1925
28/2/1384
نكوداشت چهل و چهارمين سالگرد نهضت آزادي ايران
ميثاق جاودان
همه چيز در يك بعدازظهر بهاري براي يك اتفاق تازه مهيا بود. ارديبهشت سال 40 در خيابان هدايت، كوي درويش، هفت يار يكدل، از آن دسته آدمها كه به قول دكتر مصدق: «وقتي پاي مصالح عموم به ميان ميآيد از مصالح خصوصي صرفنظر ميكنند» و به قول طالقاني، از آن دسته آدمها كه: «محيط آلوده و زبونشان نساخته و غيرت و احساس مسئوليت در آنها نمرده» بود، دستان يكدگر را به علامت تعهد بر يك آرمان مشترك فشردند.
مهندس بازرگان كه آن روز در فضاي تيره و تار پس از كودتا، با شوق از تولد فرزندي به نام «نهضت آزادي ايران» سخن ميگفت و دست به دعا برداشته بود كه «خدا عاقبتش را به خير كند»، شايد هيچ گمان نداشت كه 44 سال بعد در غيبت آن هفت يار صميمي، هنوز جمعي انبوه از ياران گرد اين مشكات افروخته جمع شوند و با آن آرمان فراموش ناشدني تجديد ميثاق كنند.
نيـكوان رفتـنـد و سـنـتهـا بـمـانـــد
وز لئـيـمـان ظـلـم و لـعـنـتهـا بـماند
رگ رگست اين آب شيرين و آب شور
در خــلــايــق مــيــرود تــا نــفــح صور
گويي امروز نيز همان روز است، همان بعد از ظهر ارديبهشتي و همان ابهام و تيرگي در فضاي سياسي ميهن. نوزاد «به خدا سپرده» آن روز چون آبگينهاي در كنار سنگ حوادث، هنوز زنده و اينك 44 ساله است.
آن روزها نيز سخن از انتخابات بود. نهضت بر انتخاباتي پاي ميفشرد كه از جنس انتخابات رسواي دولت اقبال و شريف امامي نبود. سخن از حكومت قانون، محوِ فسادِ سياسي، اقتصادي و اداري بود؛ سخن از محدود كردن اقدامات فراقانوني شاه، سخن از جنبش سيام تير و اغتشاش دانشگاه در بهمن آن سال بود. نهضت تازه نفس، سخت در تلاش بود و اطلاعيهها، به صورت يك جدال مكتوب جريان داشت. آن هفت يار صميمي و گروه جواناني كه پاسخ مكنونات قلبي خود را در اين حلقه يافته بودند. ظاهرا خوب ميدانستند كه چه ميكنند. مهندس بازرگان پيشاپيش و در آستانه ورود به اين مبارزه گفته بود:
«گود سياست از تاريكترين و پرمشقتترين ميدانها است. محل پيچيدهترين مسائل ، دوز و كلكها، نبرد با كهنه كارها، جاي نعل وارونهها، جاسوسيها، اصطكاك شديد منافع، هجوم گرگها و هزاران دشواريها و خطرها است».
تلاش اين جمع زودتر از آني كه تصور ميشد، پاسخ خود را از رژيم كودتا به گونهاي صريح و بيپرده دريافت كرد.
سيام مهر 1342 ساعت 2:30 بعدازظهر ، پادگان عشرت آباد، ميزبان متهماني بود كه به جرم اقدام بر عليه امنيت ملي كشور و بر هم زدن اساس مشروطه سلطنتي محاكمه ميشدند.
«زندان» يار هميشگي ووفادار نهضت و نهضتيها چه زود به آنان خوشامد ميگفت. باري آن سالهاي پر تب و تاب سپري شد، حبسها به انتها رسيد. اما طنين زمزمهها و شوري كه مبارزات آن روز همه گروههاي سياسي در جامعه افكنده بود، آرام آرام به يك طوفان بدل ميشد. درياي خلق رفته رفته به موج ميآمد، خروشان ميشد و مرداني چون صدف از سينه بيرون ميداد.
نهضت كه ميخواست اصلاحات را از مجراي محدودسازي شاه و تقويت پارلمان مردمي صورت دهد و خواهان دعاي باران نرم و مستمري در بيابان شده بود، با علائمي از ظهور يك طوفان بزرگ روبرو شد. همه چيز حكايت از آن ميكرد كه يك انقلاب بزرگ اجتماعي پديدار شده است. يك دگرگوني بزرگ كه كوچكترين نتيجه آن رفتن مردي از كشور بود كه در طول زندگي خود هيچ گاه حاضر نشد باجي به دموكراسي بدهد. بيماري كه با چشماني اشك بار پلكان هواپيما را به تاني و با حسرت بالا ميرفت و هواپيمايي كه باند فرودگاه را براي فرود هواپيمايي ديگر از پاريس خالي ميكرد اكنون خانه از غير خالي شده بود و مردان نهضت آماده قبول مسئوليتي بزرگ ميشدند.
دولت موقت انقلاب از مجموعه ياران و ديگر همكاران و متخصصين دلسوز شكل ميگرفت. روزهاي نخستين در شور و غوغا و شعف ناشي از يك فتح بزرگ سپري ميشد. باد موافق در بادبان بود و كشتي ملت مستانه در امواج خروشان غوطه ميخورد…
اما … ظاهرا طوفان آرام نداشت، كشتي به ساحل آرامش نميرسيد و فرياد، هنجره مردم عصيان زده را ترك نميگفت، مشتهاي گره كرده هر روز به سويي نشانه ميشد كسي به خانه بازنميگشت تا دولت موقت انقلاب را با اداره امور تنها بگذارد. زمين بخيلِ استبدادزده به خست جوابي به بذر پاشيده داده بود و آدمياني كه سالها گِلشان در دست استبداد شكل گرفته بود اكنون بر هر چه نظم و قانون عصيان كرده بودند، برخي كه در داروخانه عقلشان جز انتقام دوايي يافت نميشد مياندار بودند. به زودي اين تمايل جمعي، متوليان خاص خود را يافت و كساني بر همه چيز مسلط شدند كه بتوانند در پاسخ اين گرايش عمومي را با اعدامها و پاكسازي ها را سامان دهند. پيدا بود كه جامعه عقل را به يك سو نهاده است و انقلاب با سماجت خاصي مايل است الگوي ديگر انقلابها را تبعيت كند…
دولت با وجود گروهها و ملوكالطوايفي كه هر يك پادشاه كوچكي در راس داشتند، كاري از پيش نبرد و ناچار كنار رفت. دولتي كه نه ماه از هيچ كوششي براي نظامدهي و آرام بخشي جامعه فرو گذار نكرده بود با تاسف كنار رفت اما نتوانست سخنگوي خود را كه قرباني تندروي مخالفان شده بود، با خود به خانه آورد. اميرانتظام، بيگناه اما محكم و استوار به زنداني طولاني و پرماجرا تن در داد.
نهضت آزادي ايران كه پيشتر و در بدو تأسيس مرامنامه خود را براساس ترويج اصول اخلاقي و ارزشي، احراز شخصيت اجتماعي و آزادي، سامان داده بود و مبارزه خود را بر عليه «ترس»، «ياس»، «جهل» و «عقبماندگي» پيشبيني ميكرد. اكنون بايد اين مبارزه قانوني را بر عليه موارد ديگري چون «انتقام جويي»، «هرج و مرج»، «بيقانوني و خشونت اجتماعي» تسري ميداد.
رفته رفته اختلافات بنيادين در خطوط فكري انديشمندان انقلاب متمايزتر ميشد. پردهها كنار رفته بود و مشخص بود كه برخي ايران را براي اسلام ميخواستند. اسلامي كه تنها با قرائت فقيهانه «ناب» شمرده ميشد، گرايشي كه نهايتا ميرفت تا اسلام را به شائبه يك خطر «جهاني» معرفي سازد.
در اين روزگاران نهضت كوشيد كه چراغ عقلرا افروخته نگاه دارد و بر وفق اساسنامه سال 57 نقش شاهد و واسط را ايفا كند. بياينههاي اين سالها خوشبختانه همه موجود و گواه صادق بر قصه پر غصه آن روزها است.
نطقهاي پيش از دستور نمايندگان نهضت در مجلس شورا، انتشار روزنامه ميزان، دعوت از فرزندان مجاهد، و مكتبي بر پرهيز از خشونت، اطلاعيههاي مكرر در پرهيز از جنگ خانماسوز و ادامه مضر آن پس از فتح خرمشهر، برگزاري اجتماعات در دفتر نهضت، سخنرانيها و اطلاعيهها همگي تبعات اجتنابناپذيري را به دنبال داشت كه نهضتيها بايد براي تحمل آن به خداوند توكل ميكردند:
حمله به نطقهاي پيش از دستور و تكفير و ناسزا در صحن و راهروي مجلس، توقيف روزنامه ميزان، حمله به اجتماعات نهضت در شبهاي قدر، 28 صفر، 22 بهمن، و ساير مناسبتها، آدمربايي بهشت زهرا، دستگيري اعضا به دنبال نشريه «هشدار» در سال 67 و تعطيلي دفتر نهضت، دستگيري اعضا به دنبال نامه معروف به «نود امضايي» در سال 69 و دستگيريهاي گسترده در سال 80 ، زندانها، سلولهاي انفرادي، و فشار طاقتفرساي بازجوييها ….
باري از آنجا كه «در» همواره بر روي يك پاشنه نميچرخد، عاقبت اين همه تلاش براي نهادينه كردن مردمسالاري و حكومت قانون و زنده نگهداشتن يك صداي متين و بي تزلزل كه همواره دعوت به مدنيت و منطق ميكند، نهايتا به تلاشهاي ديگر مبارزان ايران پيوست و دست مايه خوبي براي انديشه جامعه مدني شد. همان شعار كه ريشه در كتابهايي چون «احتياج روز» داشت و عاقبت از حنجره خاتمي مكرر شد و ميليونها انسان خسته از بيقانوني، خشونت و استبداد راي، با آن همراه و همصدا شدند.
به اين ترتيب نهضت آزادي ايران ، آن نوزاد سال 40 كه اكنون سالهاي كمال و پختگي را طي ميكرد خطوط روشنتر و خواناتري را در آرمان نامه خويش مييافت:
مشي صحيح همانا نيل به توحيد و گرايش به خرد و تعادل است. واسطه بودن ميان دو قطب افراط و تفريط، پس از عبور از اين همه تجربه، امروزه چه كسي از اين نكته مهم در شك است كه همواره جامعه، نيازمند گروهي است كه با تكيه بر ايمان، تقوا، و دانش ، آستين همت بالا زده و جامعه ملتهب و جواني را كه ميبايست عقلانيت را در رفتار اجتماعي خود نهادينه نمايد، مشفقانه به اعتدال توصيه كند. نياز اين جامعه در اين ايام به مردان، زنان، احزاب و گروههايي است كه همواره چراغ عقل را در شبهاي بيستاره مدهش روشن نگه دارند و نگذارند ابرهاي تعصب و جهل كوكب هدايت را در محاق برد.
كساني كه در تلخترين ايام استبداد، در حالي كه ياران و مبارزان « اين مرغان سحر در شبهاي تار» هنوز در زندانهاي تنگ شبها را به صبح ميآورند، اين «اختر به سحر شمردگان» را ياد آرند و براي آزادي آنان، براي آزادي انديشه، براي آزادي بيان و در يك كلمه براي آزادي «انسان» قيام كند. و به انسانهاي مايوس، غمزده و دلمرده دل دهند و در كالبدشان نفس اميد دمند. كه انبيا ما را به رحمت واسعه او اميد دادهاند و پايان مجاهدت را روشن ترسيم كردهاند:
اين است مرام نهضتي كه براي آزادي ايران به پا خواسته است.
نهضت آزادي ايران
