تاريخ: 12/7/67
نامه سرگشاده دبيركل به رهبر انقلاب در مورد اقدامات غيرقانوني عليه نهضت
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين
مقام محترم رهبر انقلاب و بنيانگزار جمهوري اسلامي ايران
با عرض سلام و دعاي سلامت و توفيق آنجناب در خدمت به اسلام و ملت ايران و به محرومين جهان، در آنچه خواست و خشنودي خداوند رحمن است، زحمت افزا ميشوم.
از آنجا كه در شرايط حاكم بر كشورمان چنين رسم شده است كه سررشته همه امور و اوامر منتهي و منبعث از مقام رهبري باشد، به ناچار مطالب حياتي خود را كه مربوط به جريان اخير نهضت آزادي است با جنابعالي در ميان ميگذارم. البته اگر متصديان امور سنت شاهنشاهي “پيروي از منويات” و سلب شخصيت و مسئوليت از خود را تداوم نبخشيده بودند و لااقل به يكي از صدها شكايت يا پيشنهاد نهضت ترتيب اثر و جواب ميدادند اين مزاحمت و مراجعه مورد پيدا نميكرد.
مطلبي كه عرضه مينمايد اگر چه به طور غيرمستقيم و بالمآل ارتباط نزديك با نظام جمهوري و ملت ايران و با آينده و آئين كشورمان دارد و به خاطر آنها عرضه ميشود ولي به صورت ظاهر اختصاصي نهضت است. متأسفم كه درگير و دار مملكت كه هنوز از جهنم جنگ بيرون نيامده مواجه با ضرورت و مشكلات بازسازي و سازندگي گرديدهايم، ناچارمان كردهاند كه از بود و نبود نهضت و ايفاي وظايف آن حرف بزنيم. ضمن آنكه اين نامه درد دل و گزارشي به ملت عزيز ايران و هموطنان همدرد نيز ميباشد.
همه ميدانند و جنابعالي بهتر از ديگران در جريان هستيد كه نهضت آزادي ايران با اخلاصي كه به آرمانهاي انقلاب داشته است و اصراري كه به اجراي قانون اساسي، حاكميت ملي، عدالت اسلامي و سربلندي ايران ميورزد از همان پيروزي انقلاب و تشكيل دولت موقت مورد بيمهريها، كارشكنيها و تهمتهاي بياساس از ناحيه كساني قرار داشت كه بيش از هر كس ميبايستي حسن تفاهم و تشريك مساعي نشان ميدادند. اگر توجه به خدا و توكل به او از يكطرف و اعتقاد و اعتماد ديرينه جنابعالي از طرف ديگر وجود نداشت و ملاحظات تبليغاتي و مصلحتانديشيهاي سياسي مانع متوليان و پويندگان قدرت نميگشت تا به حال بيش از ده بار فاتحه نهضت آزادي ايران و پايه گزاران آنرا خوانده بودند.
همانطور كه استحضار داريد و مدعيان ما به خوبي مطلع هستند نهضت آزادي ايران بنا به تجارب ساير انقلابهاي دنيا و تندرويها و انحرافهاي متداول آنها و با توجه به عمق و وسعت و اصالت انقلاب خودمان شديداً مخالف با مبارزه مخفي و خشونت براي براندازي نظام جمهوري اسلامي بوده از توسل به بيگانگان و انتظار عمل آنان نيز امتناع ميورزيده است. از طرف ديگر براي تحقق و دفاع از آرمانهاي والايي كه مردم به خاطر آن انقلاب كرده بودند و براي جلوگيري از خطا و خرابيها، تنها راه حل مشروع و سازنده موثر را در مبارزه سياسي مردمي و مسالمتآميز علني جستجو ميكرده است. مبارزه و قيامي كه در چارچوب قرآن و قانون اساسي از طريق تذكرهاي انتقادي و تحليلهاي منطقي مثبت صورت بگيرد. ولي متأسفانه و عليرغم حسن نيت صادقانه و وظيفه ديني و ملي كه براي خدمت به نظام و ملت احساس ميكرديم گردانندگان نظام، برنامه و روشي را پيش گرفتند كه منتهي به بستن عملي و كلي نهضت خواهد گرديد و بنابراين لازم شده است به بيان فهرستوار مراحل آن بپردازد.
بعد از مجلس اول كه حضور نمايندگان اقليت تا حدودي باعث حفاظت از حريم آزادي و قانون اساسي در راستاي حقوق ملت ميشد، پس از آنكه با انحراف آشكار از هدفها و آرمانهاي انقلاب و از شرايط انتخابات آزاد، توانستند مجالس شوراي اسلامي را عملاً در انحصار بگيرند احزاب و اجتماعات مختلف غير موافق را يكي بعد از ديگري زير فشار گذاردند تا از ميدان به در شوند و در مورد نهضت آزادي ايران كه مخالف وفادار بود، روش خاص تدريجي يا گام به گام را به مورد اجرا گذاشتند.
گام اول اين برنامه اعمال سختگيري و ايجاد مزاحمتهاي گوناگون در مجالس عمومي نهضت بود تا از توجه و تجمع مردم و تشكيل و توسعه آنها جلوگيري به عمل آيد. به مجالس مجاز و آزاد سياسي، مذهبي يا حزبي ما كه بعداً در فضاي محدود داخلي دفتر نهضت تشكيل ميگرديد، حمله ميكردند. چنين وانمود ميشد كه حمله كنندگان به مجلس ما و وارد آورندگان ضرب و شتم و توهين به شركت كنندگان در آنها، افراد عادي برخاسته از امت حزب الله هستند. ولي هر بار مشهود و مسلم ميگرديد كه افراد سازمان يافته مجهز مختلطي هستند كه از كميتهها، سپاه، دادستاني انقلاب و احياناً وزارت اطلاعات تشكيل ميگردند. از اينكه هيچگاه شكايتهاي قانوني و مستند نهضت آزادي، چه در گام اول حملات و چه در گامهاي بعدي به جائي نميرسيد و متجاوزين و مرتكبين جرم مجازات و تعقيب نميگرديدند و حتي اعمال خلاف شرع و قانون آنانرا مقامات قضايي و اداري كشور به صورت لفظي و اصولي هم محكوم نميكردند، به خودي خود روشنترين دليل بر آمريت يا لااقل رضايت مسئولين دست بالا ميباشد و يا عجز و اسارتشان را ميرساند.
گام دوم كه در جهت قطع هر چه بيشتر ارتباط مردم با نهضت صورت ميگرفت محدوديتها و ممانعتهايي بود كه در توزيع تأليفات و نشريات نهضت در كتابفروشيها و روزنامهفروشيها به عمل ميآمد. قبل از اين جريان روزنامه ميزان را كه بدون سانسور مقالات و نظريات نهضت را درج ميكرد، به خلاف قانون و بدون تشكيل و رأي دادگاه توقيف و تعطيل كردند و همگام با اين اقدام مطبوعات و رسانههاي گروهي تحت فرمان حاكميت كه قلم آزاد در اتهام و اظهارات خلاف واقع درباره نهضت آزادي ومليون ايران و مسلمانان مترقي داشتند به تدريج از درج مقالات و نظريات مخالفين ممنوع شدند و حتي پاسخ انتقادهاي به نهضت و دفاع از اتهامها را كه قانوناً موظف بودند منعكس سازند چاپ نميكردند. وضع به گونهاي است كه اسم بردن و ارائه كلام و صورت نهضتيها، جز به بدي يا در حداقل استثنائي، شديداً ممنوع است.
يگانه راه و روزنهاي كه بهدنياي ايران براي رساندن ندا و نظريات نهضت و غير موافقين با دولت وجود داشت “غرفه كتاب” محقر نهضت در خيابان شهيد مطهري بود كه چندين بار مورد حمله و خسارت و پرتاب نارنجك قرار گرفت . ضمن آنكه مراجعه به آنجا براي خواندن يا خريدن نشريات احتياج به جرأت و قبول خطر داشت.
با چنين اوصاف، مقامات رسمي بالاي حاكميت با اشاره ضمني به نهضت آزادي، مكرر ادعاي اعطاي آزادي به مطبوعات و مخالفين را ميكردند.
گام سوم كه به اعتباري گام اول و اصلي بايد محسوب شود مسدود كردن راههاي خدمت و اشتغال به روي نهضت و اخراج يا امتناع از ورود نهضتيها و طرفداران به مشاغل و مواضع سياسي و اجتماعي و اداري كشور بود. اعم از نمايندگي مجلس، رياست جمهوري، وظائف و خدمات دولتي و همچنين فعاليتهاي علمي و فرهنگي. همانطور كه در اعلاميههاي مفصل و مستند تاريخي نهضت در دورههاي دوم و سوم انتخابات مجلس نشان داده شده است، تدابير و ترفندهاي خاص به كار رفت تا نمايندگي مردم در مجلس شوراي اسلامي حالت انحصاري پيدا كرده، آزادي و امنيت و امكانات عمومي از داوطلبان و رأيدهندگان گروههاي مخالف گرفته شود. جريان سومين دوره انتخابات رياست جمهوري نيز كه با تفسير نادرست قانون اساسي و اختيارات شوراي نگهبان سلب صلاحيت از كانديداي نهضت آزادي كردند و شايستگان رياست جمهوري را در سه فرد برخاسته از حزب حاكم ادغام كردند، بر همگان روشن است.
گام چهارم منزوي ساختن و مجزا كردن نهضت از مردم شهرستانها و جلوگيري از توسعه و فعاليت نهضت در خارج از مركز بود. هر بار كه مسافرتي، ولو خانوادگي و غير سياسي و حزبي، به شهرستانها ميكرديم (از جمله تبريز، مشهد، زنجان، چالوس، شيراز، يزد و غيره) با انواع آزار و ايذاهاي ناجوانمردانه مأمورين غير مسئول روبرو ميشديم. از دشنام و تهديد ما و از ضرب و شتم و بازداشت ميزبانان يا همراهان و دوستان و كسانمان خودداري نميكردند. علاوه بر آن هر چند گاه افراد عضو يا علاقمند شهرستانها را احضار كرده با تمهيد و تهديد به ترك نهضت يا تحويل و تخليه اطلاعات وادارشان مينمودند. ضمن آنكه مزاحتمها و ايجاد ناامنيها اختصاص به شهرستانها نداشته در خود تهران نيز به دفعات تجاوز شبانه به منازل مسئولين قديمي نهضت كرده بمب و نارنجك انداختند و خسارت و وحشت به پا كردند. بدون آنكه عاملين مأمور مورد كمترين پيگيري و بازداشت و مجازات قرار بگيرند يا لااقل ولو به لفظ و زبان، كارشان را مقامات بالا محكوم نمايند.
در تمام مدت جنگ با عراق و جريانهاي حاد داخلي كه هر دم حلقههاي محدوديت و محروميت بر طبق برنامه منظم بر دست و پا و گردن ما تنگتر ميشد و نميخواستند كه نهضت آزادي وظايف ديني و ملي خود را در راه ارشاد و اصلاح جامعه و مبارزه با جهل و خرافات و خلاف انجام دهد و قيام به فريضه ديني و قانوني امر به معروف و نهي از منكر نمايد ما با اميد و توكل، به صبر و تلاش خود ادامه داديم. نه تسليم زور و آزار شديم و نه مأيوس از رحمت خدا و اثربخشي حق و حقيقت. سياست صبر و تلاش در راه ايران و اسلام بياثر و بيثمر نماند. نه تنها در ميان طبقات مردم بلكه در جمع جناحهائي از حاكميت، باز شدن جو سياسي و تحمل حضور نيروهاي غير موافق، براي حل بحرانهاي كشور به عنوان يك ضرورت مورد بحث و توجه قرار گرفت. بسياري از صاحبنظران به اين واقعيت رسيدند كه حفظ نظام جمهوري اسلامي و حل بحرانهاي مديريت و مسائل اقتصادي و اعتقادي و معنوي و مشكلات عمومي، تنها و تنها از طريق رفع بحران سياسي ـ اجتماعي و تأمين بدون ترديد و تزوير آزاديها و حقوق اساسي ملت كه در قانون اساسي مطرح است امكانپذير ميباشد.
اما متاسفانه چنين آمال و افكار، اقدامات قانوني مسالمتآميز اصلاحطلبانه و نشريات روشنگرانه، خوشآيند مذاق و مشرب عواملي از هئيت حاكمه و مدافعين منافع و مصالح خاص نبود. ميبايستي بههرترتيب و تدبير بهبهانه قاطعيت و انقلابي بودن جو خصومت و خشونت و خرابي تداوم داشته راهحلهاي اسلامي و انساني و قانوني مسالمتآميز و منطقي مسدود يا منحرف گردد. نه تنها بايد جلوي توسعه فكري و سازماني نهضت آزادي و فعاليتهاي فرهنگي و اجتماعي و سياسي آن گرفته شود بلكه حضور و حيات نهضت نيز در زير ضابطه و فرمان خودشان قرار گيرد، تصميم گرفتند كه گام كوبندهاي برداشته شود.
گام پنجم و عصبانيتي كه به نظر ميآيد بيشتر معلول نشريه ارديبهشت ماه 67 تحت عنوان “هشدار” (يا نامه سرگشاده نهضت به رهبري انقلاب) بوده باشد و مخصوصاً درست درآمدن پيشبينيها و پيشنهادهاي آن، با دستگيري هشت نفر از اعضا فعال نهضت آزادي ايران و جمعيت دفاع از آزادي و حاكميت ملت ايران آغاز گرديد و همراه با آن دفاتر و خانههاي نهضت و جمعيت را اشغال كردند.
ميبايستي به گونهاي تلخي قبول قطعنامه 598 و نكول شدن وعدهها و ادعاها جبران گردد. براي تسكين دردها و تسلي خاطرها مناسبتر از عملي كه با نهضت و جمعيت انجام شد، به نظر نميآمد. ما حق داشتيم، حق گفته بوديم و حق هم كه تلخ است. پس بايد به عوض قدرداني و عذرخواهي شديداً تنبيه شويم.
براي جناحي از حاكميت و براي كسانيكه در ظرف هشت سال جمهوري و جنگ، هر زمان كه نسيم اميد و آرامش در جامعه به سوي صبر و سلامت و صلح ميوزيد به تكاپو ميافتادند، وجود فضاي سياسي باز و حضور فعال احزاب قانوني و سالم، گرچه در كمترين توان و توسعه، قابل پذيرش و بخشش نبود. بايد برچيده شوند يا از اعتبار و ارزش افتاده كارآيي و اثرشان گرفته شود. عبرت سايرين و مانع حركت مردم گردند تا هيچ فرد و گروهي جز صاحبان قدرت حاكميت حق اظهارنظر و اعتراض نداشته باشد.
بديهي است كه چنين نقشه و توطئه، آن هم در شرايط بحراني بعد از قبول قطعنامه و ضرورت بازگشت به خدا و خلق براي بازسازي و سازندگي كشور و بقاي بر سر قدرت، با شدت و وسعتي كه در نظر بود نميتوانست مورد تائيد همگان قرار گيرد. مثلث سه نفري صاحب اختيار و صاحب ابتكار رضا به اندكي تخفيف داد. موفق شدند نقشه و برنامه را به صورت ناقص ولي قاطع در سه راستاي ذيل به اجرا درآورند:
1ـ اشغال دفتر و ساختمان، تصرف اثاثيه و وسايل انتشاراتي با آرشيو و كليه اسناد و اطلاعات درون سازماني و مخصوصاً بازداشت افراد موثر دست اول، به منظور عقيم كردن نهضت (و جمعيت) با يك عمل كودتائي.
2ـ بمباران حيثيتي و معنوي نهضت به منظور “شكستن بت شخصيت” با پرتاب تهمتهاي ارتداد، مزدوري و همسويي با دشمن، جاسوسي و ارتباط با بيگانگان و امثال آن.
3ـ تصرف اطلاعاتي، فلج كردن روابط سازماني از طريق بازداشتها، احضارها، تهديد كردنها و لغزش دادن بعضي از اعضا و كاركنان به جاسوسي و خيانت، بطوريكه عملاً و در مجموع فعاليتهاي نهضت تعطيل گردد. به بيان ديگر، زدن برگ و شاخهها و انداختن آفت بر گلها براي جلوگيري از ميوه دادن درخت در كوتاه مدت و خشكاندن نهائي در دراز مدت.
اما به لحاظ انقلاب و نظام و تاثيري كه اين نقشهها و كوششها روي كشور و ملت ايران دارد به بنبست رسانيدن هر نوع مبارزه سياسي قانوني و مسالمتآميز است كه در چارچوب حفظ نظام جمهوري اسلامي انجام گردد و يگانه راه حلي كه براي نجات و اصلاح باقي بماند براندازي قهرآميز و مبارزه مسلحانه باشد، و در صورت لزوم دل بستن و اميد و انتظار داشتن از حمايتهاي آشكار و پنهان بيگانگان.
روشن است كه استقبال مردم از مبارزه قانوني مسالمتآميز براي تغيير جناحهاي فاسد حاكميت (و نه تغيير نظام) و باز شدن جو سياسي جامعه عملاً و نهايتاً به نفي مبارزه مسلحانه و براندازي كشيده ميشود. به همين دليل است كه گروههاي مخالف انحرافي و ضد انقلاب و جمهوري اسلامي ايران كه در سايه حمايت بيگانگان و همكاري دشمنان فعاليت مينمايند، هر زمان كه نشريات نهضت آزادي با استقبال همگاني مردم روبرو ميشده است با بدترين شكل و زشتترين كلمات به نهضت آزادي و رهبران آن حمله مينمايند. آنها خوب ميدانند كه پيروزي خط مشي نهضت شكست استراتژي آنان است و ضرورت دارد كه اين حزب و منطق از ميان برداشته شود يا لكهدار و فلج گردد.
علاوه بر گروههاي ضد انقلاب و جمهوري و پويندگان قدرت و منفعت، سياستهاي خارجي استكباري و استعماري و اسرائيل نيز كه تثبيت انقلاب و نظام جمهوري اسلامي در سايه آرامش و حاكميت ملت را به نفع مصالح و برنامههاي خود نميبينند عميقاً طرفدار نابساماني و ناپايداري ايران هستند. نابساماني و ناپايداري يا تشديد بحرانهاي داخلي و نارضايتيهاي عمومي. از ديدگاه آنان جمهوري اسلامي ايران بايد ساقط گردد يا به صورت تضعيف شده، انحراف يافته و ظالمانه درآيد و احياناً زمينه لازم براي يك كودتاي خزنده يا جهنده و ديكتاتوري فراهم گشته ايران به استبداد و اسارت بدتر از گذشته رانده شود. در نظر اين سياستها و ابرقدرتها نيز بازشدن جو سياسي در ايران و فعاليت احزاب قانوني مخالف، سد راه محسوب ميگردد و بايد حذف يا بياثر گردند.
حال چگونه اين دو جريان متفاوت در يك جا به تعطيل نهضت رسيدهاند مسئلهاي است كه بايد مسئولين با سوءنيت و حسن نيت به آن توجه كنند و بهما و به ملت ايران جواب بدهند. آيا خطوط نفوذي خزنده دشمن – نظير كشميريها و كلاهيها – با استفاده از زمينههاي فكري و اخلاقي برخي از جناحهاي حاكميت، اين نقشه را طرح و اجرا كرده است؟
در مدت چهار ماه گذشته، علاوه بر آنكه از طرف نهضت (و جمعيت) گزارشهاي فردي و شكايتهاي رسمي به مقامات اعلاي حاكميت (مانند مقام رهبري، قائم مقام رهبري، رياست جمهوري، شوراي قضائي، وزارت كشور) به عمل آمد، دو نامه ناصحانه به تاريخهاي 22/5 و 14/6/67 نيز براي شخص وزير اطلاعات نوشتيم. اظهار تعجب كرده بوديم كه چرا وزارت اطلاعات، قانوناً تحت اداره و مسئوليت يك مجتهد، اصرار دارد به جاي رفتار اسلامي و روابط صحيح و سرراست قانوني با نهضت آزادي، راههاي خلاف جوانمردي و شيطاني را پيش بگيرد و با شيوههاي پنهانكاري و كجانديشي و فريبندگي با ما معامله نمايند؟ در نامه دوم صريحاً اظهار داشتيم كه اگر پرسشها و كسب اطلاعات درون سازماني از يك حزب قانوني علني را بيش از آنچه قانون احزاب گفته است كه بايد به وزارت كشور داد، عمل مجاز و حق قانوني خود ميدانند چرا به جاي استفسار و آزار افراد و خانوادههايشان از دفتر نهضت و از دبيركل آن سئوال نمينمايند؟ در پايان نامه نيز اضافه كرده بوديم كه “ما حاضريم اگر محكمه صالحهاي بر مبناي موازين قانوني و با حضور هيئت منصفه و مردم، حكم به غيرقانوني بودن يا غيرقانوني شدن نهضت بدهد خودداري و درنگ براي تعطيل نهضت و توقف فعاليتهاي مربوطه ننمائيم”. قبلاً هم به وزارت كشور نوشته بوديم كه چون دفتر نهضت آزادي بر خلاف قانون اشغال شده است ما جلسات خود را به ناچار در منازل شخصي و دفاتر خصوصي تشكيل ميدهيم و اگر بخواهيد زمان و مكان آنها را به شما خواهيم گفت.
عليرغم اين نامهها و آمادگي ما به تمكين از قانون، احضارها و آزارها و افسادهاي وزارت اطلاعات و دادستاني انقلاب در مركز و بعضي از شهرستانها ادامه داشته و شدت هم يافته است.
با ذكر مراتب فوق و عرض معذرت از اطاله كلام و مزاحمت، اجازه ميخواهد از محضر مبارك سئوال نمايد كه آيا اعمال وزارت اطلاعات و دادستاني انقلاب و بعضي از نهادها انطباق با اسلام، با قانون اساسي و با عهد و آرمانهاي انقلاب اسلامي ايران دارد؟ آيا اين كارها به سود نظام جمهوري و بقاي حاكميت و حفظ آبروي رهبري است؟ يا زمينهسازي براي براندازي و ديكتاتوري يا سلطه خارجي ؟ و همچنين از بين بردن تمام آمال و اهدافي كه براي اسلام و روحانيت و مستضعفين در نظر داشتيد و نام نيكي كه ميبايستي در تاريخ از خود به يادگار گذاريد؟
ماحصل كلام و خلاصه آنچه مدعيان خواسته و پرداختهاند اينست كه اولاً نهضت آزادي ايران، با فلج شدن از داخل و لكهدار شدن در خارج، اسماً در صحنه سياست و خدمت باقي بماند ولي عملاً منشاء اثر مثبتي نبوده حيات و حركت چندان، جز در زير ذرهبين اطلاعاتي آنها و خنثي شدن قبلي كارها نداشته باشد. ثانياً با تظاهر به اينكه در جمهوري اسلامي ايران حزب قانوني مخالف (و شايد چند حزب ديگر و گروههاي فرمايشي) حضور و فعاليت و امنيت دارند، بتوانند به تبليغات نادرست سياسي و انتخاباتي و به خلافكاري اقتصادي و اداري و سياسي خود جامه حق به جانب بپوشانند و نهضت آزادي وسيله براي فريبهاي سياسي و خيانت بشود.
در هر حال دو انتخاب پيش روي ما گذاردهاند: حيات خفيف خائنانه يا توقف داوطلبانه و تعطيل شرافتمندانه.
طبيعي است كه نهضت آزادي ايران، به رهبري و ياري خداوند و به تائيد ملت ايران، تن به ذلت و خيانت ندهد و اگر چاره نباشد راه دوم را برگزيند. ولي لازم بود قبلاً به شخص جنابعالي و به هموطنان شرافتمند اعلام نمائيم كه گردانندگان پس پرده حاكميت هستند كه ما را وادار به تعطيل و توقف مينمايند. تعطيل و توقفي كه مسلماً بيصدا در دنيا و بدون تاثير سوء بر مردم ايران نخواهد ماند و سكوتي كه بيش از هر فرياد يا طومار و كتاب آبروي انقلاب و نظام و متوليان را برده، آينده شومي را ارمغان خواهد آورد.
غرض از تصديع اينجانب به نمايندگي از طرف نهضت و هشدار حاضر به خدمتتان آن بود كه اگر جريان به صورت ناروا و ناجوانمردانه فعلي ادامه يافته دفتر نهضت آزادي پس داده نشود، فعالين دستگير شده آزاد نگردند، از آنها عذرخواهي و اعاده حيثيت به عمل نيايد، طوقهاي تعهد همكاري و جاسوسي از گردن اعضا و همكاران برداشته نشود، ارعابها و ممانعتهاي شهرستانها و تهران متوقف نگردد، . . . و بطور كلي رفتار حاكميت و مخصوصاً وزارت اطلاعات و دادستاني انقلاب بر موازين اسلام و عدالت و بر وفق قانون اساسي و حاكميت ملي معطوف و تضمين نگردد، ملت شرافتمند ايران و مردم عدالتخواه جهان خواهند دانست كه چون حاكميت ايران طاق تحمل آزادي و كمترين صداي مخالف را ندارد، در حيات و حضور جنابعالي دست به تعطيل نهضت آزادي (و جمعيت و گروههاي ايراني قانوني) زده است، ضمن آنكه به طرفداران براندازي و آشوب و انهدام ايران سند دادهاند كه مبارزه مسالمتآميز قانوني در چارچوب اسلام و انسانيت و اصول، راه نادرست بيفايده است و به اينترتيب ميدان را در آخرين پيام قدرت و بقاي خود براي ايجاد يأس و ترس و كفر و براي ديكتاتوري و استبداد داخلي و استيلاي خارجي بازتر كردهاند.
از خداي دانا و توانا براي رهبر انقلاب و براي ملت ايران تمناي عفو و عافيت و برخورداري از سعادت دنيا و آخرت مينمايد.
تهران – 12 مهر 1367
دبيركل نهضت آزادي ايران
مهدي بازرگان
