نقش تعيينكننده مستضعفين و روحانيت در جمهوري اسلامي
و نظري به مسئله تقليد
از مسائل ديني و اجتماعي و از رويدادهاي ايدئولوژي ـ سياسي مهم ما بعد از پيروزي انقلاب توجه و تكيه خاصي است كه در جمهوري اسلامي ايران به طبقات محروم از مال و مقام و بر علما و روحانيت شده و نقش ممتازي كه به اين دو طبقه اعطا گرديده است.
نظر به اينكه موضوع، هم از نظر تاريخنويسي و بررسي انقلاب و نظام كشورمان و هم از نظر جريانهاي روز و معضلات و مشكلاتي كه ملت درگير با آنها ميباشد حائز اهميت است، لازم به نظر ميرسد كه گروهها و احزاب سياسي، از جمله نهضت آزادي ايران، عنايت و اظهارنظري درباره آن بنمايند.
طبقه عوام و مستضعف در جوامع بشري
روي طبقه اول كه سابقا «عوام» ناميده ميشدند و «ماركس» با ديد اقتصادي و اجتماعي خود كارگران آنان را در جوامع پيشرفته صنعتي، «پرولتر» خوانده است. عنوان قرآني «مستضعف» را گذاردهاند. در حالي كه در آيات و منطق قرآن و استضعاف غالباً جنبه اعتقادي و فرهنگي دارد و مستضعفين كساني شناخته شدهاند كه توسط مستكبرين از هر طريق (نه تنها مستكبرين از راه سرمايهداري) از آزادي و اختيار انتخاب دين و عمل به فرائض اجتماعي آن باز داشته شدهاند نمونه آن مستضعفين بنياسرائيل هستند كه به وسيله فرعون از گرايش و تبعيت موسي (ع) ممانعت ميشدند.
طبقه دوم كه رأس و سمبل آنها مقام «ولايت فقيه» است، با امتياز و اختيارات توسعهيافته و به خوددادهاي جانشين طبقه «خواص» سابق يا علما و مراجع تقليد شدهاند و در حقوق و اختيارات تا سرحد ائمه و انبياء پيش رفتهاند.
توجه خاص به زيردستان و محرومين جامعه كه زير ستم و اسارت يا استثمار زيردستان قرار دارند هزاران سال قبل از پيدايش سوسياليسم و ماركسيسم، از سنن اديان توحيدي و از برنامههاي پيغمبران الهي بوده است. با اين تفاوت كه در زمان آنها مردم مظلوم و ستمكش فاقد امكانات مادي يا اجتماعي و محروم از قدرت و حقوقي بودند كه بتواند مورد استفاده و استناد و بهرهبرداري طرفدارانشان قرار گيرد. پيغمبران و مومنين رأستين بدون كمترين چشمداشت و برخورداري مالي و مقامي، تنها به عنوان وظيفه الهي و به خاطر عدالت و احسان از مظلومين حمايت ميكردند و براي احقاق حق آنها ميكوشيدند اما در قرون 19 و 20 با تكامل افزار توليد و تحول شرايط اقتصادي و اجتماعي در كشورهاي اروپا، كارگران و رنجبران به صورت تودههاي مفيد و موثري درآمده بودند كه ميتوانستند با تشكل و با اعتراض و اعتصاب، هم به توان و توليد كشورها و در نتيجه به حيات و حاكميت دولتها صدمات شديد بزنند و هم به صورت اسلحه نيرومندي توسط رهبران و احزاب طرفدار خود، براي رسيدن به قدرت و بهرهبرداري سياسي به كار گرفته شوند.
در جمهوري اسلامي ايران نيز، از خود و از نام و حقوق «مستضعفين» براي تأمين قدرت سياسي طبقه حاكم و تشكيل نيروي جنگي ايثارگر پاكباز كارساز به صورت وسيعي استفاده شده است. مقام رهبري و متوليان انقلاب توانستهاند از تركيب دين و سياست درخشانترين پيروزيها در انقلاب و موفقيتهاي صنفي و سياسي به دست آورند. عليرغم وعدهها و تبليغات و ايجاد توقعات، چندان چيزي نصيب اكثريت قريب به اتفاق طبقه موسوم به مستضعف نگشته در بهرهمندي از رفاه و درآمد و مخصوصاً آزادي و عدالت، از جهات عديدهاي وضع نامطلوبتري نسبت به قبل از انقلاب پيدا كردهاند، ولي اين طبقه به انقلاب و به حاكميت خيلي چيزها داده است.
طبقه روحانيت و مسئله تقليد
طبقه روحانيت يا علماء و اصحاب حوزهها، البته در اثر انقلاب به وجود نيامدهاند، اصل ولايت فقيه به صورتي كه امروز مطرح است نيز از زمان «ملا احمد نراقي» به بعد يعني از زمان فتحعليشاه با نظريات موافق و مخالف و غالباً ناموافق (از جمله شيخ مرتضي انصاري از بزرگترين فقهاي شيعه) مطرح بوده است. همچنين مسئله اجتهاد و تقليد در ميان ما شيعيان و حتي برادران اهل تسنن از قديمالايام طرف توجه قرار داشته است. مسلمانان درس نخوانده و يا كمبهره از فقه و حديث، وظيفه و مصلحت خود را در اين ميديدهاند كه معارف و احكام ديني را از امامان اهل بيت عليهمالسلام يا از امامان چهارگانه اهل جماعت و سنت فرا بگيرند و پس از درگذشت آنان مسائل خود را از اصحاب و شاگردان واز راويان آنها و از علمائي كه برايشان صلاحيت اجتهاد و استنباط قائل بودند، بپرسند.
ولي رسالهنويسي و تقليد از مجتهد اعلم متعدد يا واحد، به صورتي كه اكنون رايج است و همچنين تمركز حوزهها و وجوهات شرعي، در سدههاي اخير يعني از عصر قاجاريه و مشروطيت به وجود آمده و پديده نوين ميباشد.
اولين و معتبرترين كتابي كه ميتوان آن را نزديك به رساله عمليه تلقي كرد كتاب «من لايحضره الفقيه» تأليف «ابنبابويه» ميباشد كه حالت تعليم و تفسير را داشته است. صاحب كتاب در هر باب درباره هر مطلب به ارائه احاديث و تحليل روايات نقل شده از معصومين پرداخته تا خواننده و پرسشكننده با تشخيص و تفكر، تكليف خود را تشخيص داده و اخذ تصميم بنمايد نه آنكه از آغاز خود را فاقد درك مسائل تلقي نموده و با تبعيت كوركورانه و مقلدانه خويشتن را از درك وظائف معاف دارد.
ضمناً تقليد آن طور كه مورد فتوي و تصريح همه فقها و مراجع بوده است صرفاً در تشخيص و بيان احكام به طور عام ميباشد نه در «مصاديق». بيان حكم كلي بر عهده فقيه است و انطباق احكام با موارد و اجرائيات از وظائف كساني كه قدرت تشخيص احكام را ندارند، ميباشد.
توسعه و تكامل و تحميلي كه در دوران انقلاب عملاً پيش آمده است، اولاً تمايل به تمركز فتوي و تشخيص در شخصيت يا مقام واحد مقام رهبري يا ولايت فقيه است ثانياً تصري فتوي و دستورهاي فقهي از احكام كلي به مصاديق جزئي و اجرائيات و از مسائل عبادي و شرعي سابق به مسائل اجتماعي و حكومتي يا سياسي روز و بالاخره قول عملي عصمت و صلاحيت و انتقال و اختيارات و امتيازات نواب خاص و ائمه اطهار و رسول اكرم، شخص ولي فقيه يا «امام»، اختيارات و امتيازات و ولايتي كه مسيحيان قرون وسطي براي كليسا و براي پاپها قائل بودند.
تقليد، داروي معجزآساي مسكن و محرك
با اعلام اين مزايا و مقامات براي علماء و روحانيت برخاسته از انقلاب اسلامي ايران، با يك تير دو نشان زدند. اولاً بار سنگين تشخيص را از دوش طبقه عوام و مستضعفين برداشته آنها را از تفكر و از تفحص و تصميم در مسائل و موضوعات ديني و اجتماعي و در معضلات سياسي و مملكتي كه يكي از مشكلترين خصيصهها و وظائف هر انسان است، آزاد ساختند، برايشان اين راه راحت را باز كردند كه چون سواد درست در احكام فقهي و حق قضاوت و تصميمگيري در امور حكومتي و سياسي كه جزئي از دين و زندگي است و مشمول تقليد و امامت ميباشد ندارند، ناچار بايد مقلد مطيع و رهرو خط امام باشند. ثانياً از خيل عظيم توده متدين و محروم از دين و دانش كه اكثريت كاسبها و كارگران و مخصوصاً روستائيان را تشكيل ميدهند نيروئي مخلص، مشتاق و فرمانبردار كه آماده براي اجراي هر كار و فرمان باشد به وجود آوردند. از اين دو هدف كه بگذريم هدف سومي نيز در رابطه با خود روحانيت و به كارگيري آن مطرح ميشود كه در قسمتهاي بعدي از آن سخن خواهيم گفت.
البته تنها عوام ايران و «مستضعفين» اصطلاحي انقلاب نبودهاند كه تحتتأثير تبليغ و تلقين فوق قرار گرفتند، كسان زيادي نيز كه در مفهوم قرآني كلمه و نيز به لحاظ اقتصادي و اجتماعي مستضعف محسوب نميشوند و برخي از كساني كه در سالهاي مبارزات بعد از جنگ دوم و ملي شدن نفت در خانوادهاي مرفه و روشنفكر پرورش يافته و به دين روي آورده بودند نيز در همين خط قرار گرفته تحت قيموميت و سرپرستي روحانيت عهدهدار مشاغل حساسي ميباشند.
در اينجا ذكر اين نكته لازم است كه اگر منظور از «مستضعفين»زحمتكشان كمدرآمد يا بيكار و بيسوادي و كمسوادي هستند كه روستائيان، كارگران، صنعتگران و كسبه و كاركنان جزء مؤسسات را تشكيل ميدهند، اكثريت اين افراد در ابتداي انقلاب با رشد و آگاهي كه در تمام ملت تدريجاً پيدا شده بود، معتقد و مايل به انقلاب بوده و علاقهمندانه در آن شركت كردهاند. ولي اوضاع و آمار بدان منوال باقي نمانده است. رفته رفته غالب اين اشخاص و اصناف در اثر برخورد با سختيها و محروميتهاي بعد از پيروزي يا خلف وعدهها جز ناراضيها و مخالفين قرار گرفتهاند ولي جرأت اعتراض و استنكاف از اطاعت و همكاريهاي الزامي را ندارند….. بيشتر كساني هنوز لبيك ميگويند و به جبهه ميروند از روستاها هستند. بعضي هم يا به دليل ناچاري و ناداني و ناداري و دور بودن از اطلاعات و واقعيات به جبههها ميپيوندند.
نقش تقليد ديني در انسانها و كارآئي آن در زندگي روزمره، به لحاظ روانشناسي و جامعهشناسي قابل توجه است. همانطور كه اشاره شد مشكلترين كار آدميزاد تفكر و ابداع و اعمال اراده است. انسان زير باز زحمت و مشقات الزامي عادي شغلي و انجام وظائف غريزي حيواني يا اجراي دستورات كارفرمايان و حتي پيشينيان ميرود، تا بتواند از به كار انداختن عقل و ابتكار و استقلال يا تفحص و تشخيص و تعهدات و به طور كلي از اتكاي به نفس و بازگشت به خويش و خود مختاري، فرار كند. حتي ترجيح ميدهد در كارهاي ارادي و حتي عبادي زحمت تفكر به خود ندهد. بيجهت نيست كه فرمودهاند «تفكر ساعة خير من عباده سبعين سنه»(1) و در قرآن كريم اولين ميراث فرهنگي كه از ابراهيم بنيانگذار اسلام و انسان اسوه ياد ميشود «الا تزر وازره وزر اخري»(2) است. افراد عادي به راحتي و به طور طبيعي از بهرهبرداري و تقليد و از اطاعت و حتي عشق ورزيدن به توانمندان و طاغوتها و به كساني كه آنان را برتر از خود و برخوردار از تعالي و تقدس تصور مينمايند، استقبال مينمايند و علاقمندان سر به آستان اربابان زر و زور و تزوير ميسايند و داوطلبانه از آزادي ميگريزند. رسالت و برنامه اصلي پيغمبران تأمين سعادت دنيا و آخرت انسان از طريق بيرون بردن آنان از مسير پرستش مخلوقات و عبادت و اسارت انسانهاي ديگر و راهنمائيشان به صراط مستقيم شناسائي و بندگي خداوند ذوالجلال، بوده است.
به اين ترتيب طبقه تعميم يافته و تحريف يافته مستضعفين ايران كه از يك طرف هدف تحول و تداوم انقلاب بود مورد عنايت رهبري و تبليغات قرار گرفته و از طرف ديگر عليرغم عدم تحقق انتظارات و وعدههاي قبل از پيروزي، وسيله بسيار نيرومندي براي تأمين قدرت نظام حاكم و اجراي برنامههاي سنگين آن گرديد و نقش اصلي را ايفا كرد.
همكاري و خدمت شاياني كه علماء به انقلاب و نظام كردند.
توجه و تكيه بر طبقه روحانيت نيز همچون «مستضعفين»، هم جزئي از هدف و برنامه بود و هم تدبيري شگرف و وسيلهاي براي رسيدن به بزرگترين موقعيتها گرديد.
همانطور كه در نشريات گذشته نهضت به طور اجمال آمده است، دو عامل ديرينه و محرك اصلي موجب پيوستن روحانيت ايران به مبارزات پنجاه ساله بعد از كودتاي 1299 رضا شاه و ورود آنان در صحنه سياست و حكومت گرديد. اين دو عامل يكي احياء حيثيت و منزلت و باز پس گرفتن مقاماتي بود كه پس از هجوم تمدن و تسلط اروپا به كشورهاي اسلامي از دست داده بودند و ديگري جبران ناكاميها و عقبافتادگيهاي گذشته واحراز قدرت و شوكت براي خود و براي ديانت بود.
برانگيخته شدن مردم عليه استعمار و استيلاي خارجي روشن شدن نقش استبداد بعد از تجربه ملي شدن نفت، نهضتي در كشور ما به وجود آورد كه هدف و خطوط اصلي آن آزادي و استقلال و استقرار حكومت مردمي بر مبناي عدالت و ايدئولوژي اسلام، و هدايت اين نهضت با گروههاي ملي مسلمان بود.
شرايط فوق فرصت فوقالعادهاي براي روحانيت پديد آورد كه در جهت جبران محروميتهاي گذشته وارد صحنه شده و با استفاده از امكانات و آمادگيها، رهبري بلامنازع نهضت را در دست گيرد.
اسباب كار طبيعي براي رسيدن به اين هدف دو عامل عقيدتي و نيروي متشكل بود كه اولي به عنوان اسلام و دومي به صورت روحانيت در اختيار بودند. ضمناً مابين آن دو يك همسازي عقيدتي يا وحدت سازماني و اتصال، همچون دو روي سكه واحد برقرار شد و اعلام گرديد كه «اسلام مساوي با روحانيت و روحانيت مساوي است با اسلام» لشگر تشكل يافته ورزيده و گسترده روحانيت تشيع با لبيك گفتن به دعوت امام و عهدهدار شدن تبليغات و مقامات (و منافع) آخرت و دنيا را در دسترس خود ميديد. چه بهتر كه با جان و دل و با تمام نيرو و توان كارگر وابسته و كارفرماي دلبسته اين رسالت باشد، كه تداوم رسالت انبياء و موجب سربلندي و رهبري در دنيا و آخرت است! به ويژه كه كمتر كسي جرأت داشت با سيل عظيم انقلاب مقابله كند و بر صفوف مردم جدائي اندازد!
بنابراين توجه و تكيه به طبقه روحانيت، البته به شرط موافقت و اطاعت آنها كه هدفي براي بازگشت ايران به اسلام فقاهتي و به علماء بود نيز وسيله موثري براي به ثمر رساندن انقلاب و به كرسي نشاندن اهداف تحول يافته آن گرديد. نتيجه عملي اين امر اسلامي شدن انقلاب و همه نهادها و برنامهها، دولتي شدن اسلام، ادغام سياست در دين و تبعيت هر دو از روحانيت، الغاي اختيار انساني و آزادي و اجباري شدن احكام و عقايد بود.
نهضت ضد تخصص و اولويت دادن به مكتب و تعهد، كه در سالهاي 59 و 60 اوج گرفته و به پيروزي رسيد، مولود عنايتي بود كه به دو دسته باسوادان و بيسوادان يعني روحانيون و مستضعفين داشتند تا دسته اولي به صورت فرماندهان وفادار و دسته دوم به عنوان فرمانبرداران مطيع وارد صحنه شوند. طبقات واسط ولو باارزش و غيرمخالف و كارآ كه نه مقلد مطيع و نه مجريان گوش به فرمان روحانيت بودند از مشاغل و مقامات و حتي حق تحصيل و كار حذف شده نقش كارگشائي و كارشناسي يا يكسره به دست آن دو دسته بدهند.
حلقه خارجي
تا اينجا حلقه داخلي برنامه و بنيادهاي تداوم و تحول اسلامي انقلاب كه ناظر به ملت و دولت ايران است، از جنبههاي مثبت و نيرومندي آن توضيح داده شد.
حلقه وسيعتر ديگر يا حلقه خارجي و تهاجمي و تخريبي كه يكسال بعد از پيروزي انقلاب شكل و قوت گرفت، در افتادن با استكبار و الحاد، يا برانداختن امپرياليسم و ابرقدرتهاي سرمايهداري و ريشهكن كردن فتنه و فساد در صحنه بينالمللي به عنوان صدور انقلاب و بسط اسلام بود.
طبقه اول، يعني علما و روحانيت، با مهارت و سهولت تمام موفق شدند در سايه توجه و تكيه بر مستضعفين و شبه مستضعفين، با استفاده از ذخائر و سرمايههاي هزار ساله اسلام و تشيع و به كار انداختن اصول تقليد و ولايت فقيه در تعبيرهاي جديد و تسري آن به مصاديق، سپاه سرسپرده كمربسته جانبازي در قشرهائي از مردم مسلمان با اخلاص و با استعداد متشكل ساخته، براي برداشتن بار عظيم امانت و رسالتي كه به وكالت از طرف خدا براي خود قائل بودند به حركت درآورند، و به طور خلاصه ايران و اسلام را تا جائي كه خود، حق و مصلحت ديدهاند برسانند……
رشتهاي بــر گردنم افكنــده دوست
ميبرد هر جا كه خاطر خواه اوست
ويژگي و نشانه نبوغ
بدون ترديد از ويژگيهاي رهبر انقلاب اسلامي ايران و از مظاهر نبوغ و هنرمندي شخص آقاي خميني كه تاريخ با خطوط برجسته ثبت خواهد كرد، همين توجه و بهرهبرداري ايشان از اين دو طبقه كه قبلاً در جامعه ايران به ويژه در صحنه سياست نقش فعالي نداشتهاند و همچنين پيوندي كه با تقليد از مقام «ولايت فقيه» ميان آن دو برقرار نمودهاند خواهد بود. مقام رهبري از اين راه حداكثر استفاده، با حداقل كوشش و هزينه در جهت رسيدن به اهداف خود، انقلاب و نظام را نمودهاند. بدون شك، اعمال اين تدبير و ابراز چنين قدرت يا خصلت به هيچ وجه حالت تصنع يا تعليم و تحميل از خارج را نداشته بلكه جوششي از طبع و طبيعت و ريشهدار در زندگي و آمال و افكار گذشته ايشان بوده است.
به نظر نميآيد كه هيچ يك از رهبران يكي دو قرن اخير ايران چنين ابتكار و توفيق در تركيب و تحريك تودههاي عوام و خواص ملتها را پيدا كرده باشند.
روي ديگر سكه
تا اينجا وجهه درخشان با طرف فعال و موفق سكه يعني وجهه پيروز انقلاب و رساننده رهبري به هدفهاي مورد نظر بود. پيروزي بزرگي كه به پشتوانه ارادهاي تزلزلناپذير و مسخركننده ساير ارادهها و نيروها، بياعتنا به همه موانع و موازين، با طرح و پياده ساختن مشكلترين برنامه تاريخ ايران در ستيزهگري عليه بزرگترين ابرقدرت جهان و برانگيختن كشور براي پذيرش طولانيترين جنگ، عليرغم محروميتهاي شديد و مرگ و ويراني فراگير! به دست آمده است.
وجهه و يا طرف ديگر سكه نتايج و آثار حاصله از موفقيت و پيروزيها براي حال و آينده كشور در زمينههاي زير ميباشد.
1ـ خشنودي و خواسته خدا و سودي كه عايد اسلام و مسلماني در ايران و جهان شده است يا خواهد شد.
2ـ بهرهاي كه روحانيت تشيع در كسب حيثيت و تأمين بقاء خود برده است و سرنوشتي كه در انتظارش ميباشد.
3ـ دستآوردها و منافعي كه ضعفا و محرومين يا به اصطلاح امروزي مستضعفين ما و به طور كلي توده و ملت ايران از اين رهگذر در تأمين خواستههاي قبل از انقلاب يا وعدههاي داده شده به دست آورده است.
بديهي است كه موضوع و مسئله، بسيار دامنهدار و مشكل بوده و در يك نشريه نخواهيم توانست به تمام جوانب آن برسيم. در نشريات گذشته نهضت، تا حدودي به برخي جوانب پرداختهايم و اميدواريم در آينده بتوانيم به تفصيل بيشتري بپردازيم. فعلاً نه روي كيفيت و كميت پيروزيها بر ميگرديم، نه بحث جديدي نسبت به رابطه جنگ با قرآن و سنت و تبعاتي كه براي صدور اسلام و براي زندگي مردم و آبادي و آينده كشور داشته و ضايعات و ويرانيهاي به بار آورده، باز ميكنيم(3) ، و نه وارد ضرورت و حدود رهبري شده اساس ولايت فقيه را مطرح ميسازيم.
تقليد، كليد مشكل گشا
آنچه ميخواهيم مورد بحث قرار دهيم محور و مفصل يا كليد رمزي است كه با به كار گرفتن آن تركيب و تحريك مستضعفين و روحانيون بعد از پيروزي انقلاب تحقق يافته است. اين كليد مشگلگشا چيزي جز مسئله تقليد نيست.
«تقليد البته يك مسئله و مقوله فقهي و از مباحث ديني بوده خارج از قلمرو فعاليت و فكر يك حزب سياسي محسوب ميشود. ولي چون در جامعه انقلابي ما از افزار كار اصلي حكومت گرديده و به صورتي بنيادي مورد استفاده سياسي و اجتماعي قرار گرفته است تحليل و توجه به آن ضرورت پيدا ميكند. روحانيت، دين و سياست را در هم ادغام نموده مجموعه را زير نظارت و قيوميت قرار داده و بدون آنكه در مسائل حكومتي و اجتماعي و سياسي كار زياد كرده باشد به مسئله تقليد بعد سياسي داده است. لذا بحث و بررسي ما نميتواند فارغ از ديد مذهبي يا شرعي باشد بنابراين استناد و اتكاء ما به همان منابع و مباني خواهد بود كه اعتقاد و الزام تقليد براي عوام را به وجود آورده و موجب آمريت علماء و روحانيت شده است. يعني مباني بحث، بررسي قرآن و سنت و روايات رسيده از ائمه اطهار عليهمالسلام در اين زمينه خواهد بود.
به طور نمونه متذكر چند آيه و حديث ميشويم كه حالت كليدي دارند و پس از آن روايتي را ترجمه و تحليل مينمائيم كه در اسلام فقاهتي به عنوان مهمترين مبنا و مدرك براي تقليد و مرجعيت و ولايت انتخاب شده است. روايتي كه ناظر به هر دو طبقه مستضعف (اصطلاحي) و روحانيت بوده شرايط تقليد را با تفصيل و توصيفهاي آموزنده و روشن بيان مينمايد و به علاوه اين خصوصيت را دارد كه مسلمانان و شرايط اجتماعيشان را با امتهاي ديگر و شرايط مشابه مقايسه نموده تصويري از يك انسانبيني و جامعهشناسي كلي به دست ميدهد.
الفـ چند آيه
1ـ سوره اسراء آيه 36- ولاتقف ما ليس لك به علم انالسمع والبصر والفؤاد كل اولئك كان عنه مسئولا. (و پيروي از چيزي كه بدان آگاهي و علم نداري مكن. بدان كه گوش و چشم و دل، تمام اينها در باره آن (تبعيت و عملي كه ميكني) نزد خدا مسئولاند).
اين آيه از نصوص قرآن و بعد از آياتي در نهي از شرك و قتل نفس و زنا آمده است. به دليل اين آيه و آيات فراوان ديگر، هر فرد انسان مسئول عقايد و افعال خود ميباشد و متعهد و موظف است با به كارانداختن حواس و ادراكاتي كه خدا به او داده است در هر كار با علم و اطلاع و تشخيص قدم بگذارد و دنبالهروي كوركورانه از هيچكس و هيچ چيز ننمايد.
2- انفال آيه 22- ان شرالدواب عندالله الصم البكم الذين لايعقلون. (همانا كه بدترين جنبندگان در نزد خدا (از نظر خصلت يا عدت)لالان و كراني هستند كه عقل خود را به كار نمياندازند).
منظور كساني هستند كه روي ناداني و نفهمي، بدون تعقل و تفكر در برابر آيات خدا نسبت به افكار و عقايد يا اعمال و رفتارهائي كه به آنها عرضه ميشود، اتخاذ تصميم مينمايند.
اين آيه باز ميرساند كه انسان اگر عقل و شعورش را مورد استفاده قرار نداده، بنا به عادات كهنه يا راحتطلبي غيرمسئولانه و تنبلي ناآگاهانه، درهاي تفكر و تعقل را به روي خود ببندد، پيش خدا منفور و مردود است و به خود و به خدا خيانت مينمايد.
3- سوره احزاب آيه 7- ربنا انا اطعنا سادتنا و كبرائنا فاضلوناالسبيلا. (ما از آقايان و محترمين و از بزرگان و زورمندان قوم اطاعت كرديم آنها ما را به گمراهي انداختند.)
اين آيه جوابي است كه قرآن از زبان مستضعفين در هنگامي كه در روز قيامت مورد بازخواست قرار ميگيرند، نقل مينمايد. عوام و ناتواناني كه روي ناداني و ناچاري اعتماد و اطاعت نسبت به موجهين رؤسا و (ناخوانا) يا صاحبان زور و تزوير كرده و به بيراهه افتادهاند و نفهميده و سپس ندانسته مرتكب كفر و گناه شدهاند. در روزي كه چهرهشان دگرگون ميشود و آرزو ميكنند كه اي كاش ما به جاي فرمانبرداري از اين عناصر، اطاعت از خدا و رسول كرده بوديم. در سوره مؤمن هم آمده است وقتي كه در جهنم به منازعه ميپردازند، مستضعفين به مستكبرين ميگويند ما پيروان شما بوديم آيا ميتوانيد بخشي از آتش را از ما برداريد؟ جواب ميدهند ما همگي در آتش هستيم و خداوند ميان بندگان قضاوت كرده است.
4- سوره نساء آيه 59- يا ايهاالذين آمنوا اطيعواالله واطيعواالرسول واوليالامر منكم فان تنازعتم في شيي فردوه اليالله والرسول. (اي كساني كه ايمان آوردهايد خدا را اطاعت كنيد و رسول و اوليالامر را اطاعت كنيد پس اگر در چيزي و موردي اختلاف و نزاع پيدا كرديد آن را به خدا و رسول برگردانيد.)
در ميان 30 آيهاي كه قرآن امر يا توصيه به اطاعت از خدا و رسول كرده است آيه فوق تنها آيهاي ميباشدكه به دنبال خدا و رسول نام از «اوليالامر» ميبرد. علماي اماميه و شيعه تا قبل از انقلاب اسلامي اوليالامر را ، ائمه دوازدهگانه عليهمالسلام دانستهاند ولي پس از پيروزي انقلاب اطاعت از مقام رهبري نيز اطاعت از اوليالامر قلمداد شده است. اگر اين برداشت را هم بپذيريم بايد بگوئيم كه در آيه به دنبال امر به اطاعت از اوليالامر، بلافاصله اضافه شده است كه چنانچه اختلاف نظري و نزاعي فيمابين شما پيش آمد، براي حل اختلاف و حكم، به خدا و رسول (يا به فرمايش مولاي متقيان علي، به محكمات قرآن و به سنت جامعه پيغمبر يعني سنتي كه مورد قبول همگان باشد) مراجعه نمائيد. اگر بنا بود اطاعت از مراجع تقليد و ولايت فقيه يا از رهبران و حكمرانان دولتهاي اسلامي، قطعيت عام داشته باشد حتماً گفته ميشد كه در صورت بروز اختلاف و منازعه تبعيت از آنچه ولي امر ميگويد نموده تسليم نظر و فرمان او بشويد.
5ـ سوره توبه آيه 31ـ اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دونالله و المسيح ابن مريم و ما امروا الا ليعبدوا الها واحد لا اله الا هو سبحانه عما يشركون.
احبار (علماي يهودي) و رهبانان (زاهد و عابدهاي مقدس مسيحي) خود را و مسيح پسر مريم را به جاي خدا يا در كنار خدا ارباب و سرور گرفتند در حالي كه امر نشده بودند جز آنكه خداي يكتا را بندگي نمايند و ساحت او (از چنين شريكسازيهاي متدينين و مشاركت داشتنها) منزه است.
اين آيه در مذمت يهوديان و مسيحياني است كه از توحيد به شرك منحرف شده و علما و زهاد و حتي پيغمبرشان حضرت عيسي را به جاي خدا ارباب و سرور خود گرفته اطاعت و احترامي را كه شايسته مقام الوهيت است درباره آنها به جاي ميآورند. در حالي كه دستور داشتهاند كه جز خداي يكتا بندگي كسي را نكنند. حضرت امام جعفر صادق (ع) نيز در تفسير اين آيه ارباب گرفتن را اطاعت كوركورانه معني كردهاند.
بـ چند حديث
1ـ حديث نبوي معروف «طلب العلم فريضة علي كل مسلم» (و مسلمة)
(طلب دانش بر هر مسلمان (و زن مسلمان) واجب است)
سوادآموزي يا دانشآموزي به موجب اين حديث واجب كفائي نبوده براي همه مسلمانان واجب عيني است و هيچ مسلماني حق ندارد بگويد چون بيسواد و جاهل در قرآن و احكام هستيم بايد تقليد و تبعيت از ديگري بنمايم.
بنابراين هر فرد مسلمان لازم است، لااقل در حد متعارف و ضرورت ابتدائي، هوشياري و آگاهي در كار دين و دنيا و امور فردي و اجتماعي خود كسب نمايد و نادان و ناتوان نماند. پيغمبر بزرگوار ما خواسته است امت او از جاهليت شرك بيرون آمده مانند امتهاي موسي و عيسي در زمره گمراهان يا «ضالين» آخر سوره حمد در نيايند. حديث در تأييد و تسهيل فرمان قرآني «و لا تقف ما ليس لك به علم» آمده است تا هر كس مستقلا و متعهدا صاحب تشخيص و اختيار و تصميم باشد.
با آنكه رسول اكرم و ائمه اطهار به كرات تاكيد كردهاند كه به فرزندانتان قرآن بياموزيد، متأسفانه در ميان ما فارسي زبانان ايراني و شيعيان هزار سال است كه آموزش قرآن در سطح بيحاصل روخواني و تجويد و نفهميدن قرآن متوقف گشته و حتي بعد از پيروزي انقلاب نيز در اين رويه تغييري حاصل نشده است، به رأستي ما از جمله كساني هستيم كه با جدا شدن از قرآن موجبات گلايه پيامبر (ص) را فراهم آوردهايم.
قرآن از زبان رسول چنين گله ميكند كه: «خدايا قوم من قرآن را مهجور قرار داده و به دست فراموشي سپردند». (فرقان 30).
2ـ حديث نبوي «لاطاعة لمخلوق في معصية الخالق»
(فرمانبرداري از آفريدگان در آنجا كه نافرماني آفريدگار است مجاز نميباشد.)
اين كلام پيغمبر بزرگوار جواب ردي است كه به اصل «المأمور معذور» فرهنگهاي استبدادي و به مامورين و مزدوران حكومتي و مجريان سرسپرده طاغوتها داده ميشود. و ميزان انضباط و اطاعت مجاز از فرماندهان و متوليان و رهبران را معين ميكند. به موجب اين فرموده رسول خدا هر فرمانبر و مأمور و مجري لازم است قبل از اطاعت و اجراي رهنمود و حكم، تشخيص گناه و ثواب بودن آن را بدهد و تنها در صورتي كه دستور رهبري و فرماندهي را موافق با رضا و حكم خداوند ديد اطاعت نمايد.
عمل كردن به اين فرمان علاوه بر آنكه مسلمانان را از تقليد كوركورانه كه منجر به معصيت ميشود باز ميدارد، موجب آن ميگردد كه رهبران و فرماندهان نسبت به دستوراتي كه ميدهند دقت كامل داشته باشند زيرا وقتي بدانند اگر فرماني خلاف حكم خدا صادر نمايند ترديد و تمرد پيش خواهد آمد، قبل از هر تصميم و تحميل خواهند انديشيد كه جز آنچه حق و رضاي خدا است دستور و رهنمودي ندهند و خودكامگي به خرج نداده تشخيص و تصميمها را با مشورت اهل معرفت و صلاحيت اتخاذ نمايند و در معرض آگاهي و جلب اعتقاد و اعتماد مردم قرار دهند.
3ـ در فرمان علي عليهالسلام به مالك اشتر، والي اعزامي به كشور مصر.
و لاتقولن اني مؤمر امر فاطاع، فان ذلك ادغال في القلب،: و منهكه للدين و تقرب من الغير.
(و نبايد بگوئي كه مرا حكومت دادهاند پس دستور ميدهيم و بايد اطاعت كنند. اين كار دل را سياه و ديانت را ضعيف و تباه كرده زوال نعمت را نزديك مينمايد.)
آيات و احاديث فوق نشان ميدهند كه آنچه مورد نظر خدا و پيامبر بوده پيروي مسلمانان از علم و احتراز از تقليد كوركورانه ميباشد. بر اساس اين آيات و احاديث فرد عامي نميتواند بگويد چون متخصص و متبحر در دين نيستم مسئوليتي ندارم و بدون مطالبه دليل از كسي تقليد ميكنم. در اينجا بايد بگوييم عدم مطالبه دليل جزئي از توقيف تقليد است. و اين خود با كتاب و سنت كه مردم را به تفكر و تدبر و به اقامه برهان دعوت ميكند مبانيت آشكار دارد. شايد به همين دليل باشد كه تا قرن دهم هجري نه در كتب علماء مسئلهاي تحت عنوان وجوب تقليد و يا تقليد از اعلم ذكر شده، نه تقليد به صورتي كه امروز متداول است در ميان شيعيان مطرح بوده و نه رسالههاي عمليه به صورت امروزي رواج داشته است.
گسترش فقه و پيدايش رساله عمليه
البته در اينجا اين سئوال مطرح ميشود كه اگر چنين است گسترش فقه و رواج رسالههاي عمليه از كجا آغاز گرديده است. بررسي تاريخچه و مسير فقه نشان ميدهد كه اين گسترش مولود مو شكافي مقدسيني بوده كه گمان بردهاند خدا براي هر كار حكمي تفصيلي از وجوب يا حرمت مقرر فرموده و آنان را موظف ساخته است از آن حكم پيروي كنند. به عبارت ديگر به گمان آنان آفريدگار درهيچ كاري انسان را آزاد نگذاشته است. اين تصور موجب سئوالات فراواني شده كه نخست به صورت «جوابات» در قرون اول و سپس به صورت «رسالههاي عمليه» قرون اخير درآمده است. فقها براي پاسخ گفتن به اين سئوالات به تكاپو برخاسته و چون نتوانستهاند تنها از كتاب و سنت پاسخ گويند از تجاربي كه در منطق و فلسفه يونان به دست آمده كمك گرفته و علم اصول را پديد آوردهاند(4) ، اتكاء فقهاء به علم اصول به حدي است كه مرحوم آيتالله خرأساني صاحب كفايه معتقد است، مهمترين شرط براي رسيدن به درجه اجتهاد، علم اصول و شناخت قواعد آن است. در حالي كه آن مرحوم معرفت اجمالي يا آشنائي به زبان عرب و تفسير قرآن را براي مجتهدين كافي ميداند.
ولي قرآن كريم به نفسانيات اين گونه مقدسين توجه داشته و در آيه 101 سوره مائده با فرمان «لا تسئلوا عن اشياء ان تبدلكم تسوكم(5) » از اين گونه تصورات و طرح اين سئوالات برحذر داشته است. چنانچه علامه طباطبائي در تفسير اين آيه مينويسد: و ان تسئلوا دلالت دارد بر اين كه سئوالات، سئوالاتي بوده مربوط به خورده ريزهاي احكام دين و چيزهائي كه تفحص و كاوش در آنها جز دشوار كردن دين و سنگين كردن بار تكليف نتيجهاي ندارد، و در ذيل اين آيه روايتي از امام علي بن ابيطالب(ع) نقل ميكند كه فرموده «خداوند بر شما واجب كرده است واجباتي را مبادا ضايعش بگذاريد و تحديد كرده حدودي را مبادا از آن تجاوز كنيد، نهي كرده است از اموري مبادا حرمت خداي را در آنها رعايت نكنيد و سكوت كرده است از اموري كه سكوتش نه از روي فراموشي بوده مبادا در اثر جستجوي از آنها خود را به زحمت اندازيد». علامه طباطبائي علاوه بر روايات فوق روايتي از كافي از امام باقر نقل مينمايد كه فرموده هر وقت براي شما حديث ميگويم از من بپرسيد كه مستند آن كدام يك از آيات قرآني است تا من حديث را براي شما با آيات تطبيق كنم. آنگاه در ضمن سخنان خود فرموده پيامبر (ص) از قيل و قال، اسراف مال و زيادي سئوال نهي فرموده (ترجمه الميزان جلد 6 ص 240 و 244).
مشكلاتي كه سئوالات بيجا براي جامعه اسلامي پديد آورده، مورد توجه برخي فقهاء و حتي متأخرين نيز بوده است. آنان به روشني ميديدند اين موشكافيها فقه را از مسير اولي خود منحرف ساخته و به صورت ناهنجاري درآورده است. شادروان ملا احمد نراقي فقيه بزرگوار و بنيانگذار مكتب ولايت فقيه به حدي از اين وضع ناراحت بود كه در مثنوي «طاقديس» لب به شكايت گشوده چنين ميگويد:
هست علم فقه احكام اي پسر
گرچه نزد اهل ايمان معتبر
ليك امروز آن همه تحييل شد
سد راه و مانع تكميل شد
فقه خوب آمد ولي بهر عمل
ني براي بحث و تعريف و جدل
پشگلي گر جست از …. بزي
كور شد زان چشم مرد هرمزي
آن ديت آيا به صاحب بز بود
يا ديت با قاضي هرمز بود
گر ز قاف افتاد عنقا در چهي
چند دلو از آن كشي گر آگهي
خون حيض آيد برون از گوش زن
حكم او چبود بگو اي بوالحسن
گر زني گردد ز جني حامله
ارث او چبود ز جن اي صد دله
اين غلط باشد غلط اندر غلط
صرف كردن عمر خود را زين نمط
خود بده انصاف اي مرد گزين
هيچ عاقل ميكند كاري چنين؟
وقت تنگ خويش را بفروختن
اين شلنگ تختهها آموختن
نام آن را علم كردن ز ابلهي
بردنش نزد ملائك وانگهي؟
ولي صرف نظر از علت گسترش فقه آنچه مسلم است اين است كه مسئله تقليد از قريب چهار قرن در ميان شيعيان راه يافته و سكه رايج روز شده است.
برخي از فقهائي كه درباره تقليد اظهارنظر نمودهاند جائز بودن آن را حتي به كتاب وسنت ندانسته بلكه جواز آن را امري بديهي و فطري تلقي نمودهاند و چنين استدلال نمودهاند كه مراجعه مردم به متخصصان در اموري كه از آن بياطلاعند امري رايج و طبيعي است. آيتالله ملا محمد كاظم خرأساني دليل وجوب تقليد را بر فطري و بديهي بودن آن قلمداد نموده و ادلهاي را كه ديگران براي اثبات تقليد از كتاب و سنت آوردهاند قابل قبول نميداند.(6)
جـ روايت «فللعوام ان يقلدوه»
اين روايت معمولاً مورد استفاده علما و فقهاي شيعه بوده از پايهها و مباني تقليد و رهبري روحانيون و ولايت فقيه شمرده شده است. آن قسمت از روايت (يا تنها قسمت از روايت) كه از امام ششم حضرت صادق عليهالسلام نقل ميشود چنين است:
فاما من كان الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدينه مخالفا لهواه مطيعا لامر مولاه فللعوام ان يقلدوه.
(اما كساني از فقهاء كه خويشتندار و ديندار و مخالف هواي خواستههاي نفساني خود بوده و از فرمان مولاي خود (خدا) اطاعت كنند به سود عوام (غير فقيهان) است كه از چنين افرادي تقليد كنند.)
متن كامل روايت در «كتاب النوادر في جميع الاحاديث» تأليف مرحوم فيض كاشاني در باب «كساني از علماء كه پيروي از آنها جايز است و كساني كه متابعت از آنان جايز نيست» و بخش عمده آن در جلد هجدهم كتاب «وسائل الشيعه» تأليف «شيخ حر عاملي» در باب «جايز نبودن تقليد از غير معصوم….» آمده كه ما فتوكپي اين قسمت از هر دو كتاب را در آخر نشريه آوردهايم.
ترجمه قسمتي از حديث كه با اين بحث مرتبط است به صورتي كه در «النوادر» نقل شده به قرار ذيل است.
«امام حسن عسگري در تفسير آيات 79ـ78 سوره بقره كه ميفرمايد: «]بعضي از عوام كه خواندن و نوشتن ندانند تعلميات را جز آمال و آرزوهاي باطل خود نپندارند و تنها پايبند خيالات خام و پندار بيهوده خويشند. پس واي بر آن كساني كه از پيش خود چيزي نوشته و به خداي متعال نسبت ميدهند تا به بهاي اندك (و متاع ناچيز دنيا) بفروشند پس واي بر آنها از آن نوشتهها و از آنچه (مال و مقام) از آن نوشتهها به دست ميآورند[» فرمود:
«مردي از امام صادق پرسيد با وجود آنكه عوام يهود شناختي از كتاب (تورات) به غير از آنچه از علمايشان شنيده بودند نداشتند چگونه خداي تعالي آنان را به دليل تقليد از علما و پذيرش قول آنان مورد مذمت قرار داده است. آيا عوام يهود مانند عوام ما (مسلمان) نيستند كه از علماي خود تقليد مينمايند؟»
امام صادق در پاسخ فرمود: «عوام ما از يك جهت با عوام يهود متفاوت و از جهت ديگر با آنان يكسانند. يكساني آنان در اين جهت است كه خداوند هر دو گروه را به دليل تقليد از علمايشان مورد مذمت قرار داده است ولي در جهتي ديگر با هم متفاوتند.»
آن مرد گفت اي فرزند رسول خدا توضيح بفرما.
امام صادق فرمود:
«عوام يهود علماء خود را به دروغگوئي آشكار و رشوهگيري و حرامخواري و تغيير دادن احكام واجب به دليل وساطتها، اعمال نظرها و ساخت و پاختها ميشناختند و از تعصب شديد آنان كه در اثر آن دين را ترك نموده، حقوق مخالفان خود را ناديده گرفته و اموال ديگران را در اختيار موافقان خود قرار داده و به صاحبان اموال ظلم مينمودند، آگاهي داشتند. عوام يهود در دل ميدانستند علمائي كه چنين كنند فاسقاند و نميتوان سخناني كه آنان از خدا و يا فرستادگان وي نقل ميكنند باور كرد. از اين روست كه خداي تعالي عوامي را كه از كساني كه نميتوان سخنانشان را باور نمود يا عملشان را پيروي كرد تقليد ميكنند مذمت نموده است. بر عوام واجب است كه خود درباره امر رسول خدا بينديشند زيرا امر رسول خدا آشكارتر از آن بود كه بر كسي پنهان بماند.»
امام (ع) اضافه فرمودند كه:
«عوام ما نيز هنگامي كه از فسق آشكار و تعصب شديد و تهاجم فقهاي خود به سوي كالاي دنيا و اعمال حرام و نابود ساختن مخالفيني كه براي اصلاح به مخالفت برخاستهاند و محبت فراوان به موافقيني كه سزاوار ذلت و خواري هستند، آگاه شوند و باز از آنان تقليد كنند مانند يهودياني هستند كه خداي تعالي آنان را به دليل تقليد از فقهاء فاسق مذمت فرموده است.
اما كساني از فقها كه خويشتندار و ديندار و مخالف خواستههاي نفساني بوده و از فرمان مولاي خود (خدا) اطاعت كند به سود عوام است كه از چنين افرادي تقليد كنند.»
امام (ع) اضافه فرمودند كه:
«همه فقهاء اين چنين نيستند تنها برخي از آنان داراي اين صفاتند. پس فقهائي كه مانند فقهاء عامه (نظير كعبالاخبار) بر مركبهاي بدكرداري و زشتكاري سوار شوند نبايد از آنها هيچ چيزي به نام و از ناحيه ما بپذيريد و يا احترامشان كنيد. و جز اين نيست كه در آنچه از ما (خاندان پيامبر) نقل ميكنند اختلاف بسيار وجود دارد. زيرا برخي خلافكاران چيزهائي از ما ميگيرند و به دليل ناداني خود آن را تحريف مينمايند و به علت شناخت ناقص، آن را در غير موضع خود قرار ميدهند و گروه ديگري عمداً بر ما دروغ ميبندند تا منافع دنيوي را به سوي خود جلب كنند…..»
مطلب اصلي و بحث ابتدائي در اينجا پيرامون كلمه «تقليد» به معناي پيروي كردن و مطابقت دادن عقيده و عمل خود با شخص مورد تقليد است كه در اين قسمت از روايت تعريف نشده و روشن نشده است. ولي به طوري كه از آغاز روايت بر ميآيد، و بعداً خواهيم ديد، صحبت از دنباله روي عوام يهود از علماي خودشان در برداشتهائي از تورات و آيات خدا است كه چون بيسواد و نسبت به آنها ناآگاه بودند دنباله رو و تقليدگر ملاهايشان شدند. منظور از تقليد به هيچ وجه تبعيت كوركورانه و فرمانبري در اعمال و دستورهاي اجرائي يا به اصطلاح فقهي در مصاديق خارجي نيست. تقليد در تشخيص مفاهيم آيات و چگونگي احكام مذهبي است. همانطور كه تا قبل از انقلاب در رسالههاي عمليه صرفاً احكام فقهي مانند ركعات نماز، مبطلات روزه، نصاب زكات و مستحقين دريافت آن و احكامي از اين قبيل مطرح ميشده است و مردم غير مجتهد احكام عبادي و طرز انجام نماز و روزه يا حج و زكوه را از آنجا يا از آنها فرا ميگرفتهاند.
شرايط مشكل فقيه لايق تقليد
مطلب جالب توجه اين است كه اولاً براي فقيه لايق تقليد شرايط مشكل نزديك به محال وضع شده است. ثانياً شخص عامي مقلد موظف است نسبت به وجود آن شرايط اطمينان داشته باشد. شخص شايسته براي تقليد عوام بر طبق اين روايت بايد علاوه بر فقيه و عالم بودن و آگاهي به مسائل لازم، مجسمهاي تمام عيار از تقوي باشد! تقليدكننده بايد تقواي او را شناخته و اطمينان پيدا كرده باشد و هر زمان كه خلل و خلافي مشاهده نمود يا اطلاع و احتمال خلاف پيش آمد، دست از تقليد خود بردارد. يعني در هر حال مسئوليت به گردن شخص مقلد است كه در ابتدا و به طور استمرار در اخلاق و اعمال و در رفتار و گفتار فقيه مورد تقليد تحقيق و تفتيش بنمايد تا اطمينان به: 1ـ خويشتنداري يا به تقواي او داشته باشد 2ـ بداند كه نگهدار دينش بوده 3ـ تحت تأثير و تلقين يا ترس و طمع و هواي نفس خود قرار نميگيرد و طالب مقامپرستي و رياستطلبي نبوده، تحتتأثير كينهجوئي و تندخوئي و كششهاي ديگر نفساني قرار نميگيرد 4ـ بلكه صددرصد از خدا اطاعت مينمايد. اگر اين اطلاع يا احتمال پيشآمد كه فقيه دچار هواي نفساني يا غفلت و اشتباه گرديده استنباط غلط از احكام خدا و اطاعت از نظريات و احساسات شخصي يا صنفي مينمايد، شخص عامي نميتواند بگويد چون متخصص و متبحر در دين نيستم، مسئوليتي ندارم و تقليد و تبعيتم را ادامه ميدهم. خصوصاً وقتي اطاعت و اجراي از اوامر، ملازم با اعمال و آثار فوقالعاده سنگيني پرمخاطره همچون خونريزي و خرابي صدها هزار نفوس و كرور كرور مال و متاع مملكت باشد.
در زندگي روزمره مراجعه مردم به متخصصان، در اموري كه از آن بياطلاعند امري رايج و طبيعي است. ولي آنچه اين حديث روشن ميسازد اين است كه مراجعه و تبعيت مردم از هر فقيهي جايز نيست. اين حديث در صدد محدود ساختن تقليد است نه جواز بي قيد و شرط آن، منظور از عوام در اين حديث همان معناي مصطلح يعني بيسواد و بيشعور نيست، چرا كه شناخت و پي بردن و مطمئن شدن به شرايط چهارگانه فقيه قابل تقليد مستلزم آگاهيهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي و پيگيريهاي مستمر ميباشد.
قسمتهاي اول و آخر اين روايت كه در بوته فراموشي گذارده شده است مسئوليت و شرايط تقليد را خيلي دشوارتر و دائره افراد قابل احترام و اقتدار و تقليد را تنگتر ميسازد.
اين روايت در بابي تحت 18 عنوان: «باب جايز نبودن تقليد از افراد غير معصوم كه رأي و نظر خود را اعلام ميدارند» نقل شده است و بيشتر صفات افراد مطرود و مشكوك را كه نبايد از آنها پيروي نمود بر ميشمارد.
مقايسه عوام يهود با مستضعفين
امام معصوم ضمن بيان علت مذمت يهود به دليل تقليدي كه از علماء خود ميكنند ميفرمايد: يهود از علمائي كه به طور آشكار دين را فداي خواستههاي نفساني خود نموده حق را باطل و باطل را حق ميساختند و حقوق ديگران را پايمال ميكردند تا سهمي بيشتر از استحقاق به طرفداران خود بدهند تقليد ميكردند و سپس اضافه ميكند كه اگر عوام ما از چنين كساني تقليد كنند مانند عوام يهود مورد خدمت ميباشند.
ملاحظه ميكنيد كه مسئله درست مشابه حال و وضع عوام خود ما، يا به اصطلاح انقلابي، مستضعفين ايران است كه مانند عوام يهود از علماي خود تقليد مينمايند و اگر دقت لازم را نداشته باشند ممكن است مانند آنها جزو مغضوب عليهم و مستوجب و مشمول عذاب خدا در آخرت باشند.
پس از اين توضيحات است كه امام ميفرمايند: واما من كان منالفقهاء . . . و اين دقيقاً محدوديت تقليد شروط آن را بيان ميكند و نهي تقليد از هر فقيهي است.
معرفي و مقايسهاي كه امام معصوم و برحق با چنين تفصيل و تأكيد از علماء ميفرمايد بسيار تكاندهنده و آموزنده است. هم فقها و روحانيت و هم مستضعفين مقلد ما را در مسئوليت سنگيني قرار ميدهد. نه چنين است كه عدهاي به اعتبار لباس و مقام و با استناد به حديث «علماء امتي افضل من انبياء بنياسرائيل»(7) خود را صاحب اختيار ملت و مجاز به هر فسق و معصيت بدانند و نه چنين است كه عدهاي به بهانه بيبهرهگي از دانش دين از خود سلب مسئوليت و حيثيت كرده طوق تقليد و اسارت كوركورانه از هر فقيهي را به گردن اندازند و خود را از عذاب آخرت و ايراد امت مصون بدانند. بلكه طرفين قضيه مانند يهوديان مورد ملامت و عذاب خدا خواهند بود. همينقدر كه از عالم و فقيهي يا مدعي فقاهت يا صدارت مردم دروغ و اغوائي ديده شد، تصرف حرام در اموال و حقوق مردم كرد، رشوه و كميسيون گرفت، احكام خدا را روي اغراض سياسي و تبليغات يا منافع و تعصبات صنفي و گروهي تغيير داده تبعيض و تضييع حقوق مردم نمود و از اين قبيل انحرافات و سوءاستفادهها را مرتكب شد، تقليد و تبعيت چنين عالم غيرمجاز و موجب عذاب خواهد بود. حتي گروهگرائي و تعصب صنفي يا طرفداري از خوديها نيز از فقيه سلب شايستگي و اعتماد و اقتدا مينمايد. بنابراين بايد به طور جدي مراقب خود بوده چشمها را باز كنيم و دستي دستي و روي غفلت و تنبلي يا خامي و خوشباوري خود را به هلاكت نيندازيم! هرگونه اخبار، روايات و حكاياتي كه چنين فقها و علماء از خدا و رسول و امامان نقل كنند يا عملي را توصيه و يا تحميل نمايند، مشكوك دانسته دلائل و مدارك را بررسي و تحليل بنمائيم.
هشدار درباره پيروي از برخي از فقهاء
در روايت بالا بعد از جمله مشهور «فللعوام ان يقلدوه» چنين آمده است:
«و چنين نيستند مگر برخي از فقهاي شيعه نه همگي آنها، پس هر يك از آنها كه همچون علماء عامه (نظير كعبالاخبار) بر مركبهاي بدكرداري و زشتكاري (فحشاء) سوار شود از آنها هيچ چيزي به نام، و از ناحيه ما نپذيريد و احترامشان نكنيد و جز اين نيست كه در آنچه از ما به دوش ميكشند اختلاط و التقاط بسيار است. زيرا كه خلافكاران چيزهائي از ما ميگيرند و حمل ميكنند ولي در اثر ناداني و بيسوادي تحريفش مينمايند و اشياء و احكام را خارج از محل و مكان خود قرار ميدهند. يا معرفت و شناخت درست ندارند و يا در اثر كشش عوارض دنيا عملاً به ما افترا ميبندند و آتش جهنم را بيشتر ميكنند.»
در پايان همين روايت آمده است كه پرسيدند بدترين خلق خدا بعد از ابليس و فرعون و نمرود و بعد از كساني كه نام و عنوان شما را اختيار مينمايند يا جاي شما را اشغال كرده ممالك و كشورهاي شما را فرمانروائي مينمايند چه كساني هستند؟ فرمود:
«علما زماني كه فاسد باشند يا خرابي و نافرماني نمايند، اينها به تظاهر و تبليغ براي نادرستيها و نارواها (باطلها) ميكنند و حقايق را كتمان مينمايند. درباره آنها خداوند فرموده است «اينها را خدا و لعنتكنندگان لعنت مينمايند.»
ملاحظه ميكنيد كه خرابها و فاسدهاي علماي دين كه تأسي و تقليد از آنها سبب گمراهي و گرفتاري كشورهاي اسلامي شده و مسلمانان را مانند فاسقين علماي خلفا و دولتهاي بنياميه و بنيعباس به جرگه «ضالين» كشانده بنا به فرموده امام صادق (ع) كم نيستند. از كساني كه براي خود از چنين راهها تحصيل و يا تأمين ثروت و شهرت با قدرت و به طور كلي ضلالت ميكنند نبايد كمترين ارشاد و افتاء يا تعليم و توصيه را كه به نام اسلام و ائمه مينمايند پذيرفت. زيرا در اثر بيسوادي و يا دروغپردازيهاي دنياپرستانه خود آيات و احكام خدا را تحريف و جا به جا مينمايند. از اسامي و القاب و عناوين ائمه دين براي فريب مردم و دنباله روي از خود، سوء استفاده فراوان نموده مدح و نطق نثارشان ميشود در صورتي كه به فرموده پيغمبر خدا مستحق لعن و نفرين هستند!
در روايت فوق (امام عليهالسلام) درد دل ميفرمايد كه اين نوع علماء باعث بدنامي ما شده مومنين و مردم را از مكتب ما و از اسلام منصرف و منحرف ميكنند.
به طور خلاصه و بنا به فرموده امير مومنين علي عليهالسلام علما ميتوانند بهترين مردم روي زمين و بدترين آنها باشند.
شادروان ملااحمد نراقي در مثنوي طاقديس چهره اين گونه عالمان را چنين ترسيم ميكند:
وان دگر خود را فقيه شهر خواند
حكم بر مال و دماء خلق راند
شهره اندر هر افق چون بدر شد
صدر را بگرفت ذات الصدر شد
مدرسي آرأست از فوج اتاش(8)
شغل جمله درس، ليكن درسآش
آش داني چيست اي مرد سليم
مال امواتست و اوقاف و يتيم
اصل استصحاب و تنقيح المناف
امر و نهي و حل و حرمت احتياط
نيك داند ليك بهر زيد و عمر
از براي او نه نهي آمد نه امر
نتيجهگيري:
بنابراين، نه بايد بدبين و بدخواه همه علماي دين بوده درهاي تعليم و تربيت ديني را به روي ملت بست و علم و علماء را مسدود و معدوم كرد، و نه دربارهشان غلو كرده مفاسد و معاصي يا جهل و گمراهسازيشان را نديده گرفته به احترام جلوه و جبروتي كه اتخاذ كردهاند نفهميده و نسنجيده و بندهوار احترام و اطاعتشان نمود. خلاصه اينكه نبايد دين و دنياي خود را فداي هيچكس نمود.
تقليد چشمبسته و كوركورانه از هر فقيهي و سرسپردگي كه همراه با خودباختگي و خود فروختگي بوده و سلب حيثيت و مسئوليت از شخص بنمايد مردود است و موجب بدبختي اين دنيا و عذاب آخرت خواهد گشت. اما تقليد به صورت تعليم با تشخيص و تحقيق و تعهد قابل قبول بوده ممكن است موجب هدايت و سعادت گردد.
در ضمن اين نكته قابل توجه است كه خداوند نيز نميخواهد بندگان از آيات قرآن را هم بدون دقت و بصيرت مانند كرها و كورها دريافت كرده، خود را به روي آن اندازند.(9)
از طرف ديگر قداست و احترام عام و مطلق براي صنفي به نام روحانيت قائل شدن و آنها را دربست مساوي اسلام و خدا و سرور و حاكم بر خود دانستن و امتيازات ويژهاي براي آنان قائل شدن، حرف كاملاً غلط و خلاف فرموده پيغمبر و پيشوايان گرامي است. خداوند براي انسان كرامت و منزلت و مقام قائل شده، به همگان آزادي و اختيار يا امانت و خلافت عطا كرده، انسانها را مساوي و برادر يكديگر قرار داده است. قرآن خدا و كلام و سنت رسول، مستقيما با همه افراد اعم از با سواد و بيسواد حرف ميزنند و هر مسلماني دعوت به قرائت و فهميدن قرآن شده است. خدا قرآن را آسان كرده است تا تدبر و تعقل در آن بنمائيم و هر جا نفهميديم از اهلش پرسش كرده دانش و بينش پيدا كنيم و تا نفهميديم و ندانستيم پيروي از چيزي يا كسي نكنيم. و جز خدا بندگي احدي را ننمائيم.
اللهم اهدنا من عندك وافض علينا من فضلك
نهضت آزادي ايران
دي ماه 1366
(1) يك ساعت انديشيدن بهتر از هفتاد سال عبادت است
(2) نجم 38ـ39: همانا كه هيچ باربردار و گنهكار بار ديگري را بر نميدارد و اينكه انسان را بهره جز در كوشش خود نيست.
(3) براي اطلاع بيشتر در اين زمينه به نشريه «جنگ و صلح» از نهضت آزادي ايران مراجعه شود.
(4) شهيد مطهري در كتاب «مرجعيت و روحانيت» مينويسد: افراط در مباحثه و شيوع علم اصول . . . طلاب را از واقعبيني در مسائل اجتماعي دور ميكند. . . روش فكري طلاب بيشتر جنبه جدلي و بحثي دارد و اين بزرگترين عاملي است كه سبب ميشود طلاب در مسائل واقعبيني نداشته باشند
(5) از چيزهائي نپرسيد كه اگر آشكار شود شما رانارحت كند
(6) مرحوم نائيني در كتاب «تنبيهالامه و تنزيه المله» قسمت اول اين روايت را نقل نموده و مورد استفاده و استناد خود در زمينه حكومت مشروطه و آزادي و حاكميت ملي قرار داده است و مرحوم مطهري در سخنراني خود عنايت و استمداد به قسمت موخر نموده است.
(7) علماء امت من برتر از انبياء بنياسرائيل هستند
(8) آتاش ـ همآخور و همشرب
(9) آيه 74 فرقان ـ و الذين اذا ذكروا بآيات ربهم لم يخروا عليها صما و عميانا
(بندگان خداي رحمن آنان هستند) كه هر گاه متذكر آيات پروردگارشان شوند به حال كر و كور روي آن نميافتند.
