تاريخ:03/12/1362
محرمانه مستقيم
3/12/1362
نامه محرمانه دبيركل نهضت به رهبر انقلاب در مورد جنگ
بسم الله الرحمن الرحيم
حضور محترم رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران
آيت الله العظمي امام خميني مدظله العالي
با حمد خداي يکتا و تقديم سلام و دعا، از طرف نهضت آزادي و شخص خودم، براي عافيت جنابعالي و توفيق در رستگاري انقلاب اسلامي، شرمندهام که بار ديگر مشاور ناخوانده گرديده ميخواهم خواستار چند دقيقه تا نيم ساعت تحمل و تأملتان نسبت به مطالبي بشوم. چه ميدانم که رسول اکرم، صلي الله عليه و آله وسلم، با وجود دريافت وحي از جانب خدا و دارا بودن عقل کل، بنا به دستور «فاعف عنهم واستغفرلهم و شاورهم في الامر» به شنيدن نظريات ديگران ميپرداخت و قاعدتاً رهبر جامعه نيز بينياز و معاف از اين معني نبوده نميبايستي روابطش با مردم و مسئولين يکطرفه و کارش تنها امر و ابلاغ باشد.
اينک که رهبر، ما را به مشورت نميطلبد، ما بنا به وظيفهاي که مولي الموالي و مرد لايتناهي، براي رعيت در حق والي تعيين کرده است عمل نموده در آنچه به عقل قاصرمان حق و ضروري ميآيد، دستور الهي «و ذکر فان الذکري تنفع المومنين» را اجرا مينماييم.
احتمالا حدس زدهايد عرايضم از چه مقوله است. اميدوارم در آنچه مينويسم رضاي خدا، خير شما و خدمت به مردم شرافتمند مملکتمان باشد و به دور از مسائل و منافع خصوصي و گروهي وظيفه عنداللهي انجام گردد.
شرايط بسيار حاد و وحشتناکي که مبارزطلبي و مسابقة اخير عراق و ايران در کشتار و ويراني به وجود آورده و دارد جنگ تحميلي چهارساله را در منطقه به مراحل هلاکت بارتر و وحشيانهتر از جنگ جهاني ميرساند، چنان بار سنگين و سوزان بر دوش و جان ما انداخته است که چون طاقت آنرا نداشتيم، رو به رهبري انقلاب و به مقام فرماندهي کل قوا آورديم که گردانندة همه امور و تصميم گيرندة جنگ و صلح است. شايد که با بينش خاص و ظرفيتي که داريد، يک گوشه از اطلاع و از توکل و اطمينان خود را به ما و به مردم مضطرب و مستأصل زير آتش و سنگ بدهيد.
ما از يک طرف نميتوانيم تحمل اين اوضاع و آيندة محتملاً خانمانسوزتر و خداي نکرده خفتبار آنرا بنماييم و از طرف ديگر قادر نيستيم واقعيات عيني و سنن الهي را ناديده گرفته سلب مسئوليت از خود بکنيم و بگوييم چون ولي فقيه چنين ديده و خواستهاند و موفقيت نزديک و نهايي مسلم است، ما مبراي از تکليف و تفکر و از تذکر لازم ميباشيم.
شک نيست که جنابعالي با ايمان و توکل مخصوص و قدرت و نبوغ رهبري، در بکار گرفتن سرمايههاي سرشار اسلام و تشيع، مملکت ايران را در عظيمترين آزمايش يا ابتلاي تاريخ 2500 سالهاش وارد ساخته شهرت و وحشتي از ايران و اسلام در جهان به وجود آورده به نسل حاضر ما، هم ارزش و افتخار دادهايد و هم مسئوليت فوقالعاده دشوار در برابر دنيا و خدا. و در عين حال، ما را به يک دوراهي فاجعه يا فتح کشاندهايد. هم وظيفه سنگين انديشيدن و توصيه به حق کردن را به دوش ما نهادهايد و هم سکوت و بياعتنايي در برابر آن بسيار سهمناک است!
ما که حکم «و لاتقف ما ليس لک به علم ان السمع و البصر و الفواد کل اولئک کان عنه مسئولا» را پيش رو داريم، بنا به وظيفه ملي و اسلامي ميخواهيم نه خودمان و نه هموطنمان، چشم و گوش بسته و به دور از عقل و عاطفه، تبعيت از احساسات و تبليغات ننماييم. البته علاوه بر حال خودمان و حال مردمي که تصريحاً يا تلويحاً نمايندگي و سنخگوئيشان را داريم و مملکتي که از پدران و مادران چندهزار ساله ميراث برده و مفتخر و مسئول حفظ آن ميباشيم، دلسوز خود جنابعالي و نگران کسي نيز هستيم که ملت او را به رهبري برگزيده است. از خود ميپرسيم جواب اين همه کشته و شکسته ـ چه داوطلب فعال و چه منفعل برکنار ـ و ويرانيها و از دست رفتهها و محروميتها را چگونه ميتوان داد؟ مرگ و محروميتها و ويرانيهايي که پايان آن معلوم نبوده هردم بر وسعت و شدتش افزوده ميشود!
بديهي است آن زمان که صدام ديکتاتور عراق در تاريخ 30 شهريور 1359 تجاوز آشکار به مرز و بوم و به جان و مال ما کرد، وظيفه انقلابي و قانوني همگي و بالاتر از آن حکم خدا اين بود که با تمام نيرو تا آخرين نفر و نفس بجنگيم و دشمن غاصب غدار را از خاکمان بيرون کنيم، که خوشبختانه به همت جوانان و پيران غيور و ايثارگر و پيروي ملت شهيدپرور از رهبر متوکل و با تلاش مسئولين مصمم، موفق شديم. آن کارزار، قتال في سبيل الله بود، براي دفاع از آدمها از آب و خاکمان، و خداوند رحمان عليم قدير، عليرغم قلت عدد و نابرابري نيروها، نصرتمان داد تا آنجا که دشمن با خواري و پشيماني راه فرار اتخاذ کرد و زبان به تسليم و تمنا گشود. اما مجوز ادامة جنگ و تجاوز به داخل عراق (که در ابتدا خود جنابعالي، آنطور که در ايام تخليه خرمشهر از آقاي هاشمي رفسنجاني شنيدم، آن را مصلحت و حق نميدانستيد) با شعار سقوط صدام و حزب بعث و تعرضهاي ديگر، براي ما روشن نيست.
ما استدلالها و استنباطهايي را که از قرآن ميکنيم عرضه ميداريم و خوشحال و دعاگو ميشويم که اگر تشخيصمان خطا باشد با روشن کردن موارد انحراف و اشتباه ارشادمان بفرماييد.
نمي دانيم اگر در روز قيامت از خون و خرابيها و از دربدريهاي تا به حال و خداي نخواسته از فساد و تباهيهاي خيلي گستردهتر و آينده هلاک حرث و نسلهاي دو طرف، پرسش کنند چه جواب ميشود داد؟
اگر بگويند چرا عليرغم نص روشن و صريح «فان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علي الله»، حاضر نشديد پيشنهادهاي آتش بس و صلح، ولو مشروط و تضمين شده، را بپذيريد و دست رد به سينه همه شفيع و ميانجيها، که از کشورهاي مسلمان و از غير متعهدها آمده بودند، زده هرگونه مذاکراه و بحث روي شرايط را هم رد کرديد، آيا جواب ما سختتر نخواهد بود؟ آيا استدلال عدم اعتماد به صداقت صدام و به حسن نيت ميانجيها، با پيش کشيدن آية بعدي قرآن شديداً مردود نخواهد شد؟ آنجا که با اطمينان و استحکام ميفرمايد، «وان يريدوا ان يخدعوک فان حسبک الله هوالذي ايدک بنصره و بالمومنين». آيا جواب خواهيم داد که مخاطب اين فرمان پيغمبر رحمت و حکمت بوده ما مشمول آن نيستيم و مستثني ميباشيم؟
ممکن است نمونه آورده يا ادعا شود که ما خود را موظف ميدانستيم استکبار و الحاد و استثمار و استضعاف را در دنيا ريشه کن سازيم. به ما خواهند گفت که طبق قرآن و تاريخ، نوح و ابراهيم و موسي و عيسي و خاتمالنبيين عليهم السلام و الصلوه، مأمور و مأذون آن نبودند، شما چطور به خود حق داديد با قبول خونريزيها و خرابيها درصدد صدور و حاکميت اسلام برآئيد؟ وقتي خدا در قرآن مکرر به پيغمبر خود گوشزد ميکند که «ماجعلناک عليهم حفيظا» و «ماانت عليهم بوکيل»، «لست عليهم بمصيطر»، «ان انت الا نذير»، يا «و ما علي الرسول الا البلاغ»، شما که داعية اجرا و ادامه رسالت انبياء را داشتيد، چگونه ميخواستيد مانند موکل مراقب و مأمور مسئول مستکبرها، و مستضعفها عمل نماييد، در حاليکه خود خدا با مشيت لايزال و قدرت بينهايتش نخواسته است دين خود و عدالت و حق را با تعجيل و تحميل در ميان آدمها پياده کند؟ خداي بزرگ از شما عمل به اسلام را خواسته است نه احياي اسلام از طريق الزام ديگران به اجراي آن. خدا عمل به دين و تبليغ و اجراي دين را پاداش ميدهد اما به شرط رعايت «لااکراه فيالدين.»
درست است که در انقلاب اسلامي ما جوانان، پيران و داوطلبان قابل تقديري لبيک اجابت، روي اعتماد و اعتقاد و ارادت به امام گفتهاند و با اشک و عشق و اصل به چنان جانبازيها و پيروزيها ميشوند، اما همين امر اگر خداي نخواسته خلل و خلافي در اصل برنامه و هدف انتخابي آن ظاهر گردد، هم شكايت آنها را که روز قيامت بگويند «انا اطعنا سادتنا و کبرائنا»، بسيار سنگين خواهد کرد و هم مسئوليت رهبري و کساني را که لب فرو بسته حق والي را در دريافت نصيحت ادا نميکنند، دو صد چندان مينمايد.
روزي که هواپيماهاي عراقي به فرودگاه مهرآباد بمبهايي انداختند، فرموديد: مطلب مهمي نيست، دزدي يا ديوانهاي آمده سنگي انداخته و در رفته است و ديگر نخواهد انداخت. ولي آن ديوانه يا دزد، عليرغم تودهنيهايي که خورده است، بارها آمد و سنگها و بمبها و موشکها انداخته، ديوانگيهاي خطرناک کرد، خانهها خراب نمود و بسياري از فرزندان عزيز اين مملکت را به شهادت رساند. ملت خوب ايستاد، خوب جان و مال داد، فحشها و مشتها و تلافيگريها نثار صدام و پشتيبانانش کرد و دلاوران جان بر کفمان پيروزيهاي معجزهآسا به دست آوردند… همة اينها درست است و ايجاب مينمايد که سپاس خدا و تشکر از ملت شهيدپرور بجا آوريم. اما وقتي ترازنامه چهارساله را جمعبندي ميکنيم، ميبينيم عليرغم دفاعها و موفقيتها و پذيرش انقلاب اسلامي در بعضي جاها، آنچه هم که محصول مسلم اين مدت است و اختلاف در آن وجود ندارد نتايج ذيل است:
گسترش دائم دامنة جنگ و خصومت در منطقه و تقليل امنيت، افزايش تلفات و ضايعات دو طرف، کاهش طاقتها و توانها، ازدياد انزوا و اتهام ايران و اسلام و به طور کلي هلاک مستمر حرث و نسل در ايران و عراق و بعضي نقاط ديگر.
از ديدگاه ابرقدرتها نيز اين جنگ دست آوردهاي مثبت داشته است و آنها مسلماً از ادامه و توسعه و خاتمه نيافتن آن با حفظ بقاي هر دو طرف متخاصم، راضي ميباشند. از آن جمله است:
فروش بيحد و حساب و پرمداخل اسلحه و مهمات به طرفين دعوي و به وحشتافتادههايي از انقلاب و عمليات ما و حتي به کشورهاي فعلاً برکنار که چنين بازار گرم در تاريخ گذشتهشان بيسابقه بوده است. خريد بيمنت و به بهاي اندک نفت براي تأمين رفاه و صنايع خودشان، صدور مستقيم و غيرمستقيم خواربار و کالاهاي صنعتي و خدمات فني به ايران و عراق و کشورهاي ديگر خاورميانه، بيپول و محتاج نگه داشتن ما و محروم ساختن انقلابمان از سازندگي و خودکفايي و توليد (و بنابراين انقياد بالقوه) يعني عدم ايفاي وعده استقلال ابتدايي همراه با آزادي، و بالاخره، دردناکتر از همه، چهرة سياه و خونين دادن به اسلام و زدوده شدن نشانهها و وعدههاي سلامت، نعمت، رحمت، سعادت و بطور کلي حقانيت و حيات، در داخل و خارج ايران، حالا هم مخلصين به انقلاب و بهرهمندان، دسته دسته با نوحه و سرود عازم قربانگاههاي جبهه به قصد کربلا و آزاد کردن قدس ميشوند. صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران اطلاعيهها و موزيکهاي فتح و فجر پخش ميکند، توپها و هواپيماهاي ما شهرها و تأسيسات نظامي و صنعتي و اخيراً مسکوني عراق را متقابلاً ميکوبند و بسياري از مسئولين و مردم به خود مژده سقوط يا انتحار قريب الوقوع صدام و ذلت دشمنان انقلاب را ميدهند، يا ميشنوند. شايد هم شاهد پيروزيهاي درخشان جديد بشويم و خدا کند که بشويم… اما با سرنگون شدن صدام و انحلال حزب بعث، آيا غائله و نائره جنگ خاتمه خواهد يافت؟ فاتحه شيطان بزرگ و شيطان اصلي ازلي که مهلت يافته از جانب خدا تا روز رستاخيز است، در دنيا خوانده خواهد شد؟ آيا دفاع در جبهههاي جنگ و مقابله با شيطان نيازمند خودسازي دروني و بروني نيست؟
با آنکه آزادي قدس از دست صهيونيسم اميد و آرزوي ماست، اما معتقد هستيم که دشمنان ما و حاکمان و همدردهايشان ساکت نخواهند نشست تا ما متلاشي و مضمحلشان بکنيم و در اولين حملات ما تسليم نگرديده مواضع جديد خواهند گرفت، عکسالعملها نشان خواهند داد و آيا با عدّه و عُّدههايي که فراوان دارند، دفاعي از خود و تجاوزات مجدد و تلافي از ما نخواهند کرد؟ تابحال که چنين نبوده است. اگر شکستهايي داشته يا ضرباتي خوردهاند، نه دست از مقاومت و تجديد قوا کشيدهاند و نه هنوز تمام توان و تجهيزاتشان را به ميدان آوردهاند، بر اساس واقعيتهاي اجتماعي موجود در عراق، با مردن صدام و پس رفتن حزب انحصارگرش، به فرض که شورش يا کودتايي صورت بگيرد، هيچ معلوم نيست که فرماندهان و گردانندگان بعدي فرمانبر يا هم آهنگ با ما باشند. همچنين اسرائيل مکار کهنه کار اگر تا به حال دست به عمل عمدهاي در ايران و عراق نزده است، آيا خواهد گذاشت که سپاه و بسيج ما به راحتي راهي قدس شود؟ غير از اسرائيل آيا آمريکا و ابرقدرتها و خود شوروي ممکن است تماشاچي صحنهها و پيشرفتهاي ما، يا فتنههاي عليه خودشان شوند و موذيانهتر، مهلکتر و قاطعتر از گذشته اقدام نکنند؟ هرچه باشد اسرائيل و امريکا و شوروي در شيطنت و ترور و جنگ، صد درجه استادتر و از ما داناتر و داراتر در اين کارها هستند. به فرض پيروزي و پيشروي، اين قافله تا به حشر لنگ است، و خلاصه آنکه صدور انقلابي انقلاب ما، سقوط صدام، نابودي اسرائيل و سرنگوني امريکا و ساير ابرقدرتها زماني ميسر و قابل طرح خواهد بود که مسلمانان با حربه آگاهي، ايمان، تقوي، خودسازي دروني و بروني و اتحاد مسلح گشته با به کار بستن کتاب و سنت، هم دفاع قوي از خود بنمايند و هم با شاهد و الگو شدن و تسخير قلوب و الباب، حماسه پيروزي انقلاب را بدست خود آنها تکرار کنند. ملتهايي هم که انقلابمان را تعليمشان ميدهيم، تا در داخلهشان شرايط اجتماعي، ايماني، اخلاقي، نظامي و الهي لازم فراهم نشده باشد، مسلماً به پيروزيهايي مانند انقلاب ما نخواهند رسيد.
نه در تاريخ انقلابهاي دنيا چنين توسعه و تحولهاي سريع و وسيع انقلاب و واژگوني سهل و ساده قدرتهاي قوي حاکم سابقه دارد، و نه در سرگذشت انبياء و دست آوردهاي مشيت خدا چنين امدادها و دگرگونيها سراغ داده شده يا در قرآن کريم آمده است.
آيا خدا خارج از دفاع نفس يا بازيابي خانه و خانواده و از دست رفتهها، که «قتال في سبيل الله» است، براي تعرض و تخريب، چيزي بيشتر از «فاعتدوا عليه بمثل مااعتدي عليکم»، وعده نصرت و به ميدان آوردن «جنوداً لم تروها» را به امتي يا به مجاهديني داده است؟ بلي، به حکم قرآن جلوي مهاجم را بايد گرفت و بيخيال و بيکار نبايد نشست، سهل است که امر اکيد به تجمع نيرو و تدارک اسلحه، حتي قويتر و بيشتر از دشمنان شده است. اما نه براي حمله و نابودکردن آنها، بلکه براي ترساندن دشمنان خدا و دشمنان خودمان و برحذر داشتنشان از حمله کردن به ما. يعني در نگرفتن جنگ به حکم «واعدوا لهم مااستطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدوالله و عدوکم و آخرين من دونهم.»
ما در اين ماجراي پرمخاطره خواستهايم پيش دستي بر دستور قرآن کرده، قبل از آنکه تدارک قشون و ترتيب تجهيزات لازم و کافي را بدهيم و با سلاحهايي که از خود آنها گرفتهايم و ميگيريم (و معلوم است که تا نفع خودشان و زيان ما را در اين کار نبينند در اختيارمان نميگذارند) بجنگشان برويم. غافل از اينکه سياست هميشگي آنها جنگ افروزي در ميان اقوام و ممالک دنيا و بجان يکديگر انداختن آنها بوده است تا هم تجارت و منفعت بکنند و هم رقيبان و دشمنان احتمالي را مشغول و مفلوک نمايند.
البته که دردسر ايجاد کردن و عصباني ساختن صدامها و اسرائيل يا امريکا و فرانسه و وحشت انداختن دولتهاي ارتجاعي عرب، امکانپذير بوده و هست و باعث تشفي قلب مومنين ميشود، اما بهرهبرداري مطلوب و رسيدن نهايي به مقصود، مسئله ديگري است. به شهادت تاريخ غالباً نتيجههاي معکوس به بار آورده است. حتي انقلابهاي بزرگ دنيا که از پديدههاي استثنايي طبيعت محسوب شدهاند، عکسالعملها و بازگشتهاي فراوان داشته است.
اقدام براي افراشتن پرچم حق و عدالت در عالم و امحاء قطعي ظلم و ظالم و کافر از جهان بشريت، با خشونت و سرعتهاي انقلابي، يا برانگيختن فتنه و قتل و خرابي در بلاد کفر و ستمگري، اگر موثر و مجاز ميبود، خداي داناي توانا، به يقين آنرا رأساً يا بدست پيغمبرانش انجام ميداد. چنين راهي که خدا ترسيم و تشريع نکرده است، ميتواند با همه خوشآيندها و اميدواريها و با تلألؤهايش، سرابي و گردابي بيش نباشد و بيم آن ميرود که منتهي به نقض غرض و به آثار ناخواسته و هلاک کننده غيرقابل جبران گردد. در قرآن مجيد هم سفارش شده است که به خود مغرور نشويم و هم آيه «ولا تغرنکم بالله الغرور» آمده است. ما حق نداريم روي حسابهاي خودمان روي خدا حساب کنيم.عرض اين تذکر نيز لازم است که نهضت آزادي ايران به هيچ وجه نميگويد دست تضرع و تمنا و توبه تسليم پيش عراق دراز کنيم يا سازشکار با ظالمها و همکار جهانخوارها و از خدا بيخبرها بشويم، يا به صلح تحميلي خفتباري تن در دهيم، و حتي انقلاب خودمان و صدور صحيح اسلام را انکار کنيم.
نظر ما تغيير کلي سياست جنگي و برنامه، از نفي به اثبات و از تخريب و تجاوز به امنيت و دفاع است و استقبال از صلح شرافتمندانه و از سازندگي و استقلال و آزادي.
آنچه توصيه مينماييم عنايت به آيات شريفه ذيل است:
فان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علي الله.
فان انتهوا فلاعدوان الا علي الظالمين
و لا يجرمنکم شنان قوم علي الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوي
تعاونوا علي البر والتقوي و لاتعاونوا علي الاثم والعدوان.
ضمنا فکر ميکنيم که آيه «و قاتلوهم حتي لاتکون فتنه و يکون الدينالله» (که به دنبالش در هر دو سوره بقره و انفال جمله توقف و تخفيف «فان انتهوا…» آمده است) به منظور تحديد و تعطيل جنگ در داخل امتي است که مورد حمله و تجاوز کفار قرار گرفته مانع اقامه دينشان شدهاند، نه براي تعرض و توسعه قتال به سراسر جهان، به قصد مسلمان کردن يا کوتاه کردن دست همگي آنان، آنطور که بعضيها تصور و توجيه مينمايند.
در عين حال بايد بگوييم که اختلاف نظر ما در اين مسائل موجب آن نيست که علم مخالفت در مقابل جنگ اسلامي برافراشته و آب به آسياي دشمنان بريزيم. هدف نصيحت ائمه مسلمين است و توصيه به حق و انجام وظيفه الهي با دعاي توفيق.
بديهي است چنانچه نظريات ما اصولاً مورد توجه قرار گيرد، آماده بحث و بيان بيشتر در زمينه مسائل و پيشنهادها و تفصيلهاي اجرايي هستيم.
در خاتمه با تجديد عهد و عذرخواهي و با امکان اينکه اقدام ما را ناشي از ترس يا ضعف در ايمان و توکل تلقي فرماييد، آنچه وظيفه خودمان در پيشگاه آفريدگار بزرگ، در برابر ملت و در قبال رهبري انقلاب ميدانستيم، انجام داديم.
ما نه غيبگويي ميکنيم، نه بدبين و بدخواه هستيم و نه نسبت به فجايع و مفاسدي که هشدار داديم قسم حضرت عباس ميخوريم. آنچه هم که از جنابعالي توقع داريم، بيش از اين نيست که در خلوت با خداي معبود، تأمل و تحقق بيشتر و سپس مشورت آزاد در اين امر فوقالعاده خطير نموده، اگر به حق و حقيقتي در گفتارمان برخورده باشيد تجديدنظري در سياست جنگ با عراق و با دنيا و شيوة صدور اسلام بفرماييد.
خدايا شاهد باش که ما اتمام حجت و اداي تکليف کرديم!
خدايا ما را ببخش.
خدايا انقلاب اسلامي ايران را در طريق اسلام، رضاي خودت و رستگاري ايران و مصلحت جهان راهنمايي فرما.
والله خيرالمستعان و هو العزيز الرحمن
والسلام عليکم و رحمه الله و برکاته
دبيرکل نهضت آزادي ايران
مهدي بازرگان
