1778
1381/4/8
وفـاق ملـي
مباني نظري و راه كارهاي عملي
چرا و چگونه ؟
بايد گروهي از شما باشند كه دعوت به نيكي كنند و امر به آنچه شايسته و نهي از آنچه ناپسند است، بنمايند، و آنان رستگارند. شما همچون كساني نباشيد كه با آنكه نشانههاي روشن بر آنها آشكار گرديده ، پراكنده شدند و اختلاف ورزيدند. آنها را عذابي بزرگ است (1) (آل عمران 104و 105)
از مهمترين عواملي كه وفاق، همدلي، همكاري و وحدت ماههاي قبل و پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران را به تدريج تضعيف كرد و از بين برد، در پيش گرفتن سياستهاي نفي، طرد و حذف و بروز و تشديد تضادها و تعارضهاي ناشي از آن بود. اين تضادها و تعارضها و شيوههاي برخورد با آنها از مهمترين موانع توسعه و پيشرفت جامعه در سالهاي بعد گرديد. دامنه تضادها و اختلافها تنها محدود به تنشهاي سياسي بين حكومت و جناحهاي سياسي نگرديد، بلكه امور اقتصادي، فرهنگي، اخلاقي و ارزشي را از فرد و خانواده گرفته تا سطوح مديريتي جامعه در برگرفت و حتي بر روابط خارجي آثار گستردهاي بر جاي گذاشت و موجب تهديدات و واكنشهاي زيان بار،گسترده و حاد گرديد.
وجود تعارضها و دوگانگيها، در گفتار و كردار، نيز بر رنج و نارضايتي ملت افزود. در حالي كه مباني ارزشي انقلاب اسلامي را ايمان، آزادي، عدالت و صداقت تشكيل ميداد، مردم در عمل شاهد دروغ، تبعيض، ظلم، فساد و فقر بودند. اين دوگانگيها نيز ضربات سنگيني براعتبار انقلاب و جمهوري اسلامي ايران وارد ساخت.
در پاسخگويي به اين انحرافات، مردم ايران در يك اقدام شگفتانگيز، نارضايتي و اعتراض شديد خود را نسبت به سياستهاي گذشته و اميداوري خود را نسبت به اصلاحات آينده در انتخابات دوم خرداد 1376 نشان دادند. در انتخابات شوراها و مجلس ششم نيز اعتراض و عدم رضايت خود را نسبت به سياستها و عملكردهاي قبل به روشني اعلام داشته، مجدداً در انتخابات رياست جمهوري در سال 1380 بر اعتراض و عدم رضايت خود و اصرار بر اصلاحات پاي فشردند و نشان دادند كه ضمن وفاداري به ارزشهاي انقلاب و نظام جمهوري اسلامي خواهان توسعه سياسي و تحقق جامعه مدني هستند .
هر چند با انتخات رئيس جمهوري و نمايندگان معتقد به اصلاحات، تحولات ارزشمندي در راستاي تحقق اصول و آرمانهاي جمهوري اسلامي ايران صورت گرفت، ليكن با بروز مقاومتهاي قابل پيشبيني، اختلافات موجود در بين جناحها نه تنها كاهش نيافت، بلكه فزوني نيز گرفت و نه تنها مانع توسعه و پيشرفت مطلوب شد، بلكه به انسداد نيروهاي سياسي نيز منتهي گرديد.
انسداد سياسي مذكور دو ويژگي دارد: ويژگي اول اين كه، هر يك ازنهادها و نيروهاي سياسي رقيب، محافظهكار و اصلاحطلب، تمامي تلاشها و امكانات خود را بكار گرفتند تا حريف و رقيب را منزوي و قانع به سهم خود ساخته و يا از صحنه بيرون كنند و اقداماتش را فلج سازند، اما نتوانستند. ويژگي دوم اين است كه مناسبات قدرت ميان هر يك از نهادها و نيروهاي سياسي به گونهاي شكل گرفته است كه هر كدام از اين نيروها و نهادها اگر هم بتواند رقيب را از صحنه خارج كند، خود نيز با او سقوط خواهد كرد. بقا و حيات هر كدام به بقا و حيات گروه و نهاد رقيب بستگي پيدا كرده است. بنابراين وضعيتي بوجود آمده كه هيچكدام نميتوانند گامي براي حذف رقيب بردارند.
در چنين شرايطي، نيروها و نهادها يا سياست صبر و انتظار در پيش گرفتهاند و روزمرگي جو غالب شده است يا آن كه هنوز به تقابلها و تشنجآفرينيها ادامه ميدهند. اين امر خود به تشديد بحرانها، بخصوص تشديد بحران اقتصادي و گسترش بحران اجتماعي منتهي شده و باعث اتلاف منابع و تهديد امنيت ملي و تضعيف دولت و ملت و كشور گرديده است. شرايط مذكور، همراه با تشديد تشنجات درهمسايگان و تهديدهاي خارجي، بويژه از سوي آمريكا. موجب شد كه بسياري از مقامات و مسئولين و بسياري از جناحهاي سياسي به ضرورت وفاق ملي، به عنوان راه حل اساسي بحرانهاي موجود، بيش از پيش توجه نموده و روي آوردند.
براي برونرفت از اين وضعيت نامطلوبِ بحرانهاي اجتماعي، انسداد سياسي و تهديدات و خطرات خارجي، دو راه حل اساسي وجود دارد: در محور داخلي، كاهش تشنجات سياسي با قبول ضرورت وفاق ملي با همه پيشنيازها و الزامات اجتنابناپذير آن و تمركز امكانات همه نهادها و نيروها بر حل مسائل اجتماعي اقتصادي، فرهنگي و اخلافي جامعه. در محور خارجي، ضروري است نگرش تصميم گيرندگان به مناسبات سياسي بينالمللي، بخصوص بعد از رخداد شهريور 1380 تغيير نمايد و سياستي متناسب به منظور بهرهگيري از تمام امكانات داخلي و بينالمللي اتخاذ گردد. اين گونه تهديدها با توجه به موقعيت استراتژيك ايران هم قابل پيشبيني و هم قابل پيشگيري به موقع ميباشد و ميتوان براي احتراز از آن تدابيري انديشيد.
نهضت آزادي ايران ضرورت حياتي”وفاق ملي“ را بعنوان يك پيش فرض اساسي براي سلامت و پيشرفت و توسعه جامعه پذيرفته، نيازي به اثبات آن از طريق تشريح مسائل، بحرانها،تضادها و تهديدات جامعه ايران با ارائه آمار و ارقام گوناگون نميبيند و توجه خود را به چگونگي دست يافتن به چنين وفاقي معطوف ميدارد. اما با توجه به اين واقعيت كه ملت ايران در سده اخير دورههاي كوتاه وفاق را در صدر مشروطيت، نهضت ملي ايران، فرارشاه، پيروزي انقلاب، مقاومت افتخارآميز و بيسابقه در برابر تهاجم عراق و متحدانش، فتح باشكوه خرمشهر، و جنبش دوم خرداد 76 تجربه كرده است و اين دورههاي كوتاه، همچون شهابهايي در آسمان تاريخ كشورمان درخشيده و ناپديد گرديدهاند، از خود سوال ميكند كه دست يافتن به وفاقي مطمئن و پايدار، به ويژه در شرايط متغير و در متن تحولات شديد جهاني، در عصر ماهواره و انقلاب الكترونيك و انفجار اطلاعات، چگونه ميسر است و شرايط لازم براي تحقق آن چيست؟
براي پاسخگويي به اين سئوالات بايد ابتدا معني و مفهوم وفاق ملي و تفاسير مختلفي را كه در اذهان از آن وجود دارد روشن ساخت و نشان داد كه كدام يا چه قرائتي از ”وفاق“ ميتواند كشور را از انسدادها بيرون بياورد و به راه مستقيم توسعه و كمال هدايت نمايد و چگونه ميتوان به آن دست يافت.
نهضت آزادي ايران با توجه به مشي تاريخي ”شاهد و واسط“ خود، كه برگرفته از اين كلام الهي است كه فرمود: ”و بدينگونه شما را امتي ميانهرو گردانديم تا نمونه براي مردم باشيد و پيامبر نمونه براي شما (بقره-43) “ (2) ، رسالت و وظيفه خود ميداند كه چون گذشته در اين مقطع حساس از تاريخ ايران به رغم محدوديتها و رنجهاي تحميلشده برآن، تلاش خود را به عمق و غناي بيشتر و پيشرفت و موفقيت جريان وفاق ملي معطوف كند. به اين منظور در اين مقال به بررسي مفهوم ”وفاق“، نگرشهاي مختلف نسبت به وفاق ملي، موانع وفاق ملي و نقش مطلوب حكومت، گروهها و جناحهاي سياسي در تحقق وفاق ملي، از ديدگاه خود، ميپردازد.
مفهوم وفاق
لغتنامه دهخدا كلمه وفاق را يكدلي، يكجهتي و ضد نفاق معني كرده است و برخي ديگر از كتابهاي لغت نيز وفاق را يكدلي، همكاري، مدارا، همراهي و سازواري و آن را مقابل ”نفاق“ معني نمودهاند.(3) در فرهنگ سياسي حداقل مفهومي كه وفاق به ذهن متبادر ميسازد، كاهش و رفع اختلاف و خصومت و افزايش ميزان تحمل و مداراي جناحهاي سياسي است. برخي از جامعه شناسان وفاق اجتماعي را در عامترين معناي خود به صورتهاي زير تعريف كردهاند:
مشاركت داوطلبانه و پيوستن به آرمانها و ارزشهاي مشترك و عمومي بر مبناي قبول قواعد اجتماعي و پيوندهاي عاطفي و مشترك ملي، كه به تعامل و همگرايي و عمل مشترك منجر شود.
اولويت قائل شدن براي منافع عمومي و ملي در برابر رجحان هاي موضعي و گروهي …
نوعي توافق و تفاهم در مقياس ملي و قبول يك سلسله قواعد و اصول و ضوابط رفتاري و خودداري از تحركات و كنشهايي كه موجب گسستگي و پراكندگي گردد.
احساس مشترك و همپيماني براي تراكم انرژي و برخورداري از كمك عقل جمعي براي دست يافتن به پيروزي و توفيق ملي و حفظ حيثيت ملي و كيان نظام سياسي.
پيش فرض تعاريف فوق قبول وجود اختلافات در جامعه از يك سو و ضرورت رفع آنها از طريق توافق، براي هدفي بالاتر، در اين مورد حفظ منافع ملي، از سوي ديگر است. ولي آنچه در تعاريف فوق مورد توجه و تاكيد قرار نگرفته است ضرورت يكدلي و يك جهتي و احتراز از نفاق (دوگانگي در حرف و عمل) در برخورد با حقوق مردم و اختلافات ميان گروهها است. از اين رو وفاق را ميتوان به صورت زير تعريف كرد:
”پرهيز از نفاق و دوگانگي و روي آوردن به صداقت، صميميت و يگانگي در فعاليتهاي سياسيـ اجتماعي، در جهت آرمانهاي مشترك “
اينك با توجه به تعاريف فوق از ”وفاق“، سعي ميكنيم كه چهار نگرش يا برخورد را نسبت به اين موضوع مهم ارائه و بررسي نماييم. اين نگرشها عبارتنداز: وفاق بعنوان يك ضد ارزش، وفاق بعنوان يك تاكتيك، وفاق بعنوان يك استراتژي، وفاق بعنوان يك ارزش.
وفاق بعنوان يك ضدارزش (نگرش انحصارطلبانه)
افراد و گروههايي كه داراي اين نگرش هستند، ايدهآل و آرمانهاي خود را در گذشته دور و نظام و روابط و مناسبات مندرس قبل از انقلاب اسلامي ايران ميجويند و با اصول و ارزشهاي انقلاب و نظام جمهوري اسلامي ايران مخالف و معتقد به براندازي نظام و در رؤياي تحقق گذاشتهاند. از آنجا كه كاهش تشنجات سياسي و تحقق وفاق عملاً ”براندازي“ را منتفي ميسازد، اين گروهها نه تنها با وفاق مخالفند، بلكه دست به هر كاري براي شكست آن ميزنند. علاوه بر اين، اين گروهها عليرغم ادعاي تجدد و تمدن ، تغييرات و تحولات جامعه بشري و انديشهها و نيازهاي نوين را در برابر ارزشها و خواستههاي ارتجاعي و گذشتهگراي خود پذيرا نيستند. اما گروههاي ديگري هم هستند كه خواهان براندازي نيستند ظاهراً از نظام جمهوري اسلامي دفاع ميكنند، اما با تساهل و تسامح و وفاق به معني مدارا و تحمّل مخالف و آن را قبول ندارند و حاضر به گفتگو و تفاهم با ديگران نيستند. خواهان وحدت از نوع ”همه بامن“ ميباشند. و در اين راه از كاربرد خشونت، زور، و روشهاي نامشروع و غيرقانوني ابايي ندارند. محافظهكاران خردگريز و گروههاي خشونتطلب را كه معتقد به النصر بالرعب (پيروزي با وحشت) و حركت قسري يا تحميل عقايد خود با زور هستند ميتوان متعلق به اين نگرش دانست. اين گروه اگر هم از وفاق صحبت ميكنند آنرا در قالب ”همه با من“ ميخواهند. كساني هم كه براي بازسازي گذشتهاي كه زمان آن سپري گرديده است دم از وفاق و وحدت ميزنند، تجربه گذشته نشان ميدهد كه اگر مجال زعامت بيابند در استقرار حكومتي جبار و مستبد و تنگنظرانه پروايي نخواهند داشت.
پايههاي تفكر و نگرش انحصارطلبانه خودبيني، خودشيفتگي، خود بزرگبيني و به تعبير قرآن استكبار است. خصلتي كه به طور طبيعي به آزمندي ،تكاثر و تمناي فزوني قدرت، ثروت و شهوت منتهي شده، فرد هويت خود را در نفي اراده، سليقه و نهايتا هستي ديگران ميبيند. از تجليات خودشيفتگي فقدان توجه اصيل به عالم برون و عدم ارتباط صحيح با ديگران است و عدم پذيرش انتقاد و استحاله واقعيت به نحوي كه با خودبزرگبيني فرد تطابق يابد. حكما و خردمندان ما را از اين خوي بازداشتهاند.
تواضع ســررفعت افـــرازدت
تكبــر به خـاك اندر انـدازدت
بگردن فتـد سركش تندخـوي
بلنــديت بــايد بلــندي مجوي
ز مغــرور دنيا ره دين مجوي
خدابيني از خويشتنبين مجوي (4)
مرحوم مهندس بازرگان نيز خودپرستي را در مقابل خداپرستي قرار داده و از آن به عنوان بزرگترين آفت جوامع بشري نام ميبرد:
” براي اين كه متكبر مرتكب بزرگترين اشتباه شده وجود بينهايت بينهايت كوچك خود را در برابر جهان بينهايت بينهايت بزرگ به چيزي ميگيرد و بزرگ ميشمارد … (در نتيجه) لگدمال و بيچارهترين بيچارها خواهد شد و كارش روز بروز مشكلتر ميشود :و اَمَّا مَن بَخِل و استَغني و كَذّبَ بالحُسني فَسَنُيَسِّرُهُ لِلعُسري (ليل 8،9،10) (5) “
روي سوي قبله خودپرستي آوردن،منصب صاحبجاهي طلب كردن، نهايتاً به جهتگيري مرگپرستانه، خشونت و خسارت و ضديت با حيات و زندگي منتهي ميگردد. اين خصيصه راهي براي گفتگو، تفاهم، ائتلاف و اتحاد باقي نميگذارد و نهايتاً آدمي را در چاهي خود ساخته واژگون ميسازد. وفاق ملي ”همه با هم“ است نه ”همه با من“.
وفاق بعنوان يك تاكتيك (نگرش محافظهكارانه)
افراد و گروههايي كه داراي اين نگرش هستند از وضع موجود راضي و بهرهمند بوده، مخالف بازگشت به گذشته و يا تحولات و تغييرات اصلاحطلبانه هستند و خواهان ادامه شرايط موجود ميباشند. اين گروهها براي وفاق ارزش ذاتي قائل نبوده، حاضر نيستند كه در شرايط عادي و غيربحراني گامي در جهت تحقق آن بردارند . اين افراد و گروهها تحت شرايط حاد و بحراني كه دلالت بر بنبست يا انسداد دارد و در هنگامي كه بقاء، حيات و قدرت آنان از ناحيه دشمنان خارجي و يا رقباي داخلي تهديد شود، اجباراً حاضر به گفتگو و يا حداقل تغيير در مواضع و عملكرد خود ميشوند. اين گروهها از “وفاق“ به منظور حفظ جايگاه و قدرت خود، بعنوان يك ابزار يا تاكتيك، استفاده ميكنند. برخورد اين گروهها با مسائل بحرانزا ميباشد. اينان، با زندگي در بحران خو گرفته، و بقاي آنان در حادثهآفريني و استمرار بحرانها است. اين گروهها در شرايط استفاده از يارانههاي گسترده، مجوزهاي تجاري مخصوص (براي واردات)، رانتهاي بيحساب و در غياب ارزيابي عملكردشان قادر به حفظ و بقاي خود ميباشند. تمايل بخشي از اين گروهها براي گفتگو و وفاق، به اميد باز كردن افقي گستردهتر و هدفهايي بزرگتر، به ويژه براي طيف خردگراي اين گروهها، بايستي مورد استقبال ساير گروههاي معتقد به وفاق قرار گيرد.
وفاق بعنوان يك استراتژي (نگرش اصلاحطلبانه)
افراد و گروههايي كه به وفاق ملي بعنوان يك استراتژي مينگرند، اعم از اصلاحطلبان درون يا بيرون حاكميت و يا محافظهكاران خردگرا براي مقابله با انسدادهاي داخل و تهديدات خارج و بهرهبرداري از فرصتهاي محتمل، رفع اختلافها و تضادها و ايجاد همكاري بين گروهها را براي نيل به هدفها مفيد دانسته، آنرا تجويز ميكنند. در اين نگرش وفاق ملي، بعنوان يك استراتژي، در جهت حفظ منافع و امنيت ملي مورد توجه قرار ميگيرد. اين نگرش نه تنها گفتگو و تعامل بين گروههاي مختلف سياسي را مجاز و مفيد ميداند بلكه گفتگوي ميان همه گروهها را پيششرط اجتنابناپذير حصول به ”وفاق ملي“ ميداند.
تنشهاي سياسي بيش از آنكه نتيجه اختلافات فكري و مواضع سياسي باشد، حاصل همكنشيها و يا تقابلهاي غير مدني و خشونتبار است. از اين ديدگاه، تن دادن به وفاق ملي يعني قبول مقررات و قوانين تقابلهاي سياسي مدني، پرهيز از خشونت ، احترام، تحمل و مدارا نسبت به سايرگروهها، در چارچوب اصول تعريف شده.
در اين نگرش جامعه بشري عليالاطلاق جامعه متكثّر و چند صدايي به شمار ميآيد و اختلاف و تفاوتهاي فكري و ايدئولوژيك در جوامع انساني ناشي از ماهيت انساني آنها در نظر گرفته ميشود، بخصوص در جوامعي كه درحال انتقال و گذار هستند اين اختلافات و تشتت آرا به مراتب بيشتر و جديتر است. در چنين جوامعي وفاق الزاماً به معناي دست برداشتن از اختلافات و يا ختم تقابلها، آن هم در كوتاه مدت، نيست. قبول وفاق يعني تسامح و تساهل و سازگاري از يك طرف و تعامل و همكنشي مدني ميان نيروها از طرف ديگر.
وفاق به عنوان يك ارزش (نگرش حكيمانه)
اين ديدگاه، ضمن تاييد ديدگاه اصلاحطلبانه، دامنه وفاق را به افقهاي بازتر، و ارزشها و اهداف و آرمانهاي بلندتري گسترش ميدهد. از اين ديدگاه “وفاق“ به معني “ضد نفاق“ است. به معناي راستي، صداقت، محبت و يگانگي است. در اين نگاه، مشكلات و بحرانهاي سياسيـ اجتماعي و اقتصادي ناشي از اختلاف در انديشهها، نگرشها و ديدگاهها نيست، بلكه ناشي از تعارضهاي بين گفتارها و كردارها است. همانطور كه قبلاً اشاره شده. اختلاف لازمه جامعه بشري بوده، در صورت برخورد صحيح با آن موجب رقابت و پيشرفت ميگردد، نه خصومت و عقبافتادگي. ولي نفاق ، دوگانگي، و تعارض در سطوح مختلف جامعه، از فرد و خانواده تا سازمانهاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي فرهنگي و ديني موجب مشكلات و بحرانها و انسداد ميگردد. از اين ديدگاه ، “وفاق “ فقط يك مفهوم سياسي نيست ، بلكه مفهومي است اخلاقي و ارزشي كه كليه مناسبات زندگي آدمي را تحت تاثير مستقيم قرار ميدهد. بويژه، يكي از عوامل مهم ايجاد مسائل و بحرانهاي سياسي ناشي از زوال و انحطاط ارزشهاي اخلاقي وفاق و جايگزين شدن آنها با فزونطلبي در ابعاد قدرت، ثروت،شهرت ، لذت …. است.
هنگامي كه قدرتطلبي، ثروتاندوزي، شهرتطلبي و بطور كلي دنياطلبي از يك سو، با ادعاها، شعارها ، اهداف و اصول اعلام شده از سوي ديگر در تعارض قرار ميگيرند افسردگي و بياعتمادي را در كليه سطوح جامعه اشاعه ميدهند. در چنين جامعهاي مردم عمدتاً نقاب بر چهره ميزنند. آنچه ديده ميشود با آنچه در زير نقاب است تفاوت دارد. اين تعارضها روح فردي و جمعي جامعه را بيمار و فرسوده ميسازد.
ولي نگرش حكيمانه آموزههاي اخلاقيـ ديني و تجربيات بشري را ارج مينهد و رمز ماندگاري تمدنها و نظامهاي اجتماعي را اتفاق،انسجام و همدلي ميداند و معتقد است آدمي هويت و فرديت خويش را در وفاق و يگانگي با هستي و تجليات الهي در ائتلاف با آدميان ديگر، كه هريك پارهاي از روح الهي و بخشي از حلقههاي انفكاك ناپذير هستياند، باز مييابد.
از اين ديدگاه وفاق ريشه در نظريه عرفانيِ محبت و الفت دارد :
نبود نقش دو عالم كه رنگ الفت بود
زمانه طرح محبت نه اين زمان انداخت (6)
وفاق دريچهاي به پرواز روح انساني به آسمانهاي كمال است و نفاق و خلاف كاري شيطاني.
از وفاق ادريس بر رفت از زمين برآسمان
وز خلاف ابليس در رفت از بهشت اندر سقر
تفرقه در روحِ حيواني بود
نفسِ واحد روح انساني بود (7)
از اين ديدگاه آدميان با اختلافات طبيعي و تفاوتهاي انديشه مكمل يكديگر بوده ، پايداري و قوام خود را در وجود بيگزند مخالف ميبينند و معتقدند “من هستم“ ، زيرا “توهستي“، ترا نفي نميكنم، تا خود نيز نفي نشوم.
از ديدگاه حكيمانه، وفاق تنها به منظور دوري و احتراز از خشونت و خسارات ناشي از آن گرامي شمرده نميشود، بلكه بدليل نقش اساسي آن در ايجاد سلامت رواني افراد، يكپارچگي و همكاري بين آحاد مردم و نهادهاي اجتماعي و تسهيل فرآيند رشد وتوسعه و ارتقاء سطح كيفيت زندگي است كه ارزشمند تلقي ميگردد. از اين رو فرايند وفاق محدود به گفتگوهاي سياسي و ائتلافها و اتحاد گروههاي سياسي نيست، بلكه كليه امور خير را در زمينههاي اقتصادي، فرهنگي، علمي و … در بر ميگيرد، و به طور غيرمستقيم نيز فضاي سياسي جامعه را تلطيف مينمايد. وفاق و مدارا از ويژگيهاي انسانهاي آزاده است و بدون انسانهاي آزاده، جامعهاي آزاد و سالم تحقق نمييابد. يكي از محصولات وفاق در جامعه، نظام سياسي مشاركتآميز و مردمسالاري به معني عميق كلمه است. از اين لحاظ نظام سياسي روبناي نظام اخلاقيـ فرهنگي جامعه بشمار ميرود.
سطوح وفاق ملي
بعضي وفاق را به معني توافق كامل در همه امور، بويژه در اعتقادات، اهداف و راههاي نيل به آنها ميدانند، به ضرورت درجات يا سطوح متفاوت وفاق در جامعه بيتوجه بوده ،جامعه را به “خودي“ و ”غيرخودي”تقسيم ميكنند و وفاق را تنها ميان خوديها قابل طرح ميدانند. نگاهي به مباني و آموزههاي قرآن و سنت و سيره پيامبر(ص) و علي(ع) سرشار از توصيه و تاكيد بر مشتركات، مشاوره و تبادل نظر و گفتگو با همه قشرها و گروهها و رعايت حقوق اجتماعي و مدني كليه گروههاي اجتماعي، اعم از مومن و اهل كتاب و حتي ناباوران ميباشد و به ويژه بر رابطه مدني حكومت با كليه گروههايي كه نظم اجتماعي حاكم را پذيرفتهاند تاكيد مينمايد. (8) بديهي است “وفاق“ بين گروههاي سياسي درجات يا سطوح مختلف دارد ولي همه آنها براي آرامش و توسعه جامعه مفيد و لازم است. شناخت اين سطوح به پيشرفت فرآيند وفاق در جامعه كمك ميكند. وفاق ميتواند از لحاظ دامنه و اهداف حداقلي يا حداكثري باشد و از لحاظ نوع همكاري بين گروهها و جناحهاي سياسي سلبي يا ايجابي باشد . از اين رو نيز چهار نوع نگرش نسبت به وفاق وجود دارد: (1) “حداقلي ـ سلبي “ (2) “حداقلي ـ ايجابي “، (3)”حداكثري ـ سلبي “ و بالاخره (4) “حداكثري ـ ايجابي “ . نمودار زير چهار حالت يا نگرش مذكور را نشان ميدهد.

نمودار 1
سطـوح فـرآيند وفـاق ملـي
حداقل شرايط لازم براي وفاق براي هر يك از درجات فوق، قبول سازگاري با يكديگر، پايبندي به همكنشيهاي مدني و پرهيز از هر نوع خشونت و تماميت خواهي است.
توضيحي درباره حالات چهارگانه به شرح زير لازم است:
حالت “حداقليـ سلبي “ مبتني بر گفتگو و تفاهم و يا همكاري ميان گروهها و جناحهاي مختلف بر محورهاي سلبي موقتي نظير موضعگيري عليه يك دشمن واقعي يا فرضي مشترك است. اين نوع وفاق موقتي و گذرا و فاقد سازندگي و خلاقيت است.
حالت “حداقليـ ايجابي “ مبتني بر گفتگو و تفاهم براي تحقق پارهاي از اهداف مشترك كوتاه مدت است. وفاق در محور ايجابي حتي در كوتاه مدت عميقتر بوده، سطح و پيوستگي بالاتر و ماندگارتري از همدلي و همكاري را نشان ميدهد. وفاق در چنين سطحي ممكن است منجر به ائتلاف ميان گروههاي ناهمگن و در مواردي مانند ائتلاف در انتخابات يا اتحاد براي دفاع مشترك از كشور در برابر يك دشمن خارجي گردد.
حالت سوم نگرش “حداكثريـ سلبي“ حالتي است كه گروهها براساس اصل “همزيستي مسالمتآميز“ براين باورند كه هيچيك به تنهايي قادر به حفظ و بقاء و تحقق اهداف خود و جامعه نيستند، مگر از طريق حضور و فعاليت همزمان ديگر گروهها. در اين نگرش احزاب و جناحهاي سياسي در چارچوب ضوابط قانوني و با حفظ احترام متقابل با يكديگر به همكنشي ميپردازند و ضوابط قانوني و تعامل مدني بر رفتار آنها حاكم ميباشد.
حالت چهارم نگرش “حداكثريـ ايجابي“ بوده، وضعيتي را نشان ميدهد كه بين گروههاي مختلف نه تنها توافق و تفاهم مطلوب در ارتباط با آرمانها، اهداف و خطمشيها حاصل شدهاست، بلكه در جهت تحقق خواستههاي ملي نقش و وظيفه هر يك از گروهها تعريف و طراحي گرديده و هر يك از آنان از نقشي كه در توسعه (سياسيـ فرهنگيـ اقتصادي) كشور ايفاء مينمايند، راضي و خرسندند و در تعامل و همكاري فعال بين گروهها و جناحهاي سياسي براي تحقق اهداف مشترك تلاش مينمايند. در اين نگرش نيل به وحدت، آرماني است كه كليه جناحها و گروههاي سياسي آنرا پذيرفته و در راستاي آن ميكوشند. از آنجا كه “وحدت“ كامل وضعيتي قابل حصول، در كوتاه مدت نيست، در اين نگرش ”وفاق“ فرآيندي است كه به پيشرفت مستمر گروهها و جناحهاي مختلف در نزديك شدن به ”وحدت“ كمك ميكند. اگر چه ”وحدت“ وضعيت مطلوبي است، اما قابل حصول كامل نيست و امكان تحقق آن، بويژه در ابتداي فرآيند وفاق، آن هم به طور ”دستوري“، ممكن نيست.
نگرش حداكثريـ ايجابي و نگرش خردگرايانه (حكيمانه) كه قبلاً به آنها اشاره شده داراي ويژگيهاي مشترك و فراگيرتري نسبت به ساير نگرشها هستند و به لحاظ اهميت آنها از ديدگاه اعتقادي و عملي در اينجا مورد بررسي بيشتري قرار ميگيرند.
در اين نگرش اگر چه، به شرايط محيطي و تهديدات خارجي، مانند احتمال حمله آمريكا توجه ميشود ولي اين تهديدات علت دعوت گروهها به گفتگو نيست. ممكن است اين تهديدات يكي از شرايط تشديد كننده باشد، ولي بهيچوجه شرط لازم يا كافي نيست. دليل دعوت به گفتگو بين جناحها و گروهها ضرورت آن بعنوان اولين قدم در فرآيند وفاق است.
همچنين در اين نگرش به تهديدات ساير گروهها و جناحهاي سياسي و خطراتي كه آنها ايجاد ميكنند، به ويژه گروههاي تندرو توجه ميشود، ولي دليل دعوت به وفاق و همزيستي ترس از حملات آنان نيست، بلكه اين اعتقاد است كه اختلاف ديدگاه و رقابت سالم بين گروهها براي رشد و توسعه جامعه ضروري و حياتي است. نقشي كه هر يك از گروهها و جناحهاي سياسي ميتوانند ايفا كنند مكمل نقش و رسالت ساير گروهها خواهد بود و حركت جمعي و هماهنگ و رقابتآميز آنان موجب فضاي سالم سياسي در كشور ميگردد و امكان ائتلاف و وحدت و همكاريهاي سازنده را بين جناحها فراهم ميسازد.
در اين نگرش منافع حاصل از همسويي با ساير گروههاي سياسي براي موفقيت در مبارزات سياسي و كسب قدرت، علت ترويج و تشويق گفتگو و ائتلاف نيست . دليل آن ضرورت انجام خدمات بزرگتر و دفاع موثرتر از منافع ملي و حضور آگاهانه در حفظ منافع و امنيت ملي و يا حقطلبي در عرصههاي بينالمللي و برداشتن گامهاي مثبت در جهت وحدت مسلمين در عمل و تحقق ساير هدفهاي ارزشمندي است كه هيچيك از گروهها يا سازمانها به تنهايي قادر به تحقق آنها نميباشند.
در نگرش حداكثريـ ايجابي، مردم و گروههايي كه چارچوب نظام را در يك قرارداد اجتماعي (قانون اساسي) پذيرفتهاند و التزام خود را به آن اعلام داشتهاند به خودي و غيرخودي تقسيم نميشوند. احزاب و جناحهاي مختلف هر يك بجاي عامل تهديد و خطر، براي ديگري ارزشمندترين سرمايههاي جامعه براي تبادل نظر و انديشه و تعامل اجتماعي و همكاري سازنده در عرصههاي خدمت و ميدان مسابقه خير بوده، فرمان و آموزه الهي “فَاستبقوا الخيرات“ را به نمايش ميگذارند. در اين نگرش ائتلاف و اتحاد براي تحقق هدفهاي كوتاه مدت به منظور شناخت و آمادگي بيشتر، جهت همكاري در راستاي تحقق هدفهاي بزرگتر و ارزشمندتر و آرمانهاي مشترك است.
در نگرش حداكثريـ ايجابي وفاق فرآيندي است كه طي آن از مراحل مختلف گفتگو، تفاهم، همزيستي، ائتلاف، اتحاد گذر نموده و مستمراً در راستاي وحدت ملي گام برداشته ميشود.
وضعيت ايدآل وفاق ملي: وحدت
”وحدت“ آرماني است كه تحقق آن غير ممكن، ولي پيشرفت در جهت آن امكان پذير است. شگفتيآور آن است كه جامعه رضايت خود را از تلاش در راه رفع اختلافها و نزديك شدن به وحدت و نه الزاماً رفع همه اختلافات و تحقق كامل وحدت كسب ميكند.
به بيان ديگر، وضع مطلوب آن نيست كه همه اختلافات حل شده باشد و يك جامعه تك صدا يا ايستا پديد آيد، بلكه ايدآل، وضعيتي است كه جامعه خواهان وحدت بوده، در جهت آن مستمراً تلاش و مجاهدت نمايد. چنين جرياني را فرآيند “وفاق“ و ميزان نزديك شدن به آرمان وحدت را، ”پيشرفت“ ميخوانيم. جامعهاي كه اين راه را به رغم ناهمگنيها و اختلافها با مدارا، تسامح ، تساهل و تعاملهاي مدني سريع تر، مطمئنتر و مستمرتر طي كند، توسعه يافتهتر، سالم تر و مطلوبتر بوده، از ديدگاه “وفاق ملي“، جامعه مورد انتظار و مطلوب در نظر گرفته ميشود.
فاصله تا وضعيت مطلوب ـ موانع
گفتيم كه جامعه ايدآل جامعهاي كه كاملاً به وحدت رسيده باشد، نيست، بلكه جامعهاي است كه فرايند وفاق و پيشرفت در مسير وحدت را به شايستهترين صورت، متناسب با امكانات خود، طي ميكند. اما شرط قرار گرفتن جامعه در چنين مسيري، پذيرفته شدن وفاق ملي است. اما پذيرش ضرورت وفاق و تن در دادن به گفتگوهاي همهجانبه، با موانعي جدي روبروست.
موانع جدي بر سر راه ايجاد فرايند وفاق كدامند و چه شرايط ايجابي براي تحقق آنها لازم است؟
گرچه موانع و شرايط مذكور بسيارند، ذيلاً به بعضي از مهمترين آنها اشاره ميگردد:
موانع فرهنگي، از جمله فرهنگ استبدادي. در اين فرهنگ، امور براساس تصميمگيري از بالا به پايين انجام ميگيرد و روابط عمودي (قائم)است. در حالي كه در فرايند وفاق، به روابط هم عرض و افقي وتبادل نظر وتصميمگيري جمعي و در مواردي تصميمگيري از پايين به بالا نياز است.
در فرهنگ استبدادي و جزمگرايي، كه مانع و آفت اصلي وفاق است، مطلق گرايي نگرش عامل و مسلط است. امور، سياه يا سفيد مطلق، خوب يا بد مطلق، و حق يا باطل مطلق است و هر كس يا گروهي خود را سفيد، خوب، حق و ديگري را سياه، بد و باطل ميبيند. انتظارات مطلق است، در حالي كه در جوامع بشري، امور نسبي است و با قبول نسبيت بايد ديگران را پذيرفت و همكاري كرد و به وفاق دست يافت.
موانع سياسي، از جمله نبود شرايط گفتگوي آزاد بين مردم، متفكران و صاحبان انديشه. رسانههاي عمومي، بويژه مطبوعات و راديو و تلويزيون بايد نه تنها بحثهاي آزاد (و مسئولانه) بين گروهها و جناحهاي سياسي را فراهم ساخته و اجازه دهند، بلكه بايد آنرا تشويق كنند. بدون تحقق چنين شرايطي فرايند وفاق فلج و ناكام خواهد شد.
تندروي و كمصبري، عدم توجه به اين واقعيت كه فرآيند وفاق نيازمند مفاهمه و توافق بين گروهها در زمينههاي مختلف بوده، و نيازمند يادگيري و تحول دروني انسانها است و اين امور مستلزم صرف وقت و گذشت زمان و صبر و مداومت است، كليه گروهها و سازمانها و مسئولين موثر در وفاق ملي بايداز خود صبوري و مدارا نشان دهند. به بيان ديگر وفاق ضرورتي است كه به سرعت و سهولت بدست نميآيد.
مسلماً فرآيند وفاق نيازمند گردهمايي و گفتگوهاي جمعي و نشستهاي مختلف با حضور انسانهاي صاحبنظر و فرهيخته و ديدگاههاي و نحلههاي فكري گوناگون است. اما در جامعهاي با تاريخ و فرهنگ استبدادي. تهديدات گروههاي تندرو و افراطي، تهديدات فيزيكي و حملات غيرقانوني و ضرب و شتم شركتكنندگان و تخريب اماكن و تضييع حقوق عمومي و خصوصي، كه تا مدتها ميتواند همچنان ادامه يابد از موانع ديگر شكلگيري مطلوب فرآيند وفاق است. در شرايط انسداد سياسي داخلي و تهديدات جدي خارجي اين نوع رفتارها بيش از پيش مخرب بوده، مقامات مسئول ميتوانند با جلوگيري از ابراز خشونتها و پيشگيري حملات به ايجاد فضاي آرام در كشور كمك كنند.
فقدان مهارتهاي جمعي، فقدان يا كمبود دانش و مهارتهاي لازم براي گفتگو و تعامل و انتقاد مثبت و سازنده درون گروهي و ميان گروهي بوسيله احزاب و گروههاي سياسي براي دست يافتن به توافقهاي عميق و اقدامات عملي در جهت اهداف مشترك و در راستاي منافع ملي يكي از موانع ديگر فرآيند مطلوب وفاق بشمار ميرود. استفاده از صاحبنظران و متخصصين آموزش و پرورش در اين زمينه و برگزاري گردهمايي درباره روشها، مهارتها و آداب گفتگوهاي جمعي با كمك وزارت كشور و خانه احزاب و همكاري گروهها لازم و مفيد است.
تعصبهاي غيراصولي، اعتقادات غيراصولي و تعصبآميز راه گفتگوهاي اساسي و اصولي را سد مينمايد. اين نوع تعصبها در اكثر گروههاي سياسي ديده ميشود، به طوري كه حتي اعلام آمادگي براي گفتگو با گروههاي سياسي مخالف تحمل نميشود. اعلام آمادگي براي گفتگو با همه گروهها از جمله محافظهكاران خردگرا و حتي خشونتگرايان معادل سازش تلقي شده و موجب انواع ملامتها ميگردد، در حالي كه احترام متقابل به اعتقادات يكديگر تساهل و تسامح و انعطافپذيري از شرايط لازم براي ادامه فرآيند وفاق به شمار ميرود.
عدم امنيت، احساس نگراني مردم، انديشمندان، احزاب و گروهها از عواقب شركت در بحث و گفتگوهاي عمومي، بويژه تهديدات مكرّر گروههاي غيرمسئول و حملات خودسرانه و يا احضارها و بازجوييها و بازداشتها، كه در گذشته به كّرات رخ داده است و احساس عدم امنيت قضايي و قانوني هزينه نزديكي و گفتگو ميان گروهها را به شدت بالا ميبرد و از مهمترين عوامل بازدارنده فرآيند وفاق ملي است. فراهم آوردن امنيت لازم براي مشاركت در اين فرآيند، و شجاعت و شهامت در شكستن اين جو ناسالم و اعلام آمادگي براي گفتگو از شرايط لازم براي موفقيت فرآيند مذكور است.
انتقاد منفي، انتقاد منفي بجاي انتقاد مثبت و انتقادناپذيري براي اصلاح امور در سطوح مختلف از عوامل مخرب وفاق و انتقاد مثبت و مشفقانه لازمه پيشرفت فرآيند وفاق ملي است.
تفسير نادرست از قانون اساسي و قانون احزاب و به رسميت نشناختن بعضي از احزاب قانوني، منجر به عدم امكان فعاليت طبيعي و سالم احزاب سياسي معترض و يا خارج از حاكميت گرديده كه خود يكي از موانع جدي پيشرفت جريان وفاق است. رفع اين موانع لازمه موفقيت وفاق ملي به مفهوم “ همه با هم“ است.
برتريجويي، برتريجويي و هژموني بعضي گروههاي سياسي و عدم آمادگي براي مشاركت موثر در فرآيند وفاق، ميتواند بعنوان تخريب و اختلال فرآيند وفاق ملي تلقي گردد. اصلاح ديدگاههاي اين گروهها و مشاركت همسان آنان در فرايند وفاق به موفقيت آن كمك بزرگي مينمايد.
بسياري از موانع مذكور، عوامل پايداري هستند، كه با آغاز گفتگو بين گروهها و جناحهاي سياسي، چگونگي برخورد موثر با آنها طي فرآيند وفاق بايد مورد بررسي بيشتر قرار گيرد و راههاي تعديل و تخفيف و رفع آنها جستجو گردد.
از كجا آغاز كنيم؟:
رابطهاي كه براساس “وفاق ملي“ بين گروهها و سازمانهاي اجتماعي و سياسي كشور بوجود خواهد آمد، با روابط عادي و متداول بين آنها تفاوت ماهوي دارد. قبول اصل “وفاق ملي“ زمينه بحث و گفتگو را از گذشته به آينده و از اختلافات به وجوه و اهداف مشترك تغيير ميدهد. اين يك تفاوت بنيادين و ويژگي اساسي فرآيند وفاق ملي بوده، و كليه گفتگوها و مذاكرات بايستي همواره زير سايه آن جريان يابد. بنابراين، چون هدفهايي كه در “وفاق ملي“ دنبال ميگردد، هدفهاي مورد توافق كليه گروهها و جناحها خواهد بود، همكاري گروههاي مختلف ميسرخواهد گرديد . به اين دليل اميد است فرآيند وفاق ملي هدفهاي مشتركي را كه قبلاً طي بررسي مفهوم وفاق و سطوح وفاق مطرح گرديد، دنبال نمايد. ولي در شرايط حاضر و براي آغاز جدي اين فرآيند تلاش در محورهاي زير پيشنهاد ميگردد:
آمادگي احزاب و گروههاي سياسيـ اجتماعي براي شركت درگفتگوهاي چندجانبه و اقدام جدي براي گفتگو
رفع موانع و تامين حداقل شرايط لازم براي آغاز فرآيند وفاق بوسيله حاكميت
تعريف و توافق در مورد چارچوب، اصول و مباني فرآيند وفاق ملي و ارائه برنامهاي اصولي در جهت وفاق ملي
براي پيشرفت بسوي وفاق در سه محور فوق اقدامات زير بعنوان جمعبندي براي آغاز فرايند وفاق ملي پيشنهاد ميگردد.
احزاب و گروههاي سياسي موضوع وفاق ملي را با اولويت بالا در دستور كار خود قرار دهند و برنامه اصولي خود را در راه تحقق بخشيدن به “وفاق ملي“ اعلام دارند.
با توجه به ضرورت كاهش تنشهاي سياسي، قوه قضائيه اقدامات لازم را در جهت آزادي زندانيان سياسي، لغو توقيف موقت بعضي از مطبوعات و آزادي فعاليت تمامي احزاب ملتزم به قانون اساسي به عمل آورد.
مجلس شوراي اسلامي بعنوان بالاترين مرجع منتخب مستقيم مردم، در اين راه پيشقدم گرديده و گردهماييهايي از رؤساي فراكسيونهاي اكثريت، اقليت ومستقل و … نمايندگان احزاب و گروههاي سياسي بيرون از حاكميت تشكيل گردد تا با هدف تهيه “منشور وفاقملي“ حول محورهاي منافع ملي، حقوق ملت، استقلال كشور، تماميت ارضي، اعتلاي نظام جمهوري اسلامي و حفظ آبرو و احترام ايران در صحنه جهاني به گفتگو پردازند.
احزاب و گروههاي سياسي و انجمن هاي دانشجويي با همكاري خانه احزاب نشست ها و گردهمايي عمومي به منظور روشن و قانع ساختن افكار عمومي نسبت به ضرورت وفاق ملي و خطرات ادامه وضعيت كنوني برگزار نمايند.
نهضت آزادي ايران گفتگو كردن با احزاب و گروههاي سياسي با ديدگاهها و مواضع مختلف و حتي متضاد را سازش نميداند. بنابراين آمادگي خود را براي گفتگوهاي چندجانبه با تمام گروهها و احزاب سياسي، اصلاحطلبان درون و بيرون حاكميت، محافظهكاران خردگرا يا خردگريز و حتي خشونتگرايان اعلام مينمايد و آن را شرط اجتنابناپذير وفاق ملي ميداند. طرح وفاق ملي بوسيله نهضت آزادي ايران، نه به قصد ورود و مشاركت در قدرت است و نه در رقابت با ساير احزاب و گروههاي سياسي، بلكه با هدف كاهش تشنجات سياسي و پيشگيري از خطرات جدي ادامه وضعيت كنوني و اجراي اصلاحات اساسي است.
نهضت آزادي ايران با اعتقاد به ضرورت وفاق ملي، بعنوان يك استراتژي اساسي و يك ارزش متعالي، و با استعانت از خداوند رحمان و قادر متعال، و با دعوت از كليه احزاب و گروهها و سازمانهاي ذيربط براي نقد و اصلاح طرح مقدماتي حاضر و مشاركت و همكاريهاي عملي، تلاش خود را در راه پيشرفت فرايند وفاق ملّي بكار خواهد برد. ِان ُاريدُ اِلاّ الاصلاحَ ما استطعتُ
نهضت آزادي ايران
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
1. وَلتكُن مِنكُم اُمَّهٌ يَدعُونَ اِلَي الخَيرِ وَيَامُروُنَ باِلمعروُفِ وَيَنهَونَ عَنِ المُنكَرِ وَ اوُلئِكَ هُمالمُفلِحُونَ (104) وَلَاتَكُونُو اكَالذَّينَ تَفَرَّ قُوا وَ اختَلَفُوا مِن بَعدِ مَاجَآئهُمُ البَيّنَاتُ وَ اوُلئِكَ لَهُم عَذابٌ عَظيمٌ (105)
2. وكذالكَ جعلناكم امهً وسطاً لتكونوا شهداءَ علي الناس و يكونُ الرسولُ عليكُم شهيداً ….“
3. لغتنامه دهخدا ،فرهنگ عميد و فرهنگ معين
4. سعدي
5. (از خدا پرستي تا خودپرستي مجموعه آثار 8 ص، 17)
6. سنائي
7. مولانا
8. بررسي موضوع ” وفاق“ از ديدگاه اسلام، كه پيامبر گرامي آن (ص) رسالت خود را كامل كردن مكارم اخلاق اعلام ميدارد (بعثت لاتمَمَ مكارم الاخلاق) نيازمند فرصت و نشريه جداگانهاي است و در اينجا به ذكر نمونهاي از آيات و نقل قول ها اكتفا ميشود.
• واعتصموا بحبل الله جمعاً و لاتفرقوا (آل عمران- 103)
• فاعف عنهم و استعفرهم و شاورهم في الامر (آل عمران – 159)
• خذ العفو و امر بالمعروف و اعرض عن الجاهلين (اعراف – 199)
• قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمه سواء بيننا و بينكم الّانعبُد اِلّا الله و لا نُشرِكَ به شياً ولا يَتَّخذَ بَعضُنا بعضاً ارباباً مِن دِون الله فَاِن تَوَلَّوا فقولوا اشهَدُوا بانّا مُسلِمُونَ (ال عمران- 64)
• وَ أشعِر قَلبَك الّرحَمَه لِلَّرعيه، و المُحّبَهَ لَهُمِ، وللطفَ بِهمِ، وَلا تَكُونَنَّ عَليهم سَبُعاًضا كارِباً تَغتَنِمُ اَكلَهُم، فَاِنَّهُم صِنفَانِ: اِمّا اَخ لَكَ فِي الّدينِ اَو نظيرً لَكَ فِي الخلق (نهج البلاغه- نامه 53 خطاب به مالك اشتر)
