هشدارهاي ما و اعترافات سران حزب خائن توده
فهرست مندرجات
1ـ پيشگفتار
1ـ1ـ روند انقلاب اسلامي
2ـ1ـ شعار «ارتجاع ـ ليبرال»
3ـ1ـ شيوه عمل حزب توده
4ـ1ـ برخورد نهضت آزادي با مسئله
5ـ1ـ برخورد مسئولين امور
2ـ مقدمه
3ـ نفاق و دورويي حزب توده
4ـ سرسپردگي به مسكو
5ـ خيانت به انقلاب اسلامي
6ـ نفوذ در ارگانها و سازمانها
7ـ نفوذ فرهنگي
1ـ7ـ گزارش شهردار تهران به امام
2ـ7ـ اين ره كه تو ميروي به تركستان شوروي است (سرمقاله ميزان)
3ـ7ـ اسلامشناسان جديد (سرمقاله ميزان)
4ـ7ـ سخنان آقاي هاشمي رفسنجاني
5ـ7ـ پرسش از آقاي هاشمي رفسنجاني
6ـ7ـ القاء ايدئولوژي
7ـ7ـ خط امام از نظر رفقا
8ـ7ـ سخنراني مهندس بازرگان در زنجان
اول: حضور عيني و اقدامات عملي
دوم: حضور فكري و فساد روحي
سوم: حضور فردي
8ـ اعلام جرم حزب توده
9ـ نامه شهيد رجايي به مهندس بازرگان
10ـ پاسخ مهندس بازرگان به شهيد رجايي
11ـ پيامدهاي اين پاسخ
12ـ تذكرات ما پس از خرداد 60
13ـ اعترافات سران حزب خائن توده
1ـ13ـ قائم پناه
2ـ13ـ شلتوكي
3ـ13ـ عموئي
4ـ13ـ كيانوري
14ـ هشدارهاي ما به مسئولين و مردم
15ـ ماخذ و يادداشتها
ضمائم
1ـ نامه مردم، شماره 435 لوح افتخار
2ـ نامه مردم، شماره 359 پيكر خونين
3ـ نشريه نگهبان انقلاب اسلامي، شمارههاي 31ـ39، شناسنامه احزاب و گروهها، حزب توده
بسم الله الرحمن الرحيم
پيشگفتار
«يا ايهاالذين آمنوا لاتتخذوا بطانه من دونكم لايالونكم خبالا ودوا ما عنتم قد بدت البغضاء من افواههم و ما تخفي صدورهم اكبر قد بينا لكم الايات ان كنتم تعقلون.
ها انتم اولاء تحبونهم و لايحبونكم و تومنون بالكتاب كله، و اذا لقوكم قالوا آمنا و اذا خلوا عضوا عليكم الانامل منالغيظ قل موتوا بغيظكم ان الله عليم بذات الصدور.» (آل عمران ـ 118 و 119)
«اي اهل ايمان از غير همدينان خود دوست صميمي و همراز نگيريد چه آنكه آنها از خلل و فساد در كار شما ذرهاي كوتاهي نكنند دوست دارند شما در رنج و سختي باشيد. دشمني شما را بر زبان هم آشكار سازند ولي محققاً آنچه در دل پنهان ميكنند بيش از آن است كه بر زبان ميآورند. ما آيات خود را براي شما به خوبي بيان كرديم اگر عقل و انديشه را به كار ببنديد.
آگاه باشيد چنانكه آنها (غيرهمدينان) را دوست ميداريد آنان شما را دوست ندارند در صورتي كه شما به دليل آنكه به همه كتب آسماني ايمان داريد با آنها محبت ميكنيد اما آنها با شما نفاق ميكنند در مجامع شما اظهار ايمان كرده و چون تنها شوند از شدت كينه سرانگشت خشم به دندان گيرند. بگو بدين خشم بميريد. خدا از درون دلها كاملاً آگاه است.»
1ـ1ـ روند انقلاب اسلامي
انقلاب اسلامي ايران در 22 بهمن 1357 به پيروزي رسيد. اين پيروزي، نهالي رسته از ميان امواج خونهاي پاك صدها و هزارها مرد و زن و پير و جوان عاشقي بود كه در وادي ايثار يك شبه ره صد ساله پيمودند. اين پيروزي نويد برآمدن اشعه طلايي و حياتبخش آزادي از بام اين سرزمين و گسترش آن در پهنه خاك ايران را ميداد.
اما در عين حال 22 بهمن به منزله كسب قدرت سياسي جامعه توسط مردم و اسلام براي تحقق خواستهاي ملت منجمله آزادي، استقلال و جمهوري اسلامي بود، 22 بهمن (همانگونه كه در آغاز هم بارها اعلام گرديد ولي كمتر جدي گرفته شد) به منزله آغاز راه بود، نه پايان آن.
آنچه در 22 بهمن 57 انجام گرفت، دفعتاً به وقوع نپيوست، بلكه حاصل و ثمره سالها تلاش و مبارزه خستگيناپذير ملت مسلمان ايران بود. تلاشهاي سيدجمال، خياباني، ميرزا كوچك خان، مدرس، مصدق، طالقاني، مطهري، شريعتي و امام خميني… همه و همه در اين راستا قرار داشت و انبوه قربانيان، مجاهدين مومن و مومنين ايثارگر بود كه در بارور ساختن اين نهال خونشان بر زمين ريخت.
جريان فكري نوين اسلامي از سالهاي 1320 و تشكيلات نهضت آزادي كه از اولين احزاب اسلامي ميباشد از سال 1340 در همين چارچوب قدم برداشته، تلاش نموده و به آن شكل دادهاند. نهضت آزادي و اعضاي آن، چه به صفت تشكيلاتي و سازماني، و چه به صفت فردي و شخصي پيوسته در صحنه مبارزات اجتماعي حضور و مشاركت داشتهاند.
در طول اين مدت همزمان با رشد كيفي و كمي مبارزات ملت ايران، قدرتها و دشمنان خارجي نيز در هر دوره دست به تلاشهاي تازهاي زده و با ترفندهاي جديد و چهرههاي گونه گوني در مقابل اين حركت قرار ميگرفتند. چه به وسيله تهاجم نظامي، تهديد اقتصادي، تطميع سياسي و … و حتي تشويق دوستانه، و چه از هر راه ممكن ديگر تلاش در استمرار بقاي خويش در اين سرزمين مينمودند. تجربه يك قرن اخير مبارزات خلق ما، و تجربه اكثريت قريب به اتفاق نهضتهاي آزاديبخش در كشورهاي تحت سلطه نشان داده است كه براي راندن يك قدرت نبايد بر قدرت ديگري تكيه نموده و در مقابل «لبخندها» و «تشويقها»يش، سادهدلي برگزيد و از خيالش فارغ كشت. تجربه نشان داده است كه در پشت تمام اين لبخندهاي سياسي و حركات و روابط دوستانه، ماهيتي تجاوزكارانه پنهان است كه در موقعي حساس و در لحظهاي بحراني پرده از رخ بر خواهد كشيد. تجربه نشان داده است كه براي ابرقدرتها بيش از هر چيز و پيش از هر چيز منافع و اهداف خودشان مهم است و موفقيت در بند و بستهائي كه با يكديگر دارند… و تجربه نشان داده است كه دشمنان مردم هيچگاه فقط مستقيم عمل نميكنند، و هميشه عناصر، جريانها و گروههائي را در داخل جامعه، پرورش داده و در جهت آماده ساختن جو به نفع خويش آموزش ميدهند.
با توجه به همين حقايق و با توجه به تجربه نهضت ميرزا كوچكخان، نهضت ملي زمان دكتر مصدق و … بود كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي، نهضت آزادي ايران پيوسته در مورد خطر ابرقدرت دوستنماي دشمنصفت شرق، و جناح داخلي وابسته به آن، يعني «حزب توده» به مسئولين هشدار ميداد. آنچه مورد نظر نهضت است، به معني رو در روئي مستقيم و ايجاد درگيري با شوروي نميباشد. بلكه هدف آشنا ساختن مسئولين با شيوههاي نفوذي حزب توده، روش كار آنها براي انجام كودتاي خيزشي و گوشزد نمودن خطر بالقوه ابرقدرت روسيه است.
2ـ1ـ شعار «ارتجاع ـ ليبرال»
از صبح پيروزي انقلاب تز «ارتجاع ـ ليبرال» در دستوركار طيفي از مخالفين و معاندين انقلاب قرار گرفت. اگر به تركيب نيروهاي فعال در پيشبرد امر انقلاب نظري بيفكنيم، عمدتاً دو گروه مشخص و معين قابل تفكيك ميباشند:
الف ـ روحانيون مبارز و روشنبين با پايگاه مردمي وسيع.
ب ـ روشنفكران مسلمان با تخصص و تجربه مديريت لازم.
تجربه نشان داده است كه در كشور ما هر گاه اين دو جناح در كنار يكديگر قرار گرفته و مبارزه مردم را رهبري نمودهاند، ره بجائي برده و پيروزيهائي بدست آوردهاند. در نهضت ملي شدن نفت، در جريان مبارزات سالهاي 40 تا 42 كه قيام 15 خرداد را برپا ساخت و در مبارزات سالهاي 56 و 57 كه سرانجام منجر به پيروزي انقلاب اسلامي مردم ما گرديد، همه جا اين دو جناح را در كنار يكديگر ميبينيم. اين مسئله را دشمنان اسلام در اين سرزمين نيز به خوبي دريافتهاند و تلاش پيگيرشان در جهت جداسازي اين دو از هم بوده است. نهضت ملي ايران آن موقعي سركوب ميشود، و كودتاي آمريكائي 28 مرداد آنگاه به وقوع ميپيوندد كه رهبري دو جناح در مقابل يكديگر قرار گرفتهاند. در جريان مبارزات سالهاي 40 تا 42 نهضت آزادي به عنوان نماينده روشنفكران مسلمان و جناح اسلامي دانشگاه، پيوسته در تماس با روحانيت مبارز بود و در ايجاد و تقويت پل ارتباطي ميان دو جريان تلاش مينمود. آنگاه كه رهبران نهضت توسط رژيم دستگير و به زندان افكنده شدند روحانيت مبارز در دفاع از آنان قدم به پيش نهاد و زماني كه رهبر انقلاب را ساواك شبانه دستگير و به تهران آورد، نهضت نيز پابهپاي ديگران در بسيج مردم و برگزاري تظاهرات پرشور 15 خرداد عمل مينمود.
«دانشگاه تهران»، همچون «توپخانه» و «بازار» يكي از مراكز مهم درگيريها در وقايع 15 خرداد بود.
در اوايل دهه 50 هنگامي كه معلم بزرگ انقلاب دكتر شريعتي، از پايگاه حسينيه ارشاد، در ايجاد زمينههاي فكري مبارزه و انقلاب ميكوشيد، و در كلاسهاي خويش، «شهادت» تدريس مينمود، رژيم شاه و ساواك، معدودي از سادهدلان يا دستپروردگان خويش را حتي در لباس روحانيت به مقابله با وي تشويق مينمود. چرا كه بسياري از روحانيون مبارز و آگاه را يار و همفكر شريعتي يافته بود، و از اين «تقريب» و همكاري وحشت داشته، احساس خطر مينمود.
انقلاب اسلامي ما نيز در 22 بهمن با چنين ياري و همگامي دو جانبهاي به پيروزي رسيد، و دشمنان و مخالفين در همهجا، در پيشاپيش صفوف ملت چهرههائي از اين دو جناح را در كنار هم ميديدند. اين بود كه ديگر بار براي ايجاد انشقاق، و جدائي افكندن در صفوف دست بكار گرديدند. در همين رابطه است كه تز به غايت انحرافي و ضدانقلابي «ارتجاع ـ ليبرال»، مطرح شد. در عمل نيز ديديم، كه منظور مبلغين و مدافعين اين شعار، از «ارتجاع»، روحانيت مبارز و مبارزترين روحانيون بود، و «ليبرال» برچسب كساني گشت كه سالها در دانشگاه، در مراكز علمي، در صحنه مبارزه و در ميان جوانان به تبليغ و آموزش مكتب اسلام و يافتن نيازهاي زمان از درون آن و به خدمت گرفتن علم و انديشه و تحقيق براي مكتب و سوق دادن جوانان و دانشجويان و روشنفكران به سوي مبارزه مكتبي و انقلاب اسلامي بودهاند!
3ـ1ـ شيوه عمل حزب توده
با طرح اين شعار، گروهها و جريانهاي مخالف و معاند، بر اين آتش خانمانسوز دامن زدند و تعدادي نيز شايد ناآگاهانه در اين دام افتادند. در اين ميان «حزب توده» كه همواره در راستاي منافع روسيه حركت ميكند و در جهت تطبيق انقلاب اسلامي با انقلاب اكتبر، و وقايع قبل از آن بود و با الگوبرداري از شيوه عملكرد لنين براي انجام كودتاي خيزشي از درون جامعه، نوك تيز حمله خود را متوجه مسلمانان روشنفكر با برچسب «ليبرال» نموده در مقابل آنچه كه ديگر مخالفين «ارتجاع» نام نهاده بودند سكوت كرده و حتي تأييد نيز مينمود.
عملكرد حزب توده بر اين پايه قرار داشت كه با حمله به «ليبرالها»، و دفاع از «مرتجعين»؛
اولاً ـ ليبرالها افشاء گرديده و منزوي شده و به كناري رانده ميشوند و عملاً نيروهاي متخصص مسلمان پاكراني ميشوند.
ثانياً ـ با به قدرت رسيدن «مرتجعين»، به دليل عدم تجربه و كارائي امكان كنترل امور را نخواهند داشت و با ايجاد نارسائي در زمينههاي مختلف منجمله توليد و خدمات عمومي نارضايتي مردم گسترش يافته و زمينه براي كودتا آماده ميگردد.
ثالثاً ـ با ريختن طرح دوستي و دفاع مدام از بعضي دولتمردان، سران و مسئولين و فعاليتهاي فرهنگي وسيع و گسترده منجمله انتشار روزنامه و مجله و كتاب زمينههاي نفوذ فرهنگ و شيوههاي ماركسيستي را در جامعه بهويژه بين گروههاي حاكم و نهادها فراهم ميساختند.
رابعاً ـ با نفوذ عناصر در ادارات و دستگاههاي دولتي، در نهادهاي انقلابي، در كارخانجات و ديگر مؤسسات و حتي در ارتش، از يك طرف در تشديد جو اختلاف و انشقاق ميان مسلمانان و بيمحتوي ساختن انقلاب كمك مينمايند، و از طرف ديگر به كسب اطلاعات و اخبار خصوصي و محرمانه براي ارسال به روسيه و براي تدارك مقدمات خيزش دست مييازند.
4ـ1ـ برخورد نهضت آزادي با مسئله
متاسفانه آنگاه كه پردهها بالا رفت و رازها برملا گرديد، ديديم كه عناصر وابسته به حزب توده، حتي تا بالاترين مراجع تصميمگيري در مورد جنگ نيز نفوذ نموده بودند و اين كار نميتوانست عملي گردد، مگر با دفاع همه جانبه و پشتيباني مزورانه از هر چه كه مسئولين امر «غيرليبرال» انجام ميدهند و ديديم كه چنين نيز عمل ميشد.
تلاش نهضت آزادي در طول اين چند سال بعد از انقلاب همواره بر اين استوار بوده است كه نشان دهد:
الف ـ شيوه و روش حزب توده بر پايه فريبكاري است و پشتيبانيهاي بيدريغ آنان از جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي رياكارانه و دروغ است. اين پشتيباني با مباني عقيدتي و فكري ماركسيسم ـ لنينيسم نميخواند و تمامي اين تلاشها در جهت تثبيت موقعيت خويش ميباشد.
بـ حمله همهجانبه حزب توده، تحت عنوان مبارزه با «ليبرالها» به روشنفكران مسلمان و به نهضت آزادي و … كه با پوشش حفظ دستاوردهاي انقلاب انجام ميگيرد، در جهت ايجاد جدايي و بروز انشقاق در ميان نيروهاي مسلمان است و اين جدايي چه در كوتاهمدت و چه در درازمدت به نفع اسلام و انقلاب و ايران نميباشد.
ج ـ دفاع بيوقفه حزب توده از عملكردهاي دولت و مسئولين و متوليان امور، و پشتيباني آنان از روحانيت و از خط امام (!) را نبايد جدي گرفت. زيرا هدف اين اعمال، ايجاد رابطه و طرح دوستي براي سوءاستفاده و ايجاد اطمينان كاذب نسبت به امور و وقايع جاري در مسئولين ميباشد.
د ـ حزب توده با داشتن امكانات فراوان، با چاپ نشريات متعدد، با نفوذ در جهاد، در سپاه و بسيج، در كميتهها، در صدا و سيما، در ادارات و دستگاههاي دولتي، و در همه جا خطري براي انقلاب محسوب ميشود، بايد به هوش باشيم. فريب ظاهرسازي و اسلامخواهيهاي آنها را نخوريم و مواظب باشيم يك وقت توسط آنها تحريك نشويم!
هـ ـ حزب توده با پيروي ماركسيسم ـ لنينيسم و رهروي همان راه، دنبالهرو همان شيوهها براي كسب قدرت ميباشد. از سادهانديشي مردم، مسئولان و متوليان در مورد اهداف و امكانات حزب توده بايد پيشگيري شده و با چشم بازتري به فعاليتهاي آنها نگريسته شود.
و ـ تنها با تذكر مداوم اصل «نه شرقي ـ نه غربي» كه از اصول اساسي انقلاب اسلامي ما است، دولت و انقلاب ميتواند از انحراف به چپ و راست مصون مانده و حمايتها و ظاهرسازيهاي شرقباوران، زمينههاي آسودگي خاطر و خوشخيالي را در جامعه پديد نياورد.
ز ـ با يادآوري ماجراي «تودهاي ـ نفتي»هاي زمان نهضت ملي و اينكه اينها نيز فرزندان خلف و اصلاً خود همان تودهايهاي زمان مرحوم مصدق هستند، لازم است مردم را آگاه ساخت كه عليرغم ظاهر تودهاي و چپشان، اگر وقت يابند، اگر صلاح باشد، اگر دستور رسد و اگر شرايط مناسب افتد، سر از راست درآورده و ماهيت «نفتي» خويش را برملا خواهند ساخت.
5ـ1ـ برخورد مسئولين امور
اما متأسفانه بنظر ميرسد كه گويا تبليغات وسيع حزب توده، تيترهاي درشتي كه به طرفداري از بعضي مسئولين در روزنامههايش ميزد؛ كتابهايي كه تحت عنوان «18 سال پيروي از خط امام»(!!) و … به چاپ ميرساند، تفسير نوشتنهايش از آيات قرآن و… و خلاصه دفاع مزورانهاي كه از همه آنچه كه اتفاق ميافتاد انجام ميداد، در مواردي مؤثر واقع ميگشت. به نظر ميرسيد كه اين «وسوسههاي خناسانه» بالاخره در «صدور» برخي مسئولين مؤثر افتاده بود. چرا كه به روشني ميديديم كه در قبال هشدارها، انذارها و يادآوريها، حتي از سوي مسئولين، متوليان و دستاندركاران هم مورد اتهام واقع ميشديم كه گويا ميخواهيم حزب توده را «مطرح» سازيم، يا اينكه با طرح حزب توده و ابرقدرت شرق، ميخواهيم آمريكاي جهانخوار فراموش شود! و نتيجه ميگرفتند كه ما «وابسته به غرب» هستيم، چرا كه خطر وابستگان به شرق را تذكر ميدهيم. ما از خطر «تودهاي ـ نفتي»ها سخن ميگفتيم و پاسخ ميدادند كه گويا «بختك تودهاي ـ نفتي» به جانمان افتاده است! ما از شيوههاي نفوذي حزب توده صحبت ميكرديم و مسئولين از ما «ليست» افراد را ميخواستند. ما از روشننگري و برقراري ضوابط صحيح در استخدامها، درگزينشها و در انتخاب ياران حرف ميزديم، ما را بخاطر «تهمتزدن به مسئولين» به مراجع قضائي ارجاع ميدادند و ميخواستند رفع اتهام گردد. ميگفتند «تودهاي در كشور مرتضي علي؟» و اظهار ميداشتند كه «شما ميخواهيد خط امام را بكوبيد!»…
عليرغم همه اين اتهامات، نهضت همچنان بر مواضع خويش باقي ماند و راهش را ادامه داده در سخنرانيها، در مصاحبهها، در مقالات روزنامهها، در اعلاميهها و بيانيهها، در نامههاي سرگشاده، در تماسهاي خصوصي و… و بالاخره از هر راهي كه ممكن بود براي پرده برداشتن از چهره مردم فريب حزب توده اقدام نمود.
تا اينكه با پيگيري اطلاعات غيرمنتظرهاي كه به مسئولين رسيده بود، بالاخره پرده از خيانتهاي حزب توده برداشته شد، و صدق گفتار ما بر همگان معلوم گرديد. سران فريبكار حزب توده دستگير شدند و مشخص گرديد كه تا چه ميزان وسيعي اعضا، عوامل و هواداران اين حزب در نهادها و دستگاهها رسوخ نموده و درصدد انجام كودتا بودهاند!…
در خاتمه، سئوالي كه باقي ميماند اينست كه به راستي اگر اين اطلاعات به دستاندركاران رسيده، وجود نميداشت، آيا تا به حال بساط حزب توده برچيده شده بود؟ و يا اينكه هنوز تودهايها در نهان به فعاليت خرابكارانه، و در ظاهر به تعريف و تمجيد از مسئولين و متوليان مشغول بودند؟ و لازم مينمود كه هنوز ما به هشدارهاي خويش ادامه دهيم! والله اعلم.
آنچه در اين مجموعه آمده گوشهاي از يادآوريها، هشدارها و انذارهاي ما در قبال فريبكاريهاي حزب توده ميباشد كه به عنوان شاهدي بر مدعايمان ارائه داده اميدواريم موجب رضاي خدا و راهيابي خلق گردد. تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد.
هشدارهاي ما به مسئولين و اعترافات سران حزب خائن توده
بسمه تعالي
2ـ مقدمه
الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لايخشون احدا الا الله و كفي بالله حسيبا
آنانكه تبليغ رسالت خدا به خلق كنند و از خدا ميترسند و از هيچكس جز خدا نميترسند و خدا براي حساب و مراقبت كار خلق به تنهائي كفايت ميكند. (احزاب / 39)
«عده زيادي از افراد ناشناخته يا نيمهشناخته كه قبلاً در روزنامهها و در صدا و سيما و وزارت كار، شركتها و مؤسسات بودند و عده جديدي كه فوجفوج از خارج وارد و يا در مدارس و مؤسسات تربيت شده بودند با گذاشتن ريش و مقدس شدن و شور انقلابي، خود را وارد انجمنهاي اسلامي، شوراي كارخانجات، ادارات، كميتهها، بازپرسان و پاسداران دادگاههاي انقلاب، جهاد سازندگي و بنياد مستضعفين، احزاب و سازمانها و حتي در جبهههاي جنگ نمودند و از دوآتشهها و گردانندگان يا الهامدهندگان پشت پرده شدند.»
مهندس بازرگان سخنراني در زنجان 12فروردين 1360
«يكي از اين مسائل (كه بيپاسخ گذاشتن آنها مضاري دارد) مسئله رخنه كمونيستها و تودهايها در دولت و نهادهاي انقلابي است كه متأسفانه پيش از همه توسط جنابعالي و عدهاي از اطرافيان و همفكران و هممسلكان شما در جامعه مطرح شده و ميشود.»
شهيد رجايي، نامه به مهندس بازرگان 22/1/1360
«خوب ميدانيد و در نامه نيز اشاره كردهايد كه پيشتر و بيشتر از هر كس بنده در اعلام دشمني و خطرات ماركسيسم براي اسلام و ايران گفته و نوشتهام (از جمله در كتاب اسلام يا كمونيسم كه خيلي قبل از كودتاي 28 مرداد 32 منتشر شد و كتابهاي «بررسي نظريه اريك فروم»، «علمي بودن ماركسيسم» و «آفات توحيد» كه قبل از پيروزي انقلاب نوشته شده است و از اين جهات مرحوم مطهري تاييد و توافق كامل با من داشت.)
… ملت و دولت را من باب «وَ ذكر فان الذكري تنفع المومنين» به شيوه پيغمبران خدا نسبت به يك مسئله اساسي عميق زنده و ريشهدار وحشتناك مملكت انذار و هشدار دادهام و بنا به مثل معروف كبك صفت سر زير برف نكرده و بهانههايي از قبيل اينكه خارجيان از يادآوري اين حقايق (كه خودشان بهتر از بنده و شما ميدانند) سوءاستفاده تبليغاتي مينمايند و يا حزب توده تقويت ميشود براي خود نتراشيدهام.»
مهندس بازرگان، پاسخ به شهيد رجايي 27/1/1360
«مخالفين اصلي انقلاب در محيطهاي كارگري، سازمانهاي سياسي در حد بالايي هستند از جمله حزب توده را ميشود نام برد و براي پاكسازي محيط ضرورت دارد كه به اين گروه توجه خاص بشود آنها كه با ما مبارزه مسلحانه ميكنند شناخته شده هستند و حرفشان معلوم است ولي آنچه كه براي ما مطرح است گروههايي هستند كه موذيانه عمل ميكنند و متاسفانه خودشان را در خط امام معرفي ميكنند و از خداي امام گرفته تا مستضعف امام به هيچ كدام اعتقاد ندارند. اينها از دشمنان سرسخت اسلام هستند و به اعتقاد من اينها كساني هستند كه مستقيماً از خارج از كشور دستور ميگيرند و هرگاه دستور سازش باشد در مقابل بزرگترين حملات شما صبر ميكنند و اگر دستور حمله باشد مظلومترين افراد جامعه را سر ميبرند…»
شهيد رجايي، سخنراني در سمينار بررسي مسائل كارگري 29/2/60
دستگيري سران حزب خائن توده و شايعاتي كه در اين باره بر سر زبانهاست هنوز هم از مسائل مهم سياسي كشور به شمار ميرود. محاكمه آقاي كيانوري و ساير سردمداران حزب (در صورتي كه علني و آزاد باشد) بيشك از ديدنيترين محاكمات تاريخ معاصر ايران خواهد بود.
هدف از تهيه و توزيع اين نشريه اين نيست كه قبل از رسيدگي و صدور حكم از جانب يك دادگاه صالحه سران حزب توده را در مورد اتهاماتي كه بر آنها زده شده است در دادگاه افكار عمومي محكوم كنيم و يا حتي پرده از رازي پنهان برداريم. منظور اين است كه نهضت آزادي ايران بهعنوان حزبي اسلامي كه در اثر تجربه و برخورد، آشنايي بيشتري با ماركسيسم و بهويژه حزب توده داشته است، اطلاعات خود را در دسترس عموم قرار داده با انجام وظيفه توصيه به حق و امر به معروف و نهي از منكر باز هم همچون گذشته درباره يكي از خطراتي كه جامعه اسلامي را تهديد ميكند هشدار داده، و يك بار ديگر نتيجه مشاهدات و تجربيات خود را در اختيار ملت مسلمان ايران گذاشته پيشنهاداتي در جهت اصلاح امور و بياثر ساختن نتايج عملكرد اين گروه به دولتمردان بنمايد. انتظار ميرود همانطور كه در گذشته بيان اين حقايق موجب حملات ناجوانمردانه تودهايها عليه نهضت بوده است، اين بار نيز بلندگوهاي مختلف آنان از قبيل راديو باصطلاح صداي ملي، راديو مسكو و هواداران شناخته و ناشناختهشان آماج تهمتها و افتراها قرار گيريم. البته نهضت آزادي ايران آماده است براي جلب رضايت خداوند و نجات خلق چنين بهايي را بپردازد و همچون گذشته خود را سپر بلا سازد.
همانطور كه در بيانيه مورخه 20/2/1362 نهضت آزادي ايران، پيرامون دستگيري سران حزب خائن آمده است اعترافات كيانوري و يارانش مطلبي بر اطلاعات ما درباره اين حزب نيفزود و فصلي نو در ورشهاي ماركسيستها بويژه حزب توده ايران، لااقل جول چشم ما و مردم آشنا به سوابق اين حزب نگشود. كارهائي كه سران حزب بدان اعتراف نمودهاند هماهنگ با سياست چهل ساله آنها در نفاق، دوروئي، تفرقهافكني، جاسوسي براي شوروي، نفوذ فرهنگي، سياسي و نظامي و… بوده است. شناخت ما از اين سياست اين بود كه هنگام خدمت در دولت موقت، عليرغم فشارهائي كه از هر سو بر ما وارد ميشد، حاضر نشديم به فوج انبوه تودهايهائي كه سالهاي دراز در كشورهاي بلوك شرق (روسيه و اروپاي شرقي) ساكن بوده و عموماً دورههائي را در مدارس مخصوص كمونيستها گذرانده بودند و پس از پيروزي انقلاب براي مراجعت به وطن اقدام نموده بودند، پاسخ مثبت بدهيم و تنها كساني از آنان را در ايران پذيرفتيم كه در اثر كهولت يا طبق قرائن دست از وابستگي به بيگانه و جاسوسي برداشته بودند. به هر حال تنها سادهدلاني از شنيدن اين اعترافات به شگفت آمدند كه در اثر بياطلاعي يا خوشبيني از تودهايها خلاف چنين اعمالي انتظار داشتند و از اينرو حاضر نبودند هشدارهاي برادران مسلمان با تجربه و آگاه خود را جدي بگيرند.
ما با ترفندهاي اين گروه از ديرباز، آشنا بوده و در نشريات نهضت و همچنين در روزنامه ميزان، كه گرچه ارگان نهضت آزادي ايران نبود ولي تنها روزنامهاي بود كه نظرات نهضت را بدون اعمال سانسور منتشر مينمود، مكرراً خطرات اين حزب وابسته به اجنبي را گوشزد نمودهايم و اينك نيز خلاصهاي از كارنامه سياه اين حزب و هشدارهائي كه در سه سال گذشته به دولتمردان دادهايم براي اطلاع هموطنان ارجمند منتشر ميسازيم.
3ـ نفاق و دوروئي حزب توده
حزب توده ايران در نشريه رسمي خود در سالهاي 20 اعلام نمود كه:
«حزب توده ايران طرفدار مذهب حنيف اسلام و شريعت حقه محمدي است»(1)
«اكثر افراد حزب مسلمانزاده هستند و نسبت به شريعت محمدي علاقه و حرمت خاصي دارند و هرگز راهي را كه منافي با اين باشد نميپيمايند و مرامي را كه با آن تضادي داشته باشد نميپذيرند…»(2)
آيا ميتوان به صداقت حزبي كه بر پايه ماركسيسم ـ لنينيسم تشكيل شده و الحاد و مادهگرائي را اساس اعتقادات خود قرار داده است و در عين حال چنين موضعي را در رابطه با اسلام رسماً اعلام ميكند، معتقد بود و تأئيد آن از جمهوري اسلامي را منافقانه و تزويرگونه ندانست و پذيرفت كه اين حزب، عليرغم اعتقاد به ماركس و لنين واقعاً معتقد است كه دين افيون تودهها نيست؟
تائيد مستمر حزب توده از هيئت حاكمه و حزب جمهوري اسلامي، برادراني را كه با «ميزان» همكاري داشتند مانند بسياري از مردم آگاه كشور بر آن داشت كه در نوشتاري بشرح زير بپرسند «آيا حزب توده مسلمان انقلابي شده است يا…»:
«در بيانيه يكي از احزاب كه چند روز است در يكي از روزنامههاي صبح منتشر ميشود، آمده است كه تمام گروههائي كه به نحوي وابستگي فكري و يا تشكيلاتي به شرق و غرب دارند با وقاحت بيشرمانهاي به ما حمله ميكنند.
حاشيهپرداز كه «نامه مردم» را ميخواند و با موضعگيري دوستان حزب در برابر ناشرين بيانيه فوق آشناست از خواندن جمله بالا فوقالعاده شگفتزده شد، زيرا اگر اين ادعا صحت داشته باشد آب تطهير بر سر حزب توده ريخته و اين حزب هم نه ار لحاظ فكري و نه از لحاظ تشكيلاتي به ابرقدرت شرق وابسته نخواهد بود. بدون ترديد سران حزب توده جرأت آن را ندارند كه چنين ادعائي كنند. نظري اجمالي به «نامه مردم» نشان ميدهد كه حزب توده اغلب مواضع ناشرين بيانيه را تأييد كرده است. حاشيهپرداز متحير است كه آيا اين روزها حزب توده مسلمان انقلابي شده است و يا زبانم لال ديگران به راهي ميروند كه دلخواه حزب توده است.»(3)
نهضت آزادي تاريخچه حزب و رهبران آن را به خوبي ميدانست و كاملاً آگاه بود. همين كساني كه امروز آزاديخواهي را به نام ليبراليسم محكوم كرده و آن را ساخته و پرداخته امپرياليسم آمريكا ميخوانند خود روزي اعلام نمودهاند كه:
«لازم است در ايران يك دموكراسي از نوع دموكراسي آمريكا و انگلستان كه تمايل به حفظ منافع اكثريت داشته باشد ايجاد نمود.»(4)
و همين كساني كه امروز سنگ انترناسيوناليسم را به سينه زده و تحت اين نام سرسپردگي خود را به كرملين پنهان ميكنند زماني گفتهاند كه:
«حزب توده ايران صريحاً اعلام ميدارد كه به هيچ يك از احزاب و مرامهاي بينالمللي بستگي ندارد و از آنها متابعت نميكند.»(5)
بنابراين هنگامي كه «نامه مردم» در پاسخ مطلب 30 ارديبهشت 1360 شهيد رجائي اعلام ميدارد كه «پشتيباني حزب توده ايران از انقلاب اسلامي ايران نه از ترس، نه از روي ريا و نه به اميد چشم داشت خاصي است» اين ادعا براي ما و ساير مسلماناني كه سالها با روشهاي حزب سروكار داشتهاند، قابل قبول نبود.
4ـ سرسپردگي به مسكو
حزبي كه رياكارانه اولين بند اصول مرامنامه خود را در بدو تأسيس «حفظ استقلال و تماميت ايران» اعلام كرده ولي در طول حيات چهل ساله خود همواره گوش به فرمان كرملين بوده و تحت پوشش ستاد زحمتكشان جهان و دژ تسخيرناپذير پرولتاريا، حفظ منافع مسكو را وظيفه حزبي خود ميدانسته است چگونه ميتواند در ادعاي «حفظ استقلال و تماميت» ايران صادق باشد؟
«ميزان» بيش از دو سال قبل از اعترافات سران حزب توده اين صداقت را در مقالهاي تحت عنوان «نظري به صداقت رفقا» مورد سئوال قرار داده چنين نوشت:
«روز گذشته نظر حاشيهپرداز به صفحهاي از «نامه مردم» ارگان حزب غيروابسته!! توده مورخه 25/11/59 افتاد كه در آن چنين آمده بود: “همه مردم ايران ميدانند كه حزب توده ايران طي چهل سال موجوديت خود، سرسختترين و آشتيناپذيرترين دشمن امپرياليسم غدار به سركردگي آمريكا بوده است … طي اين چهل سال ما همواره اعلام داشتهايم كه هر نظام سياسي و هر دولتي كه در جهت تحقق استقلال و آزادي و بهبود شرايط زندگي مردم زحمتكش ما عملكند ما از آن نظام و از آن عمل پشتيباني خواهيم كرد.” حاشيهپرداز بر آن شد كه درستي يا نادرستي اين ادعا را، با مراجعه به روزنامههاي حزب توده كه طي چهل سال منتشر شده است، بداند. بدين منظور به عقب برگشت و موضع حزب را در قبال استقلال ايران، دادن امتياز نفت شمال به شوروي و قرارداد نفت جنوب به انگلستان كه در آن زمان «سركردگي امپرياليسم غدار» را به عهده داشت بررسي كرد. در اين راه به مقالهاي از آقاي احسان طبري برخورد كه در شماره 12 «مردم براي روشنفكران» مورخ 19/8/23 يعني 36 سال قبل نگارش يافته است. آقاي طبري در اين مقاله ميگويد: «به همان ترتيب كه ما براي انگلستان در ايران منافعي قائليم و بر عليه آن صحبتي نميكنيم، بايد معترف باشيم كه دولت شوروي هم از لحاظ امنيت خود در ايران منافع جدي دارد…
بايد در ايران دولت به تمام معني دمكراتي به وجود بيايد كه با دول جهاني يعني انگلستان و آمريكا و شوروي روابط واقعاً صميمانه خود را حفظ كند و مهمتر و بالاتر از همه اينكه اين دولت عامل ائتلاف اين سه قدرت بزرگ در محيط ايران باشد.»
درخواست حاشيهپرداز از خوانندگان عزيز «ميزان» اين است كه يك بار ديگر دو قسمت نقل شده از «نامه مردم» و «مردم براي روشنفكران» را خوانده سپس درباره ادعاي حزب غيروابسته!! توده كه «طي چهل سال موجوديت خود سرسختترين دشمن امپرياليسم به سركردگي آمريكا بوده و از هر دولت و هر عملي كه در جهت «تحقق استقلال، آزادي و بهبود شرائط زندگي مردم زحمتكش عمل كرده پشتيباني كرده است» به داوري بنشيند…»(6)
5ـ خيانت به انقلاب اسلامي
علاوه بر دوروئيها و دروغپردازيهاي فوق كه صداقت تودهايها در دفاع از انقلاب اسلامي را زير سئوال ميكشيد، گفتههاي پس از انقلاب سران حزب توده حاوي مطالبي بود كه به خوبي تصميم آنان را در براندازي رژيم جمهوري اسلامي روشن مينمود و جائي براي ترديد نميگذاشت. بر پايه سوابق چهل ساله و حتي اظهارات پس از انقلاب آقاي كيانوري بيشك حزب توده مصمم بود تدريجاً رهبري انقلاب را به عهده گرفته و آن را به انقلاب ماركسيست ـ لنينيستي تبديل كند. مطالعه پرسش و پاسخهاي كيانوري به خوبي روشنگر اين برنامه شوم بود. وي در پاسخ به اين پرسش كه «حزب توده ايران چگونه مينگرد» چنين ميگويد:
«خيلي بهتر بود كه اكثريت مردم حرف ما را گوش ميكردند. كوشش و تلاش و نيروي ما نيز همواره در همين جهت بوده است».(7)
وي اين چنين اظهار اميدواري ميكند كه:
«بر خاكستر همه اين دروغها سرانجام طي يك نبرد طولاني بر پايه همكاري همه مبارزان انقلابي هوادار سوسياليسم علمي با مبارزان مذهبي، پرچم سوسياليسم در ايران به اهتزاز درخواهد آمد.»(8)
در اينجا كيانوري رسماً اعلام ميكند كه نبرد حزب در جهت تغيير مسير انقلاب بوده و پرچم سوسياليسم به زودي در ايران برافراشته خواهد شد.
6ـ نفوذ در ارگانها و سازمانها
حزب توده از بدو تأسيس همواره كوشش داشته است در سازمانهاي مختلف رخنه كرده و از طريق بدست آوردن اطلاعات و در دست گرفتن مواضع قدرت، سياستهاي خود را اعمال نموده راه انقلاب ماركسيستي را هموار سازد. نفوذ تودهايها در دستگاههاي دولتي رژيم گذشته به ويژه در ارتش شاه و قدرت عظيمي كه اين گروه ششصد نفري(9) در آن زمان بدست آورده بود، شاهدي تاريخي بر اين سياست حزب توده بوده است. ميزان نفوذ حزب توده در ارتش شاهنشاهي تا بدانجا بود كه اگر سرسپردگي حزب به مسكو و عدمرضايت كرمليننشينان به براندازي شاه نبود، تودهايها براحتي ميتوانستند بعد از كودتاي 28 مرداد رژيم شاه را سرنگون كنند.
بعد از انقلاب نيز حزب هرگز دست از اين سياست برنداشت و حتي كيانوري قبول اين سياست را به طور صريح اعلام داشته چنين گفت:
«دشمن ميكوشد از طريق مرتدين و وازدگان و يا عوامل پنهان خود در احزاب و سازمانهاي انقلابي رخنه كند. در نبرد نيروهاي انقلابي با رژيمهاي ارتجاعي اين پديدهها وجود دارد البته ما در اين نبرد بيشتر توانستهايم به درون سازمانهاي دشمن نفوذ كنيم.»(10)
و در پاسخ به اين سئوال كه «آيا حزب توده برنامه ويژهاي براي آموزش نظامي اعضاء و هواداران خود دارد» چنين ميگويد:
«به تمام دوستان نيز توصيه ميكنم كه بروند به مراكز بسيج مراجعه كنند و در اين آموزش نظامي مانند تمام افراد ديگر خلق شركت جويند…
هنگامي كه چنين امكاني فراهم آمده است كه بتوانند با هزاران هزار جوان ديگر از دختر و پسر بروند و طرز كار با اسلحه را بياموزند چرا بايد فرصت به اين خوبي را از دست بدهند؟(11)»
آيا با سوابقي آنچنان و اعترافاتي اين چنين كسي ميتوانست ترديد كند كه حزب توده در نهادها و ارگانها نفوذ كرده و در صدد است با خيزش لنيني مواضع قدرت را در دست بگيرد؟ حزب توده از اعمال موفقيتآميز اين سياست موذيانه و رياكارانه آنچنان سرمست و ذوقزده شده بود كه در مواردي دم خروس را كامل نشان ميداد به طوري كه حتي دولتمردان نميتوانستند نفوذ حزب در ارگانها را انكار كرده و به سئوالات و اعتراضاتي مانند سئوال زير از وزارت كار كه در اين باره مطرح ميشد پاسخ قانعكنندهاي بدهند:
«نامه مردم ارگان حزب توده در شماره 381 خود با اينكه اعتراف ميكند كه «كساني هنوز مقامات وزارت كار را در تصدي دارند كه پرورش يافته مكتب طاغوت هستند» از وزير كار «رفيقانه» ياد كرده او را نخستين وزيري در وزارت كار كه به تأييد حقانيت طبقه كارگر برخاسته است مينامد.
حاشيهپرداز كه از يك طرف طاغوت را خداياني غير از الله ميشناسد و از طرف ديگر از عدم اعتقاد حزب توده به الله آگاه است علاقمند است تعريف طاغوت را از زبان «رفقا» بشنود و بخصوص ميخواهد بداند در نظر «رفقا» آيا كرمليننشينيان طاغوت و طاغوتي هستند يا نه؟
ضمناً حاشيهپرداز كوشيده علت محبت «رفقا» نسبت به وزير جديد را بفهمد. پس از مدتي پرسوجو اطلاع پيدا كرد كه يكي از مشاورين مقام وزارت كه اخيراً هم در خدمت ايشان به مانيل مسافرت كرده و حتي نطق آقاي وزير در مانيل را تهيه كرده است در زمره «رفقا» ميباشد و علت لطف «رفقا» به جناب وزير داشتن مشاوري چنين «ناصح و امين» است.»(12)
اگر چه دفتر اطلاعات و انتشارات و روابط عمومي وزارت كار ابتدا در پاسخ مطلب فوق آن را «بيپايه» خواند ولي وقتي اعلام شد كه:
«برخلاف اظهارنظر دفتر اطلاعات و انتشارات و روابط عمومي وزارت كار و امور اجتماعي مطلب به هيچوجه بيپايه نبوده و در صورتيكه وزارت كار علاقمند باشد ما ميتوانيم نام آن «رفيق» را به اطلاع همگان برسانيم».(13)
وزارت كار ترجيح داد سكوت كامل اختيار كند.
7ـ نفوذ فرهنگي
نهضت آزادي ايران برأيالعين ميديد كه فرهنگ تضاد ديالكتيكي و خشونتبار ماركسيستي از نوع استاليني آن با ويژگيهاي الحادي خود با سرعت عجيبي در جمهوري نوپاي ما گسترش مييابد و ايادي حزب توده اصطلاحات اين فرهنگ را در راديو، تلويزيون، روزنامهها اشاعه ميدهند و اين اصطلاحات تدريجاً راه خود را در مجامع مذهبي، منابر و حتي خطبههاي نماز جمعه پيدا ميكنند. نهضت از حاكميت فرهنگ بيگانه بر جمهوري اسلامي رنج ميبرد و به حكم وظيفه امر به معروف و نهي از منكر در هر فرصتي به برادران مسئول تذكر داده و توصيه به حق مينمود و در مواردي هم مراتب را به اطلاع رهبر انقلاب ميرساند.
1ـ7ـ گزارش شهردار تهران به امام
به عنوان نمونه آقاي مهندس توسلي شهردار تهران در گزارش ملاقات 2/9/59 خود با امام امت در مورد مسائل شهر تهران و مشكلات عمومي به خبرنگاران چنين گفت:
«بخصوص مسئله راديو تلويزيون و نقش تفرقهافكنانهاي كه اين سازمان دولتي به عهده گرفته و سخنرانيهاي يك طرفهاي كه در برنامههاي آن اجرا ميشود و بالاخره در زمينه اتحاد ماركسيستها، كمونيستها و تودهايها و نفوذ آنها در ارگانهاي مؤثر مملكتي منجمله وسايل ارتباط جمعي نمونههاي زيادي ارائه شد. چون همانگونه كه اين گروهها در رژيم گذشته خودشان را با ساواك و عوامل اجرائي رژيم هماهنگ كرده بودند حالا هم در لباس حمايت خود را ظاهراً با روحانيت متعهد هماهنگ ساختهاند و در پشت اين حمايت ظاهري خطرات بيشماري را هم براي موفقيت انقلاب اسلامي ما پديد آوردهاند، كه بايستي دقيقاً مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد. امام امت در پايان اين مذاكرات فرمودند «درباره كليه مشكلات رسيدگي خواهد شد.»(14)
2ـ7ـ اين ره كه تو ميروي به تركستان شوروي است ـ سرمقاله ميزان
برادر ديگري از نهضت تحت عنوان «اين ره كه تو ميروي به تركستان شوروي است» برادران مسلمان را مخاطب قرار داده و تذكراتي بدين شرح داد:
«و لاتلمزوا انفسكم و لاتنابزوا بالالقاب بئس الاسم الفسوق بعد الايمان..
از خوديها خردهگيري نكنيد و يكديگر را با لقب بد (برچسب) خطاب نكنيد. زشت است كه بعد از ايمان اسم فاسقانه بكار بريد.
مدتها بود برادران قديمي خود را نصيحت ميكرديم كه اگر دلخوري و مخالفتي بعد از انقلاب با ما پيدا كردهايد و فحش و ناسزا ميدهيد لااقل فحش مكتبي بدهيد كه امت مسلمان منظور شما را بفهمد و اين همه دچار سردرگمي و ابهام نشود كه آقايان براي توجيه و تفسير لقب و برچسب الصاق شده مجبور به سخنرانيهاي مبسوط گردند. آخر اسلام براي خودش فرهنگ و واژههاي گستردهاي دارد كه نيازي به وارد كردن اينهمه كلمات و القاب نداريم، صرفنظر از اينكه آيه صدر مقاله هر گونه بدگوئي و برچسب و لقبگذاري را عملي در جهت فسق ميشمارد اگر چارهاي از ناسزاگوئي و طرد و تحقير و تفرقه نيست چرا از كلمات وارداتي «ليبرال»، «دموكرات»، «بورژوا» و… استفاده كنيم؟ اسلام و قرآن براي خودش واژههاي فراواني دارد كه ميتوان مصداقش را به راحتي پيدا كرد. شما بهتر از ما واژههاي «مستكبر»، «مترف»، «ملاء»، «مستضعف»، «كافر»، «مشرك»، «منافق» و امثالهم را ميشناسيد، چرا در نوشتههاي خود ما را در طبقهبنديهاي معرفي شده توسط ماركس قرار ميدهيد كه نه خودمان منظورتان را بفهميم و نقائص و ايرادهاي خود را اصلاح نمائيم و نه مردم كوچه و بازار از مقالات شما چيزي سر در بياورند. آخر همه كه كتابهاي ماركسيستي نخواندهاند كه بدانند مثلاً ليبراليسم يعني چه و لنين آن را براي از صحنه خارج كردن كدام دسته از مخالفينش ابداع نمود و مثلاً اين كلمه اولين بار در چه تاريخي و با ترجمه كدام كتاب لنين وارد فرهنگ و زبان فارسي شد…
ما هر چه گفتيم برادران، شما كه ما را متهم به غربزدگي و غربباوري ميكنيد چرا خودتان براي كوبيدن ما از واژههاي غربي استفاده ميكنيد؟! گفتيم برادران، خدا و پيامبر و قبله و امام و… رهبر ما يكي است اين حرفها و شعارها را همانها بر سر زبانها مياندازند كه از پشت به نهضت ميرزا كوچكخانها، مصدقها و پيكارگران مسلح قبل از انقلاب خنجر زدند و هنوز هم «وسواس الخناس»وار به مكر و حيله و تفرقه بين نيروهاي اسلامي مشغولاند. گفتيم اينها جنود شيطاناند و از شيوهها و تاكتيكهاي آنها تبعيت نكنيد، براي شما آيه:
يا ايها الذين آمنوا لاتتبعوا خطوات الشيطان… را مثال زديم اعتنائي نكرديد. تا اينكه «نامه مردم» در شماره پنجشنبه 20 آذر ماه خود در صفحه 6 صدق عرايض ما را براي شما ثابت كرد و اعتراف نمود كه: «بسياري از واژهها و اصطلاحات علوم اجتماعي را نخستينبار حزب توده ايران در مطبوعات ايران و در زبان فارسي به كار گرفته است. همين واژه «ليبراليسم» و «بورژوازي ليبرال» هم كه امروز ديگر به فحش تبديل شده و اگر در مجلس به كسي بگويند ليبرال خودش را توهين شده تلقي ميكند، مثل اين كه اولين بار توسط ما در فرهنگ سياسي ايران وارد شده است، زيرا نخستين بار ما بوديم كه در مبارزات سياسي روي اين مفهوم تكيه كرديم و حالا در مقياس وسيع آن را شناختهاند و پس طبيعي است نيورهاي اصيل انقلابي به تدريج به شناختهائي برسند كه در گذشته نداشتهاند…»
آيا ما ناصح اميني نبوديم؟ آيا ما هشدار نميداديم برادران از چاله به چاه نيفتيم؟ نگفتيم برادران دوستان خود را به سفارش دشمنان نرانيد؟…
خودتان دنباله مقاله روزنامه را بخوانيد ببينيد «رفيق» كيانوري چگونه اعتراف ميكند: «بخشي از نيروهائي كه امروز شديداً عليه امپرياليسم مبارزه ميكنند با همين ليبرالها كه در دولت بودند همكاري كاملاً نزديك داشتند و اگر ما…»
برادران ما يكسال قبل هم كه اين خطر را احساس كرديم در جواب مقالهاي كه جز خودتان بقيه را مشرك، غربباور و شرقباور معرفي كرده بوديد طي نامهاي به شما هشدار برادرانه داديم و گفتيم راهي كه تو ميروي به تركستان شوروي است.
شايد شما فراموش كرده باشيد اما براي حضور ذهن قسمتهائي از آن نامه را مجدداً به نظرتان ميرسانيم…
«مبارزه و مخالفت با دموكراسي و ليبراليسم ابتدا از ناحيه سوسياليستهاي دوران انقلاب صنعتي اروپا و شيفتگان مكتب ماركسيسم آغاز شد. چرا كه براي طرفداران تز «ديكتاتوري پرولتاريا» آزادي عمومي بيگانه بود. ليبراليسم يعني آزادي و آزاديخواهي و دمكراسي هم يعني حكومت مردم يا حق حاكميت مردم. كسي نميگويد ما اسلام عزيز و ارزشهاي والا و ابدي آن را كنار بگذاريم و به مكاتب و ايسمهاي محدود و دنيائي غرب پناه ببريم. مسئله اينست كه كجاي آزادي و حق حاكميت مردم مخالف اسلام و مسلماني است كه اگر كسي چنين بينشي داشت فوراً برچسب غربزدگي به او بچسبانيم؟ اگر در دنيا هميشه از آزادي، قانون، علم، دين و … سوءاستفاده شده و ميشود آيا ميتوان به ديكتاتوري و هرج و مرج و جهل و بيديني پناه برد؟ مسئله اينست كه در اين حساسترين لحظات انقلاب با اين روشها همه طبقات را يكييكي طرد كرده و اسلام را دشمن اين ارزشها، نه دشمن سوءاستفادهكنندگان از آن معرفي مينمائيم. آيا مردم تصور نميكنند ما قصد ديكتاتوري مذهبي داريم و حاكميت مردم و اصل آزادي را نفي نميكنيم؟ آيا اين روش ساختن خانه خود با طرح و نقشه بيگانگان نيست؟
فكر نميكنيد ما در تأسي به «اسوه پيامبر» و شعار مقدس «نه شرقي و نه غربي، جمهوري اسلامي» به اولي كم بها دادهايم و در مورد دومي نيز بيشتر شعار و احساسات به خرج دادهايم تا مبارزه اصولي؟ ما در نمازهاي يوميه 10 بار از خدا ميخواهيم ما را به صراط مستقيم هدايت كند. صراط مستقيم نه چپ است نه راست، وسط است راه وسط هم از ايمان و عمل صالح يا به عبارتي از تقوي و تخصص ميگذرد آن هم تواماً مانند پاي چپ و راست بفرموده علي(ع):
فَبِالايمان يُسْتَدَلُّ عَلَي الْصالِحاتِ وَ بِالصّالِحاتِ يُسْتَدَلُّ عَلَيالْايمانِ
(از ايمان، عمل و از عمل، ايمان هر كس را ميتوان تشخيص داد.)
برادران، آفت اصلي انقلاب ما نه ليبراليسم است نه دموكراسي نه ارتجاع و نه التقاط. آفت اصوليتر و ريشهدارتر و درونيتر است. باز هم ابرمرد تاريخ امام علي(ع) اين سه عامل را نشان ميدهد:
1ـ تكبر (حزب و گروه و دسته خود را برتر و انقلابيتر و صالحتر ديدن)
2ـ حرص (دنياطلبي، قدرتطلبي، مقامطلبي گرچه براي خدمت)
3ـ حسد (رقابتهاي حزبي و گروهي براي كوبيدن رقبا ناشي از كينهها و بدخواهيها و…)
هر سه بند فوق از استكبار كه مادر گناهان است و از عصبيت و حميت (شدت جانبداري و حمايت فرد از گروه و دسته خود بدون توجه به حق و معيارهاي آن) حكايت ميكند.
برادران! آب زلال و صاف سرچشمه پس از عبور از بستر رودخانه رنگ و طعم و رسوب مسير را ميگيرد و مذاهب توحيدي نيز در بستر تاريخ رنگ فلسفهها، فرهنگها و شبهات… و در قرن ما كه جريان خروشان سيل رهائيبخش خلقها تا كنون عمدتاً از بستر فرهنگ سوسياليستي ميگذشته اكنون براي نخستينبا از سرچشمه زلال «الله» به مسير سنگهاي آذرين صاف و صيقلي جريان پيدا كرده است. بگذاريم اين جريان خالص رسوب مسيرهاي انحرافي را نگيرد و صاف و گوارا دشتها و مزارع تشنه دوردست را سيراب نمايد و روح و حيات تازهاي به دنياي سراسر ظلم و خشكي بدمد.
«و ما اختلف فيه الا الذين اتوه من بعد ما جائتهم البينات بغيا بينهم فهدي الله الذين آمنوا لما اختلفوا فيه من الحق باذنه» بقره/210
دچار اختلاف نشدند مگر كسانيكه (كتاب) به آنها داده شده بود (روشنفكران و مكتبيها) آن هم بعد از آنكه دلائل و بينات زيادي (براي شناخت) براي آنها حاصل شده بود (اين اختلاف نه از روي منطق و دليل بلكه) به خاطر تمايل تجاوز به حقوق و آزاديهاي ديگران حاصل شده است پس خدا كساني را كه ايمان آوردند در آنچه مورد اختلاف است هدايت نمود.»(15)
3ـ7ـ اسلامشناسان جديد ـ مقاله ميزان
در اسفند 59، وقتي رهبري حزب توده، هم چنان رياكارانه و به قصد القاء ايدئولوژي مقالهاي درباره «امام علي(ع)» بر اساس نظرات پتروشفسكي انتشار داد يكي از برادران تحت عنوان «اسلامشناسان جديد» چنين نوشت:
«ماهها پيش حاشيهپرداز روزي را كه حزب غيروابسته توده به انتشار تفاسيري از قرآن از ماركس و انگلس بپردازد براي خوانندگان عزيز ميزان پيشبيني كرد. اگر مطالب ذكر شده توسط «رفيق» احسان طبري در برنامه مناظره تلويزيوني در مورد «خط امامي» بودن حزب و همگام و هم جهت بودن آن با الهيون در خط امام براي ما شكي باقي ميگذاشت مقاله «امام علي» كه اخيراً در «نامه مردم» انتشار يافت و با نظرات ايليا پاولوويچ پتروشفسكي درباره علي(ع) آغاز گشت نشان داد كه پيشبيني حاشيهپرداز نزديك به تحقق است. ما خطر ورود اسلامشناسان جديد را به همه آنان كه التقاط را خطري تلقي ميكنند هشدار ميدهيم و يادآور ميشويم كه اينان همان گروهي هستند كه دين را افيون تودهها ميدانند، كوشش دارند علي(ع) را نيز با موازين ماركسيستي ارزيابي كرده و به مردم معرفي كنند.»(16)
با اين وصف، برخي برادران مسئول مملكتي به اين تذكرات مشفقانه نهضت آزادي ايران وقعي ننهاده به همان صورتي كه حزب توده به ما حمله مينمود بر ما تاختند و چنين گفتند كه نهضت براي كوچك جلوه دادن خطر آمريكا، خطر حزب توده و ماركسيسم را بزرگ جلوه ميدهد و رسماً اعلام كردند كه از طرف حزب توده خطري متوجه جمهوري اسلامي ايران نيست.
4ـ7ـ سخنان آقاي هاشمي رفسنجاني
حجتالاسلام هاشمي رفسنجاني رئيس مجلس شوراي اسلامي در يك سخنراني چنين گفت:
«آمريكا خيال ميكند كه امروز هم كه اين مجلس اسلامي و اين شوراي نگهبان و اين همه روحاني و اين امام عظيمالشأن، رهبر بزرگ و روحاني خالص در اين كشور نفوذ دارد ميشود اين حرفها را زد؟ و آمريكا ميگويد در ايران تودهايها دارند ميآيند بر سر كار و خطر كمونيسم وجود دارد. تودهاي در اين كشور در مملكت امام مرتضي علي در حوزه علميه امام صادق آيا معني دارد؟ اين نغمهها ساز ميشود براي اينكه خط امام را بكوبند… و چيزي را كه خط امام انجام ميدهد تودهاي ميگويند.»(17)
5ـ7ـ پرسش از آقاي هاشمي رفسنجاني
در پاسخ اين سئوال و در جهت آزمايش صحت نظرات رئيس مجلس شوراي اسلامي ما نوشتيم كه:
«بيشك توطئههاي شيطان بزرگ و لزوم هشياري ما امري نيست كه بتوان به آساني از آن گذشت ولي شنيدن اين سخنان، حاشيهپرداز را بر آن داشت كه پرسشهاي ذيل را با آقاي هاشمي رفسنجاني مطرح كند:
1ـ آيا آقاي رفسنجاني به همه برنامههاي صدا و سيماي جمهوري توجه كردهاند و بخصوص آيا برنامه «جنگ سياسي» را تماشا ميكنند؟ و در صورتيكه پاسخ مثبت است آيا آن را كاملاً در خط امام ميبينند؟
2ـ آيا رئيس مجلس به پارهاي از مقالات برخي از روزنامهها نگاه ميكنند و اگر ميكنند آيا همه تحليلها و اصطلاحات بكار برده شده را اسلامي و در خط امام ميدانند؟
3ـ آيا رئيس مجلس به ديوارهاي تهران نگاه ميكنند و آيا توجه دارند كه كلمه اسلامي از دنبال شعارهائي كه كلمه انقلاب دارد اخيراً حذف شده است؟ اگر پاسخ مثبت است آيا اين عمل را اسلامي و در خط امام ميدانند؟
4ـ آيا آقاي رفسنجاني وجود مجلس اسلامي و روحانيون و امام را اگر چه همه ساكت بنشينند، صرفاً مانع نفوذ تودهايها ميدانند؟ اگر پاسخ منفي است آقاي رفسنجاني تا به حال چه اقداماتي در اين مورد كردهاند؟
5ـ و بالاخره آيا آقاي رفسنجاني به پيام امام كه روز چهارشنبه گذشته به مناسبت سالگرد انقلاب فرستادهاند توجه كردهاند؟ امام در اين پيام فرمودهاند «خطر كمونيزم بينالملل چيزي نيست كه به سادگي بشود از آن گذشت … خطر كمونيزم از سرمايهداري غرب كمتر نيست و مردم عزيز ايران بايد در مقابل دسيسههاي آنان هوشيار باشند» اگر پيام را خواندهاند، آيا حزب توده را از كمونيزم بينالملل جدا دانسته و تودهايها را آن طور كه ادعا دارند در خط امام ميدانند؟ اميد حاشيهپرداز اين است كه رئيس مجلس بدين پرسشها به «ميزان» پاسخ دهند كه مردم تكليف خود را بدانند.» (18)
و چون پاسخي از جانب آقاي هاشمي رفسنجاني و ساير شخصيتها و گروههاي اسلامي بدين سئوالات داده نشد ما وظيفه خود دانستيم كه مجدداً مسئله را بشرح زير همراه با شواهدي بدون حاشيه و اظهارنظر منتشر سازيم:
«لطفاً به سه قسمت زير توجه فرموده و در صورتي كه علاقمنديد خود بر آنها حاشيهاي بنويسيد:
1ـ تودهاي در اين كشور در مملكت امام مرتضي علي در حوزه علميه امام صادق آيا معني دارد؟ اين نغمهها ساز ميشود براي اينكه خط امام را بكوبند… و چيزي را كه خط امام انجام ميدهد تودهاي ميگويند… (از بيانات رئيس مجلس در سخنراني قبل از نماز جمعه 24/11/59)
2ـ حزب معروف و غيروابسته!! توده اخيراً پس از تفسيرها و تحليلهاي سياسي دست به انتشار «دفترچه مشق» زده است. روي جلد اين دفترچههاي حزبي كه هماكنون ميتوان آن را در بازار تهيه كرد، شعار هميشگي ملت مسلمان و شهيدپرور ايران (نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي) به همراه سخنان امام علي(ع) و ترجمه آياتي از قرآن مجيد درج و در داخل جلد نيز نشريه «مردم» ارگان حزب توده معرفي شده است. (به نقل از انتقاديه روزنامه جمهوري اسلامي مورخ 26/11/59)
3ـ ما همچنين ميخواهيم از نزديك با تجربه انقلاب اكتبر آشنا شويم، پديدههاي جامعه سوسياليستي را مطالعه كنيم و يك انقلابشناسي تطبيقي ـ مقايسهاي انجام دهيم… اينك كه روابط ما با دولت اتحاديه شوروي بيش از پيش صميمانه شده است از فرصت استفاده كرديم براي تبادلنظر، ديدار با مردم و شخصيتهاي از مردم برخاسته و همكاريهاي فرهنگي بيشتر. (بيانات آقاي جلالالدين فارسي در كنفرانس مطبوعاتي 23/5/59 كه در مسكو تشكيل شد.)(19)
(خوانندگان عزيز اين مجموعه توجه فرمايند كه اين بار خبر تاكتيك جديد تودهاي از روزنامه جمهوري اسلامي ارگان حزب جمهوري كه مسئوليت اداره آن را خود آقايان به عهده دارند منتشر شده بود.)
6ـ7ـ القاء ايدئولوژي
از نمونههاي بازر تلاش كمونيستها از جمله حزب توده ايران در جهت بياعتبار نمودن جمهوري اسلامي ايران و تهي ساختن تدريجي انقلاب ايران از محتوا و رنگ اسلامي آن شعارهاي فراوان اين گروهها به در و ديوار به مناسبت 22 بهمن بود كه در آنها قيد «اسلامي» را از انقلاب حذف كرده بودند. به منظور مقابله با اين تلاشهاي موذيانه بود كه ما نوشتيم:
گفتم، گفت
«گفتم: شنيديد سلطنتطلبان در لوسآنجلس تظاهرات كردند؟
گفت: آري ولي آنها تنها نبودند، كمونيستها نيز دست به تظاهر زدند.
گفتم: تظاهرات كمونيستها هم براي بازگشت سلطنت بود؟
گفت: نه براي حمايت از جمهوري اسلامي!!
گفتم: پس چرا مطبوعات شوروي صفت اسلامي را از انقلاب حذف كردند مگر آنها كمونيست نيستند؟
گفت: چرا هدف هر دو كار يكي است. گروهي كمونيست در لوسآنجلس سعي ميكنند با حمايت، اسلام را نابود كنند و گروه ديگر در شوري كوشش ميكنند با حذف صفت، ماهيت اسلامي انقلاب را از بين ببرند.
گفتم: چرا سلطنتطلبان تنها در كشورهاي سرمايهداري تظاهر ميكنند؟
گفت: مگر نميداني كشورهاي كمونيست با سلطنت و سلطنتطلب مخالفند.
گفتم: پس چرا شاه معدوم تنها در مسافرت به كشورهاي كمونيست از شر تظاهركنندگان در امان بود و در كشورهاي سرمايهداري با گوجهفرنگي تظاهركنندگان روبرو ميشد؟
گفت: انقلاب سفيد شاه را از هر كمونيستي، كمونيستتر ساخت اگر باور نداري به تفسير راديو مسكو بعد از دستگيري امام و كشتار پانزده خرداد 42 مراجعه كن و صداقت امروز مسكويان را در طرفداري از جمهوري اسلامي درياب.
گفتم: از تهمت زدن به مسكو دست بردار كه «رفقا» را خوش نيايد مگر نميبيني كه چگونه در راه انقلاب اسلامي سينه چاكند؟
گفت: آري ولي به شعارهاي جديد «رفقاي» وطني نگاه كن كه قبل از مطبوعات شوروي، صفت اسلامي را از انقلاب حذف كردهاند.
گفتم: ميخواهي بگوئي، خداي نكرده «رفقا» از مسكو درس ميگيرند؟
گفت: هرگز! آنها به جاهاي ديگر هم وابستگي دارند مگر اصطلاح توده ـ نفتي را نشنيدهاي؟
گفتم: پس چرا سخنان آنان پس از دو روز از زبان برخي روزنامههاي اسلامي شنيده ميشود؟
گفت: باز هم ميخواهي مسئله القاء ايدئولوژي را مطرح كني»؟(20)
كوشش نهضت آزادي ايران همواره اين بوده است كه نگذارد شعار «نه شرقي نه غربي» به «نه غربي نه غربي» و يا «نه شرقي» و يا «هم شرقي و هم غربي» تبديل شود و سرگرمي مبارزه با آمريكا كه وظيفهاي بزرگ است امت انقلابي ما را از خطر ماركسيسم بويژه نقشههاي شوم حزب توده در زدودن فرهنگ اسلامي و نفوذ در ارگانها و سازمانها و تمهيد مقدمات براي برقراري حكومت ماركسيستي غافل سازد. بنابراين همواره ضمن تأكيد بر خطر آمريكاي جهانخوار خطر معتقدين به ماركسيسم و كمونيستها را نيز گوشزد نمودهايم. دو نمونه از تذكراتي را كه در اين جهت دادهايم ذيلاً ميآوريم:
گفتم:گفت:
گفتم: مگر نه اين است كه حزب توده خيانت خود را در ملي شدن نفت به اثبات رساند.
گفت: آري، ولي خيانت به مليگرايان و نهضت آنان خيانت نيست.
گفتم: مگر در وابسته بودن تودهايها به مسكو شكي است؟
گفت: نه ولي مگر ليبي و سوريه نيز به مسكو دلبستگي ندارند؟
گفتم: مگر گردانندگان حزب رستاخيز تودهايها نبودند، پس چرا كسي افشاگري نكرد؟
گفت: آري ولي افشاگري اعضاي دولت موقت همة وقت دانشجويان پيرو خط امام را گرفت و فرصتي براي افشاگري ديگران نماند.
گفتم: مگر نه اين بود كه بعضي مشاورين عاليرتبه تودهاي بودند؟ چرا دولت مسئله تودهايها را دنبال نكرد؟
گفت: دولت را با تفتيش عقايد چكار؟
گفتم: چرا ديوارهاي شهر با نقاشيها و شعارهاي تودهاي پوشيده است ولي ديگران را چنين نصيبي نيست؟
گفت: پاداش كوبيدن دولت موقت از اينها بيشتر است.
گفتم: چرا نويسندگان پاكسازي شده تودهاي به روزنامههاي كثيرالانتشار برگشتند؟
گفت: براي پاكسازي مسلمانان غيرمكتبي وجود چنين عناصري لازم است.
گفتم: چرا دولت ليست تودهايهاي توبه كرده و رستاخيزي شده را منتشر نميكند؟
گفت: در كار راديو وتلويزيون، روزنامهها و دستگاههاي دولتي اخلال مكن.»(21)
گفتم: گفت:
گفت: «مرگ بر آمريكا» ذكر است.
گفتم: آري ذكري لازم و واجب است ولي ذكرهاي واجب ديگري همچون «مرگ بر كمونيسم» نيز هستند كه نبايد فراموش كنيم.
گفت: بيش از دويست سال است كه فرهنگ ضدبشري غربي بر ما حاكم است.
گفتم: آري بيش از دويست سال است كه فرهنگ اسلامي فراموش شده و خلائي براي فرهنگ غربي ايجاد كرده است.
گفت: زماني طولاني لازم است تا تزكيه كامل در فرهنگ ما صورت پذيرد.
گفتم: همراه با اين تزكيه ارزشهاي اسلامي بايد بر ما حاكم شوند تا يك نوع فرهنگ غربي (آمريكائي) را به نوع ديگر آن (روسي) تبديل نكنيم.
گفت: مگر نه اين است كه در راديو و تلويزيون از فيلمهاي آمريكائي استفاده ميكنيم؟ آيا اين فاجعه نيست؟
گفتم: اخيراً تعداد فيلمهاي روسي و نظاير آن هم كم نيست و به قراري كه اطلاع دادهاند به تازگي، تعداد معتنابهي فيلم در روسيه تهيه شده و براي حل مشكل فرهنگي ما در اختيار سيماي جمهوري اسلامي قرار گرفته است!! فاجعه اين است كه به جاي تهيه خوراك فكري اسلامي از پلنگي شرزه به خرسي آدمخوار پناه بريم.
گفت: شعار «مرگ بر آمريكا» شوروي را از بهانهجوئي و دخالت در ايران باز ميدارد.
گفتم: شعار «مرگ بر آمريكا» و «مرگ بر كمونيسم» هر دو حريف را خلع سلاح ميكند و حتي ابليس را از اغواء جوانان ما باز ميدارد. به علاوه به شعار «نه شرقي نه غربي» كه خواست ملت ماست پاسخ مثبت ميدهد.
گفت: شعار «مرگ بر آمريكا» شعاريست كه دين ما را به يك ميليارد مسلمان ادا ميكند.
گفتم: اين درست است ولي با اضافه كردن شعار «مرگ بر كمونيسم» ميتوانيم دين خود را به همه مسلمانان به ويژه ملت خود كه «نه شرقي نه غربي» گفتند و همچنين به ميليونها مسلمان كه در افغانستان، شوروي، آلباني و كشورهاي اروپاي شرقي اسيرند ادا كنيم.
گفت: با دادن شعار «مرگ بر آمريكا» دستاويز گروههاي ماركسيست چپنما را گرفته و آن را خلع سلاح ميكنيم.
گفتم: كسي را در لزوم دادن شعار «مرگ بر آمريكا» شك نيست ولي آيا بهتر نيست با اضافه كردن شعار «مرگ بر كمونيسم» آنان را كه ما را متهم به افتادن در كام شوروي ميكنند نيز خلع سلاح كنيم؟
گفت: مگر نه اين بود كه آمريكا شاه را تا آخرين لحظه ياري كرد و با خريد نفت و فروش اسلحه او را بر ما مسلط ساخت؟
گفتم: آري و به همين دليل است كه ما هم ميگوئيم «مرگ بر آمريكا» ولي شوروي را از ياد مبر كه گاز ما را به ثمن بخس ميخريد و با فروش اسلحه و پذيرائيهاي كذائي به شاه خدمت ميكرد.
گفت: اگر شوروي شاه را حمايت ميكرد چرا سران حزب غيروابسته! توده را پناه داد و سالها به تربيت آنان پرداخت؟
گفتم: آخر براي بعد از شاه هم بايد فكري كرد كه منافع شوروي حفظ شود. چه بهتر «رفقا» از پيش آموزش ببينند و پس از شاه پشتيبان انقلاب شوند.
گفت: شعار «مرگ بر آمريكا» يك شعار تك بعدي نيست و در آن مفهوم مرگ بر استكبار جهاني از شرق و غرب خوابيده است.
گفتم: همه همچون تو تيزبين نيستند كه مفاهيم «خوابيده» را به راحتي درك كنند. چرا به زبان همه فهم نميگوئي مرگ بر آمريكا، مرگ بر كمونيستم، نه شرقي نه غربي جمهوري اسلامي.
گفت: امام امت آمريكا را شيطان بزرگ ميخواند پس «مرگ بر آمريكا».
گفتم: قبول دارم ولي امام نيز گفته است «ما با كمونيسم بينالملل به همان اندازه در ستيزيم كه با جهانخواران غرب به سركردگي آمريكا» چرا شعاري جامع ندهيم و نگوييم «مرگ بر آمريكا، مرگ بر كمونيسم».
گفت: هر چه گفتم پاسخ گفتي آيا تو هم حرفي داري؟
گفتم: حرف من حرف همه مردم است كه شعار ملت را فراموش نكنيم و فريب توده ـ نفتيها را نخوريم و همه با هم بگوئيم «نه شرقي نه غربي جمهوري اسلامي، مرگ بر آمريكا، مرگ بر كمونيسم.»(22)
به اين ترتيب ما از هر فرصتي براي حفظ اصالت ارزشهاي انقلاب اسلامي و جلوگيري از غلطيدن آن به «شرق» يا «غرب» استفاده كرده و ايفاي وظيفه نمودهايم.
7ـ7ـ خط امام از نظر رفقا
موضوع جالبي كه جناحهاي مختلف دشمنان انقلاب اسلامي، بخصوص رهبري حزب توده سعي داشت خود را زير پوشش آن پنهان ساخته و در سايه آن مفاهيم و جو سياسي را به نفع مقاصد خود تغيير دهد اصطلاح «خط امام» بود. ما در مقابله با اين گرايش و تلاش انحرافي تحت عنوان «خط امام از نظر رفقا» نوشتيم:
«از ويژگيهاي اين روزها، بياعتبار شدن تخصص است به حدي كه يكي از نمايندگان مكتبي مجلس دم زدن از تخصص را با پيروي از خط آمريكا مترادف ميداند.
«رفقا» كه هرگز تخصص خود در توجيه و پيروي از سياست مسكو را فراموش نكردهاند اخيراً اسلامشناس شده و حتي خط امام را هم براي بقيه مردم تعريف ميكنند و مينويسند» حزب ما ذيحق است كه در مقابل ليبرالها و قشريون كه ميخواهند خط امام خميني را به خط مبارزه با «كفر» بدل كنند، سه محتواي اساسي خط امام خميني را مبارزه با استبداد، استثمار و استعمار بداند».
حاشيهپرداز معتقد است با شناخت «رفقا» از خط امام، نه تنها آنان در اين خطاند كه كفار بزرگ همچون كرمليننشينان هم پيرو خط اماماند. زيرا اين «رفقاي» بزرگوار ضمن فروش تجهيزات نظامي به شاه معدوم و خريد گاز ايران به ثمن بخش و فروختن آن به چند برابر قيمت به «رفقاي» اروپاي شرقي و همچنين پياده كردن بيش از هشتاد هزار سرباز روسي در افغانستان و كشتار فجيع مسلمانان، خط فكري خود در مبارزه با استبداد و استثمار را نشان دادهاند. حال اگر قشريون آن را خط كفر ميخوانند ديگر گناه «رفقا» نيست. تا امروز «رفقا» كوشيدهاند واژههاي اسلامي را به واژههاي ماركسيستي تبديل كرده و نه تنها خود، كه از طريق روزنامههاي ديگر به خورد امت اسلامي بدهند. ولي اين نخستين بار است كه «رفقا» درصدد زدودن كلمه «كفر» از فرهنگ اسلامي برآمده و كوشش دارند خط امام را از مبارزه با كفر جدا كنند.
نگراني حاشيهپرداز از آنجاست كه با شيوهاي كه برخي روزنامهها و صدا و سيماي جمهوري پيش گرفتهاند به زودي «رفقا» به نوشتن تفسير جديدي پرداخته و پيغمبري ماركس و انگلس را با تمسك به قرآن اثبات كنند. فَاعْتَبِرُوا يا اُولِي الْاََبْصارِ!!»(23)
طرح اين گونه مسائل و هشدارهاي مكرر در شرايطي كه تفكر حاكم به گونه ديگري بود يكي از علل عمده و اساسي جوسازيها و افتراها عليه نهضت آزادي و شخصيتهاي وابسته به آن بوده است. البته مواجهه با چنين جوي براي ما تازگي نداشت. بعد از شهريور 1320 لبه تيز ماركسيستهاي ايراني متوجه حركت اسلامي منبعث از دانشگاه و ايراد اين گونه تهمتها بوده است. از همان زمان تودهايها حركت نوين اسلامي را كه سد اساسي و عمده پيشرفت افكار خود ميديدند به وابستگي متهم ميساختند و در نوشتههاي خود مدعي ميشدند كه «پان اسلاميستها از سفارت آمريكا دستور ميگيرند». البته نه آن قبيل تهمت و برچسبزدنها مخصوص به تودهايها و يا ماركسيستها بوده و نه اين پايداري و تحمل منحصر به نهضت آزادي ايران. قرآن به ما آموخته است كه همواره احزاب كفرپيشه در برخورد با داعيان راه حق و فرستادگان الهي از همين شيوهها استفاده كردهاند و هميشه پيامبران و پيروانشان با همين برچسبهاي ناچسب روبرو شده و دليرانه مقاومت كردهاند.
به هرحال حركت تاريخ و گذشت زمان نشان داد كه نگراني ما تا چه حد منطقي و اساسي بوده است. پاسخ پرسشها و «گفتم گفت»هايي كه ما مطرح ميكرديم و از همه طرف مورد حمله قرار ميگرفتيم، سرانجام با انتشار بخشهائي از اعترافات سران حزب توده روشن گرديد.
8ـ7ـ سخنراني آقاي مهندس بازرگان در زنجان
ولي شرايط سخت و جو سياسي حاكم در آن روزها و عدم توجه دولتمردان به هشدارهاي ما و مفيد نيفتادن اين تذكرات مشفقانه و اسلامي ما را از انجام وظيفه باز نداشت به طوري كه آقاي مهندس بازرگان سخنراني خود را به مناسبت روز جمهوري كه در تاريخ 12/1/60 در زنجان ايراد گرديد تحت عنوان: اگر آمريكا شيطان كبير است، ماركسيسم شيطان اكبر است»(24) به همين مسئله اختصاص دادند. نظر به اهميت تاريخي و روشنبيني خاصي كه در اين سخنراني بكار برده شده و نتايجي كه به دنبال داشته است، متن كامل آنرا عيناً نقل ميكنيم:
بسم الله الرحمن الرحيم
برادران و خواهران عزيز زنجاني، سلام نهضت آزادي ايران و همراهان و اينجانب بر همه شما.
الم احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون. و لقد فتناالذين من قبلهم فليعلمن الله الذين صدقوا وليعلمن الكاذبين …. (25)
خوشبختم در آخرين روز ايام نوروز، اين جشن قديمي ملي و حتي اسلامي ايران، خدمتتان عرض تبريك بكنم. بيش از دو هزار سال است كه ايرانيان هميشه با طليعه بهار، اميدوار و مسرور گشته و رفتن سرما و سختي زمستان را نشانه و رمزي از وعده طبيعت و خدا براي خلاصي از ظلم و فساد و زورگويان و رسيدن به آزادي و عدالت و سعادت ديده و براي آن تلاش كردهاند. در دوران نهضت مقاومت هميشه كارتهاي تبريكي كه فرستاده ميشد با اين معني و اميد بود. پس شكر ميكنيم خدا را كه بعد از آن مدت ملت ايران به رهبري قائد عظيمالشأن امام خميني از زمستانهاي سرد و تاريك و وحشتناك تاريخ به بهار اسلام يعني بهار شكوفائي، بهار عدل، بهار سعادت و سلامت و انشاءالله بهار رحمت و بركت وارد گرديده است.
تبريك دوم به مناسبت سومين سال رفراندوم و وحدت عظيمي كه ملت ايران نشان داد و با عدد و رقم موافقت و وحدت خود را نسبت به برقراري جمهوري اسلامي ايران بيان كرد. دعوتي كه عدهاي از دوستان همشهري شما و هموطن ما از من كردند، اين سعادت را به بنده و دوستان داد كه بيائيم و در راهپيمائي امروز شما شركت كنيم و در اين مسجد عبادت خدا و شكر خلق خدا را بگزاريم، كه متأسفانه به علت برف و سرماي راه موفق به شركت در راهپيمائي و حضور در سخنرانياي كه مقرر بود آقاي مدني بفرمايند نشديم و حالا قضاي آن عمل را در اينجا انجام ميدهيم. اين است كه دومين تبريك را خدمت شما عرض ميكنم و دعائي را كه هر نمازگزاري بعد از قيام و قعود و ركوع و سجود به درگاه خدا ميكند و از خدا پاداش ميخواهد ميخوانم.
يا اَللهُ يا رَحْمنُ يا رَحيمُ يا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قُلُوبَنا عَلي دينِكَ وَ اكْفِنا يا قاضِيَ الْحاجاتِ وَ يا كافِيَ الْمُهِمّاتِ اِنَّكَ عَلي كُلِّ شَيْيءٍ قَدير. (26)
البته شما اين دعا را هميشه بعد از نمازتان ميخوانيد. ولي شايد به عمق و عظمت آن توجه نداريد كه از خدا ميخواهم دلهاي ما را در دين خودش مستمر بدارد و از اشتباه، اختلاف و التقاط محفوظ بدارد. خدائي كه انجامدهنده حاجات است كفايت گرفتاريها و مشكلات ما را بكند و ما متوسل و محتاج به غير او نشويم و اوست كه تواناي هر چيز است.
الان دو سال از آن روز تاريخي ميگذرد. اين روز يادگار و افتخاري است براي دولت موقت كه به عنوان دومين ماده فرمان امام موفق شد عليرغم مشكلات و توطئههاي فراوان و كارشكنيهاي چپ و راست مراجعه به آراء عمومي را با موفقيت انجام دهد. در چنين روزي بود كه ملت ايران وحدت خودش را در تبديل نظام شاهنشاهي به نظام جمهوري نشان داد و همانطور كه خودتان ميدانيد بزرگترين جمعيتي كه به پاي صندوقها رفتند، در روز 12 فروردين 1358 بود. بدون آن كه در آن زمان هيچ اختلاف و گفتوگوئي روي عناوين بشود و كسي صحبت از اين بكند كه اين آقا، روحاني است يا اداري، اين روشنفكر است و آن بازاري، ديگري كارگر است، فلان شخص كشاورز است، يا زن و يا مرد. فقط يكدسته بودند كه از همان روز حسابشان را با دادن رأي منفي يا خودداري از شركت در رفراندوم جدا كرده و مچ خودشان را براي ملت باز نمودند و آنها چپيها و فدائيان خلق بودند كه معلوم شد يك درصد مردم ايران را نيز تشكيل نميدهند.
اما اين رفتن به پاي صندوقها و دادن چنين رأيي تازه اول مسئله و اول عشق بود. همانطور كه در آيه صدر مقال شنيديد خداوند ميپرسد كه آيا مردم تصور كردند همين كه گفتند ما ايمان آورديم (مثلاً پاي صندوق رفتند و به جمهوري اسلامي رأي مثبت دادند) كار تمام ميشود؟ نه چنين نيست، مسلم بدانيد كه امتهاي قبل از شما را آزمايش كرديم، گرفتار كرديم، دچار فتنهها ساختيم تا در نتيجه آنها معلوم شود كه چه كساني راست ميگويند و چه كساني دروغ. بعد از رفتن به پاي صندوق اين آزمايش و اين ابتلا و گرفتاري به فتنهها براي ملت انقلاب كرده ادامه داشت و روزبهروز شديدتر ميشد.
شكر سومي كه ميخواهم بكنم، و تبريك به شما و تمامي ملت ايران بگويم اينست كه ثابت كرديد از عهده آن فتنهها و گرفتاريها در عمل به خوبي و تا سر حد شهادت برميآئيد. آخرين آنها و از همه شديدتر همين حمله دولت بعثي عراق است كه هرگز در 2500 سال تاريخ ايران ملت چنين مقاومت و استقامتي ابراز نداشته است و انشاءالله به پيروزي كامل ما و اخراج دشمن غدار و ستمگر خواهد انجاميد. اين براي سومين بار بود كه واقعاً وحدت نشان داده شد. وحدتي كه اينقدر طالب آن هستيد و امام شديداً توصيه ميكنند. وحدت در خون، وحدت در سنگر، وحدت در عمل براي حفظ و دفاع از وطن و ميهن اسلامي. ميبينيد كه چگونه تمامي ارتشيهاي ما مقاومت و شهامتي به خرج ميدهند كه در تاريخ ايران سابقه نداشته است. (تكبير مردم) همينطور سپاه انقلاب را ميبينيم كه بحمدالله آنها به خوبي و با صميميت و برادروار دوشادوش با هم نبرد ميكنند. چه آنها و چه بسيج و عشاير و چه تمام قشرهاي مختلف مملكت در جبهه و پشت جبهه اينطور با هم همكاري دارند. انسان به ياد آيه شريفه «من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدواالله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا» ميافتد، يعني مرداني هستند كه نسبت به عهد و پيماني كه با خدا بستند، استوار ماندند، ملت ما نيز از روز اول كه اين عهد و پيمان را در آن راهپيمائيها و در آن مبارزات با خدا بست بر آن استوار ماند. عدهاي چه قبل از انقلاب و در پيروزي انقلاب و چه در اين جنگ شربت شهادت نوشيدند و عدهاي در انتظار و اشتياق آن هستند. ما از خداوند ارتقاء درجات و شادي و غفران همراه با فراواني و بلندي روزي و مقامشان را در نزد خدا مسئلت مينمائيم.
اما فتنه و گرفتاريهاي ما منحصر به اين جنگ تحميلي عراق نبود. قبل از آن هم داشتيم و بعد از آن هم نيز خواهيم داشت. زندگي انسان برخلاف حيوانات دائماً همراه با گرفتاريها و فتنههاست. دنيا آزمايشگاهي است كه خداوند كساني را كه در جهت او باشند، خالص و پاك ميكند و ديگران را نيز به آنجا كه بايد بروند، ميبرد. از اين فتنهها ما زياد داشتيم و خواهيم داشت. چون هر كجا حق هست، هر كجا خدا هست، شيطان هم هست. عوامل فتنه زيادند. شيطان در تمامي شئون و زواياي زندگي ما حلول دارد. شيطان بزرگ داريم كه امام اين اسم را روي آمريكا گذاشتهاند. ولي اگر آمريكا شيطان كبير است، شيطان بزرگتر يا اكبر هم داريم و آن ماركسيسم است. (تكبير مردم).
قبل از آنكه آدم اصلاً خلق شود، ضد آدم و ضدمؤمن كه شيطان باشد، به وجود آمده بود. همانجا كه خداوند به فرشتگان امر به سجده آدم ميكند و به آدم علم ميدهد، ابليس كه تمرد ميكند صريحاً به خدا ميگويد كه: «لاقعدن لهم صراطك المستقيم. ثم لاتينهم من بين ايديهم و من خلفهم و عن ايمانهم و عن شمائلهم و لاتجد اكثرهم شاكرين»(27) من بر راه راست تو مينشينم و جلوي آنها را ميگيرم، از جلوي رو، از پشت سر، از راست و از چپ احاطهشان ميكنم، به طوري كه خواهي ديد اكثريتشان شكرگزار و قدردان و بهرهبردار از تعليمات تو نخواهند بود. اين مسئله در دعاي حضرت سجاد هم آمده است آنجا كه ميفرمايد: خدايا تو براي ما دشمني قرار دادهاي كه عليه ما نقشه ميكشد، او را بر ما تسلط دادهاي در حالي كه ما نسبت به او چنين تسلطي نداريم. شيطان را در دلهاي ما جا دادهاي، در خون و در رگ و ريشه ما جاري ساختهاي… دعا مفصل است و در پايان از خدا ميخواهد كه ما را پشتيباني داده و موفق بدارد كه از شر اين شيطان خلاص شويم و بر او پيروز گرديم.
البته اين شيطان وقتي بخواهد انسان را اغوا كند و از راه به در برد، همانطور كه در بهشت، اولين محل سكونت آدم و حوا آمد، هيچوقت به انسان نميگويد كه ميخواهم ترا آزار برسانم و از نعمت و بهشت و سلامت دور كنم. بر عكس هميشه «يَعِدُهُمْ وَ يُمَنيّهِمْ» به آنها وعده ميدهد و به آرزوهاي شيرين مياندازد. در بهشت وقتي شيطان براي اغواي آدم و زوجهاش آمده گفت: خدا شما را از نزديك شدن به اين درخت منع كرده است چون نميخواهد شما در اين بهشت جاويدان و مانند فرشتگان باشيد. اما من دلسوز شما هستم و شما را نصيحت ميكنم كه از اين درخت بخوريد، تا اولاً زندگيتان جاويد و ابدي باشد و ثانياً به مقام فرشتگان برسيد. اين راهي است كه شيطان و وزيران شيطان اعم از جن و انس براي فريب آدمها انتخاب ميكنند. چيزهاي خوب به ما وعده ميدهند. به كارگران ميگويند دستمزدتان ميخواهد برود بالا، صاحب اراضي راحتي خواهيد بود و از اين وضع نجات پيدا ميكنيد وعدههاي زيادي ميدهند، ما را به آرزوها و فتنهها مياندازند، ما را فريب ميدهند و از سعادت و سلامتي كه داريم دورمان ميكنند. راه خودشان را كه حزبالشيطان است جلوي ما قرار ميدهند و انقلاب اسلامي را تبديل به انقلاب ماركسيستي ميكنند.
ما در تمام موارد، هر جا رفيتم و هر كاري كه كرديم هميشه با اين ماركسيستها و كمونيستها روبرو بوديم. ايران هر وقت خواست عليه استيلاي خارجي، عليه سياست انگليس، روس و يا آمريكا، عليه ظلم و ستم و فقر كاري بكند. اينها آمدند جلو. دو سه موردش را مثال ميزنيم.
اول: حضور عيني و اقدامات علمي
1ـ اخلال در دانشگاه
آن موقع كه در دانشگاه تهران بوديم و دانشگاه تنها جائي بود كه براي خود استقلال گرفته بود و به آن حد از رشد و دانائي رسيده بود كه ميخواست خودش تصميم بگيرد و خود را اداره كند. ولي مواجه شديم با مزاحمتهاي فراوان و سوءاستفادههائي كه اين آقايان تودهاي راه ميانداختند و اغتشاش و مشكلات به وجود ميآوردند. دائماً دانشجويان را عليه استادان تحريك ميكردند و هر چه به دانشجويان ميگفتيم كه ما مخالف شما نيستيم. ما كارفرما و شما كارگر نيستيد كه بخواهيم شما زياد كار كنيد تا ما زياد استفاده ببريم. نتيجه كار و كوشش شما به خودتان ميرسد كه دكتر ميشويد و مهندس و صاحب معلومات و تخصص. ما نيز در اين بين با درس دادن فقط زحمت خودمان را بيشتر ميكنيم، ولي فايده نداشت. به انواع مختلف مزاحمت ايجاد كردند. تا آنجا كه يك روز شوراي دانشگاه را محاصره كردند و همه را در يك اطاق حبس نمودند تا مجبور شوند يك عدهاي را كه به علت رفتارشان در خوابگاه دانشسراي عالي تنبيه انظباطي شده بودند، ببخشند.
2ـ اخلال در نهضت ملي ايران
در نهضت ملي شدن نفت و آن قيام عظيم ملت ايران براي بيرون كردن انگلستان كه چپيهاي كمونيست از قدم اول كارشكني كردند. يعني از آن موقعي كه اقليت زمان مصدق از مجلس خارج شدند و نگذاشتند قوامالسلطنهها و سيدضياءها روي كار بيايند و كمكم زمينه را آماده كردند براي تصويب قانون ملي شدن نفت، شروع كردند به اينكه به مصدق بگويند از اشراف است، فئودال است، بنابراين نوكر انگليس است و بعدها گفتند همكار آمريكا است. ديدند پيشرفت نكردند و ملت و مجلس تقريباً آمادهاند براي گذراندن قانون ملي كردن نفت كه يگانه راه بود براي اينكه دست شركت غاصب نفت انگليس و ايران، يعني چشم و گوش و قلب و دست و پاي امپراطوري انگلستان را در ايران كوتاه كنند و او را بيرون اندازند، كاسة داغتر از آش شدند و همانطور كه شيطان از خدا هم بيشتر آدم را دوست داشت و ميگفت ميخواهم تو مخلد در بهشت باشي، گفتند ملي شدن نفت معني ندارد. وقتي نفت را ملي كني يعني آن را بخري بايد پول تأسيسات و خسارات به انگليس بدهي. به اينها ما نبايد خسارت بدهيم شعارمان بايد «لغو قرارداد نفت» باشد. اين حرف چقدر پسنديده و زيبا به نظر ميآمد ولي غافل از اينكه اگر ما ميگفتيم لغو قرارداد، عملي بر خلاف تعهدات و اصول و قوانين جاري در دنيا ميشد و دنيا ما را به همين خاطر محكوم ميكرد، در صورتي كه ملي كردن نفت عملي بود قانوني كه انگلستان آن را در داخل مملكت خود تصويب و اجرا كرده بود، بنابراين نميتوانستند بما بگويند كه كار شما غلط است. وقتي دكتر مصدق به دادگاه لاهه رفت، از بين قضات دادگاه قاضي شوروي كنارهگيري كرد ولي قاضي انگليسي به نفع ايران رأي داد و نميتوانست غير از اين بكند. پس از تصويب قانون ملي شدن نفت، جمعيتي درست كردند به نام «جمعيت مبارزه با شركت استعماري نفت جنوب» و در تظاهرات خياباني كه به راه ميانداختند، فجايع و دردسرها و توطئههايي به وجود ميآوردند تا بهانه براي روي كار آمدن دولت درباري فراهم شود و قانون ملي شدن نفت به اجرا در نيايد. خلاصه نميگذاشتند مليون، دكتر مصدق، مرحوم آيتالله كاشاني و كساني كه در اين راه بودند، نفس راحتي بكشند، تا اينكه در آخر، انگليس موفق شد رگ حساس آمريكا را به حركت در آورد و بگويد كه اگر دولت ملي مصدق روي كار باشد، ايران دربست در اختيار كمونيسم و شوروي خواهد افتاد. در آن موقع شدت عمل را به حد اعلي رسانده بودند، به طوري كه يك عده اوباش و اراذل را به قم فرستادند به باغي كه مرحوم آيتالله بروجردي در آنجا در ييلاق تابستاني بودند و دست به شرابخواري زدند و به زدن و كوبيدن پرداختند و نامههائي با جوهر قرمز براي تمام علما فرستادند كه ما عنقريب روي كار ميآئيم و همه شما را از لب تيغ ميگذرانيم. اين كارها را كردند براي اينكه روحانيت را عليه مصدق، عليه ملي كردن نفت و مليون برانگيزانند و براي اينكه آمريكا را بترسانند كه اگر يك ماه ديگر مصدق روي كار بماند مملكت يكسره به دست روسها ميافتد. با اين نيرنگ انگليسها موفق شدند آمريكا را با خودشان همراه كنند و آن كودتا را، راه بيندازند. وقتي كودتا راه افتاد و آبها از آسياب ريخت تودهايها گفتند ما نفهميديم، ببخشيد اشتباه كرديم و مصدق از اشراف و فئودالها و سرمايهدارها نيست. او را به عنوان نابغه ملي معرفي كردند و مثل همان عرب بياباني كه موشش را توي ديگ حاجي ايراني انداخته و گفت: «حاجي انا شريك»، با ادعاي قصد كنار آمدن روزهاي قبل از كودتا با مصدق خود را با مبارزات آنها به عنوان شريك جا زدند و كار را خراب كردند.
3ـ اخلال در كار كميته امام خميني
راه انداختن نفت براي مصارف داخلي: قبل از پيروزي قطعي انقلاب و مراجعت به ايران، امام به اينجانب و هيئتي مأموريت دادند براي تأمين مصارف داخلي نفت و جلوگيري از تلفات و خسارات و ناراحتيهاي ملت در حال اعتصاب به خوزستان رفته، ضمن ممانعت از صدور نفت به خارج و ضمن شكسته شدن اعتصاب عمومي كارگران، آن قسمت از دستگاهها و عمليات را كه براي توزيع حداقل مصارف جهت حيات كشور لازم است به راه اندازيم. هنوز اعلاميه اين فرمان در نيامده و افراد و مقدمات لازم براي عزيمت به اهواز را آماده نكرده بوديم يعني چهار ساعت بعد از تماس تلفني با پاريس و دريافت دستور امام از طريق آقاي دكتر يزدي، سه نفر جوان به دفتر كارم آمده تقاضاي ملاقات كردند. يكي از آن آقايان را كه قدبلندتر و قدرت بيان و تحميل كلام بيشتر و سبيل مخصوص استاليني داشت و سخنگو و گرداننده سايرين بود، بعداً در مراجعه هيئت به خوزستان مكرر ديديم كه چگونه سفسطه و توطئه براي عدم توفيق هيئت و نقشه امام ميكرد. طبق سنت شيطاني كاسه داغتر از آش شده همزبان با ساير چپيهاي نفت ميگفت مادران و پيرمردان ايران حاضرند خود و فرزندانشان در سرماي زمستان امسال فداي انقلاب شده بميرند ولي دست به تركيب اعتصاب كارگران نخورد و اگر قطرهاي نفت و بنزين به شهرها فرستاده شود شكست انقلاب حتمي خواهد بود. پس از پيروزي انقلاب و روي كار آمدن دولت موقت اسم و عكس اين آقا و دوستانش را در كشف اسلحه و عملياتي كه جمعيت التحرير عربستان (جمعيت تجزيهطلب خوزستان پيش آهنگ و كارگزار عمليات بعدي دولت تجاوزگر عراق) راه انداخته بودند و دادگاه انقلاب توقيفشان كرد، شنيدم و ديدم و همچنين در تحريكاتي كه عليه اقدامات آقاي مهندس معينفر وزير نفت در زمينه اوپك و مقابله با صدور گاز ارزان به شوروي و غيره ميشد.
4ـ اخلال در انقلاب اسلامي و در دولت جمهوري اسلامي
چون شهر شما و مردم زنجان پيشرو امور كشاورزي است دو نمونه از آفات كشاورزي را خدمتتان مثال ميزنم تا بهتر طرز كار شيطان را بفهميم.
بوتهاي هست با ساقههاي لطيف و ظريف شبيه به مار خوش خط و خال با گلهاي بنفش رنگ قشنگ كه در ولايات فارسي زبان به آن گل خيار ميگويند. اين بوته از بغل بوته خيار موقعي كه شاخه و برگ شادابي داده به گل ميخواهد بنشيند سر در ميآورد. در جاليزهاي خربزه و هندوانه و طالبي هم گاهي ديده ميشود و طوري است كه وقتي كشاورز صاحب خيار يا خربزه چشمش به آن ميافتد عرق سرد از صورت آفتاب سوختهاش سرازير و لرزه بر بدنش مستولي شده فاتحه جاليز و خرج زحماتش را ميخواند و در ميرود. اين بوته حرامزاده تخم و ريشه ندارد كه قبلاً شناخته و دور انداخته شود. بذرش به صورت قارچ و گرد بيرنگي است كه روي تخمههاي خيار يا خربزه چسبيده و قبلاً جا گرفته است. ماركسيسم نيز مثل شيطان كه در لقمه و نطفه نزديك ميشود از زمان رضاشاه و حتي از انقلاب مشروطيت و مخصوصاً در جريانهاي بعد از شهريور 1320 قارچ خود را در دلها و ديدهها و زبانها و در نشريات و محافل و مدارس ما پاشيده بود.
نمونه ديگر خربزه كرمو است. موقعي كه گلهاي زرد رنگ و زيباي خربزه آبستن شده و باصطلاح كونه كوچكي بسته اما هنوز نريختهاند يك نوع مگس يا پشه (درست نميدانم، شايد پروانه) روي نوزاد خربزه مينشيند و نيش خود را مثل سوزن آمپولزن از پوست نرم و نازك نوزاد به وسط آن رسانده تزريق نطفهاي مينمايد و به پرواز در ميآيد. باغبان بيچاره مرتب آب و كود به جاليز ميرساند. شبزندهداريها ميكند و بوتهها را مثل مادر عاشق در برابر باد و حيوانات تر و خشك اين رو و آن رو ميكند و نميداند آن مگس ناكس چه سمومي در دل فرزندان دلبندش كاشته است. آن موقع كه خربزه وزن و شكلي پيدا كرد از تخمهاي تزريق شده لارو يا كرمهايي درست ميشود كه از گوشت خربزه و تخمههاي داخل آن تغذيه كرده چاق و چله و پروانه كه شدند سوراخي به خارج باز ميكنند و تشريف ميبرند و يك ميوه تلخ سنگ شده تحويل باغبان و بازار و بنده و شما ميدهند…
حالا برويم سر دوز و كلكهاي ماركسيسم در جريان انقلاب پيروزمند اسلامي خودمان به طور فهرستوار:
ـ در راهپيمائيهاي قبل از پيروزي پابهپاي سايرين با عكسهاي امام و شعارهاي «استقلال ـ آزادي ـ جمهوري اسلامي» و غيره در حالي كه از سالها قبل حتي پيش از خرداد 42 نيشهاي تيز و تند چپي در مغزها و دلهاي نازنين جوانان دانشگاهي و دبيرستاني و طلبههاي ما تلقين و تأثيرهائي كرده بود (چيزي كه مرحوم مطهري و مراجع عظام خيلي نگران و نالان بودند، ميتوانيد به سخنراني مرحوم مطهري كه تحت عنوان «نقش ماترياليسم در اسلام» چاپ شده است، مراجعه فرمائيد.)
ـ بلافاصله بعد از پيروزي موضعگيري و تحريك در دانشگاه تهران و در مدارس براي تبديل محوطه دانشگاه و كلاسها به انبارهاي اسلحه و تعليم جنگ و مناقشات ايدئولوژيك و مخالفت با دولت موقت در افتتاح كلاسها.
ـ اولين زمزمهها و نيش و طعنهها عليه اولين انتصابات فوري دولت موقت (رئيس شهرباني، فرماندهان نظامي و بعضي رؤساي ديگر).
ـ اولين تهمتها و افشاگريهاي اختراعي عليه منتخبين و مسئولين امور (از جمله عليه دكتر چمران به عنوان عضو موساد بودن، دكتر يزدي به اتهام پاسپورت و مأموريت آمريكائي داشتن، تيمسار قرهني به عنوان مأمور شاه بودن، اميرانتظام به عنوان صهيونيست و اصالت يهودي داشتن و از اين قبيل ترهات.)
ـ افشاگري و تضعيف و حملات شديد در روزنامههايشان عليه ارتش و نيروهاي انتظامي به عنوان امپرياليستي بودن و نقشه كودتا داشتن و به منظور انحلال فوري و كامل آنها با ايجاد ارتش و پليس خلقي انقلابي.
ـ توطئههاي اجتماعي و تكاملي مسلحانه در گنبد و گرگان و سپس كردستان و بلوچستان و خوزستان تحت عناوين مختلف استرداد و تقسيم اراضي، اخراج فئودالها و غيربوميان، اختلافات سني و شيعه يا عرب و فارس و ترك و اجحافات و محروميتهاي گذشته روستائيان و مرزنشينان و همچنين اغواي بعضي از علما و سران سني مذهب يا شيعه يا عربزبان و زمزمههاي خودمختاري.
ـ راه انداختن راهپيمائيهاي شهري و اجتماعي و ازدحامهاي مزاحم و حتي اشغال بعضي از وزارتخانهها به بهانههاي بيحجابي، نمره امتحاني، لغو تعهدات خدمتي، دريافت حقوق و مزاياي ساواكيها، تحويل كاميون، تصفيه حسابهاي كاركنان شركتهاي طاغوتي، جگركيها، شهرنوئيها و هر روز يك بساط و بازي…
ـ در دست گرفتن كميتههاي اعتصابات دوران انقلاب و پس از آن تشكيل و تحريك و تسلط بر شوراهاي كارخانجات و شركتها و ادارات به بهانه اخراج عمال و ايادي شاه و سرمايهداران يا وصول سهم سودهاي سالهاي گذشته كه نتيجه نهائي آنها تعطيل كلي يا نسبي كارخانهها و كارگاهها و شركتها و خوابيدن توليدات صنعتي و كشاورزي و زمينهسازي براي اقدامات وسيع ضدانقلابي و تسلط آينده بر كشور بود.
ـ پخش شدن در روستاها و مزارع براي تحريك دهقانان و اخراج و ارعاب مالكين…
اينها شمهاي و اشارهاي به اعمال و خطرات شيطاني «رفقاي» ماركسيستي بود. اگر كار محدود به خود آنها ميشد هيچ غصه نداشتيم، چون جمعشان قليل و كيدشان ضعيف است ولي و متأسفانه و صدتأسف آنها پيشآهنگ شدند و با بذرريزي و سمپاشي كه كردند بعضي افراد و گروههاي خودي مسلمان و انقلابي از روي جهل و بيخبري با اغوا و انحراف دنبالهروهاي شيطان شدند.
دوم: حضور فكري و فساد روحي
آنچه تا اينجا گفته شد نمونههاي حضور عيني و اقدامات عملي ماركسيسم در مبارزات و انقلاب ايران بود. ماركسيسم يك سلسله ايادي و عوامل اجرائي دارد كه همان دولتهاي كمونيستي اروپاي شرقي و چين و غيره هستند و احزاب كمونيستي پراكنده در جهان و كارهايشان قابل قياس با آمريكا و امپرياليسم غرب ميباشد. اما خطرناكتر از حضور عيني و برنامههاي سياسي و حزبي، حضور فكري و فساد روحي ماركسيسم در اذهان و افكار يا در آمال و اهداف ميباشد، سكونت و رخنهاي است كه به فرموده حضرت سجاد در سينهها و مجاري دماء افراد بشر و كشورهاي زير ستم دنياپرستان و مخصوصاً مسلمانان دارند. اين سلسله عقايد و روحيات كه قبل از تأسيس دولتهاي كمونيستي نيز پراكنده و پاشيده شده بوده است. باز براي توجه شما به چندتاي از اينها اشاره مينمايم:
ـ روحيه بدبيني و عقدهداري و بدخواهي ميراث قرنها ظلم و تبعيض و تحقير يا سوابق و سختيهاي دوران كودكي و جواني به طوري كه برخلاف اديان الهي و قرآن كه الهامدهنده اميد و خوشبيني و توكل به خدا و انتظار قيامت است، همه چيز را به چشم بد ميبينند و همه كس را دشمن ميگيرند.
ـ عطش انقلاب و واژگوني هر نظام و هر جريان ملازم با روح انتقال و تصميم به انهدام تا آنجا كه انقلاب و انتقام براي آنها اصل و هدف محسوب ميشود و با انقلاب قرآني كه «ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم»(28) وسيلهاي براي تغيير و تحولهاي سالم و مبارك دروني در جهت پاكي و درستي و عدل و محبت و خدمت و خيرات است، تفاوت از زمين تا آسمان دارد.
ـ اصل تضاد كه از درون همه اشياء و امور و پديدهها جوشيده به صورت قهر و دشمني و نابودي جلوهگر ميشود و جنگ تعرضي را به عنوان وظيفه طبيعي و اصلي عرضه ميكند و با تفاهم و برادري آدميزادي و تركيب و همكاري اسلامي معارضه مينمايد.
ـ اصالت طبقه و طبقات به عنوان اولين فلسفه اجتماعي تضاد كه حاصل آن تقسيم و تفرقه انسانها و تخاصم دائمي ضد وحدت است تا درون خانوادهها. جادوي شيطاني «يفرقون به بين المرء و زوجه» را رخنه كرده، جامعه توحيدي اسلامي را به جامعه شركزده «و لاتكونوا من المشركين من الذين فرقوا دينهم و كانوا شيعا كل حزب بما لديهم فرحون» (29) مبدل و متلاطم ميسازد.
ـ اصالت اقتصاد به عنوان زيربناي جوامع و محرك و مبدأ تمام اعمال و احوال و افكار و مخالفت با مالكيت و درآمدهاي مشروع و مشروط به بهانه دشمن شماره يك بودن سرمايه و ضديت مكتبي با استثمار و فئوداليسم و سرمايهداري، و اگر چه مبناي فقر و بيكاري و نابساماني (كه خود براي آنها غنيمت است) تمام شود. همانطور كه بگفته قرآن «الشيطان يعدكم الفقر و يأمركم بالفحشاء والله يعدكم مغفرة منه و فضلاً و الله واسع عليم(30) شيطان وعدهدهنده فقر است. اينها عامل فقر و فحشا ميشوند، در حاليكه خداوند وعده عفو و فزوني ميبخشد و وسعتدهنده بسيار دانا است.
ـ ديكتاتوري طبقه ممتازه خودشان با روح ضدآزادي و برقرار كردن حاكميت چماق و تهديد و ترور.
ـ مثله كردن و يك طرفه ساختن شعار اصيل «نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي» و انحصار و شدت حملات بر يك طرف آنطور كه سياست اصلي به نفع شوروي است.
به طور خلاصه آنچه ميبينيم در جامعه امروزي حكمفرمائي ميكند، دشمني و تفرقه و بدبيني است با ميل شديد به تخريب و رواج تهمت و افترا و برنامه واژگوني همه اصول، اساسها، تخصصها و نظامها.
سوم: حضور فردي
بعد از كودتاي 28 مرداد 32 و دست يافتن فرمانداري نظامي و ساواك به تشكيلات و رهبران و افراد حزب توده يا چپيهاي بعدي و زنداني كردن و شكنجهها و محاكمات، ماركسيستها دو راه در پيش داشتند: تحمل شكنجه و اعدام و زندانهاي طولاني يا امضاي توبهنامه و دادن تعهدنامه براي عفو و استخلاص با اجازه حزب. تعهد نيز دو نوع بود: ابراز تنفر از مرام و از رهبران با خودداري از فعاليت سياسي يا قبول و قول همكاري كه همينطور هم ميشد و به پستهاي چرب و نرم ميرسيدند. كساني كه تن به چنين مذلت داده بودند براي توجيه عملشان به محرمان و به طور خصوصي ميگفتند ما وارد دستگاه ميشويم تا اولاً فرصت مناسبي پيش آيد و ثانياً در اين مدت از طريق نفوذ و تبليغات نظري زمينهسازي براي قيام بعدي ميكنيم.
يك وقتي آن آقاي ثابتي (معروف به مقام امنيتي) به مرحوم دكتر شريعتي گفته بود شما مذهبيها خشك و خرفت هستيد و از حرفتان بر نميگرديد اما چپيها كه از شما مبارزتر و تندتر و عاقلترند وقتي دو كلمه از ترقيات كشور و خدمات شاهنشاه را برايشان ميگوئيم و پيشرفتها را ميبينند، ميپذيرند و برميگردند… مرحوم دكتر جواب داده بود بلي همينطور است ما در اروپا در فحش دادن به شاه و شعارهاي تند و مترقي از امثال نيكخواهها عقبتر و مرتجع بوديم حالا هم در زندان در ابراز ندامت و مترقي شدن از آنها عقبتريم.
به اين ترتيب كه آن حضرات با سرسپردن به دستگاه مشاغل و مقامات را در وزارت كار و فرهنگ، دانشگاه و اطلاعات و تسليحات و روزنامههاي معروف درجه يك، راديو تلويزيون، ساواك و حزب رستاخيز پر كردند، حتي به رياست دانشگاه و وزارت هم رسيدند و از بهترين مشاورين و انديشمندان و گردانندگان شدند. مثلاً در رسانههاي گروهي ضمن اينكه به خوبي از عهده برنامههاي تزيين و تملق برميآمدند. در تجزيه و تحليلهاي سياسي و بحثهاي فلسفي و نمايشنامهها و غيره با زيركي تمام افكار سوسياليستي و مباني ماركسيستي را به خوانندگان و شنوندگان و بينندگان قالب ميكردند.
بعد از پيروزي انقلاب با تجربه تلخي كه از مخالفت با مذهب در دوران تأسيس و فعاليت رسمي حزب داشتند و درسي كه در زندان و بعد از زندان گرفته بودند اولاً دست از انكار خدا و معارضه آشكار با اسلام و با روحانيت برداشتند و حتي تأييد و تجليل هم هر وقت لازم ميديدند، ميكردند. ثانياً سعي نمودند با حفظ مواضع گذشته مواضع جديدي را نيز با لباس مبدل و تغيير چهره به دست بياورند. عده زيادي از افراد ناشناخته يا نيمهشناخته كه قبلاً در روزنامهها و در صدا و سيما و وزارت كار و شركتها و مؤسسات بودند و عده جديدي كه فوجفوج از خارج وارد يا در مدارس و مؤسسات تربيت شده بودند، با گذاشتن ريش و مقدس شدن و شور انقلابي خود را وارد انجمنهاي اسلامي، شوراهاي كارخانجات و ادارات، كميتهها، بازپرسان، پاسداران، دادگاههاي انقلاب، جهادسازندگي، بنياد مستضعين، احزاب و سازمانها و حتي در جبهههاي جنگ نمودند و از دو آتشهها و گردانندگان يا الهامدهندگان پشت پرده شدند. حضور فردي اين اشخاص، چه آنها كه قبلاً در رابطه با ساواك و رستاخيز و حوزههاي ماركسيستي بودند و شناخته شده بعضيها بودند و چه آنها كه تندي و تحرك و توطئههايشان حكايت از سابقه و افكارشان مينمود، در بسياري از رسانههاي گروهي و نهادها و گروهها آشكار است. در ميان گردانندگان امور و حتي در هيئت وزيران نيز كساني هستند كه به فرض توبه و عقيده، زمينه تربيتي و عمق آمال و افكارشان ماركسيستي است.
وظيفه شرعي و انقلابي و قانوني جوانان عزيزي كه در نهادها هستند و غالبشان كمال حسن نيت و اخلاص و عشق به فداكاري را دارند، اين است كه هم دل و مغز خود را از روحيات و افكار غيراسلامي خاص اين مكتب پاك نمايند و هم افراد خطرناك پرجوش و خروش خوش خط و خال شيطانصفت را كه با مختصر دقت و يا توجه به آنچه گذشت و از روي گفتهها و خواستهها قابل تشخيص ميباشند شناسائي و طرد نمايند. حيف است كه نتيجه سالهاي دراز مبارزه و شكنجه و شهادت بهترين فرزندان ايران ندانسته و نفهميده به دست شيطان هباء منثورا شود! براي نجات خودمان و انقلاب و اسلاممان چاره بكنيم!
براي تذكر و بركت و براي توجه علاقمندان به اينان آياتي از قرآن كريم را كه آئينه تمامنماي مقاصد پليد و اعمال ماركسيستهاي پيرو شيطان است نقل مينمايم: سوره توبه آيات 47 و 48 لوخرجوا فيكم مازادوكم الا خبالا ولا وضعوا خلالكم يبغونكم الفتنه و فيكم سمّاعون لهم والله عليم بالظالمين. لقدابتغوا الفتنه من قبل و قلبوا لك الامور حتي جاء الحق و ظهر امرالله و هم كارهون(31)
اجازه دهيد در پايان با تشكر از عنايت و استماعتان دسته جمعي دعائي بكنيم.
خدايا تو را قسم ميدهم به دعاي مخلصان، به خون شهيدان و به حق مظلومان روحيه ماركسيستي را از دلهاي ما بيرون ببر و به جاي آن روحيه انساني الهي عطا فرما، افكار ماركسيستي را از مغزها و مخصوصاً از دولتمردان و دستاندركاران خارجنما و اصالت اسلامي به ما ببخش. افراد ماركسيستي را از ادارات دولتي و نهادهاي انقلابي پاك بفرما، جاي آنها را با افراد پاك پر نما.
آمين يا رب العالمين
8ـ اعلام جرم حزب توده
اولين عكسالعمل به سخنراني آقاي مهندس بازرگان از طرف حزب توده نشان داده شد و «نامه مردم» اعلام جرمي به شرح زير منتشر ساخت:
اعلام جرم عليه مهندس مهدي بازرگان
مهندس مهدي بازرگان، كه از هر فرصتي براي دشنامگوئي و افترازني عليه حزب توده ايران استفاده ميكند، سخنراني خود را به مناسبت سالگرد تأسيس جمهوري اسلامي ايران _ 12 فروردين 1360 ـ در زنجان در واقع به دشنامگوئي و افترازني عليه حزب توده ايران اختصاص داد و آن را به اوج خود رساند.
چنين شيوهاي هم با موازين انساني، اخلاقي و قانوني، هم با «اخلاق اسلامي» مورد ادعاي مهندس بازرگان و هم با رهنمود امام خميني آشكارا مباينت دارد. ما بدينوسيله عليه مهندس مهدي بازرگان اعلام جرم ميكنيم و از مقامات قضائي خواهان رسيدگي به افتراهاي مهندس بازرگان عليه حزب توده ايران هستيم.
ضمناً چون متأسفانه تا كنون به اعلام جرمهاي مشابه ما رسيدگي نشده است و به همين جهت ما اميد نداريم كه به اين اعلام جرم هم رسيدگي شود، لذا ما از خود مهندس بازرگان ميطلبيم كه با ما به بحث و گفتوگو بنشيند، اين بحث و گفتوگو روي نوار ضبط شود و در اختيار مردم ايران قرار گيرد.
مردم ـ به گفته امام خميني ـ ميزان هستند و قضاوت خواهند كرد.»(32)
9ـ نامه شهيد رجائي به مهندس بازرگان
عكسالعمل حزب توده براي ما كاملاً طبيعي و قابل انتظار بود ولي آنچه موجب تعجب نهضت آزادي ايران گشت واكنش شديدي بود كه از طرف مرحوم رجائي نخستوزير وقت بدين سخنراني نشان داده شد.
نخستوزير اسبق طي نامهاي، كه در اينجا براي اولين بار منتشر ميشود، سخنان آقاي مهندس بازرگان را رد كرد و در پايان اعلام داشت كه با روشن شدن كامل اين اتهامات… به تكليف شرعي و اخلاقي خود، عمل خواهد كرد». و ضمناً رونوشت نامه خود را براي مقامات قضائي مملكت فرستاد.
متن كامل نامه مرحوم رجايي به آقاي مهندس بازرگان بدين شرح است:
بسم الله الرحمن الرحيم
جناب آقاي مهندس بازرگان
در بخش آخر سخناني كه در اجتماع مردم زنجان ايراد كرديد و در شماره 62 روز دوشنبه هفدهم فروردين ماه روزنامه ميزان نيز به چاپ رسيده، مطالبي عنوان فرمودهايد كه به گمان اينجانب اگر توضيحاتي درباره آن داده نشود بيم آن ميرود كه خداي نكرده حقي پايمال شود و باطلي جاي حق را بگيرد. عليالخصوص كه روزنامهاي نيز در پي القاء شبههاي باشد و با انتخاب عناوين و تيترهائي براي سخنان شما، ابعادي به آن سخنان ببخشد كه شايد منظور شما همچنان نبوده است.
شما بيگمان در جريان اتهاماتي كه بعضي از سخنرانان و نويسندگان و احزاب و گروهها و شخصيتها به اين دولت وارد ميكنند، هستيد. خود شما نيز گفته و نوشتهايد موافق تشكيل دولت از طرف اينجانب نبودهايد. ضمناً خود شما باز در امجديه و در تاريخ هفتم اسفند ماه 59 سخناني به اين مضمون گفتهايد كه اگر چه به دولت رأي مخالف دادهايد ولي مادام كه اين دولت مورد تأييد مجلس شوراي اسلامي و ملت است، در پي تضعيف آن نخواهيد بود. از روز اول تشكيل دولت تا امروز هر انتقادي به اعمال و برنامههاي دولت داشتهايد، عنوان كردهايد و اينجانب نيز تا آنجا كه در توان داشتهام و وظيفه اسلامي و اخلاقي حكم ميكرده است كوشيدهام كه انتقادات را از هر كس كه هست بشنوم و اگر نقايصي در كار است كه حتماً هم هست با توجه به امكانات، درصدد جبران برآيم و نقايص و معايب را رفع كنم.
اتهاماتي كه به دولت نسبت دادهاند، ايرادهاي بجا و نابجائي كه از دولت و اينجانب گرفتهاند، صفاتي كه بحق و يا ناحق به اينجانب و همكارانم نسبت دادهاند، مسائلي نيست كه شما از آنها بياطلاع بوده باشيد و در عين حال اين نكته را نيز ميدانيد كه اينجانب كمتر درصدد پاسخگويي به اين نوع مسائل و مطالب بودهام. خود شما كه بلافاصله پس از پيروزي انقلاب اسلامي رئيس دولت موقت بودهايد، بهتر از هر كس از ميزان مشكلات و كمبودها و نارساييها اطلاع داريد و مسلماً اين نكته را نيز ميدانيد كه به اين مشكلات و كمبودها و نارسائيها، مسائل ديگري هم افزوده شده است كه تنها اشاره به مسئله جنگ، شايد كافي باشد.
اعتقاد اينجانب اين است كه به ياري خداوند متعال و حمايت امام و پشتيباني امت بپاخاسته و تلاش دولت و همكاران، هيچ مشكلي نيست كه حل نشود، اينجانب و اعضاء دولت با توكل به خداي بزرگ و با الهام از تعاليم اسلام عزيز و رهنمود امام امت و تلاش شبانهروزي و استفاده از نظريات و انتقادات و افراد دلسوز و مؤمن به انقلاب اسلامي، سعي ميكنيم تا آنچه در توان داريم خالصانه در حق انقلاب و امت انقلابي انجام دهيم. اگر چه هستند كساني كه حتي در اعتقاد و صداقت ما نيز شك ميكنند! ولي ما كه در راه رضاي خدا گام بر ميداريم و در اعمال خود خدا را ناظر ميدانيم بديهي است كه اجر و مزد كار خود را نيز فقط از خدا ميخواهيم و جز به خدا توكل نكرده و نخواهيم كرد. با اينهمه گاهي مسائلي در جامعه مطرح ميشود كه بيپاسخ گذاشتن آنها، مضاري دارد كه خطر آن احتمالاً، انقلاب را نيز مورد تهديد قرار خواهد داد و يكي از اين مسائل، مسئله رخنه كمونيستها و تودهايها در دولت و نهادهاي انقلابي است كه متأسفانه پيش از همه و بيش از همه توسط جنابعالي و عدهاي از اطرافيان و همفكران و هممسلكان شما در جامعه مطرح شده و ميشود و شما در آخرين سخنرانيتان در زنجان نيز تجديد مطلع فرمودهايد و روزنامه ميزان نيز كه نقش ارگان شما و نهضت آزادي را ايفا ميكند، با انتخاب عنوان و تيترهاي انحرافي، بيشتر به اين آتش دامن زده است و تهمتي ناروا را با تيتر درشت، در معرض عموم قرار داده است. شما ميدانيد كسي را كه حساب پاكست، از محاسبه باكي نيست. ولي القاء اين شبهه به افكار و اذهان كه كمونيستها و تودهايها در دولت و نهادها رخنه كردهاند، مسئلهاي نيست كه دامنه محدودي داشته باشد و دشمن از سخنان شما به سادگي بگذرد. كما اينكه پس از هر سخنراني شما و اطرافيان شما و تكرار اين اتهام، يكبار بلندگوهاي خارجي و راديوهاي بيگانه فرصتي پيدا ميكنند كه روي اين موضوع تبليغ كنند تا به خيال خود از آب گلآلود ماهي بگيرند.
شما كه حوادث جريانات منجر به كودتاي 28 مرداد را به ياد داريد و ضربههاي سختي كه از همين نوع اتهامات را تحمل كردهايد، چگونه به ياد نميآوريد كه نهضت ملي در آن زمان چگونه زير رگبار همين اتهامات قرار گرفت؟
آيا مرحوم دكتر مصدق را عدهاي از مخالفان در آن زمان عامل آمريكا و عدهاي ديگر آلت دست حزب توده قلمداد نميكردند و عليه او تبليغ به راه نميانداختند؟ و يا ضرباتي كه همين اتهامات به دولت مصدق وارد كرد كافي نيست كه ما را هوشيار كند تا متوجه دام فريب و توطئه و خيانت دشمنان شده، خود را به دست خود در مهلكه نياندازيم؟ چگونه است كه دولت يكبار متهم ميشود كه با حال مسئله گروگانها، به امپرياليسم آمريكا كمك كرده است و يكبار متهم ميشود كه تحت القائات و نفوذ تودهايهاست؟ شما كه قبل از 28 مرداد از يك نقشه مشابه لطمه ديدهايد، آيا واقعاً متوجه اين اتهام مشابه و اثرات و تبعات آن نيستيد؟
آيا شما از نحوه انعكاس سخنراني زنجان خود در روزنامه ميزان خبر داريد؟ و اگر خبر داريد، آيا از اين كار راضي هستيد؟ آيا ميدانيد كه روزنامه ميزان در آخرين بخش سخنراني شما، اين مطالب را تيتر كرده است كه:
«پس از انقلاب عده زيادي از اعضاي حزب توده با ريش گذاشتن وارد نهادها و ارگانهاي انقلابي شده و از گردانندگان و الهامدهندگان پشت پرده شدند.»
اينجانب از شما سئوال ميكنم شما كه از پرده و پشتپرده خبر داريد چرا موضوع را آنچنان مبهم و در لفافه بيان ميكنيد كه دشمنان انقلاب اسلامي ايران از آن سوءاستفاده كنند و هر جا مسئلهاي پيش ميآيد، تودهايها را گرداننده و الهامدهنده بشناسند و بشناسانند؟ آيا اين حرف شما موجب تضعيف نهادها و تقويت حزب توده نخواهد شد؟
آيا مردم و طرفداران شما به گفته شما استناد نكرده و از خود نخواهند پرسيد كه اين حزب توده چه هيولائي است كه همهجا رخنه و نفوذ كرده و الهامدهنده و گرداننده پشت پرده شده است؟ شما در لباس مخالفت با حزب توده و ماركسيسم آنچنان خدمتي به حزب توده و ماركسيسم ميكنيد كه هيچ موافقي نميتواند چنين كمكي به آنها بكند. شما كاري ميكنيد كه هر اقدامي در نهادها صورت بگيرد، در ذهن مردم چنين نقش ببندد كه گرداننده و الهامدهنده آن اقدامات، تودهايها هستند. آيا اين به ضرر حزب توده است؟ و وقتي روزنامه ميزان بالا همين تيتر، عنوان ديگري از قول شما چاپ ميكند كه:
«اعضاي حزب توده از بهترين مشاورين و انديشمندان و گردانندگان رژيم سابق بودند.» آيا چه چيزي از خواندن پشت سر هم اين دو تيتر به ذهن القاء ميشود؟
شما خودتان قضاوت كنيد وقتي ميگوئيد تودهايها در رژيم سابق، گرداننده مسائل بودند و حالا هم گرداننده مسائل هستند، در پي اثبات و القاء چه چيزي هستيد؟ و گيرم كه شما در پي القاي مسئلهاي نباشيد، خود اين مطلب گوياي چه مسئله است؟
آيا اين سخنان شما به حزب توده فايده نميرساند و به دولت مورد تأييد امام و مجلس و ملت لطمه نميزند؟ شما كه به انتقاد سالم و سازنده اعتقاد داريد، يك لحظه با خدايتان خلوت كنيد و ببينيد كه اين اتهام، در جهت سلامت و سازندگي است يا در جهت تخريب و تضعيف؟
به اعتقاد من دولت كه بيش از هر چيز يك ارگان اجرائي است به جاي اينكه درگير گفتوشنودهاي بيحاصل شود، بايد براي جامعه كار كند. در روزهائي كه مملكت بيش از هر وقت نيازمند كار و تلاش است، مرد حق و حقيقت و مرد اعتقاد و آئين و مرد اسلام و انقلاب و مرد وطن و آرمان، كسي است كه با طرح و برنامه و ياري و همكاري و انتقاد و بيان نقايص و نارسائيها، به دولت و توده مستضعف و محروم جامعه كمك كند و قدمي در راه اصلاح امور بردارد، نه اينكه با وارد كردن اتهامات ناروا و برچسبهاي خلاف واقع، بكوشد كه اعتقاد و اعتماد مردم را نسبت به دولتي كه جز خدمتگزاري قصد و هدف ديگري ندارد، سست و متزلزل و نابود كند.
شما، تمام انجمنهاي اسلامي، شوراهاي كارخانجات و ادارات، كميتهها، بازپرسان، پاسداران، دادگاههاي انقلاب، جهادسازندگي، بنياد مستضعفان و حتي جبهههاي جنگ را با اين بيان كه تودهايها در آنها رخنه كردهاند بدون ارائه حتي يك نمونه مورد اتهام قرار دادهايد. من از شما سئوال ميكنم چرا تمام نهادهاي انقلابي بايد بدينوسيله از ناحيه شما بياعتبار جلوه داده شوند؟
انقلاب اسلامي ما جز همين نهادها كه شما اخيراً از رخنه تودهايها در آنها خبر دادهايد، ديگر چه چيزي دارد كه سمبل انقلاب ما باشد؟
اگر بزعم شما تودهايها در كارها رخنه كردهاند، در دولت رخنه كردهاند، در نهادها رخنه كردهاند، در همه جا رخنه كردهاند، در پشت پرده، نقش گرداننده و الهامدهنده دارند و… پس بر شماست كه محض رضاي خدا، محض دوام و قوام اسلام، محض اصلاح امور مسلمين، اسم و مشخصات آنها را به ما هم بدهيد، اينقدر در پرده سخن نگوئيد. راضي نشويد همان عدهاي كه هنوز شما را به راستگوئي و مسلماني ميشناسند، به استناد سخن شما، بگويند تودهايها در كارها رخنه كردهاند. محض رضاي خدا، در مقام مخالفت با دولت، از معايب موجود و واقعي بگوئيد. اتهامات خلاف واقع نسبت ندهيد. شما كه با حزب تودهايها تعارفي نداريد، اگر نمونهاي را مشاهده كردهايد به وضوح اعلام كنيد. اگر نميخواهيد يا نميتوانيد در ميان جمع بگوئيد، كتباً موارد رخنه و نفوذ تودهايها را با ذكر نمونه به خود من بنويسيد. اگر كتبي نمينويسيد، شفاهي بگوئيد تا به تكليف خود عمل كنم. من ادعاي مسلماني دارم. من اعتقاد دارم كه اَلْاِسْلامُ يَعْلُو وَ لا يُعْلي عَلَيْهِ. اگر شما خبر از رخنه تودهايها داريد و نمونهاي مشاهده كردهايد و اعلام نكنيد، در پيشگاه حق تعالي مسئوليد. شما در زنجان گفتيد كه «در ميان گردانندگان امور و حتي در هيئت وزيران نيز كساني هستند كه به فرض توبه و عقيده؟ زمينه تربيتي و عمق آمال و افكارشان ماركسيستي است» در اين مورد دو موضوع را خاطرنشان ساخته، انتظار جواب فوري دارم.
1ـ من به واقع نميدانم قصد شما از «گردانندگان امور» چه كساني هستند. شما كه اين عبارت را بكار بردهايد، بدون شك بايد بدانيد كه منظورتان چه بوده است؟ تقاضا دارم اسم آن عده از گردانندگان امور را كه در ارتباط با دولت هستند و به گفته شما عمق آمال و افكارشان ماركسيستي است به اينجانب اعلام كنيد.
2ـ در مورد هيئت وزيران نيز فهرست كامل وزراي كابينه را به ضميمه اين نامه براي شما ميفرستم تا اعلام كنيد عمق آمال و افكار كداميك از اين وزيران ماركسيستي است تا من اسم و رسم آنها را براي اطلاع عموم ملت مسلمان ايران اعلام كنم و خواستار اقدامات قانوني باشم.
بديهي است كه اينجانب خود را موظف ميدانم تا روشن شدن كامل اين اتهامات در رابطه با مسئوليتي كه طبق فرامين اسلام به عنوان يك فرد مسلمان، و طبق اصول قانون اساسي، به عنوان رئيس دولت جمهوري اسلامي ايران دارم، به تكليف شرعي و اخلاقي خود عمل كنم.
«خداوند خدمتگزاران اسلام را موفق و مؤيد بدارد»
محمدعلي رجائي
نخستوزير جمهوري اسلامي ايران
رونوشت:
1ـ هيئت بررسي حل اختلافات، برادران حجتالاسلام مهدوي كني ـ حجتالاسلام و المسلمين محمد يزدي ـ حجتالاسلام و المسلمين اشراقي جهت رسيدگي.
2ـ آيتالله موسوي اردبيلي دادستاني كل كشور جهت رسيدگي.
پيوست نامه مرحوم رجائي:
فهرست اسامي وزراء
1ـ عباس دوزدوزاني وزير ارشاد اسلامي
2ـ حسن سادات كفيل وزارت نفت
3ـ محمدشهاب گنابادي وزير مسكن و شهرسازي
4ـ دكتر محمدعلي فياضبخش وزير مشاور و سرپرست سازمان بهزيستي
5ـ حجتالاسلام مهدوي كني وزير كشور
6ـ دكتر هادي منافي وزير بهداري
7ـ حسن عارفي وزير عوم و آموزش عالي و فرهنگ
8ـ نعمتزاده وزير صنايع و معادن
9ـ دكتر حسن عباسپور وزير نيرو
10ـ سرهنگ فكوري وزير دفاع
11ـ دكتر قندي وزير پست و تلگراف و تلفن
12ـ موسي كلانتري وزير راه و ترابري
13ـ سلامتي وزير كشاورزي
14ـ ميرمحمد صادقي وزير كار و امور اجتماعي
15ـ بهزاد نبوي وزير مشاور در امور اجرائي
16ـ حجتالاسلام محمد جواد باهنر وزير آموزش و پرورش
17ـ دكتر احمدزاده وزير مشاور و سرپرست صنايع فولاد
18ـ مهندس خير سرپرست سازمان برنامه و بودجه
19ـ حسين نمازي وزير اقتصاد و دارائي
20ـ كاظمپور اردبيلي وزير بازرگاني
21ـ محمدعلي رجائي نخست وزير
10ـ پاسخ مهندس بازرگان به شهيد رجائي
دبيركل نهضت آزادي ايران باز هم مثل هميشه با لحني مشفقانه اتهامات اين عضو سابق نهضت و يار قديم را طي نامهاي رد كرد و شواهدي دال بر نفوذ تودهايها و ماركسيستها به وي ارائه داد.
متن پاسخ آقاي مهندس بازرگان به شهيد رجائي چنين بود:
بسمه تعالي
تهران 22/1/60
جناب آقاي محمدعلي رجائي
نخستوزير محترم جمهوري اسلامي ايران
عطف به نامه مفصل مورخ 22/1/60 به شماره 2906/من و با تشكر، اولاً از توجهي كه به سخنراني 12/1/60 زنجان بنده كردهايد و ثانياً مطلب و ايرادتان را با خودم در ميان گذاردهايد (صرفنظر از تهديد و پروندهسازي آخر) بدينوسيله خيرخواهانه اشعار ميدارم:
ظاهراً از نامه چنين بر ميآيد كه توجهتان بيشتر به تيترگذاريهاي روزنامه ميزان بخش آخر سخنراني رفته دقت چنداني در متن و منطق سراسر مقاله نفرمودهايد و برداشت عمدهتان اين بوده است كه غرض گوينده و نويسنده حمله و تضعيف دولت حاضر بوده است در حالي كه خوب ميدانيد و در نامه نيز اشاره كردهايد كه پيشتر و بيشتر از هر كس بنده در اعلام دشمني و خطرات ماركسيسم براي اسلام و ايران گفته و نوشتهام (از جمله در كتاب اسلام يا كمونيسم كه خيلي قبل از كودتاي 28 مرداد 32 منتشر شد و كتابها بررسي نظريه اريك فروم، علمي بودن ماركسيسم و آفات توحيد كه قبل از پيروزي انقلاب نوشته شده است و از اين جهات مرحوم مطهري تأييد و توافق كامل با من داشت).
اگر چنين توجهاتي را كرده بوديد به جاي گلايه اظهار امتنان هم ميفرموديد زيرا كه بدون حمله به دولت و وارد شدن در شخصيات (كه رنگ غرض و نظر و جنجالآفريني بيجهت به آن ميداد) ملت و دولت را من باب «و ذكر فان الذكري تنفع المؤمنين» به شيوه پيغمبران خدا نسبت به يك مسئله اساسي عميق زنده ريشهدار وحشتناك مملكت انذار و هشدار دادهام و بنا به مثل معروف كبك صفت سر زير برف نكرده بهانههائي از قبيل اينكه خارجيان از يادآوري اين حقايق (كه خودشان بهتر از بنده و شما ميدانند) سوءاستفاده تبليغاتي مينمايند و يا حزب توده تقويت ميشود براي خود نتراشيدهام. خارجيان بحمدالله! صدها مستمسك و سند براي تبليغ عليه ما دارند و ماركسيسم هر قدر نقشه و دستش رو شود از قدرت و اثرش كاسته خواهد شد.
اگر به متن و منطق آن مقاله مراجعه فرمائيد خواهيد ديد كه اولاً با راهنمائيها و افشاگريهاي اصولي كه از شيوهها و طريقههاي نفوذ ماركسيسم كردهام شناسائي «خطوات الشيطان» و ذريه شيطان چندان مشكل نبوده، دولت شما و مشاورينتان اگر بخواهند، قادر به تشخيص آنان هستند. ثانياً منشأ قضايا را خيلي جلوتر از تشكيل كابينه رجائي و حتي پيروزي انقلاب اسلامي بردهام. معذالك و با آنكه پيشتر و بيشتر از سايرين در اين امر پافشاري داشتهام براي آنكه در انتشارات و جريانات روز هم ببينيد كه آنچه درباره رخنه ماركسيسم در نهادها و گردانندگان امور گفتهام از طرف نهادهاي انقلاب و حزب توده و حتي شخص امام نيز صريحاً، مستنداً و مصراً ابراز شده است و ايرادتان نبايد انحصاراً به سخنراني زنجان و به روزنامه ميزان باشد ذيلاً چندان نمونه برايتان ميآورم:
1ـ در نشريه نگهبان شماره 35 مورخ 12/1/60 ارگان كميته مركزي انقلاب اسلامي در مقالاتي تحت عنوان «اسناد رخنه عوامل حزب توده در مراكز مهم» چنين ميخوانيم(1):
«حزب توده پس از انقلاب تمام سعي خود را بر روي نفوذ در نهادهاي مختلف گذارد تا از اين طريق بتواند قدرت خود را در بين مردم بيشتر نمايد. تودهايها چهره مذهبي و فريبكارانه به خود گرفته و در كارخانهها و نيروهاي مسلح، جهاد سازندگي، كلاسهاي پيكار با بيسوادي، مساجد و حسينيهها، انجمنها و شوراها، مدارس و دانشگاهها نفوذ كرده و با صبر و حوصله بسيار يك برنامه درازمدت را جهت جذب اعضاء براي خود پيدا ميكنند».
همين پيگيريها باعث شده است كه تصفيههائي در سپاه پاسداران كه يكي از حساسترين و مهمترين نهادهاي انقلاب اسلامي ايران است، صورت گيرد. اين تصفيهها، كه در برخي از مراكز حتي با درگيريهائي نيز همراه بوده است (نظير تغيير فرماندهي سپاه دراروميه) باعث سر و صدا و جنجال و تحريكات وسيع همين عناصر ضدانقلاب و دشمنان انقلاب اسلامي ايران شده است. براي اطلاع شما، يك نمونه اخير آن را فقط ذكر ميكنيم:
«سپاه پاسداران اروميه و ساير نهادهاي وابسته بدان دراسفند ماه گذشته به طور وسيع و همه جانبهاي مورد تصفيه قرار گرفت و بسياري از افراد مترقي و مبارز آن از جمله شوراي فرماندهي سپاه توسط هيئت به اصطلاح پاكسازي به سرپرستي «آيتالله محلاتي» از كار بركنار شدند». (كار ـ ارگان سراسري سازمان چريكهاي فدائي خلق ايران (اكثريت) ـ سهشنبه 11 فروردين ماه 60 ـ سال سوم ـ شماره 103 صفحه 17).
و در همين شماره از «كار»، فحاشيها و تهمتها و افتراهاي زيادي به استاندار سابق آذربايجان غربي آقاي دكتر جمشيد حقگو زده شده است. همين شوراي فرماندهي تصفيه شده در طي دو سال گذشته مرتباً در بسياري از خرابكاريها به طور غيرمستقيم دست داشته است. شما ميتوانيد گزارش مبسوط عمليات اين عناصر را از استاندار سابق و همچنين آقاي ملاحسني نماينده اورميه بخواهيد.
2ـ چند شماره از «نامه مردم» ارگان حزب توده را پيوست كردهام تا بفرمائيد پيگيري كرده ببينيد آيا ادعاي حزب توده درمورد افراد وابسته به خود تا چه حد درست است و اين افراد تحت چه پوششي به جبهههاي جنگ رفتهاند. آيا مستقيماً به نام واحد حزب توده رفتهاند يا از طريق رخنه در نهادهاي انقلابي؟ البته ممكن است آقايان بفرمايند كه چه اشكالي دارد آنها رفتهاند به جبهه جنگ و عليه دشمن جنگيدهاند و كشته شدهاند، در آن صورت بايد اين امر را با صراحت بيان كرد و از بيان و بازگو كردن و گوشزد نمودن آن به مردم ناراحت نشد و آن را دليل، «بياعتباري» معرفي نكرد(2).
3ـ امام در پيام اخير خود به مناسبت سومين سالروز جمهوري اسلامي ايران مثلاً در مورد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي گفتهاند كه:
«بعضي از پاسداران در بعضي نقاط كشور از طريق اعتدال و شرع خارج و از مأموريت قانوني خود تجاوز ودر اموري كه مربوط به دادگاهها يا نهادهاي ديگر ميباشد دخالت ناروا ميكنند، بر رؤساي پاسداران در سطح كشور است تا از اين نحو دخالتها كه خلاف قانون و خلاف طريقه اسلام است جلوگيري و خودداري نمايند. و اگر بعضي اشخاص اين نحو دخالتها ميكنند و ممكن است از گروههاي منحرف بين آنان رخنه كرده باشند آنان را تصفيه نموده و اگر خلاف انجام دادهاند تحويل دادگاهها نمايند».
سپس امام اظهار نگراني كردهاند كه:
«اين ارگان فداكار مؤمن و متعهد حيثيت خود را در بين ملت از دست بدهد و نفوذ افراد بعضي از گروهكهاي منحرف و اعمال خلاف عقل و شرع آنان خداي نخواسته اين جوانان عزيز و انقلابي را بدنام كنند».
اما در اجتماع انجمنهاي اسلامي در رابطه با نفوذ عناصر منحرف و غيرمتعهد به اسلام و دشمن انقلاب اسلامي چنين فرمودهاند:
«توجه به اين معني باشد كه در اين انجمنها اشخاص منحرف غيرمتعهد به اسلام بلكه دشمن به اسلام نباشد. آنهائي كه ميخواهند اسلام در اين كشور تحقق پيدا نكند و از اسلام سيلي خوردهاند آنها در همه جاهائي كه به اسم اسلام يك انجمني و مساجدي است و جاهائي ديگر كوشش دارند كه در آنجاها نفوذ كنند.»
در همين پيام باز آمده است:
«مكرر اين مطلب به من گفته شده است كه در انجمنهاي اسلامي اشخاصي هستند كه اسلامي نيستند، اشخاصي هستند كه به نام اسلام و صورت اسلام در اين انجمنها آمدهاند و ميخواهند انحراف ايجاد كنند.»
در سخنان امام خطاب به جمع پرسنل شهرباني و افراد پليس تهران در 5/12/59 آمده است:
«شماها يك مردم صحيح، يك مردم صادق و صافدل هستيد و بعضي از سياسيوني كه نفوذ پيدا كردهاند از طرف اجانب در بعضي از جاها اينها يك مردم شيطاني هستند و ميخواهند با همان مسائل شما را وادار كنند در سياستهاي شيطاني و افتراق بين شما بياندازند».
همين مضامين را امام در سخنان خود خطاب به پرسنل نيروي هوائي در 20/11/59 عنوان كردهاند:
«شما آقايان توجه داشته باشيد كه يك گرايشهاي سياسي، يك تبليغات سياسي در ايران هست و شايد گروهها و يا اشخاصي بيايند در بين شما نفوذ كنند در بين شما، و با آن ديدهاي سياسي كه انطباق با دين اسلام ندارد، سياستهاي شرقي يا غربي مسائل را القاء كنند. شما در اين گرايشهاي سياسي و در اين مسائل سياسي وارد نشويد. ديدهاي سياسي را داشته باشيد، مطالعات سياسي مانع ندارد».
باز امام در جاي ديگري خطاب به شوراي عالي تبليغات اسلامي در 18/11/59 بر مسئله رخنه عناصر ناباب و دشمنان انقلاب اسلامي ايران در ارگانها و نهادهاي انقلابي تأكيد نمودهاند.
«نه اينكه ما نميدانيم كه الان ما گرفتاريهائي داريم و اشخاص فاسدي هستند كه در همه ارگانها نفوذ كردند، در همه كميتهها، در همه دادگاهها، در همه جاهاي ديگر نفوذ كردند، و براي خاطر مشوه كردن اين جمهوري كارهاي خلاف ميكنند».
امام با توجه به اين مسائل و ضرورتها در گفتاري در 16/11/59 به مسئولين كشور هشدار شديدي در همين مورد دادهاند كه لابد خواندهايد و به عمق گفتار ايشان توجه كردهايد.
امام خطاب به دولتمردان ميگويد:
«بايد اين سران و دولتمردان شم سياسي پيدا كنند، اينها شم سياسي ندارند، توجه به مسائل و مسائلي كه براي كشور است ندارند. اينها را اشخاصي كه تعهد به اسلام ندارند تحريك ميكنند چه از خارج و چه از داخل و به جان هم مياندازند و برخلاف مصالح كشور خودشان عمل ميكنند».
بالاخره با ارسال سند پيوست توجه شما را به مفاد آن جلب مينمايد. اين مطالب در هزاران نسخه چاپ و در سرتاسر ايران پخش شدهاند و به دست نه تنها هزاران هموطن ايراني رسيده است، به دست دهها خبرگزاري خارجي هم افتاده است. در صورتي كه جنابعالي علاقهاي به پيگيري قضيه داشته باشيد ميتوانيد با شخص نويسنده اين مقالات تماس بگيريد و مدارك لازم را از نامبرده دريافت نمائيد.(3)
گمان ميكنم توضيحات و شواهد فوق كافي براي رفع شبهه و كدورت و غفلت از ذهن آن يار قديم و براي راهنمائي به آنچه وظيفه اسلامي و ملي هر دوي ما است كافي باشد. معذالك اگر اصرار به داشتن نام يا نشان افرادي هم داشته باشيد ميتوانيم قرار ملاقاتي بگذاريم.
با سلام و آرزوي توفيق در آنچه رضاي حق و خير ملت ايران است.
مهدي بازرگان
(1) . نشريه نگهبان تحت همين عنوان مقالاتي در شمارههاي 31 تا 39 (شناسنامه احزاب و گروهها، حرب توده) دارد كه براي مزيد اطلاعات خوانندگان در پايان اين مجموعه عيناً آوردهايم.] به منظور پرهيز از اطاله كلام از نقل مقالات خودداري شد. واحد انتشارات ن.آ.ا.[
(2) كپي روزنامههاي «مردم» ]شمارههاي 359 و 435[ در بخش ضمائم در اين مجموعه آمده است. ]به منظور پرهيز از اطاله كلام از نقل مطالب خودداري شد. واحد انتشارات ن.آ.ا.[
(3) توضيحات درباره اين سند در پاورقي شماره 33 آمده است.
رونوشت:
1ـ هيئت بررسي حل اختلافات ـ حضرت آيتالله مهدوي كني ـ حضرت آيتالله اشراقي ـ حضرت آيتالله محمدي يزدي.
2ـ حضرت آيتالله موسوي اردبيلي دادستان كل كشور.
* * *
11ـ پيامدهاي اين پاسخ
اگر چه بعد از ارسال اين نامه پاسخي از نخستوزير اسبق دريافت نشد و از اقدامات ايشان اطلاعي به دست نيامد ولي شايد اثر اين نامه بود كه شهيد رجائي خود چندي بعد در سمينار مسائل كارگري در تاريخ 29/2/60 خطرات حزب توده را به كارگران گوشزد نموده و چنين گفت:
«مخالفين اصلي انقلاب در محيطهاي كارگري، سازمانهاي سياسي در حد بالائي هستند از جمله حزب توده را ميشود نام برد و براي پاكسازي محيط ضرورت دارد كه به اين گروه توجه خاص بشود. آنها كه با ما مبارزه مسلحانه ميكنند شناخته شده هستند و حرفشان معلوم است ولي آنچه كه براي ما مطرح است گروههائي هستند كه موذيانه عمل ميكنند و متأسفانه خودشان را در خط امام معرفي ميكنند و از خداي امام گرفته تا مستضعف امام به هيچ كدام اعتقاد ندارند. اينها از دشمنان سرسخت اسلام هستند و به اعتقاد من اينها كساني هستند كه مستقيماً از خارج از كشور دستور ميگيرند و هر گاه دستور سازش باشد در مقابل بزرگترين حملات شما صبر ميكنند و اگر دستور حمله باشد مظلومترين افراد جامعه را سر ميبرند اينها در دو دوره مشخص خودشان را شناساندهاند.
در دوره نهضت دكتر مصدق اينها لحظهاي مجال ندادند به اين مرد كه به كار مبارزه با انگلستان بپردازد. هر روز كه به خيابان ميآمديم از صبح روزنامه چلنگر و به سوي آينده پخش ميشد و در معرض ديد قرار ميگرفت و اعتصابات كارخانجات را راه ميانداختند و آنقدر پيش ميرفتند براي بيمايه كردن مسئله دولت كه حتي سئوالات امتحانات نهائي را هم در بين كوچهها پخش ميكردند. هر شب در خيابانها درگيري به وجود ميآوردند. شاه و پليس به اينها ميخنديدند و اينها به جان نيروهاي ملي ميافتادند. اينها به ميان مردم ميرفتند و تبليغ ميكردند و ميپرسيدند آيا خدا هست؟ در نتيجه بزرگترين نيروهاي ما در آن موقع مجبور شدند در جهت اثبات وجود خدا كتاب بنويسند از قبيل آقاي مهندس مهدي بازرگان و عبدالعلي كافي و بسياري از دوستان ديگر….»(34)
حزب توده كه تا آن زمان از خط و گرايش دولت حمايت ميكرد به مقابله با مرحوم رجائي پرداخت و تحت عنوان «از اظهارات آقاي رجائي عليه حزب توده ايران متعجب و متأسفيم و نسبت به آن به شدت معترضيم» ضمن رد سخنان نخستوزير اسبق وي را به پيروي از خط امام دعوت كرد و نوشت:
«آقاي محمدعلي رجائي نخستوزير، در سمينار بررسي مسائل كارگري، كه اخيراً در سالن اجتماعات وزارت كار و امور اجتماعي تشكيل شد، طي نطقي از جمله گفت:
«مخالفين اصلي انقلاب در محيطهاي كارگري، سازمانهاي سياسي در حد بالائي هستند از جمله حزب توده را ميشود نام برد و براي پاكسازي محيط ضرورت دارد كه به اين گروه توجه خاص بشود. آنچه كه براي ما مطرح است گروههائي هستند كه موذيانه عمل ميكنند و متأسفانه خودشان را در خط امام ميكنند و از خداي امام گرفته تا مستضعف امام به هيچ كدام اعتقاد ندارند. اينها از دشمنان سرسخت اسلام هستند و به اعتقاد من اينها كساني هستند كه مستقيماً از خارج از كشور دستور ميگيرند و هر گاه دستور سازش باشد در مقابل بزرگترين حملات شما صبر ميكنند و اگر دستور حمله باشد مظلومترين افراد جامعه را سر ميبرند اينها از دو دوره مشخص خودشان را شناساندهاند. در دوره نهضت دكتر مصدق اينها لحظهاي مجال ندادند به اين مرد كه به كار مبارزه با انگلستان بپردازد.» (ميزان 30/2/60)
ما معمولاً به ناسزاگوئيهائي كه عليه حزب توده ايران ميشود كمتر پاسخ ميدهيم، ولي موقعيكه گوينده نخستوزير باشد، از بررسي مطلب و دادن پاسخ ناگزيريم.
خلاصه سخنان آقاي رجائي عليه حزب توده ايران چنين است:
اولاً ـ يكي از «مخالفين اصلي انقلاب» حزب توده ايران است.
ثانياً ـ در «پاكسازي محيط» بايد به «تودهايها» توجه خاص بشود.
ثالثاً ـ حزب توده ايران نه تنها به «خداي امام» حتي به «مستضعف امام» نيز اعتقاد ندارد.
رابعاً ـ اين حزب «مستقيماً» از خارج از كشور دستور ميگيرد «و اگر دستور حمله داده شود» مظلومترين افراد جامعه را سر ميبرد».
و دليل همه اين افتراها و ناسزاگوئيها هم اين است كه حزب توده ايران «به مصدق مجال نداده كه اين مرد به كار مبارزه با انگلستان بپردازد…»
به شدت متعجب و متاسفيم كه نخستوزير جمهوري اسلامي ايران مطالبي ميگويد كه نه به سود انقلاب است، نه با واقعيت مطابقت دارد و نه با موازين معمولي رفتار اجتماعي، زيرا كه:
1ـ «دشمن اصلي انقلاب» امپرياليسم، به سركردگي آمريكاست و نه حزب توده ايران، كه دفاع جانانهاش از انقلاب و جمهوري اسلامي ايران مشهور خواص و عوام ايران و پنج قاره جهانست.
چه چيز يك مقام مسئول و متعهد را مجبور ميكند كه مرز دوست و دشمن را مخدوش كند و دوست صميمي و فداكاري چون حزب توده ايران را، كه گروهي از بهترين فرزندانش در جبهه جنگ براي دفاع از انقلاب جان ميدهند، در صف «مخالفين اصلي» بنشاند؟
2ـ دستور «توجه خاص» به تودهايها در امر «پاكسازي محيط» قبل از هر چيز برخلاف عدل و قسط و منافع انقلابست، زيرا نميتوان جمعي از صادقترين و فداكارترين مدافعان انقلاب را به «گناه» داشتن جهانبيني سوسياليسم علمي، از صف مدافعان انقلاب طرد كرد. علاوه بر اين، پاكسازي شدن به علت تودهاي بودن، نقض قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران است كه تفتيش عقايد را ممنوع ميكند. همين چند روز پيش بود كه رئيس ديوانعالي كشور و دادستان كل كشور گفتند كسي را كه هوادار انقلاب است، به جرم داشتن عقايد سياسي معين نميتوان از كار اخراج كرد. پس چگونه ميتوان تودهايها را، كه در راه دفاع از انقلاب و جمهوري اسلامي ايران جان خود را بر طبق اخلاص نهادهاند، مشمول پاكسازي كرد؟
3ـ هزار بار اعلام كردهايم كه حزب توده ايران حزب مذهبي نيست، حزب سياسي است، حزب طبقه كارگر است. ضمن اينكه در صفوف حزب ما كارگران و زحمتكشاني هم وجود دارند كه يا مسلماناند و يا از اديان و مذاهب مختلف ديگر پيروي ميكنند.
و اما در مورد اعتقاد نداشتن تودهايها به «مستضعف امام» بايد بگوئيم كه حزب توده ايران، حزب طراز نوين طبقه كارگر ايران، حزب همه مردم زحمتكش و محروم اين جامعه است. ما حزب همان طبقهاي هستيم كه امام خميني آنها را «كوخنشينان» و «گودنشينان» مينامد و يك موي آنها را بالاتر از همه كاخنشينان ميداند. حزب ما با تمام تاروپود وجودش، با سياست و جهانبيني خودش، با طبقه كارگر و همه زحمتكشان يدي و فكري ارتباط ناگسستني دارد. حزب ما در راه دفاع از همين مستضعفين در طول چهل ساز زندگي خود، هزارها قرباني داده است.
چگونه ميتوان چنين حزبي را مخالف مستضعفان ناميد؟
4ـ مطالبي كه آقاي رجائي در مورد «سربريدن» گفتهاند، چنان عجيب است كه انسان از سخن گفتن باز ميماند. ايشان بايد بدانند و خوب ميدانند كه تودهايها «سر بر» نيستند و تاكنون سركسي را نبريدهاند و برعكس هميشه سر تودهايها بوده كه به وسيله دشمنان استقلال و آزادي و ترقي ايران به باد فنا رفته است.
چگونه ميتوان چنين اتهام فجيعي را به حزب توده ايران زد؟
5ـ «گرفتن دستور مستقيم از خارج از كشور» نيز افتراي كهنهاي است كه 60 سال است درباره حزب طراز نوين طبقه كارگر ايران، از جانب دشمنان مردم ايران، تكرار ميشود. به غايت تعجبآور و تاسفانگيز است كه نخستوزير حكومت انقلابي ايران، با الفاظ و اصطلاحات و سلاحهاي ساخت خبيثترين دستگاههاي امپرياليستي و طاغوتي عليه مبارزترين و با سابقهترين حزب كشورمان سخن بگويد.
6ـ درباره «مجال ندادن» به دكتر مصدق براي «مبارزه با انگلستان» يعني در واقع مبارزه حزب توده ايران در دوران نهضت ملي كردن نفت و مناسبات آن با دولت دكتر مصدق، ما بارها و بارها توضيح دادهايم و آخرين آن كتاب «تجربه 28 مرداد» است. بايد تاريخ را بدون پيشداوري خواند و آنوقت قضاوت كرد. چگونه ميشود به حزبي كه پرچمدار مبارزه با امپرياليسم انگلستان و امپرياليسم آمريكا بود، حزبي كه حداقل سه بار حكومت دكتر مصدق را از سقوط نجات داد، حزبي كه در آستانه كودتاي 28 مرداد تنها سازمان سياسي پشتيبان دكتر مصدق بود، حزبي كه بر اثر كودتاي 28 مرداد، دهها نفر از بهترين اعضايش، كه بهترين فرزندان اين خلق نيز بودند، تيرباران شدند و صدها نفر از آنها را به سياهچالهاي زندان افكندند، چنين نسبتي داد؟
7ـ در شرايط كنوني كه ما با توطئههاي گوناگون امپرياليسم به سركردگي آمريكا دشمن اصلي مردم ايران و ضدانقلاب پرودهاش روبرو هستيم، در شرايطي كه طبق فرمان امام خميني ميبايد محيط آرامش بر قرار باشد، از اختلاف و تشديد اختلاف بين نيروهاي هوادار انقلاب پرهيز شود، تمام نيرهاي انقلاب، صرفنظر از عقايد سياسي، مسلكي و مذهبي، بايد عليه دشمن اصلي، عليه جنگي كه توسط دشمن اصلي به ميهن انقلابي ما تحميل شده، بسيج و متحد شوند، ناسزاها و افتراهاي آقاي رجائي به يكي از گردانهاي اصلي مدافع انقلاب و جمهوري اسلامي ايران ـ حزب توده ايران ـ به سود چه كسي تمام ميشود؟ ما از اظهارات آقاي رجائي عليه حزب توده ايران به غايت متعجب و متاسفيم. ما نسبت به اين اظهارات خلاف واقع، غيرمنصفانه و افتراآميز به شدت معترضيم. ولي ما، عليرغم همه اينها، از راه راست خود منحرف نخواهيم شد و مشي اصولي انقلاب خود را با پيگيري ادامه خواهيم داد. پشتيباني بيدريغ حزب توده ايران از انقلاب جمهوري اسلامي ايران نه از ترس، نه از روي ريا و نه به اميد چشم خاصي است. ما تودهايها دهها سال است در پيشاپيش كاروان انقلاب همراه با خلق خود، به پيش ميرويم. ما در اين راه دشنامها و افتراها، تبعيدها و زندانها، شكنجهها و اعدامها را تحمل كردهايم, ما در راه دفاع از انقلاب و جمهوري اسلامي ايران نيز آماده تحمل هر گونه ناملايمي هستيم، زيرا كه در طريقت ما كافري است رنجيدن! ولي ما بار ديگر كلام حكيمانه امام خميني را يادآور ميشويم كه خلق ما با وحدت انقلاب كرده و بر طاغوت و شيطان بزرگ پيروز شد و خلق ما فقط با وحدت خواهد توانست انقلاب را به پيروزي قطعي و نهائي برساند.
اميد و انتظار داريم كه آقاي رجائي، به عنوان نخستوزير پيرو خط امام، كلام حكيمانه امام خميني را همواره در مد نظر داشته باشند».(35)
البته خوانندگان عزيز اين مجموعه ميتوانند ادعاي حزب توده مبني بر «پرچمدار مبارزه با امپرياليسم انگلستان» بودن را با محك نوشتار آقاي احسان طبري «به همان ترتيب كه ما براي انگلستان در ايران منافعي قائليم و بر عليه آن صحبتي نميكنيم» (7) آزمايش كرده و صداقت تودهايها در «دفاع جانانه از انقلاب و جمهوري اسلامي ايران» را با دقت در اعترافات اخير سران حزب ارزيابي كنند.
* * *
12ـ تذكرات ما پس از خرداد 60
حوادثي كه در خرداد ماه سال 1360 در كشور رخ داد، به توقيف روزنامه ميزان منجر شد و ديگر قلمي آزاد نبود كه بتواند از برنامهها و نقشههاي ايادي شرق و غرب و توده ـ نفتيها پرده بردارد. اگر چه «نامه مردم» نيز توقيف شد ولي نشريات متعدد حزب توده و ساير گروههاي ماركسيستي از قبيل «اتحاد مردم»، «كار» (ارگان چريكهاي فدائي اكثريت) مانند گذشته به سياست تفرقهافكني، فحاشي، تبليغ و ترويج جاسوسي و القاء ايدئولوژي ادامه داده و خدمتگزاران مردم و انقلاب اسلامي را گستاخانه مورد يورش قرار ميدادند. و اين روش شوم در حالي ادامه داشت كه برخي افراد و احزابي كه سالها سابقه مبارزه با استبداد و الحاد و خدمت به اسلام را داشتند از داشتن روزنامه محروم بوده و نميتوانستند در برابر خيانتها، بيگانهپرستيها، فحاشيها، تهمتها و سمپاشيهاي اين گروه از جمهوري اسلامي و خود دفاع كنند.
روشهاي ضداسلامي تهمت و افتراء كه از همين گروهها نشئات ميگرفت حتي كساني چون سردار شهيد اسلام دكتر چمران را كه با خالصترين وجه ممكن در جبههها عليه دشمن متجاوز ميجنگيد در بر گرفته بود تا آنجا كه همزمان با تهمتها و فحاشيهاي مطبوعات و راديوي ملي و صداي فارسي راديو مسكو برخي از محافل وابسته به گروههاي اسلامي نيز تا آخرين روز شهادت دكتر چمران او را جاسوس موساد و سيا معرفي كرده و خواستار محاكمه و اعدام او بودند.
در اين دوره نهضت آزادي ايران تنها ميتوانست به وسيله نشريات زيراكسي (به دليل عدم چاپ نشريات آن توسط چاپخانهها) خود به مسئولان دولتي هشدار دهد كه اين عمل نيز عكسالعملهائي از قبيل حملات مكرر به دفتر نهضت و حادثه شرمآور ليلهالقدر را به دنبال داشت.
ولي عليرغم اين برخوردهاي خلاف قانون و تضييقات فراوان عليه نهضت و فقدان امكانات وسيع، همچنان به انجام وظائف خود در شناساندن چهرههاي مختلف دشمنان انقلاب اسلامي ايران ادامه داديم.
از جمله آقاي مهندس صباغيان در جلسه 10/10/60 در مجلس شورا چنين گفت:
گروه ديگر كه به توده ـ نفتي معروفند و رهبر انقلاب هم بارها از آنان به عنوان «ماركسيستهاي امريكائي» نام بردهاند تحت پوشش ظاهر فريب همراهي با انقلاب به صورت خزنده و نفوذ در نهادها به توطئه پرداختند تا بتوانند علاوه بر مختل كردن امور از داخل، محتواي اسلامي انقلاب را از بين ببرند و در هنگام مقتضي ضربات لازم را بر پيكر اسلام و انقلاب اسلامي وارد آورند و مجدداً مملكت را به دست ابرقدرتها يعني اربابان خود بسپارند…
…جريان خزنده توده ـ نفتيها مقاصد خود را در خالي ساختن انقلاب از محتواي اسلامي آن دنبال ميكنند و قصد دارند فرهنگ الحادي و ماديگري را جانشين آن كنند. واژههاي قرآني را از ما بگيرند و واژههاي مكاتبي كه منكر خدا، وحي، نبوت و معادند، به ما بدهند و با مثله ساختن سخنان رهبر انقلاب و مسخ واقعيتهاي تاريخي انقلاب، لكهدار نمودن خدمتگزاران صديق اسلام و ايران و جوسازيها و بالاخره نابود ساختن تدريجي اسلام و انقلاب اسلامي را دنبال ميكنند…
خط مشي كلي جريان توده ـ نفتي اقدام به جنگ سياسي ـ رواني مستمر ميكند و همگام و همزمان با صداي آمريكا، صداي اسرائيل، بيبيسي لندن و صداي ملي به نشر اكاذيب و شايعهپراكني ميپردازد… كافي است كه در مطبوعات، اين جريان كه تعدادشان هم كم نبوده و در حال حاضر هم منتشر ميشوند جستجو كنيم و موضعگيريهاي رياكارانه و مرموز آنها را در برابر موضوعات و مسائل مختلف انقلاب بررسي كنيم…
دست جنايتكار ابرقدرتها از آستين توده ـ نفتيها بيرون آمده و اين جريان خزنده در كارهاي برخي از ارگانها و نهادهاي انقلابي مشغول توطئه است…»
ما در «توضيح نهضت آزادي ايران پيرامون مكتوب هفته اطلاعات» مورخ 17/10/60 تذكر داديم كه:
«هشدار مبادا فريب قسم و آيه و سوگندهاي او (نويسنده «نامه مردم») كه مدعي خط امام است بخوريد… صحبت از طيف وسيع شيوههاي عملكرد دشمنان انقلاب اسلامي ايران از جمله رهبري خائن و وابسته حزب توده است. صحبت از آن است كه دشمنان انقلاب اسلامي از جمله عناصر و ايادي وابسته به امپرياليسم آمريكا همانها كه از بدو انقلاب تا كنون مسلحانه در برابر انقلاب ايستادهاند و عمل ميكنند زير پوشش چپ و چپنمائي، زير پوشش كمونيزم و ماركسيسم، زير پوشش افراطيترين شعارها رفته و در برابر انقلاب ايستادهاند.
… صحبت از وابستگي به ابرقدرتهاي شرق و غرب است كه در هر حال دو روي يك سكه هستند…»
نهضت آزادي ايران در قطعنامه كنگره سوم خود رسماً اعلام نمود كه: «نهضت آزادي ايران، احزاب و گروههاي الحادي را كه در مرامشان اعتقاد و اعتراف به خدا و انبياء وجود ندارد و رسماً و علناً مبلغ و مدافع سياستهاي بيگانه هستند و منافقانه خود را پيرو خط امام و جمهوري اسلامي معرفي ميكنند و منشأ اتهامات و تهمتها و اشاعه اكاذيب عليه انقلاب اسلامي ايران هستند و تا كنون از هر گونه ضربه زدن به انقلاب و تلاش براي به بنبست كشانيدن آن خودداري نكردهاند شديداً محكوم مينمايد.»
نهضت در نشريه «پاسخ به حملات وسيع» چنين نوشت كه:
«حزب توده كه اين چنين به نهضت آزادي حمله و بعضي گروههاي اسلامي و روحانيت را تأييد و حمايت ميكند در واقع نه به خاطر اعتقادي است كه به امام يا آن احزاب و گروههاي اسلامي و يا روحانيت دارد بلكه دقيقاً به خاطر تشديد بحران در ميان مسلمانها ميباشد. پايان چنين خطي تشتت و فرسودگي و نابودي تمامي نيروهاي مؤثر اسلامي و يكپارچه و محفوظ ماندن نيروهاي كمونيستي آنها خواهد بود».
* * *
13ـ اعترافات سران حزب خائن توده
سرانجام به مصداق ولايحسبن الذين كفروا انما نملي لهم خير لانفسهم انما نملي لهم ليزدادوا اثما ولهم عذاب مهين(26) كوس رسوائي گروههاي ماركسيستي از جمله حزب توده و چريكهاي فدائي اكثريت به صدا درآمد و صدق گفتار و خيرخواهي نهضت با اعترافات بهآذين، كيانوري، عموئي و… و حمايت بيدريغ چريكهاي فدائي اكثريت از آنان بر همه آشكار شد.
1ـ13 قائم پناه
قائمپناه يكي از سران حزب توده ضمن اعتراف به جاسوسي براي اتحاد جماهير شوروي چنين گفت:
«در موارد جاسوسي ميشود اين مورد را روي سه محور تقسيم كرد.
اول ـ عضويت اعضاي رهبري مركزيت حزب در سازمانهاي جاسوسي بلوك شرق و اتحاد شوروي.
دوم ـ جمعآوري اخبار به طور كلي در داخل حزب و جمع شدن اين اخبار و اطلاعات در شبكه اخبار و اطلاعات و رسيدن به دست مركز يعني كميته مركزي حزب و شخص كيانوري.
من به علت شغل و مسئوليتي كه در كميسيون رسيدگي و بازرسي داشتم به بسياري از شهرستانها و سازمانهاي حزبي سركشي كردم و در آنجا درحوزههاي حزبي و در جلسات حزبي كاملاً ديدم اصولاً يكي از وظايف اعضاء حزب اين بود كه موقعي كه به جلسات ميآيند گزارش بدهند كه در اين هفته از كجا خبر جمعآوري كردند يا در كدام نهاد آشنا دارند و نفوذ كردند. و تمام اين اخبار به ترتيب جمع ميشود و به مركز حزب ميآيد و به صورت كلياتي از اخبار، طبقهبندي شده به دست رهبري حزب ميرسد.
نفوذ حزب توده در نهادها و ارگانها
طرف ديگر آشنائيهائي كه اعضاي حزب داشتند يا عوامل نفوذي كه حزب در داخل نهادها و ارگانها و يا اشخاص شناخته نشده داشت تمام اين اخبار در اختيار دبير اول قرار ميگرفت و او هم به موقع خودش اين اخبار را به سفارت ميداد.
به طور كلي ميشود گفت كه از حزب يك شبكه وسيع جمعآوري اخبار و اطلاعات تشكيل داده بودند كه يك عده جوان بيگناه كه واقعاً تصورات نادرستي از حزب دارند و داشتند اينها ميآمدند و عملاً در جريان جاسوسي و جمعآوري اخبار به نفع يك كشور بيگانه قرار ميگرفتند كه شايد قسمتي از اين اخبار هم به سفارت افغانستان داده ميشد.
مثلاً خود همين شخصي كه در اين شركت بود و اخبار را از من ميگرفت و به سفارت شوروي ميبرد درباره اينكه با سفارت افغانستان هم رابطه دارد كه من در بازجوئي خودم مفصل اين جريان را گفتم رسماً خودش بيان كرد كه يك ملاقاتي داشته و اينطور تبادل اخباري با سفارت افغانستان داشته است.» (37)
2ـ13 شلتوكي
شلتوكي چهره ديگري از رهبران حزب توده در رابطه با جاسوسي براي شوروي، جمعآوري سلاح و مقابله با حاكميت جمهوري اسلامي ايران اينگونه اعتراف كرد كه:
«جاسوسي براي بيگانگان
مسئله مهمتر از همه آنها مسئله جاسوسي است، كه واقعاً انسان شرم دارد از بيان جاسوسي، من گوياترين مثالي كه براي شيوه جاسوسي ميتوانم به زبان بياورم عبارت از اينكه در جامعه خودمان ضربالمثل فوقالعاده جالبي است كه بچههاي ناخلفي كه موقعي كه شير مادرشان را ميخورند پستان مادر را گاز ميگيرند اينها زبانزد عام و خاصاند. به نظر من هيچ لفظي و هيچ مثالي گوياتر از اين براي لفظ جاسوسي نيست كه يك انسان از دسترنج زحمتكشان يك آب و خاك يك مملكت اعاشه و زندگي كند، از آب و هواي يك مملكت پرورش پيدا كند و بعد با تمام قدرت بر عليه منافع همين مردم، همين مردمي كه با همه قدرت با قواي خودشان انقلاب كردند بدون اينكه اين گروهكها كوچكترين نقشي در اين انقلاب داشته باشند و حالا حاصل مبارزات اينها را بدست جاسوسي و به دست خبرچيني سپردن آيا اين كار انسانيت است؟ اين كاري است كه ميتوان اسمي بر روي آن گذاشت.
جاسوسي يكي از آن مواردي است كه جز خيانت هيچ نامي نميشود بر روي آن گذاشت. به خصوص با فرهنگ جامعه ما كه جاسوسي را بد ميدانيم. كسيكه محرم خانه خودش است. كسيكه محرم زندگي خودش است خيانت به خانوادهاش و به حريم خودش گناه نابخشودني است.
جمعآوري سلاح در حزب
مسئله بعدي كه بايد به آن اشاره كنم، مسئله تهيه سلاح بود. حزبي كه ميبايست به عنوان يك حزب در درون يك حاكميت طبق تعهداتي كه نسبت به قوانين آن مملكت به عهده دارد بايد عمل كند آيا ما چنين كرديم؟ به نظر من نه. ما در واقع هر جا كه توانستيم مثل يك دولت كوچك و ناتوان عمل كرديم، در قبال يك دولت ديگر. ما حاكميت را نقض كرديم ما روي قوانين پا گذاشتيم يك حزب قانوني كه به شكل قانوني در درون يك جامعه ميخواهد زندگي كند تهيه سلاح چه معنائي دارد؟ گيرم امروز اين سلاح مصرف نداشته باشد ولي آيا در درازمدت تهيه اين كارها و توجيه اعمالي از اين قبيل كه از اول من دانهدانه آن را بر شمردم همه اينها به شكل تصادفي در كنار همديگر قرار گرفته بودند؟ نه، به نظر من همه اين اعمال هر كدام در جاي خودشان به طور حساب شده و از قبل پيشبيني شده و طرحريزي شده عمل كردند و اين نيست مگر اينكه انسان يكبار و براي هميشه به اعمالي از اين قبيل خط بطلان بكشد و اعمالي از اين نوع را براي هميشه محكوم كند. اگر هدف انسانيت است، اگر هدف رفاه انسان است چه چيز ميتواند مانع اين بشود. آنجائي كه تعلقات فكري، حزبي مانعي بر سر راه يك چنين هدف والا و بزرگي بشود به راحتي انسان ميتواند پا روي تعلقات فكري و حزبي بگذارد.»(38)
3ـ13 عموئي
عموئي از رهبران سابقهدار حزب درباره اقدامات حزب توده در فريبكاري، جمعآوري اسلحه، وابستگي به شوروي چنين اظهار نظر كرد كه:
«عمل چه بود، يك دنيا دروغ و فريب، يك دنيا ريا، طوماري از خيانت و اقدامات غيرقانوني، به وزارت كشور رياكارانه ليست 24 نفري را به جاي صورت اسامي تمام رهبري حزب ارائه ميدهد. داعيه قانونيت دارد و سعي ميكند پروانه فعاليت قانوني براي حزب دريافت كند ولي همزمان به سازماندهي تشكيلات مخفي ميپردازد.
رعايت مقررات و ضوابط را ادعا ميكند ولي سعي در نفوذ و رسوخ در ادارات و ارگانها از طرق غيرقانوني دارد. بخشنامه درونحزبي داير بر منع نگهداري سلاح براي اعضاء صادر ميكند ولي در عمل مانع از تحويل سلاح موجود ميشود و حتي به اعضاي خودش هم دروغ ميگويد. بر استقلال و همبستگي به اصطلاح احزاب برادر تأكيد ميورزد ولي آنچه در عمل انجام ميدهد دستورالعملي است كه از طريق تماسهاي پنهاني از شوروي دريافت ميكند.
وابستگي حزب به شوروي
درجه وابستگي را به آن حد ميرساند كه جاسوسي يكي از وظائف اساسي او ميشود. واقعيت اينست كه درجه وابستگي حزب به شوروي از همان آغاز فعاليت به حدي بود كه به صورت صفت مشخصه آن در آمده بود. نظري اجمالي بر آغاز فعاليت حزب نشاندهنده اين واقعيت است كه شعب و دفاتر آن بدواً در چه شهرها و مناطقي، رشت، انزلي، آستارا، پديدار ميشود. به طور كلي استانهاي گيلان و مازندران و آذربايجان نخستين مناطق و استانهايي بودند كه فعاليت حزب در آن نقاط آغاز شد.»(39)
4ـ13 كيانوري
و بالاخره كيانوري دبير اول حزب تودة ايران خيانتها و تخلفات خود در حزب توده ايران را به تفصيل ذيل بيان كرده و براي جوانان حزب پيام فرستاد. متن اعترافات كيانوري از آموزندهترين و هشداردهندهترين مطالبي است كه ميتواند راهنماي آيندة دولتمردان و حتي نسلهاي آينده باشد. ما به دليل اهميت اين اعترافات قسمتي از آن را ذيلاً نقل ميكنيم:
«محور تخلفات عمده ما
اين تخلفاتي كه ما كرديم. من در 6 محور عمده اينها را خلاصه كردم. البته به اين معني نيست كه ما غير از اين 6 محور عمده تخلف ديگري نداشتيم. بلكه تخلفات ديگري هم داشتيم ولي به نظر من 6 مورد عمدهترين و تعيينكنندهترين محورهاي تخلفات ما بوده است. اولين و شايد مهمترين تخلف ما عبارتست از زيرپا گذاشتن شعار عمده و اصلي سياست خارجي جمهوري اسلامي كه به وسيله امام خميني اعلام شد و بعد رسميت كامل يافت. شعار نه شرقي نه غربي. اين شعار نه شرقي نه غربي مفهوم درستش اين است كه افرادي در ايران هستند كه مطابق قوانين ايران حق فعاليت آزاد سياسي دارند اينها ميبايستي اجتناب كنند از هر گونه تماس با كشورهاي خارجي، با نيروهاي خارجي اعم از شرق يا غرب، اعم از ابرقدرت آمريكا يا ابرقدرت شوروي. ما اين شعار را در حرف پذيرفتيم ولي در عمل به علت آن چسبندگي و وابستگي كه طي چندين 10 سال بين حزب ما و حزب كمونيست اتحاد شوروي برقرار شده بود نتوانستيم خودمان را از اين وابستگي خلاص كنيم و صرفاً در چهارچوب قوانين جمهوري اسلامي ايران فعاليت سياسي خودمان را آن قدر كه قانون اساسي اجازه ميداد انجام دهيم. نتيجه اين شد كه ما به گمراهي افتاديم و اين گمراهي ما را روز به روز به طرف عمق بيشتري يعني ورطه خطرناكتري كشاند. يعني در فعاليت ما ديگر مسائل سياسي جاي خودشان را در مواردي به مسائل جاسوسي و خيانت به جمهوري اسلامي كشاند و من در موارد مشخص در بازجوئيها روي اين نكتهها تكيه كردم و مسائلي از قبيل مسائل مربوط به نظامي، سياسي در گزارشهاي ما به طرف شوروي داده ميشد.»
موارد جاسوسي
سپس كيانوري موارد جاسوسي را به شكل كلي بيان كرد و گفت:
«موارد جاسوسي در زمينههاي نظامي و سياسي بوده است يعني مسائلي مربوط به موقعيت نظامي ايران و نيروهاي نظامي و مسائلي مربوط به سياست كلي ايران. آنچه كه مربوط به سياست كلي بود در يك تحليلهائي از طرف من به طور كلي تهيه ميشد و هر چند وقت يك مرتبه براي شورويها فرستاد ميشد. اخبار نظامي هم چيزهائي بود كه براي ما از راههاي مختلف نفوذي كه پيدا كرده بوديم به دست ميآمد به آنها ميرسانديم. اين بزرگترين تخلف ما كه مسلماً خيانت است بوده و به نظر من مادر كليه تخلفات ديگر است، يعني اگر اين تخلف نبود ما امكان داشت تخلفات ديگر را بتوانيم خودمان را از آن آزاد كنيم و به طرف آن نرويم. دومين تخلف ما مسئله سلاح است، اين امروز مشخص است كه در روزهاي بهمن 57 سلاحهاي قابل ملاحظهاي از سلاحهاي مربوط به ارتش به دست نيروهاي مختلفي كه در جريان روزهاي بهمن شركت داشتند افتاده است و از آنجمله هم مقداري به دست بعضي از گروههاي كوچكي كه به نام حزب توده ايران فعاليت ميكردند افتاد. واقعيت اينست كه انقلاب بهمن را تودههاي وسيع مردم ايران به رهبري امام خميني زير شعارهاي اسلامي، زير شعار واقعي استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي انجام دادند و به موفقيت رساندند و نقش گروههاي كوچك سياسي ديگر از هر قبيل و از آنجمله ما، نقش فرعي بسيار كوچكي بوده است كه اگر هم نبودند انقلاب پيروز ميشد و هيچ تغييري هم پيدا نميشد. ولي بعداً ما به جاي اينكه واقعيت را به طور عميق درك كنيم و بفهميم چه در كشور ما روي داده نتوانستيم اين واقعيت را درك كنيم و در همان چهارچوب وابستگيها و چسبندگيهاي گذشته كه در مورد اول شرح دادم باقي مانديم.
از جمله در مورد سلاح، وقتي امام دستور دادند كه همه سلاحها به مقامات جمهوري اسلامي و كميتهها تحويل داده بشود ما به جاي اينكه اين دستور را اجرا كنيم ظاهراً به افراد دستور داديم ولي واقعيت اين است كه مقداري از اين سلاحها را نگاه داشتيم و مقاديري را جاسازي كرديم و مقاديري را مخفي نموديم و با اين كار يك تخلف بسيار بزرگي را انجام داديم. من در بازجوئي هم اين را گفتم به نظر من اگر تا قبل از تجاوز عراق به ايران نگهداري اين سلاحها فقط يك تخلف بزرگ و خيلي شديدي ممكن بود به حساب بيايد از آن تاريخ مسلماً خيانت است براي اينكه اين سلاحها هر كدامش براي جبهه ضرورت داشته است. از اين جهت من خود را مسئول سنگين ميدانم.
يكي از عمدهترين موارد تخلف ما از اعلاميه 10 مادهاي دادستان كل كشور است. به نظر ما اين اعلاميه عبارت بود از يك رحمت بزرگي كه از طرف امام نسبت به گروهها و گروهكها انجام ميگرفت. ايشان دستور دادند كه هر كس هر كاري كه كرده است به جاي خودش از اين تاريخ گروهها و دستهها بيايند سازمانهاي مخفي خودشان را منحل بكنند و سلاحهائي را كه جمع كردهاند تحويل بدهند و به كار سياسي بپردازند مطابق عقايد و اعتقادات و نظريات خودشان. اعلاميه فوقالعاده پرارزشي بود. ما قدر و ارزش اين اعلاميه را درك نكرديم. اين هم باز به علت همان خواصي بود كه حزب ما متأسفانه داشت. به جاي اينكه سازمان مخفي خودمان را كه تا آن وقت هنوز وسعتي نداشت آن را منحل كنيم آن را تقويت كرديم. عدهاي از افراد را به آنجا اضافه كرديم و اين سازمان را تبديل به يك سازمان مخفي كه كارش عبارت بود از سعي در جمعآوري اطلاعات و چيزهاي ديگر تا حد اطلاعاتي كه به طرف جاسوسي ميرفت. به اين ترتيب ما يك خطاي بزرگي را انجام داديم كه قابل مجازات است.
تشكيل شبكه مخفي در ميان افسران
چهارمين محور در خطاهاي بزرگ ما مسئله افسران است. امام به درستي اعلام كردند كه نيروهاي مسلح ميبايستي از برخوردهاي احزاب سياسي بركنار باشند و در جهت فرمان حاكميت جمهوري اسلامي عمل كنند، نه اينكه هر كسي مطابق سليقه سياسي خودش عمل كند. اين دستور سياسي بسيار درستي بود.
ما با كمال تأسف باز هم به همان علتهاي گذشته اين دستور را زير پا گذاشتيم. تا آن وقت عدهاي از افسران به وسيله دوست خودشان با حزب نزديك ميشدند و تماس ميگرفتند و به طور متشكل ما كاري در بين افسران انجام نميداديم ولي از آن تاريخ ما اين افسران را از آن شكل پراكندهاي كه داخل شبكه حزبي بودند جدا كرديم و (با پيوستن) به شبكه مخفي يك جريان مشخصي را به وجود آورديم براي ارتباط با آنها و به اين ترتيب متشكلتر از سابق شد و وسيلهاي شد براي ما و گرفتن خبر و در مواردي هم انتقال خبر به مقامات شوروي يعني همان كاري كه سابقاً هم انجام ميداديم. به نظر ما اين خودش يك خيانتي به جمهوري اسلامي بوده است.
محور پنجمي كه مهمتر از همه تشخيص ميدهم محور برخورد ما است با قانون پاكسازي تصويب شده از طرف مجلس شوراي اسلامي. در اين قانون حق هر حاكميتي است كه افرادي كه سياست آن حاكميت را نميپذيرند در مقامات مسئول كشوري و انتظامي باقي نمانند. در اين قانون درعين حال كه اسمي از حزب توده ايران صريحاً برده نشده ولي به طور تلويحي گفته شده است كه افراد وابسته به حزب توده ايران يا به احزاب وابسته به خارج كه مقصود حزب توده ايران است اينها ميبايستي از دستگاه دولتي، فرهنگ و دانشگاه از بعضي از مقامات و به ويژه از نيروهاي انتظامي تصفيه بشوند و كنار گذاشته شوند. اين قانون كاملاً به حق است. هيچگونه ايرادي به آن نميشود گرفت حق جمهوري اسلامي ايران است كه چنين قانوني را بگذراند و ما به جاي اينكه اين را بپذيريم و افراد را آزاد كنيم از عضويت حزب توده ايران، كسانيكه در مشاغل دولتي بودند، يا به آنها بگوئيم خودشان را معرفي كنند و اگر مقامي مجاز ميداند كه بمانند و كارشان را ادامه بدهند وگرنه كار ديگري بكنند ما اينجا رياكارانه برخورد كرديم و كوشش كرديم افراد را با توسل به دروغ و ريا به اينكه بستگي خودشان را به حزب توده انكار بكنند در همان مقامات خودشان نگاه داريم و جاهائي حتي كوشش كنيم كه جلو بگيريم. ما سعي كرديم كه با افراد مختلفي در دستگاه تماس بگيريم و اينكه افراد را به جاهاي حساستري بگذاريم و يا اينكه افراد تازهاي را براي تماس با حزب جلب كنيم كه آن عبارتست از همان كار نفوذي كه از طرف جمهوري اسلامي ايران محكوم شده است.
ششمين محوري كه باز به عنوان يكي از خطاهاي بزرگ قائل هستيم عبارتست از اين كاري كه ما در دوران اخير شروع كرديم كه كوشش براي پيدا كردن راههائي براي عبور غيرقانوني از مرز است. در درجة اول اين براي برون بردن عدهاي از كادر رهبري حزب بود. براي اينكه ما احساس ميكرديم كه حزب زير ضربه قرار خواهد گرفت به علت همين تخلفاتي كه انجام داده و در يك مورد هم من ميخواستم استفاده كنم براي يك مشورتي به خارج بروم و اين هم يكي از گناهان بزرگ و كبيره ما است. اينها است اصول اساسي تخلفات ما كه من فكر ميكنم مهمترين تخلفات را تشكيل ميدهد.»
مشورت با حزب كمونيست شوروي
كيانوري در مورد مشورت و مذاكره با حزب كمونيست شوروي گفت:
«من تقاضائي كرده بودم از كميته مركزي حزب كمونيست اتحاد شوروي كه اوضاع منطقه فوقالعاده بغرنج است و روز به روز بغرنجتر ميشود در نتيجه وضعي كه الان به وجود آمده من دچار سردرگمي هستم و علاقمند هستم كه با آنها مشورت كنم و نظرخواهي نمايم».
سپس كيانوري چگونگي ارتباط خود و ديگر اعضاي حزب را با سفارت شوروي شرح داد:
«من در سال 1324 براي اولين بار با يكي از اعضاء سفارت شوروي آشنا شدم به وسيله عبدالصمد كامبخش، ولي اين طول زيادي نكشيد براي اينكه جريانات آذربايجان پيش آمد و به كلي اين ارتباط مختل شد. بعداً جريان بهمن سال 1327 پيش آمد كه ما زنداني شديم و از زندان هم كه بيرون آمديم ديگر برقراري چنين ارتباطي براي من وجود نداشت، تا وقتي كه به مهاجرت رفتيم. در آنجا من مدتي در اتحاد شوروي بودم تقريباً يكسال و نيم و بعد از آنجا هم به جمهوري دمكراتيك آلمان رفتيم. در اين دوران من با حزب كمونيست اتحاد شوروي در ارتباط بودم البته چند سالي كه من از فعاليت مستقيم در رهبري بركنار بودم اين ارتباط فوقالعاده ضعيف و بياثر بود ولي پس از آنكه دوباره به مركز رهبري آمدم و فعال شدم از سال 51 به بعد اين دربارة ارتباط ساير افرادي كه در دستگاه حزب و كميته مركزي با مقامات شوروي ارتباط داشتند همهاش به نظر من نبوده. من آنهائي را كه در جريان بازجوئيها توضيح دادم آنها با نظر من بوده ولي با احتمال ميبايستي ارتباطات ديگري هم بين ساير افراد كميته مركزي و رهبري ما وجود داشته و دارد كه از آنها در بازجوئي بهتر اطلاع پيدا كرديد.»
آنگاه كيانوري نظرات خود را در مورد تخلفاتي كه انجام داده ذكر كرد و چنين گفت:
«به نظر من اين تخلفات خيلي سنگين است در چارچوب جاسوسي، خيانت، تخلف همه اينها در آن ميگنجد و به قدري سنگين است كه به نظر من سنگينترين مجازاتهائي كه جمهوري اسلامي بخواهد حق دارد كه در مورد اين تخلفات ما و من كه مسئول اين تخلفات هستم تصميم بگيرد. اين ديگر بسته است به جمهوري اسلامي و برخوردي كه با اين نوع جريانات در جمهوري اسلامي مطابق قوانين انجام ميگيرد.»(40)
* * *
اينك كه براي مقامات مسئول مملكتي پرده از خيانات حزب توده برداشته شده و حتي كساني كه تا ديروز خطر كمونيسم و حزب توده را زائيده توهمات نهضت آزادي ايران دانسته و معتقد بودند كه در كشور حضرت مرتضي علي(ع) چنين خطري وجود ندارد، در خلوت و جلوت از خطر نقشة كودتاي اين سرسپردگان بيگانه سخن گفتهاند. باز هم لازم ميدانيم به حكم وظيفة اسلامي و توصيه به حق تذكراتي چند به دولتمردان بدهيم شايد بدين وسيله تا حدي اشتباهات گذشته جبران شود و يا لااقل از تكرار آنها جلوگيري به عمل آيد. تأكيد ميكنيم هدف اصلي از اين تذكرات و هشدارها چيزي جز انجام وظيفه امر به معروف و نهي از منكر و حفظ نظام جمهوري اسلامي ايران و تحقق كامل شعارهاي آزادي و استقلال نميباشد.
14ـ هشدارهاي ما به مسئولين و مردم
1ـ14ـ ما معتقديم حضور افراد يا گروههائي با اعتقادات مخالف اسلام و يا با آرزوي براندازي رژيم اسلامي زماني ممكن است خطرناك باشد كه اين اعتقادات و آرزوها در متن فرهنگ جامعه نفوذ كرده و به صورت روشها، شعارها، اصطلاحات و … در گوشه و كنار خودنمائي كنند. اگر افرادي در جامعه وجود داشته باشند كه اعتقادات خود را در دل پنهان دارند و در راه پياده ساختن آنان هرگز اقدامي نكنند چنين افرادي نخواهند توانست خطري براي نظام حاكم در جامعه پديد آورند. از طرف ديگر اگر كليه رهبران و حتي هواخواهان يك گروه مخالف نظام حاكم قلع و قمع شوند ولي بقاياي فرهنگي آن گروه در جامعه باقي باشد چنين شرايطي براي سلامت و بقاء نظام حاكم خطرناك خواهد بود.
دولتمردان ما برخي از رهبران حزب توده نظير، كيانوري، عموئي و شلتوكي و بالاخره به ادعاي خودشان هزار نفر از سردمداران حزب توده را دستگير كرده و به زندان انداختند، ولي آيا در مقابله با فرهنگي كه اين حزب طي سالها، به دليل مسامحه دولتمردان و يا سياستبازي سياستمداران در جامعه، رائج ساخته است قدمي برداشتهاند؟ آيا پس از دستگيري سران حزب توده كسي را شهامت آن هست كه بدين واقعيت اعتراف كند كه روشهائي از قبيل فحاشي، تهمتزني، هتاكي، تفرقهافكني، افشاگري و… كه امروز در ميان ما حاكم شده و حتي در راديو تلويزيون، روزنامهها و گهگاه ستادهاي نماز جمعه به كار گرفته ميشود، رابطهاي با فرهنگ اسلامي نداشته و از رهآوردهاي تربيتشدگان مكتب ماركس و مهاجران مسكو و اروپاي شرقي ميباشند؟ آيا كسي را ياراي آن ميباشد كه از مردم بخواهد اينك كه سران حزب توده به زندان افكنده شدند وقت آن رسيده است كه مسلمانان انقلاب كرده نيز اين شيوههاي اهريمني را در چاه فراموشي دفن نموده و با دست برداشتن از اين روشهاي جاهلي به دامن پرمهر اخلاق اسلامي باز گردند؟
در هر حال پيشنهاد ما به دولتمردان است كه در اين راه به خاطر رضاي خدا و نجات خلق، از هرگونه سياستبازي دست بردارند و جمهوري اسلامي را از خطراتي كه نفوذ فرهنگ ماركسيسم، به ويژه روشهاي حزب توده براي آن ايجاد نموده است نجات دهند.
2ـ14ـ هر چند آمريكاي جهانخوار و روسيه متجاوز در دشمني با انقلاب و جمهوري اسلامي ايران و خدمتگزارانش داراي سياست واحدي بوده و هر دو درصدد براندازي اين نظام و بدنام ساختن خدمتگزاران آن هستند ولي، بيشك، هر يك از اين دو ابرقدرت با ديگري دشمني و رقابت داشته و بدون ترديد فعاليتهاي سياسي رقيب را دنبال ميكنند. بنابراين آمريكا در طول ربع قرن تسلط كامل بر ايران فعاليتهاي جاسوسي شوروي و اقدامات اعضاء و سران حزب توده را زير نظر داشته و گزارشات مفصلي نيز در اين باره تهيه نموده و مدارك ارزشمندي در لانه جاسوسي به جاي گذاشته است. سئوالي كه اينجا مطرح ميشود اين است كه چگونه در نشرياتي كه توسط دانشجويان پيرو خط امام منتشر شده است به جز چند سند قديمي و بيارزش سند ديگري درباره حزب توده به چشم نميخورد (41)؟ آيا كليه اسناد حزب در روزهاي اول اشغال جاسوسخانه و يا حتي قبل از آن نابود شده است؟ و اگر چنين فرضيهاي صحيح باشد آيا نبايد علت اين امر را جستجو كرد؟ هنگامي كه امام بارها خطر «ماركسيستهاي آمريكائي» را گوشزد نمودهاند آيا ميتوان باور كرد اسنادي از ماركسيستهاي آمريكائي در لانه جاسوسي نبوده است؟!
بهر حال اگر چنين اسنادي موجود بوده و دانشجويان به ملاحظاتي به ترجمه و نشر آن نپرداختهاند پيشنهاد ما اين است كه دولتمردان ضمن ترجمه و انتشار اين مدارك علت تأخير را براي مردم توضيح دهند تا سوءتعبيري به وجود نيايد.
3ـ14ـ با آنكه خبري رسمي در مورد عضويت برخي از فرماندهان عالي نيروهاي مسلح در حزب توده اعلام نشده است ولي بركناري فرمانده نيروي دريائي همزمان با دستگيري سران حزب توده از يك طرف و اعترافات سران حزب به تشكيل سازمان افسري از طرف ديگر شايعاتي را در ميان مردم پديد آورده است كه نياز به توضيح دولتمردان دارد. به نظر ما پنهان نگاه داشتن حوادثي كه در كشور ميگذرد و نامحرم انگاشتن افراد جامعة اسلامي به همان اندازه خطرناك است كه آزاد گذاشتن گروهي كه طي چهل سال سابقه خيانت به استقلال كشور و خصومت با اسلام را به اثبات رسانيدهاند. چگونه ميتوان از مردم انتظار داشت كه در صحنه حاضر باشند و در عين حال مشاهده كنند دولتمردان حوادثي را كه در صحنه ميگذرد از آنان پنهان ميدارند؟ پيشنهاد ما به مسئولان اين است كه افسراني را كه در رابطه با حزب توده دستگير شده و به گناه خود اعتراف كردهاند به مردم معرفي كنند و اعترافات آنان را همچون اعترافات سران حزب در معرض قضاوت عموم بگذارند.
4ـ14ـ محاكمه سران حزب توده ميتواند از آموزندهترين حوادث سالهاي اخير ايران باشد. به ويژه كه تا بحال قسمتي از اعترافات اين افراد از طريق سيماي جمهوري اسلامي به نمايش گذاشته شده و مردم علاقمندند اين مسائل را با دقت دنبال كنند.
به نظر ما محاكمه علني سران حزب توده در دادگاههائي كه طبق قانون اساسي جمهوري تشكيل شود و وكيلاني خوشنام بتوانند از اين از خدا بيخبران دفاع كنند به روشن شدن بيشتر ماهيت اين حزب و سران آن كمك خواهد كرد. ضمناً درس آموزندهاي براي همه فريبخوردگان خواهد بود. از طرف ديگر سري بودن اين محاكمات و يا تأخير در آغاز آنها موجب بروز شايعات و دروغپردازي راديوهاي بيگانه و ضدانقلاب و تفاسير گوناگون خواهد شد كه مقابله با آن مستوجب صرف وقت و انرژي خواهد گشت. بر اين پايه ما پيشنهاد ميكنيم به خاطر حفظ منافع كشور اين محاكمات علني باشند. ضمناً پيشنهاد ميكنيم در اين محاكمات به پرونده قتلهاي سياسي، نظير شادروان محمد مسعود، كه به اعتراف رهبران حزب توده توسط باند كيانوري اما به حساب دربار منفور پهلوي صورت گرفته است رسيدگي شود(42) و مخصوصاً امكان به كار گرفتن همان شگردهاي قديمي در ترورها و انفجارات اخير توسط عناصر نفوذي احتمالاً وابسته به حزب توده مورد بررسي قرار گيرد.
5ـ14ـ و بالاخره نهضت آزادي ايران پيشنهاد ميكند در مواردي كه مسائل امنيتي مطرح نيست گزارش كامل از تشكيلات از هم پاشيده حزب و ردههائي كه دستگير شدهاند در اختيار مردم قرار گيرد تا امكان رشد شايعاتي از قبيل فرار برخي از تودهايها به شوروي و عقيم ساختن نقشه دولت در پيگيري اين مسئله و… از ميان برود و دشمنان اسلام نتوانند اذهان عمومي را مشوش ساخته از اعتماد مردم به جمهوري اسلامي بكاهند.
ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا وهب لنا من لدنك رحمه انك انت الوهاب. ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا وانصرنا علي القوم الكافرين.
نهضت آزادي ايران
15/6/1362
15ـ مآخذ ويادداشتها:
1ـ روزنامه رهبر شماره 281 مورخه 18/2/23 مقاله «اين پاسخ ماست»
2ـ روزنامه رهبر شماره 275 مورخه 2/12/22 مقاله «مذهب اسلام در نظر ما»
3ـ ميزان مورخه 24/9/59
4ـ روزنامه سياست مورخه 3/12/1320
5ـ روزنامه رهبر شماره 306 مورخه 16/3/23
6ـ ميزان مورخه 28/11/59
7ـ بررسي مسائل گوناگون ايران در سال 58 صفحه 77 انتشارات توده
8ـ همان مدرك صفحه 96 ـ لطفاً به اين جمله با مبارزان انقلابي و مذهبي كه هم ميتواند به كلمه همكاري و هم نبرد مربوط شود توجه فرمايند.
9ـ كيانوري اين رقم را كمتر از پانصد شمرده و با تجزيه و تحليلهاي مخصوص به خود كوشيده است از اهميت و قدرت سازمان نظامي حزب توده بكاهد و در نتيجه عدم اقدام اين سازمان عليه رژيم شاه را كه به دستور مسكو انجام گرفته است توجيه كند. همان مدرك.
10ـ بررسي مسائل گوناگون ايران در سال 58 ـ صفحه 83 ـ انتشارات توده
11ـ همان مدرك
12ـ روزنامه ميزان مورخه 4/10/59
13ـ ميزان مورخه 9/10/59
14ـ گزارش شهردار تهران ـ ميزان مورخه 3/9/59
15ـ ميزان مورخه 20/9/59 ـ سرمقاله
16ـ اسلامشناسان جديد ـ ميزان مورخه 3/12/59
17ـ حجتالاسلام هاشمي رفسنجاني ـ خطبه نماز جمعه ـ جمهوري اسلامي مورخه 24/11/1359
18ـ ميزان ـ مورخه 26/11/59
19ـ روزنامه مردم مورخه 26/11/59
20ـ ميزان مورخه 12/12/59
21ـ ميزان مورخه 17/11/59
22ـ ميزان مورخه 17/1/61
23ـ ميزان مورخه 6/12/59
24ـ ميزان مورخه 15/1/60
25ـ عنكبوت ـ3ـ1ـ آيا مردم چنين پنداشتند كه به صرف اينكه گفتند ما به خدا ايمان آوردهايم رهايشان كنند و بر اين دعوي امتحانشان ننمايند؟ و ما كساني كه پيش از ايشان بودند به امتحان آورديم تا خدا دروغگويان را از راستگويان كاملاً معلوم كند.
26ـ اي خدا ـ اي بخشاينده، اي مهربان، اي گرداننده دلها، دلهاي ما را در دين خودت استوار بدار و كفايت مشكلات ما را، تو اي برآورنده حاجتها و اي كفايتكننده امور مهم، بفرما. همانا تو بر همه چيز توانائي.
27ـ اعراف ـ 17 من (شيطان) نيز بندگانت را از راه راست تو گمراه گردانم، آنگاه از پيش روي و از پشت سر و از طرف راست و چپ آنان در ميآيم تا بيشتر آنان شكر نعمت به جاي نياورند.
28ـ رعدـ 11 خداوند وضع هيچ گروهي را تغيير نميدهد، تا وقتي كه آن گروه شرايط خود را دگرگون نسازند.
29ـ روم ـ 32ـ31 از مشركيني كه تفرقه در دين فطرت افكندند و گروهگروه شدند نباشيد. هر گروهي بدانچه دارد شادمان است.
30ـ بقره ـ 268 شيطان بر شما وعده بينوائي داده و شما را به زشتيها وادار ميكند و خداوند به شما وعده آمرزش و فضل ميدهد و او واسع و داناست.
31ـ اگر (از جمع خود) به داخل شما خارج شوند، جز تباهي و تضعيف (مراكز حساس) خيري بر شما نميافزايند و حتماً خود را به قصد فتنهانگيزي در لابلاي شما قرار ميدهند و در ميان شما گوشها (جاسوساني) براي آنها هست در حاليكه خداوند نسبت به كار ظالمين بسيار آگاه است. مسلماً پيش از اين نيز درصدد فتنهانگيزي بودند و براي تو انقلاب در كارها كردند و تا بالاخره حق رسيد و امر خدا عليرغم اكراه آنها آشكار گشت.
32ـ روزنامه مردم مورخه 18/1/60
33ـ سندي كه آقاي مهندس بازرگان در نامه خود به آن اشاره كرده و پيگيري آن را به علاقمندي مرحوم رجائي واگذار نمودهاند مجموعهاي است به قلم مرحوم آقاي محمدمنتظري كه تحت عنوان «استمرار توطئههاي منافقين» در تاريخ 10/10/58 توسط سازمان انقلابي تودههاي جمهوري اسلامي به چاپ رسيده است. در اين مقالات نويسنده مسائل مختلفي را به شخصيتهاي سياسي و اسلامي از جمله به آقاي مهندس بهزاد نبوي (وزير مشاور در امور اجرائي دولت مرحوم رجائي) در نشريه فوق صفحات 84، 90 و 91 نسبت داده است.
ما بر اساس اخلاق اسلامي نميتوانيم بر هيچيك از اين ادعاها صحه بگذاريم و آنان را از مقوله تهمت و افترا ميدانيم كه در جهت حفظ مصالح كشور بايد به آنها رسيدگي شود. علت اشاره به آن در اين مجموعه به خاطر بهائي است كه آقايان به نوشتهها و سخنان آن مرحوم داده و در مبارزات قدرت عليه ديگران از آنان استفاده و به آنها استناد مينمايند.
34ـ ميزان مورخه 30/2/62
35ـ نامه مردم ارگان حزب توده ايران ـ مورخه 5 خرداد 1360
36ـ آلعمران 178 و البته آنان كه به راه كفر رفتند گمان نكنند كه مهلتي كه ما به آنها ميدهيم به حال آنها بهتر خواهد بود بلكه مهلت ميدهيم براي امتحان تا بر سركشي و طغيان خود بيفزايند و آنان را عذابي رسد كه با آن سخت خوار و ذليل شوند.
37ـ روزنامه كيهان، شماره 11858، مورخه 13/2/62
38ـ روزنامه كيهان، شماره 11864، مورخه 20/2/62
39 ـ روزنامه كيهان، شماره 11860، مورخه 15/2/62
40 ـ روزنامه كيهان، شماره 11856، مورخه 11/2/62
41ـ اسناد لانه جاسوسي جلد 24ـ احزاب سياسي در ايران (5) (بدون تاريخ)
42ـ پيام انقلاب ـ ارگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران طي شمارههاي متعددي درباره حزب توده اسنادي را منتشر ساخته است. براي دخالت و شركت حزب توده در قتلها و ترورهاي سياسي به خصوص به شمارههاي 50 و 52 و 54 مورخ بهمن و اسفند 60 رجوع كنيد. همچنين به كتاب «من متهم ميكنم كميته مركزي حزب توده را» به قلم دكتر فريدون كشاورز، آذر ماه 1357، دسامبر 1978.
