تاريخ: 15/07/1360
نطق نيمهتمام قبل از دستور مهندس بازرگان در مجلس شوراي اسلامي
بسمالله والحمدالله والسلام عليكم
حمد بي پايان براي قادر منان و سپاس فراوان از رزمندگان دلاور خودمان با درود رحمت بر شهيدان فداكار كه بيش از يكسال در جبهههاي جنوب و غرب كشور در برابر دشمن نابكار بزرگترين افتخار را به رهبري امام خميني براي ملت بپا خواسته ايران فراهم كردند و اخيراً عليرغم گرفتاريهاي داخلي و دسيسههاي خارجي به پيروزيهاي اميدآفرين نائل شدهاند.
بسمالله الرحمن الرحيم
لَئن بسطت الي يدك لتقتلني ما انا بباسط يدي
اليك لا قتلك اني اخاف الله رب العالمين (1)
آنچه در چند دقيقه آينده خواهيد شنيد نه سخني است سياستمدارانه و نه لايحهاي دفاعيه، درد دلي است از قلبهاي سوخته و استغاثه از جانب كسي كه قبول داريد سالهاي طولاني از عمر پرفراز و نشيب خود را در آرزوي آزادي و استقلال ملت عزيز ايران و عدالت و اسلام و به جاي اختناق و اسارت و جور و كفر به سر برده تلاشها و توفيقها داشته، محروميتها چشيده و در آستانه انقلاب لبيك اجابت به رهبران گفته، صادقانه و فداكارانه همكاري و سپس قبول مسئوليتها بنا به دعوت معضمله كرده است، حالا هم كه به آخرين روزهاي زندگي رسيده و در اشتياق لقاءالله است با صبر و سربلندي تهمتها و تهديدها را كه پاداش انقلابي خدمت و صراحت يا اغواي مغرضين است، تحمل مينمايد.
اگر انگيزهام در سي، چهل سال گذشته مال و مقام و ريا بوده اين عرايض را هم به همان حساب بپذيريد و با استماع و سكوت كوتاهي كه خواهيد داشت بر من منت بگذاريد ولي اگر هميشه روي عقيده و وظيفه و لااقل با حسن نيت عمل مينمودهام حالا هم خارج از آن خط قدم برنميدارم و قبلاً از عنايتتان تشكر مينمايم.
بنا به وظيفه نمايندگي مردم تهران و مراجعات و انتظارات جمع كثيري از هموطنان به مصداق فرمان:
«يا ايهاالرسول بلغ ما انزل اليك من ربك فان لم تفعل فما بلغت رساله و اليه يعصمك من الناس» (2)، احساس مسئوليت و رسالتي از جانب بندگان خدا كردهام و با توكل به پروردگار عليم حكيم مبادرت به رساندن آنچه در زبان و دل و حقوق آنها است مينمايم. اميدوارم در پيامم حق و حقايقي وجود داشته و با خواهران و برادران ايماني در مجلس و در خارج روبرو كنم كه دستورِ «وذكر فان الذكري تنفع المؤمنين (3) تحقق مطلوب پيدا كند.
اين احساس مسئوليت و وظيفه نه تنها در برابر موكلين و هموطنان است بلكه در برابر انقلاب و جمهوري اسلامي ايران كه با عشق فراوان سهم ناچيزي در بنيانگذاري و پيروزي اولي و اعلام و استقرار دومي داشته و سوگندي كه به حفظ قانون اساسي خوردهام نيز ميباشد. همچنين براي حيثيت و توفيق رهبري انقلاب در به ثمر رساندن صحيح و كامل آن به سود ايران و اسلام.
با كمال تأثر و با توسل به درگاه ذوالجلال بايد اقرار كنيم كه آتشي هولناك در كشور عزيزمان شعله كشيده، خرمن امت و دولت و دين را مورد تهديد قرار داده، كمتر كسي است كه در صدد خاموش كردن آن برآيد. بعضي ميكوشند آتش را افروختهتر ساخته بر خرمن طرف مقابل بيندازند … همه بلعيده ميشوند، حوزههاي علميه از گلهاي سرسبدٍ خود خالي ميشود كه «اذا مات العالم ثلم فيالاسلام ثلمهٌ لا يسدها شيئ» (4)، برادران ارزنده و غيرقابل جبراني از مسئولين دولتي و لشگري و از سپاه و كميته به شهادت ميرسند، به همراه جانها اثاث و دارائيها از بيتالمال و از ملت به هدر ميرود، افرادي بيگناه در معابر و منازل كشته و معلول ميشوند و همچنين نونهالان دختر و پسر و كسان وابسته و هوادار يا بركنار كه در درگيريهاي خياباني و دادگاههاي انقلابي قرباني التقاط و انحراف يا انتقام ميگردند. نونهالاني كه هر چه باشد جگرگوشگان و پرورشيافتگان اميدِ اين مملكت بوده عاشقوار يا ديوانهوار، فداكار يا گناهكار در طاس لغزندهاي افتادهاند.
در حالي كه هر طرف گروه مقابل را منافق يا مرتجع و ضد اسلام و عامل امپرياليسم ميخواند، نه روحانيون ارجمند و مكتبيهاي غيرتمندمان از امريكا وارد شدهاند و نه جوانان جانباز در خانوادههاي امريكايي زائيده و بزرگ گشتهاند كه بتوان مزدورشان خواند! پس چرا اينسان ريختن خون يكديگر را مباح و بلكه واجب ميشمارند؟!
مصيبتبارتر از همه و حاصل خشونتها و بيرحميها افزوده شدن ناراضيها و انتقامخواهان و برگشتكنندگان از انقلاب و دين است و حيثيت و حقانيت اسلام كه در دنيا لكهدار ميشود. (تا اينجا در جلسه علني خوانده شد و پس از آن جنجال و حمله بعضي از نمايندگان باعث قطع آن شد).
صميمانه و خودماني ميپرسم آيا ما و شما با هر اختلاف كه در سن و سابقه داريم به مبارزه پرداختيم و به رهبري امام به انقلاب برخاستيم كه دست آخر سر از جنگ خانگي و برادر و فرزندكشي در آوريم؟ مردم بيشمار شهرها و دهات اين همه كشته و آواره دادند يا ارتشيان دلاور و سپاهيان جانباز و ساير داوطلبان جان بركف با يك سال شهامت و شهادت ما را به پيروزي نهايي و دفع دشمن خارجي نزديك كردند كه داخلهمان خراب و سوخته و ماتمزده گردد؟ آيا خدا ما را براي چنين برنامه آفريده است؟ آيا اسلامِ رحمت و وحدت تعليم ويراني و وحشت به ما داده است؟! … خدايا روا مدار كه سرنوشتمان چون قوم بنياسرائيل شود كه بر خود ستم كرده، راه كبر و شرك و قساوت پيش گرفتند و مستحق تأديب الهي: «فاقتلوا انفسكم ذلكم خير لكم عند بارئكم» (5) گشتند!
نمايندگان محترمِ متعهد! اگر آنچه هست و آنچه را كه ميشود خوب و درست ميدانيد و در جبين كشتي نورِ رستگاري تضمين ميكنيد من حرفي ندارم و از گستاخي عذر ميخواهم ولي مسلماً ز هر طرف كه شود كشته سود كفار است و زيان مرگبار براي ايران و اسلام حتي براي جهانيان.
براي بيگانة دشمن آيا شرايطي مطلوبتر از اين ميشود كه عقدههاي حقارت و استعفاي از شخصيت و مسئوليت چنان بر ما مسلط شده باشد كه با فراموش كردن اصل قرآني «ان الله لا يغيرُ ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم» (6) و پشت كردن به كلام پرمعناي علوي «دائك منك و دوائك فيك» (7) خود را بيكاره و بيتقصير و خارجي را همه كاره و تنها مقصر بدانيم و آن وقت به جاي آن كه به تجزيه و تحليل صحيح جريانها و شور در علل و چارهها بنشينيم و روحيهها و رويهها را از مرام شيطاني به مرام رحماني تغيير دهيم تلافي ناكاميها را با تهمت و تفرقه و تضعيف خود درآوريم!
آيا فكر كردهايد كه اين درافتادنها و برانداختنها جاده صافكن براي بازگشت مجدد استبداد و استيلاي شرق و غرب باشد؟ آنها ميخواهند از يك طرف عناصر مصمم مقاوم ما يكديگر را قبلاً نابود كنند و عامه مردم از ناامني و كشتار و قحطي به ستوه آمده با آغوش باز به استقبال هر كودتاگر خائن قهار بروند.
البته خطاب من به هر دو طرف دعوا است و آنچه ميجويم نجات مملكت، پيروزي جمهوري اسلامي ايران و اعتلاي اسلام است.
همه ميدانيد كه همواره و از سالها پيش از پيروزي انقلاب، التقاط و نفاق را از هر كس و هر جا باشد با قاطعيت و روشني رد كرده، مدافع وفادار اصالت اسلام بوده و هستم و خيلي بيخبري و بيانصافي ميخواهد كه به ياران طالقاني و مطهري و به دوستان نهضت آزادي نسبت ليبراليست و سازشكار يا غربزده و امريكايي بدهند! مبارزه مسلحانه و محاربه با جمهوري اسلامي نوپاي ايران به جاي مبارزه پارلماني و قانوني را محكوم ميكنم، ضمن آنكه جلوگيري از آزاديهاي حقه و فقدان امنيت لازم براي مبارزه قانوني را يكي از علل اين پيشآمدها ميدانم و به فرض كه از راههاي مشروع قانوني و امنيت قضايي براي انتقاد و اعتراض و اظهارنظر و به كرسي نشاندن حق محروم باشيم باز هم در عالم برادري ملي و ديني بر طبق سنت و عقيده ديرينهام تأسي بر فرزند صالح پدرمان آدم را كه به برادرش ميگفت: «لئن بسطت الي يدك لتقتلني ما انا بباسط يدي اليك لاقتلك اني اخاف الله رب العالمين»، بر تجاوز مسلحانه و تلافيهاي ناچارانه يا فرار و تشكيل دولت در كشور بيگانه را كه هر چه باشد به نام و به نفع آنها تمام خواهد شد ترجيح ميدهم.
با فرصت نطق كوتاه قبل از دستور كه تنها موضع براي ابراز عقيدهمان ميباشد و در طرح اصليِ مقصود، فعلاً بحثي راجع به مقصرين و مشكلات و سوءسياستها و راهحلها نميكنم، ضمن آنكه خود را خارج از جمع مسئولين و مقصرين نميشناسم.
از اين تريبون از رهبر عاليقدر انقلاب و مراجع عظام، رئيس جمهور، هيئت دولت و نهادهاي انقلاب، شوراي نگهبان، شوراي عالي قضايي و مخصوصـاً از برادران و خواهران نمايندگان مجلس و همه گروهها و مردم ايران استمداد ميكنم كه از هر راه كه ميتوانند به اين بليه بزرگ پايان دهند و همگي به قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و قرآن كريم گردن نهند و با توجه به اوضاع بس خطير و عواقب شومي كه هيچ گروهي را در آن سود و پيروزي نخواهد بود به توقف جريان و تجديدنظر بپردازند كه «ان تنصروا الله ينصركم».
آخر در كجاي تاريخ ملتي و دولتي و آئين حقي توانسته است روي اسلحه دوام بياورد و توسل به خونريزي و تشديد در خشونت وبال روزگارشان نگرديده بدفرجامي ببار نياورده باشد؟ عدالت غير از انتقام و تعدي است و سياست موفق نميتواند خالي از حكمت و تقوي و رحمت باشد.
ربنا اغفرلنا ذنوبنا و اسرافنا فيامرنا و ثبت اقدامنا و انصرنا علي القوم الكافرين (8)
والسلام عليكم و رحمهالله و بركاته
(1) مائده 28ـ اگر تو دست خود را به قتل من بگشايي من دستم را به سوي تو دراز نميكنم كه تو را بكشم، من از خداي پروردگار جهانيان بيم دارم
(2) مائده 71ـ اي پيغمبر آنچه را كه پروردگارت به تو نازل شده است برسان و اگر (چنين) نكردي رسالت خود را انجام ندادهاي و خداوند تو را از مردم حفاظت ميكند
(3) ذاريات 55ـ و پند ده و بدان كه پند و يادآوري به مؤمنين فايده ميرساند
(4) چون عالمي بميرد شكافي در اسلام پديد ميآيد كه چيزي قادر به بستن آن نميشود
(5) بقره 51ـ عليه يكديگر جنگ كنيد و بكشيد، اين براي شما نزد آفريدگارتان بهتر است
(6) رعد 12ـ همانا كه خداوند وضع قومي را تغيير نميدهد مگر آنكه آنها خود را تغيير دهند
(7) درد و بيماري تو از خودت ميباشد و درمانت در خودت است
(8) آلعمران 141ـ پروردگارا گناهان ما و زياده روي ما را در اداره كارمان بيامرز و قدمهاي ما را استوار كن و بر گروه كافران ياريمان نما
