان بزرگ همچنان باقي ماند و يا مثلاً قطع رابطه با رژيم سادات وقتي انجام گرفت كه امام مستقيماً دخالت كرد و دستور به قطع رابطه داد و… » (55)
در بررسي اين اتهام به دولت موقت ما وارد بحث در مقدمهاي كه نويسنده مقاله عنوان كرده است نميشويم و بدين مقوله نميپردازيم كه در مبارزه با ابرقدرتها و قدرتهاي شيطاني چه عواملي را بايد در نظر گرفت و اين سئوال را مطرح نميسازيم كه آيا بدون ارزيابي توازن نيروها، در هر مرحله ميتوان اقدامي عليه قدرتها و ابرقدرتها انجام داد يا خير؟ تنها بدين سئوال بسنده ميكنيم كه آيا به نظر نويسنده «پيام انقلاب»، رسول خدا(ص) در بستن پيمان عدم تعرض با يهوديان مدينه و يا امضاء پيمان صلح حديبيه با كفار معاذالله راه خطا پيمود؟! بررسي سنت پيامبر(ص) در رابطه با دشمنان اسلام امري است كه بايد جداگانه مورد بحث قرار گيرد.
آنچه واقعيت دارد اين است كه روابط ديپلماسي ايران با آمريكا بعد از پيروزي ادامه پيدا كرد و به نظر نويسنده پيام انقلاب مسبب آن هم دولت موقت بود. واقعيت ديگري كه مورد ترديد نبوده و نويسنده در همان مقاله بدان اعتراف و اقرار ميكند اين است كه در مورد مصر امام دستور كتبي قطع روابط را دادند، و دولت موقت هم با رژيم سادات قطع رابطه كرد.
سئوالي كه در اينجا مطرح ميگردد اين است كه آيا ادامه روابط با مصر براي جمهوري اسلامي زيانبارتر بود يا روابط با آمريكا؟ آيا از نظر نويسنده مقاله قطع روابط با مصر ضروريتر و واجبتر بود يا با آمريكا؟
فرض كنيم دولت موقت در مورد قطع روابط با آمريكا قصور كرد و شوراي انقلاب هم در اين باره توجهي ننموده مسئله را جدي نگرفت چرا امام كه ميفرمودند: «الهي اين روابط قطع گردد»، تصميمي مشابه قطع روابط با مصر نگرفته دستور قطع روابط با آمريكا را به دولت ندادند؟
آيا اگر چنين دستوري ميدادند خداي نخواسته دولت موقت و شوراي انقلاب مخالفت ميكرد؟ در اينجا بايد صريحاً بگوييم هيچيك از اعضاي شوراي انقلاب و يا دولت موقت صرف نظر از گرايشات سياسي گروهي در هيچ زماني قطع رابطه با آمريكا را پيشنهاد نكردند. هرگز چنين پيشنهادي مطرح نشد تا مورد قبول يا رد قرار گيرد.
ادامه روابط با آمريكا از همان ابتداي پيروزي انقلاب از جانب رهبري و دولت و شوراي انقلاب امري طبيعي تلقي شده بود.
از همان ابتداي پيروزي چندين نوبت مسئله تعيين و معرفي سفير جمهوري اسلامي ايران در آمريكا در سطوح رهبري، شوراي انقلاب و دولت مطرح گرديد. اشخاص معيني نامزد شدند. كه هر كدام بنا به دلايلي يا خود قبول نكرده يا مورد قبول مسئولين واقع نميشدند ولي در اين ميان هيچگاه صحبت از قطع روابط نشد.
حتي هنگاميكه مسئله پذيرش سفير جديد آمريكا در ايران مطرح شد و تقليل روابط ديپلماسي ايران و آمريكا به سطح كاردار به ابتكار وزير امور خارجه وقت (دكتر يزدي) و تصويب دولت موقت صورت گرفت و گزارش امر به امام و شوراي انقلاب داده شد هيچ مقامي مطرح نكرد كه روابط بايد قطع گردد. امام هم در چند مورد در پاسخ نخستوزير و اعضاي دولت در اين مورد فرموده بودند كه فعلاً با آنها كجدار و مريز رفتار كنيد.
حال چه شده است كه دولت موقت را به دليل عدم قطع روابط با آمريكا اين چنين بيباك و بيترس از خدا مورد شماتت و ملامت و تهمت قرار داده و ميدهند؟
17ـ قطع روابط با مصر:
در مورد قطع روابط با مصر، وزير امور خارجه دولت موقت آقاي دكتر يزدي، در پاسخ يكي از نمايندگان مجلس كه ادعاي مشابهاي در مورد روابط با مصر كرده بود، گزارش مبسوطي به مجلس دادند كه در جرائد چاپ شد. خلاصه مطلب اين است كه نظر شوراي انقلاب قطع روابط با مصر نبود و دستور آنها به وزير امور خارجه وقت (آقاي دكتر يزدي) تقليل روابط به سطح كاردار بود. اما امام گزارش و نظر وزير امور خارجه را تصويب كردند و چون قانوناً وزير امور خارجه حق ندارد راساً در مورد برقراري و يا قطع روابط با كشورهاي خارجي تصميم گرفته و اقدام نمايد، و از نظر سلسله مراتب تصميمگيري، امام فوق دولت و شوراي انقلاب عمل ميكردهاند لذا امام مجوز اين قطع رابطه را صادر كردند.
18ـ درباره مسئله كردستان
نشريات تحليلي سپاه و مقالات «پيام انقلاب» به كرات دولت موقت و نهضت آزادي را مسئول وقايع كردستان و بروز و ظهور و رشد ضد انقلاب در آن منطقه دانستهاند.
ما بارها به اين ادعاهاي بياساس پاسخ دادهايم و از تكرار آن براي روشن شدن اذهان مردم حقطلب هرگز خسته نخواهيم شد.
در نشريهاي كه تحت عنوان، «پاسخ به حملات وسيع و گسترده عليه نهضت آزادي پيرامون نامه سرگشاده به حجتالاسلام رفسنجاني» منتشر ساختيم، مسئله كردستان و هيئت ويژه را مطرح و به ايرادات غير وارد پاسخ گفتهايم كه مجدداٌ براي روشن شدن ذهن برادران سپاهي عيناً نقل ميكنيم.
غائله كردستان قبل از تأسيس و يا حتي مأموريت دولت موقت و قبل از پيروزي انقلاب شروع شد. چرا مسئوليت آن را بر دوش دولت موقت ميگذارند؟
شاه و ايادي امپرياليسم آمريكا و صهيونيزم بارها تهديد كرده بودند كه اگر شاه برود مملكت تكهپاره ميشود. وقتي ديدند كه نميتوانند شاه را نگه دارند، و وقتي سقوط حتمي بختيار را نزديك ديدند، دست به ايجاد بلوا و آشوب در نقاط مختلف مملكت از جمله كردستان زدند. از همان ماههاي قبل از پيروزي انقلاب، يكي از مجربترين و ورزيدهترين نظاميان متخصص در امور كردستان را به استانداري منصوب كردند و او بود كه اجراي برنامههاي توطئهگرانه را شروع نمود. امام با توجه به اين برنامهها و توطئهها بود كه در 15 آبان 57 از پاريس پيامي براي برادران كرد ارسال داشتند.
با روي كار آمدن دولت موقت تحريكات دشمنان انقلاب اسلامي از چپ و راست و امپرياليسم و صهيونيزم عليه دولت جديد شدت گرفت و تشنجات كردستان به مرحله انفجار رسيد.
در سيام بهمن 57، يعني هشت روز بعد از پيروزي انقلاب پادگان مهاباد در اثر خيانت افسران طرفدار شاه خائن سقوط كرد و تمامي تجهيزات آن به دست دشمن افتاد. دولت نسبت به توطئهها و تحريكات در كردستان و ساير نقاط كشور توجه كافي و دقيق داشت.
آقاي مهندس بازرگان، نخستوزير دولت موقت در مصاحبه راديوئي خود در 7 فروردين 58 درباره اين تحريكات و توطئهها گفتند كه:
«در باطن امر، اين سروصداها و بگومگوها و متأسفانه زدوخوردها بنا به عقيده و اطلاعات دولت معلول تحريكات ناجوانمردانه و توطئههاي نابكارانهاي است كه عموماً از داخل به عمل ميآيد. از ناحيه گروههاي كمونيستي و غيرملي و ضداسلامي كه بيش از همه سنگ آزادي و طرفداري از خلق و ضديت با استعمار را به سينه ميزنند و از هر طرف بر طبق نقشههاي پيش پرداخته به نواحي مورد نظر سرازير و به مراكز محلي ملحق ميشوند و همچنين از ناحيه عوامل و ايادي زخمي شده و كمين كرده ساواك و دربار است كه عالماً و عامداً يا تصادفاً با اوليها همكاري و نقشه مشترك دارند و از اسلحههاي غارت شده داخل يا وارد شده از خارج استفاده مينمايند. همان داستان تودهاي ـ نفتي زمان دكتر مصدق و تحريك مردم ساده تكرار ميشود.»
سپس در پاسخ خبرنگار كه سئوال كرده بود: دولت در برابر اين توطئهها و تحريكها چه اقدامي كرده و ميكند؟
آقاي مهندس بازرگان جواب دادند كه:
«دولت در تمام موارد با نهايت مدارا و آزادمنشي عمل كرده هموطنان عزيز خود اعم از شيعه و سني يا عرب و تركمن و بلوچ و لر و كرد و ديگران را به چشم برادر نگاه ميكند. كما اينكه با اقليتهاي مذهبي اهل كتاب نيز تفاهم و دوستي برقرار است.
نهايت كوشش به عمل آمده است كه از طريق تماس مستقيم با اهالي و معتمدين و رهبران محلي به خواستهها رسيدگي شود و تا آنجا كه آزادي مملكت و وحدت و حاكميت ملي و هدفهاي انقلاب اسلامي اجازه ميدهد موجبات رضايتشان را فراهم آورد يا به عنوان پيشنهاد براي تدوين طرح قانون جمهوري اسلامي بپذيرد.
افراد ملي و مبارز موجه به محلها رهسپار شدهاند و حتي هيئتهاي رسمي نمايندگي از طرف امام يا از طرف دولت و روحانيت و گروههاي سياسي اعزام شده و ميشوند. ولي متأسفانه ناچارم بگويم بعضي از گروهها و دستههاي ناباب و غيراصيل در موارد مختلف متعرض همشريها و همسايگان خود ميشوند يا كلانتريها و پاسگاهها و پادگانها را مورد حمله مسلحانه قرار ميدهند و به خلع سلاح و كشتار ميپردازند. در چنين شرايطي بديهي است كه وظيفه طبيعي، قانوني، انساني و ديني هر دولت مسئول و هر اجتماع شرافتمند دفاع كردن است. در مقابل اسلحه، ناچار اسلحه بايد به كار برده شود.
خوشبختانه دولت و ارتش و نيروهاي انتظامي عليرغم صدمات و لطماتي كه ديدهاند آنقدر نيرومند و مصصم هستند كه مردانه و شرافتمندانه از استقلال و تماميت كشور و آزادي و حقوق ملت دفاع نمايند.»
خوب ملاحظه ميفرمايند كه موضع كاملاً روشن و توجه دقيق شده است. اما در برخورد با اين توطئهها و بحران، از همان ابتداي پيروزي انقلاب، نظر امام و شوراي انقلاب و دولت موقت اتخاذ راهحل سياسي در مرحله اول و نظامي در مرحله بعدي بود.
و بر همين اساس بود كه نماينده مخصوص امام در تاريخ 12/1/58 به مهاباد اعزام شد تا با عزالدين حسيني ملاقات و پيام امام را براي مردم بخواند و با تصويب شوراي انقلاب و تأكيد امام مرحومين طالقاني و دكتر بهشتي و آقايان هاشمي رفسنجاني و فروهر و بنيصدر به كردستان رفتند. مذاكرات مفصلي با اقشار مختلف و گروههاي مختلف انجام دادند.
مجموعه اين فعاليتها توانست آرامشي نسبي به وجود آورد و اولين انتخابات آزاد بعد از پيروزي انقلاب در شهر سنندج برگزار شد و شوراي 11 نفري شهر با پيروزي مسلمانها انتخاب گرديد و بخشي از توطئههاي ضدانقلاب خنثي شد.
شوراي انقلاب و دولت موقت به ملاحظات زير حاضر به اعمال راهحل نظامي به تنهايي در كردستان نبود:
1ـ خطر انسجام زودرس ارتش ـ به طوري كه ميدانيد، ارتش شاهنشاهي بر اثر پيروزي انقلاب انسجام خود را از دست داده بود. ارتش شاهنشاهي از ذخائر و پايگاههاي اصلي آمريكا بود. آمريكا تلاش و كوشش بسيار نمود كه انسجام بافت طاغوتي ارتش حتي، بعد از پيروزي انقلاب حفظ شود تا به عنوان «ذخيره» روزي به كارش گيرد. (19)
با آنكه ضربههاي وارده بر اثر پيروزي انقلاب بافت دروني ارتش را متزلزل ساخت، اما هنوز راهي طولاني در پيش بود تا بافت سازماني و فرهنگ 50 ساله حاكم بر ارتش تغيير متناسب با آرمانهاي انقلاب را پيدا كند.
يكي از هدفهاي جنگ كردستان درگير ساختن دولت موقت و اعزام ارتش و انسجام زودرس آن بود. در آن زمان هنوز سپاه پاسداران مراحل جنيني خود را طي ميكرد لذا راهحل نظامي و درگيري مسلحانه دولت مركزي در كردستان تنها با اعزام ارتش ميسر بود و اين درست همان چيزي بود كه دشمن ميخواست. فعل و انفعالات و رويدادهاي دروني ارتش در طي ماهها و سالهاي بعد نشان داد كه تا چه اندازه خطري كه مورد توجه دولت موقت قرار گرفته بود جدي و واقعي بود.
2ـ برخورد حكومت مركزي و دولت شاه با مردم كردستان طي ساليان دراز فرستادن ارتش به منطقه و سركوب نظامي بوده است. در طي دوران انقلاب، به دليل تفاوتهاي بارز ميان فرهنگ انقلاب اسلامي و وابستگيهاي مذهبي مردم كردستان، انقلاب به آن صورت و به آن سرعت كه در ساير بلاد ايران توسعه پيدا كرد، در كردستان توسعه پيدا نكرده بود. لذا لازم بود بعد از پيروزي با استفاده از امكانات جديد، انقلاب چهره واقعي خود را به مردم اصيل و زحمتكش كردستان ارائه دهد. البته نه از طريق ارتش، بلكه از طريق جهاد سازندگي و ساير نهادهاي انقلابي. درگيري مسلحانه دولت در كردستان بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب به حيثيت جمهوري اسلامي لطمه ميزد.
3ـ توطئه جنگ مسلحانه در كردستان، با سوابق خاص منطقه، دولت مركزي را در يك جنگ شورشگري درازمدت درگير ميساخت كه خروج از آن، كار ساده و آساني نميبود. تجارب جنگهاي شورشگري در نقاط مختلف جهان اين خطر را دقيقاً نشان داده است. بنابراين برنامه دولت موقت، حتيالامكان پرهيز از درگيري مسلحانه و نيفتادن در دام توطئهها و كوشش براي اعمال راهحل سياسي بود.
البته اين بدان معنا نبود كه دولت از انجام وظايف و ايجاد امنيت سر باز زند، كما اينكه مرحوم شهيد دكتر چمران، در سمت معاون نخستوزير در امور انقلاب، براي مقابله با آشوبگران و دشمنان انقلاب اسلامي، شخصاً به پاوه رفت و در عمليات پاكسازي شركت كرد. سفر چمران و مهمتر از آن فرمان معروف امام، نقطع عطفي شد در سير حوادث كردستان.
نكتهاي كه بايد تذكر داده شود اين است كه تمام امور كردستان و درگيريهاي نظامي نقاط مختلف كشور در يك كميسيوني متشكل از وزراي دفاع و كشور و خارجه و كار با حضور و مشاركت روساي ستاد و ژاندارمري و شهرباني و فرمانده سپاه پاسداران همچنين آقايان هاشمي رفسنجاني و خامنهاي بررسي و تصميمگيري ميشده و مسائل اصلي با اطلاع و كسب اجازه امام انجام ميگرديد.
19ـ هيئت ويژه براي عمران كردستان
اما درباره «هيئت ويژه براي عمران كردستان»، بعد از جريان پاوه و سفر دكتر چمران به كردستان، براي حل مسائل اين استان برنامههاي همه جانبهاي از جهات نظامي، عمراني، مالي در نظر گرفته شده و تمامي اختيارات هيئت دولت به سه نفر وزراي دفاع (دكتر چمران از جهت برنامههاي نظامي)، برنامه و بودجه (مهندس سحابي از جهات تأمين مالي برنامهها) و كشور (مهندس صباغيان از جهت امنيت داخلي و عمران و آبادي و نيروهاي انتظامي) تفويض گرديد. تا هر طور و هر كجا مقتضي دانستند با سرعت و مصلحت عمل كنند. شوراي انقلاب و امام نيز اين مصوبه دولت موقت را تصويب و تأييد نمودند.
بعد از استعفاي دولت موقت بلافاصله امام طي فرماني مأموريت هيئت ويژه را تثبيت و ضرورت ادامه كار آنها را تائيد كردند:
«بسمالله الرحمن الرحيم هيئت حسن نيت مأمور در كردستان ـ سنندج
جناب آقاي مهندس بازرگان به جهاتي از مقام نخستوزيري استعفا نمودند و امور كشور محول شد به شوراي انقلاب. هيئت حسن نيت لازم است به كار خود ادامه دهد و با شوراي انقلاب در تماس باشد اميد است رفاه حال برادران كرد به طور شايسته فراهم شود.
15/8/58
روحالله الموسوي الخميني»
لهذا هئيت ويژه در كردستان ماند و به كار خود ادامه داد.هيئت ويژه گزارش تمامي اعمال و برنامههاي خود را پس از هر سفر طي ملاقاتي با امام مطرح و رهنمودهاي لازم را دريافت مينموده است. و هم چنين مرتباً شوراي انقلاب را در جريان كامل امور قرار ميداده است. به دنبال گزارشات هيئت ويژه، امام در 26 آبانماه 58 پيام تاريخي خود را در مورد درخواستهاي مردم كردستان صادر كردند.
در يكي از بندهاي پيام تاريخي امام درباره تأييد و دستور ادامه كار هيئت ويژه آمده است كه:
«از هيئت ويژه ميخواهم كه به مذاكرات خود با كمال حسن نيت ادامه دهند تا تأمين خواستههاي آنان كه خواست ما نيز هست به طور دلخواه بشود و آرامش و اينكه از بزرگترين نعمتهاي الهي است در منطقه برقرار گردد و شما برادران كرد در كنار ساير برادران به طور رفاه و آسايش زندگي نموده و طمع اجانب براي هميشه از كشورمان قطع شود.»
با توجه به آنچه گفته شد هر فرد با انصافي قانع ميگردد كه دولت موقت در كردستان خدمت كرد نه خيانت. آنانكه نسبت خيانت به نهضت آزادي، دولت موقت و هيئت ويژه ميدهند، ندانسته شوراي انقلاب و امام را كه مؤيد و مصوب اين هيئت بودهاند در اين نسبتها سهيم ميسازند.
20ـ ملاقات مهندس بازرگان با امام در پاريس
از موضوعاتي كه از طرف مخالفان نهضت به كرات عنوان شده است ديدار آقاي مهندس بازرگان با امام در پاريس است. از جمله گفتهاند كه امام آقاي مهندس بازرگان را در پاريس نپذيرفته و اجازه ملاقات به ايشان ندادند و اين ديدار را مشروط نمودند به اينكه آقاي مهندس بازرگان مواضع خود را نسبت به شاه و سلطنت صريحاً اعلام كنند. اين مطلب نيز خلاف واقع است.
در اين رابطه مجله «پيام انقلاب» در مقالهاي تحت عنوان «مختصات خط امام» به قلم «ب ـ شريف» نوشت كه:
«شايد بسياري از شماها از خود پرسيده باشيد كه چگونه است كه امام مهندس بازرگاني را كه در پاريس به علت مشخص نبودن موضع خود در قبال رژيم شاهنشاهي نپذيرفته و اجازه ملاقات نميدهند، پس از ورود به ايران به عنوان نخستوزير به مردم معرفي مينمايند.» (62)
پس از انتشار اين مطلب در مجله پيام انقلاب آقاي دكتر يزدي، در همان زمان (بهمن 59) شرحي خطاب به «مسئولين محترم مجله پيام انقلاب ارگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي» نوشتند و در توضيح ادعاي نويسنده پيام انقلاب، در نامه خود آوردهاند كه:
«چنين بياني نادرست است. در اينجا چند تحريف و چند دروغ گفته شده است و حقا چون مربوط به عمل شخص امام و رهبر عاليقدر انقلاب است معظمله ميبايستي جواب سئوال را بدهند ولي اينجانب هم كه در آن زمان در خدمت امام و شاهد و حاضر مذاكرات و جلسات ملاقات آقاي مهندس بازرگان بودم توضيحاتي ميدهم.
اول ـ آقاي مهندس بازرگان در پاريس چندين بار با امام ملاقات كردند و امام هم با گرمي و احترام ايشان را پذيرفتند.
دوم ـ مواضع آقاي مهندس بازرگان و ياران نهضتي در قبال رژيم شاهنشاهي از ساليان دراز مشخص بوده است، هم براي امام و هم براي ملت ايران. شايد نويسنده به علت جوان بودن و عدم اطلاع و يا عدم دسترسي به اسناد و مدارك نداند كه آقاي مهندس بازرگان و ياران نهضتي از بعد از كودتاي ننگين 28 مرداد سال 1332 به جرم مخالفت و مبارزه با استبداد محمدرضا شاه و استيلاي خارجي و استعمار بارها به زندان افتادند؟ و شايد نويسنده نداند كه در بهمن سال 1341 مؤسسين و سران و فعالين نهضت آزادي، از جمله مرحوم طالقاني و مهندس بازرگان، دكتر سحابي و… دستگير و در دادگاههاي نظامي به اتهام اقدام عليه سلطنت محاكمه شدند و به زندانهاي طويلالمدت محكوم شدند و سپس به علت ادامه مبارزه و مقاومت حتي در زندان، از زندانهاي مركز به زندانهاي نقاط بد آب و هوا نظير زندان برازجان منتقل گرديدند؟ و همه اينها در زماني بود كه بسياري از مدعيان و متوليان كنوني انقلاب سر در گريبان تحير فرو برده و سياست صبر و انتظار در پيش گرفته بودند؟ همه اينها را ملت قهرمان ايران ميداند. و امام بهتر از هر كس اين سوابق را ميداند و به همين دليل در فرمان نخستوزيري آقاي مهندس بازرگان به اين سوابق مبارزاتي با صراحت اشاره شده است. بدون شك امام اهل مسامحه نيست و آنچه را كه فرمودهاند بيان واقعيت ميباشد. معلوم نيست چرا نشريه «پيام انقلاب» ارگان سپاه پاسداران عزيز ما بايد محل انتقال و القاي شبهات و توهمات بشود؟ و آيا اجراي چنين سياستي جز دامن زدن به آتش خصومتهاي داخلي نيست؟
سوم ـ اما جريان سفر آقاي مهندس بازرگان به پاريس و ملاقاتهاي ايشان با امام به قرار زير بوده است:
پس از هجرت امام به پاريس و بعد از آنكه «برنامه سياسي» امام براي مراحل نهايي انقلاب مشخص و تدوين گرديد امام دستور فرمودند كه اشخاص از ايران به پاريس بيايند تا درباره اين برنامه و شيوههاي اجرايي آن بحث و پيشبيني گردد. از جمله شخصيتهايي كه امام فرمودند پيغام داده شود كه حتماً به پاريس بيايند آقاي مهندس بازرگان بودند. يادم هست كه آن روزها برخي از دوستان درباره مسئلهاي نگران بودند، و برخي از معاندين هم به اين نگرانيها دامن ميزدند و آن اينكه گويا آقاي مهندس بازرگان در سخنراني خودشان به مناسبت (ايام ماه مبارك رمضان در مسجد قبا) براي اولين بار نام امام را در يك سخنراني عمومي عنوان مينمايند مردم سه بار صلوات ميفرستند و آقاي مهندس بازرگان در اين مورد مطالبي را عنوان مينمايند اين دوستان از اين بابت نگران بودند. من شخصا اين مسئله ار با امام مطرح كردم. امام با همان سعه صدر و وسعت ديدي كه دارند با صراحت و با قاطعيت پاسخي به اين مضمون فرمودند كه مسائل ما مسائل مملكتي است و اين گونه مسائل شخصي در روابط و قضاوت ما تأثيري ندارد.
به دنبال اين گفتگوها، و با تأكيد امام به آقاي مهندس بازرگان پيغام داده شد و ايشان هم بر همين اساس به پاريس سفر كردند. با توجه به وضعيت خاص سياسي در آن برهه از زمان و با توجه به برنامههاي امام، آقاي مهندس بازرگان ترجيح دادند كه در پاريس، نه قبل از ملاقات با امام و نه بعد از آن هيچگونه مصاحبه مطبوعاتي ننمايند. تمامي نيرو را صرفا براي اجراي برنامهها متمركز سازند.
در ملاقاتهاي آقاي مهندس با امام، تا آنجا كه به خاطر دارم، ابتدا آقاي مهندس شرحي از وضعيت داخلي ايران گزارش دادند و سپس امام نقطه نظرها و برنامههاي خود را بيان فرمودند، و بحث به طور كلي در مورد چگونگي اجراي طرحها بود.
طرح و برنامه مدون امام عبارت بود از ابتدا تأسيس شوراي انقلاب و سپس به معرفي شوراي انقلاب، انتخاب دولت موقت و سپس اجراي مراحل بعدي. و تدوين اين برنامه در زماني بود كه هنوز شاه بر سر كار بود و هنوز به طور قطع معلوم نبود كه پايان كار شاه به چه صورت درميآمد. لذا گفتگو از آن بود كه تأسيس دولت موقت، در خارج از كشور باشد. حتي قدمهايي به تأكيد امام برداشته شد و با برخي از دولتهاي دوست و همسايه تماسهايي گرفته شد تا به محض معرفي دولت موقت اين كشورها، دولت مبعوث امام را به رسميت بشناسند. البته شتاب سريع انقلاب و قاطعيت امام آنچنان بود كه منجر به فرار شاه از ايران شد و معرفي دولت موقت به تهران موكول گرديد. و آنچه كه در پيام انقلاب آمده است درست نيست. تصميم امام به معرفي آقاي مهندس بازرگان به سمت رئيس دولت موقت در پاريس گرفته شده بود و براساس ضوابطي كه امام بارها آن را مطرح فرمودهاند و هرگز درست نيست كه تصميمات امام را با سياستبازيهاي بازيگران سياسي مقايسه كنيد و آن نتايج بيربط را در آن مقاله بگوئيد.
در همان سفر آقاي مهندس به پاريس و در حضور امام بود كه ليست اسامي اشخاص كه احتمالا ميتوانند در شوراي انقلاب و يا دولت شركت كنند تنظيم گرديد و قرار شد اين ليست در تهران با ساير برادراني كه با امام در تماس بودند و از طرف امام براي پيگيري و اجراي همين مسائل تعيين شده بودند مطرح و به مرحله نهايي برسد. در اين زمينه مدارك و اسناد و مطالب گفتني زياد است كه ميگذاريم براي فرصت ديگري.
نكته چهارم ـ در مقاله آقاي ب ـ شريف آمده است كه:
«با اشغال لانه جاسوسي نه تنها آمريكا در توطئههاي ديپلماتيك خود شكست خورد بلكه دولت ليبرال و موقت مخالف خط امام هم در داخل ايران تاب اين موج انقلابي را نياورده و ناچار استعفا ميكند.» چند مطلب نادرست در اين ميان ديده ميشود.
اول آنكه دولت موقت مخالف خط امام نبود. بهترين قاضي براي اين امر، خود امام و شوراي انقلاب بود. چطور ممكن است آقاي ب ـ شريف بفهمد كه دولت موقت مخالف خط امام بودند و عليرغم ابراز تمايل مكرر دولت به كنارهگيري و بازگذاشتن دست شوراي انقلاب تا هر كس را كه ميخواهد روي كار بياورد، معذلك تمام اصرار و تأكيد بر ماندن و ادامه كار دولت موقت بود.
در اينجا غرض از بيان اين نيست كه كارهاي دولت موقت بدون ايراد و انتقاد بوده است و يا تمامي كارهاي آن دولت مورد تأييد امام بودهاند. خير چنين نيست اما توجه به اين نكته ضروري است كه درست در همان مواردي كه به دولت موقت حمله ميشود (نظير سياست خارجي) آن موارد مورد تصويب صريح شوراي انقلاب و تأييد امام بوده است.
دوم آنكه برادر جان وقتي شما لغت ليبرال را به كار ميبريد بهتر است روشن كنيد كه اين لغت را با كدام معنا و مفهومي به كار ميبريد از ديد جامعهشناسي غربي يا از ديد جامعهشناسي ماركسيستي؟ يا اينكه خودتان تعريف جديدي براي آن وضع كردهايد؟ از ديد جامعهشناسي غربي، ليبرالها كساني هستند كه خواستار جدايي دين از سياست هستند. به وحي و كتاب و نبوت اعتقاد ندارند و به آزادي به مفهوم غربي آن اعتقاد دارند. آيا بازرگان و ياران نهضتياش چنين ديدگاههايي دارند؟ كه اين ظلم فاحشي است به حق، چرا كه سابقه ساليان دراز اين برادران نشان ميدهد كه جز در خط اسلام و تعهد اسلامي حركت نكردهاند. لذا ليبرال به معناي جامعهشناسي غربياش هرگز قابل انطباق با اين اشخاص نيست. و اگر شما از ديد جامعهشناسي ماركسيستي اين لغات را به كار ميبريد، آن را هم با صراحت بيان كنيد. من اميدوارم كه چنين نباشد اگر هم قرار است به كسي حمله كنيد و ايراد بگيريد يا انتقاد كنيد، بهتر است از مفاهيم اسلامي و قرآني استفاده كنيد كه به حق نزديكتر است.
سوم آنكه استعفاي دولت موقت قبل از سفر شاه به آمريكا و اشغال لانه جاسوسي به طور جدي توسط آقاي مهندس بازرگان در شوراي انقلاب مطرح شده بود. دوگانگي در مديريت مملكت كار را به بنبست رسانيده بود. تنها راهحل آن بود كه دولت و شوراي انقلاب در هم ادغام شده و يك واحد مديريت مملكت را در دست بگيرد. قبل از آن هم اين مشكل مطرح شده بود. علل ابراز تمايل مكرر دولت هم به كنارهگيري از همين امر ناشي ميشد نه از جهات عدم قدرت براي انجام وظيفه. حضور و فعاليت دو مركز فرماندهي و مديريت در شرايط عادي فاجعهانگيز است تا چه برسد به وضع خاص جامعه ما بعد از انقلاب. لذا دولت هميشه از اين فكر دفاع ميكرد كه بايد در اداره مملكت وحدت و مديريت به وجود آيد وگرنه شكست ميخوريم. صحت اين انديشه دولت موقت هم اكنون كاملاً روشن و آشكار است دخالت قواي مملكت در كارها و عدم تمركز مديريت ريشه بسياري از مشكلات كنوني است.
براساس اين انديشه بود كه حدود سه ماه بعد از پيروزي انقلاب، به اصرار و درخواست دولت موقت بخشي از شوراي انقلاب و دولت در هم ادغام شدند. بر طبق اساسنامه شوراي انقلاب، درحاليكه دولت قوه مجريه موقت بود، شوراي انقلاب به صورت قوه مقننه موقت و به صورت مجلس عمل ميكرد. اعضاي شوراي انقلاب كه مسئوليت اجرايي در هيئت وزراء را پذيرفته بودند، از عضويت در شوراي انقلاب كنار رفتند. اما براساس آنچه گفته شد و براي ايجاد هماهنگي هرچه بيشتر، قرار شد 5 نفر از وزراي دولت به شوراي انقلاب برگردند و 5 نفر از اعضاي شوراي انقلاب به عضويت در دولت انتخاب شوند و به اين ترتيب از 15 نفر اعضاي شوراي انقلاب حداقل 10 نفر در دولت موقت مسئول امور اجرايي شدند و شورا بيش از پيش مسئول اقدامات دولت موقت گرديد. اما اين امر موجب حل تمامي مشكلات ناشي از تعدد مراكز قدرت نگرديد و لذا حدود يك ماه قبل از اشغال لانه جاسوسي، آقاي مهندس بازرگان در يكي از جلسات شوراي انقلاب بعد از ذكر مشكلات و مسائل مملكتي، خصوصاً دوگانگي مديريت كشور (شوراي انقلاب و دولت) تنها راهحل را واگذاري مسئوليت اداره كليه امور مملكتي به طور كامل به شوراي انقلاب و حذف دولت به عنوان نهادي جدا و بيرون از نهاد شوراي انقلاب پيشنهاد نمودند. اين امر مورد قبول شورا قرار گرفت و به تأييد امام هم رسيد و قرار شد يك شوراي انقلاب جديدي مركب از 15 نفر اداره امور مملكت را در دست بگيرد. بحث و گفتگو بر سر آن بود كه چه كساني در شوراي انقلاب بمانند و چه كساني در مقام اجرايي وزارتخانهها. و اينكه آيا اعضاي شوراي انقلاب ميتوانند مسئوليت اجرايي نپذيرند و مسئول هم باشند. اين گونه مسائل مورد بحث و گفتگو بود كه سفر شاه به آمريكا و گروگانگيري پيش آمد… اما اصل استعفا كمترين ارتباطي با گروگانگيري نداشته است. دولت موقت تشخيص داده بود كه يك فرمانده بد بهتر است از دو فرمانده خوب، با عدم وحدت در مديريت نميتوان مملكت را اداره نمود و براي اداره مملكت بايد كساني كه قدرت را در دست گرفتهاند، در پيشگاه مردم مسئول هم باشند. نه آنكه دولت مسئول شناخته شود درحاليكه تمامي قدرت در دست ديگران باشد. بهتر آن است كه صاحبان قدرت خود قدم به جلو بگذارند و مسئول هم شناخته شوند. نظر دولت آن بود كه در طي دوران مبارزه عليه استبداد داخلي و استيلاي خارجي وحدت اقشار گوناگون ملت ما را به پيروزي رسانيد و براي تداوم انقلاب و اداره مملكت نيز وحدت در مديريت حتمي و ضروري است. دوگانگي يا چندگانگي در اداره مملكت نه قابل قبول است و نه به نفع مملكت. در اين باره نيز گفتني بسيار است كه به وقت ديگري ميگذاريم. چرا كه امام فرمودهاند تمامي نيروها را عليه دشمن خارجي متجاوز متمركز بايد ساخت نه در جبهه داخلي عليه يكديگر.
چه بهتر بود مسئولين مجله پيام انقلاب اين مسائل را مطرح نميكردند يا آنكه به دليل اهميتش از منابع موثق ذيربط و يا حتي شخص امام سئوال ميكردند. در شأن مجله ارگان پاسداران انقلاب اسلامي نيست كه مطالبي بنويسند كه صحت نداشته باشد و مطالبي عنوان كنند كه در شأن امام نميباشد.»
در مقاله آقاي ب ـ شريف مطالب ديگري هم وجود دارد كه بياساس است و در نوبت ديگري اگر خدا بخواهد، به بحث درباره آنها خواهيم پرداخت.
متأسفانه مسئولان مجله پيام انقلاب توضيحات آقاي دكتر يزدي را هيچگاه چاپ نكردند.
21ـ توصيههاي به حق به سپاه
همان طور كه نشان داده شده نويسندگان مجله پيام انقلاب و ساير تحليلگران سپاه پاسداران بارها و به دور از تقواي اسلامي به نهضت آزادي و سران و فعالين آن تهمت زدهاند و نهضت بارها به اين اتهامات پاسخ داده و از آنها خواسته است كه به موجب قوانين جمهوري اسلامي، كه موظف به پاسداري از آن هستند، جوابها را نيز چاپ كنند اما اين نويسندگان جز در يك مورد، جوابهاي نهضت را منتشر نساختند.
جالب اين است كه «پيام انقلاب» در يكي از شمارههاي اخير خود، در رابطه با پيامهاي اخير امام مقالاتي پرمغز و تحليلي در اخلاق اسلامي، چاپ كرده است كه دقيقاً برخورد اين مجله را در رابطه با اتهام و برچسب زدن به نهضت آزادي و سران آن محكوم مينمايد.
در مقاله «امام و رهنمودها» آمده است كه:
«هر انقلابي از فراز و نشيبهاي فراواني ميگذرد و يكي از اين فرازها مرحله گذار از بيقانوني به تثبيت و حاكميت قانون ايدئولوژي حاكم بر انقلاب است و طبيعي است كه اين مرحله گذار پس از هر انقلابي وجود دارد، مهم اين است كه رهبريت انقلاب بتواند كشتي طوفانزده امت را از اين فراز و نشيبها و امواج خطرناك سالم به سرمنزل مقصود، يعني حاكميت قانون برساند، در غير اين صورت به جز هرج و مرج و آنارشيسم، انقلاب ثمره ديگري در بر نخواهد داشت.» (1)
نويسندگان «پيام انقلاب» توجه داشتهاند كه رهبر انقلاب بارها و به كرات ضرورت اجراي قانون را گوشزد نمودهاند و خود گفتهاند:
«بايد بدانيم محتواي اين پيام و عتاب و خطابهاي آن هرگز چيز جديدي نيست، اين ماييم كه تصور كردهايم وگرنه امام، هم در كشفالاسرار، هم در ولايت فقيه، هم زماني كه در نجف بودند، هم آنگاه كه در پاريس بودند، و هم در طول چهار سال گذشته، صحبت از حاكميت «قانون» كردهاند و همه را به اطاعت از قانون و اجراي دقيق آن دستور دادهاند.» (1)
به طوري كه ملاحظه ميشود امام در هيچ مرحلهاي، تخلف از قانون و زير پا نهادن قانون را به عنوان «فرازي از انقلاب» تجويز نكردهاند. بدون ترديد نظر امام از «قانون» اجراي قانون شرعي است، و اشاعه اكاذيب، تهمت و دروغ و برچسب زدن به مؤمن، چه قبل از پيروزي انقلاب و چه بعد از پيروزي خلاف شرع و قانون اسلام، حرام و مردود بوده و ميباشد.
همان طور كه قبلاً گفتيم نويسندگان پيام انقلاب در يكي از شمارههاي آن مجله ابتكار جالبي نمودهاند و رهنمودهاي امام را به عنوان «منشور عدالت اجتماعي» در 73 ماده تنظيم كردهاند، تا بتوانند به قول خودشان:
«آن را بهتر درك نموده و آويزه گوش قرار داده و در اجراي آن بكوشيم.» (1)
ما برخي از مواد اين منشور را (عيناً ذكر ميكنيم) تا نويسندگان پيام انقلاب ارگان سپاه پاسداران، خود قضاوت كنند تا چه حد توانستهاند در رابطه با ما توصيه امام را به كار بندند.
ماده 23 اين منشور حاكي از آن است كه:
«اهميت موارد چهارگانه فوق در اين است كه ملت از صحت قضا، ابلاغ، اجرا، احضار، احساس آرامش قضائي نمايد.»
ماده 24 تصريح دارد كه:
«عمل به عدل اسلامي مخصوص به قوه قضاييه و متعلقات آن نيست بلكه ساير ارگانهاي جمهوري اسلامي از جمله … سپاه پاسداران … نيز بايد رعايت اين مسئله را بنمايد.»
ماده 25 بر اين تكيه دارد كه:
«احدي حق ندارد با مردم رفتار غيراسلامي داشته باشد.»
از جمله رفتارهاي غيراسلامي كه احدي حق ندارد اعمال كند عبارتند از:
«ماده 35ـ هيچكس حق ندارد به احدي اهانت نمايد.
ماده 36ـ هيچكس حق ندارد اعمال غيرانساني ـ اسلامي مرتكب شود.
ماده 53 ـ هيچكس حق ندارد، هتك حرمت مسلمانان نمايد.
ماده 54 ـ هيچكس حق ندارد تعدي از ضوابط شرعيه نمايد.»
تخلف از دستورات ياد شده در اين منشور در مواردي جرم و گناه محسوب شده است كه بايد مجازات شوند:
«ماده 42: موارد فوق به اين دليل است كه اينها جرم و گناه است و بعضي از آنها چون اشاعه فحشا و گناهان از كبائر بسيار بزرگ است.
ماده 43: مرتكب هر يك از امور فوق مجرم و مستحق تعزير شرعي است و بعضي از آنها موجب حد شرعي ميباشد.»
هدف از همه اين موارد در منشور عدالت اسلامي آن است كه:
«ماده 64: قابل قبول و تحمل نيست كه به اسم انقلاب و انقلابي بودن، خداي نخواسته به كسي ظلم شود.
ماده 65: كارهاي خلاف مقررات الهي و اخلاق كريم اسلامي از اشخاص بيتوجه به منويات صادر نشود.
ماده 66: ملت از اين پس كه حال استقرار و سازندگي است احساس آرامش و امنيت نمايد.
ماده 67: ملت آسوده خاطر و مطمئن از همه جهات به كارهاي خويش ادامه دهند.
ماده 70: ملت قواي نظامي، انتظامي و سپاه پاسداران و كميتهها را موجب آسايش و امنيت خود و كشور خود بدانند.»
در هيچ يك از مواد اين «منشور عدالت اجتماعي»، اشارهاي نشده است كه نويسندگان «پيام انقلاب»، و تحليلهاي سياسي سپاه از اين منشور مستثني باشند.
مگر ستاد پيگيري فرمان امام در بيانيهاي كه مجله پيام انقلاب هم آن را چاپ كرده است نگفته است كه پيام امام فرمان واجبالاتباع است و:
«اينك مسئولين دولتي و غيردولتي و تمامي آحاد ملت بايد همه تلاش خود را به كار گيرند تا از كوچكترين عمل خلاف قانون پرهيز كنند و دريابند كه در جمهوري اسلامي، تنها حركت قانوني و براساس نظام جمهوري اسلامي عملي انقلابي است.» (1)
سئوال ما اين است كه آيا كدام قانون شرع و كدام قانون جمهوري اسلامي به نويسندگان «پيام انقلاب» اجازه ميدهد چنين بيمحابا، تهمت بزنند، هتك حرمت و حيثيت نمايند؟ آيا اين عمل نويسندگان مجله پيام انقلاب، اهانت به خون پاك شهيدان والاتبار و ايثارگران جبهههاي نبرد حق عليه باطل در غرب و جنوب كشورمان نيست؟
در سرمقاله يكي از شمارههاي پيام انقلاب تذكر داده شده است كه:
«بيانيه هشت مادهاي اخير … عتابي است به برندگي عدالت، به عموم مسئولين حكومت اسلامي كه فكر نكنند دستور تبعيت از قانون تنها منحصر به بنيصدر بود. در جمهوري اسلامي همه بدون استثناء بايد از قانون تبعيت كنند.» (1)
در همين مقاله به حق آمده است كه:
«… ما (يعني مسئولين)، مجري احكام حاكم (يعني قانون) هستيم و اگر تخلف كنيم ابتدائاً عزل، سپس تعزير و يا حتي قصاص ميشويم.»
پرسش ما از اعضاي محترم شوراي نويسندگان مجله پيام انقلاب اين است كه آيا ارتكاب اين همه تهمت و افترا اجراي حكم كدام حاكم (يعني قانون) است؟
و بالاخره در مجله ارگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در مقاله «كميت بيشتر يا كيفيت برتر، كداميك» آمده است كه:
«آيا صحيح است كه من به عنوان يك پاسدار … حرفهايي بزنم كه با روح اسلام سازگار نيست و زشت و سبك است؟ غيبت بكنم تهمت بزنم؟». (1)
ما در پاسخ اين سئوال صريحاً ميگوييم كه نه برادران عزيز! انجام چنين اعمالي از يك پاسدار صحيح نيست و براي مجلهاي كه خود را ارگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، يعني شما پاسداراني كه با ايثار خونهاي پاك خود در برابر ارتش متجاوز بعث عراق و ضدانقلابيون در كردستان ايستاده و ميجنگيد، معرفي ميكند، تهمت زدن و فحاشي كردن شايسته نميباشد.
ربنا افتح بيننا و بين قومنا بالحق و انت خيرالفاتحين12
با دعاي خير و آرزوي پيروزي آن برادران عزيز در پاسداري از اسلام و ايران
نهضت آزادي ايران
22ـ مآخذ و يادداشتها
1ـ مجله پيام انقلاب، شماره 75، مورخه 18 ديماه 1361
2ـ مجله پيام انقلاب، شماره 71، مورخه 22 آبانماه 1361
3ـ بيانات امام خطاب به «ستاد پيگيري»، مورخه 6 ديماه 1361
4ـ بهشتي، دكتر سيد محمد حسين، مقاله: «ليبرليسم» مجموعه 5 گفتار از انتشارات قيام، قم (بدون تاريخ).
5ـ بازرگان، مهندس مهدي: ماديگري و خداشناسي از انتشارات تشيع، خرداد 1355
6ـ شريعتي، دكتر علي: مجموعه آثار، شماره 24، مقاله «انسان، اسلام و مكتبهاي مغربزمين»، انتشارات الهام.
7ـ مطهري، مرتضي: «انقلاب اسلامي ايران»، انتشارات صدرا، قم.
8 ـ كيانوري، نورالدين: «پرسش و پاسخ آذر، اسفند 1359»، انتشارات حزب توده ايران
9ـ كيانوري، نورالدين: «پرسش و پاسخ آبان، آذر 59»، ص 91، انتشارات حزب توده ايران.
10ـ مجله پيام انقلاب، شماره 76، مورخه دوم بهمن 1361
11ـ اطلاعيه سپاه پاسداران قم، مورخه 26/12/1359
12ـ بيانيه سياسي شماره 15 سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، مورخه 1/3/1359
13ـ مجله پيام انقلاب، شماره 70، مورخه 8 آبان 1361
14ـ مجله پيام انقلاب، شماره 79، مورخه 14 اسفند 1361
15ـ بوريس پونوماريف: «وضع جهان و جريان انقلاب و مسائل مبرم تئوريك» از انتشارات حزب توده ايران (ب. ت) بوريس پونوماريف عضو مشاور بوروي سياسي و دبير كميته مركزي حزب كمونيست اتحاد شوروي است.
16ـ حزب توده ايران، بولتن داخلي، براي اعضا و هواداران شماره 22 آبان 1361
17ـ امام خميني، سخنان 1/1/1359
18ـ نهضت آزادي ايران، قطعنامه كنگره چهارم (شهيد چمران)، آبان 1360
19ـ امام خميني، 22/11/59
20ـ حزب توده ايران، بولتن داخلي، مخصوص اعضا و هواداران شماره آذر 1361
21ـ مجله سروش ارگان صدا و سيماي جمهوري اسلامي شماره 77 (مورخه 25 ديماه 1361)
22ـ رجايي، محمدعلي: سخنراني در سمينار بررسي مسائل كارگري ايران، ارديبهشت 1360
23ـ نامه مردم، ارگان حزب توده ايران، 5 خرداد 1360
24ـ زرهاني، نطق قبل از دستور. مشروح مذاكرات مجلس شوراي اسلامي، مورخه 29 آذر 1361
25ـ هاشمي رفسنجاني، نطق قبل از دستور. مشروح مذاكرات مجلس شوراي اسلامي، مورخه 29 آذر 1361
26ـ بيانيه وزارت امور خارجه، مورخ 7 ديماه 1361
27ـ امام خميني، خطاب به ائمه جمعه همه بلاد اسلامي، 13 ديماه 1361
28ـ ولايتي، علياكبر، روزنامه جمهوري اسلامي، 21 ديماه 1361
29ـ روزنامه جمهوري اسلامي، سرمقاله «سنگر استوار ملت»، 26 ديماه 1361
30ـ روزنامه اطلاعات، مقاله «نامه سرگشاده يك ايراني به راديو مسكو»، مورخه 23 ديماه 1361
31ـ مجله پيام انقلاب، شماره 42، مورخه 11 مهرماه 1360
32ـ كارتر، كتاب: «حفظ ايمان» Keeping Faith فصل مربوط به ايران Iran and The Last Year تحت عنوان «444 روز ماجراي گروگانهاي امريكايي در ايران» توسط احمد باقري ترجمه شده است. اما بخشهايي از جمله نقل قول ياد شده در ترجمه فارسي نيامده است.
33ـ مجله پيام انقلاب، شماره 72، مورخه 6 آذر 1361
34ـ مجله پيام انقلاب، شماره 63، مورخه 2 مرداد 1361
35ـ مجله پيام انقلاب، شماره 59، مورخه 8 خرداد 1361
36ـ بازرگان، مهندس مهدي: «پيام براي سوم شعبان»، مورخه 7/4/1358 ـ مجموعه مشكلات و مسائل اولين سال انقلاب از زبان مهندس بازرگان.
37ـ مأخذ بالا: «پيام راديو و تلويزيوني در 9/12/1357»
38ـ مأخذ بالا: «پيام راديو تلويزيوني در 4/2/1358»
39ـ مأخذ بالا: «پيام راديو تلويزيوني در 7/3/1358»
40ـ مأخذ بالا: «پيام راديو تلويزيوني در 24/1/1358»
41ـ مأخذ بالا: «پيام راديو تلويزيوني در 14/2/1358»
42ـ مأخذ بالا: «پيام راديو تلويزيوني در 14/1/1358»
43ـ كيهان، 8 مهرماه 1358
44ـ كيهان، 19 مهرماه 1358
45ـ كيهان، 21 مهرماه 1358
46ـ كيهان، 24 مهرماه 1358
47ـ كيهان، 26 مهرماه 1358
48ـ كيهان 2 آبان 1358
49ـ مطبوعات يوميه، 21 آذر 1358
50ـ مطبوعات يوميه، 22 آذر 1358
51ـ مطبوعات يوميه، 23 آذر 1358
52ـ كيهان يوميه، 25 آذر 1358
53ـ مجله پيام انقلاب، شماره 30، مرداد 1361
54ـ مجله پيام انقلاب، شماره 60، مورخه 22 مرداد 1361
55ـ مجله پيام انقلاب، شماره 51، مورخه 17 بهمن 1360
56ـ مطهري، مرتضي: مقاله «نظر اسلام درباره علم ـ مجموعه بيست گفتار»، انتشارات صدرا، قم.
57ـ به عنوان نمونه نگاه كنيد به جزوه گزارش جريان تأسيس نهضت آزادي و به جزوه «مبارزات سياسي ـ مبارزات مذهبي از انتشارات نهضت آزادي ايران.
58ـ مطهري، مرتضي: مقاله «فريضه علم» مجموعه «ده گفتار»، انتشارات صدرا، قم.
59ـ اسناد نهضت آزادي ايران، جلد اول و دوم، انتشارات نهضت آزادي ايران.
60ـ نشريه «راه توده»، صفحه اول، شماره 16، 1361، (ارگان هواداران حزب توده در خارج از كشور).
61ـ بعد از پيروزي انقلاب عليرغم جو شديد ضدامپرياليسم امريكا و ضدغرب، برخلاف انتظار كمتر كتابي در تحليل علمي از مكانيزم عملكرد امپرياليسم غرب و امريكا به فارسي نگاشته شده است تا بتواند شعارهاي سياسي احساسي سطحي را به شناخت عميق واقعي از آنان ارتقاء دهد. در اين زمينه، نهضت آزادي ايران، يكي از عميقترين و گستردهترين آثار موجود را تحت عنوان «جنگ بيپايان، امريكا در تدارك ويتنامهاي ديگر» در سه جلد ترجمه و منتشر نموده است.
62ـ مجله پيام انقلاب، شماره 24، مورخه 27 ديماه 1359
آزادي در جامعه ما؟!
شامل دو نامه:
پاسخ به رئيس محترم جمهوري
پاسخ به سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي
بسمهتعالي
خواننده عزيز:
آنچه در اين نشريه ميخوانيد پاسخ نهضت آزادي ايران به مصاحبه حجتالاسلام جناب آقاي سيدعلي خامنهاي رئيس محترم جمهوري مندرج در روزنامه جمهوري اسلامي مورخ 11/3/62 و سرمقاله مورخ 12/3/62 آن روزنامه است كه متأسفانه طبق معمول روزنامه جمهوري اسلامي بر خلاف قانون مطبوعات تا كنون اقدام به درج آن نكرده است. در مصاحبه و سرمقاله مذكور تلويحاً و تصريحاً مختصر فعاليت محدود نهضت آزادي ايران نمونه و شاهد وجود «آزادي» و فقدان «اختناق» در ايران قلمداد شده است. نظر به اينكه اين اظهارات خلاف واقع ميباشد و تامين آزاديهاي مشروع براي استقرار كامل جمهوري اسلامي و جلوگيري از انحراف و مفاسد امري ضروري و حياتي است. ما متن اين دو پاسخ را عيناً براي عموم منتشر ميكنيم و قضاوت نهايي را به عهده مردم قهرمان ايران ميگذاريم.
روابط عمومي
نهضت آزادي ايران
