نامه مهندس بازرگان به حجت‌الاسلام خامنه‌ای دبيركل حزب جمهوری اسلامي تاريخ: ٢١/٠٤/٦١

title

نامه مهندس بازرگان به حجت‌الاسلام خامنه‌اي ، دبيرکل حزب جمهوري اسلامي

بسمه‌تعالي

حجت‌السلام والمسلمين جناب آقاي سيدعلي خامنه‌اي دبيرکل محترم حزب جمهوري اسلامي

  با حمد خداي سبحان، درود بر پيغمبران و شهيدان و صالحان و با تجديد سلام و دعاي عافيت و توفيق براي آن جناب، بار ديگر زحمت‌افزا مي‌شوم.

  اين نامه را نه به رياست جمهوري و شخص جنابعالي بلکه به دبيرکل حزب جمهوري اسلامي مي‌نويسم. سلام و گلايه و اعتراض به حزب زير نظارتتان دارم. حزبي که هنوز نفهميده‌ام چرا از روز تأسيس سرناسازگاري و بي‌لطفي (و بعداً بي‌انصافي) نسبت به دولت موقت و نهضت آزادي و اينجانب داشته‌اند. در صورتي که نظر شهيد دکتر بهشتي در مذاکراتي که سال قبل از پيروزي انقلاب با آقاي دکتر سحابي و بنده براي ورود در سياست و تشکيل حزب داشتند ترکيب و توسعه نهضت آزادي ايران بود.

  فعلاً از گذشته و از نوش و نيش‌هاي سنوات اخير حرفي نزده با اجازه‌تان تنها دو جريان را پيش مي‌کشم و جنابعالي را قاضي مي‌کنم. يکي سرمقاله 6 ارديبهشت 1361 ارگان حزب، تحت عنوان «آيا سزاوار است» و چاپ نکردن جواب آن که خواهش نموده بوديم شخصاً ملاحظه و اقدام خداپسندانه‌اي که خود بپسنديد بفرماييد.(1) جريان دوم که نارواتر از اولي است اينکه اجازه داده‌‌اند در چهارشنبه شب دوم تيرماه جاري شخصي که خودتان بهتر از بنده به سوابقش آگاهي داريد در مجلس عزاي ماه رمضان براي تجليل از شهداي هفت تير حزب و بدون آنکه مناسبتي در کار بوده و خير و رحمتي نثار ارواح آنان بشود عليه نهضت آزادي و دولت موقت سخن‌پراکني کذايي با «عقده تکاني» بنمايد!

  جنابعالي در آن شب حضور نداشته به احتمال قوي فرصت تماشاي پخش تلويزيوني را هم نکرده و شايد ندانيد چه قلب حقايق و ايراد اتهامات و تحريکات به عمل آمد!

  بسيار ناگوار و باعث تأسف است در ايامي که ملت و دولتمان درگير مسائل سرنوشت ساز مملکت و در حل مشکلات تاريخ‌ساز انقلاب و جهان هستند و هر فرد يا گروه بايد با تمام وجود مشارکت و قبول مسئوليت بنمايد هر چند گاه فکرها و وقتهايي صرف حواشي بي‌خاصيت و دفع اباطيل و حملاتي مي‌شود که جنبه خصوصي يا گروهي دارد و ديگران مطرح مي‌نمايند. چه کنيم که ايادي و افرادي دست بردار نبوده با نقشه منظم و برنامه مستمر از راههاي اغوا و انحراف و افترا به ايجاد جو بدبيني و بدخواهي، يعني به تفرقه ملت و تخربيب مملکت مي‌پردازند. اگر چيزي نگوييم هم به لحاظ دفاع نفس که وظيفه هر مظلوم در برابر ظلم است مسئول خواهيم بود و هم به لحاظ دفاع از حق و حقيقت و حقوق مشابه ديگران، که وظيفه مهمتري در برابر خلق خدا و انقلاب و تاريخ است، مقصر مي‌شويم. بعلاوه خود شما اگر چنين ناسزاها را مي‌شنيديد چه مي‌کرديد؟

  بعد از آن شب نه‌ تنها دوستان اينجانب بلکه هر شنونده يا خواننده بي‌طرف که آگاه از واقعيتها باشد از خود مي‌پرسد چه نقشه و هدفي در کار است؟ غرض سخنران که مي‌گفت اعضا اولين دولت بعد از پيروزي انقلاب و مسئولان آن زمان آدمهاي زرنگي بوده وارث نظام شدند تا حکومت ليبراليسم و دموکراسي را به وجود آورند و امريکا را راضي کنند، چيست. به علاوه چگونه و به دستور چه کسي اين زرنگها روي کار آمدند؟

  جوانان و گردانندگان حزب جمهوري اسلامي آيا از امثال جنابعالي و آقاي هاشمي رفسنجاني نشنيده‌‌اند و نمي‌دانند که انتخاب و انتصاب ‌نخست‌وزير و تشکيل دولت موقت نه روي زرنگي و فرصت طلبي و زمينه چيني ما بوده است و نه به پيشنهاد و تقاضاي اين طرف. همانطور که در مصاحبه‌اي اشاره فرموده بوديد نظر و تصويب خود آقايان مخصوصاً امام به اين امر تعلق گرفته بود. خط‌مشي و برنامه دولت موقت نيز رهنمود امام با انشاء شهيد مطهري و توشيح ايشان صادر گرديد. در آن فرمان آيا تصريح به اطلاع از سوابق مبارزات ملي و اسلامي و اعتماد کامل نشده بود؟ پسوند «دمکراسي» بر عنوان جمهوري اسلامي که بهانه تهمت و توهين‌هاي سخنران آن شب و مغرضين متعدد ديگر شده است مگر در اساسنامه مصوب شوراي انقلاب در جلسه مورخ 17 بهمن 57 بر طبق نظر شهيد دکتر بهشتي نيامده بود؟ مگر رهبر انقلاب در مصاحبه‌هاي مکرر نجف و پاريس مکرر نفرموده بودند که حکومت اسلامي يک نظام جمهوري و دموکراسي است؟ علاوه بر اينها مگر در طول مدت نه ماه مسئوليت چندين بار اعلام نکرده بودم که علاقه و اصرار به اين مقام نداشته هر زمان که رهبري انقلاب و شوراي انقلاب کمترين نارضايتي داشته باشند يا راه حلهاي بهتر به نظرشان بياد بي‌درنگ کنار خواهيم رفت؟ آمدنمان و ماندنمان زرنگي بود يا «تکليف شرعي» که از طرف امام ارجاع و اصرار مي‌شد؟

  اگر اين جريانها حقيقت است چرا بايد در مرکز حزب بگذارند (يا بخواهند) چنان اکاذيب بيان گردد و صدا و سيماي جمهوري اسلامي آنها را پخش کند؟ و چرا يک جوانمرد مسلمان از ميان آقايان برنخواست که به حکم «و لا تکتمواالشهاده و من يکتمها فانه اثم قلبه» شهادت به حق بدهد؟

  آيا نبايد در برابر اين ياوه‌سراييها جواب داده مي‌شد که با صغري و کبري چيدنهاي سفسطه آميز خود، رهبر انقلاب و ياران برگزيده او در شوراي انقلاب را بدنام و شريک اصلي جرم مي‌کند؟ آيا واقعاً شما آقايان چه زنده‌ها و چه رفته‌ها گول ما‌ها را خورده بوديد يا با سپردن کار به دست امثال ما تعزيه گردان آمريکا شده بوديد؟…

  در نُه ماه عمر دولت موقت کدام اتخاذ موضع سياسي و اقدام اساسي بود که بدون اطلاع و نظارت و تصويب آقايان صورت بگيرد يا از شوري و رهبري انقلاب که ارتباط متقابله منظم مستمر داشتيم پرده‌پوشي شود، تا چه رسد که ساخت و پاخت با خارجي بکنيم. انصاف و شهامت داشتن و شهادت به حق دادن هم خوب چيزي است.

  يقيناً خاطرتان است و صورت جلسه‌هاي نزد آقاي دکتر شيباني گواهي مي‌دهد که سه جلسه شوراي انقلاب در حوالي شهريور 58 اختصاص به بحث و بررسي سياست خارجي يافت و آقاي دکتر يزدي در گزارش پيشنهادي هيئت دولت روابط خارجي جمهوري اسلامي ايران را منقسم و معطوف به سه دسته کشورهاي 1) ابرقدرت‌ها 2) غيرمتعهدها و متفرقه و3) مسلمانها نمودند که مورد تأييد و تصويب قرار گرفت. فقط در مورد کشورهاي مسلمان بعضي از آقايان و مخصوصاً شهيد دکتر باهنر توصيه و تاکيد به توجه و توسعه بيشتر داشتند ولي شورا کمترين اظهار نظر و ايرادي نکرد که روابط خارجي ما در کليه موارد بر مبناي استقلال و حاکميت ملي و تماميت ارضي ايران با دوستي و احترام متقابله نسبت به حقوق طرفين باشد و در مورد ابرقدرتها سياست موازنه منفي مرحوم دکتر مصدق با شعار «نه شرقي و نه غربي» انقلاب را تعقيب نماييم.

  آيا با امريکا ما جز به روش «کجدار و مريز» که کلام و جواب امام به سئوال ما در خرداد 58 پس از آنکه سفير پيشنهادي آنها را نپذيرفتيم بود، عمل کرديم؟ فکر نمي‌کنم گزارش مفصل چهارساعته را که آقاي دکتر يزدي بعد از مسافرت کوبا و سازمان ملل متحد و بعد از مذاکرات با وزراي خارجه کشورهاي مختلف از جمله امريکا در شوراي انقلاب داد و حاکي از معرفي روح انقلاب اسلامي و مطالبه حقوق سياسي و مالي ما، تحويل گرفتن سلاحهاي خريداري شده قبلي و تصفيه حساب سپرده‌هاي باقيمانده نزد آمريکا بود، فراموش کرده باشيد. در آن جلسه چهارساعته شوراي انقلاب و دولت که در ‌نخست‌وزيري تشکيل شد آقايان جز تأييد و تشويق عکس‌العمل ديگري نداشتند. اين مطلب را هم يقيناً از همان موقع به خاطر داريد که وزارت خارجه دولت موقت به محض اطلاع از قصد آمريکا به انتقال شاه به بهانه معالجه و پيش از آنکه در هيچ سخنراني يا راه‌پيمايي و شعاري مطرح شده باشد اعتراض شفاهي و کتبي نموده رسماً خواهان برگرداندن شاه و فرح گرديد.

  با اين اوصاف چه انصاف است که چنان داستانهاي دروغ و نفاق‌آور درباره ما در حزب شما سر داده شود!

  البته يک سخنور حرفه‌اي با چم و خم‌هاي هنرپيشگي مي‌تو‌اند به سهولت از آسمان و ريسمان حوادث بافته وقايع مختلف و اشخاص مخالف را سر هم کره حقايق را وارونه جلوه داده بي‌دريغ و بي‌شرمانه وانمود کند که:

  ـ ملاقاتها و مذاکرات رسمي علني که با همه نمايندگان خارجي ازجمله امريکا انجام مي‌گرديده و کار جاري هر دولت است زدوبندهاي پشت پرده و گزارش‌گري به امريکا بوده است.

  ـ امنيت مملکت در آن مدت و حرکتهاي سازندگي همراه با عدم تعرض و توطئه‌هاي آمريکا نشانه سازشکاري و مزدوري است.

  ـ عمل ما انهدام انقلاب و سرشکستگي اسلام در جهان بود برنامه پيش ساخته براي مهار کردن اسلام و کند کردن شمشيرهاي اسلام داشته‌ايم (يعني علي را هم که در پنج سال خلافت جز براي دفاع در برابر حملات داخلي شمشير نزده و قشوني به مرزها نفرستاده است بايد ضداسلام و ضدرسول الله دانست.)

  ـ خلاصه آنکه دولت موقتي‌ها بدتر از بني‌اميه و نهضت آزاديها ليبرال بودند، ليبرال به معناي بي‌خدا و خادم غربيها…

  در نظر سخنران منتخب حزب، اسلام کساني که در بحبوحه اختناق داخلي و اتحاد خارجي بعد از کودتاي 28 مرداد 32، عليه زر و زور و تزوير قيام کرده «شيعه صفوي و شيعه علوي» نوشته محاکمه و زندانشان به خاطر «چرا با استبداد مخالفيم» و به دليل خلع يد از شرکت نفت انگليس و اعتراض عمومي بر ضد قرارداد کنسرسيوم نفت بود. اسلام شاه عباسي و ناصرالدين شاهي و آمريکايي مي‌شود!…

  پناه مي‌برم به خدا! سبحانک اللهم هذا بهتان عظيم!

  پناه به خدا مي‌برم چون نه شوراي قضايي و بازرسي کل کشور ترتيب اثر به اعلام جرمهاي ما مي‌دهند، نه دادگاه انقلاب که قاضيش مدعي است دادرسي مي‌کنند و نه حق و وفا در اين جمهوري حاکميت دارد. يقين دارم غير از خداي حکيم مردم ايران و دنيا و تاريخ نيز قضاوت خواهند کرد.

  اما به فرض که ما خائن بوديم آيا امام و شما هم خواب بوديد؟ چطور گذاشتيد ما چنين جنايات عظيم را انجام دهيم و چرا اصرار به نگهداشتن ما داشتيد؟!

  نمي گويم از ما بلکه از خودتان، از رهبري انقلاب و از انقلاب دفاع فرماييد.

  به اين ترتيب براي چه کسي در کشور جمهوري اسلامي و در حزب جمهوري اسلامي حيثيت و امنيت باقي مي‌ماند؟

  در حزب جمهوري چرا به جاي دولت موقت جريان کلاهيها، کشمريها و فخار کرماني‌ها که چگونه آمدند و رفتند و کارداران و سفراي مکتبي که چگونه انتخاب شدند و به پناه دشمنان رفتند، مطرح نمي‌گردد؟ آيا دولت موقت ديناري از بيت المال به اجانب داد يا قرارداد و بيانيه‌اي برخلاف مصالح مملکت و تصويب مقامات قانوني امضا کرد؟

در نشريه‌اي به نامه «ايران و اسلام» تجزيه و تحليل منطقي مستندي کرده گفته بودم که (اکثريت مبارزان مسلمان و فعالان دوران انقلاب) و بنده به‌عنوان فريضه ديني و ملي وظيفه خود را «خدمت به ايران از طريق اسلام» مي‌دانستيم اما سخنران «صديق» نظريه‌ام را عليرغم متن موجود به صورت «اسلام درخدمت ايران» تحريف نموده سند ديگري عليه ما ساخته است. ما از پيشنهاد ايشان که حزب جمهوري يک ميليون نسخه از آن نشريه را چاپ و منتشر نمايد استقبال مي‌نماييم تا هم سوءنيت مشاراليه آشکار شود و هم اعضا حزب محترم و مردم مملکت که ديد و دلشان فقط از يک کانال تغذيه مي‌شود بر مبناي منطق و قرآن آن را بررسي و قضاوت صحيح بنمايند.

  همه اين ادعا و تحريکات و اتهامات براي شاعر مسلکهاي مجلس‌آرا کار ساده‌اي است. الشعرا يتبعهم الغاون الم ترانهم في کل واد يهيمون. يک فردي که تيسمار رئيس ستاد کودتاي 28 مرداد و استاندار نايب‌التوليه طاغوت را مالک اشتر شاه لقب مي‌دهد و جواب مثبت به رفراندوم «انقلاب شاه و مردم» را فريضه ديني در مجله آستان قدس تلقي و تلقين مي‌نمايد و در روزگاري که ورق برمي‌گردد چاپلوسي و غلو تملقش رهبر انقلاب را به اعتراض واميدارد، اقتضاي طبيعتش اين است که به دشنام کساني بپردازد که زماني متهم و مطرود مبارزين و مسلمانا ن بوده و به نشستن پاي منبرشان در مسجد هدايت و خواستن مقدمه يا چاپ کتابهايش افتخار و اتکا مي‌نمود.

  هيچ گفتاري در دنيا آسانتر و در عين حال کثيف‌تر از بدنام کردن و تهمت زدن نيست. به سهولت و سرعت مي‌شود فضاي مجلس يا کشوري را مسموم نموده براي نشو و نماي تخم‌هاي کينه و خصومت و براي اشاعه فحشا و فساد مساعد ساخت.

  کمتر کاري هم مانند غيبت پيش خدا و خلق مورد بغض و نفرت است. وقتي حق حضور و امکان دفاع يا ارتباط با جامعه از فرد يا گروهي (چه نهضت و چه غيرنهضت) سلب باشد هرگونه حمله و ايراد در حکم غيبت محسوب مي‌شود. غيبتي که قرآن تشبيه به جويدن و ارتزاق از گوشت برادر مرده مي‌نمايد.

  حال آيا حزب جمهوري با انتشار آن مقالات و اتکا به اين قماش افراد خدمت به انقلاب و به اسلام و جمهوري مي‌نمايد و مي‌خواهد با پايين آوردن و سياه کردن پايه گذاران و پرسابقه‌ترين افراد مبارزه و انقلاب، موسسين خود و تازه واردان را بالا ببرد و روسفيد کند؟

  مگر حزب جمهوري اسلامي در «مواضع ما» اعلام نکرده است که «جامعه تک حزبي نيست و احزاب و سازمانها و گروههايي که به راستي مسلمان‌‌اند با هم رابطه برادرانه و مثبت و سازنده دارند، نه رقابتهاي خصمانه که برادري و وحدت امت را بر هم مي‌زند و رشک و کينه توزي را بجاي آن مي‌نشاند؟» آيا در عمل هم چنين است و اين روشها آنهم در مرکز حزب مشمول «رسوبات اخلاقي نامطلوب که متاسفانه در جامعه ما وجود دارد… و بايد همواره با آن در ستيز بود» نمي‌باشد؟

  مگر شما در همان «مواضع ما» اعلام نکرده‌ايد که « نشر دروغ و تهمت و افترا و شايعه نيز گناه و ممنوع است و در خور کيفر و بايد طبق ضوابط قانوني از آن جلوگيري شود»؟

  اصلاً ليبرال گفتن به ما و بکار بردن اصطلاح و اتهامي که اولين بار حزب توده خط آنرا داده و شخص منافقي در روزنامه کيهان دامن زده بود چه معني دارد؟ صرف نظر از اينکه ليبراليسم و ناسيوناليسم (يا ملي گرايي که غير از ملي بودن و مليون است و هرکدام از آنها دهها مفهوم و مورد داشته و هيچ يک الزاما مترادف و منادي شرک به خدا و رهايي از قانون و اخلاق نيست) جز از طريق هوچيگري، قابل تطبيق با کساني نمي‌تو‌اند باشد که در مسجد و کلاس و کتاب و اعلاميه‌ها ايراد به همه «ايسم‌ها» داشته اثبات نارسايي آنها و نفي از خود کرده‌اند. کساني که براي اولين بار در ايران ـ و شايد در کشورهاي مسلمان ـ بطور علمي استخراج ايدئولوژي و نظام حکومتي از قرآن و اسلام کرده مرامهاي شرق و غرب اروپا و آمريکا را در قالب واحد «دنياپرستي» جمع زده‌اند. يا عليه هرگونه التقاط و تقليد و با «آفات توحيد» مبارزه کرده مدافع محکم اصالت اسلام و «بازگشت به قرآن» بوده‌اند. مگر مرحوم طالقاني و دکتر سحابي و مهندس کتيرايي و بنده با خود شما و شهيد مطهري و دکتر شيباني و فهيم و آن فرد منافق، بنا به پيشنهاد آقاي احمدزاده يک هيئت مخفي در سالهاي 53 و 54 براي تدوين جهان بيني اسلامي تشکيل نداده شش هفت ماهي کار جدي نکرديم که حمله ساواک در مشهد به خانه‌اي که فيش‌هاي آن کار نگاهداري شده بود برنامه را متفرق کرد؟ مجدداً در سال 55 در يک افطار نهضتي و انجمن اسلامي مهندسين نبود که تازه از زندان خلاص شده بوديد و من از جنابعالي با اصرار خواهش کردم با فرصتي که داريد و با يادداشت‌هاي موجود آن جهان بيني را تمام کنيد؟

  حال آيا بايد در حزب اجازه داده شود که مداحان حرفه‌اي هر رطب و يابسي به هم بافته بطور ضمني سوابق انقلاب و خدمات خودتان و دوستان را سياه کنند؟

  نظير چنين گفتارها و کردارها ـ و بدتر از آنها ـ در همه انقلابهاي دنيا وجود داشته و گفته‌‌اند که انقلاب فرزندان خود را مي‌خورد. در انقلاب کبير فرانسه، در انقلاب اکتبر روسيه، در چين و در جاهاي ديگر حتي در الجزاير و غالباً ديده شده است که بيش از ضد انقلاب خود انقلابيها را رقابت بر سر قدرت و به بهانه اصالت مکتب چه طرد و کشتارها از قبليها و خوديها کرده تعويض و تصفيه‌ها به عمل آورده‌اند، مثلاً در شوروي خصوصاً زمان استالين. اما آيا انقلاب ما هم که انقلاب اسلامي است بايد چنين باشد؟ آيا در ايران شيعه بعد از چهارده قرن تفهيم و توسعه بايد تجربه تلخ بني‌اميه و بني‌عباس با قرباني شدن ابوذرها و عمار ياسرها و حجربن عدي‌ها و مخصوصا اهل بيت عصمت و طهارت تکرار شود؟ در مساجد و مدارس و جمعه‌هاي جمهوري اسلامي ايران آيا بايد سب و لعن‌هاي اموي اجرا گردد؟ البته در مکتب مارکس و انقلابهاي ديالکتيکي تز و آنتي تز هستي هو مولود وابسته به نيستي والد است و طبيعي خواهد بود که چنين سرنوشت شامل هر «والد و ماولد» بشود.

  در خاتمه لازم است عرض کنم که ما ناراحتي و اعتراض به اينکه روزنامه يا محيط حزب جمهوري اسلامي نظريات مخالف داشته انتقاد و ايراد به ما و به هر گروه و مکتب ديگر بگيرد نداريم. اين را هم نمي‌گوييم که نهضت آزادي با حزب شما، با تندروي‌ها و با افکار رايج و کارهايي که مي‌شود اختلاف نظر نداريم و تاييدکننده چشم و گوش بسته هر جريان هستيم. اعتراض ما به اظهارات ناحق و مغرضانه و اتهامات ظالمانه است و به انحصارگري و يکطرفه بودن آزادي زبان و قلم و عقيده. والا از اظهارنظر آزاد و از اختلاف و انتقاد استقبال نموده سرکوبي آزادي و محروميت يک جامعه يا مکتب را از مواجهه با عقايد و آراي مختلف و مخالف باعث رکود و خاموشي و خرابي آنها مي‌دانيم، به فرموده پيغمبرمان اختلاف امتي رحمه.

  همه حرف و دعواي ما بر سر آزادي در همان حدود قانون اساسي است.

  حال آيا حزب محترم جمهوري طرفدار اختناق سايرين و انحصار براي خود و معتقد به عصمت و علم مطلق براي اعضا خويش ولو کلاهي‌ها، کشميري‌ها و فخار کرماني‌هاي ديگر که هنوز دستشان رونشده است مي‌باشد؟ وجود اختلاف و انتقاد را ولو در چارچوب قانون اساسي الحاد و خيانت تلقي مي‌نمايد؟ فکر نمي‌کنيد که بدون آزادي عقيده و بيان و اجتماع، مصونيت کشور و انقلاب از اشتباه و انحراف و فساد و ظلم و ديکتاتوري محال است؟

  با نبودن آزادي و برابري گروههاي قانوني عدالت اجتماعي، امنيت قضايي و مهمتر از همه فريضه حياتي امر به معروف و نهي از منکر تعطيل خواهد شد و فرمايش رسول اکرم تحقق نخواهد يافت که لن تقدس امه لا يوخذ فيها حق الضعيف من القوي غيرمتعتع؟

  همچنين است در دنياي افکار و علوم و اقتصاد که اگر آزادي فکر و تحقيق و تاليف و اجازه تعبير و ابتکار وجود نداشته باشد ابواب اصلاح و اکتشاف و اختراع بسته مي‌شود و جامعه به خودجوشي و خودکفايي و استقلال نخواهد رسيد.

  از نظر سياسي و حکومتي نيز به خوبي مي‌دانيد که اصل مشورت و سنتي که هم پيغمبر بزرگوارمان در اداره امت حتي با ناجورترين افراد رعايت مي‌فرمود و هم توصيه‌اي است که به خود امت در امور عمومي و اجرايي فيمابين شده است تا آنجا در حکومت علي پيش رفته است که اظهارنظر و دلالت و احياناً انتقاد به خودش را وظيفه و غنيمت مي‌د‌اند و به مالک اشتر مي‌فرمايد در اجراي دستورهاي من پيش خدا مسئول بوده نبايد المامور معذور بگويي بلکه بسنجي و اگر خلاف حکم خدا ديدي عمل نکني…

به اين ترتيب چگونه در حزب جمهوري و ارگان‌هاي رسمي و غيررسمي آن اجازه داده مي‌شود درباره غيرخودشان و به جرم اختلاف سليقه‌اي و نظري و روشي هرگونه نسبت ناروا و تهمت به خيانت و جنايت و کفر داده شود و نظريات غيرموافق در حکم الحاد تلقي گردد؟

با تشکر از عنايتي که فرموده‌ايد

والسلام عليکم و رحمه الله و برکاته

مهدي بازرگان

دبيرکل نهضت آزادي ايران

21 تيرماه 1361

  (1) نامه شماره 149/4/21 مورخ 12/4/61