نامه مهندس بازرگان به رهبر انقلاب در مورد حملات وسيع به نهضت آزادی ايران تاريخ: ٠٩/٠٨/٦١

title

نامه به رهبر انقلاب در مورد حملات وسيع به نهضت آزادي ايران

حضرت  مستطاب آيت‌الله امام خميني

رهبر انقلاب و بنيانگزار جمهوري اسلامي ايران مد ظله العالي

  با تقديم سلام  و تمناي تندرستي و توفيق جنابعالي از درگاه الهي در پيشبرد اهداف حقه انقلاب اسلامي و با معذرت از تصديع چند دقيقه‌اي، توجهتان را به نكاتي كه ارتباط با مصالح ملت عزيز و جمهوري اسلامي ايران دارد، درخواست دارم.

  يقيناً از نامه سرگشاده مورخ 25/6/61 نهضت آزادي ايران براي حجت‌الاسلام هاشمي رفسنجاني و شديدترين جنجال و حملات عليه آن در مجلس و مطبوعات و در خطبه‌هاي نماز جمعه به پا كردند استحضار يافته‌ايد و اميدوارم متن كامل آن را شخصاً ملاحظه فرموده باشيد. مذاكرات دوستانه‌اي از يك سال قبل با آقاي هاشمي رفسنجاني راجع به مسايل مختلف كشور و مشكلات مردم داشته‌ايم و ايشان كه در خطبه روز جمعه 6 شهريور ماه صحبت‌هاي خصوصي فيمابين در زمينه نارضايتي‌ها را علني كردند، آن نامه نوشته شد.

  قسمتي از فرمايشات جنابعالي خطاب به آقايان ائمه جمعه مراكز استان‌ها در پنجشنبه 22/7/61 را بعضي از روزنامه‌ها مربوط به مندرجات و نويسندگان نامه ما گرفته، بهره‌برداري سوء در جهت اغراض خودشان كرده‌اند. آنجا كه فرموده بوديد «ما الان مبتلا هستيم در داخل و خارج به يك سري نق زدن‌ها و اين نق زدن‌ها از گرفتن اسلحه بر روي ما بدتر است كه عده‌اي در گوشه و كنار نشسته و بيخ گوش يكديگر به خرده‌گيري و اشكال‌تراشي مي‌پردازند».

  در جمع نهضت، چنين برداشتي دوستان نداشتند و محتويات آن نامه را از مقوله نق زدن نمي‌دانستند، حالت بيخ گوشي هم نداشته است. بلكه از شخص جنابعالي سپاسگزار شدند كه بر خلاف جنجالگران و ستيزه‌جويان عنايت به اين مطلب داشته‌ايد كه در حكومت اسلامي و در نظام عدالت علي جواب دادخواهي و پيام‌رساني مردم گوش دادن است، نه تهمت و توهين يا تهديد و طلب مرگ.

  مزاحم شدن بنده به وكالت از طرف نهضت نيز براي تشكر بود و همچنين جلب توجهتان به آثار گذشته و آينده اين جريان، نه به خاطر خودمان بلكه به لحاظ مملكت و ملت و به لحاظ پيشرفت اسلام.

  به طوري كه اطلاع داريد ما گذاشتيم مدعيان هر چه دل تنگشان مي‌خواست بگويند و چه‌ها كه نگفتند! البته چاره‌اي هم جز اين نبود، چون در مجلس و در نمازهاي جمعه نمي‌گذارند ما حرفي بزنيم، مطبوعات نيز رسمشان نيست كه جواب‌هاي قانوني ما به اظهارات خلاف واقع و اتهام‌هاي ناروا را درج كنند، و هر شكايتي كه به مراجع ذيربط و قانوني كرده‌ايم به جايي نرسيده است. بنابراين درددل خدمت رهبر آوردم كه دلسوزترين و مؤثرترين مقام در مملكت هستيد.

  مگر نه اين بود كه در حساس‌ترين شرايط بحراني كشور اينجانب و جمعي از دوستان بنا به وظيفه ديني و ملي و بدون معجزه و انتظار پاداش، قبول مسئوليت نموديم و چنان اعتماد و عنايت ابراز داشتيد كه در حقيقت يك پيمان مقابله خدمت و حمايت بود. اگر پيش جنابعالي سفرة دلم را پهن نكنم و نگويم كه چه ضربه‌ها به حقانيت، نيك‌فرجامي اين حركت، به وحدت ملت و به حيثيت اسلام زده شده و مي‌شود، پيش چه كسي اين كار را بكنم؟ ديگران هر چه مي‌خواهند بگويند ولي مي‌دانم كه طبق اظهارات مكرر خصوصي و علني وقوف كامل به صداقت و صميميت ما نسبت به آن پيمان و به وفاداري ما به مباني اسلامي انقلاب و جمهوري، آنطور كه همواره گفته و خواسته‌ايم، داريد. البته ترجيح مي‌دادم اين مطالب را حضوراً مطرح مي‌كردم و ارتباطي كه كمترين طمع و توقع شخصي و گروهي در آن نيست، برقرار مي‌ماند.

  حال اين سؤال پيش مي‌آيد كه آيا بهتر نبود اولاً مذاكرات خصوصي ما، در خطبه جمعه عليه ما عنوان نمي‌شد و پس از آن حضرات معترضين مطالب نامه جوابيه را با خودمان و احياناً با حضور مسئولين در ميان مي‌گذاشتند، يا اگر اصرار بر افشاي آن داشتند براي مردم عيناً مي‌خواندند و هـُو به هـُو جواب معقول منطقي مي‌دادند؟ هر جاي آن كه صحيح بود تصديق و تعهد ترميم مي‌كردند و هر گفته را كه ناصحيح مي‌يافتند توضيح مي‌دادند و ما و مردم را ارشاد مي‌كردند. در اين صورت علاوه بر آن كه كمترين زيان در افكار عمومي و در سياست دولت پيش نمي‌آمد اين ادعا با درخشندگي جالبي در دنيا به اثبات مي‌رسيد كه در نظام اسلامي ايران آزادي و عدالت و عطوفت حاكم بوده به حرف‌هاي انتقادكننده بدون جوسازي و اختناق رسيدگي مي‌شود و ترتيب اثر مي‌دهند و بنابراين تمام تبليغات دشمنان در انكار آزادي و عدالت در ايران، كذب محض و خنثي مي‌شد. و اگر از تذكر و انتقاد ما استقبال و تشكر هم مي‌نمودند نورعلي‌نور شده خلق عالم به شكوهمندي معنوي انقلاب و به قدرت و كرامت جمهوري اسلامي آفرين مي‌گفتند!

  اما برادران نامهربان با هياهو و هتاكي و با ارعاب و آزار سند به دست اخلالگران داخل و دشمنان خارج دادند تا بگويند در ايران بعد از انقلاب ادب را با فحش، منطق را با تهمت و تحريف و هشدار و انتقاد را با تقاضاي مرگ و تكفير جواب مي‌دهند! يا به فرمايش خودتان با چماق زبان كه بدتر از چماق چوبي و آهن است.

  حال بايد ديد در اين ميان چه كسان و چگونه اعمالي آبروي اسلام را مي‌برند!

  نامه نهضت، كه غرض از آن ارزيابي انقلاب نبود تا بد و خوب‌ها و همه جريان‌ها يك جا مطرح شود و انحصار به ايرادها و اعتراض‌ها داشت، در مجموع به تعداد خيلي محدود پخش شده جز معدودي شامل نمايندگان، متصديان و آشنايان كسي خبر از آن پيدا نمي‌كرد. اما با گرد و غباري كه به پا كردند و باز هم ادامه مي‌دهند صدها هزار و شايد ميليون‌ها نفر در داخل و خارج آگاه از ماجرا و جوياي آن شدند.

  اساس همه دعواها و بهانه تهديد و مرگطلبي‌ها به طور آشكار و خلاصه دو چيز بود:

  1) چرا صحبت از نارضايتي و زبان حال مردم عادي كرده‌ايد؟ 2) چرا به انتقاد و امر به معروف و نهي از منكر پرداخته‌ايد؟ يعني هيچكس حق ندارد در مملكتي كه عظيم‌ترين تحول تاريخي خود را طي مي‌كند و مردمي كه تصميم روي كشورشان و سرنوشتشان گرفته مي‌شود حرفي غير از آنچه گردانندگان مي‌خواهند و مي‌گويند بزند. بنابراين براي انحراف موضوع، تهمت هوس روي كار آمدن مجدد و مطرح شدن نهضت را نـُقل كلام قرار دادند يا كهنه اختلافات و اتهام‌ها و جعليات مربوط به زمان دولت موقت و بعد از استعفا و حتي قبل از انقلاب را در گفته‌ها و نوشته‌ها رديف كردند. اگر چه همين قدر كه بعداً در بعضي از صحبت‌ها و خطبه‌ها و به قصد متقاعد ساختن مردم به ذكر دست‌آوردها و خدمات انقلاب شكوهمند پرداخته‌اند و مي‌خواهند به دور از تلقينات و تبليغات يكجانبه، خواسته‌ها و نظريات مردم را نيز مطرح نمايند ما خوشوقتيم و اميدواريم قرين صحت و عمل باشد.

  معذلك اگر حرف زدن و اختلاف‌نظر داشتن در اين برهه از جمهوري اسلامي جرم است ما عرضي نداريم، عذر هم مي‌خواهيم. بنده كه در نامه مورخ 26/8/59 از حضورتان استفسار كرده بودم كه «اگر نگراني و ايرادي داشته آزادي مشروع و مشروط بيان و قلم را مضر و ممنوع مي‌دانيد، سمعاً و طاعتاً، صريحاً بفرماييد … قول مي‌دهيم چيزي نگوييم» ولي چيزي نفرموديد. بعداً نيز در اسفند 59 در زمان انتشار روزنامه ميزان كه روزي به اتفاق آقايان دكتر سحابي، دكتر يزدي و مهندس صباغيان به خدمتتان در جماران رسيده بوديم مي‌فرموديد اختلاف در رأي و نظر داشتن و هم‌سليقه نبودن عيب نيست و طبيعي و مجاز مي‌باشد. مولاي متقيان هم كه در ايام خلافت ظاهري خود آن طور كه در نهج‌البلاغه آمده است يكي از وظايف رعيت در برابر والي را راهنمايي كردن و ارايه ايراد و نصيحت دانسته‌اند. آيا علي با متقاضيان و شاكيان و معترضين اين گونه عمل مي‌فرمود؟

  ما كه در مسلماني و ايراني بودن خودمان شك و شبهه نداريم، هيچ آدم بي‌غرض آگاه هم از اين بابت شك ندارد. زيرا كه سوابقمان از پدر و مادر گرفته تا تحصيلات و اقامت در ايران و خارج و سپس مشاغل دولتي و روابط خصوصي و مبارزاتمان بحمدالله بر همه كس روشن است. ولي اقرار مي‌كنيم كه به لحاظ سياسي و اسلامي بنا به مطالعات مستمر و تجربيات حضوريمان اختلاف عقيده و سليقه با بعضي از افكار و اعمال و نسبت به رفتارهاي رايج داريم. و باز حاضريم اگر بنا به موازين فقهي يا مصالح مملكتي اختلاف در عقيده و سليقه گناه و خيانت محسوب مي‌شود و مستوجب طرد و تبعيد مي‌باشد تن به آن بدهيم.

  آنچه در آن نامه از نارضايتي‌ها (كه بر طبق  قضاوت و شكايت خود مردم به عمل آمده و قيد كرده بوديم كه عامه ناس بيشتر به چيزهايي كه موجود و محسوس است توجه دارند و ما، برخلاف تحريف‌ها و نسبت‌هاي سويي كه آقايان دادند، هميشه ضرورت‌هاي انقلاب را گوشزد كرده‌ايم) و از نارسايي‌ها اشاره شده بود از دو حال خارج نيست. يا خلاف واقع و نادر كالمعدوم بوده است و يا كثرت و واقعيت داشته توسعه و تشديد آنها ضربه‌هاي مهلك به نظام و انقلاب مي‌زند. در حالت اول رسوايي دروغ خود به خود دامنگير ما مي‌شود و به حكم اين كه چراغ كذب را نبود فروغي، اثر و ضرر قابل ذكري بر آن مترتب نمي‌گردد. اما اگر حتي قسمتي از هشدارها مثلاً در مورد بعضي از قراردادهاي خارجي، درست باشد خدا مي‌داند كه عدم اطلاع و بي‌اعتنايي مسئولين كار به كجا خواهد كشاند! در هر صورت بسياري از عكس‌العمل‌هاي مشهود به نظر ما و اهل نظر دور از عدالت و مصلحت بوده است.

  ايراد تكراري و تهديد آقايان را هم كه عنوان نمودن نارسايي‌ها و نارضايتي‌ها در مملكت و زبان به اعتراض و انتقاد گشودن آب به آسياي امريكاي جهانخوار ريختن و تضعيف دولت و ملت كردن است، به هيچوجه قبول نداريم. انقلاب و جمهوري اسلامي ما به شكر خدا چنان ريشه‌دار است و استقرار يافته كه بيدي نيست كه از اين بادها بلرزد. با بيش از دو سال ايستادگي بي‌سابقه در تاريخ 2500 ساله و پيروزي‌هاي قاطع در برابر آرتش نيرومند عراق كه از پشتيباني بي‌دريغ امريكاي جنايتكار و روسيه تجاوزگر برخوردار است و استوار شدن بعد از هر انفجار و شهادت، اشتباه بزرگي است كه گفته شود طرح داخلي مصائب و مشكلات و بررسي اختلافات و اشتباهات سستي در پايه و پيكر آن بياورد و سالم‌تر و برومند‌ترش نكند. نگراني از دست‌آويز كردن تبليغات دشمنان نيز بي‌مورد بوده عكس قضيه صحيح است. يعني در سايه سلب آزادي‌ها و در انحصار گرفتن اختيارات و تبليغات است كه هميشه و همه جا انحراف از عدالت و سقوط به هلاكت پيش مي‌آيد. مگر كسي مي‌تواند ادعا كند كه مسئولين امور و گردانندگان فعلي تماماً از عقل‌كل‌ها، معصوم‌هاي بالفطره يا مصون‌هاي از جهل و غرض هستند كه ملامت و دلالت آن‌ها خطا و خيانت باشد؟ در شرايط بعد از پيروزي انقلاب پوياي پرتوان ما مسئولين مملكت عموماً‌ تازه‌كار و كم‌سابقه در امور بوده مشكلات و مسائل نيز ابعاد بي‌سابقه دارد بنابراين طبيعي است كه با فرض حسن‌نيت باز هم دچار خطا و سر در گمي شوند. از طرف ديگر در شرايط جنگي و بحران‌ها است كه هم‌آهنگي و مشاركت همه قشرها ضرورت بيشتر پيدا مي‌كند و شرط توفيق، توجه به ناراضايتي‌ها و نظريات مي‌شود. در غير اين صورت، خصوصاً در برنامه‌هاي خطير طويل‌المدت عقده‌ها زهرآلود و سد راه مي‌گردد و حربه‌هاي مؤثر به دست خصم مي‌افتد.

  نابساماني و نارضايتي‌هايي كه در آن نامه اشاره شده بود اولاً‌ منحصر و مرتبط به عوارض جنگ كه در همه انقلاب‌ها وجود دارد نبود و بعضاً‌ ناشي از سياست‌هاي اتخاذي و رويه و رفتارها است. ثانياً‌ واقعيت و شيوع دارد. خود جنابعالي و آيت‌الله منتظري بارها از طريق مطلعين باشهامت و مشاوران باصداقت يا از گزارش بازرسان مورد اعتماد آگاهي به خطاهاي زيانبار و خشونت‌ها و خلاف شرع‌ها استحضار و نگراني يافته‌ايد و دستورهايي صادر فرموده‌ايد و گاهي در سخنراني‌ها يا اعلاميه‌ها اخطارهايي داده‌ايد. باز هم جا دارد در لباس مبدل بي‌سروصدا و هيأت ناشناس، افراد هوشمند حقيقت‌جويي به داخل طبقات مردم و مخصوصاً شهرستان‌ها فرستاده شوند تا معلوم گردد كه خستگي‌ها و شكوه‌ها و ظرفيت‌ها در آشكار و نهان به چه پايه رسيده است. نظر مردم نسبت به مسئولين و مأمورين متعلق به صفوف مختلف و نسبت به جواناني كه اعتقاد و افتخار به تندي و تلخي دارند نيز بررسي شود.

  راجع به تحريف‌هاي نامه سرگشاده مورخ 25/6/61 و در جواب حمله‌ها و تهمت‌ها كه احتياج به بحث جداگانه دارد تصديع نمي‌دهم و ذيلاً به فهرست عمده اين اتهام‌ها اكتفا مي‌نمايم: 1) مخالفت ما با دفاع از استقلال مملكت و از حريم انقلاب و حفاظت مسئولين 2) پيشنهاد خودداري از قصاص شرعي و از قتل و دفع قاتلين و مفسدين 3) تمايل به عقب‌نشيني در جنگ و تسليم ايران به دشمن سفاك 4) اعتقاد و اصرار به آزادي فحشا و فساد و تجاوز به جامعه و افراد 5) تحقير روح ايثار و شهادت و انكار دست‌آوردهاي انقلاب 6) علاقمندي به سازشكاري و به پيروزي امريكا …..

  و در پايان به عنوان چاشني كلام ما را تهديد به دادگاه انقلاب و به اعدام مي‌نمايند و طرفدارانشان را تحريك به قتل ما ! آن را كه حساب پاك است از محاسبه چه باك است. ما از محاكمه‌اي كه در سايه معيارهاي صحيح قضاي اسلامي و با رعايت قانون اساسي صورت بگيرد استقبال مي‌نماييم. زندان رفته‌ها و محاكمه شده‌هاي نظام طاغوت هستيم. حال هم اگر به شهادت برسيم كفارة سيئاتمان و مايه سعادت و نجاتمان خواهد بود. ولي دنياي حاضر و تاريخ آينده نيز قضاوت كرده خواهند گفت، در جمهوري اسلامي ايران عده‌اي را كه از سابقه‌دارترين و آگاه‌ترين خدمتگزاران ايران و اسلام و از پايه‌گزاران انقلاب بودند به تلافي اعلام نظريات و شكايات مردم و به جرم دلسوزي و دلالت اعدام كردند.

  به هر حال اگر با تهمت و هتك حرمت از ما، آنطور كه در خانه ملت و حريم شوراي اسلامي متداول كرده‌اند، با اخراجمان از مجلس و مملكت و يا تعطيل نهضت، مشكلات دولت و مسايل انقلاب حل مي‌شود و بالنتيجه صدام و ريگان و بگين و تاچر از بين خواهند رفت، قبلاً هم گفته‌ايم كه ما با كمال ميل پذيراي آن هستيم.

  آنچه بايد در خاتمه عرايضم اضافه نموده عذر مجدد از تطويل كلام بخواهم اين است كه آتش‌بياران كينه‌توز عليه نهضت آزادي و دولت موقت بعد از همه زور و ورزش‌ها آنگاه كه موفق شوند ما را ضدانقلابي‌هاي مهره‌چين امريكا و جنايتكاران مزدور جا بزنند دست آخر آيا به جايي غير از اين خواهند رسيد كه ثابت كنند انقلاب اسلامي ايران از بنيان قلابي است و ساخته و خواستة اجنبي؟… و امام كه اين افراد را با اعتماد و سلام و صلوات دست‌چين و بر كارهايشان نظارت كردند بي‌اطلاع و بي‌صلاحيت بوده‌اند، يا از همان منشاء و قماش! آيا اين داستان همان ادعا و تلاشي نيست كه كتاب‌هاي منتشر شده اخير اروپا و امريكا براي اثبات اين كه انقلاب اسلامي ايران پيش‌پرداخته طراحان انتيليجنت سرويس و سيا مي‌باشد و اين حضرات دانسته يا ندانسته مأموران اجراي همين نقشه مي‌باشند؟

ربنا افتح بيننا و بين قومنا بالحق و انت خيرالفاتحين

با سلام و امتنان

دبيركل نهضت آزادي ايران

مهدي بازرگان