نوروز در قزل قلعه
محمد توسلی
دو ماهنامه چشم انداز ایران، شماره 96
اسفند ماه 1394
نوروز و گراميداشت اين سنت ديرين ملي، فرصت مناسبي است تا خاطرات مربوط به اين زندان بسيار قديمي شهر تهران كه امروز آثاري از آن باقي نمانده است بازگو شود.
در بازداشت سال 1350 (19مهرماه) كه در ارتباط با كمك به زندانيان مجاهدين خلق همراه با مهندس سحابي و آقاي هاشمي رفسنجاني رخ داد مراحل بازجوييها در زندان اوين صورت گرفت و پس از تشكيل پرونده همراه با برادرم آقاي مهندس عبداله توسلي كه در همين ارتباط بازداشت شده بود، به زندان قزل قلعه منتقل شديم. آن سال زمستان بسيار سرد و پربرفي بود. در ايام نوروز سال 1351 با جمعي از زندانيان مجاهدين خلق و آقايان رباني شيرازي، هاشمي رفسنجاني و مهندس سحابي با خانوادهها ديدار داشتيم. براي توصيف وضعيت اين ديدارها معرفي موقعيت اين زندان و برخي رخدادهاي تاريخي بعدي شايد در اينجا خالي از لطف نباشد.
ملاقات با خانوادهها در محوطه حيات ورودي قزل قلعه كه زمين خاكي بود بطور جمعی و ايستاده صورت ميگرفت. در اين ملاقاتها فرصتي بود كه زنداني با ساير خانوادهها هم ديدار داشته باشند. من با خانم و گاهي با فرزندم احسان كه آن موقع سه ساله بود و در آن فضا ميدويد و بازي ميكرد ملاقات داشتيم. گاهي ملاقات ما با مهندس سحابي همزمان ميشد و فرصتي بود كه با دكتر سحابي پدر ايشان هم ديدار داشته باشم. صداي گرم زنده ياد دكتر سحابي بهنگام خداحافظي هنوز در گوش من طنين دارد كه ميگفت : «والعاقبه للمتقين».
منظره ملاقات آقاي هاشمي رفسنجاني با همسر و فرزندانشان، روي عباي ايشان که روي زمين خاكي پهن ميكردند انجام ميشد، مورد توجه همگان بود. ميوه و شيريني كه خانوادهها ميآوردند تحويل استوار ساقي ميشد و پس از بازرسي به زندانيان تحويل ميدادند. زندانيان مسلمان در اطاق بزرگ جنوبي با هم بوديم و برنامههاي غذا و جلسات سخنراني و كلاسهايمان با هم بود. در دو اطاق شمالي جمع زندانيان ماركسيست و دانشجويان نيز با هم زندگي ميكردند.
زندانبان قزلقلعه استوار (ايوب) ساقي با قد بلند و لهجه غليظ آذري بود. روحيه و مردانگي خاصي داشت. او براي زندانياني كه زير شكنجه مقاومت ميكردند احترام خاصي قائل بود و در مقابل زندانياني كه زير شكنجه تحمل نميكردند و اقرار ميكردند همواره نگاه تحقيرآميز داشت و ميگفت : «تو كه توان مقاومت نداري چرا چريك شدهاي؟!» به همين مناسبت بعد از انقلاب با وساطت زندانيان با سابقه از جمله مرحوم داريوش فروهر از اعدام ساقي جلوگيري شد.
زندان قزلقلعه (قلعه سرخ) بعد از كودتاي 28 مرداد سال 1332 و تشكيل ساواك در سال 1335 در دوران رياست تيمور بختيار بعلت تراكم زندانيان در زندان قديمي قصر (امروز باغ موزه قصر) مورد استفاده قرار گرفت. اين محل واقع در حاشيه ده اميرآباد در دوره قاجاريه جهت اقامت شبانه كاروانها مورد استفاده قرار ميگرفت. قزلقلعه ديوارهاي بلند گلي و سقف گنبدشكل و برج نگهباني داشت. دو طرف حياط وسط حدود 50 سلول انفرادي قرار داشت كه با پنجره كوچكي مشرف به حياط از نور و هوا استفاده ميكرد. از طريق اين پنجره بود كه زندانيان سلولهاي انفرادي با زندانيان عمومي ارتباط برقرار ميكردند. فراموش نميكنم روزي كه آقاي صدر واثقی (حقوقدان متعهد) از اين طريق با ما ارتباط برقرار ميكرد و بخشي از حافظه تاريخي اوست كه در ديدارها يادآوري ميكنند. در وسط حياط حوض نسبتاً بزرگ و درخت بيد مجنوني بود كه زندانيان خاطرات زيادي در كنار آنها داشتهاند. مرحوم آيتاله رباني شيرازي در هواي سرد در اين حوض آب تنی می کردند و در كنار اين درخت صبحها ورزش ميكردند و موجب تقويت روحيه جوانترها ميشدند و فضاي اميد و مقاومت را در زندان تقويت ميكردند. در قسمت شمالي دو اطاق و در قسمت جنوبي يك اطاق بزرگتر قرار داشت كه اين سه بند براي زندانيان عمومي استفاده ميشد.
اما سرنوشت زندان قزل قلعه نيز خواندني است. ظاهراً بعد از سال 1351 با توسعه زندان اوين ديگر از زندان قزل قلعه استفاده نشده است و شايد ما آخرين گروهي بوديم كه در آنجا قبل از نهايي شدن حكم نگهداري شديم. تعدادي از ما را ابتدا از قزلقلعه به زندان عشرتآباد و از آنجا به زندان كميته مشترك (زندان توحيد بعد از انقلاب و موزه عبرت امروز) و سپس به زندان قصر منتقل كردند كه خاطرات آن قبلاً قلمي شده است.
آنچه در اينجا ميخواهم ضرورتاً توضيح دهم سرنوشت اين زندان است كه در برخي از گزارشها آمده و با واقعيتها هماهنگ نيست و نياز به توضيح اصلاحي دارد. در كتاب قزلقلعه ـ زندان سرخ پهلوي تأليف آقاي يعقوب لطفي كه در تاريخ 1391 توسط موزه عبرت ايران منتشر شده است آمده است: «پس از تعطيل زندان قزلقلعه در سال 1350 شمسي و سپس تخريب كامل توسط دولت موقت در سال 1360 (شهردار وقت تهران آقاي توسلي)، اين منطقه تبديل به ميدان ميوهو ترهبار شد».(صفحه 29)
اولاً : تا سال 1350 كه ما در آن زندان بوديم هنوز قزلقلعه داير بود. قاعدتاً در سال 1351 و يا بعد از آن اين زندان تعطيل شده است.
ثانياً : زندان قزلقلعه كه در طرح اجرايي بزرگراه شهيد گمنام (ادامه شرقي بزرگراه جلال آل احمد) واقع شده بود در سال 1357 (قبل از پيروزي انقلاب) تخريب شده بود. در بازديدي كه بنده بعد از پيروزي انقلاب از اين محل داشتم بسيار متأسف شدم كه ديگر بازسازي و حفظ سوابق تاريخي آن امكانپذير نبود.
ثالثاً : دولت موقت تا آبان سال 58 بوده و بنده نيز در ديماه سال 1359 مستعفي شده بودم و در سال 1360 شمسي در شهرداري تهران نبودم .
رابعاً : در راستاي طرح راهبردي ميدان ميوه و ترهبار كه بعد از پيروزي انقلاب در شهرداري تهران مطالعه و برنامهريزي شدبود. زمين ميدان مادر ميوه و ترهبار در شمال بزرگراه آزادگان شناسايي، انتخاب و محصور شد و در سالهاي بعد طرح آن اجرا شد. ميدانهاي اقماري ميدان ميوه و ترهبار در محلات مختلف شهري برنامهريزي و تعدادي از آنها در طول سالهاي 58 و 59 اجرا شد. يكي از اين ميادين ميوه و ترهبار اقماري در زمين باقيمانده از زندان قزلقلعه واقع در شمال بزرگراه شهيد گمنام، غرب بزرگراه كردستان و شرق خيابان كارگر شمالي احداث شد و براي حفظ سوابق تاريخي بنام « ميدان ميوه و ترهبار قزلقلعه» نامگذاري شد. البته در سالهاي اخير نام آن به «ميدان ميوه و ترهبار جلال آل احمد» تغيير داده شده است. در اينجا لازم ميدانم از آقاي مهندس شيباني (برادر آقاي دكتر عباس شيباني) كه طرح معماري اين ميدان را با سبك معماري قديمي و با نماي آجري تهيه و بر اجراي آن نظارت كردند بار دیگر تقدير نمايم.
