تاريخ: 26/10/1360
پاسخ به اطلاعات پيرامون مكتوب هفته (١٧/١٠/٦٠)
حجةالسلام جناب آقاي سيد محمود دعائي
سرپرست محترم مؤسسه اطلاعات
در نشريه اطلاعات مورخه ١٧ دي ماه ١٣٦٠ در مقالهاي به قلم آقاي سيد عطاءالله مهاجراني تحت عنوان «مجاهدين خلق! شما فرزندان نهضت آزادي هستيد» مطالبي آورده شده است كه برخي حقايق را با تعبيرات و گزافهگوييهاي شاعرانه، تحريفهاي آشكار نموده است. متمني است بر طبق اخلاق اسلامي و مقررات قانون مطبوعات دستور فرمايند شرح زير را در اولين شماره آن جريده در همان صفحات اول و ششم، به همان ترتيب كه آن مقاله آمده است، درج نمايند.
با تشكر
روابط عمومي
نهضت آزادي ايران
تاريخ: 26/10/1360
توضيح نهضت آزادي ايران پيرامون مكتوب هفته اطلاعات (١٧/١٠/٦٠)
بسم الله الرحمن الرحيم
«انالذين يحبون ان تشيع الفاحشه فيالذين امنوا لهم عذاب اليم»
كساني كه دوست دارند اعمال ناشايست از مؤمنين ظاهر گردد عذاب دردناكي در انتظارشان ميباشد.
(سوره نور آيه ١٩)
نزديكترين حالات بنده به كفر آن است كه با مردي در دين برادر باشد و بديها و لغزشهاي او را بشمارد و نگاهدارد كه روزي او را به آنها سرزنش نمايد.
(امام باقر عليهالسلام)
آقاي عطاءاله مهاجراني مقالهاي به عنوان «مجاهدين خلق شما فرزندان نهضت آزادي هستيد» نوشته و در آن مقاله نهضت آزادي ايران را مورد حمله قرار دادهاند. اگر نه اين بود كه اين مقاله موجب گمراهي افكار عمومي و مسخ تاريخ و دفاع از موضع منافقين توده ـ نفتي بود ما به پيروي از دستور «اذا مروا باللغو مروا كراما» كريمانه از آن ميگذشتيم و عدم اطلاع نويسنده را به فرمان «اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما» با سلام پاسخ ميگفتيم. ولي گمراهكنندگي اين مقاله به ويژه دفاع تلويحي و ناآگاهانهاي كه از مواضع جريان مرموز توده ـ نفتيها دنبال كرده است ما را بر آن ميدارد كه به نقد سخنان نويسنده پرداخته وظيفه اسلامي خود را در عدم كتمان شهادت و بيان حقايق ايفا نماييم. ما با مطالعه در سنت دريافتهايم كه پيامبر گرامي اسلام(ص) آنان را كه در صدد تجسس لغزشها و عيوب مسلمانان هستند «معشر من اسلم بلسانه ولم يسلم بقلبه» كساني كه به زبان ايمان آورده و ايماني در دل ندارند، خطاب فرموده و كوشيده است كه خطابش به چهار ديوار مسجد مدينه محدود نگردد و به گوش آنان كه در خانههاي خود نشستهاند نيز برسد. بدين دليل در صدد عيبجويي از مقاله نويسنده محترم نيستيم و از خدا ميخواهيم قلوبمان را به نور ايمان روشن سازد.
اينك مطالبي را كه نويسنده محترم اشاره نمودهاند مطرح ساخته و به توضيح درباره آن ميپردازيم:
١ـ مسأله كردستان ـ اين اولين بار نيست كه به ناحق ما مورد حملات و اتهامات ناروا درباره مسأله كردستان قرار گرفتهايم. قبل از اين گروههاي منحرف و دشمنان انقلاب اسلامي از اين تهمتها به ما فراوان زدهاند و بارها هم درباره آن توضيح داده شده است. تأسف ما از اين است كه اين بار سخن دشمن از دهان دوست بيرون ميآيد.
واقع قضيه در كردستان چه بوده است؟ غائله كردستان قبل از تأسيس و يا حتي مأموريت دولت موقت و قبل از پيروزي انقلاب شروع شد. چرا نويسنده مسئوليت آن را بر دوش دولت موقت ميگذارد؟
شاه و ايادي امپرياليسم آمريكا و صهيونيزم بارها تهديد كرده بودند كه اگر شاه برود مملكت تكه پاره ميشود. وقتي ديدند كه نميتوانند شاه را نگه دارند، و وقتي سقوط حتمي بختيار را نزديك ديدند، دست به ايجاد بلوا و آشوب در نقاط مختلف مملكت از جمله كردستان زدند. از همان ماههاي قبل از پيروزي انقلاب، يكي از مجربترين و ورزيدهترين نظاميان متخصص در امور كردستان را به استانداري منصوب كردند و او بود كه شروع به اجراي برنامههاي توطئهگرانه نمود. امام با توجه به اين برنامهها و توطئهها بود كه از پاريس پيامي براي برادران كرد ارسال داشتند.
با روي كار آمدن دولت موقت تحريكات امپرياليسم و صهيونيزم عليه انقلاب اسلامي شدت گرفت و تشنجات كردستان به مرحله انفجار رسيد.
در برخورد با اين توطئهها و بحران، از همان ابتداي پيروزي انقلاب، نظر امام و شوراي انقلاب و دولت موقت، راه حل سياسي بود، نه نظامي.
و بر همين اساس بود كه با تصويب شوراي انقلاب و تأكيد امام، آقايان مرحوم طالقاني و مرحوم بهشتي و بنيصدر به كردستان رفتند. مذاكرات مفصلي با اقشار مختلف و گروههاي مختلف انجام دادند. نماينده مخصوص امام كه به مهاباد اعزام شده بود پيام امام را براي مردم خواند. فعاليتهاي انجام شده توانست آرامشي نسبي بوجود آورد و اولين انتخابات آزاد بعد از پيروزي انقلاب در شهر سنندج برگزار شد و شوراي ١١ نفري شهر با پيروزي مسلمانها انتخاب گرديد. و بخشي از توطئههاي ضد انقلاب خنثي شد. اما آنها دست برنداشتند.
شوراي انقلاب و دولت موقت به ملاحظات زير حاضر به قبول راهحل نظامي در كردستان نبود.
١ـ خطر انسجام زودرس ارتش ـ به طوري كه ميدانيد، ارتش شاهنشاهي بر اثر پيروزي انقلاب انسجام خود را از دست داده بود. ارتش شاهنشاهي از ذخائر و پايگاههاي اصلي آمريكا بود. آمريكا تلاش و كوشش بسيار نمود كه انسجام بافت طاغوتي ارتش حتي، بعد از پيروزي انقلاب حفظ شود تا به عنوان «ذخيره» روزي به كارش گيرد. با آنكه ضربههاي وارده بر اثر پيروزي انقلاب بافت دروني ارتش را متزلزل ساخت. اما هنوز راهي طولاني در پيش بود تا بافت سازماني و فرهنگ ٥٠ ساله حاكم بر ارتش تغيير متناسب با آرمانهاي انقلاب پيدا كند.
يكي از هدفهاي جنگ كردستان درگير ساختن ارتش و انسجام زودرس آن بود. در آن زمان هنوز سپاه پاسداران تازه مراحل جنيني خود را طي ميكرد و درگيري مسلحانه دولت مركزي در كردستان تنها با اعزام ارتش ميسر بود. و اين درست همان چيزي بود كه دشمن ميخواست. فعل و انفعالات و رويدادهاي دروني ارتش در طي ماهها و سالهاي بعد نيز نشان داد كه تا چه اندازه خطري كه مورد توجه دولت موقت قرار گرفته بود، جدي و واقعي بود.
٢ـ برخورد جدي ساليان دراز حكومت مركزي دولت شاه با مردم كردستان، فرستادن ارتش و سركوب نظامي بوده است. در طي دوران انقلاب، به دليل تفاوتهاي بارز ميان فرهنگ انقلاب اسلامي و وابستگيهاي مذهبي مردم كردستان، انقلاب به آن صورت و به آن سرعت كه در ساير بلاد ايران توسعه پيدا كرد، در كردستان توسعه پيدا نكرده بود. به همين دليل ايادي امپرياليسم و صهيونيزم به مناطقي نظير كردستان خيلي دل بسته بودند. لذا لازم بود بعد از پيروزي با استفاده از امكانات جديد، انقلاب چهره واقعي خود را به مردم اصيل و زحمتكش كردستان ارائه دهد. نه از طريق ارتش، بلكه از طريق جهاد سازندگي و ساير نهادهاي انقلابي. درگير ساختن مسلحانه در كردستان، بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب به حيثيت جمهوري اسلامي لطمه ميزد.
٣ـ توطئه جنگ مسلحانه در كردستان، با سوابق خاص منطقه، دولت مركزي را در يك جنگ شورشگري درازمدت درگير ميساخت كه خروج از آن، كار ساده و آساني نميبود. تجارب جنگهاي شورشگري در نقاط مختلف جهان اين خطر را دقيقاً نشان داده است.
بنابراين برنامه دولت موقت، حتيالامكان پرهيز از درگيري مسلحانه و نيفتادن در دام توطئه و كوشش، براي اعمال راه حل سياسي بود. و اين بدان معنا نبود كه به هر حال از انجام وظائف و ايجاد امنيت سر باز زند، كما اينكه مرحوم شهيد دكتر چمران، در سمت و مشاور معاون نخستوزير در امور انقلاب، براي مقابله با آشوبگران و دشمنان انقلاب اسلامي، شخصاً به پاوه رفت و متعاقب آن، بيانيه معروف امام، نقطهعطفي شد در مسير حوادث كردستان.
اما درباره هيأت ويژه، برخلاف آنچه بدخواهان شايع كردهاند، نام اين هيأت «حسن نيت» نبود، بلكه «هيأت ويژه» بود. بعد از جريان پاوه و سفر دكتر چمران به كردستان براي حل مسأله اين استان برنامه همه جانبهاي از جهات نظامي، عمراني، مالي، در نظر گرفته شده و تمامي اختيارات هيأت دولت به سه نفر وزراي دفاع، دكتر چمران (از جهت برنامههاي نظامي) برنامه و بودجه، مهندس سحابي ( از جهات تأمين مالي برنامهها) و كشور، مهندس صباغيان (از جهات استانداري و نيروهاي انتظامي) تفويض گرديد تا هر طور و هر كجا مقتضي دانستند با قاطعيت عمل كنند.
بعد از استعفاي دولت موقت، شوراي انقلاب و امام مأموريت هيأت ويژه را تثبيت و ضرورت ادامه كار آنها را تأييد كردند. لهذا هيأت در كردستان ماند و به كار خود ادامه داد. هيأت ويژه تمامي جزئيات اعمال و برنامههاي خود را مرتباً به امام و شوراي انقلاب گزارش ميداده است.
٢ـ نوشتهاند كه «مشكل آنها (نهضت آزادي) از دست دادن مواضع قدرت است و اين كه:
«تصور ميكردند كه ميمانند و استعفايشان در واقع نمايش قدرت و با ناز و كرشمههاي نه نميخواهم ميخواستند مواضعشان را مستحكمتر نمايند و نهايتاً براي اينكه استعفا از راديو و تلويزيون خوانده نشود كلي تقلا كردند. خودشان خوب ميدانند و دكتر يزدي كه با استعفاء مخالف بود بهتر از همان وقت مبارزه قدرت را شروع كرد و شروع كردند».
نويسنده محترم آقاي مهاجراني راجع به مسألهاي اظهار نظر و قضاوت نمودهاند كه درباره آن علم نداشته و تنها از روي ظن و گمان سخن گفتهاند و اين برخلاف دستور اسلامي است كه ميفرمايد: «ولا تقف ما ليس لك به علم و ان بعض الظن اثم»
اولاً اعضاي نهضت آزادي ايران به دنبال موضع قدرت نبودند و هرگز خود پيشقدم براي قبول پستي و سمتي چه در شوراي انقلاب و چه در دولت موقت نبودند. قبول عضويت در شوراي انقلاب آن هم قبل از پيروزي انقلاب، و قبول مأموريت از جانب امام براي به راه اندازي نفت، عليرغم كارشكنيهاي توده ـ نفتيها در جنوب و ساير مراكز نفتي به دليل احساس مسئوليت در آن شرايط بحراني و حساس بوده است. اعضاي نهضت آزادي افتخار ميكنند كه اولين لبيك گويان دعوت براي قبول مأموريتهاي حساس و خطير بودهاند. از زماني كه امام در پاريس برنامه سياسي خود را، براي مرحله انتقال قدرت از جمله تشكيل شوراي انقلاب، مطرح ساختند و به سه نفر مأموريت دادند تا اشخاص را شناسايي كرده و جهت عضويت در شورا به ايشان معرفي نمايند و تا زماني كه امام به تهران برگشتند حدود سه ماه و نيم طول كشيد. در اين مدت براي شوراي ١٥ نفري مورد نظر امام تنها هفت نفر را توانستند بيابند و معرفي كنند و از اين ٧ نفر حداقل ٦ نفر كه قبول مسئوليت و مأموريت نمودند اعضاي نهضت آزادي بودند. بعدها هم قبول عضويت در دولت موقت، حداقل براي اعضاي نهضت آزادي، صرفاً بر اساس تكليف شرعي بود. احتمالاً ناآشنايي نويسنده به سوابق حركت اسلامي باعث نگارش اين مطالب شده و ما به حكم «و امروا بالمعروف و انهوا عن المنكر» از ايشان تقاضا داريم در صورتي كه بخواهند در اين باره اطلاعاتي به مردم بدهند با روابط عمومي نهضت آزادي تماس گرفته و با دانستن واقعيات به روشنگري بپردازند و در غير اين صورت از بيان مطالبي كه ممكن است مردم را گمراه كند خودداري نمايند.
در هر صورت آقاي مهندس بازرگان، و برخي ديگر از اعضاي نهضت نه براي امام ناشناخته بودند، و نه براي اعضاي شوراي انقلاب؛ امام در حكم انتصاب نخست وزيري ايشان به اين سوابق چنين اشاره كردهاند:
«… به موجب اعتمادي كه به ايمان راسخ شما به مكتب مقدس اسلام و اطلاعي كه از سوابقتان در مبارزات اسلامي و ملي دارم … »
در خرداد ٥٨ آقاي مهندس بازرگان طي نامهاي خدمت امام، كه متن آن را تابحال منتشر نساختهاند، درباره برخي از مشكلات كه ناشي از تعدد مراكز قدرت است، توضيحاتي دادهاند و از آنجا كه آقاي مهندس بازرگان و ساير دوستانشان به دنبال قدرت سياسي نبودند و نفع و مصلحت انقلاب را بالاتر از هر امري دانسته و ميدانند ادامه تعدد مراكز قدرت، عدم تمركز در مديريت را كه هم اكنون نيز ريشه بسياري از مشكلات دولتمردان كنوني است و موجب نگراني و ناله مسئولين شده است، به صلاح انقلاب ندانستند و در اواخر آذر ماه ٥٨ به پيشنهاد و اصرار خود دولت و بالاخره به تصويب شوراي انقلاب و تأييد امام رسيد كه دولت استعفاء بدهد و يك شوراي انقلاب ١٥ نفره تمامي امور را به دست گيرد.
آقاي مهندس بازرگان چندين بار در مصاحبات خودشان گفته بودند هر گاه استعفاي ايشان را بپذيرند، عروسي دومشان خواهد بود. پس از بازگشت از سفر الجزاير و استعفاي دولت، باز بر خلاف تصورات واهي و شاعرانه آقاي مهاجراني اين خود دولت بود كه متن استعفاء را به راديو و تلويزيون براي انتشار داد. امام هنوز استعفاء را نپذيرفته بودند. جريان كامل سفر صبح روز (١٦ آبان ماه ٥٨) سه نفر آقايان بهشتي ـ هاشمي رفسنجاني و موسوي اردبيلي به قم را مسئولين حاضر هر گاه صلاح بدانند خواهند گفت. برادران نهضت آزادي هرگز مدعي قدرت نبودند تا براي از دست ندادنش تلاش كنند! وقتي ديدند كساني هستند كه خود را لايقتر و شايستهتر ميدانند و مدعي هستند، به آنها واگذار كرده و به قول آقاي خامنهاي، رئيس جمهوري، نجيبانه كنار رفتند! اگر تشنه قدرت بودند، بدان گونه كه كنار رفتند، كنار نميرفتند.
حتي بعد از استعفاي دولت موقت هم به اصرار شوراي انقلاب اكثريت وزراي دولت موقت در پستهاي خودشان ابقاء شدند. برخي خود حاضر به قبول سمتي نشدند از جمله آقاي دكتر يزدي كه عليرغم اصرار به ايشان حاضر به ادامه كار نبودند. تجليل امام از مهندس بازرگان بعد از قبول استعفاي ايشان و با مأموريت جديدي كه امام به آقاي دكتر يزدي دادند و صداقت و طرز كار برادراني كه در شوراي انقلاب و پستهاي دولتي بعد از استعفاي دولت موقت، باقي ماندند نشان ميدهد كه نويسنده مقاله چقدر در اين موارد بياطلاع بوده و قضاوتي دور از علم و انصاف نموده و متأسفانه از «حدودالله» تجاوز كرده است.
٣ـ اما درباره دعوت نمايندگان احزاب سياسي مختلف به وزارت خارجه توسط آقاي دكتر يزدي در خرداد ٥٨ كه نويسنده خلاف فاحشي خواندهاند و به بيانيه حزب جمهوري و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي استناد كردهاند، بايد گفت كه اولاً دعوت از تمامي احزاب سياسي بوده است نه ملاقات و مذاكره خصوصي با حزب توده و يا چريكهاي فدايي خلق!! و ثانياً برخلاف نظر نويسنده، صحبت بر سر مشورت با آنها و تنظيم سياست خارجي نبوده است بلكه توضيح سياست خارجي دولت بوده است كه در يك جلسه براي احزاب توضيح داده شد و در يك جلسه هم براي ارباب جرايد، وزارت امور خارجه در همان موقع به اندازه كافي در اين باب توضيح داده است. ثالثاً ما بر اساس اصول و مباني اسلام كه از كتاب خدا و حديث و فقها آموختهايم مذاكره با دشمن را خلاف شرع نميدانيم و آن را هم به مثابه «به رسمت شناختن» آنان نميدانيم. روش پيامبر گرامي و ائمه اطهار مملو از نمونههاي فراوان در اين مورد ميباشد. حزب جمهوري اسلامي نيز بعدها نشان داد كه همين نظر را قبول دارد كه اينكه مرحوم شهيد دكتر بهشتي با سران سازمان چريكهاي فدايي خلق ملاقات و مذاكره كردند و هم چنين در يك مناظره و بحث آزاد تلويزيوني (١٠/٣/٦٠) با شركت نمايندگان حزب توده و چريكهاي فدايي خلق شركت كردند. شركت و حضور مرحوم دكتر بهشتي در آن بحث آزاد را نبايد به مثابه به رسميت شناختن و صحه گذاشتن بر خيانتهاي رهبري حزب توده يا جنايات رهبري چريكهاي فدايي خلق در كردستان و گنبد … دانست. نويسنده محترم از عدالت به دور افتاده است كه مطلب روزنامه مردم را كه رياكارانه برنامه وزارت امور خارجه را «منطبق با سياست خارجي پيشنهادي حزب توده» يافته است امتياز منفي براي آقاي دكتر يزدي ذكر ميكند.
اولاً، نوشته روزنامه مردم عمق رياكاري حزب توده را نشان ميدهد. و هشدار كه مبادا فريب قسم و آيه و سوگندهاي او كه مدعي خط امام است بخوريد. ثانياً اگر اين امتياز منفي براي آقاي دكتر يزدي باشد، حزب توده كه از اين شعبدهبازيها در رابطه با حزب جمهوري و روحانيت و دولتمردان كنوني به حد وفور و به كرات كرده است!
٤ـ درباره تماس و ملاقات با نمايندگان سفارت آمريكا در تهران كه نويسنده مقاله اطلاعات آن را پيراهن عثمان نموده است! اولاً كه آن ملاقاتها به سخنراني آقاي مهندس صباغيان در مجلس و انذار و اخطار درباره خط خزنده توده ـ نفتيها چه مربوط است؟ ثانياً، بارها اين مسأله به تفصيل از جانب كساني كه در آن برنامهها شركت داشتهاند شرح داده شده است كه تماماً با موافقت و اطلاع شوراي انقلاب در آن زمان بوده است. مرحوم دكتر بهشتي هم به اين مسأله در اسفند ٥٨ جواب قانعكنندهاي به شرح زير دادهاند: (كيهان ٢/١٢/٥٨)
«س: آيا اين صحت دارد كه شما با هايزر آمريكايي تماس داشتهايد؟
ج: با هر گونه ارتباط با شرق و غرب و اين اشخاص، كه جنبه كمكخواهي از آنها و يا جنبه تباني و سازش با آنها داشته باشد هميشه مخالف بوده و خواهم بود و هيچ وقت هم نداشتهام اما اگر آنها بخواهند با ما ارتباط بگيرند و تقاضاي ملاقات كنند، مطالعه ميكنيم. آن مقدسمآبي سياسي كه ما با هيچ خارجي تماس نگيريم مبادا مردم بگويند كه اينها با خارجيها حرف ميزنند، من اين را يك ضعف ميدانم و هيچ فرد و گروهي را كه به اين ضعف دچار باشد داراي عزت و توانايي و قدرت برخاسته از توحيد و ايمان به خدا نمييابم. ما بايد با مردم روابط باز و روشن برقرار كنيم و به آنها بگوييم كه اينها تقاضاي ملاقات كردهاند و ما هم به نظرمان آمد ميتواند مفيد باشد. بنابراين پذيرفتيم. و در اين ملاقات هم با آنها از موضع قدرت برخورد داشتيم».
مرحوم بهشتي در مصاحبه ديگري در ٣٠ بهمن ٥٩ و در همين باره مينويسد:
«من در سال ٥٨ در اين مورد (مسأله ملاقات با نمايندگان سياسي كشورهاي ديگر) چنين اظهار نظر كردهام كه براي مسئولان يك كشور ملاقات با مسئولان و نمايندگان سياسي يك كشور ديگر كار عادي است … در مورد ملاقات آقايان با آقاي برژينسكي هم اعتراض به اصل ملاقات منطقي نيست».
٥ـ اما درباره خط خزنده توده ـ نفتيها: گله برادرانه ما از نويسنده محترم اين است كه ايشان جاي دوست و دشمن را عوض كرده و آنجا كه قرآن دستور داده است مسلمانان «رحماء» باشند، نه «اشداء» و آنجا كه قرار بوده است «اشداء» باشند نسبتاً رحماءاند. با آنكه نويسنده از اين گروه منافق و فرصتطلب الحادي انتقاد كردهاند ولي لبه تيغ ايشان به طرف نهضت آزادي و نه توده ـ نفتيهاست. اگر در مقاله توجه شود ايشان كمتر از نوشته خود را به اين گروه كه طبق مدارك موجود در مراكز حساس مشغول توطئه است اختصاص دادهاند اين نيز شايد از بياطلاعي نويسنده از مباني اسلامي و سوابق سياسي اين گروه باشد.
ثانياً، كجا آقاي مهندس صباغيان در سخنان خود گفتهاند كه كمونيستها بر انقلاب ايران چنگ انداختهاند؟ اي كاش روزنامه اطلاعات ابتدا عين سخن آقاي مهندس صباغيان را نقل ميكرد و سپس به نقد آن ميپرداخت، كه مسلماً خدمتي به خوانندگان ميبود.
آقاي مهندس صباغيان چنين گفتهاند:
«در كليه انقلابات جهان پس از پيروزي انقلاب گروهي مستقيماً در برابر آن ايستاده و مخالفت خود را آشكار ميسازند و گروه ديگر تغيير قيافه داده و هدفهاي شوم خود را در زير پوشش تندترين و چپگراترين شعارها دنبال ميكنند و از اين طريق انقلابيون واقعي را با مشكلي عظيم روبرو مينمايند.
حوادث پس از پيروزي انقلاب ايران نيز اين واقعيت را به خوبي نشان ميدهد. گروهي از دشمنان انقلاب سياست مقابله و رودررويي مستقيم با جمهوري اسلامي را اتخاذ كرده و علاوه بر اعتصابات در كارخانجات و ادارات و كارشكنيها با جنگ مسلحانه در گنبد و كردستان عليه جمهوري اسلامي قيام كردند، گروه ديگر كه به توده ـ نفتيها معروفند و رهبر انقلاب هم بارها از آنان به نام «ماركسيستهاي آمريكايي» نام بردهاند تحت پوشش ظاهر فريب همراهي با انقلاب به صورت خزنده و نفوذ در نهادها به توطئه پرداختند تا بتوانند علاوه بر مختل كردن اداره امور از داخل، محتواي اسلامي انقلاب را از بين ببرند و در هنگام مقتضي ضربات لازم را بر پيكر اسلام و انقلاب اسلامي وارد آوردند و مجدداً مملكت را به دست ابرقدرتها يعني اربابان خود بسپارند».
حال شما خواننده عزيز قضاوت كنيد، در كجاي اين سخنان صحبت از سلطه حزب توده و كمونيستها بر انقلاب اسلامي ايران شده است؟ مگر آنكه به حرفهاي راديوي آمريكا بيشتر توجه شده باشد تا به سخنان نماينده مجلس شوراي اسلامي!
در سخنان آقاي مهندس صباغيان صحبت از طيف وسيع شيوههاي عملكرد دشمنان انقلاب اسلامي ايران از جمله رهبري خائن و وابسته حزب توده ايران است. صحبت از آن است كه دشمنان انقلاب اسلامي از جمله عناصر و ايادي وابسته به امپرياليسم آمريكا، يعني همانها كه از بدو انقلاب تا كنون مسلحانه در برابر انقلاب ايستادهاند و عمل ميكنند زير پوشش چپ و چپنمايي، زير پوشش كمونيزم و ماركسيسم، زير پوشش افراطيترين شعارها، رفته و در برابر انقلاب ايستادهاند. صحبت بر سر اين است كه ضد انقلاب، ساواكيها، سلطنتطلبان، ايادي و عوامل وابسته به امپرياليسم غرب، بعد از سقوط سلطنت و پيروزي انقلاب اسلامي ديگر قادر نبودند با شعار «جاويد شاه» به ميدان آمده و در برابر انقلاب بايستند. آن شعار و آن برخورد ديگر كارآيي ندارد. آن موقع كه شاه بود و تمامي قدرت را داشت نتوانست خود را حفظ كند. لذا بعد از پيروزي انقلاب، ضد انقلاب، جا عوض ميكند؛ از راستترين موضع، طرفداري از شاه، به چپترين موضع، يعني در زير پوشش سازمانهاي چپ و افراطي و ماركسيستي قرار ميگيرد. به طوري كه ظاهرش چپ است، تودهاي است، اما باطناش، نفتي است. عمقاش آمريكايي است. ظاهرش مردم را ميفريبد و با شعارهاي فريبنده مردم را دچار گمراهي ميكند و انقلابيون واقعي را دچار مشكلات سياسي مينمايد. لذا صحبت از سكههايي است كه يك طرفش نقش ماركسيستي، تودهاي دارد و يك طرف ديگرش نقش آمريكا و انگليس و صهيونيزم (نفتي) را دارد. صحبت از وابستگي به ابرقدرتهاي شرق و غرب است كه در هر حال دو روي يك سكه هستند. چپ ميزند اما سر در آخور راست دارد، و اين خط خزنده و اين جريان موذيترين دشمن اسلام و خلق خداست. در اين بحث منظور ما از خط خزنده توده ـ نفتي تنها رهبري خائن حزب توده نيست. اگر چه عملكرد ساليان دراز رهبري حزب توده، از مصاديق بارز خط توده ـ نفتي يا ماركسيستهاي آمريكايي ميباشد.
اين مسأله، يعني حضور و نفوذ و فعاليت خط خزنده توده ـ نفتي ابداع و اختراع نهضت آزادي ايران نميباشد. بسياري از كساني كه رويدادهاي كشورمان را از شهريور ١٣٢٠ تا به امروز به خاطر دارند و با عملكرد خطوط و جريانهاي مشابه در لبنان و بعث عراق و برخي ديگر از سازمانهاي سياسي آمريكاي لاتين آشنايي دارند؛ متوجه اهميت مسأله و حساسيت آن ميباشند و سعي در معرفي اين خط مرموز و خطرات آن براي جمهوري اسلامي و هشدار مردم و مسئولان نموده و مينمايند.
نويسنده مقاله اطلاعات اگر به همان اندازه كه به صداي آمريكا گوش ميكند به بيانات امام و دولت مردان توجه ميكرد متوجه ميشد كه در كشور خودمان اين مسأله آن قدر جدي است كه از طرف امام و ساير دولت مردان به كرات به آن اشاره شده است و هشدارهاي فراوان داده شده است. ما ذيلاً چند نمونه از آنها را ذكر ميكنيم تا بدانيد كه حضور اين جريان خزنده خط توده ـ نفتي، ابداع نهضت آزادي نيست بلكه يك واقعيت و خطر هست كه بايد با آن مقابله جدي شود.
١ـ نشريه نگهبان ارگان كميته مركزي انقلاب اسلامي در مقالاتي تحت عنوان شناسنامه حزب توده كه از شماره ٣١ تا ٣٩ (٧/١٢/٥٩ ـ ١٠/١/٦٠) ادامه داشته است بخشي را اختصاص داده است به «اسناد رخنه عوامل حزب توده در مراكز مهم»، و چنين ميگويد:
«حزب توده پس از انقلاب تمام سعي خود را بر روي نفوذ در نهادهاي مختلف گذارده تا از اين طريق بتواند قدرت خود را در بين مردم بيشتر نمايد. تودهايها چهره مذهبي و فريبكارانه به خود گرفته و در كارخانهها و نيروهاي مسلح، جهاد سازندگي، كلاسهاي پيكار با بيسوادي، مساجد و حسينيهها، انجمنها و شوراها، مدارس و دانشگاهها نفوذ كرده و با صبر و حوصله بسيار يك برنامه دراز مدت را جهت جذب اعضا براي خود پياده ميكنند».
نويسنده سپس به شرح جزئيات اين توطئهها ميپردازد و اسم و آدرس و مشخصات افراد حزب توده را كه رخنه كردهاند و شيوه كار آنها را با ذكر سند و مدرك گزارش ميدهد.
همين پيگريها باعث شده است كه تصفيههايي در سپاه پاسداران، كه يكي از حساسترين و مهمترين نهادهاي انقلاب اسلامي ايران است و كميتهها و برخي ديگر از نهادها صورت گيرد. اين تصفيهها، كه در برخي از مراكز حتي با درگيريهايي نيز همراه بوده است ( نظير تغيير فرماندهي سپاه در اروميه) باعث سر و صدا و جنجال و تحريكات وسيع همين عناصر ضد انقلاب و دشمنان انقلاب اسلامي ايران شده است. براي اطلاع، يك نمونه آن را ذكر ميكنيم:
«سپاه پاسداران اروميه و ساير نهادهاي وابسته بدان در اسفند ماه گذشته به طور وسيع و همه جانبهاي مورد تصفيه قرار گرفت و بسياري از افراد مترقي و مبارز آن از جمله شوراي فرماندهي سپاه توسط هيأت به اصطلاح پاك سازي به سرپرستي «آيتالله محلاتي» از كار بركنار شدند». (كار ـ ارگان سراسري سازمان چريكهاي فدايي خلق ايران (اكثريت)، سهشنبه ١١ فروردين ماه ٦٠ـ سال سوم ـ شماره ١٠٣ ـ صفحه ١٧)
و در همين شماره از كار، فحاشيها و تهمتها و افتراهاي زيادي به استاندار اسبق آذربايجان غربي آقاي دكتر جمشيد حقگو زده شده است. همين شوراي فرماندهي تصفيه شده در طي دو سال گذشته مرتباً در بسياري از خرابكاريها به طور غير مستقيم دست داشته است.
از مبسوط عمليات اين عناصر، استاندار اسبق و همچنين جناب آقاي ملاحسني نماينده محترم اروميه مستحضر هستند.
٢ـ امام در پيامهاي مكرر خود به اين خطر جدي توجه و هشدار دادهاند. مثلاً در پيام خود به مناسبت سومين سال روز جمهوري اسلامي ايران در مورد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي گفتهاند كه:
«بعضي از پاسداران در بعضي نقاط كشور از طريق اعتدال و و از مأموريت قانوني خود تجاوز و در اموري كه مربوط به دادگاهها يا نهادهاي ديگر ميباشد دخالت ناروا ميكنند بر رؤساي پاسداران در سطح كشور است تا از اين نحو دخالتها كه خلاف قانون و خلاف طريقه اسلام است جلوگيري و خودداري نمايند. و اگر بعضي اشخاص اين نحو دخالتها ميكنند و ممكن است از گروههاي منحرف بين آنان رخنه كرده باشند آنان را تصفيه نموده و اگر خلاف انجام دادهاند تحويل دادگاهها نمايند».
سپس امام اظهار نگراني كردهاند كه:
«اين ارگان فداكار مؤمن و متعهد حيثيت خود را در بين ملت از دست بدهد و نفوذ افراد بعضي از گروهكهاي منحرف و اعمال خلاف عقل و شرع آنان خداي نخواسته اين جوانان عزيز انقلابي را بدنام كند».
امام در اجتماع انجمنهاي اسلامي در رابطه با نفوذ عناصر منحرف و غيرمتعهد به اسلام و دشمن انقلاب اسلامي چنين فرمودهاند:
«توجه به اين معنا باشد كه در اين انجمنها اشخاص منحرف غير متعهد به اسلام بلكه دشمن به اسلام نباشد. آنهايي كه ميخواهند اسلام در اين كشور تحقق پيدا نكند و از اسلام سيلي خوردهاند آنها در همه جاهايي كه با اسم اسلام يك انجمني و مساجدي است و جاهايي ديگر كوشش دارند كه در آنجاها نفوذ كنند».
در همين پيام باز آمده است:
«مكرر اين مطلب به من گفته شده است كه در انجمنهاي اسلامي اشخاصي هستند كه اسلامي نيستند. اشخاصي هستند كه به نام اسلام و صورت اسلام در اين انجمنها آمدهاند و ميخواهند انحراف ايجاد كنند».
در سخنان امام خطاب به جمع پرسنل شهرباني و افراد پليس تهران در ٥/١٢/٥٩ :
«شماها يك مردم صحيح، يك مردم صادق و صاف دل هستيد و بعضي از سياسيوني كه نفوذ پيدا كردهاند از طرف اجانب در بعضي از جاها، اينها يك مردم شيطاني هستند و ميخواهند با همان مسايل شما را وارد كنند در سياستهاي شيطاني و افتراق بين شما بياندازند».
همين مضامين را امام در سخنان خود خطاب به پرسنل نيروي هوايي در ٢٠/١١/٥٩ عنوان كردهاند:
«شما آقايان توجه داشته باشيد كه يك گرايشهاي سياسي يك تبليغات سياسي در ايران هست و شايد گروهها و يا اشخاصي، بيايند در بين شما نفوذ كنند، و با آن ديدهاي سياسي كه انطباق با دين اسلام ندارد، سياستهاي شرقي يا غربي مسايل را القاء كنند. شما در اين گرايشهاي سياسي و در اين مسايل سياسي وارد نشويد، ديدهاي سياسي را داشته باشيد؛ مطالعات سياسي مانع ندارد».
باز امام در جاي ديگري خطاب به شوراي عالي تبليغات اسلامي در ١٨/١١/٥٩ بر مسأله رخنه عناصر ناباب و دشمنان انقلاب اسلامي ايران در ارگانها و نهادهاي انقلابي تأكيد نمودهاند:
«نه اينكه ما نميدانيم كه الان ما گرفتاريهايي داريم و اشخاص فاسدي هستند كه در همه ارگانها نفوذ كردند در همه كميتهها، در همه دادگاهها، در همه جاهاي ديگر نفوذ كردند و براي خاطر مشوش كردن اين جمهوري كارهاي خلاف ميكنند».
برادر شهيدمان رجايي در ٢٨ ارديبهشت ٦٠، در سمينار كارگران در مورد كارشكنيها و توطئههاي خط توده ـ نفتيها در كارخانجات و خطر جدي كه در پيش است چنين گفتند:
«مخالفين اصلي انقلاب در محيطهاي كارگري سازمانهاي سياسي در حد بالايي هستند از جمله حزب توده را ميشود نام برد و براي پاكسازي محيط ضرورت دارد كه به اين گروه توجه خاصي بشود. آنها كه با ما مبارزه مسلحانه ميكنند شناخته شده هستند و حرفشان معلوم است. ولي آنچه كه براي ما مطرح است گروههايي هستند كه موذيانه عمل كنند و متأسفانه خودشان را در خط امام معرفي ميكنند و از خداي امام گرفته تا مستضعف امام به هيچ كدام اعتقاد ندارند. اينها از دشمنان سرسخت اسلام هستند. به اعتقاد من اينها كساني هستند كه مستقيماً از خارج از كشور دستور ميگيرند و هر گاه دستور سازش باشد در مقابل بزرگترين حملات شما صبر ميكنند و اگر دستور حمله باشد مظلومترين افراد جامعه را سر ميبرند. اينها در دو دوره مشخص خودشان را شناساندهاند. در دوره نهضت دكتر مصدق اينها لحظهاي مجال ندادند به اين مرد كه به كار مبارزه با انگلستان بپردازد. هر روز كه به خيابان ميآمديم از صبح روزنامه «چلنگر به سوي آينده» پخش ميشد و در معرض ديد قرار ميگرفت و اعتصابات كارخانجات را راه ميانداختند و آن قدر پيش ميرفتند براي بي پايه كردن مسأله دولت كه حتي سؤالات امتحانات نهايي را هم در بين بچهها پخش ميكردند. هر شب در خيابانها درگيري بوجود ميآوردند. شاه و پليس به اينها ميخنديدند و اينها به جان نيروهاي ملي ميافتادند. اينها به ميان مردم ميرفتند و تبليغ ميكردند و ميپرسيدند آيا خدا هست؟ در نتيجه بزرگترين نيروهاي ما در آن موقع مجبور شدند در جهت اثبات وجود خدا كتاب بنويسند از قبيل آقاي مهندس مهدي بازرگان و عبدالحسن كافي و بسياري از دوستان ديگر».
رهبري حزب توده كه دست خود را كاملاً رو شده ميبيند در مردم (٥ خرداد ٦٠) به رجايي حمله كرده مينويسند:
«ما از اظهارات آقاي رجايي عليه حزب توده ايران به غايت متعجب و متأسفيم ما نسبت به اين اظهارات خلاف واقع، غيرمنصفانه و افترا آميز به شدت معترضيم».
سپس به آقاي رجايي توصيه ميكند كه «پيرو خط امام» باشد!! و «كلام حكيمانه امام خميني را همواره در مد نظر داشته باشند!؟»
در همين چند روز قبل، يعني در آغاز هفته وحدت (١٦ دي ماه ٦٠) آيتالله منتظري در پيامي كه براي ملت ايران فرستادند چنين گفتند:
«بسيار شنيده ميشود برادراني كه در صداقت و حسن نيتشان شكي نيست ناخودآگاه تحت تأثير جو كاذب و القائات مرموزي واقع ميشوند كه نتيجهاي جز تشديد جو سوءظن و بياعتمادي عمومي و منزوي نمودن افراد متدين اعم از روحاني و غيره كه سالها در خط امام بوده و لحظهاي در انجام وظايف انقلابي چه قبل و چه بعد از پيروزي انقلاب كوتاهي ننمودهاند، نخواهد داشت. اين گونه برخوردها، صحنه كار و فعاليت را از افراد مؤمن به انقلاب اسلامي و فداكار خالي ميكند و در نتيجه به جاي آنان، افرادي فرصتطلب، متملق و غير معتقد به مكتب و انقلاب، منافقگونه جايگزين او ميشوند و در نهايت انقلاب از درون به پوچي و انفجار كشيده خواهد شد و نسل جوان مسلمان و متعهد به جاي گرايش به اسلام خالص و اداره انقلاب و كشور، جذب گروههاي منحرف و وابسته ميشوند و اين امر چيزي جز خواست دشمنان اسلام را در بر نخواهد داشت. در همين رابطه مسئوليت افراد مؤمن مسلماً بيشتر از ديگران خواهد بود. آنان بايد با در نظر گرفتن مصالح و آينده انقلاب و به كارگيري قاطعيت و پرهيز از محافظهكاري در برابر جريانات و جوهاي مسموم و تندرويهاي جاهلانه مقاومت كنند».
« … افراد يكبعدي و تندرو خيال نكنند به اسلام خدمت ميكنند، آنان ناخواسته و چه بسا با حسن نيت زمينه را براي انحراف و سقوط اصل انقلاب فراهم مينمايند و با اعمال جاهلانه و خارج از قانون خود پرستيژ جمهوري اسلامي را در دنيا مشوش ميسازند و اين امر گناهي بس بزرگ است».
«… زيان ناشي از عملكرد اين گونه افراد تك بعدي و تندخوي، كمتر از زيان دشمنان اسلام نخواهد بود. اينان با پاكي فطرت و حسن نيت خود عملاً به ادامه و گسترش انقلاب ضربه ميزنند و در حقيقت دوستان نادان خطرناكتر از دشمن دانا خواهد بود».
«بر همه ما لازم است ناخودآگاه تحت تأثير سوابق و جريانات شخصي جوها و عصبانيتها قرار نگيريم و از ميل و خواست دروني خويش به خاطر اسلام و انقلاب بگذريم».
بحثانگيز و تعجبآور است كه درست در همان روزي كه آيتالله منتظري چنين توصيههايي را به ملت و مردم نمودهاند مقاله اطلاعات منتشر ميگردد!!
آيا اين جو كاذب و القائات مرموزي كه در كشور بوجود آمده است و آيتالله منتظري بدان توجه كردهاند و هشدار ميدهند ساخته و پرداخته نهضت آزادي است يا اينكه واقعي است و وجود خارجي دارد؟ آيا بايد مدعيان پيروي از خط امام به هشدارهاي داده شده توجه كنند و به مقابله با آن برخيزند يا با بياطلاعي و يا كم اطلاعي اسير آن جو القائات گردند!
ما براي آنكه ريشه اين القائات مرموز را نشان بدهيم به ذكر نمونهها و شواهدي ميپردازيم تا ببينيم كه چگونه ميان دو جريان كه يكي راست است و ديگري ظاهراً چپ چپ!! هماهنگي وجود دارد. در واقع هر دو يك خط هستند و يك صدا دارند و يك فرياد را ميزنند:
مذاكرات سعيد سلطانپور (معدوم) با بهار (٣٠/٨/٥٧) :
«سلطانپور اظهار داشت كه شنيدهام در پاريس قطبزاده و يزدي و بنيصدر او را (منظور امام را) احاطه كردهاند و تحت كنترل اين سه نفر كمونيست ميباشد. حتي بدون وجود و حضور آنها سنجاني نتوانسته است با خميني ملاقات كند. من اين خبر را نوشتهام تحت عنوان محاصره خميني به وسيله ايادي كمونيست كه ميخواهم در روزنامهام چاپ كنم».
سلطانپور اين مصاحبه را در همان زمان در «پيغام امروز» چاپ كرد! سلطانپور نگرانِ محاصره امام توسط كمونيستها! بعدها زير كدام پوشش در برابر انقلاب ايستاد تا دستگير و معدوم شد؟
روزنامه خلق مسلمان (١٣/٨/٥٨) ارگان حزب جمهوري خلق مسلمان ايران :
«براستي ما تا چه اندازه مصمم به قطع دستهاي آمريكا در ايران هستيم و دولت (بازرگان) تا چه حد مجري خواستهاي انقلابي و ضد امپرياليستي مردم است!! . . . دولت بازرگان عملاً نشان داده است در برابر دخالتها و سلطهجويي آمريكا نقش نيرومندي ندارد».
«مدتهاست كه ملت فرياد ميكشد امپرياليسم آمريكا دشمن خطرناك و دسيسه كار انقلاب است در چنين جوي با مقامي چون برژينسكي به گفتگو پرداختن تنها نمايانگر ناهماهنگي ميان اراده ضد امپرياليستي مردم و ديپلماسي گام به گام دولت است؟»
باور كردني است؟ روزنامه خلق مسلمان! و اين حرفها؟ براستي خلق مسلمانيها به نظر نويسنده مقاله اطلاعات به كجا وابسته بودند كه اين جور دم از مبارزات «ضد امپرياليستي» ميزدند؟! نويسنده كذايي در همين روزنامه در ٢٠/٨/٥٨ نوشت:
«خط مشي اساسي و كلي دولت بازرگان تابع و بازتابي از ماهيت دولت و قدرت حاكم بوده است. جهت اصلي حركت دولت مماشات با امپرياليسم و اتخاذ روش كج دار و مريز بوده است. اين رويه نه تنها از قاطعيت و صراحت لازمه يك سياست خارجي فعال انقلابي برخوردار نبوده بلكه اساساً بر محور تمايلات سازشكارانه ميچرخيده است. علل بنياني چنين مشي را بايد از تركيب طبقاتي و سوابق اجزاء قدرت حاكم جستجو كرد».
از همه بامزهتر! اظهار نظر آقاي مقدم مراغهاي است كه در ٨/٥/٥٨ ميگويد:
«وزيران كابينة بازرگان انقلابي نيستند. چهره انقلابي كه بتواند ادعا كند در انقلاب جايي داشته و يا در انقلاب نقشي داشته نميبينم!!»
روزنامه آيندگان، در همان روز (٤ تير ماه ٥٨) به موازات و هم صدا با خلق مسلمان نوشت:
«يكشنبه سيام ارديبهشت ماه سناي آمريكا به رهبري سناتور جاكوب جاويش طي قطعنامهاي به دولت و ملت ايران به علت اعدام نوكران اجنبي و سرسپردگان امپرياليسم حمله كرد. به اين حمله از طرف رهبري انقلاب و ملت ايران به شدت پاسخ داده شد. اما عكسالعمل دولت موقت شما همچنان در پرده ابهام ماند!»
و اين نسبت دروغي بود به دولت موقت، براستي روزنامه آيندگان، با اين چپ روي به كدام جريان وابسته بود! تنها اين نشريات نبودند:
روزنامه كار ارگان چريكهاي فدايي خلق (١٧ بهمن ٥٨)
«هنوز مهرههاي اصلي كابينه بازرگان در رأس حساسترين ارگانهاي حكومت هستند. مصطفي چمران، كسي كه در ماههاي گذشته بيش از همه عليه خلقهاي ايران خيانت كرده است هنوز وزير دفاع است. بازرگان هنوز در شوراي انقلاب است … اين عناصر كه هميشه عليه مردم ميهن ما با امپرياليسم هم دست بوده و هيچ پايگاهي در ميان تودهها ندارند، . . . هنوز در رأس كارها باقي ماندهاند!»
«چرا بازرگان هنوز عضو شوراي انقلاب است؟ چرا او را دستگير و محاكمه نميكنند؟ چرا شركاي بازرگان هنوز در رأس حساسترين ارگانهاي حكومتي هستند!!»
همين نشريه كه مدعي است حرفهاي او، خواست ٣٠ ميليون تودههاست!! مينويسد:
«از سوي ديگر دكتر مصطفي چمران . . . و فرماندهان جنايتكار ارتش كه با عناصر مرتجع و فئودالهاي كردستان در تماس دائم هستند اخيراً جلساتي تشكيل داده و تصميم گرفتهاند به هر قيمتي شده از استقرار صلح عادلانه در كردستان جلوگيري كنند. اين محافل با امپرياليسم آمريكا در ارتباطند و براي رسيدن به هدفهاي خود آماده شدهاند كه هر جنايتي را عليه خلقهاي ستمديده ايران مرتكب شوند».
اين سخنان از گلوي كساني عليه سردار شهيد اسلام دكتر چمران خارج ميشد كه محسن برادر نويسنده مقاله اطلاعات را در كردستان كشتند و امروز آزادانه براي خودشان نشريه منتشر ميكنند! و از تمامي آن جنايات مبرا شدهاند! و اين تنها روزنامههاي به اصطلاح چپ و يا راست يعني توده ـ نفتيها نبودند كه اينچنين نغمههاي شومي را سرميدادند بلكه راديوهاي بيگانه كه منبع تغذيه آنها هستند نظير بيبيسي، صداي آمريكا، صداي اسراييل و صداي ملي، راديو مسكو همه يك خط و يك برنامه عليه انقلاب اسلامي ما را داشته و دارند. در بحبوحه جنگ عليه صدام، براي ايجاد شبهه در ذهن رزمندگان و اشاعه اكاذيب خبرگزاري تاس از مسكو درباره برادر رزمنده ما، سردار شهيد اسلام چنين گفت:
«دكتر مصطفي چمران به روايت ولاديمر گونجاروف مفسر سياسي تاس»:
«مردم اين چهره مرموز را در ايران خوب ميشناسند. اگر با بيوگرافي چمران آشنايي داشته باشيم متوجه خواهيم شد كه اين دروغ پردازيها از كجا ناشي شده است.
چمران پس از فارغالتحصيل شدن توسط دولت شاه براي ادامه تحصيل به آمريكا اعزام شد و در دانشگاههاي كاليفرنيا مشغول تحصيل گرديد، سپس چمران در برنامههاي هستهاي پايگاههاي هوايي آمريكا در بركلي و نيوجرسي مشاركت كرد و او خود اذعان كرده است در تهيه سلاحهايي كه آمريكا به وسيله آن فلسطينيها و ويتناميها را نابود كرده است همكاري داشته است. او هنگامي كه در آمريكا بود در تشكيل انجمنهاي دانشجويي كه تحت كنترل سازمان سيا بود شركت كرده است. چمران سپس عازم لبنان شد و رياست يك مدرسه ضد جاسوسي را به عهده گرفت. بودجه اين مدرسه تماماً توسط ساواك تأمين ميشد. چمران بعداً عضو كادر رهبري سازمان نظامي امل شد كه به همراه فالانژيستهاي لبنان نيروهاي چپي لبنان را بارها مورد تهاجم قرار دادند. اما با بالا گرفتن موج انقلابي در رهبري انقلاب مصطفي چمران تمام كوششها را به كار برد تا روند حوادث را به نفع واشنگتن تغيير دهد. عليرغم اظهارات عوام فريبانهاش، تمام رفتار مصطفي چمران داراي مارك ارتباط با «سيا» و «ساواك» بود و روش كار تمام آن آژانسهاي خبري نيز آشكارا در جهت جعليات تحريكآميز ضد شوروي ـ چمران است. ترديدي نيست كه تمام معجونهايي كه چمران با استفاده از دستورالعملهاي بيارزش سرويسهاي جاسوسي آمريكا و شاه، ساخته و پرداخته است نميتواند بر موضع اصولي شناخته شده اتحاد شوروي كه كراراً در مورد عدم مداخله در جنگ عراق را با ايران گفته شده و قوياً از دو كشور مسلمان خواسته است تا برخوردهاي مسلحانه خود كه تنها به نفع نيروهاي امپرياليستي، پايان دهند، خدشهاي وارد آورد. با تأسف بايد متذكر شد كه خبرگزاري فرانسه، آشكارا و براي دومين بار از روي قصد در چند روز گذشته در ارتباط با جنگ عراق با ايران، دست به انتشار اتهامات واهي ضد شوروي زده است. درك اين مطلب كه چنين خبرگزاري با تجربهاي بتواند دست به انتشار اظهارات به واضح مزخرف و مضحكانه مردي با چنين بيوگرافي سياسي مشكوكي زند، مشكل است».
تمامي اين فغانها و فريادها و اتهامات و پروندهسازيهاي عليه چمران از جانب مسكو و عواملاش در ايران به آن دليل بود كه خبرگزاري فرانسه به راست يا دروغ از قول چمران نقل كرده بود كه: «تانكهاي عراقي در حملات خود عليه ايران توسط خدمه روسي رانده ميشوند و دليل آن هم دستوراتي است كه به زبان روسي داده ميشود و ما اين مكالمات را ضبط كردهايم!!»
نشريه كار ارگان همين گروه، در ١٠ دي ماه نوشت:
«ميزان، ارگان ليبرالهاي ايران حملات خود را عليه خط امام، عليه نيروهاي مترقي خواهي كه از خط امام حمايت ميكنند و عليه متحدان جهاني انقلاب ايران تبليغات گستردهاي را پا به پاي امپرياليسم جهاني پيش ميبرد!»
آيا ناشرين اين روزنامه جزو همان كساني نيستند كه بارها امام با صراحت آنها را «ماركسيست آمريكايي» خوانده است؟ و اينها هستند كه با راديو اسراييل هم صدا شدند، كه در ١٨/١/٦٠ گفت :
«ديروز روزنامه پرتيراژ ميزان ارگان گروههاي ليبرال ايران به رهبري مهندس مهدي بازرگان توقيف گرديد!!»
روشن است برچسب ليبرال به بازرگان و يارانش از كجا سرچشمه گرفته است!!
پيكار، يكي از گروههاي وابسته به اين طيف همصدايي خود را با اين نغمهها چنين بيان كرده است: (٥/١٢/٥٩)
«ميتينگ ليبرالها عوام فريبي است. اجازه ندهيد ليبرالهاي خائن، اين دشمنان خلق عوام فريبانه خود را در ميتينگ روز پنجشنبه دوست مردم جا بزنند».
مردم، ارگان حزب غير وابسته! توده در نهم اسفند ٥٩ همصدا شد و نوشت:
«پيروان خط برژينسكي (بازرگان و شركا) نهايت تلاش خود را براي اجراي رهنمود ريگان و تبرئه امپرياليسم جنايتكار آمريكا به كار بردند».
راه كارگر براي عقب نماندن از قافله نوشت: (١٦ اسفند ٥٩)
«چرا آبرو باختگاني نظير بازرگان و يارانش كه سراسر عمر كابينهاش سرشار از خيانت به مردم است جرأت يافتهاند كه با بر پايي ميتينگ و سخنراني به ابراز وجود بپردازند».
راديو بختيار هم موافقت خود را با خط توده ـ نفتيها در ٦/١٢/٥٩ ابراز داشت:
«استعمار بينالمللي غرب و هيأت حاكمه آمريكا به كمك ايادي خود كه گروه بازرگان مزدور در رأس آن قرار داشتند يك رژيم ارتجاعي را به مردم تحميل كردند.»
جلالخالق، بختيار بياختيار از استعمار غرب صحبت ميكند! و در همان برنامه بازرگان را از «واخوردگان سياسي» و يزدي و چمران را «آوارگان بيوطن» مينامند.
در همين چند هفته گذشته، با يك هماهنگي معناداري، روزنامه اتحاد مردم ارگان تودهايها همان چيزي را درباره نهضت آزادي نوشته است كه صداي بختيار در مصاحبه با عنصري به نام موسي اصفهانيزاده عنوان نموده است.
آقاي موسي اصفهانيزاده، را آقاي دعايي و ساير برادراني كه در نجف بودهاند خوب ميشناسند و از سوابق ايشان مطلع هستند و روابط او را با مقامات و محافل خاص ميدانند و از توطئههاي او در مورد «نهضت روحانيت منهاي خميني» باخبرند. همين شخص در مصاحبه با صداي بختيار در شب ١٧ دي ماه ٦٠ زشتترين و وقيحترين حملات و نسبتها را به انقلاب و رهبري آن نموده است و از جمله او هم مدعي ميشود كه بازرگان و يزدي و چمران و نهضت آزادي آمريكايي هستند!! همان تهمتها و افتراهايي را كه روزنامه اتحاد مردم، ارگان رهبري حزب توده وابسته به روسيه در شمارههاي ١٠٩ و ١١٠ خود عنوان كرده است؟
ملاحظه ميفرمايند كه چگونه راست راست و چپ چپ با هم از يك آخور سر در ميآورند. به راستي كه كفر ملت واحد است و اين بروز واقعي جريان توده ـ نفتي است.
٦ـ نويسنده ايراد گرفته است كه چرا آقاي مهندس بازرگان گفتهاند مجاهدين فرزندان نهضت آزادي هستند!! اولاً ايشان مطلب را ناقص نقل كردهاند. آقاي مهندس بازرگان، مجاهدين و مكتبيها، هر دو را فرزندان خود و برادران هم خطاب كردهاند. آيا اشاره به فرزند بودن آنها به معناي كفر و شركت در گناه است؟ چرا نويسنده مقاله قرآن را ملاك و معيار قرار نميدهند. مگر خبر ندارند كه هابيل و قابيل هر دو فرزندان پيامبر خدا بودند و برادر هم؛ آيا فرزند نوح پيامبر منحرف نشد؟ و نوح بر او دل نسوزاند؟ مگر نه اينكه برادر شهيدمان رجايي، تا پايان سال ١٣٥٨ عضو شوراي مركزي نهضت آزادي ايران بود!
مگر در ميان اعضاي اين گروهها از فرزندان برخي از مدرسين و روحانيون سرشناس قم نيستند؟ آيا خانواده آنها هم آمريكايي است؟ آيا رابطه فرزندي و پدري موجب ميشود كه پدر در انحراف فرزندان شريك و سهيم باشد و در پيشگاه خدا مؤاخذه شود!
نويسنده مقاله نهضت آزادي ايران را مورد شماتت و ملامت قرار ميدهد كه چرا مجاهدين خلق از آنها منشعب شدهاند و آن را نتيجه تفكر و انديشه نهضت ميداند؟
ما نميدانيم معيار اسلامي نويسنده چيست؟ اما ميدانيم كه در تمامي مذاهب و انديشهها و از جمله اسلام، انحراف از خط اصلي و التقاط با انديشههاي مغاير بروز كرده است. در ميان خوارج صدر اسلام كساني بودند كه سالها محضر پيامبر گرامي را درك كرده بودند و كلام خدا را مستقيماً از زبان رسولالله ميشنيدند. اما هنوز نسلي بر آنها نگذشته بود كه منحرف شدند. مارقين، ناكثين و قاسطين ثمرههاي همان قرن اول هجري هستند، كدام عقل سليم و معيار اسلامي گناه انحراف اين دستجات را به پيامبر گرامي نسبت داد؟ و آن را ناشي از ماهيت تفكر و انديشه رسولالله(ص) دانسته است؟ آخر با كدام معيار اسلامي سخن گفتهايد؟
٧ـ نردبان «منيت» بنيصدر: ما اكنون در مقام آن نيستيم كه نشان دهيم چه كساني نردبان آن منيت بودند و عليرغم همه آشناييها و اطلاعات و سوابقي كه از وي داشتند او را به صحنه كشاندند. تكريمش نمودند و نماينده دوم مردم تهران براي مجلس خبرگان كردند و در اوصاف «استاد» چه قصيدههايي براي جلب نظر تودههاي مردم ساختند! چه كساني، در برخي از همين نهادهاي انقلابي و جامعه روحانيت و احزاب اسلامي، و در نمازهاي جمعه، زمينه صعود او را فراهم ساختند! و چرا! و حالا ميگويند كي بود، كي بود ما نبوديم!! اين بحث را به فرصت ديگري موكول نموده تنها به تذكر اين نكته اكتفا ميكنيم كه سياست ما در برابر رياست جمهوري بنيصدر بر مبناي احترام به رأي مردم و تأييد و توصيه مكرر امام امت بوده است.
در پايان اجازه بدهيد سخن را با توصيه امام به نمايندگان مجلس در ٦ خرداد ٦٠ پايان دهيم:
«فرض كنيد كه يك نفر ميرود و مسايل خودش را ميگويد، انتقاد هم دارد. انتقادات آزاد است به اندازهاي كه نخواهند يك كسي را خفيف كنند يا يك گروهي را خفيف كند و از صحنه خارج كنند، انتقاد براي ساختن و براي اصلاح امور دين لازم است».
با تشكر ـ والسلام
اللهم وفقنا لما تحب و ترضي
روابط عمومي نهضت آزادي ايران
