نگاهی به رويدادهای ١٥ بهمن ١٣٥٧ دشوارترين وظيفه بعد از مشروطيت روزنامه شرق، ويژه‌نامه‌ی انقلاب، ١٦/١١/٨٣ نسيم خليلی

 

نگاهى به رويدادهاى ۱۵ بهمن ۱۳۵۷

دشوارترين وظيفه پس از مشروطيت

 

روزنامه شرق ويژه‌نامه انقلاب، مورخ ١٦/١١/١٣٨٣

نسيم خليلى

تب انقلاب و شور و حرارت انقلابيون كه فروكش كند، چشم اندازى از يك سرزمين محتضر اما منتظر باقى مى ماند، ويرانه اى كه ديگر قرار نيست با كوكتل مولوتف و شبنامه و باروت و فشنگ اداره اش كنى، اكنون زمان تصميم گيرى هاست، زمان مشت هاى گره كرده و صداى دكمه هاى ماشين تايپ و سنگ پراندن و گونى پر كردن و سنگر ساختن و شعار دادن گذشته و وقت عمل رسيده است. به قول كرين برينتون۱ ماه عسل انقلاب تمام شده است. تشكيل دولت موقت در پانزدهم و به تعبير ديگر شانزدهم بهمن ماه، در ايران انقلاب زده، نشانى روشن از تلاش براى سروسامان دادن به ويرانه هاى بازمانده و مهر پايان زدن بر دوره پر تب و تاب و غرورآفرين انقلاب بود. اين رسالت سنگين را امام خمينى بر دوش روشنفكر كهنه كار مهندس مهدى بازرگان نهاد. بازرگان با كوله بارى از تجربه تاريخى و توان نهفته بايد سكان كشتى توفان زده اى را در دست مى گرفت و به ساحل مى رساند و سكان را به ديگرى مى سپرد.

بازرگان از جمله دوستان و همرزمان دكتر محمد مصدق رهبر نهضت ملى ايران بود و رئيس كميته خلع يد از شركت سابق نفت و شايد همين انتساب، اين دوستى ديرينه را تقويت مى كرد. او يكى از تئوريسين هاى ميانه روى انقلاب اسلامى ايران بود كه مى كوشيد ضمن تحسين اومانيسم و دموكراسى غربى۲ به ريشه هاى مردم گرايانه و انساندوستانه اسلام حقيقى هم نقبى زده و نگاهى كالبد  شكافانه بيفكند. در واقع بازرگان روى ديگرى از سكه مبارزه اسلام گرايانه بود، جان فوران۳ در «مقاومت شكننده»، اين لايه هاى مختلف مبارزه را با عنوان هاى جالبى باز مى كند، اسلام مبارز امام خمينى، اسلام بنيادين شريعتى و اسلام ليبرال بازرگان!۴؛ توانمندى هاى مديريتى و همراهى ديرينه بازرگان با انقلاب و از آن جمله عضويت در شوراى انقلاب، دوشادوش كسانى همچون مرحوم مطهرى و مرحوم طالقانى و غيره، رهبران انقلاب را در انتخاب وى به عنوان نخست وزير دولت موقت، ترغيب و تشويق مى كرد؛ گرچه سكاندارى اين كشتى خسته حال، كوتاه مدت بود و در واقع فقط قرار بود كه كشتى از گل و لاى بيرون كشيده شود.

بازرگان مى دانست كه خواست مردم انقلابى ايران از مديران جامعه نوخاسته چيست! گرچه آبراهاميان او را يكى از مجريان «رسالت طرح و تدوين مذهبى سكولار» مى داند كه قرار است «بدون رنجاندن و راندن بازارى هاى سنتى و توده هاى مذهبى، روشنفكران جديد را جذب كند»،۵ اما سخنان و مقالات بازرگان به خوبى گوياى آگاهى هاى دين باورانه اوست. بازرگان در جايى مى نويسد:

«مردم انتظار دارند رهبر، همچون على(ع) منتها در سطحى پايين تر از او باشد، فرهيخته و آگاه باشد؛ مردى آماده نبرد، رزمنده، سخنرانى شجاع و فصيح، كسى كه ميان مردم به عدالت داورى مى كند، بتواند مردم را جذب كند و با خود همراه سازد، مردى فعال و كارى كه بتواند نياز هاى خانواده اش را تامين كند؛ مديرى قابل، مردى شريف و كاملاً متعبد در برابر خدا؛ پيشوايى كه كاملاً غرق در امور دينى و دنيوى، نظرى و عملى باشد؛ مردى كه به گفتارش عمل كند، مرد عمل.»۶ و در واقع با چنين پشتوانه اى بود كه بازرگان در آن زمانه پر افت وخيز، قدم به ميدان مسئوليت هاى سنگين نهاد.

اما اين انتخاب در ميان چنبرى از سنگ اندازى ها و دشوارى ها صورت تحقق پيدا كرد؛ بختيار كه زيركانه خود را نخست وزير قانونى مملكت مى دانست، در برابر احتمال معرفى دولت موقت، موضعگيرى كرده و مى گويد:

«ما يك مملكت داريم، يك حكومت خواهد داشت، يك ارتش خواهد داشت و هيچ گاه در ايران دو دولت وجود نخواهد داشت به هر قيمت…» بختيار تصور مى كرد با وام گيرى از مشروعيت مجلس، مى تواند به دولت خود جنبه قانونى و مردمى داده و از اتهام سلطنتى بودن و شاهى بودن مبرايش سازد، اما امام خمينى در نطق بهشت زهراى خود با اشاره به همين مشروعيت طلبى ناشيانه مى گويد:

«دولتى كه ناشى مى شد از يك شاهى كه خودش و پدرش غيرقانونى است، خودش علاوه بر او غيرقانونى است، وكلايى كه تعيين كرده است غيرقانونى است كسى كه خودش از ناحيه مجلس از ناحيه مجلس سنا، از ناحيه شاه منصوب است و همه اونها غيرقانونى هستند مى شود كه قانونى باشد؟… ما اعلام مى كنيم كه الان دولتى كه به اسم دولت قانونى خودش را معرفى مى كند حتى خودش قبول ندارد كه قانونى است، خودش تا چند سال پيش از اين تا اون وقتى كه دستش نيامده بود اين وزارت را قبول داشت كه غيرقانونى است، حالا چه شده است كه مى گويد من قانونى هستم. اين آقا كه خودش هم خودش را قبول ندارد، رفقايش هم قبول ندارند ملت هم قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد فقط آمريكا از اين پشتيبانى كرده و فرستاده به ارتش دستور داده كه از اين پشتيبانى بكنيد، انگليس هم از اين پشتيبانى كرده… يك نفر آدمى كه هيچ يك از طبقات ملت از هر جا بگوييد قبولش ندارند مى گويد كه در يك مملكت كه دو تا دولت نمى شود، خوب واضح است اين، يك مملكت دو تا دولت ندارد، لكن دولت غيرقانونى بايد برود، تو غيرقانونى هستى، دولتى كه ما مى گوييم دولتى است كه متكى به آراى ملت است، متكى به حكم خداست تو بايد يا خدا را انكار كنى يا ملت را، بايد سر جايش بنشيند اين آدم.»۷ و با اين سخنرانى كوبنده، تكليف اداره آينده مملكت از هاله ابهام به درآمد و آشكار شد كه قرار است يك دولت نوپا اما ورزيده و توانمند اداره سرزمين را بر عهده گيرد؛ بررسى براى انتخاب مرد اول اين دولت بر عهده شوراى انقلاب بود ، انتخاب مهندس بازرگان در واقع خط بطلان كشيدن بر ايجاد شكاف و گسست در گام هاى آغازين انقلاب و در بدنه رهبرى و سازماندهى بود. بازرگان برخاسته از نهضت آزادى و ازجمله تحصيل كردگان فرنگ رفته، با كوله بارى از انديشه هاى نوين اندكى غرب گرايانه، و همچنين مجموعه اى از نگره هاى اسلام خواهانه و تدينى قوى، مى توانست به خوبى شكاف ها و شيارها را پر كند و كشور را به نوعى وحدت كه لازمه پر و پا گرفتن و قرص شدن بود، سوق دهد. مهندس بازرگان در گفت وگويى خود به اين موضوع حساس اشاره اى تلويحى كرده و مى گويد:

«در شوراى انقلاب صحبت شد كه كى نخست وزير بشه و بعد از بحث و اينها آقايون شخص ديگرى به نظرشون نمى آمد اسم بنده را آوردند و آقاى خمينى هم مقيد بودند كه از ناحيه اونها پيشنهاد بشه و اونها هم پيشنهاد كردند و ايشون هم گفتند كه خيلى خوب منو راحت كرديد خيلى خوب شد براى اينكه از هر دو طرف خيال من راحت شد كه به نظر مى آمد كه مقصودشان از دو طرف يعنى هم از ناحيه به اصطلاح مليون و كلاهى ها به اصطلاح و هم از ناحيه علما و روحانيون.»۸ اينجاست كه براى شناخت بهتر بازرگان بد نيست نگاهى به شرح حالش بيفكنيم:

«بازرگان كه مى بايست نقش حساسى در سال هاى ۵۸- ۱۳۵۷ ايفا كند از سال ۱۳۲۰ فعاليت سياسى داشت. وى كه فرزند يك بازارى ثروتمند و بسيار مومن آذربايجانى بود، در سال ۱۲۸۵ شمسى (به تعبير ديگر ۱۲۸۶)۹ در تهران به دنيا آمد، در محيطى كاملاً مذهبى بزرگ شد و در سال ۱۳۰۷ براى تحصيل در رشته مهندسى راه و ساختمان به پاريس رفت. وى در پاريس با به جا آوردن مشتاقانه مراسم عبادى، هموطنان غيرمذهبى خود را ناراحت مى كرد…. در بازگشت به ايران انجمن اسلامى را تاسيس كرد. به گفته خود بازرگان، هدف اين انجمن دانشجويى جلوگيرى از گسترش سريع حزب توده بود كه نزديك بود همه دانشگاه را فرا گيرد. در واقع عقايد عميق ضدكمونيستى او موجب شد تا در سال ۱۳۲۵ در اعتراض به ائتلاف حزب ايران با حزب توده، حزب ايران را ترك كند.»او سال ها دوشادوش مصدق بود و بعد فقط در دانشگاه تدريس مى كرد. استادى دانشگاه يكى از سه چهره هميشگى اوست. آنچنان كه غلامرضا امامى مى نويسد:

«همواره از او سه چهره به ياد مى ماند. سه چهره ناهماهنگ كه در او هماهنگ است. اول استاد ترموديناميك دانشكده فنى، دوم سياستمدارى نستوه، ستيزه گرى بى سياست [به معناى سياسى كارى] و آخر ديندارى دانا، «لوتر»ى يگانه و بى همتا»۱۰

و درست پس از گذشت چهار روز از بازگشت آيت الله خمينى به تهران، بازرگان، رسماً به نخست وزيرى دولت موقت منصوب شد. بى بى سى در روز شانزدهم بهمن ماه به اعلام اين خبر مبادرت ورزيد:

«در ايران، آيت الله خمينى، مهندس مهدى بازرگان را به رياست دولت موقت خود كه بر تبديل رژيم آن كشور به يك جمهورى اسلامى نظارت خواهد نمود انتخاب كرده است. مهندس بازرگان رئيس پيشين شركت ملى نفت ايران در زمان دكتر مصدق بود. آيت الله گفت كه مهندس بازرگان به سمت نخست وزيرى انتخاب و اعضاى كابينه خود را هر چه زودتر معرفى خواهد كرد و سپس دولت موقت يك انتخابات ملى براى تشكيل مجلس موسسان به منظور تصويب قانون اساسى جديد ترتيب خواهد داد. آيت الله خمينى در يك جلسه پرازدحام مصاحبه مطبوعاتى در تهران، حكومت موقت را يك حكومت اسلامى و قانونى خواند و گفت هر اقدامى عليه آن به عمل آيد كفر محسوب خواهد شد»۱۱

جالب اينجا بود كه بختيار پذيرش دولت موقت را مشروط بر اين مى دانست كه فرع بر دولت خود او باشد! انقلابيون، بى توجه به اين شرط و شروط، مراسم انتخاب نخست وزير را در تالار سخنرانى دبستان علوى برگزار كردند. در همين جلسه تاريخى و مهم بود كه بازرگان در پاسخ به فرمان امام خمينى گفت كه دولت موقت دشوارترين وظيفه اى  است كه در تاريخ هفتاد و دوساله مشروطيت به دولتى واگذار مى شود. و به راستى هم اين گونه بود و مهندس بازرگان با چنين آگاهى تاريخى مى كوشيد واقع بينانه گام بردارد و نه شتابزده و شعارگونه. به همين دليل است كه از مردم طغيان زده انقلابى صبر، آرامش و همكارى با دولت را مى طلبد. و به گام هاى آهسته اما سنجيده دولت موقت اشاره مى كند. مهندس بازرگان سپس در مصاحبه اى به همين موضوع مى پردازد و مى گويد:

«قبل از اين گفتم من و دولت موقت در حكم فولكس واگن هستيم كه ماشينى است كه روى زمين هاى ناهموار و سنگلاخ و اينها نمى تونه حركت كنه ما بايد در زمينه مساعد و هموار حركت كنيم و كار انقلابى شديد، انقلابى تند، از اين چيزها از من بر نمى آيد، گفته بودم كه ما بلدوزر نيستيم كه خراب كنيم و با قدرت فوق العاده جلو برويم.»۱۲

از جمله مهم ترين اقدامات فورى دولت موقت پس از انتخاب و اعلام رسمى، تلاش براى انتقال آرام و بدون درگيرى قدرت سياسى بود. بازرگان هرگز صلاح نمى دانست كه زير چتر سايه وار دولتش خونريزى و درگيرى رخ دهد؛ هدف او فقط انتقال با آرامش بود:

«با تصويب شوراى انقلاب ما مى خواستيم كه كار انتقال قدرت بدون درگيرى و مزاحمت و مخالفت به عمل بيايد و خود وزراى دولت بختيار هم طرفدار اين تز بودند همان طورى كه عده اى از نمايندگان مجلس استعفا دادند، نظر اين بود كه آقايان استعفا بدهند و رهبرى آقاى خمينى مورد قبول قرار بگيرد و بختيار استعفايش را در اختيار ايشان بگذارد كه آن وقت ايشان اگر خواستند مجدداً او را يا مامور كابينه جديد بكنند يا در كابينه وارد بكنند. اين نظرى بود كه هم شوراى انقلاب داشت هم دوستان بنده و همكارانمان داشتيم.»۱۳
از همين نقطه و با همين مشى خاص است كه به گفتار جان فوران مى رسيم و تبلورى از اسلام ليبرال بازرگان را به نظاره نشسته و به تاريخ و قضاوت هاى تاريخى مى سپاريم. تلاش براى توافقى قدرتمندانه و در عين حال آرام و منطقى با دولت بختيار تنها يك نمونه از اين خط مشى است.

«بنده در آن اولين سخنرانى ام كه بعد از انتصابم در دانشگاه كردم در همونجا خطاب به آقاى دكتر بختيار گفتم كه شما لر بختيار بودى حالا بيا لر باش. بختيار حر باش و حريت نشون بده و بپذير اين انقلاب و اين اوضاع را تا قضايا به صورت مسالمت آميز و صميمانه حل بشه، برنامه ما اين بود، ما اينو مى خواستيم و آمد و رفت هم از طريق آقاى اميرانتظام يا دكتر سحابى با وزراى بختيار اين بود كه اين مسئله به اين صورت فيصله پيدا بكنه، كار به دشمنى و خصومت و فحاشى و بدگويى و بعد هم اعدام و از اين جور چيزها و خونريزى و اينها نرسه، ما مى خواستيم گرهى كه با دست باز مى شه با دندان باز نشه و دستمال پاره نشه، دستمال باز بشود و مورد استفاده هم قرار بگيرد، دراختيار صاحب هم بياد ولى با جار و جنجال و با دعوا پاره كردن و كشتن و آزار و نمى دونم اينا نباشه و ملت حاكم باشه اينو ما مى خواستيم.»۱۴

و به اين ترتيب بود كه نخستين نشانه هاى حاكميت مردم مدار نوپا در بستر دولت موقت رخ نماياند و ترديدها و پرسش ها را زدود. بازرگان دولت موقت را به خوبى هدايت كرد و توانست با اين مديريت دورانديشانه، كشتى توفان زده را به ساحل نزديك كند. جورى كه اگر دستت را سايبان پيشانى كنى ساحل را دورادور ببينى. دولت موقت سرانجام در سال ۵۸ و در نتيجه اشغال سفارت آمريكا با انتشار نخستين تصويب نامه قانونى۱۵ استعفا داد و سكان را به آيندگان سپرد.

 

پى نوشت ها:
۱- كرين برينتون، از جمله مهم ترين نظريه پردازان بنام مباحث سياسى و به ويژه انقلاب است. كتاب مهم او «كالبدشكافى چهار انقلاب» نام دارد كه در آن به بررسى چهار انقلاب مهم جهان پرداخته است.

۲- ر. ك. مقاومت شكننده (تاريخ تحولات اجتماعى ايران از صفويه تا سال هاى پس از انقلاب اسلامى)، جان فوران، ترجمه احمد تدين، موسسه خدمات فرهنگى رسا، چاپ چهارم، ،۱۳۸۲ ص ۵۴۷.

۳- محقق و استاد يار جامعه شناسى دانشگاه كاليفرنيا.

۴- همان، ص ۵۴۲.

۵- ايران بين دو انقلاب، يرواند آبراهاميان، ترجمه احمد گل محمدى و محمد ابراهيم فتاحى، نشر نى، چاپ ششم، تهران، ،۱۳۸۰ ص ۵۷۵.

۶- نقل از مقاومت شكننده، ص ۵۴۷.

۷- سخنرانى امام خمينى در بهشت زهرا (دوازدهم بهمن).

۸- تحرير تاريخ شفاهى انقلاب اسلامى ايران، به كوشش ع. باقى، نشر تفكر، چاپ اول، بهار ،۱۳۷۳ ص ۴۳۲.

۹- محمد قوچانى در مقاله اى به نمادين بودن سال تولد بازرگان اشاره كرده و مى نويسد: سال ۱۲۸۶هجرى شمسى در ايران دو كودك به دنيا آمدند: اول، دولت مشروطه كه پس از هزاران سال تاريخ ايران نخستين دموكراسى اين سرزمين بود و ديگر، مهدى بازرگان كه هنوز صد سال پس از تولد و ده سال پس از مرگ مهمترين دموكرات ايرانى است.»

۱۰- مقاله «با بازرگان، اداى دينى كوچك به مردى بزرگ»، نقل از خبرنامه گويا.

۱۱- تحرير تاريخ شفاهى…، ص ۴۳۲.

۱۲- همان، ص ۴۳۴

۱۳- همان، ص ۴۳۵

۱۴- همان، ص ۴۳۹

۱۵- ر. ك. ايران در قرن بيستم، ژان پير ديگار، برنار هور كاد، يان ريشار، برگردان عبدالرضا (هوشنگ) مهدوى، نشر البرز، ص ۳۹۵.