نامه والدين منصور فرشيدي به جمعيت و تقاضاي تحقيق درمورد سرنوشت فرزندشان
Persian Text of an Appeal to International Human Right Organization
By the Parents of Mr. Mansour Farshidi، an Iranian political
نور چشمي منصور فرشيدي از بدو طفوليت داراي استعداد خاصي بود كه در تمام دوران تحصيلي شاگرد ممتاز بوده در سن 1٨ سالگي از دبيرستان ابن يمين مشهد با معدل 75/1٨ ديپلم گرفت، ضمن اينكه از انجمن ايران و آمريكاديپلم زبان انگليسي گرفت در كنكور سراسري دانشگاههاشركت كرده و در رشته هاي برق و الكترونيك دانشگاه آريامهر، پلي تكنيك، شيراز و دانشكده فني دانشگاه تهران قبول شد ولي چون خودش به دانشكده فني ابراز علاقه مينمود با صلاحديد من و مادرش راهي دانشگاه تهران شد. پس ا زتاريخ حركت تماس مستقيم ما قطع شده و توسط نامه و تلفن از حال او باخبر ميشديم ولي همه روزه اطلاع پيدا ميكرديم كه دانشگاه تعطيل شده و بچه ها سركلاس نرفته اند يا در داخله دانشگاه مبادرت به زد و خورد شده است. در خلال سال اول و دوم دانشگاه مونتاژ لوازم برقي مثل راديو و تلويزيون و ضبط و غيره را آموخت كه از درآمد مختصري كه از اين راه بدست مي آورد وچون ميدانست كه تهيه وجه براي من قدري مشكل است در سالهاي بعد مطالبه كمك هزينه نميكرد.
درسال 1350 يكبار كه داخل كتابخانه دانشگاه مشغول درس خواندن بوده بدون جهت او را دستگير مي كنند و چون هيچگونه مدركي عليه او پيدا نمي كنند مدت سه ماه او را زنداني ميكنند كه البته پس از اطلاع به اتفاق مادرش به ملاقاتش رفتيم و توصيه اش از پشت ميله هاي آهنين اين بود كه در مقابل بي عدالتيها شكيبا باشيد و ميگفت كه هر چه زودتر درسش را تمام خواهد كرد.
در فروردين ماه 1354 مادرش براي ديدن او به تهران رفت و تا 20 فروردين در تهران با او بود تا اينكه روز 26 فروردين باخبر غير منتظره و هولناكي در روزنامه كيهان مواجه شديم – منصور فرشيدي كه شش ماه متواري بود د رقزوين كشته شد – به محض اطلاع با مادرش راهي تهران شديم و ضمن مراجعه به شهرباني شرحي نوشته تقاضا كرديم كه اگر واقعاٌ كشته شده جنازه و اثاثيه او را تحويل نمائيد و متذكر شويد كجا دفن شده. پس از اينكه از صبح تا ساعت 1 بعد از ظهر منتظر شديم در جواب گفتند برويد 20 روز ديگر بيائيد. بلافاصله همانروز به قزوين رفته ضمن بررسي و جستجو وسعي و كوشش بسيار كه براي يافتنش كرديم معلوم شد كشته نشده و در بيمارستان شيرو خورشيد قزوين بستري است. تلاش و كوشش ما به جائي نرسيد و ناچار راهي تهران شديم و مستقيماٌ به شهرباني و ساواك مراجعه و خواستار ملاقات با فرزندمان شديم در جواب گفتند 20 روز ديگر بيائيد ضمناٌ مامورين مربوطه گفتندكه ماداميكه از او بازجوئي نشود و پرونده تشكيل ندهند ملاقات ميسر نيست شما به مشهد برويد به شما اطلاع خواهند داد. از شهرباني خارج شده و پس از تجسس و تحقيق معلوم شد كه بنا به تقاضاي رئيس گروه از نظر تنبيه از ثبت نام وي ممانعت بعمل آمده وي ناگزير به اتفاق 40 نفر ديگر از دانشجويان كه وضع مشابهي داشته اند به دكتر نهاوندي رئيس دانشگاه مراجعه ميكنند و نامبرده اظهار ميدارد چون اكنون عازم خارج از كشور هستم پس از مراجعت ترتيب كار را ميدهم در اين هنگام كه چند روزي فرصت داشتند با دو نفر از دوستان بعنوان راهپيمائي تهران خارج و چون يكي از رفقا پيشنهاد ميكند كه در قزوين دوستي دارد بنام سنجري خوبست به اتفاق او به گردش برويم روي اين اصل عازم قزوين ميشوند و شب را نزد او ميمانند و صبح ساعت هشت اطراف خانه را در محاصره پليس مي بينند بچه ها قصد فرار ميكنند كه ضمن فرار منصور مضروب و نقش بر زمين ميشود بنابر اين ملاحظه ميفرمائيد كه اگر منصور بنا به اظهار روزنامه ها شش ماه متواري بوده چگونه ميتوانسته تا روز 20 فروردين در دانشگاه براي ثبت نام دوندگي كند. اين خود دليلي بر بيگناهي او ميباشد.
پس از هفت ماه به تهران رفته مستقيماٌ به سازمان امنيت مراجعه نموده و چون جواب درستي ندادند به دانشگاه تهران مراجعه و از رئيس دانشگاه تقاضا كرديم كه از حال فرزندمان ما را مطلع كند ايشان هم يادداشتي نوشتند كه روز يكشنبه 11 آبان ماه به ساواك مراجعه و با فرزندتان ملاقات كنيد. وقتي به ساواك مراجعه كرديم روز ملاقات بود و از نگهبان سئوال كرديم گفتند منصور فرشيدي اينجاست و امروز ملاقات دارد براي اينكه كاملاٌ مطمئن شويم از نگهبان خواستيم دو مرتبه سئوال كند كه اگر ملاقات داردبرايش ميوه تهيه كنيم پس از سئوال به ما گفتند ميوه و هر چيز ميخواهيد برايش بياوريد ولي از هر نوع فقط يك كيلو بيشتر نباشد چون تنهاست افسر نگهبان افزود اگر سيگار ميكشد برايش بياوريد. ميوه تهيه شد و تا ساعت 5 بعد از ظهر منتظر مانديم و بالاخره ما را به اتاق ملاقات راهنمائي كردند البته معلوم است پس از هفت ماه دوري حالا چه حالي داشتيم تا ساعت 5/7 به انتظار نشستيم و نگهبان مرتب صدا ميكرد منصور را بفرستيد در جواب اظهار ميداشتند كه مشغول صرف شام است و بعد از آن گفتند افسرنگهبان داردعوض ميشود قدري صبر كنيد بالاخره در ساعت هفت و نيم جواني آمد و گفت همانطور كه در روزنامه ها نوشتند فرزند شما كشته شده برويد پي كارتان چون تلاش و كوشش ما براي ملاقات او كه به زنده بودنش اطمينان داشتيم به جائي نرسيد دست به يك سلسله اقدامات مكاتباتي زديم به شرح زير:
عريضه به دفتر مخصوص علياحضرت شهبانوي ايران ثبت شده به شماره هاي 49560ـ2/6/54 و
52059/17/٨/54 و ضمن پست سفارشي شمار ه627237ـ1٨/11/55 نامه به ساواك سفارشي شماره 62723٨ـ ٨/11/55 و همچنين به دفتر نخست وزيري به دكتر اقبال رياست هيئت امناي دانشگاه و به دكتر ميمندي وزير علوم و آموزش عالي به دكتر نهاوندي رياست دانشگاه تهران و آقاي دكتر ميري رياست دانشكده فني. البته هيچ يك از نامه هاي فوق با اينكه تعقيب هم شد به جائي نرسيده با اين حال ما هر دو ماه يك مرتبه به تمام زندانها سر مي زنيم همچنين به ساواك و شهرباني مراجعه مينمائيم ولي به نتيجه نرسيده ايم.
بابر اين از آن سازمان جهاني و انساني تقاضا دارم در مورد فرزندمان كه كوچكترين اطلاعي از او نداريم و مطمئنيم كه هيچ گناهي ندارد تحقيقات بعمل آورده و از تمامي امكانات خو استفاده نموده پس از سه سال چشم به راهي مارا با خبري در مورد فرزندمان آگاه كنند و اگر از نظر مسئولين آزاديش به اين زودي ميسر نيست لااقل ترتيب ملاقاتش را مانند هزاران زنداني ديگر بدهند.
با تقديم احترامات فائقه پدر رنجديده و مادر رنجديده اش
امضاء پدر امضاء مادر
