پاسخ به حملات وسيع و گسترده عليه نهضت آزادی ايران تاريخ: آبان ٦١

title

پاسخ به حملات وسيع و گسترده عليه نهضت آزادي ايران پيرامون

نامه سرگشاده به حجت‌الاسلام هاشمي رفسنجاني

مادامي كه امت من امر به معروف و نهي از منكر كرده و در كارهاي نيك همياري كنند همواره در خير و سعادت به سر خواهند برد ولي اگر امر به معروف و نهي از منكر و همياري را فراموش كنند بركت‌ها از آنان گرفته مي‌شود و…

 (رسول اكرم (ص) ـ وسائل‌الشيعه)

هموطنان عزيز

برادران و خواهران مسلمان

  به‌طوري كه از طريق رسانه‌هاي گروهي، مطلع شده‌ايد اخيراً حملات همه‌جانبه عليه نهضت آزادي ايران اوج جديدي به خود گرفته است. همزمان با راديوهاي بيگانه سخنرانان در مجلس و مسجد و نمازهاي جمعه، مفسران صدا و سيما، نويسندگان روزنامه‌ها و مجلات روزانه و هفتگي و ماهانه با كمال آزادي و بي‌ترس و واهمه از خداي بزرگ و از حاكميت قانون در كشور انواع و اقسام تهمتها و نسبت‌هاي دروغ و برچسب‌هاي ناچسب را عليه نهضت آزادي و سران و فعالين آن عنوان مي‌كنند و در طرح آنها حدود خدا و مقررات شرع انور و اصول مصرحه در قانون اساسي جمهوري اسلامي را زير پا مي‌گذارند. در حالي كه هيئت حاكمه كمترين فرصت و امكان پاسخگويي را از ما سلب كرده است.

  روزنامه‌ها عليرغم قانون مطبوعات مصوب شوراي انقلاب جواب‌هاي ما به دروغهايي را که منتشر مي‌نمايند چاپ نمي‌کنند. صدا و سيما حاضر نيست نه ‌تنها به همان‌اندازه که تهمت‌ها و نسبت‌هاي ناروا عليه ما را پخش مي‌کند بلکه هيچ فرصتي بدهد تا با اشاره و اختصار هم که شده باشد به آن همه دروغها و تهمت‌ها جواب بدهيم. از آنجا که در برابر اين همه ظلم نمي‌توانيم سکوت کنيم بر آن شديم در اين نشريه عمومي مطالبمان را با مردم آزادي‌خواه و شهيدپرور ايران که صاحبان اصلي اين انقلاب و تشنه عدالت و حق هستند در ميان بگذاريم و آنها را به داوري بطلبيم، قضاوت نهايي را نيز به خدا واگذار مي‌نماييم.

 

  اينهمه جنجال و سروصدا براي چيست؟

  چرا اينهمه به نهضت آزادي حمله مي‌کنند؟ مگر باز چه شده و چه خبر است؟ جنجال‌کنندگان اخير علت اين يورش را نامه سرگشاده نهضت آزادي ايران به آقاي هاشمي رفسنجاني رييس مجلس شوراي اسلامي ذکر مي‌کنند.

  چرا نهضت آزادي اين نامه را نوشت و مطالب آن چه بوده است؟ علت نوشتن اين نامه سرگشاده، بياناتي بود که آقاي هاشمي در خطبه نماز جمعه 6 شهريور ماه خود در رابطه با نهضت آزادي مطرح کرده بودند.

  برخي از سران نهضت آزادي در ديدار خصوصي که چندي قبل با آقاي هاشمي رفسنجاني داشتند، برحسب وظيفه شرعي و قانوني خود درباره مسائل سياسي، اقتصادي، اجتماعي کشور و همچنين جنگ تحميلي عراق از ديد خودشان و از ديد مردم مطالبي را با ايشان در ميان گذاشتند. ما معتقديم بيان خصوصي مطالب و تذکرات و توصيه‌ها و انتقادها، حداقل وظيفه‌اي است که در قبال جمهوري اسلامي و ملت شهيدپرور بايد انجام بدهيم و اگر دولتمردان انصاف داشته باشند، از اين عمل ما بايد استقبال مي‌کردند و اين اعتقاد بر پايه گفتار حضرت امير علي(ع) است که مي‌فرمايد: حق من (بعنوان والي) بر شما مردم اين است که به من تذکر دهيد، انتقاد کنيد و راهنمايي‌ام کنيد. جايي که مولاي متقيان علي(ع) چنين دستوري بدهند، قطعاً گردانندگان جمهوري اسلامي نبايد خود را بي‌نياز از يک چنين توصيه‌ها و انتقادها و رهنمودهايي تصور کنند. خصوصاً که اين امر به صورت خصوصي و دور از جار و جنجال سياسي روز و به دنبال ملاقاتهاي مشابه گذشته انجام گرفته بود.

  جناب آقاي هاشمي رفسنجاني بخشي از مطالب خصوصي آن ديدار را در خطبه نماز جمعه ششم شهريور 61 خودشان به طور علني و عمومي به شرح زير مطرح کردند:

«از اين سران نهضت آزادي يک وقت يکيشان به من مي‌گفت که امروز اگر رأي آزادي باشد ما مثلا 70ـ80 درصد رأي مي‌آوريم…

  معتقد هستند و خيال مي‌کنند که آنها کانالهايي که دارند، يعني اينها با انسانهاي ناراضي رابطه دارند، خانمشان ناراضي هست، خاله‌شان ناراضي هست، عمه‌شان ناراضي هست، مثلاً قوم و خويششان ناراضي هست و خب اينها با اينها زندکي مي‌کنند و فکر مي‌کنند که مجموعه مردم اينجا هستند، و آراي مردم را از اينجا مي‌خواهند در بياورند و دقيقاً اينها اينجور آمارگيري مي‌کنند.»

  عنوان کردن بخشي از مطالب خصوصي ما در نماز جمعه که از راديو و تلويزيون بطور وسيع و گسترده‌اي پخش گرديد اولاً براي ما نشانه‌اي بود از اينکه طرح انتقادات و ايرادات و توصيه‌ها در سطح وسيع و علني ظاهراً بلااشکال است. وگرنه دليلي براي طرح آنها وجود نداشت ثانياً چون مطالب ما به صورت ناقص و موهني عنوان گرديد و مخصوصاً نظريات و ايرادهاي بر حقي از مردم انکار شده بود، نهضت آزادي خود را موظف دانست در سطح عمومي به آن پاسخ بدهد. لذا نامه‌اي تهيه و در 25 شهريور جهت ايشان ارسال شد. علاوه بر آقاي هاشمي، نامه سرگشاده براي دفتر امام و نمايندگان مجلس، رئيس جمهوري، ‌نخست‌وزير و هيئت وزرا، اعضاي شوراي نگهبان، شوراي عالي قضايي، مراجع و مدرسين قم، استانداران، فرمانداران، روساي سپاه و جهاد و بر خي ادارات در تهران و شهرستان‌ها و تعداد معدودي از نزديکان ارسال شد، جمعاً و حداکثر در حدود هزارنسخه در يک کشور 40 ميليوني، براي عده خاصي، که اکثرشان هم مسئولين امور مملکتي هستند.

  تدوين و توزيع کاملاً محدود اين نامه،عکس‌العمل وسيع غيرمترقبه و حملات شديدي را به دنبال آورد. تمامي دستگاه‌هاي تبليغاتي در مجلس ـ نماز جمعه ـ صدا و سيما و مطبوعات از همه طرف عليه نهضت آزادي نشانه گرفتند.

  در يک دسته از حملات، معترضين و مخالفين غالباً به جاي توجه به محتوا و منظور آشکار نامه و خواندن آن و پاسخگويي مستدل و منطقي به مطالب آن نامه سرگشاده، صرفاً قسمت‌هايي از نامه را به طور ناقص خوانده و برداشتهايي کردند و مطالبي را به ما نسبت دادند که نادرست مي‌باشد. ما اين مطالب را در اين اطلاعيه توضيح خواهيم داد.

  يک دسته ديگر از مخالفان نهضت، در حملات خود، ايرادها و اختلافات گذشته با نهضت آزادي و دولت موقت و عقده‌هاي کهنه را بيرون ريختند و با تحريف حقايق به جوسازي عليه نهضت آزادي پرداختند. ما به اين ايرادات و القاي شبهات و افترائات نيز در اينجا جواب مي‌دهيم. دسته ديگر از مخالفان، در حملات خود مطالبي را به نهضت آزادي و دولت موقت نسبت داده‌اند که سراپا کذب و بي‌اساس است. ما آنها را نيز در اين نشريه توضيح مي‌دهيم.

  در ميان معترضين و مخالفين چند نفري هم به بهانه «حرکت در خط امام»، «حفظ خط اسلام فقاهتي» اعضاي دولت موقت و نهضت آزادي را با کلماتي از قبيل «موش مرده‌ها» «کرمها»، «بي‌حياها»، «پرروها»، «بازيگران سياسي»، «حقه‌بازها»، «نمک‌نشناسها، فکلي مستفرنگ»، «آمريکايي‌هاي ليبرال»، «جنايتکارها»، «لاشخورها»، «مشاطه‌گران اجانب»، «فاسدها»، «اميد امريکا»، «سردسته انحراف و خيانت و فساد»، «بي‌شعورها»، «احمق‌ها»، «آمريکايي‌هاي خائن»، «بي‌عرضه‌ها» و تهمت‌هايي که حتي به زبان آوردن آَن زيبنده مسلمان متقي نيست مورد يورش قرار دادند. (1،5،7،10)

  ما هرگز حاضر نيستيم با اين قبيل از معترضين خود همدهان بشويم و با آنها مقابه به مثل کنيم. ما مرتکبين اين اعمال زشت را به مطالعه آيات و رواياتي که در مورد «اصاله الصحه في عمل الغير»(1) آمده است سفارش نموده و يادآور مي‌شويم که امام معصوم (ع) فرمود: «ان من اتهم اخاه فهو ملعون ملعون»(2).

  درمجموع آقايان معترضين و مخالفين نهضت آزادي نه به ما بلکه به نظام جمهوري اسلامي کشور و حتي به اسلام اهانت کرده، به دنيا اعلام نمودند که در اينجا جواب ادب با فحش داده مي‌شود. جواب منطق با تهمت و تحريف و جواب انتقاد و اظهارنظر با مرگ‌خواهي و تهديد!

  قبل از آنکه ما به پاسخ اتهامات و دروغ‌ها و افترائات بپردازيم لازم مي‌دانيم برخي نکات را در مورد محتواي نامه تذکر دهيم. قبلاً نيز از مفصل شدن نشريه و تصديع دادن به خوانندگان عذر مي‌خواهيم. اگرچه تقصير از کساني است که اينهمه جار و جنجال و اتهام راه انداختند.

  1ـ هدف از اين نامه به هيچ وجه ارزيابي و ارائه کارنامه انقلاب شکوهمند اسلامي ايران و ترازبندي دولت حاضر (و يا بررسي توطئه‌هاي پي‌درپي دشمنان انقلاب اسلامي ايران) نبوده است. بلکه صرفاً انتقال نارضايتي‌هاي مردم به مسئولان بوده است. نهضت آزادي ايران در مرامنامه، خط‌مشي، قطعنامه و بيانيه‌هاي مکرر و متعدد، تعهد خود را در قبال انقلاب اسلامي و تحليل دست‌آوردهاي عظيم و بي‌سابقه آن و عملکرد امپرياليسم و استکبار جهاني و دشمنان انقلاب اسلامي بيان کرده است. اگر دشمنان نهضت آزادي کمترين انصافي داشتند، آنها را هم مي‌خواندند و سپس به قضاوت مي‌پرداختند.

  2ـ به نظر ما بسياري از معترضين و مخالفيني که در رابطه با نامه سرگشاده نهضت آزادي سخن گفته و قلم زده‌اند، به ايرادات و اعتراضات مردم که در آن نامه عنوان شده بود پاسخي نگفته‌اند.

  به نظر ما روش منطقي‌تر و نزديکتر به تقواي اسلامي آن بود که حضرات معترضين اولا مطالب نامه جوابيه را با خودمان و احياناً با مسئولان در ميان مي‌گذاشتند. يا اگر اصرار بر افشاي آن داشتند براي مردم عيناً مي‌خواندند و هو به هو جواب معقول و منطقي مي‌دادند. هر جاي آن که صحيح بود تصديق و تعهد ترميم مي‌کردند و هر گفته را که ناصحيح مي‌يافتند توضيح مي‌دادند و ما و مردم را ارشاد مي‌کردند. در اين صورت علاوه بر آنکه کمترين زيان در افکار عمومي و در سياست دولت پيش نمي‌آمد اين ادعا با درخشندگي جالبي در دنيا به اثبات مي‌رسيد که در نظام جمهوري اسلامي ايران آزادي، عدالت و عطوفت حاکم بوده به حرف‌هاي انتقادکننده بدون جوسازي و برچسب زدن رسيدگي مي‌شود و ترتيب اثر مي‌دهند و بنابراين تمام ادعاهاي دشمنان در انکار آزادي و عدالت در ايران کذب محض است و خنثي مي‌شود و اگر از تذکر و انتقاد ما استقبال و تشکر هم مي‌نمودند، چه بهتر.

  دنياي ناظر و علاقمند و نگران انقلاب اسلامي به شکوهمندي معنوي انقلاب و به قدرت و کرامت جمهوري اسلامي اقرار و اعتراف مي‌کردند.

  3ـ برخي از مسلمانان متعهد و آزادي‌خواه و علاقمندان به نهضت آزادي اظهارنظر کردند که مطالب و انتقادات اکثراً درست و وارد مي‌باشد، اما از ما انتقاد کردند که لحن نامه کمي تند بوده است و شايد بهتر و مؤثرتر آن بود که مطالب با لحن دوستانه‌تري نوشته مي‌شد. ما ضمن قبول اين انتقاد از تذکر برادرانه اين علاقمندان تشکر مي‌نماييم.

  اما درباره مطالبي که در نمازهاي جمعه، سخنراني در مرکز حزب جمهوري (تهران و مشهد) سخنراني‌هاي قبل از دستور در مجلس، سرمقالات روزنامه‌هاي يوميه و هفتگي و ماهنامه و در صدا و سيماي جمهوري اسلامي به نهضت آزادي نسبت داده شده است به شرح زير توضيح مي‌دهيم و قضاوت نهايي را به خداي احکم الحاکمين و شما مردم روشندل و دلسوخته آزادي و استقلال و جمهوري اسلامي واگذار مي‌نماييم.

 

1ـ مطرح بودن:

  معترضين به نهضت آزادي مدعي شده‌اند که:

«اين آقايان منزوي هستند و با کاغذپراکني‌ها مي‌خواهند خودشان را مطرح کنند و اينها دنبال نام و نشان هستند». (3)

  «آنها مي‌خواهند هميشه مطرح باشند حتي اگر شده با شعار مرگ بر فلاني» (5) حتي برخي پا فراتر نهاده و مدعي شدند که آمريکا مي‌خواهد اينها مطرح بشوند.

  خيلي بي‌انصافي است که صاحبان قدرت و امکانات تبليغاتي مرتب در همه جا و با استفاده از هر فرصتي به نهضت آزادي و سران آن فحش بدهند و بعد هم مدعي شوند که گويا اينها خودشان دلشان مي‌خواهد که به آنها فحش داده شود، مرگ بر فلان… بگويند، تا مطرح باشند! يا آمريكا مي‌خواهد اينها مطرح باشند!

  اين اولين بار نيست كه اينچنين با ما رفتار كرده‌اند.‌

  مخالفان و دشمنان نهضت آزادي ايران از هر فرصت و به هر مناسبت ولو آنکه کمترين ارتباطي با نهضت آزادي نداشته است به ما هتاکي کرده و اشاعه اکاذيب نموده‌اند. مثلاً وقتي نماينده‌اي در مجلس وزير امور خارجه فعلي را به مناسبت فرار و پناهندگي سفرا و کارداران جمهوري اسلامي در کشورهاي خارجي مورد سئوال قرار مي‌دهد، تقصير آن را به گردن وزير خارجه دولت موقت مي‌اندازند که کمترين دخالت و مسئوليت در انتصاب آن سفرا و کارداران نداشته است و يا برخلاف واقع و با وجود تکذيب‌هاي مکرر هنوز قطب‌زاده را وزير خارجه دولت موقت عنوان مي‌نمايند. اگر اين ادعاهاي آقايان درست باشد و واقعاً آمريکا مي‌خواهد نهضت آزادي مطرح باشد خوب ببينيم چه کساني ابزار اجراي اين برنامه‌هاي آمريکا مي‌باشند؟ يک نمونه ذکر کنيم:

  روزنامه اطلاعات در روز 5 شنبه 18 آبانماه مصاحبه‌اي را از حجت‌الاسلام آقاي حاج سيداحمدخميني نقل کرده است. در بالاي صفحه اول يعني در بهترين جاي روزنامه با حروف درشت عناوين مصاحبه، ازجمله نام نهضت آزادي آورده شده است. در حالي که در متن مصاحبه نام نهضت آزادي نيامده است. آيا اين روزنامه اطلاعات نيست که خواسته به اين ترتيب نهضت آزادي را مطرح و عليه آن جوسازي نمايد؟ اگر به قول آقايان معترضين آمريکا مي‌خواهد نهضت آزادي مطرح باشد، آيا نبايد سر نخ را در ميان نويسندگان روزنامه اطلاعات و يا در ميان کساني که دائما با استفاده از هر فرصتي به نهضت آزادي حمله مي‌کنند جستجو کرد؟

2ـ در باره مسئله کردستان:

  معترضين به نامه سرگشاده نهضت آزادي، به ما تهمت زده و مدعي شده‌اند که:

«مگر شما نبوديد که کردستان را از دست داديد؟ مگر شما نبوديد که پاسداران را از سنندج بيرون کرديد؟ مگر شما نبوديد که به جلال برادر عزالدين گمراه در اسفند 58 اسلحه داديد؟ و آنها روز بعد به پادگان سنندج حمله کردند؟ مگر شما نبوديد که در مقابل درخواست مرحوم قره‌ني مبني بر جلوگيري و سرکوبي ضدانقلابيون در کردستان پاسخ منفي داديد و نگذاشتيد او کار کند و وقتي او مانع از سقوط پادگان سنندج شد از او انتقاد نموده و ايشان را به همين جرم که در مقابل ضد انقلابيون مقاومت کرده بود از کار برکنار کرديد؟ نماينده اينها شخصي به نام اسماعيل اردلان در همان روزهايي که سنندج متشنج بود 450 فقره اسلحه به جلال داده بود که با همان اسلحه‌ها به پادگان حمله کردند. ما چقدر مبتلاي مسئله سنندج و کردستان بوديم؟ و آيا مسئوليت خون بچه مسلمان‌هايي که در آنجا شهيد شدند تا توانستند سنندج را آزاد کنند به عهده شما نيست؟ آيا مسئول خون مسلمانهايي نظير شبلي‌ها که از خانواده‌هاي برادران اهل تسنن در زير شکنجه توسط گروهکها به شهادت رسيدند شما نيستيد؟(3)

  ساير سخنوران و قلم به دستان نيز از اين قبيل تهمت زده‌اند:

«سپردن پادگان‌ها و تمامي وسايل آن پادگان‌ها در قسمت کردنشين ايران اسلامي به دموکراتها و عزالدين حسيني، دادن پول به عزالدين حسيني، هيئت به اصطلاح حسن نيت و…»(7،11)

هموطنان عزيز:

  کوچکترين عنصري از حقيقت در مطالب بالا وجود ندارد. اين اولين بار نيست که در مورد کردستان ما بناحق مورد حمله قرار گرفته‌ايم. قبل از اين گروههاي منحرف و دشمنان انقلاب اسلامي ايران از اين تهمت‌ها به دولت موقت، به شهيد چمران و به نهضت آزادي فراوان زده‌اند و ما بارها درباره اين اتهامات بي‌اساس توضيحات داده‌ايم و از تکرار آن براي روشن شدن اذهان مردم حق طلب هرگز خسته نخواهيم شد.

  واقع قضيه در کردستان چه بوده است؟

  غائله کردستان قبل از تأسيس و يا حتي مأموريت دولت موقت و قبل از پيروزي انقلاب شروع شد. چرا مسئوليت آن را بر دوش دولت موقت مي‌گذارند؟

  شاه و ايادي امپرياليسم آمريکا و صهيونيسم بارها تهديد کرده بودند که اگر شاه برود مملکت تکه پاره مي‌شود. وقتي ديدند که نمي‌توانند شاه را نگه دارند و وقتي سقوط حتمي بختيار را نزديک ديدند، دست به ايجاد بلوا و آشوب در نقاط مختلف مملکت از جمله کردستان زدند. از همان ماههاي قبل از پيروزي انقلاب، يکي از مجرب‌ترين و ورزيده‌ترين نظاميان متخصص در امور کردستان را به استانداري منصوب کردند و او بود که اجراي برنامه‌هاي توطئه‌گرانه را شروع کرد. امام با توجه به اين برنامه‌ها و توطئه‌ها بود که در 15 آبان 57 از پاريس پيامي براي برادران کرد ارسا ل داشتند.

  با روي کار آمدن دولت موقت تحريکات دشمنان انقلاب اسلامي از چپ و راست و امپرياليسم و صهيونيسم عليه دولت جديد شدت گرفت و تشنجات کردستان به مرحله انفجار رسيد. در سي‌ام بهمن 57، يعني هشت روز بعد از پيروزي انقلاب پادگان مهاباد در اثر خيانت افسران شاه خائن سقوط كرد و تمامي تجهيزات آن به دست دشمن افتاد. دولت نسبت به توطئه‌ها و تحريکات در کردستان و ساير نقاط کشور توجه کافي و دقيق داشت.

  آقاي مهندس بازرگان، ‌نخست‌وزير دولت موقت در مصاحبه راديويي خود در 7 فروردين 58 درباره اين تحريکات و توطئه‌ها گفتند که:

«در باطن امر، اين سروصداها و بگومگوها و متأسفانه زد و خوردها بنا به عقيده و اطلاعات دولت معلول تحريکات ناجوانمردانه و توطئه‌هاي نابکارانه‌اي است كه عموماً از داخل به عمل مي‌آيد. از ناحيه گروههاي کمونيستي و غيرملي و ضداسلامي که بيش از همه سنگ آزادي و طرفداري از خلق و ضديت با استعمار را به سينه مي‌زنند و از هر طرف بر طبق نقشه‌هاي پيش پرداخته به نواحي مورد نظر سرازير و به مراکز محلي ملحق مي‌شوند و هم چنين از ناحيه عوامل و ايادي زخمي شده و کمين کرده ساواک و دربار است که عالما و عامدا يا تصادفا با اولي‌ها همکاري و نقشه مشترک دارند و از اسلحه‌هاي غارت شده داخل يا وارد شده از خارج استفاده مي‌نمايند. همان داستان «توده ـ نفتي» زمان مرحوم دکتر مصدق و تحريک مردم ساده تکرار مي‌شود.»

  سپس در پاسخ خبرنگار که سئوال کرده بود: «دولت در برابر اين توطئه‌ها و تحريک‌ها چه اقدامي کرده و مي‌کند؟»

  آقاي مهندس بازرگان جواب دادند که:

«دولت در تمام موارد با نهايت مدارا و آزادمنشي عمل کرده هموطنان عزيز خود اعم از شيعه و سني يا عرب و ترکمن و بلوچ و لر و کرد و ديگران را به چشم برادر نگاه مي‌کند. کما آنکه با اقليت‌هاي مذهبي اهل کتاب نيز تفاهم و دوستي برقرار است. نهايت کوشش به عمل آمده است که از طريق تماس مستقيم با اهالي و معتمدين و رهبران محلي به خواسته‌ها رسيدگي شود و تا آنجا که آزادي مملکت و وحدت و حاکميت ملي و هدف‌هاي انقلاب اسلامي اجازه مي‌دهد موجبات رضايتشان را فراهم آورد يا به‌عنوان پيشنهاد براي تدوين طرح قانون جمهوري اسلامي بپذيرد. افراد ملي و مبارز موجه به محل‌ها رهسپار شده‌اند و حتي هيئت‌هاي رسمي نمايندگي از طرف امام يا از طرف دولت و روحانيت و گروههاي سياسي اعزام شده و مي‌شوند. ولي متأسفانه ناچارم بگويم بعضي از گروهها و دسته‌هاي ناباب و غيراصيل در موارد مختلف متعرض همشهريها و همسايگان خود مي‌شوند يا کلانتري‌ها و پاسگاهها و پادگانها را مورد حمله مسلحانه قرار مي‌دهند و به خلع سلاح و کشتار جمعي مي‌پردازند. در چنين شرايطي بديهي است که وظيفه طبيعي، قانوني، انساني و ديني هر دولت مسئول و هر اجتماع شرافتمند دفاع کردن است، در مقابل اسلحه ناچار اسلحه بايد بکار برده شود.

 خوشبختانه دولت و ارتش و نيروهاي انتظامي عليرغم صدمات و لطماتي که ديده‌اند آنقدر نيرومند و مصمم هستند که مردانه و شرافتمندانه از استقلال و تماميت کشور و آزادي و حقوق ملت دفاع نمايند».

  خوب ملاحظه مي‌فرمايند که موضع کاملاً روشن و توجه دقيق شده است.

  اما در برخورد با اين توطئه‌ها و بحران، از همان ابتداي پيروزي انقلاب، نظر امام و شوراي انقلاب و دولت موقت اتخاذ راه حل سياسي درمرحله اول و نظامي در مرحله بعدي بود و بر همين اساس بود که نماينده مخصوص امام در تاريخ 12/1/58 به مهاباد اعزام شد تا با عزالدين حسيني ملاقات و پيام امام را براي مردم بخو‌اند و با تصويب شوراي انقلاب و تاکيد امام مرحومين طالقاني و دکتر بهشتي و آقايان هاشمي رفسنجاني و فروهر و بني صدر به کردستان رفتند. مذاکرات مفصلي با اقشار مختلف و گروههاي مختلف انجام دادند.

  مجموعه اين فعاليتها توانست آرامشي نسبي بوجود آورد و اولين انتخابات آزاد بعد از پيروزي انقلاب در شهر سنندج برگزار شد و شوراي 11 نفري شهر با پيروزي مسلمانها انتخاب گرديد و بخشي از توطئه‌هاي ضدانقلاب خنثي شد.

  شوراي انقلاب و دولت موقت به ملاحظات زير حاضر به اعمال راه‌حل نظامي به تنهايي در کردستان نبود.

  1ـ خطر انسجام زودرس ارتش ـ بطوري که مي‌دانيد ارتش شاهنشاهي در اثر پيروزي انقلاب انسجام خود را از دست داده بود. ارتش شاهنشاهي از ذخاير و پايگاههاي اصلي آمريکا بود. آمريکا تلاش و کوشش بسيار کرد که انسجام بافت طاغوتي ارتش حتي، بعد از پيروزي انقلاب حفظ شود تا به‌عنوان «ذخيره» روزي بکارش گيرد. (19)

  با آنکه ضربه‌هاي وارده بر اثر پيروزي انقلاب بافت دروني ارتش را متزلزل ساخت، اما هنوز راهي طولاني در پيش بود تا بافت سازماني و فرهنگ 50 ساله حاکم بر ارتش تغيير متناسب با آرمانهاي انقلاب را پيدا کند.

  يکي از هدفهاي جنگ کردستان درگير ساختن دولت موقت و اعزام ارتش و انسجام زودرس آن بود. در آن زمان هنوز سپاه پاسداران مراحل جنيني خود را طي مي‌کرد لذا راه حل نظامي و درگيري مسلحانه دولت مرکزي در کردستان تنها با اعزام ارتش ميسر بود و اين درست همان چيزي بود که دشمن مي‌خواست. فعل و انفعالات و رويدادهاي دروني ارتش در طي ماهها و سالهاي بعد نيز نشان داد که تا چه اندازه خطري که مورد توجه دولت موقت قرار گرفته بود جدي و واقعي بود.

   2ـ برخورد حکومت مرکزي و دولت شاه با مردم کردستان طي ساليان دراز فرستادن ارتش به منطقه و سرکوب نظامي بوده است. در طي دوران انقلاب، به دليل تفاوت‌هاي بارز ميان فرهنگ انقلاب اسلامي و وابستگي‌هاي مذهبي مردم کردستان، انقلاب به آن صورت و به آن سرعت که در ساير بلاد ايران توسعه پيدا کرد، در کردستان توسعه پيدا نکرده بود، لذا لازم بود بعد از پيروزي با استفاده از امکانات جديد، انقلاب چهره واقعي خود را به مردم اصيل و زحمتکش کردستان ارادئه دهد. البته نه از طريق ارتش، بلکه از طريق جهاد سازندگي و ساير نهادهاي انقلابي.درگيري مسلحانه دولت در کردستان بلافاصله بعد از پيروزي به حيثيت جمهوري اسلامي لطمه مي‌زد.

  3ـ توطئه جنگ مسلحانه در کردستان، با سوابق خاص منطقه، دولت مرکزي را در يک جنگ شورشگري درازمدت درگير مي‌ساخت که خروج از آن، کار ساده و آساني نبود. تجارب جنگهاي شورشگري در نقاط مختلف جهان اين خطر را دقيقا نشان داده است.

  بنابراين برنامه دولت موقت، حتي‌الامکان پرهيز از درگيري مسلحانه و نيفتادن در دام توطئه‌ها و کوشش براي اعمال راه حل سياسي بود.

  البته اين بدان معنا نبود که دولت از انجام وظايف و ايجاد امنيت سر باز زند، کما اينکه مرحوم شهيد دکتر چمران، در سمت معاون ‌نخست‌وزير در امور انقلاب، براي مقابله با آشوبگران و دشمنان انقلاب اسلامي، شخصاً به پاوه رفت و در عمليات پاکسازي شرکت کرد. سفر چمران و مهمتر از آن فرمان معروف امام، نقطه عطفي شد در سير حوادث کردستان.

  نکته‌اي که بايد تذکر داده شود اين است که تمام امور کردستان و درگيريهاي نظامي نقاط مختلف کشور در يک کميسيوني متشکل از وزراي دفاع و کشور و خارجه و کار با حضور و مشارکت روساي ستاد و ژاندارمري و شهرباني و فرمانده سپاه پاسداران همچنين آقايان هاشمي رفسنجاني و خامنه‌اي بررسي و تصميم‌گيري مي‌شده و مسائل اصلي با اطلاع و کسب اجازه امام انجام ‌مي گرديد.

 

3ـ هيئت ويژه براي عمران کردستان

  اما درباره «هيئت ويژه براي عمران کردستان»، بعد از جريان پاوه و سفر دکتر چمران به کردستان، براي حل مسائل اين استان برنامه‌هاي همه جانبه‌اي از جهات نظامي، عمراني، مالي، در نظر گرفته شده و تمامي اختيارات هيئت دولت به سه نفر وزراي دفاع (دکتر چمران از جهت برنامه‌هاي نظامي)، برنامه و بودجه (مهندس سحابي از جهات تأمين مالي برنامه‌ها) و کشور (مهندس صباغيان از جهت امنيت داخلي و عمران و آبادي و نيروهاي انتظامي) تفويض گرديد تا هر طور و هر کجا مقتضي دانستند با سرعت و مصلحت عمل کنند. شوراي انقلاب و امام نيز اين مصوبه دولت موقت را تصويب و تأييد نمودند.

  بعد از استعفاي دولت موقت بلافاصله امام طي فرماني ماموريت هيئت ويژه را تثبيت و ضرورت ادامه کار آنها را تاييد کردند:

«بسم ا… الرحمن الرحيم هيئت حسن نيت مامور در کردستان ـ سنندج، جناب آقاي مهندس بازرگان به جهاتي از مقام ‌نخست‌وزيري استعفا کردند و امور کشور محول شد به شوراي انقلاب. هيئت حس نيت لازم است به کار خود ادامه دهد و با شوراي انقلاب در تماس باشد اميد است رفاه حال برادران کرد به طور شايسته فراهم شود. روح ا… الموسوي الخميني ـ 15/8/58

  لهذا هيئت ويژه در کردستان ماند و به کار خود ادامه داد. هيئت ويژه گزارش تمامي اعمال و برنامه‌هاي خود را پس از هر سفر طي ملاقاتي با امام مطرح و رهنمودهاي لازم را دريافت مي‌نموده است و هم چنين مرتباً شوراي انقلاب را در جريان کامل امور قرار مي‌داده است. به دنبال گزارشات هيئت ويژه، امام در 26 آبانماه 58 پيام تاريخي خود را در مورد درخواستهاي مردم کردستان صادر کردند و با تأکيد درباره مأموريت هيئت ويژه گفتند:

«از هيئت ويژه مي‌خواهم که به مذاکرات خود با کمال حسن نيت ادامه دهند و با شخصيت‌هاي مذهبي و سياسي و ملي و ساير قشرها تماس بگيرند تا تأمين خواسته‌هاي آنان که خواست ما نيز هست بطور دلخواه بشود و آرامش و امن که از بزرگترين نعمتهاي الهي است در منطقه برقرار گردد و شما برادران کرد در کنار ساير برادران بطور رفاه و آسايش زندگي نموده و طمع اجانب براي هميشه از کشورمان قطع شود»(3)

  حال شما مردم قضاوت کنيد که دولت موقت در کردستان خدمت کرد يا خيانت، آنانکه نسبت خيانت به نهضت آزادي، دولت موقت و هيئت ويژه مي‌دهند، ندانسته به شوراي انقلاب و امام نيز همين نسبت‌ها را مي‌دهند چرا که تمام اعمال با تصويب و تأييد اينان بوده است.

 

4ـ در مورد ولايت ‌فقيه و مجلس خبرگان

  مخالفين ما توطئه انحلال مجلس خبرگان را به نهضت آزادي ايران نسبت مي‌دهند. و مي‌گويند که:

«مگر شما (نهضت آزادي) نبوديد که با ولايت‌فقيه مخالفت کرديد؟ شما بوديد که با مجلس خبرگان مخالفت و برعليه آن توطئه کرديد؟» (3)

  جواب ما به هر دو مطلب و اتهام بطور قاطع منفي است.

  در مورد مطلب اول: در هيچيک از انتشارات رسمي و غيررسمي نهضت آزادي ايران و سخنرانيهاي سران نهضت جمله و عبارتي که بتوان مطلب فوق را از آن بيرون کشيد نمي‌توان يافت. اگر چنين مطلبي به نظر معترضين و مخالفين نهضت رسيده است بهتر است عيناً آن را نقل کنند و بفرمايند در کجا و کدام نشريه از نهضت آزادي مطلبي در مخالفت با اين مسئله آمده است.

  نهضت آزادي ايران آنچه را که در قانون اساسي مصوبه مجلس خبرگان آمده است و به امضاي رهبر و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران هم رسيده است و همگان بر آن توافق کرده‌اند پذيرفته و بدان رأي مثبت داده است. نمايندگان نهضت آزادي در مجلس شوراي اسلامي نيز طي سوگندي دفاع از تمامي قانون اساسي را بر عهده گرفته‌اند. قطعنامه آبان ماه 1360 نهضت آزادي در بخش «اعتقاد به انقلاب اسلامي و وفاداري به نظام جمهوري و قانون اساسي در اين باب صراحت دارد:

«قانون اساسي حدود و ثغور اختيارات هر يک از قوا و نهادها را معين کرده است، هم مقام ولايت‌فقيه و هم حقوق اساسي ملت و آزاديهاي سياسي در رابطه با اجتماعات و مطبوعات و نظاير آن و هم اصول و ضوابط حاکم بر روابط اقتصادي و هم اختيارات قواي سه گانه مشخص شده است. اجراي دقيق و جامع اصول مندرج در قانون اساسي در جهت حرکت به سوي جامعه اسلامي ضروري و اجتناب‌ناپذير است. قبول و اجراي برخي از اصول و نفي و انکار برخي اصول ديگر و تخطي از آنها از جانب هر کس و هر مقام و يا هر گروهي محکوم و مطرود مي‌باشد.»

  آيا از اين قاطع‌تر و واضح‌تر مي‌توان موضع خود را بيان کرد؟

  اما در مورد توطئه انحلال مجلس خبرگان ـ ما به کرات به اين اتهام بي‌اساس پاسخ داده‌ايم و مطمئن هستيم که معترضين آن را نخوانده‌اند و اگر خوانده بودند و انصاف داشتند هرگز مسئله را به اين صورت مطرح نمي‌ساختند.

  اولاً ـ تشکيل مجلس خبرگان به دنبال پافشاري و استدلال اعضاي دولت موقت در مورد تأسيس مجلس مؤسسان که رسماً «و مکرراً» از طرف امام و ‌نخست‌وزير به ملت وعده داده شده بود صورت گرفت. مجمل آن اينکه تدوين طرح قانون اساسي در هيئت دولت و شوراي انقلاب بيش از مدت انتظار به طول کشيده بود و چون در شرايط آن روز مملکت بيم اختلال‌هايي از ناحيه ضد انقلاب مي‌رفت نظر امام و اکثريت شوراي انقلاب (ازجمله روحانيون عضو شورا) بر اين شده بود که پيش‌نويس تنظيمي عيناً به رفراندوم گذارده شود. پيش‌نويس تهيه شده مراحل نهايي خود را گذرانيده بود يعني هيئت دولت و شوراي انقلاب آن را بحث و تصويب کرده بودند. امام و مراجع عظام آن را ملاحظه، مطالعه و با اصلاحاتي جزئي تأييد کرده بودند. در آن پيش‌نويس مسئله ولايت‌فقيه وجود نداشت. در جلسه مشترک اعضاي دولت و شوراي انقلاب که در حضور امام در قم تشکيل شد، دو نظريه مطرح گرديد. همانطور که آمد، نظر امام و روحانيون عضو شوراي انقلاب و برخي ديگر از اعضاي آن اين بود که از تشکيل مجلس مؤسسان صرف‌نظر شود براي اينکه وقت کم بود، توطئه‌ها زياد بود و لذا بايد هرچه سريع‌تر همين پيش‌نويس قانون اساسي را به رفراندوم گذاشت. آقاياني که در آن جلسه اين نظر امام را تأييد مي‌کردند ـ عبارت بودند از مرحومين دکتر بهشتي و دکتر باهنر و طالقاني، آقايان هاشمي رفسنجاني، خامنه‌اي، مهدوي کني، صادق قطب‌زاده و مهندس کتيرايي.

  نظر ديگر آن بود که مجلس مؤسسان که وعده داده شده است تشکيل گردد. کساني که اين نظر را داشتند عبارت بودند از آقايان مهندس بازرگان، دکتر سحابي، دکتر يزدي، سيداحمد صدر، مهندس ‌هاشم صباغيان و بني‌صدر.

  پس از بحث طولاني، بالاخره، با پيشنهاد مرحوم آيت ا… طالقاني و تصويب اکثريت و موافقت امام قرار شد مجلس بررسي قانون اساسي (معروف به خبرگان) با تعداد اعضاي کمتري تشکيل گردد و طرح پيشنهادي قانون اساسي، بعد از بررسي و اصلاحات لازم به رفراندوم گذارده شود.

  دولت موقت با جديت مسئوليت خود را به همين ترتيب به انجام رسانيد و مجلس خبرگان تشکيل و کار خود را آغاز کرده از آنجا که در مصوبه امام و شوراي انقلاب دوره مجلس خبرگان يک ماه معين شده بود لذا پس از انقضاي اين مدت جنجالهايي عليه مجلس خبرگان آغاز شد، و اطلاعاتي به دولت موقت رسيده بود که باعث شد مسئله در هيئت دولت که آقايان مهدوي کني، خامنه‌اي، هاشمي رفسنجاني و دکتر باهنر نيز حضور و مشارکت داشتند مطرح گردد. پس از بحث زياد اکثريت اعضاي دولت نامه‌اي محرمانه جهت امام تهيه کردند و روز بعد ‌نخست‌وزير و چند نفر از وزيران در يک ملاقات حضوري نامه را همراه توضيحاتي به نظر امام رساندند. رهبر انقلاب آن را تأييد نکردند و راه حل ديگري را اعلام داشتند. به اين ترتيب مسئله در همان سطح دولت و گزارش به امام خاتمه پذيرفت. نه دولت نامه را منتشر کرد و نه ديگر اقدامي صورت گرفت، حال کجاي اين اقدام را مي‌توان توطئه ناميد؟ آيا طرح مسائل اساسي در هيئت دولت بطور رسمي و با حضور حداقل ده نفر از اعضاي شوراي انقلاب و از جمله 5 نفر روحانيون عضو آن شورا، و مذاکره درباره آن، که تماماً در صورت جلسات بطور مشروح ثبت است و گزارش آن به رهبر انقلاب «توطئه» است؟

  نهضت آزادي ايران اتهام توطئه عليه مجلس خبرگان را نمي‌پذيرد. در هيچ يک از نشريات نهضت هم چنين مطلبي ابراز و عنوان نشده است.

  اما در مورد مخالفت با مجلس خبرگان: همانطور که گفته شد، بودند کساني که شديداً به مخالفت با مجلس خبرگان برخاستند و به صدور اعلاميه و انتشار آن در جرايد کثيرالانتشار يوميه پرداختند.

  مراجعه کوتاهي به آرشيو روزنامه کيهان و اطلاعات و ديگر نشريات و مجلات و همچنين راديو و تلويزيون در آن تاريخ ما را با دهها اظهارنظرهاي مخالف مجلس خبرگان روبرو خواهد کرد.

  از جمله نامه‌اي است که آقايان فخرالدين حجازي و جعفر شجوني در 21 مرداد 58 جهت آقاي مهندس بازرگان ‌نخست‌وزير دولت موقت نوشته‌اند و در بخشي از آن چنين آمده است:

«اما چيزي که در نهايت اهميت و غيرقابل گذشت و اغماض است اين است که تشکيل مجلسي با اين ترکيب و هيئت يکسان و تعلق آن فقط به يک طبقه توهين بزرگي به تمام جامعه ايران تلقي مي‌شود و اين چقدر خطرناک است که انبوه صلاحيت‌ها و صداقت‌ها که به منزله سرمايه بزرگ دوران سازندگي اين کشور محسوب مي‌شود با اين رفتار يک طرفه ظالمانه و حق کشي به حال انزوا و کناره‌گيري درآيند. اين خطر بزرگ نه‌تنها موجوديت جامعه و انقلاب مستضعفين امت را به مخاطره مي‌اندازد بلکه بزرگترين تهديدي است براي مکتب نجات‌بخش اسلام و اين زيبنده شخصيت شما نبود که در دوران ‌نخست‌وزيري شما چنين انحطاط و سير قهقرائي به نهضت اسلامي ايران تحميل شود.» (14)

  مخالفت با مجلس خبرگان از اين قاطع‌تر و صريح‌تر نمي‌شود. علاوه بر اين نوشته ديگري به تاريخ 12 آذرماه 58 خطاب به امام موجود است که به امضاي جمعي از جمله آقاي شجوني نماينده فعلي مجلس شوراي اسلامي رسيده است که در آن شديداً به قانون اساسي مصوبه مجلس خبرگان حمله و اظهار کرده‌اند که:

«در شرايطي که همه يا مرعوبند يا مجذوب ما براي آنکه حق حيات در اين جامعه را از خود سلب نکنيم ناچار به رفراندوم پيشنهادي مقام رهبري رأي مثبت مي‌دهيم. اما اين نه به آن معناست که ما اين قانون که تناقضات از سر و روي آن مي‌بارد و حاکميت ملي و مردمي را که خلاصه خليفه اللهي انسان است و ميراث انقلابي اسلام را پس از قرنها اينک به مخاطره سقوط و تباهي مي‌بينيم و جاذبيت مکتبي که معجزآسا طي هشت ده سال اخير با مفاهيم جديد در مقابل مکاتب ديگر اظهار وجود و تفوق جهاني مي‌کرد و نسل جوان را از سرگشتگي و گرايش انحرافي به صراط مستقيم اسلام هدايت کرد و اين دستاورد گرانبها را امروز شديداً در خطر مي‌بينيم، موافق باشيم! ما قاطعانه پيش‌بيني تناقضات شديدي را بين گروهها و طبقات مختلف در آتيه‌اي نه چندان دور مي‌نماييم. ما اين تناقضات را نه ‌تنها بين عامه مردم بلکه بين همان دستگاه که اينکه حامل ولايت‌فقيه گرديده به روشني احساس مي‌کنيم.»

  حال چرا آنها که به اين صراحت عليه مجلس خبرگان موضع داشته‌‌اند فراموش و يا از مقربين درگاه شده‌اند؟ و نهضت آزادي اين چنين به دور از انصاف و تقواي اسلامي مورد اتهام و حمله قرار مي‌گيرد؟ اگر ابراز مخالفت با مجلس خبرگان جرمي قابل تعقيب محسوب بشود قاعدتاً بايد به سراغ آنهايي رفت که چنين تخلفي را مرتکب شده‌‌اند نه نهضت آزادي ايران.

 

5ـ درباره ملي بودن انقلاب اسلامي ايران:

  يکي از معترضين اظهار داشته‌‌اند که نهضت آزادي ايران انقلاب اسلامي را يک انقلاب ملي قلمداد نموده است و بعد نتيجه گرفته و قضاوت کرده‌‌اند که:

«مگر شما نبوديد که داشتيد انقلاب را منحرف مي‌کرديد و يک جنايتي به تاريخ مي‌نموديد… شما واقعاً صداقت انقلابي داريد؟ مردم شعار اسلام را دادند و به جمهوري اسلامي رأي دادند و آن وقت که سفره باز شده شما مي‌آييد و اسم ملي بر روي آن مي‌گذاريد.» (3)

  ما از چنين بياني واقعاً تعجب مي‌کنيم. مگر انقلاب اسلامي ايران بر توده‌هاي ميليوني ملت ايران تکيه نداشت؟ از نظر ما ملي بودن انقلاب اسلامي به اين معني است که اين انقلاب به هيچ يک از ابرقدرتها و دولتهاي خارجي وابسته نبوده به کمک هيچ دولتي پيروز نشده است، انقلاب اسلامي ايران بعد از الطاف خفيه الهي تنها با قدرت متحد و يک پارچه اکثريت عظيم ملت ايران بود که توانست نظام شاهنشاهي را سرنگون سازد و سلطه سياسي اجانب را قطع سازد.

  انقلاب اسلامي ايران يک انقلاب ملي به اين معناست که ماهيت طبقاتي نداشته از ملت ايران و به خاطر آزادي ملت و استقلال مملکت و اسلامي بودن دولت برخاسته است و به قول شهدي مطهري:

نهضت کنوني ايران به صنف و طبقه خاصي از مردم ايران اختصاص ندارد، نه کارگري است، نه کشاورزي، نه دانشجويي، نه فرهنگي نه بورژوازي. در اين نهضت غني و فقير و مرد و زن، شهري و روستايي، طلبه و دانشجو، پيله‌ور و صنعتگر، کاسب و کشاورز، روحاني و آموزگار، با سواد و بيسواد يکسان شرکت دارند.»(15)

  حرکتي با چين اوصاف يک حرکت ملي است. يعني متعلق به ملت است. از ملت نشأت گرفته است نه از اجانب و نه از غير ملت. ملت هم يعني مردم ايران با معتقداتش و فرهنگش و تاريخ و حقوقش. ملي بودن انقلاب اسلامي ايران به معناي مردمي بودن آن است. نهضت آزادي ايران به کلمه «ملي» به همين معنا و مفهوم مي‌انديشد و نه به معنا و مفهوم ديگري. نهضت آزادي ايران به «ملي‌گرايي» به مفهوم انديشه قوميت‌پرستي و مليت‌پرستي که به صورت «پان عربيسم»، «پان ايرانيسم»، «پان کرديسم»، «پان هنديسم» و غيره بخصوص در برخي کشورهاي اسلامي و جهان سوم، ترويج مي‌شود و هدفش تشديد نزاع‌هاي مذهبي و نژادي و قطعه قطعه کردن سرزمين اسلامي است اعتقادي ندارد و با آن در ستيز بوده است.

  نهضت آزادي ايران چنين درکي و تفسيري از ملي و ملي بودن دارد و اين اعتقاد به مليت را از اسلام مي‌داند. حال اين چه تهمت و افترايي است که با برچسب ملي‌گرايي ما را متهم به کفر و نفاق مي‌نمايند.

  ما مايل نيستيم به بحث و مبادله لفظي بپردازيم. اگر معترضين به نهضت آزادي از واژه «ملي» ناراحت و نگران هستند، مي‌توانند از هر لفظ و لغت ديگري که مردمي بودن و عدم وابستگي انقلاب اسلامي را به شرق يا غرب برساند، استفاده کنند. به نظر ما ملي و مردمي بودن انقلاب اسلامي با ويژگي عقيدتي آن، يعني اسلامي بودنش منافاتي ندارد. بلکه ملي بودن آن، يعني قدرت انقلاب در جذب و بسيج تمامي اقشار ملت، ناشي و نتيجه مذهبي بودن آن است. امام هم که در حکم ‌نخست‌وزيري آقاي مهندس بازرگان به سوابق مبارزات ملي و اسلامي ايشان اشاره کرده‌‌اند ملي را به همين معنا، يعني مبارزات به خاطر ملت و مردم، بکار برده‌اند.

  آيا آنها که به ناحق نهضت آزادي را دائما مورد حمله و تهاجم قرار مي‌دهند تمامي نشريات نهضت را مطالعه فرموده‌اند؟ و براستي چه مطلبي را مغاير با انديشه اسلامي در آنها يافته‌ايد؟ ما با کمال علاقه انتظار داريم اگر به مطلبي در اين مورد برخورد کرده‌‌اند ما را آگاه سازند تا به اصلاح آن برخيزيم.

6 ـ در مورد گردهمايي اسفند 57 در احمدآباد:

  به ما نسبت داده‌اند كه:

«مگر شما نبوديد که جمعيت را جمع کرديد و به احمدآباد برديد و خواستيد به خيال خودتان رهبري انقلاب را تضعيف کنيد»؟(3)

  اطلاعات گوينده در اين مورد ناقص و در نتيجه قضاوت ناصحيح و دور ازحق کرده است. برگزاري مراسم سالگرد درگذشت دکتر مصدق در 14 اسفند 57 در احمدآباد نه توسط دولت موقت بود و نه نهضت آزادي ايران در آن مشارکت داشت. دعوت کنندگان به آن مراسم عبارت بودند از: جبهه دمکراتيک ملي ـ جنبش ملي مجاهدين ـ چريکهاي فدايي خلق و جبهه ملي. خبر اين تجمع و گردهمايي در جلسه هيئت دولت و شوراي انقلاب مطرح شد. به دنبال گزارش دولت، شوراي انقلاب در جلسه‌اي در همان روزها در منزل آقاي دکتر عباس شيباني تصويب کرد که اولاً دولت در اين رابطه بيانيه‌اي صادر کند و ثانياً مرحوم آيت‌الله طالقاني ترتيبي بدهند که حتما در آن مراسم صحبت کنند و سعي نمايند حتي‌الامکان صحبت‌هاي خود را طولاني بسازند تا تمامي وقت را بگيرند و براي ساير سخنرانان مجال کمتري باقي بم‌اند و به اين ترتيب از سخنان احتمالاً انحرافي و شبهه‌انگيز جلوگيري شود. اين جلسه 2 يا 3 روز مانده به 14 اسفند تشکيل شده بود و وقت و فرصت کم بود. معذلک مرحوم طالقاني با استفاده از موقعيت خودشان توانستند اين کار را بکنند. همه اين برنامه‌ها براي آن بود که برگزارکنندگان آن مراسم از احساسات مردم نسبت به مرحوم دکتر مصدق سوءاستفاده نکنند و خود را تنها مدافعان آن شخصيت بزرگ و خدمتگزار ايران که پنجه در پنجه غول استعمار انگليس انداخت و وارثان نهضت ملي و ضد استعماري سالهاي قبل از کودتاي ننگين 28 مرداد 32، معرفي ننمايند.

  ما پيشنهاد مي‌کنيم مذاکرات شوراي انقلاب در آن روز جهت اطلاع معترضين و استحضار مردم عيناً منتشر گردد.

7ـ در مورد کمک به کميته امداد امام و شهداي انقلاب:

  يکي از معترضين گفته است که:

«برادرها من مسئول کميته امداد بودم خدا شاهد است هفت هشت ماه بر ما چه گذشت با گرفتن پول و حواله از امام ما کميته امداد را اداره مي‌کرديم و در خدمت شهدا و مجروحين بوديم و در خدمت برادر عسگراولادي و ساير برادران، وضع عجيبي ما داشتم بارها به قم مي‌رفتيم براي پول و اين دولت موقت که اينجور براي مردم گريه مي‌کند اصلاً نمي‌پرسيد که شما چکار مي‌کنيد؟ شهيد و مجروح چطور اداره مي‌شود؟ آخه مايي که دولت اين مردم هستيم و اين مردم با شهيد دادن و مجروح شدن پيروز شده‌‌اند آيا اينها چکار مي‌کنند؟ وضع خانواده‌هايشان چيست؟ حتي يک سئوال از ما نکردند، هرچه بود حضور امام. حتي ما رفتيم حضرت عبدالعظيم پول گرفتيم از روي ناچاري که بتوانيم اوضاع را اداره کنيم. خوب گوش بدهيد. اينها اصلا به فکر نبودند. اما مسئله بعدي را توجه کنيد که اون خيلي مهمه. ما همين وضعي که ما هشت ماه با خون دل خانواده شهيد و مجروح را مي‌گذرانديم و اصلاً دولت موقت سئوال نمي‌کند. شوراي انقلاب هم بعضي‌هاشون مانند مرحوم بهشتي مي‌سوزه و تلاش مي‌کند که يه کاري بشه و نمي‌تونه يک کاري بکند.»(3)

هموطنان عزيز:

  آيا بي‌انصافي نيست که واقعيت وضع مملکت را بعد از پيروزي انقلاب فراموش کنيم؟ مگر يادتان رفته است که دولت موقت وارث چه وضعي بود؟ دولت موقت در شرايطي قبول مسئوليت و مأموريت کرد که خزانه خالي بود، اقتصاد کشور متوقف شده بود، بانکها در حال ورشکستگي بودند، ميلياردها سرمايه از کشور خارج شده بود و اين امري نبود که از ديد مردم و رهبري انقلاب پنهان باشد. آقاي مهندس بازرگان از همان ابتداي قبول مسئوليت از هر فرصتي استفاده مي‌کردند و حقايق وضع مملکت را به ملت يعني صاحبان اصلي انقلاب، گزارش مي‌دادند. در پيام راديوـ نلويزيوني 24 اسفند 57 گفتند:

«روزي که بانک باز شد و شروع به کار کرديم 5 ميليارد تومان بيشتر پول نبود که همان روز اول 2 ميليارد آن وقت (در برابر چکها به بانکها داديم) و يک ميليارد و نيم آن هم روز بعد پرداخت شد و روز سوم ديگر چيزي نمانده بود».

  اين گزارش ‌نخست‌وزير به آن علت بود که هم مردم در جريان باشند و هم توقعات بيهوده از دولت نداشته باشند:

«ازهمه طرف فشار روي دولت است همه مي‌گويند حکيم باشي بخوابد!! در حالي که دولت از همه بيچاره‌تر و بي‌پول‌تر است، از همه جيبش خالي‌تر است. اين اعتصاب‌ها دولت را هم متضرر کرده يک قلم از کارخانجات دخانيات 2 ميلياد تومان کسر فروش داشته، در گمرکات به خاطر اعتصاب 9 ميليارد تومان کسر درآمد دارد».

  اين تنها آقاي مهندس بازرگان نبودند که واقعيت را درک و سپس بر ملت گزارش کردند. آنها که قبول مسئوليت‌هاي اجرايي کرده و مي‌کنند، وقتي از نزديک با حقايق و واقعيت‌هاي مملکت روبرو مي‌شوند، لاجرم به اين امر اعتراف مي‌نمايند.

  از جمله آقاي هاشمي رفسنجاني، اخيراً در خطبه نماز جمعه 7 آبانماه 61 خود وضع ممکلت را در زماني که انقلاب پيروز شد چنين ترسيم نمودند:

«وقتي اين کشور را ما از خانواده پهلوي تحويل گرفتيم مثل يک عضوي از بدن است که از دهن يک سگ ‌هار بيرون آمده باشد و نيش‌ها و لعاب دهن سگ‌ هار آن عضو را به کلي فلج و ناقص کرده باشد. اين عضو آسيب ديده را تا انسان به حال عادي برگرد‌اند خيلي طول دارد. حالا ديگر چه رسد به اينکه به حالت تكاملي و ايده‌آل برساند».

«شما مي‌دانيد که ما چه تحويل گرفتيم و چه کشوري تحويل گرفتيم از دست رژيم شاه و چقدر کار داشتيم».

«کشوري که وقتي دست ما افتاد و شش ماه اعتصاب را پشت سر گذاشته بود آنهمه ارز را از کشور بيرون کرده بودند. همه کارخانه‌هاي ما نياز به مدير خارجي و قطعه خارجي داشتند يا مدير داخلي که فرار کرده بود».

«پيمانکاري‌ها همه خوابيده بود و مؤسسات اداري به کلي فلج شده بود».

«وزرا، مديرکل‌ها، استاندارها، فرماندارها نبودند، و ارتش‌مان آن جوري که مي‌دانيد، چقدر از نيروهاي سطح بالاي ارتش تصفيه شدند، پليس اصلاً رفته بود. ساواک که اين کشور را به هم مي‌دوخت و نگه مي‌داشت بطور کلي رفت».

«همه اينهايي که حافظ بودند آن نظام را، از دست رفته بودند، ما هم آدمهايي نبوديم که تجربه کشورداري داشته باشيم».

  و «تازه ما را هم به حال خودمان نگذاشتند».

  البته بايد توجه داشت که رژيم پهلوي مملکت را به ما «تحويل» نداد. بلکه آن را به بدترين شکل و وضع ممکن به هم ريخت و مسئولان امور از برابر انقلاب يا فرار کردند و يا به دست انقلاب اسير شدند. کسي نيامد کشور را به دولت موقت «تحويل» بدهد تا ما بدانيم سرمايه‌هاي موجود کجاست و چيست؟ ماهها طول کشيد تا دولت موقت توانست به تدريج اين اطلاعات را جمع‌آوري کند.

  حال چگونه انتظار داريد که دولت در آن شرايط به کمک کميته امداد امام مي‌شتافته است؟

  اما اين امر، به منزله آن نبود که دولت به فکر نباشد، اهميت ندهد، خير چنين نبود. دولت در رابطه با نيازها، و توقعات بر حق مردم، طرحي تهيه کرد به نام «صندوق ترميم خسارات زمان انقلاب» و از خود مردم، که در تمامي مراحل انقلاب ايثار خود را به حداکثر و اتم بروز داده‌‌اند درخواست کمک نمود. در اين طرح پيش‌بيني شده بود که تمامي خساراتي که در اثر انقلاب بر مردم وارد شده است، جبران گردد. از جمله خسارات مالي فراواني که در اثر تهاجم گروههاي ضد انقلاب وابسته به دربار در شهرهاي مختلف ايران، از جمله نجف‌آباد، کرمان، گنبدکاووس، پاوه و… به مردم وارد شده بود.

  آقاي مهندس بازرگان در پيام 24/12/57 خود به ملت در مورد تأسيس صندوق ترميم خسارات انقلاب چنين گفتند:

«… وظيفه و برنامه دولت که جزو واجبات است، در مرحله اول اين خواهد بود که هموطنان و کساني که در آن دوران با حملات مغول وار استبداد خانه‌هايشان را خراب کردند و دکانهايشان را آتش زدند و صدمات مالي و مادي فراوان ديدند وظيفه اين است که ما حداقل، ترميم اين خسارات بکنيم و در همين راه هم فکر شد… بلافاصله معلوم شد که يک خانه و دو مغازه و اينها نيست صحبت از صدهزار تومان يا يک ميليون تومان هم نيست بلکه ميلياردها تومان است اين بود که وقتي من مواجه با اين خرج و عظمت کار شدم صدايش را درنياوردم. ولي اين حرف زده شده و کاري است که بايد انجام بشود و چيزي نيست که کسي بتو‌اند بگويد چون نداريم‌ نمي‌شود. بايد انجام داد بنابراين فکري که به نظر آمد اين بود که ما از يک سرمايه سرشار و از يک چيزي که ارزنده‌تر و اساسي‌تر از نفت و درآمد گمرک است استفاده کنيم. اما سرمايه سرشار زنده تمام نشدني مملکت و ملت همان همکاري و علاقه و ميل مردم به معاضدت با يکديگر است. بنابراين وقتي چنين گنجي داريم که از گنج قارون هم وسيع‌تر است چرا از آن استفاده نکنيم.»

  لذا تشکيل صندوق ترميم خسارات انقلاب اعلام گرديد و از مردم درخواست شد که کمک‌هاي خود را به حساب اين صندوق در بانک‌ها بريزند. امام هم ضمن تأييد اين برنامه دولت موقت اولين کمک عمده و اساسي را به حساب صندوق مزبور پرداخت مي‌نمايند. و از همين راه حدود 80 درصد خسارات وارده پرداخت شد.

8ـ مقرري ورثه مرحوم شهيد دکتر سيدحسين فاطمي:

  گوينده‌اي پس از بيان مشکل مالي کميته امداد امام و شکستن تمامي کاسه کوزه‌ها بر سر دولت موقت، ضمن تحريک احساسات مردم عليه نهضت آزادي ايران مدعي مي‌شود:

«به ما خبر مي‌رسيد که آقايون نشسته‌‌اند تو جلسه گفته‌‌اند يک مصوبه‌اي داشته باشند تصويب کنيم بر اين که براي زن و بچه دکتر حسين فاطمي که شهيد و کشته شد در سال 34، يعني 20 سال قبل، براي اون ماهي فلان قدر به خارج بفرستيم که ديگه بچه‌هايش در خارج ديگر بزرگ شده‌اند، زنش ديگر چنين و چنانه. ترو بخدا ببينيم ما انحصارطلبيم يا شما. آخه وقاحتم يک حدي دارد. آخه، بي‌انصافي هم يك حدي داره. چقدر آدم بي‌انصاف باشد. اصلاً در اين ايران شهيدي نبوده، نواب صفوي شهيدي نبوده، سعيدي شهيدي نبوده، غفاري شهيدي نبوده، شهداي 17 شهريور شهيد نبوده، آنهمه شهدا شهيد نبوده‌اند؟ يک نفر شهيد بوده که آنهم از آقايان بوده، آنهم بعد از 30 سال که حالا ديگر بچه‌هايش يه نره غولي شده بفرستيم پول برايش به خارج تا اون بخوره».(3)

  مطالب فوق خلاف واقع است، راوي آن قطعاً و بدون ترديد اشتباه کرده است. تصويب مقرري جهت ورثه مرحوم شهيد دکتر سيدحسين فاطمي، در تاريخ 15/4/59 يعني هشت ماه پس از استعفاي دولت موقت توسط شوراي انقلاب بوده است. متن تصويب نامه شوراي انقلاب را عيناً مي‌آوريم تا اگر فرصتي باشد و بخواهند سخنان خود را اصلاح کنند مفيد و لازم بيايد:

لايحه قانوني راجع به برقراري حقوق وظيفه درباره همسر مرحوم دکتر حسين فاطمي وزير امور خارجه اسبق مصوب 15/4/59.

ماده واحده: از تاريخ تصويب اين قانون ماهانه معادل حداکثر حقوق بازنشستگي وزرا به‌عنوان حقوق وظيفه در مورد همسر مرحوم دکتر حسين فاطمي وزير امور خارجه اسبق ايران به شرط نداشتن شوهر و با رعايت کليه مقررات مربوط برقرار و از صندوق بازنشستگي کشوري پرداخت مي‌گردد. اين حقوق وظيفه مشمول کليه افزايش‌هاي بعدي حقوق بازنشستگي و وظيفه مقامات، موضوع تبصره ماده 32 قانون استخدام کشوري مي‌باشد.

  آيا اين عمل دور از حق و انصاف نيست؟

 

9ـ سابقه مبارزات نهضت آزادي:

  اکثر معترضين و مخالفين نهضت آزادي به دنبال حملات و جوسازي‌ها به تخطئه سوابق روشن مبارزات نهضت پرداخته و مدعي شده‌‌اند که:

«آقا جان من، شما چه مبارزه کرديد و چقدر مبارزه کرديد و مبارزاتتان در چه حدي بود. شما يک مبارزه قبل از 42 داشتيد و يک حرفي بر عليه رژيم، بر عليه رژيم و دولت، به شاه مي‌گفتيد. همان موقع در کنارش هم يک نيش به روحانيت مي‌زديد، يک نيش هم به مدرسه‌ها و مسجدها مي‌زديد. مگر شما نبوديد که در سال 41 مي‌گفتيد رفراندوم آري اصلاحات آري و ديکتاتوري نه و اصل اصلاحات آمريکايي را مي‌خواستيد؟ تنها به اميد اين بوديد که آمريکا علي اميني را کنار بگذارد و شما جاي او را بگيريد؟»(3)

 

هموطنان عزيز:

  ما درصدد آن نيستيم که کارنامه مبارزات سران و فعالان نهضت را از روزهاي سياه و تاريک بعد از کودتاي ننگين 28 مرداد 32 عليه دولت مرحوم دکتر مصدق و بازگشت مجدد شاه فراري و استيلاي خونين امپرياليست‌هاي شرقي و غربي بر کشورمان تا به امروز يک به يک بيان کنيم. مجموعه اسناد مبارزات نهضت مقاومت ملي (سالهاي 32 تا 40) و نهضت آزادي ايران از سال 40 به بعد تماماً موجود و در دسترس مي‌باشد. هر انسان منصفي با مراجعه به آنها مي‌تو‌اند قضاوت کند که چه کساني در خانه‌ها خزيده بودند و چه کساني با شجاعت و قاطعيت در برابر غول عظيم استبداد و استيلاي خارجي مقاومت مي‌کردند. ما نيازي به ذکر آنها نداريم آنچه برحسب وظيفه ملي و اسلامي کرده‌ايم، اگر مقبول درگاه احديث قرار گيرد، ما را بس و از هيچ فرد و گروهي هم انتظار پاداش نداريم.

  اما اين سخنان تحريف تاريخ است. ما آنها را به مطالعه اسناد تاريخي در اين زمينه دعوت مي‌کنيم تا معلوم شود که قضاوت تا چه حد ظالمانه است. تا معلوم گردد که در آن زمان که حتي در محافل مذهبي، يکي از بزرگترين ايرادات به مؤسسين نهضت فعاليت‌هاي سياسي بود و مرحوم طالقاني به‌عنوان «آخوند سياسي» طرد مي‌شد، ما به فعاليت‌ها و مبارزات خود عليه استبداد شاهنشاهي و عليه استيلاي خارجي بر اساس اعتقاد به جهان بيني توحيدي ادامه مي‌داديم و اين در زماني بوده است که هيچ کس و هيچ گروهي در داخل ايران عليه شاه و استبداد پهلوي سخني نمي‌گفته است. اگر به قول مخالفان ما نهضت آزادي عليه شاه حرفي نمي‌زده است پس دليل دستگيري سران و فعالان نهضت آزادي و محاکمه و محکوميت‌هاي سنگين آنان چه بوده است.

  اگر اين حضرات اسناد نهضت مقاومت ملي و نهضت آزادي را نديده‌اند، مسلماً کتاب بررسي و تحليلي از نهضت امام خميني را ملاحظه کرده‌اند. انصاف داشته باشند به همين کتاب رجوع کنند. در اين کتاب آمده است که وقتي محاکمات نظامي سران نهضت پايان پذيرفت و احکام صادره اعلام شد عده‌اي از دانشجويان دانشگاه تهران به ديدار امام در قم رفتند. امام خطاب به اين دانشجويان درباره محکوميت سران نهضت آزادي چنين گفتند:

«… من خوف داشتم که اگر در موضوع بيدادگري نسبت به حجت‌الاسلام آقاي طالقاني و جناب َآقاي مهندس بازرگان و ساير دوستان کلمه‌اي بنويسم موجب تشديد امر آنها شود و ده سال زندان به پانزده سال تبديل گردد اينک که حکم جابرانه دادگاه تجديدنظر صادر شد ناچارم از اظهار تأسف از اوضاع ايران عموماً و از اوضاع دادگاه خصوصاً.»(16 صفحه 692)

  علاوه بر اين وقتي امام از زندان آزاد و به قم بازگشتند، دانشجويان حوزه علميه قم در شب جمعه 21 فروردين 43 در مدرسه فيضيه جشني به همين مناسبت برگزار کردند و طي قطعنامه‌اي از جمله آزادي سران نهضت آزادي را خواستار شدند. (16 صفحه 650)

  روز بعد، جمعه 21 فروردين 43، امام سخنان جامعي ايراد کردند که شروع آن به شرح زير بود:

«از زنداني بودن آقاي طالقاني و مهندس افسرده نباشيد تا اين چيزها نباشد کارها درست نمي‌شود. تا زندان رفتن‌ها نباشد پيروزي بدست نمي‌آيد. هدف بزرگتر از آزاد شدن عده‌اي است. هدف را بايد در نظر داشت.(16 صفحه 656)

  در بيانيه‌اي که به امضاي مجاهدين حوزه علميه قم به مناسبت سالگرد انقلاب به اصطلاح سفيد شاه تحت عنوان «دام اسارت يا رفراندوم قلابي شش بهمن» انتشار يافت ، آمده است:

«از طرفي حضرت آيت‌الله طالقاني و اساتيد محترم دانشگاه مانند جناب آقاي مهندس بازرگان و جناب آقاي دکتر سحابي که از افتخارات اين آب و خاکند بازداشت و بعد در محکمه فرمايشي به چندين سال حبس مجرد محکوم شدند و دانشجويان عزيز پيوسته مورد حمله کماندوها و سربازان گارد قرار گرفته و سپس راه زندان را پيش مي‌گيرند.(16 صفحه 628)

  همچنين در بيانيه‌اي که هيئت‌هاي موتلفه‌هاي اسلامي به مناسبت هفتمين روز شهادت طيب حاج رضايي و حاج اسماعيل رضايي انتشار دادند آمده است:

«بگذار مردان آزاده‌اي نظير حجت‌الاسلام طالقاني و مهندس بازرگان و دکتر سحابي استادان محترم ارزنده دانشگاه و دوستان را در محيط ترور و وحشت و در زير سايه سرنيزه بدست نظاميان بي‌اراده‌اي که به اعتراف خودشان مجري فرمانند محاکمه و محکوم شوند…»(16 صفحه 622)

  در همين کتاب ياد شده پس از نقل مطالب امام آمده است:

«پشتيباني قائد بزرگ از «نهضت آزادي ايران» گام موثر، مثبت و ارزنده ديگري بود که در راه اتحاد ميان نيروهاي اسلامي و ضد استعماري برداشته مي‌شد و در نزديک‌تر کردن نيروهاي دانشگاهي و حوزه‌هاي علميه نقش سازنده و موثري ايفا مي‌کرد و توطئه مغرضانه و حسودانه و کوته نظرانه بعضي از احزاب را که به اصطلاح خود را تنها مدافع امام خميني و راه ايشان معرفي مي‌کردند و مي‌کوشيدند که ميان ايشان و هر گروه، حزب و جمعيت ديگري تفاهم ايجاد نگردد به کلي خنثي ساخت. آنان دريافتند که امام خميني انديشمندتر، ژرف‌نگرتر و دورانديش‌تر از آن است که آنها بتوانند به‌عنوان چماقي از ايشان استفاده کنند و خورده حسابهايي را که ساليان درازي است با بعضي احزاب دارند از طريق ايشان تصفيه نمايند.

  حوزه علميه قم که با سران نهضت آزادي ايران و شخص آقاي طالقاني رابطه نزديک و مرتبي داشت به دنبال صدور اين اعلاميه پشتيباني روابط خود را عميق‌تر و استوارتر ساخت و همکاري نزديکتر و مشکلتري را آغاز کرد. بسياري از اعلاميه‌ها و مدافعان سران نهضت آزادي به وسيله مجاهدين حوزه قم چاپ و پخش مي‌گرديد. به دنبال مرگ مادر مهندس بازرگان تسليت نامه‌اي به‌عنوان ايشان از طرف عده‌اي از روحانيان مجاهد قم تنظيم گرديد و همراه با دهها امضا به روزنامه‌ها داده شد ولي هيچ روزنامه‌اي به درج آن مبادرت نکرد و با کمال معذرت‌خواهي اظهار داشتند که از طرف سازمان امنيت درج هرگونه تسليت نامه‌اي جهت آقاي مهندس بازرگان اکيداً ممنوع اعلام گرديده است. روحانيان مجاهد تسليت‌نامه‌ي مزبور را به صورت اعلاميه‌اي چاپ و پخش کردند و در زير تسليت نامه جلوگيري ساواک را از درج آگهي تسليت جهت آقاي مهندس بازرگان در جرايد، شديداً محکوم كردند!! (16 صفحه 693)

  اعلاميه مزبور به امضاي 53 نفر از مدرسان و فضلاي حوزه علميه قم عيناً در کتاب کليشه شده است. از جمله امضاکنندگان آَن آقايان محمد شبستري، سيدهادي خسروشاهي، حسين حقاني، سيدابوالفضل موسوي، احمد آذري قمي، علي قدوسي، علي مشکيني، مهدي کروبي، سيدمحمود دعايي، محمدعلي شرعي… مي‌باشند که بعضي از آنان در حال حاضر مسئوليت‌هاي بسيار حساسي را در مملکت بر عهده دارند.

  ما با آنها که بعد از پيروزي انقلاب مکتبي و انقلابي شده‌‌اند و امروز بيش از همه خود را طلبکار از انقلاب مي‌دانند و به نهضت آزادي ايران هتاکي و فحاشي مي‌کنند حرفي نداريم.

  اما سخن ما با آن معترضيني است که مطمئناً در آن شرايط کاملاً در جريان مبارزات نهضت آزادي قرار داشته‌‌اند و چه بسا ـ توزيع کننده اعلاميه‌هاي نهضت در مخالفت و مبارزه با استبداد پهلوي که نمونه‌هايي از آن‌ها در همين کتاب مذکور کليشه شده است ـ بوده‌اند. آيا بهتر نيست يکبار ديگر آن اعلاميه‌ها و سپس بيانيه‌اي را که خودشان امضا کرده‌‌اند مطالعه کنند َآنگاه با ما همصدا خواهند شد که حقاً قضاوت بسيار غيرعادلانه و به دور از حقيقي را کرده‌اند.

  علاوه بر اينها توصيه مي‌کنيم که اين برادران معترض بي‌اطلاع و هم آنها که معلوم نيست از کي مسلمان و انقلابي شده‌‌اند براي اطلاع بيشتر از مبارزات نهضت آزادي عليه شاه به نشريه «بعثت» که از طرف محصلين حوزه علميه قم در همان دوران منتشر مي‌گرديد، مراجعه کنند.

  براي مزيد اطلاع اضافه مي‌کنيم که برخلاف نظر معترضين اولين بيانيه‌ها و موضع‌گيري‌ها عليه استبداد محمدرضا پهلوي و استيلاي امپرياليسم آمريکا بعد از کودتاي ننگين 28 مرداد توسط نهضت مقاومت ملي اعلام شد. اولين مقاله کوبنده عليه سلطه مستشاران خارجي تحت عنوان «ملت مسلمان ايران مستشار مسيحي نمي‌خواهد» در مهرماه 1332 توسط همين افراد نوشته شد. در تمام بيانيه‌هاي نهضت مقاومت ملي در سالهاي 32 تا 40 و در بيانيه‌هاي نهضت آزادي در سالهاي 40 به بعد، هميشه لبه تيز حمله ما متوجه شاه و سلطنت پهلوي و سلطه امپرياليست‌ها بوده است و عليرغم خطوط مذهبي تسليم شده به دربار و خطوط سياسي طرفدار سياست صبر و انتظار و مماشات با دشمن، نهضت قاطعانه و با روشن بيني دربار شاه پهلوي را به‌عنوان پايگاه استعمار خارچي و مرکز توطئه عليه ملت مورد حمله مستقيم خود قرار مي‌داده است. به‌عنوان نمونه در بيانيه نهضت آزادي در تاريخ 18/1/42 (قبل از قيام 15 خرداد) آمده است:

  «خواست ملت ايران يک کلمه است که از روحاني عاليقدر و کاسب سرگذر، از دانشجو و کارگر و دهقان همه در آن شريک‌‌اند آنهم «آزادي است» ملت ايران مي‌گويد يک فرد حق ندارد به هر طريقي که دلخواه اوست و با اعمال هرگونه زور و قدرت، بر يک ملت حکومت کند.

  اين سخن فارسي است و قابل فهم. اين سخن عبري نيست که براي فهم آن احتياج به استخدام مستشار و مشير و مشاور از کشور اسرائيل باشد. متوجه مي‌شويد يا نه… ما آزادي مي‌خواهيم. ما مي‌گوييم شخص شاه حق ندارد قانون وضع کند، دولت بياورد، دولت ببرد و هر کاري از کوچک و بزرگ با نظر و اراده او انجام گيرد و در عين حال معصوم، غيرمسئول و داراي مقام مقدس و حتي لايزال باشد. اينرا مي‌گويند ارتجاع، مي‌گويند استبداد… مي‌گويند ديکتاتوري…»(21)

  مبارزه با درباره شاه پهلوي، در زماني محور اصلي فعاليتهاي سياسي نهضت قرار گرفت که طرح کنندگان سياست رژيم ايران با تهيه مقدماتي در صدد آن بودند که با ايجاد «نهضت کاذب» يا «نهضت ملي منهاي مصدق» در موضعگيري جنبش ملي ايران عليه دربار، به‌عنوان مرکز توطئه‌هاي ضد ملي و پايگاه امپرياليسم، انحرافاتي ايجاد نمايند. موضع‌گيري واقع بينانه نهضت نه‌تنها برنامه دشمن را فاش ساخت بلکه آن را عقيم گذاشت. در اين مبارزات، نهضت با ارزيابي عيني از ظرفيت عظيم روحانيت در تقويت زيربناي فکري جنبش و توسعه توده‌اي آن، به همکاري و همگامي با روحانيت اصيل و مترقي پرداخت. نهضت از اين روحانيت و رهبري آن، حضرت آيت‌الله خميني، با کمال قدرت پشتيباني کرد و متقابلاً از پشتيباني روحانيت مترقي و ضد استعماري و ضد استبدادي برخوردار گرديد.

  در سايه همين حس سياست و صداقت نهضت، پيوندي مقدس و ناگسستني ميان روحانيت اصيل با نيروهاي مبارز به وجود َآمد که از برکت آن به زودي ظرف مدت کوتاهي قشرهاي وسيعي از زحمتکشان ملت ما به ميدان مبارزات ضد استعماري و ضد استبدادي کشانده شدند و يکبار ديگر سنن ارزنده انقلابات گذشته ايران زنده گرديد. فريادهاي اعتراض ملت ما با مشت‌هاي گره کرده، قيام خونين 12 محرم (15 خرداد) را بوجود آورد که اساس ديکتاتوري شاه پهلوي را به لرزه درآورد.

  نهضت آزادي ايران از همان ابتدا لبه تيز حمله خود را متوجه شاه نمود با استفاده از امکانات و شرايط مبارزاتي علني در نهايت آگاهي و دقت طي اعلاميه‌ها، بيانيه‌ها و نامه‌هاي سرگشاده به تدريج خطوط چهره منحوس شاه را که در پشت قيافه ‌نخست‌وزير غلام خانه‌زاد و چاكر جان‌نثار پنهان بود بر روي صحنه سياست ترسيم نمود. اين جهت‌گيري صحيح در بيداري و آگاهي مردم ما و جهت‌گيري ساير نيروهاي مبارز تاثير بسيار گذاشت و کل نهضت ملي را از دام بزرگ سازشکاري که سياست آمريکا و شاه در سر راه آن گسترده بودند نجات داد. عملاً از آبانماه 1341 مبارزات نهضت آزادي و روحانيت به هم پيوسته و يکپارچه گرديد.

  اين سمت‌گيري و حملات، همزمان با طرح انقلاب سفيد شاه و رفراندوم مسخره‌اش شدت بيشتري يافت و در اعلاميه 4 بهمن 1341 که به مناسبت رفراندوم صادر شده بود چنين نوشت:

ملت شرافتمند ـ کارگران ـ کشاورزان عزيز ايراني دولت و شاه به نام شما و ظاهراً به خاطر شما مي‌خواهند رفراندوم بنمايند. رفراندوم يعني مراجعه به آراء عمومي ملت يعني اخذ نظريات درباره امر معيني.

براي چه رفراندوم مي‌کنند؟

نهضت آزادي بار ديگر به کشاورزان و کارگران، روحانيون و اصناف روشنفکران و همه طالبان سعادت و سربلندي ملت ايران نسبت به خواب بزرگي که براي اسارت آنها و پايدار کردن بساط خودسري و ديکتاتوري و فرعون‌منشي ديده‌‌اند هشدار مي‌دهند…

وقتي قرار است انقلاب!! و تحول!! بدست مظاهر اختلاف طبقات و منبع و منشا فساد و بدبختي و سرشکستگي يک ملت انجام گيرد بهتر از اين ماجرا نمي‌شود.»(21)

  در اعلاميه 23 بهمن ماه 1341 نهضت آزادي نوشت که:

«ماجراي رفراندوم شاهانه!! ظاهراً پايان يافت. کار افتضاح و رسوائي در اين رفراندوم به حدي بود که حتي دستگاه وقيح و بي‌باک هيئت حاکمه که در ادعاي موهوم و دروغ‌پردازي يد طولائي دارد، از پيروز معرفي کردن خود در اين رفراندوم شرم دارد… همه اين عقب‌نشيني‌ها، عوامفريبي‌ها و خشونت‌ها براي جلوگيري از شکست و جبران ضربه غيرمنتظره‌اي‌ست که هيئت حاکمه و حکومت علني شاه در اولين مرحله تأثير انقلاب سفيد بر پيکر خود احساس نموده است.»(21)

  اعلاميه دانشجويان نهضت آزادي ايران تحت عنوان «مبارزه صحيح و مناسب روز، نقشه و برنامه و فداكاري لازم دارد» به خوبي نشان مي‌دهد كه نهضت به حركت تكاملي جنبش توجه و آگاهي داشته درصدد است كه اين آگاهي را به تمام مبارزين انتقال دهد. در اين اعلاميه چنين آمده است:

«دانشجويان عزيز، سربازان قهرمان ايراني:

در تاريخ مبارزات هر ملتي فراز و نشيب‌ها و شکست و پيروزي‌هايي پديد آمده نفياً و اثباتاً آثاري باقي مي‌گذارد بعضي از ملت‌ها در اثر يک پيروزي موقت مغرور شده دست از مبارزه برمي‌دارند يا به عکس با شکست کوچکي عقب نشيني اختيار مي‌کنند. ولي به شهادت تاريخ مللي به پيروزي نهايي رسيده‌‌اند که در برابر اين پيروزيها و شکست‌هاي زودگذر خود را نباخته هدف و مقصد را فراموش نکرده با بيداري و هوشياري پيش رفته‌اند…

… هدف و سلاح نوين دشمن، تخريب فکرما، فرهنگ ما، اخلاق ما، و معنويات ملي و مذهبي ما است.»

  سپس نهضت در اعلاميه ديگري که بعد از حمله کماندوهاي شاه به مدرسه علميه قم صادر شده است چنين مي‌گويد:

«فضل الله المجاهدين علي القاعدين اجراً عظيما».

 مردم شرافتمند ايران:

هيئت حاکمه فعلي در مدت يکسال فرصتي که از اربابان خارجي خود گرفته است شوم‌ترين بدبختي‌ها را براي ملت ايران تدارک ديده است و اکنون که پايان اين فرصت نزديک مي‌شود به مذبوحانه‌ترين تلاش‌ها متوسل گرديده است. رفراندوم قلابي به راه مي‌اندازد… وقتي در اين راه با تمام ظاهرسازيها که مي‌کند با بي‌اعتنايي وسيع مردم روبرو مي‌شود زخمي شده به فکر انتقام مي‌افتد و اوباش حرفه‌اي خود را به جان مردم مياندازند. هرگونه مقاومت منطقي و استواري را که در مقابل خود احساس مي‌کند اعم از دانشگاه و مسجد و بازار مرکز و شهرستان‌ها و قراء و آباديها را طعمه آتش مي‌کند، پهلو مي‌درد، دندان مي‌شكند، تيرباران مي‌کند…

… اکنون حربه هيئت حاکمه متوجه روحانيت است. شکل يورش و غارت و قتل عام کم و بيش شبيه آنچه در دانشگاه تهران گذشت مي‌باشد. منتها با وسعت و درندگي بيشتر و کاملتر يکبار شکست آشکارا از روحانيت آنهم در آستانه حکومت علني شاه که منجر به پس گرفتن تصويب نامه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي گرديد گرچه روحانيت را قانع نساخت و حضرت آيت‌الله خميني و ساير علماي اعلام در اعلاميه‌هاي خود کراراً متذکر شدند که هيئت حاکمه بايد از تجاوز به قانون اساسي و قوانين شرع اسلام ممنوع گردد ولي همين عقب‌نشيني براي هيئت حاکمه گران تمام شد و درصدد جبران آن بود…

… ما بايستي هيئت حاکمه را رسوا سازيم و به همين جهت بايد براي درهم کوبيدن اين قبيل اراذل و اوباش آماده بشويم…» (21)

  اين اعلاميه‌ها با شعارهاي زير پايان مي‌پذيرد:

«سلام به روحانيون مجاهد و عاليقدري که در رهبري مسلمانان به دفاع و جهاد از حريم مقدس اسلام و قانون اساسي به نجات از يوغ اسارت و بندگي لحظه‌اي از پاي ننشسته‌‌اند و به وظايف خود عمل مي‌نمايند.

پيروز باد همبستگي خلل‌ناپذير مجاهدين راه حق و آزادي».(21)

  در اعلاميه ديگري که نهضت آزادي روز 16 خرداد 42 صادر نمود ابتدا به شرح وقايع قيام پرداخته، همچنان به مردم و انقلابيون جهت صحيح را نشان داده، وقايع و حوادثي را هم که احتمال دارد در اثر اين قيام به وقوع بپيوندد و تغييراتي در شکل ظاهري رژيم بوجود آورد پيش‌بيني نموده همگان را آگاهي مي‌دهد:

بسمه‌تعالي

«خون سراپاي وطن تب آلود و اسير ما را پوشانده است. سربازان گمنام راه آزادي و ايمان در برابر سپاه چنگيزي دژخيم بزرگ به خاک و خون مي‌غلطند و… آري در «مذهب جان دادن و تسليم ناشدن» پرورش يافته‌‌اند و از شکوه قدرت دربار نمي‌هراسند. کساني که امروز کوچه‌ها و خيابانها و کوهستانهاي ايران را با خون خويش رنگين ساخته‌‌اند از مکتب بزرگترين شهيد راه حق و آزادي و انسانيت حسين(ع) درس جانبازي و شجاعت آموخته و در روز قيام او قيام کرده‌اند…

… هموطنان: آتش و خون همه جا را فرا گرفته شاه در معرض فنا و نابودي است. رژيم پوسيده او ديگر نمي‌تو‌اند در برابر اراده شما قوام و دوام بگيرد. او رفتني است. هشيار باشيد چون ممکن است استعمار وقتي کار را به اين صورت ببيند با يک کودتا رژيم شاه را برانداخته براي اينکه مردم را بفريبد کاري تند و انقلابي راه بياندازد. اين نقشه ديرينه استعمار است. او مي‌د‌اند شاه شناخته شده و ديگر کاري از دست او ساخته نيست. حتي نوکري هم نمي‌تو‌اند بکند…

… شما مي‌دانيد که در مملکت ما نان‌آور خانواده مرد است. اما صدها نان‌آور بخاطر سعادت شما و استقلال و آزادي ايران عزيز قطعه قطعه شدند. شاه آنها را قطعه قطعه کرده است. به خانواده‌هاي آنها کمک کنيد، هر طور و به هر اندازه که مي‌توانيد کمک کنيد آنها را تسليت بدهيد. تسليت آنها گرفتن انتقام از شاه آدم کش است، صندوق شهدا و زندانيان درست کنيد…(21)

  اين اعلاميه با شعارهاي سرنگون باد رژيم منفور شاه ـ مرگ بر اسرائيل ارباب پليد شاه ـ درود به روان پاک شهداي خونين کفن ملت ايران ـ درود بر روحانيون دلاوري که با قيام مردانه خود قيافه يزيدي شاه را به جهانيان نماياندند، پايان مي‌پذيرد.

  سپس در تاريخ 19/3/42 اعلاميه ديگري تحت عنوان «ديکتاتور خون مي‌ريزد» صادر و پخش نموده است که قسمت‌هايي از آن به شرح زير است:

مردم مسلمان ايران:

در طول تاريخ ايران، نخستين بار است که به مقام منيع نيابت عظيم امام علي عليه‌السلام جسارت مي‌شود و مرجع تقليد حضرت آيت‌الله خميني دزديده و زنداني مي‌شود و…

رقم کشته‌ها و زخمي‌ها در کشور از ده هزار نفر متجاوز است. مردم عريان و به جان رسيده اين مملکت سينه‌هاي لخت خود را به رگبارهاي مسلسل‌هاي شاه ديکتاتور سپردند. مردند و تسليم حکومت جبار نشدند، دانشجويان دلير، بسياري مردم مسلمان به خيابانها ريختند و…

ايراني مسلمان:

به حکم آيت‌الله ميلاني (در اعلاميه‌اي که در تکذيب اعلاميه جعلي از قول ايشان صادر فرمودند) هرکس در اين شرايط دست از مقاومت بردارد به اسلام، به قرآن، به آزادي خيانت کرده است.

هيهات، که تو مسلمان با شرف خيانت کني، هيهات که تو، تو که با فرياد الله اکبر (اسلام و خميني پيروز است) جان مي‌دهي انديشه تسليم و خيانت به دماغ راه دهي.

… افراد نهضت آزادي ايران، ياران وفادار قرآن و شاگردان مکتب آزادي‌بخش حسين بن علي عليه‌السلام با ايمان راسخ و قاطعيت و بدون تزلزل با قيام عمومي مردم ايران همگامي نموده و به ياري خدا ملت ستمديده ايران را تا پيروزي معاونت خواهند کرد. با استعانت از خداوند قهار.»(21)

  در تاريخ 22/4/42 نهضت آزادي در اعلاميه‌اي تحت عنوان «چهل روز از شهادت فرزندان رشيد ملت مي‌گذرد» چنين نوشت:

«امسال اربعين حسين مصادف با روزهايي است که ملت ايران به علت چهلمين روز قتل عام وحشيانه هزاران نفر از خواهران و برادران خود داغدار مي‌باشد… اکنون چهل روز از شهادت عزيزان ما مي‌گذرد. خانواده‌هاي بيشماري از کشتار نان‌آوران و نورچشمان خود داغدار و عزادارند. چه بسا افرادي که به وسيله دستگاه سياه ديکتاتور زنده به گور شدند. چقدر زنان و اطفال بي‌گناه از بين رفتند. چه سينه‌هايي که هدف گلوله قرار گرفت!!!…

… آيا ملت ايران که براي احقاق حق خود قيام کرده و دليرانه در مقابل زور و قلدري ايستادگي نمود شکست خورد و يا حکومت ديکتاتوري خونخوار که خود را در مهلکه‌اي انداخته است که از آن خلاصي ندارد؟ آسوده بخوابيد ‌اي شهيدان ملت ايران، ‌اي آزادگان و‌ اي مسلمانان دلسوخته… آسوده بخوابيد و مطمئن باشيد ملت ايران نخواهد گذارد خون شما فرزندان اسلام پايمال گردد و راه شما يعني راه شما فرزندان اسلام پايمال گردد و راه شما يعني راه مدرسها و خميني‌ها را دنبال خواهد نمود.

سلام و درود و تهنيت خالصانه ما بر شما ‌اي شهيدان راه آزادي ـ شما گناهي نداشتيد جز اينکه خدا را به خدايي قبول داشتيد و در مقابل هر صاحب قدرتي و هر پست و رذلي سر تعظيم خم نکرديد. فرياد شما را ظاهراً با گلوله خاموش کردند و غافل از آنکه بانگ حق‌طلبي شما تا پيروزي نهايي در سراسر گيتي طنين‌انداز است. درود و رحمت ايزدي بر شما باد.» (21)

  و بالاخره نهضت آزادي ايران پس از صدور اعلاميه‌هاي متعدد ديگر به مناسبت محاکمه سران و فعالان خود در دادگاه نظامي دست به صدور اعلاميه‌اي زده و در آن به تحليل و نشان دادن وحدت و يکپارچگي نهضت با روحانيت و مراجع عاليقدر به خصوص حضرت آيت‌الله خميني پرداخت.

  حال چگونه است که به جاي پاسخ انتقادات ما در نامه سرگشاده، با تحريف تاريخ عليه نهضت آزادي جوسازي مي‌کنند و ما را به دروغ به تأييد رفر‌اندوم شاه، عدم مبارزه با اجانب خصوصاً آمريکاي جنايتکار و يا نيش زدن به روحانيت اصيل و متعهد و صادق متهم مي‌سازند؟! آخر کمي انصاف داشته باشيد، کمي هم خدا را در نظر بگيريد.

  علاوه بر اسناد ياد شده مگر در ارديبهشت سال 57، اين آقاي مهندس بازرگان نبود که رسماً و علناً و با صراحت در مصاحبه با خبرنگاران خارجي گفتند تا هنگامي که شاه در اين مملکت هست ايران روي آزادي را نخواهد ديد؟ مگر نهضت آزادي نبود که در شهريور 57 نوشت که «شاه بايد برود» در آن دوران و در داخل ايران چه کسي و کدام گروه شناخته شده‌اي چنين موضعي را رسماً و با صراحت اعلام کرده بود؟ همين موضع‌گيري نهضت آزادي بود که امام و رهبر انقلاب در 16 رمضان 1398 در پاسخ به نامه نهضت آزادي ايران خارج از کشور آن را مورد تأييد قرار دادند.

 

10ـ سخنراني مهندس بازرگان در دارالتبليغ قم

  يکي از خطبا در سخنان خود گفته است که:

«آقاي مهندس بازرگان در سال 46 از زندان آزاد شد مستقيم رفت به دارالتبليغ شريعتمداري و آنجا سخنراني کرد.

يعني درست مقابل نيروهاي مقاوم، نيروهاي مخالف، نيروهايي که با شاه درگير بودند ايستادگي کرد. امام با دارالتبليغ به آن صورت مخالف بود. برادران ما همه از مرحوم مطهري بگير تا پايين مخالف بودند».(3)

  آقاي مهندس بازرگان مدتي بعد از استخلاص از زندان شاه خائن يکبار در دارالتبليغ صحبت کردند و اين در زماني بود که برخي از مدرسين و فضلاي قم، ازجمله مرحوم شهيد مطهري مرتب در آنجا صحبت مي‌کردند. تدريس مرحوم مطهري در دارالتبليغ حتي تا سال 1356 نيز ادامه داشت.

  مهندس بازرگان در شرايطي به ايراد آن سخنراني در دارالتبليغ پرداخت که شهيد مطهري درباره مراجع قم، حتي در زمان پيروزي انقلاب قضاوتي به شرح زير داشته‌اند:

«نهضت اسلامي ايران مفتخر است که در حال حاضر رهبري آن را مراجعي آگاه و شجاع و مبارز بر عهده گرفته‌‌اند که نيازهاي زمان را تشخيص مي‌دهند، با مردم همدردند، سوداي اعتلاي اسلام دارند، يأس و نوميدي و ترس را که از جنود ابليس است به خود راه نمي‌دهند…

ما رهبري اين رهبران عظيم‌الشان را ارج مي‌نهيم و تقدير مي‌کنيم و ذکر خيرشان را به تاريخ مي‌سپاريم و از خداوند متعال عزمي راسختر و سختکوشي افزونتر و بينش تيزتر و موفقيت بيشتر براي آنها مسئلت مي‌نماييم. مراجع عظام و بزرگوار قم، حضرت آيت‌الله عظمي گلپايگاني، آيت‌الله عظمي شريعتمداري، آيت‌الله عظمي گلپايگاني، آيت‌الله عظمي مرعشي نجفي دامت برکاتهم که در راه اعتلاء کلمه حق گامهاي مفيد و مؤثر داشته مايه فخر و مباهات اسلام و مسلمين شده‌اند، براي هميشه در تاريخ اين مملکت نام نيکشان به يادگار خواهد ماند و اين کمترين اجري است که خداوند متعال عنايت فرموده و خواهد فرمود.»(15)

 

11ـ تأسيس سازمان حقوق بشر

  به برخي از سران نهضت ايراد مي‌گيرند که چرا به مسئله حقوق بشر در ايران پرداختند گويا که مبارزه براي احراز اولين و اساسي‌ترين مباني حقوق بشر و آزادي مقوله‌اي جدا از مبارزات همه جانبه و مردم جرم بزرگي است و ايراد گرفته‌‌اند که:

«آمديد سال 57 و 58 چکار کرديد؟ سازمان حقوق و از اين چيزها اينجا تأسيس کرديد. سازمان حقوق تأسيس کرديد. چکار کرديد؟

ما بايد اينها را به ملت بگيم. يکي از کارهاي شما اين بود که سازمان حقوق تأسيس کرديد و اين حقوق‌دانها و اين جمعيت پا مي‌شدند و مي‌رفتند قم خونه آقاي شريعتمداري متحصن مي‌شدند؟»(3)

«کميته حقوق بشر را در اوج انقلاب اسلامي تشکيل دادند، تا مبارزات اسلامي مردم را که به رهبري امام انجام مي‌شد منحرف کنند»(5)

   ما در پاسخ به يکي ديگر از اتهامات وارده متذکر شديم که آنچه کرده‌ايم انشاءالله براي جلب رضاي خدا بوده است از کسي جز ذات باري تعالي انتظار اجر و پاداش نداريم. اما براي روشن شدن ذهن مردم توضيح زير را لازم مي‌دانيم:

  جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر در ايران در سال 56 با شرکت جمعي از مردم مسلمان وطن دوست تأسيس يافت و به گواهي اسناد موجود در افشاي ماهيت ضد انساني رژيم شاه در دنيا توانست نقش بسيار ارزنده‌اي ايفا نمايد. انعکاس شرايط غير انساني زندانهاي شاه، شکنجه‌هاي قرون وسطايي، کشتارهاي بي‌حساب و کتاب، تبعيدهاي پي در پي مبارزين، از جمله روحانيون، از اقدامات جاري اين جمعيت بوده است. هنوز نامه‌هاي خطي بسياري از شخصيت‌هاي مذهبي، از مسئولان کنوني از جمله رئيس جمهوري که از تبعيدگاههاي خود به اين جمعيت نوشتند و توسط نمايندگان اين جمعيت ترجمه و در جهان منتشر و منعکس گرديد موجود است.

  همين فعاليت‌ها بود که زمينه‌هاي مساعدي را به نفع انقلاب اسلامي ايران در ميان مردم جهان به وجود آورد. حال چرا بعد از گذشتن از آن مراحل اکنون اين گونه ظالمانه قضاوت مي‌کنيد؟

 

12ـ اعدام هويداي خائن

  معترضين و معاندين براي گرم کردن جو و تحريک هر چه بيشتر مستمعين‌شان عليه نهضت آزادي مدعي شده‌‌اند که:

«بابا شما مي‌گفتيد هويدا اعدام نشه؟ شما مي‌خواستيد شغل جديد و پست جديد بديد به ناصر مقدم رئيس ساواک به جوري که خلخالي مي‌گه»(3،5)

  اين اولين بار نيست که چنين دروغي را به ما نسبت مي‌دهند آخر کي و کجا. آيا در جمهوري اسلامي و اسلام تهمت و افترا و نسبت دروغ حلال و مباح شده است؟

  ايراد ما به چگونگي اعدام هويدا اين بود که او 13 سال ‌نخست‌وزير شاه بود، او مخزني از اطلاعات در مورد رژيم شاه، عملکرد آن، روابط با ابرقدرتها بود، او از سرمايه‌ها و ثروت شاه و خاندان پهلوي با خبر بود، او آمادگي داشت که حرف بزند و اسرار را فاش سازد، او در همان ابتداي دستگيري‌اش گفته بود که محمدرضا شاه همه اطرافيان خود را قرباني کرد تا خود را نجات بدهد. حرف ما اين بود که چرا او را قبل از آنکه سخنان خود را بگويد کشتند؟ مگر براي بازگردانيدن شاه و اموال او گروگانگيري نشد؟ در حالي که کمترين اطلاعات در مورد ميزان و وضعيت اموال شاه در ايران و خارج کشور در دسترس نداشتند؟ يکي از کساني که مي‌توانست اطلاعات جامع بدهد هويدا بود. او علاوه بر آنکه ‌نخست‌وزير شاه بود محرم اسرار شاه نيز بود و بعد از ‌نخست‌وزيري، وزير دربار شاه بود. در تمامي جنگها و انقلابات دنيا وقتي مهره‌اي اين چنين از دشمن دستگير مي‌شود، با تمام قوا از امنيت او حفاظت مي‌کنند تا اطلاعات او را بگيرند. در بسياري از موارد براي آنکه فرد اسير اطلاعات خود را بروز ندهد يا خودکشي مي‌کند يا ايادي دشمن به زندانها نفوذ کرده و او را مي‌کشند.

  آيا تأخير در اعدام هويدا و کسب اين اطلاعات چه ضرري داشت؟ سخن ما اين بود که چرا نگذاشتيد او در يک محاکمه علني و وسيع صحبت کند؟

  مگر تهراني، شکنجه گر معروف ساواک که علني محاکمه شد و بسياري از مطالب را گفت مفيد براي ملت نبود؟ آيا جمهوري اسلامي ضرر کرد؟ کجاي اين سخن ايراد دارد؟ کجاي اين حرف ما غلط و نابجاست؟

  به راستي چه کساني از سخن گفتن هويدا و افشاي اسرار شاه و خاندان پهلوي ترس داشتند و ضرر مي‌کردند؟

  مردم حق دارند سئوال کنند چه کساني نگذاشتند هويدا اسرار رژيم سرسپرده شاه خائن را فاش سازد.

  در مورد ناصر مقدم اين چندمين بار است که چنين ادعايي مطرح مي‌شود قبل از اين هم راديوي صداي بختيار و هم گروههاي چپ و چپ‌نما چنين اتهامي را به دولت موقت زده بودند. براستي اگر گويندگان اين سخن سندي و مدرکي در خور توجه و معتبر دارند چرا منتشر نمي‌کنند يا چرا آنها را در اختيار مقامات ذي صلاح قضايي قرار نمي‌دهند تا اگر آن را معتبر و قابل توجه و بررسي يافتند رسيدگي کنند، و بر حسب قانون عمل نمايند.

  ايراد تهمت و افترا براي کساني که تقوي ندارند خيلي آسان است.

 

13ـ مکاتبه با آمريکاييها

  به دنبال اين جوسازي‌ها خطبا و سخنرانان پيش از دستور و قلم‌زنان سرمقاله‌نويس مطبوعات مدعي شدند که:

«در کتاب شريعتمدار در دادگاه تاريخ و در بولتن ساواک هست که شما در سال 41 با آمريکاييها مکاتبه مي‌کرديد و خواسته آنها را مي‌خواستيد اجرا کنيد.(3)

«در دوران شاه براي آمريکاييها نامه نوشتند که شما چه خواسته‌هايي از ما داريد بگوييد تا انجام دهيم.»(5)

  ما نمي‌دانيم نويسنده کتاب مورد بحث چه سوابق اسلامي يا انقلابي دارد؟ و از کجا و از کدام منبع اطلاعات خود را دريافت کرده و دستور مي‌گيرد. اما از آنها که به‌عنوان يک مسلمان در کسوت روحانيت و يا حزب جمهوري اسلامي که اين خبر را عنوان کرده‌‌اند بطور جدي مي‌خواهيم که در برابر اين بهتان عظيم اگر دليلي دارند، سندي دارند ارائه بدهند اينها چون مسلمان هستند ما به زبان اسلام با آنان سخن مي‌گوييم:‌هاتوا برهانکم ان کنتم صادقين.

  آيا اين حضرات معتقدند که به راستي خداوند به راحتي از اين همه تهمت و افترا خواهد گذشت؟ پناه بر خدا!

  ما معتقديم در شأن يک مسلمان آگاه و متعهد نيست که هر مطلبي را در هر کتابي ديد بدون بررسي و تحقيق دقيق به آن استناد نمايد. اگر اين رويه در جامعه اسلامي رواج پيدا کند و روحانيون مسلمان با تمسک به اين رويه آن را موجه قلمداد نمايند به خودشان ظلم مي‌کنند، چرا که مطالب بسياري، در کتاب‌هاي متعدد درباره روحانيون و ارتباط آنان با دولتهاي خارجي از جمله انگلستان از طرف نويسندگان با نام و بي‌نام مطرح شده است. براي يک لحظه فکر کنيد بيانديشند که خطر اين رويه بيش از همه متوجه کدام گروه‌ها و شخصيتها خواهد شد.

  ما حاضر نيستيم حتي اسم آن کتاب‌ها را ببريم و يا از مطالب آنها چيزي بگوييم. و تنها به ذکر مسئله در همين حد اکتفا مي‌کنيم و اميدواريم خود آقايان عليه اينگونه جوسازي‌هاي مضر و خطرناک که دودش در نهايت به چشم خود آنان خواهد رفت ايستادگي کنند.

 

14ـ خوشحالي دشمنان

  گويندگان در سخنان خود مدعي شده‌‌اند که:

«کاري کرديد که آمريکا از کارتون خوشحاله، کاري کرديد که اسرائيل ستايش مي‌کنه، کاري کرديد که راديو آلمان ازتون ستايش مي‌کنه، کاري کرديد که صداي آزاد ازتون ستايش مي‌کنه»(3)

  ما نمي‌دانيم منبع خبري اين حضرات کجاست.

  به راستي از کجا فهميدند آمريکا و اسرائيل از کار ما خوشحال و از ما ستايش کرده‌اند؟ آيا در مطبوعات آنان چيزي منعکس شده است؟ آيا در راديوهاي خود چيزي گفته‌اند؟ آخر با کدام معيار و با کدام اطلاعات اين چنين بي‌ترس از خشم خدا هتک حرمت و حيثيت مي‌کنيد؟ کدام راديو از نهضت آزادي ستايش کرده است؟ اين آقايان اگر نمي‌پسندند که از کارهايشان انتقاد بشود يا تحمل آن را ندارند امري است جداگانه و قابل فهم. اما چرا اين چنين برخورد مي‌کنند؟

  اولاً مطمئناً اينها راديوهاي خارجي را گوش نمي‌کنند و گزارش سخن‌پراکني‌هاي آنها را نمي‌خوانند وگرنه چنين قضاوت نمي‌کردند. آنها که به اين راديوها گوش مي‌کنند و يا گزارش آنها را مي‌خوانند مي‌دانند که مطلب دقيقاً برخلاف ادعاي آنهاست. در همين 2ـ3 هفته اخير راديوهاي خارجي وابسته به ضدانقلاب و قدرتهاي خارجي و آنها كه وابسته به غربند و چه آنها که از مسکو و يا نظير صداي ملي از قفقاز پخش مي‌شوند، مرتب عليه نهضت آزادي و سران آن سم‌پاشي و شايعه‌پراکني مي‌کنند. چه کساني شايعه چمدانهاي طلا و جواهر… را به سران نهضت نسبت دادند؟ چه کساني شايعه فرار سران نهضت را مرتب پخش مي‌کنند؟

  آخر به قول يکي از معترضين به نهضت خوبست انسان کمي هم انصاف داشته باشد.

  ثانياً آيا ستايش و تجليل دشمنان از فرد، گروه يا مملکتي، دليل بر خوش‌آمد و يا باور آنان از آن فرد، گروه يا کشور است؟ اگر قرار باشد پايه قضاوتهاي شما اينچنين باشد مگر وزير دفاع آمريکا کاسپرواينبرگر، و ساير مقامات رسمي آمريکا بارها ار روحيه عالي سربازان اسلام در جبهه‌ها تعريف و تمجيد نکرده‌اند. همين دو هفته قبل که بانک مرکزي انگليسي وضع اقتصادي ايران را بسيار خوب توصيف کرد بحدي که آن را موجبي براي از سرگيري معاملات اعتباري با ايران قلمداد نمود.

  همين اخيراً رئيس سياي آمريکا ويليام کي سي، در مصاحبه‌اي از وضع ثبات در ايران و استقرار نظم و يک‌پارچگي نظام حاکم تعريف‌ها کرده است. آيا اين امر مي‌تو‌اند دليل بر ارتباط آمريکا با گردانندگان فعلي دولت باشد؟

  مگر راديوها و سران و عناصر وابسته به کشورهاي بلوک شرق مرتب از رهبران ايران تمجيد و تجليل نمي‌کنند؟

  آيا مي‌توان اين تجليل‌ها و ستايش‌ها را به همان معنايي که اين حضرت استباط کرده‌‌اند تلقي نمود و سپس به قضاوت نشست و رأي داد که لابد روابطي بسيار حسنه و مطلوب ما بين دولتمردان کنوني ايران و آن کشورها وجود دارد!!

  ما تصور نمي‌کنيم چنين شيوه قضاوتي اساساً صحيح باشد.

 

15ـ «ملا مهندس بازرگان»

  يکي از معترضين به نامه سرگشاده نهضت آزادي در خطبه نماز جمعه ضمن حملات شديد به آقاي مهندس بازرگان و نهضت آزادي به طنز از ايشان با عنوان «ملا مهندس بازرگان» ياد کرده است.(4)

  جاي تأسف است که اصطلاحي را که اميراني، صاحب مجله درباري «خواندنيها» در مقاله‌اي در سال 41 تحت عنوان «ملا مهندس بازرگان فتوا مي‌دهد» عليه آقاي مهندس بازرگان و نهضت آزادي به کار برد در نماز جمعه وحدت آفرين بعد از انقلاب عنوان نمايند. حق نبود که چنين کنند.

  بسياري از روحانيون متعهد و صادق به ياد دارند که رژيم شاه در مهرسال 41 ناگهان اعلام کرد که دو شرط «اسلام» و «ذکوريت» از شرايط انتخاب شوندگان برداشته شده است و به زنان در انتخابات انجمن‌هاي ايالتي حق رأي داده شده است.

  به دنبال مسئله به اصطلاح اصلاحات ارضي و خبر مزبور ناگهان تمامي روحانيت در قم و تهران و شهرستانها به حرکت درآمد. ضمن آنکه برخي از علما و مراجع به اصل و منشا فساد توجه داشتند اما جو غالب در جهت مخالفت با تصميمات دولت و بحث بر سر «عواقب شرکت زنان در امور اجتماعي و سياسي»(18) بود و اينکه:

«شرکت زنان در انتخابات انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي گذشته از اينکه خود محذورات زيادي دارد مقدمه شرکت در انتخابات مجلسين شورا و سنا و آن هم مقدمه براي مساوات کامل ميان زن و مرد در امر طلاق، قضاوت و ارث… مي‌باشد و مخالفت اين امور با موازين ديني محتاج به بحث و گفت و گو نيست».(18)

و هم چنين: «مداخلات زنان در امور اجتماعيه چون مستلزم امور محرمه و توالي فاسده کثيره است ممنوع و بايد جلوگيري گردد».(18)

  دستگاه تبليغاتي رژيم شاه منحوس سعي و تلاش مي‌کرد که حداکثر بهره‌برداري تبليغاتي را از اين امر بنمايد و با اين موضع‌گيري‌ها علما و مراجع را با چماق برچسب «ارتجاع» سرکوب و در جامعه لکه‌دار سازد.

  سران نهضت آزادي در طي ملاقاتهاي مکرر خود با علما مراجع عظام ضمن تحليل اوضاع خاطرنشان ساختند که مسئله اساسي غير از اينهاست و همين معنا را در بيانيه‌هاي متعدد منعکس ساختند و از توطئه رژيم پرده برداشتند.

  در آبانماه 41، نهضت آزادي در بيانيه‌اي تحت عنوان «دولت از هياهوي انتخابات انجمن‌هاي ايالتي چه خيالي دارد؟» نوشت:

«امر مسلم اين است که دل آقايان (هيئت حاکمه) براي آزادي و حق انتخاب کردن کسي نسوخته است و به هيچ وجه قصد اعطاي حق به زنها يا مردها و اجراي انتخابات صحيح و واگذاري کارها به مردم در بين نيست. وقتي عليرغم صريح قانون اساسي و سنت 56 ساله مشروطيت با بي‌پروايي فوق‌العاده‌اي ملت ايران را از انتخابات مجلس شوراي ملي محروم مي‌کنند خيلي مضحک است که بخواهند به خانم‌ها حق رأي انتخاب نمايندگان انجمن‌هاي ايالتي و بعد مجلس شورا را بدهند.

«مگر مردها در اين مملکت چه حالا و چه دوره‌هاي بعد از کودتا که با آن رسوايي انتخاباتي به عمل مي‌آمد حق رأي دارند و داشتند که زنها از آن محروم باشند؟

يقيناً خواهران عزيز و روشنفکر ما گول چنين صحنه‌سازيها را نمي‌خورند»(21)

  به دنبال اعلاميه مزبور، نهضت در اعلاميه‌اي تحت عنوان، در زمينه اعلاميه‌هاي اخير علماي اعلام و مراجع عظام دامت برکاتهم ضمن تحليل خطوط اساسي توطئه رژيم شاه نوشت که برخلاف تبليغات شاه و برخي از عناصر کج سليقه و يا مغرض، اعتراض روحانيون و علماي اسلام به موضوع انتخابات انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي و مسئله اصلاحات ارضي که دست‌آويز ظاهر فريبي براي دولت شده است محدود و مربوط نمي‌باشد. در بيانيه آمده است که:

«نهضت آزادي ايران براي رفع سوءتفاهم از جوانان و بانوان ايران و جلوگيري از سوءتعبيرهايي که بلندگوهاي دولت و مخالفين شريعت و استقلال مملکت بخواهند در ميان مردم ايران و در انظار خارجي‌ها بنمايند ناچار است دو نکته ذيل را توضيح دهد:

1ـ آنچه علماي اعلام و اکثريت ملت مسلمان مي‌خواهند به هيچ وجه ارتجاع و سير قهقرا، يعني جلوگيري از آزادي و دفاع از حقوق ملت اعم از زن و مرد نبوده همگي خواهان رژيم پارلماني و حکومت قانوني و تأمين حقوق و آزاديهاي مشروع و منطقي مي‌باشيم.

2ـ دين اسلام و روحانيت اسلام مخالف حق و ارزش زن نيستند اسلام براي اولين بار به زن‌ها اعطاي مقام و حق تملک و تصرف در اموال و منافع خاصه خود را داد و…

بديهي است که علماي اعلام نخواستند زنها را مادون و بنده مرده‌ها بشناسد بلکه بانوان شرعاً حق مباشرت مستقيم در اموال و منافع و اتخاذ وکيل در کارهاي خود را دارند ولي چون روحانيون با شرايط موجود و علم به اينکه دولت به هيچ دسته‌اي از ملت خدمت نکرده که حالا بخواهد به خانم‌ها خدمت کند اصرارشان بيشتر از جهت اغراضي است که در چنين نقشه‌ها نهفته است و شکستن سدهاي اسلام و قانون اساسي که منظور دولت مي‌باشد».(21)

  عکس‌العمل رژيم شاه حملات گسترده عليه نهضت آزادي بود و از جمله مقاله‌اي بود که اميراني در مجله خواندنيها تحت عنوان «ملامهندس بازرگان فتوا مي‌دهد» نوشت و نهضت آزادي و مهندس بازرگان را سخت به باد تهمت گرفت.

  حال آيا سزاوار است که بعد از پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي ايران، همان حملات از طرف کساني صورت گيرد که نهضت آزادي هميشه مدافع حق‌طلبانه آنان در جهت اعتلاي کلمه حق و پيروزي مردم بوده است؟

 

16ـ چماق آمريکا

  معترضين و مخالفان نهضت آزادي که تصميم به بين‌المللي کردن نامه سرگشاده ما گرفتند بجاي آنکه به پاسخگويي معقول و منطقي و ايرادات و انتقادات بپردازند، به تهمت‌زني پرداختند و چماق آمريکا را بر سر ما کوفتند و ادعا کردند که گويا اين آمريکاي جنايتکار است که مي‌کوشد تا نهضت آزادي را مطرح سازد، يا آنکه:

حالا چون استکبار جهاني مي‌بيند که ما در آستانه چند کيلومتري بغداد قرار داريم به لرزه افتاده نهضت آزادي را آنتريک مي‌کند.»(2،8)

«من اعتقادم بر اين است که مسئله انجمن‌ها و مسئله همين نهضت آزادي و مسئله ديگر و… همه اينها را آمريکا درست مي‌کند که ما را از آن حرکت اصيل انقلابيمان باز دارد.»(6 و 8)

  و يکي ديگر از آنها مي‌گويد:

«دشمن وقتي که مي‌بيند در مقابل حرکت اسلامي ما توان مقاومت را از دست داده است… ليبرال‌ها و شکست‌خوردگان سياسي، نهضت آزادي و چهره‌هاي… را با بزرگ کردن و مطرح کردن وارد نبرد مي‌کند.» (6 و 10)

  و از اين قبيل اباطيل.

 

  حال شما‌ اي مردم،‌اي کساني که اين سطور را مي‌خوانيد، و از انتشار گفتار خصوصي ما در نماز جمعه 6 شهريور توسط آقاي هاشمي رفسنجاني و متن نامه سرگشاده ما که براي عده معدودي ارسال شده بود مطلع شده‌ايد، ديديد و شنيديد که ماشين تبليغاتي خود اين آقايان از مجلس گرفته تا نمازهاي جمعه، در صدا و سيما و مطبوعات نامه ما را بين‌المللي کردند و خبر آن را به گوش شما مردم و همه جهان رسانيدند. شما قضاوت کنيد چه کساني هياهو به پا کردند؟

  اگر ظاهر سخن اين آقايان را بپذيريم، که آمريکاي جنايتکار مي‌خواهد ما مطرح شويم معنا و مفهومش اين خواهد بود که برپاکنندگان هياهو و بين‌المللي‌کنندگان نامه سرگشاده ما براي خواص دانسته يا ندانسته در خط آمريکاي جنايتکار عمل کرده‌اند؟

  چرا معترضين که بعضي از آنان دوستان نادان انقلاب هستند کمي در اعمال و گفتارهاي خود انديشه نمي‌کنند؟

  مجله اطلاعات هفتگي 28 مهر 61 نيز براي عقب نماندن از قافله و محروميت از فيض شرکت در برنامه دروغ‌پردازي‌ها در مقاله‌اي تحت عنوان «نظري به راديوهاي بيگانه در هفته‌اي که گذشت» کاريکاتور آقاي مهندس بازرگان را در نيم صفحه چاپ کرده و با حروف درشت نوشت که:

«نامه مهندس بازرگان خوراک تبليغاتي اين راديوهاي استعماري بود».

«نهضت آزادي ايران سنگ صبور ناراضيان».

  اما مشت دروغگو وقتي باز مي‌شود که در همين مقاله که اخبار راديوهاي خارجي، از مسکو و پکن و آلباني تا بغداد و صداي آمريکا… مورد بررسي قرار گرفته است، نويسنده مقاله تنها يک خبر در چهار خط از بي‌بي‌سي نقل مي‌کند و تازه محور اصلي خبر بي‌بي‌سي انعکاس و توضيح حملات خود آقايان به نهضت آزادي بوده است نه نامه نهضت. به عبارت ديگر خود آقايان بودند که باعث شدند نامه در سطح بين‌المللي عنوان گردد.

  البته نويسنده مقاله با ذکر همان چهار خط آنچه را که شايسته قلمزن مقاله بوده نثار نهضت آزادي کرده است.

  در اين ميان موضع و برخورد حزب توده ايران خيلي جالب و در خور توجه است. اولاً حزب توده ايران، کمافي‌السابق، مرتب نشريات خود را در تيراژ بسيار بالا (به اقرار خودشان در چهل هزار نسخه) بطور علني چاپ و بطور وسيعي توزيع مي‌نمايند. هر کس مي‌تو‌اند به راحتي آنها را از روزنامه فروشي‌ها يا کتابفروشي‌ها تهيه کند. نه‌ تنها مجلات و جزوات، بلکه طيف وسيعي از کتابهاي سياسي و ايدئولوژيک حزب و مارکسيسم ـ لنينيسم. و اين در شرايطي است که نهضت آزادي ايران امکانات بسيار محدودي براي چاپ نشريات خود دارد و از آن محدودتر امکانات نهضت براي توزيع اين نشريات است.

  در کمتر نشريه‌اي است که از جانب حزب توده منتشر شود و به نحوي از انحا به دولت و نهضت آزادي و اعضاي آن حمله نکند، ناسزا نگويد، تهمت و افترا نزند.

  به دنبال انتشار نامه سرگشاده نهضت و حملات وسيع عليه نهضت، حزب توده نيز به کاروان تهاجم کنندگان به نهضت پيوست. دبيرکل حزب توده، در نشريه «پرسش و پاسخ» خوشحالي وصف‌ناپذير خود را از گستردگي حملات عليه نهضت منعکس مي‌سازد… رهبري حزب توده، به مصداق کافر همه را به کيش خود پندارد مي‌نويسد:

«به عقيده ما فعال شدن نهضت آزادي ايران در ارتباط مستقيم با توطئه نهم آمريکا … است»(12)

  ما نمي‌دانيم منبع اطلاعات آقاي دبيرکل از کجاست و چگونه از تمامي جزئيات توطئه‌هاي امپرياليسم آمريکا، از توطئه شماره يکم تا نهم آن مطلع هستند! سابقاً نشريات حزب توده گاه به گاه به نقل از «دوستان آمريکايي» حزب در ميان «مقامات ذي‌نفوذ در واشنگتن» اطلاعاتي را منتشر مي‌ساخت اما هرگز نگفتند که اين «دوستان آمريکايي» حزب توده چه کساني هستند که اين اخبار «موثق» را به آنها مي‌دهند؟ و انگيزه آنها چيست؟ اما مردم مسلمان و متعهد ايران وقتي مي‌شنوند و مي‌خوانند که پخش محدود نامه نهضت آزادي توطئه نهم آمريکاست واقعاً جز آنکه بخوانند و بخندند! کاري نمي‌توانند بکنند. شرکت فعال حزب توده و رفقاي مؤتلف آنان يعني حزب دمکرات کردستان و کومله و ساير دشمنان انقلاب اسلامي و کشتار گسترده مردم مسلمان و پاسداران در کردستان توطئه محسوب نمي‌شود اما توزيع يک نامه در محدوده بسيار خصوصي، و توصيه به حق به دولتمردان، توطئه آمريکا!! معرفي مي‌شود!! دبيرکل حزب مي‌نويسد:

«نهضت آزادي به‌عنوان جزئي از نيروهاي ضد انقلاب توطئه جديدي را آغاز مي‌کند»(12)

  دبيرکل حزب در نشريه اول آبانماه با زيرکي و شيطنت نشان داده است که تمامي ايراداتي که مخالفان نهضت آزادي، از جمله سرمقاله نويس روزنامه جمهوري اسلامي عليه ما مطرح مي‌کنند همان حرفهايي است که حزب توده بارها طي سه سال و نيم گذشته طرح و پيگيري مي‌کرده است. پس از اوج‌گيري حملات عليه نهضت آزادي، رهبري حزب توده با رضايت خاطر در پاسخ سئوالي در مورد حملات اخير به نهضت آزادي مي‌نويسد:

«شناخت واقع‌بينانه مسلمانان انقلابي پيرو خط امام نسبت به دشمنان انقلاب عميقتر مي‌شود»(12)

  و سپس ضمن تأييد همه‌جانبه اين حملات، در حالي که از خوشحالي سر از پا نمي‌شناسد با خوش‌بيني اظهار خوشوقتي کرده و مي‌نويسد:

«واقعاً هم بايد با خوش‌بيني به اين روند نگريست و اميدوار بود که اين روند از همين جهت تکامل پيدا کند».(2)

  از نظر سران حزب روسي توده جهت تکاملي اين روند اميدوار کننده براي آنها تشديد درگيري ميان اسلام و ضد اسلام، ميان نيروهاي متعهد و مسلمان و معتقد به انقلاب اسلامي با دشمنان انقلاب اسلامي وابسته به استکبار و الحاد جهاني نيست بلکه تشديد تشنجات و اختلاف ميان نيروهاي اسلامي است:

«حزب ما از ابتدا اين مسئله مهم را مطرح کرد که خط جدايي بين دوستان و دشمنان انقلاب، به هيچ وجه طبق آنچه که خيلي از مسلمانان مبارز، حتي شخصيت‌هاي درجه اول ممتاز، اعلام مي‌کردند بين مسلمانان و پيروان سوسياليسم علمي نمي‌گذرد، بلکه خط قرمز جدايي در داخل همان جبهه‌اي است که همه افرادش خود را مسلمان مي‌دانند»(12)

  به اين ترتيب خط دشمنان ا نقلاب اسلامي، يعني خط توده نفتي‌هاي سابق و مارکسيست‌هاي آمريکايي کنوني، خط انسجام هرچه بيشتر مارکسيست‌ها يا به اصطلاح حزب توده «پيروان سوسياليسم علمي» از يک طرف و ايجاد اختلاف و تشديد درگيري تشنج در ميان نيروهاي متعهد و معتقد به انقلاب اسلامي مي‌باشد.

  حزب توده که اين چنين به نهضت آزادي حمله و بعضي گروههاي اسلامي و روحانيت را تأييد و حمايت مي‌کند، در واقع نه به خاطر اعتقادي است که به امام يا آن احزاب و گروههاي اسلامي و يا روحانيت دارد بلکه دقيقاً به خاطر تشديد بحران در ميان مسلمانها مي‌باشد.

  پايان چنين خطي تشتت و فرسودگي و نابودي تمامي نيروهاي موثر اسلامي و يکپارچه و محفوظ ماندن نيروهاي کمونيستي آنها خواهد بود. دبيرکل حزب توده در نشريات اخير اين حملات را تحت عنوان «انتقاد» به «حاکميت جمهوري اسلامي» با کلماتي از قبيل «قشري‌گري‌ها» و «انحصارطلبي‌ها»، «خودمحوري‌ها» که «صدمه مي‌زنند به انقلاب» شروع کرده است.(12)

17ـ مسائل اصلي و طرح انتقادات

  به ما ايراد گرفته و مي‌گيرند و اعتراض مي‌کنند که چرا در زمان جنگ اين مسائل را مطرح مي‌سازيم و ما را به ناحق متهم مي‌سازند که:

«اين (نامه) خواسته مسئله‌هاي جزئي که لازمه يک انقلاب است بنويسد، به ميان بکشد، مردم را با اين جزئيات مشغول کند تا مردم از جبهه جنگ آمريکا غفلت کنند و نروند چون اينها مي‌بينند دارد ايران پيروز مي‌شود و منافع آمريکا سخت به خطر افتاده است»(4)

  اولاً اين ما نيستيم که اين مسائل را مطرح مي‌کنيم. اين دشمنان نهضت آزادي هستند که مرتب از همه طرف به ما حمله مي‌کنند، تهمت مي‌زنند، مسائل کهنه و قديمي را که بارها بدانها جواب داده شده است مطرح مي‌کنند. در سخنرانيهاي قبل از دستور مجلس، در نمازهاي جمعه، در راديو و تلويزيون مرتب عليه نهضت آزادي اشاعه اکاذيب مي‌نمايند و هيچگاه از خود سئوال نمي‌کنند که آيا حمله به نهضت آزادي و تشويق و ترغيب شعارهاي مرگ بر فلان و… مسائل جنگ را حل خواهد کرد؟ ترور شخصيت سران نهضت، فحاشي به آنها، حمله به مراسم ليله‌القدر و دعاي شب احياي 21 رمضان نهضت آزادي، مشکلات جنگ را حل خواهد کرد؟ صدام، ريگان، بگين و تاچر را سرنگون خواهد ساخت؟ هرگز از خودشان نمي‌پرسند با ادامه دروغ‌پراکني و حملات عليه نهضت کداميک از مشکلات را مي‌خواهند حل کنند؟ و آيا اين حملات و ادامه آن در واقع تلاش آشکار براي مشغول کردن اذهان مردم به مسائل جانبي نيست؟ و چطور است هر وقت که ما بر اساس تکليف شرعي، در برابر ظلمي که به ما شده و مي‌شود اعتراضي مي‌کنيم، فوراً همه فرياد برمي‌آورند که اين مسائل را مطرح نکنيد که اذهان از جنگ منحرف گردد؟

  چگونه است طرح مسائل انحرافي در مجامع عمومي، از جمله نمازجمعه از قبيل اين که دولت موقت مهره‌چين آمريکا بود متزلزل کردن مباني اعتماد عمومي نسبت به انقلاب و امام و شوراي انقلاب نيست، مگر نمي‌دانيد کتابها و تفسيرها و تحليل‌هاي زيادي در دنيا عليه اصالت انقلاب اسلامي ايران از جانب شرق و غرب منتشر شده است و مدعي شده‌‌اند که انقلاب اسلامي ايران را اجانب، خصوصاً آمريکا و انگليس برپا کردند. حال وقتي آن سخنران در نماز جمعه چنين مي‌گويد، در واقع ندانسته (يا دانسته؟) نمي‌خواهد بگويد آمريکايي‌ها به دست امام و شوراي انقلاب دولت موقت را روي کار آوردند؟ و آب به آسياي دشمن نمي‌ريزد؟ پناه بر خدا از اينهمه جهل و تعصب و غرض و مرض!

  آخر چه کساني از اين اتهامات شما سود مي‌برند؟ اگر در نماز جمعه به انقلاب، به امام، به شوراي انقلاب و به ما چنين اتهامي بزنند، دشمن شادکن نيستند، کسي هم کمترين ايرادي نمي‌گيرد، اما به محض اينکه ما متذکر مي‌شويم که آقا آبروي انقلاب را برديد، امام و شوراي انقلاب و دولت موقت را عامل خارجي معرفي کرده‌ايد، آنوقت ما را متهم مي‌کنند که چرا مسائل جزئي را مطرح مي‌کنيد!

 

18ـ همکاري با بني صدر

  کابوس بني صدر هنوز هم بر ضمير و فکر و انديشه آناني که با ساده‌نگري سياسي و يا فرصت‌طلبي نردبان ترقي او شدند سيطره دارد و اينان ناخودآگاه در درون خود احساس گناه مي‌نمايند. چرا که مردم بني‌صدر را نمي‌شناختند و به اعتبار حمايت‌هاي آنان بود که به وي رأي دادند. اما اينان به جاي آنکه با صداقت همه حقايق را به ملت بگويند و از اعمال خود طلب مغفرت کنند، سعي در خلط مباحث و انحراف افکار مي‌نمايند. تا مبادا مردم به ياد آورند که چه کساني او را عضو شوراي انقلاب کردند و به جان دولت موقت انداختند. چه کساني او را به مجلس خبرگان بردند، چه کساني او را تبليغ کردند، چه کساني اجازه گرفتند تا از محل وجوهات شرعيه روزنامه انقلاب اسلامي را به راه بياندازند تا او را به مقام رياست جمهوري رسانيدند! و سپس با او به جنگ و ستير برخاستند.

  حال مخالفين ما با کمال بي‌تقوايي به ما مي‌گويند که:

«در شوراي انقلاب همواره در مقابل جناج روحانيت مي‌ايستاديد».(11)

«در شوراي انقلاب با بني صدر همکاري کرديد».(11)

«مي خواستيد روحانيون را به کنج خانه‌هايشان بفرستند و آنها را در حوزه‌هاي علميه محصور نمايند»(5)

«خونها بدل روحانيون عضو شوراي انقلاب مي‌کردند»(5)

  چقدر بي‌تقوايي؟ چقدر بي‌انصافي!

 

19ـ سرنوشت پولها و طلاها و مخارج نهضت

  معاندين ما به کرات و دفعات، از تريبون مجلس و ساير امکانات وسيع تبليغاتي خود استفاده کرده‌‌اند و مطرح ساخته‌اند كه:

«در اول انقلاب پولهايي جمع شده بود در دفتر امام و در جاهاي ديگر تحويل داده‌‌اند به آقاي افجه‌اي نماينده دولت موقت، آنها آمدند اين پولها را کجا گذاشتند؟ اين طلاها را – با يک فيشي، با يک چکي، با يک نوشته‌اي، اينها را کجا گذاشته‌اند. بگويند تا ما بفهميم و بدانيم اين ملت بفهمد و بداند»(8)

  يک آقاي ديگري قدم فراتر نهاد و مدعي شد که مخارج نهضت آزادي از محل همين طلاها تأمين مي‌گردد.

«من مي‌گويم نباشد اين پولها از بقايا و يا از همان پولهايي است که چمدان به چمدان طلاآلاتي که در روز اول انقلاب به دولت موقت داده شد به دست ابراهيم يزدي»(17)

  به راستي اگر اين مدعيان خود ريگي در کفش ندارند، و از ترس افشاي بعضي مسائل، اين نغمه‌ها را بلند نکرده‌اند، چرا مدارک و اسناد ادعاهايي خود را به مقامات رسمي قضايي، جهت تعقيب و پيگيري تحويل نمي‌دهند؟ از چه مي‌ترسند؟ اگر اسنادشان ناقص است مي‌توانند از صداي بختيار و ساير راديوهاي بيگانه و از روزنامه «ايران تايمز» وابسته به ضد انقلابيون در آمريکا، کمک بگيرند. چرا که آنها، خيلي جلوتر از اين حضرات مدعي شدند که 40 ميليون دلار طلا و جواهرات توسط دکتر يزدي به آمريکا فرستاده شده است و در گمرک نيويورک توقيف مي‌باشد!!

  البته اينها هرگز در پي کشف حقيقت نبوده و تا کنون اعلام نکرده‌‌اند که کسي به حساب ميليونها طلاها و جواهرات و پولها و فرشها و عتيقه‌جات مصادره شده بعد از انقلاب رسيدگي کند.

  اما ما که حسابمان پاک است و از محاسبه باکي نداريم. بر طبق موازين قانوني از اين آقايان به مقامات قضايي شکايت کرده‌ايم و اعلام جرم نموده‌ايم.

  اينها هتک حيثيت کرده‌‌اند اينها اشاعه اکاذيب نموده‌اند. اينها بهتان زده‌‌اند. اينها به‌عنوان مفتري قابل تعقيب و مجازات هستند. مطمئنا مقامات قضايي از آنها خواهند خواست اگر مدارکي در رابطه با آنچه مي‌گويند دارند، به آنها ارائه دهند تا مورد رسيدگي قرار گيرد. اگر مدارک آنها مستند و قابل قبول براي مقامات قضايي باشد. لاجرم بر اساس قانون عمل خواهند کرد. ولي اگر نتوانند ارائه سند و دليل نمايند و صرفاً به علت عناد و غرض و مرضي که دارند تهمت زده‌اند، طبيعتاً انتظار مي‌رود که بر طبق مقررات شرع و قانون مجازات گردند و ما در انتظار پيگيري و اقدام جدي مقامات قضايي دادگستري هستيم.

 

20ـ تاريکي آينده

  ما در نامه سرگشاده خود، ابراز نگراني به مردم را نسبت به آينده منعکس ساخته‌ايم. معترضين نامه حق بود به جاي اينهمه تهمت و افترا و جنجال پاسخ‌ها را طوري بدهند که اگر چنين احتمالي هم وجود دارد رفع نگراني بشود. از قبيل آن پاسخي که آقاي هاشمي در خطبه‌هاي نماز جمعه‌هاي 30/6/61 و 7/8/61 در رابطه با دستاوردهاي انقلاب بيان کردند. صرف‌نظر از بررسي آماري سخنان ايشان تحليل آقاي هاشمي قطعاً بر روحيه بسياري از مستمعين آن خطبه‌ها اثر مثبت داشته است و اگر نامه سرگشاده ما هيچ اثر مثبت ديگري نداشته، همين يک عکس‌العمل و توضيحات مفيد ايشان کافي است. چقدر بهتر و مؤثرتر بود که تمامي کساني که خود را موظف و مجبور به طرح آن نامه و بين‌المللي کردن آن و پاسخگويي به آن مي‌ديدند، از همين رويه تبعيت مي‌كردند. يعني به جاي حمله به نهضت و طرح مسائل دروغ و بي‌اساس و ترويج بازار کذب و شايعات دروغ، متن کامل نامه را منتشر مي‌کردند يا مي‌خواندند و سپس به آن جوابهاي قانع کننده مي‌دادند.

  اما آنها به جاي اينکه با طرح مسائل اميدوارکننده رفع نگرانيهاي مردم را بنمايند گفتند که: «آينده نهضت آزادي تاريک است. آينده نهضت ضد آزادي، نهضت اختناق!! تاريک است!»(5 و 6)

  ما نمي‌توانيم پيش‌بيني‌هايي از اين قبيل بنماييم. ترسي هم از آينده‌مان در اين دنيا نداريم. اگر کلمه حقي را بزنيم که مرضي خدا باشد، ولو تمامي بلندگوها هم عليه نهضت بسيج شوند و صبح روشن ما را به شب تاريک بدل سازند، ما همه را در راه حق پذيرا هستيم.

  شما مدعي هستيد که تمامي سخنان و اعمال نهضت آزادي و سران آن غلط، اشتباه، خيانت و جنايت است، آينده نهضت در تاريکي است، نهضت در بن‌بست است. بسيار خوب فرض که اين ادعاي شما درست باشد خوب، چه خواهد شد؟ قطعاً با ما هم عقيده هستيد که در آن صورت خطري جدي مملکت و شما را تهديد نمي‌کند. سرنوشت ما در دنياي ديگر را هم بگذاريد به عهده خداوند. اما حال بياييد براي يک لحظه هم که باشد، تصور کنيد و احتمال بدهيد که شايد حرف ما درست باشد و روشهاي شما، اعمال شما، سخنان شما نادرست است و نگرانيهاي ما و مردم بجاست.

  در آن صورت براي يک لحظه آينده مملکت را تصور کنيد. آيا ميزان خسارات مملکت، اسلام و ملت در اثر حرف و عمل اشتباه و خطاي ما با ميزان خسارات مملکت، اسلام و ملت در اثر اشتباهات و ندانم‌کاريهاي و انحرافات شما از قانون اساسي و اسلام يکسان است؟ و مي‌دانيد که قطعاً يکسان نيست.

  پس چرا کمي توجه نمي‌کنيد؟ چرا به جاي بررسي و پاسخگويي عملي و منطقي، به جوسازي سياسي و تکرار شعارها مي‌پردازيد؟

21ـ بيان مطالب در روزنامه و راديو

  برخي گفته‌‌اند که:

«اگر درست ميگن، اگر حقيقت ميگن، بيان تو روزنامه و راديو بگن، هيچکس هم هيچي نگه. اگه نادرست ميگن و اگر تهمت مي‌زنند، اگر افترا مي‌کنند، اگر تحريف تاريخ مي‌کنند اگر دروغ مي‌گن پس چرا جلوگيري نميشه و بايد جلوگيري بشه».(4)

  ما با اين سخن کاملاً موافقيم. مي‌گوييم تهمت زدن بس است. تحريف تاريخ بس است. در فرهنگ اسلامي، تهمت و برچسب و دروغ و اشاعه اکاذيب جايي ندارد. در فرهنگ اسلامي اين روش‌ها مطرود و ممنوع است، بياييد همين يک حرفتان را عمل کنيد.

  ما بارها گفته‌ايم و باز هم مي‌گوييم بياييد يک جلسه مناظره، جلسه مباحثه، در مجلس، در تلويزيون، در هر کجا که مي‌خواهيد و مردم مي‌توانند بيايند و مطلع شوند تمامي اشکالات و ايرادات خود را بگوييد بگذاريد ما هم جواب بدهيم، توضيح بدهيم ما هم انتقادات و ايرادات و اشکالات کار شما را بيان کنيم. قضاوت را به مردم که صاحب اصلي انقلاب هستند واگذاريم. در شأن نمايندگان مجلس نيست که مرتب تهمت بزنند، در شأن روحانيون نيست توسل به اين شيوه‌ها. چرا در مجلس اجازه هست که هر روز در سخنان قبل از دستور به هر بهانه‌اي، حتي سئوال از وزراي دولت کنوني، به دولت موقت و به نهضت آزادي حمله بشود، تهمت بزنند، نسبت دروغ بدهند در نمازهاي جمعه بگويند، در روزنامه‌ها بنويسند، راديوپخش کند، نه يکبار چندين بار تلويزيون پخش کند. اما امکان پاسخگويي به ما داده نشود؟ نه راديو، نه تلويزيون، نه مطبوعات جواب‌هاي ما را منعکس ننمايند؟

  بله آزادي هست اما براي کساني که تهمت مي‌زنند، اما براي آنها که بخواهند از حيثيت و شرافت خود دفاع کنند، آزادي وجود ندارد.

  قانون اساسي حدود آزاديها را مشخص ساخته است. حرمت امام‌زاده با متولي است، آنها که به اين قانون اساسي رأي داده‌‌اند و از آن دفاع مي‌کنند و با سوگند خود حفظ آن را متعهد شده‌اند، بايد از حقوق ملت پاسداري کنند. به راستي کدام يک از آزاديهاي مشروع مصرحه در قانون اساسي وجود دارد؟

  عکس‌العمل همين نامه سرگشاده ما چه بوده است.

  بيش از 30 نفر، در نمازهاي جمعه، در مجلس شوراي اسلامي، در روزنامه‌ها و راديو و تلويزيون، با تمامي قوا و نيرو عليه نهضت سخن گفتند. تهمت زدند، برچسب زدند، دروغ‌پردازي کردند، اما نيامدند به همه انتقادها و ايرادات جواب بدهند و هيچگاه امکان نمي‌دهند تا جوابهاي ما منعکس گردد.

  اي برادران: پس آنهمه آيات قرآني و احاديث مکرر در منع غيبت، دروغ، بهتان چه شد؟ در رژيم شاه اين رويه‌ها غيرمنتظره نبود اما در جمهوري اسلامي چرا؟ آيا بهتر نبود بجاي اين همه حملات و اتهامات و طرح مسائل بي‌اساس مربوط به 20 سال قبل به پاسخگويي منطقي و مستدل از نامه نهضت مي‌پرداختند؟

 

22ـ نهضت آزادي و اسلامي شدن جامعه

  مخالفان نهضت آزادي اتهامي نيست که به ما نسبت ندهند، از جمله در عکس‌العمل به نامه سرگشاده، مدعي شده‌‌اند که گويا «زجر نهضت آزادي از اسلامي شدن جامعه است» چنته گوينده بايد ديگر خيلي خالي باشد که چنين مسئله‌اي را عنوان نمايد.

  خير برادران، زجر ما از اسلامي شدن جامعه نيست. اگر نگران و ناراحت هستيم از آن است که سالهاست براي زنده نگه داشتن و تبليغ ارزشهاي والاي اسلامي تلاش کرده‌ايم و در شرايطي بسيار سخت چه در داخل ايران و چه در غربت و آوارگي در بلاد کفر با افتخار و سربلندي در حفظ و اعتلاي اسلام گام برداشته‌ايم و لذا وقتي مي‌بينيم کساني به نام اسلام، به نام انقلاب، در جمهوري اسلامي، در مجلس شوراي اسلامي که عصاره فضيلت ملت و مظهر عدل علي(ع) خوانده شده است، ارزشهاي والاي اسلامي ما را به بازيچه گرفته و به آسان‌ترين وجه زيرپا مي‌گذارند، زجر مي‌کشيم، نگران مي‌شويم که مبادا بزرگترين شهيد اين انقلاب، ارزشهاي اصيل و متعالي اسلامي باشد! و اين تنها ما نيستيم که اين نگراني را داريم تمامي کساني که عميقاً با ارزشهاي اسلامي که از زبان سنت رسول خدا(ص) و نهج‌البلاغه مولاي متقيان علي (ع) در نامه به مالک اشتر و يا در وصيت به فرزندانش و سيره ساير ائمه اطهار آشنا هستند و آنها را با برخي از آنچه به نام اسلام توسط بعضي از مسئولان انجام مي‌گيرد، مقايسه مي‌کنند با ما در اين احساس نگراني شديد شريک مي‌باشند.

 

23ـ استفاده از ماشين ضد گلوله

  معترضين به نامه سرگشاده و مخالفان نهضت آزادي بدون توجه دقيق به مفاد و لحن نامه، ما را مورد حمله قرار داده‌‌اند که گويا ما گفته‌ايم چرا دولتمردان از ماشين‌هاي ضدگلوله استفاده مي‌کنند. آنها بر اساس استنباطات خودشان گفته‌اند:

«اينها مي‌گويند شما سوار اين ماشين نشويد. فردا همه شما تشريف ببريد پيش آقاي مدني، پيش آقاي بهشتي، تا ما هم که يک دولت موقتي تشکيل داده بوديم، يک دولت موقت تشکيل بدهيم، اينها پي دولت موقتند.»(2 و4)

  آخر برادران ما کجا گفتيم شما سوار ماشين ضد گلوله نشويد؟! خوب حالا که مخالفين ما نامه سرگشاده ما را بين‌المللي کرده‌‌اند مردم آنرا مي‌خوانند و قضاوت مي‌کنند و مي‌بينند که ما هرگز نگفته‌ايم شما سوار ماشين ضد گلوله نشويد و يا خداي ناکرده خواسته‌ايم شما هم «به دست منافقين شهيد» شويد.(1)

  ما تنها گفتار برخي از مردم را در زمينه عدم دسترسي به مسئولان بازگو کرده‌ايم. همان حرفي را که خود آنها هم بالاخره به آن اعتراف کرده‌‌اند و گفته‌اند:

«به اينها (پاسداران) حمله مي‌کنيم مي‌گوييم بابا جان ما را کرديد آريامهر! بگذاريد برويم توي مردم»(4)

  يکي از معترضين نامه سرگشاده که خواسته غيرمستقيم جواب ما را بدهد مي‌گويد:

«وقتي شما سر کار بوديد و هيچ خبري از ترور نبود خودتان هم در ماشين ضد گلوله مي‌نشستيد؟»(13)

  اولاً در آن موقع هم ترور بود. گروه فرقان که بنا به ادعاي دانشجويان خط امام سرنخشان در لانه جاسوسي بوده است عمليات تروريستي خود را آغاز کرده بودند و به موجب اطلاعاتي که دادستان انقلاب منتشر ساخت، اسامي برخي از اعضاي نهضت آزادي عضو دولت موقت در صدر ليست آنها براي ترور قرار داشت.

  ثانياً همين برادر معترض ما يادشان نرفته که در همان موقع به دولت موقت در استفاده از ماشين ضد گلوله اعتراض کردند و نوشتند که از اين ماشين‌هاي ضد گلوله، نه‌تنها گلوله بلکه فرياد مستضعفين هم به داخل آن رسوخ نخواهد کرد؟ به عبارت ديگر سخن مردم که ما بازگو کرده‌ايم، همان حرف ايشان در آن موقع بوده است.

  اما پاسخ ما به اين برادر اين است که در آن زمان روزنامه‌ها آزاد بودند، و هرچه دلشان مي‌خواست در انتقاد و اعتراض از دولت مي‌نوشتند. علاوه بر روزنامه‌هاي کيهان، اطلاعات و آيندگان، پيغام امروز، نامه مردم، مجاهد، پيکار و کار و… که در اختيار نيروهاي ضددولتي و يا ضدانقلاب اسلامي بودند روزنامه‌هاي جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي که وابسته به اعضاي شوراي انقلاب هم بود، مرتب از دولت نه انتقاد، بلکه حمله مي‌کردند. مدعي دولت بودند. صدا و سيما در اختيار شوراي انقلاب و در برابر دولت موقت و مدعي دولت بود.

  لذا درست است که برخي از اعضاي دولت موقت در مواردي از ماشين‌هاي ضدگلوله استفاده مي‌کردند، معذلک بدلايل ذکر شده از طريق روزنامه‌ها، صدا و سيما از نظرات تمامي اقشار مردم مطلع مي‌گرديدند.

  ضمناً بايد اضافه کرد که سخن مردم تنها درباره استفاده از ماشين‌هاي ضدگلوله نيست، که براي امنيت دولتمردان ضروري است، بلکه آژيرهاي با مورد و يا بي‌مورد، و تخلفات فاحش رانندگي در شهر با ضايعات ناشي از آن، نيز مورد سئوال مردم است. مردم مي‌گويند وقتي اداره راهنمايي به حق بر در و ديوار شهر تابلو نصب مي‌کند مبني بر اينکه در دولت اسلامي تخلف از قوانين راهنمايي و رانندگي تخلف از احکام شرعي است، انتظار آن است که دولتمردان بيش ار همه احکام شرع را رعايت کنند.

 

24ـ عطش قدرت و حکومت

  مدعيان به نهضت آزادي تهمت مي‌زنند که گويا قبول مسئوليت از جانب اعضاي نهضت آزادي در شوراي انقلاب و دولت موقت به علت عطش قدرت و حکومت بوده است و ما به زور و با انواع حيل و برنامه‌يزي‌ها قدرت را به دست گرفتيم. در حالي که هرگز چنين نبود.

  اعضاي نهضت آزادي ايران ضمن آنکه در اداي وظيفه اسلامي و ملي از قبول خطيرترين مسئوليت‌ها در بحراني‌ترين و حساس‌ترين شرايط تاريخي کشورمان، چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن هرگز روي برنگرداندند، معذلک قبول مسئوليت‌ها به علت قدرت‌طلبي نبوده است. عضويت در شوراي انقلاب و ماموريت در دولت موقت با پيشنهاد و اصرار اعضاي شوراي انقلاب خصوصاً روحانيون آن و تکليف شرعي امام بوده است.

  سران و فعالان نهضت آزادي ايران آدمهاي ناشناخته‌اي نبودند که تازه بعد از پيروزي انقلاب اسم و رسمي پيدا کنند و نظير برخي تازه‌واردان به معرکه، بعد از پيروزي انقلاب مسلمان و مدعي تمامي انقلابيون مسلمان سابقه‌دار باشند و کسي هم از گذشته آنان خبري نداشته باشد. از شخص امام گرفته تا آن روحانيوني که از جانب امام مامور تشکيل شوراي انقلاب و دولت موقت شده بودند همه از تمامي سوابق و روحيات و عملکردها و مواضع افراد نهضتي در داخل و خارج مملکت کاملاً مطلع بودند و اعضاي نهضت نيز هرگز چيزي را از آنان پنهان نکردند اما برخي از معترضين پا فراتر نهاده و مدعي شده‌‌اند که:

«اينها شاهشان در مصر است، رئيس جمهورشان در فرانسه است، ‌نخست‌وزيرشان در فرانسه است. اينها تشکيل دولت شان را دادند. منتظرند تا اينها از ماشين‌ها بيايند بيرون تا دوباره آنها در اينجا يک دولت موقت تشکيل دهند آن دولت موقتي که…»(4)

  پناه بر خدا!

  حال چگونه است که بعد از گذشت قريب به چهار سال از پيروزي انقلاب چنين نسبت‌هاي ناروايي به ما داده مي‌شود؟

  

25ـ استعفاي دولت موقت و ازدواج دوم

  درست برعکس اتهام نادرست بالا، برخي از معترضين نهضت آزادي لابد براي اثبات قدرت‌طلبي ما، مي‌گويند چرا ‌نخست‌وزير دولت موقت صحبت از استعفا مي‌کرده است و مي‌گويند:

  «دولت بازرگان در اوج قدرت خود بود چرا قبولي استعفايشان را ازدواج دوم تلقي کرده و استعفا دادند؟»(2)

  يکي ديگر از همين اشخاص علائم و نشانه‌هاي خيانت!! نهضت آزادي!!!، را «استعفاي توطئه‌آميز مصدقي ‌نخست‌وزير نهضت آزادي»(7) دانسته و آن را گناهي نابخشودني شمرده است.

  گويندگان اين سخنان نمي‌فهمند که وقتي مردم به اين اباطيل گوش مي‌کنند چه تصوري از گويندگان آن در ذهنشان پيدا مي‌شود؟ مردم مي‌پرسند چگونه است که گروهي ما را متهم مي‌سازند که چون آماده بوده‌ايم که نجيبانه کنار برويم و کار را به دولت شوراي انقلاب تحويل بدهيم، توطئه‌گريم و جمعي ديگر ما را قدرت‌طلب مي‌خوانند!!

 

26ـ لا اکراه في‌الدين

  يکي از معارضين نهضت آزادي به ما ايراد گرفته که چرا گفته‌ايم لااکراه في‌الدين و فرموده‌‌اند که:

  «ايشان مثل اينکه اصلا معناي لا اکراه في‌الدين را نفهميده چيست؟ لااکراه في‌الدين يک معنا دارد، مگر اسلام امر به معروف را درجات قرار نداده، مگر پيغمبر اسلام، با اجبار زکات نمي‌گرفت، در فقه اسلام دارد هرکس مخالفت کند و زکاتش را ندهد با او مي‌جنگند، و مي‌کشندش و هرکس يک روز، روزه بخورد 25 تازيانه مي‌زنند، روز دوم، 25 تازيانه ديگر روز سوم عده‌اي از علما مي‌گويند، مي‌کشند، عده‌اي احتياط مي‌کنند، مي‌گويند روز چهارم مي‌کشند نه روز سوم.

  پس اين لااکراه في‌الدين چه مي‌گويند اينجا، پس مسئله امر به معروف و نهي از منکر چيست؟ دولت اسلامي همه را بايد وادار کند که گناه نباشد، پس اگر عرق و ورق و شراب و قمار و امثال اينها از کشور اسلامي برداشته شده، اين مخالف لااکراه في‌الدين است؟ اگر دستورات اسلامي پياده مي‌شود. اين مخالف لااکراه في‌الدين است؟ لااکراه في‌الدين معنايش اين است که قلباً اعتقاد به الله نمي‌شود اجباري باشد. ايشان اعتقاداتش بايد روي اختيار باشد، اعتقاد قلبي اجباري نمي‌شود، اما حکومت اسلامي به عمل وا مي‌دارد. بايد هم وادار کند.»(4)

  اين معترض محترم گويا توجهي به اصل مطالب ما در نامه سرگشاده ننموده‌اند.

  ما در آن نامه سرگشاده گفته‌ايم که:

«آيا عبادت و اطاعت ظاهري و اجباري يک پول پيش خدا ارزش دارد؟ و آن چيزي که پيش خدا ارزش نداشت آيا در کار دنيا خاصيت و بقا مي‌تو‌اند داشته باشد؟ خدايي که گفته است لا اکراه في‌الدين و حامي آدم و دوستدار بندگانش بوده و خواست است آنها هم داوطلبانه و عارفانه، عاشقانه به درگاهش رو بياورند آيا زورش و عقلش نمي‌رسيد که از پيغمبران بخواهد دينش را تحميل کنند»؟

  ملاحظه مي‌فرماييد که در نامه سرگشاده ما هرگز نگفته‌ايم که قوانين الهي نبايد اجرا گردد و في‌المثل اگر کسي حاضر نشد خراج دولتي (ماليات) را بدهد يا در ماه مبارک رمضان، تظاهر به روزه خواري کرد، تظاهر به فسق کرد، خانه‌هاي فساد دائر نمود بايد او را به حال خود رها کنند؟

  اصولاً بحث و اعتراض ما در رابطه با روش پيشرفت اسلام و توجه و تمايل مردم به دينداري بود که بنا به تجربيات تاريخي و مشاهدات اجتماعي هر زمان که اجبار و فشار در ديانت وارد شده است، چه در خانه و چه در مدرسه و مملکت، عکس‌العمل طبيعي فرار و انزجار بوده است و هيچ پيغمبري کسي را وادار به‌ ايمان و اطاعت اجباري از خدا نکرده و کار همه آنها دعوت و ابلاغ و ارشاد بوده است.

  در دعوت مردم به قبول دين و مباني و اصول توحيد، قرآن کريم مرتب به رسول گرامي خدا توصيه‌هاي اکيد دارد که‌ اي پيامبر تو وکيل، وصي، متولي، مصيطر، سلطان و… بر مردم نيستي، هدايت دست خداست و خدا هرکس را که بخواهد هدايت مي‌کند و تو ‌اي پيامبر خودت را بخاطر عدم اقبال مردم به پيام الهي در زحمت و مشقت نيانداز.

  شادروان علامه طباطبايي در معناي لااکراه في‌الدين گفته‌اند:

«اکراه يعني مجبور کردن و وادار کردن کسي بکاري که خوش ندارد. جمله لااکراه في‌الدين، دين اجباري را نفي مي‌کند. چون دين که عبارت است از يک سلسله معارف علمي که يک رشته معارف علمي ديگر را به دنبال دارد. روي هم رفته از اعتقادات تشکيل مي‌شود و اعتقاد و ايمان از امور قلبي است که اکراه و اجبار به آن راه ندارد.

کسي که از روي حکمت فرمان مي‌دهد و طبق حکم عقل تربيت مي‌کند گاهي در پاره‌اي از امور مهم که بيان آنها ميسر نيست، يا از جهت اين که فهم طرف قاصر است يا به واسطه علل ديگري ـ متوسل به اکراه يا امر به تقليد از ديگران مي‌شود، و اما اموري که جهات خير و شرش روشن است پاداش کيفر آنها مقرر شده ديگر نيازي به اکراه ندارد و انسان مي‌تو‌اند هرچه را بخواهد اختيار کند، يا طرف فعل يا طرف ترک، يا فرجام نيک يا عاقبت خطرناک و چون حقايق ديني با بيانات الهي و توضيحات نبوي به سرحد انکشاف و وضوح رسيده و در حقيقت روشن شد که پيروي از آنها «رشد» و اعراض از آنها «غي» است و لذا معني ندارد که کسي ديگري را اکراه بر دين نمايد.»(22)

  اما واضح است که بعد از اقبال و پذيرش مردم و استقرار نظام اسلامي در جامعه، قوانين و مقررات اسلامي بايد اجرا شوند و قطعاً در جامعه اسلامي از تظاهر به روزه‌خواري يا فسق بايد جلوگيري شود. و از هر آنچه که موجب تشويق انحراف و فساد اخلاقي است ممانعت به عمل آيد. اجرا و رعايت و احترام قوانين اجتماعي، خواه مانند اسلام نشأت گرفته از منبع وحي باشد يا از طريق وضع قوانين توسط خود مردم، در همه حال و در همه جوامع امري است قطعي و منطقي. تنها کساني معتقد به عدم رعايت مقررات و قوانين اجتماعي هستند که خواستار هرج و مرج و فناي جامعه باشند.

  اما صحبت ما بر سر اين است که آيا مأموران حکومتي موظف هستند که در ماه مبارک رمضان، مثلاً در ادارات و حتي در کارخانه‌ها افراد را بازجويي کنند که روزه هستند يا خير؟ از آنها بازجويي کنند که آيا نمازهاي واجب را خوانده و مي‌خوانند؟ يا در موقع استخدام کارمند يا پذيرش دانشجو سئوال کنند که از کدام مرجع تقليد مي‌کنند؟ صحبت بر سر اين است که آيا مي‌توان و بايد کارمندان ادارات را وادار کرد که عليرغم تمايل خودشان، در نماز جماعت حاضر شوند و اگر حاضر نشدند بيم آن داشته باشند که اضافه حقوق و ترفيعات به آنها تعلق نگيرد يا اخراج مي‌گردند؟ آيا مي‌توان زنان شاغل در ادارات و دختران دبيرستاني را ولو آنکه به علت عذر شرعي خدا آنها را از نماز معاف کرده است به زور وادار کرد در صف نماز جماعت حاضر شوند؟

  آيا مي‌توان به بهانه اجراي احکام الهي و امر به معروف و نهي از منکر، به تجسس در منازل مردم پرداخت و آنها را به جرائمي از قبيل داشتن عکس‌هاي خانوادگي بدون حجاب اسلامي، يا وسايل طرب و بازي‌هاي ممنوعه… جلب کرد؟

  آيا به بهانه امر به معروف و نهي از منکر مي‌توان بديهي‌ترين اصول اسلامي را زير پا گذاشت و در زندگي خصوصي مردم به تجسس پرداخت؟ و امنيت قضائي و شغلي و اجتماعي را از مردم سلب کرد؟ اساس اعتراضات ما همان است که بعداً امام در پيام 8 ماده‌اي خود آن را رسماً و با قاطعيت اعلام فرموده‌اند.

  خوشبختانه برادري که به ما اعتراض کرده‌‌اند خود توضيح کافي داده‌اند، که اعتقاد به خدا از روي اختيار باشد و مسلماً ايشان هم نمي‌توانند انکار کنند که عبادت خدا از روي زور و اکراه کمترين ارزشي ندارد. به علاوه کلمه دين که در لااکراه في‌الدين آمده است اختصاص به اصول دين نداشته شامل عقيده و عبادات هر دو مي‌باشد.

  برادر معترض در مورد روزه‌خواري مثال زده‌‌اند که روزه خوار را تازيانه بايد بزنند مسلماً نظر شارع در مورد کسي است که تظاهر به روزه خواري در ملا عام بنمايد، يعني حرمت جامعه اسلامي را مخدوش سازد. نه آن که کسي به هر علتي در ماه مبارک رمضان، روزه‌دار نيست و تظاهر به آن هم نمي‌کند. اين براد معترض مسئله مجازات روزه‌خواري را شرح داده‌‌اند حال آنکه حداقل در يک مورد شخصي را به جرم روزه‌خواري بازداشت کرده‌‌اند و متأسفانه اقدام غيراسلامي يکي از مامورين منجر به قتل نفس گشته است که ما سند آن را قبلاً در اختيار مقامات مسئول قرار داده‌ايم.

 

27ـ شرکت در نمازهاي جمعه

  معترضين به نامه سرگشاده نهضت آزادي ما را متهم کرده‌‌اند که گويا گفته‌ايم:

«اين همه جمعيتي که در نماز جمعه تهران جمع شده‌‌اند با ژ3 گرد آمده‌اند» و «اين همه مرد که الان بر روي زمين خيس نشسته‌‌اند همه اينها را پاسداران آورده‌اند»(4)

  و سپس به تحريک نمازگزاران پرداخته و خطاب به آنها چنين گفتند:

«اي مردم ببينيد که اينها (نهضت آزادي) چگونه به شماها اهانت مي‌کنند مي‌گويند که عبادات مردم از روي اجبار است، در پيشگاه خدا قبول نخواهد شد! مردمي که در زير باران به نماز جمعه مي‌آيند و در تابستان با زبان روزه بر روي آسفالت‌ها مي‌ايستند و نماز مي‌خوانند و مردمي که نيمه شبهاي جمعه در خيابانها دعاي کميل مي‌خوانند، مردمي که سحر به بهشت زهرا براي خواندن دعاي ندبه مي‌روند، اينها مي‌گويند اجبار است! آيا اين اجباري است که مردم عبادت مي‌کنند؟

اين مردمي که با اين اخلاص عبادت مي‌کنند عباداتشان ارزش ندارد؟ شما خدا هستيد و از نزد خدا آمده‌ايد؟ پيش کدام خدا عبادات اين مردم ارزش ندارد؟ عبادات اين مردم در نزد خدايان درهم و دينار ارزش ندارد اما پيش آن خدايي که اين مردم او را مي‌شناسند عباداتشان خيلي ارزش دارد».(4)

  متاسفانه چنين بياني، تحريف مطلب ما در نامه سرگشاده است. ما در هيچ کجاي نامه سرگشاده، از شرکت اجباري مردم در نمازهاي جمعه صحبت نکرده‌ايم. معترضين براي تحريک احساسات مردم و جوسازي عليه نهضت آزادي چنين مطالبي را اختراع و مطرح ساخته‌اند.

  آنچه درباره نمازهاي جمعه گفته و مي‌گوييم اين است که نماز جمعه بايد وحدت آفرين باشد. نمازهاي جمعه براي آن است که حاکميت تقواي اسلامي بر جامعه تثبيت گردد. اتهام و برچسب زدن و اشاعه اکاذيب در پيش خطبه‌ها و يا خطبه‌هاي نمازهاي جمعه با فلسفه نماز و آن ارزش‌هايي که نماز، بخصوص نمازهاي جماعت و جمعه بايد بيافرينند تعارض دارد. ما مي‌گوييم آيا حق و باطلي روشن‌تر و صريح‌تر و قطعي‌تر از جبهه علي(ع) و معاويه سراغ داريد؟ آيا علي(ع) به يارانش اجازه داد که حتي دشمنانش را سب کنند و جو دروغ و تهمت را حاکم سازند؟ يا برعکس علي(ع) اين رويه معاويه بود که در مساجد شام، در مسجد دمشق مردم را به سب و لعن عليه علي (ع) و يارانش وادار مي‌ساخت، با تحريک و دروغ و تهمت عليه آنان جوسازي مي‌کرد؟ آيا اين ايراد و انتقاد، از روند خطبه‌ها و پيش خطبه‌هاي نماز جمعه توهين به نمازگزاران است؟

 

28ـ خدمات و اشتباهات دولت موقت

  برخي از دولتمردان معترض به نامه سرگشاده، ايراد گرفته‌‌اند که چرا ما فقط به بيان انتقادات و ضعف‌ها و نواقص پرداخته‌ايم و کارهاي مثبت يا موفقيت‌هاي دولتمردان را ذکر نکرده‌ايم.

  البته ما قبلا گفتيم که هدف از نامه سرگشاده، نه ارزيابي دستاوردهاي انقلاب بوده و نه رسيدگي به کارنامه دولت و اگر قرار باشد که چنين کاري صورت گيرد منطقي هم آن است که تمامي کارهاي مثبت و منفي، خير و شر، خوب وبد، ضعف و قوت همه با هم بررسي شده و معرفي شوند.

  اما سئوال ما از معترضين اين است که آيا شما که چنين ايرادي به ما گرفتيد هرگز خود به آنچه مي‌گوييد عمل کرده‌ايد؟ لم تقولون ما لاتفعلون! آيا شما که به کرات به دولت موقت و نهضت آزادي تاخته‌ايد هرگز يک بار هم شد که براي نمونه به خدمات آنان به ايران و اسلام چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب اشاره‌اي هم بکنيد؟

  اعضاي دولت موقت و نهضت آزادي هيچگاه ادعا نکرده‌‌اند که اعمالشان خالي از اشتباه بوده است. اما آيا به نظر مخالفين و معترضين ما، نهضت آزادي و يا دولت موقت هيچ خدمتي هم به اسلام و ايران و انقلاب و جمهوري اسلامي انجام نداده‌‌اند که مستحق يادآوري از آن باشد؟

  برخي از معترضين مدعي شده‌‌اند که:

«… دولت موقتي که 9 ماه دولت موقت بود و خدا مي‌د‌اند چه جنايتي به ايران کرد»(4)

  و يا اينکه:

«مگر شما نبوديد که داشتيد انقلاب را منحرف مي‌کرديد و يک خيانتي به تاريخ مي‌نموديد»(3)

«هيچ گلي به سر اين ملت نزديد و بجاي خدمت آنهمه خيانت کرديد».(5)

  و نظاير اينها.

  آيا واقعا دولت موقت جز خيانت و جنايت کار ديگري نکرده است؟

  آنها که معتقدند اسلامشان ناب و اصيل است و از متن شريعت و فقه برخاسته است و تلاش دارند تا فرهنگ اسلامي بر تمامي روابط اجتماعي و سياسي حاکم گردد نبايد خود به آنچه ديگران را بدان دعوت مي‌کنند عمل نميايند؟ تا مبادا مشمول آيه شريفه: «لم تقولون ما لا تفعلون» شوند؟

  رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي، وقتي استعفاي دولت موقت را پذيرفتند در پاسخ به شوراي انقلاب چنين مرقوم داشتند:

«ضمن قدرداني از زحمات و خدمات طاقت‌فرساي ايشان در دوره انتقال و با اعتماد به ديانت و امانت و حسن نيت مشاراليه استعفا را قبول نمودم»(23)

  آيا بهتر نيست به رويه امام تأسي جويند و اگر هم خود را ملزم مي‌بينند در پاسخ به نامه سرگشاده نهضت آزادي، پاي اشتباهات دولت موقت را هم به ميان بکشند، انصاف داشته باشند و با تأسي از امام اشاره‌اي هم به خدمات و زحمات در آن مرحله حساس تاريخ کشورمان بکنند. که آن به صداقت اسلامي نزديکتر است و اگر خدا بخواهد اثر سخن صادقانه هم اين باشد که ديگران نيز در موقع قضاوت درباره اعمال شما همين رويه منطقي و اسلامي را اتخاذ نمايند.

  در اينجا به‌عنوان نمونه به فهرست بعضي از کارهاي انجام شده در زمان دولت موقت اشاره مي‌کنيم:

  

در امور خارجي و قطع وابستگي به قدرتهاي بزرگ امپرياليست

  1ـ قطع رابطه سياسي و اقتصادي با دولت صهيونيستي اسرائيل.

  2ـ قطع رابطه با دولت نژاد پرست افريقاي جنوبي

  3ـ قطع رابطه سياسي با دولت مصر، کارگزار امپرياليزم در خاورميانه.

  4ـ برقراري روابط سياسي با دولت کوبا و به رسميت شناختن دولت آنگولا.

  5ـ خلع يد کامل از کنسرسيوم نفت و اخراج کارمندان خارجي.

  6ـ اخراج مستشاران نظامي آمريکا.

  7ـ خارج شدن از سازمان پيمان مرکزي (سنتو).

  8ـ برچيدن پايگاههاي جاسوسي استراق سمع آمريکا.

  9ـ بلا موضوع اعلام کردن فصول 5 و 6 قرارداد 1921 با شوروي.

  10ـ لغو قراردادهاي نظامي ايران و آمريکا 1959.

  11ـ ورود ايران به سازمان کشورهاي غيرمتعهد جهان.

  12ـ لغو کاپيتولاسيون و دهها کار ارزنده ديگر.

در امور داخلي

  13ـ بانک‌ها را که خون ملت را مي‌مکيدند ملي کرد.

  14ـ صنايع بزرگ وابسته را ملي کرد.

  15ـ شرکتهاي بيمه را ملي کرد.

  16ـ جهاد سازندگي را آغاز نمود.

  17ـ صندوق ملي ترميم خسارات دوران انقلاب را تأسيس کرد و اين صندوق خسارات بيش از هزار خانواده خسارت ديده و قرباني داده را جبران کرده است.

  18ـ مالکيت زمينهاي موات شهري را لغو کرد و به بورس بازي زمين پايان داد.

  19ـ از تاراج ذخاير نفتي جلوگيري کرد و استخراج بي‌رويه آن را کاهش داد.

  20ـ تعطيلات کارمندي و کارگري را يکسان کرد و تبعيضات را از بين برد.

  21ـ ساختن هزاران کيلومتر راه را آغاز کرد و پيش برد.

  22ـ برگزاري رفراندوم تغيير رژيم به جمهوري اسلامي.

  23ـ برگزاري انتخابات مجلس بررسي قانون اساسي.

  24ـ برگزاري رفراندوم قانون اساسي.

  25ـ بالا بردن حجم صادرات کالاهاي داخلي.

  26ـ تقليل حجم واردات کالاي مصرفي.

  27ـ تأسيس سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران.

  و صدها کار ديگر مانند فسخ قراردادهاي نيروگاههاي اتمي، لغو قراردادهاي خريد جنگ‌افزارهاي آمريکايي، قطع رابطه پول ايران با دلار، اخراج کارمندان خارجي و مستشاران نظامي، بازنشسته کردن امراي مشکوک نيروهاي سه گانه در حدود 1500 نفر، تعطيل مراکز فساد، اختصاص يک روز درآمد نفت براي عمران هر يک از استان‌ها معادل 400 ميليون تومان، ممنوعيت ورود اتومبيل‌هاي خارجي، بخشودگي ماليات حقوق تا 3000 تومان، اختصاص 2 ميليارد تومان براي تأمين مسکن و…

  تصميمات و اعمال ‌نخست‌وزير و بطور کلي وزراي دولت موقت متاثر از بينش خاص آنان نسبت به انقلاب اسلامي ايران و شناختشان از انقلاب «اسلام» به وسيله حضرت محمد(ص) و علي(ع) و بر اساس قرآن بود. ويژگي‌هاي مهم اين بينش از انقلاب اسلامي اينگونه است:

  1ـ دوستي، برادري و همکاري به جاي نفرت، انتقام، برادرکشي، خصومت و تضاد، بين ملت مسلمان.

  2ـ رحمت و مهرباني و ايثار و وحدت.

  3ـ حيثيت دادن به مردم و خروج از اسارت دولت زر و زور.

  4ـ آزادي، حق‌طلبي و مخالفت با ديکتاتوري و سلطه خارجي و داخلي.

  5ـ علاوه بر شعار، کار و عمل.

  6ـ تحول دروني و اخلاقي: جهاد اکبر.

  7ـ حرکت مستمر و مستقيم و بر اساس صبر و تقوي در جهت ساختن جامعه نمونه «اسوه».

  8ـ جهاد سازندگي در کليه ابعاد آن (عمل صالح).

  9ـ فراهم ساختن امکانات آموزشي در کليه سطوح به طور مساوي براي همه مردم.

  10ـ توزيع قدرت سياسي در سراسر کشور براي اداره خودکفاي مناطق و استانها در چارچوب وحدت ملت و امت.

  11ـ تقسيم و توزيع عادلانه ثروت و درآمد بين مردم طبق موازين شرعي و معيارهاي اسلامي نه هرج و مرج.

  12ـ و بالاخره نفي ظلم، کفر، شرک و فساد و زدودن آثار استبداد، استعمار و استثمار در کليه ابعاد آن.

 

29ـ محکوميت مشي براندازي

  برخي از معترضين و مخالفين نهضت آزادي ، اصرار دارند که به هر ترتيبي ولو با هزار من سريشم نهضت آزادي را جز گروههاي ضد انقلاب، ضد اسلام، ضد دين، ضد جمهوري اسلامي… قلمداد نمايند و مدعي شده‌‌اند که:

«نهضت آزادي نيز يکي از زمينه سازان کودتاست… کارهاي تروريستي را با قلم تاييد و تشويق کردند»(11)

«لاشخورهاي داخلي که براي خود سوابق مبارزاتي هم قائل هستند به حرکت درآمده و انگشت روي نقاط ضعف مي‌گذارند و به جريان شرک‌آلودي که از طريق تبليغات عليه انقلاب اسلامي به راه انداخته است کمک مي‌کنند»(5)

«… مردم شما را خوب مي‌شناسند و گذشته شما فراموش نخواهد شد. مي‌توانيد با انتشار نشريات ضد و نقيض از سويي به اسلام و انقلاب اسلامي و خط امام و آقاي رفسنجاني اهانت و فحاشي کنيد»(2)

«بايد بگويم نهضت آزادي با کمال بيشرمي دوباره با قلم و بيان مسموم به سوي امام و جمهوري اسلامي اسلحه کشيده»(25)

  اين برچسب‌هاي ناچسب به نهضت آزادي نمي‌چسبد.

  نهضت آزادي ايران بارها و به کرات رسالت خود را در مورد حفظ انقلاب و جمهوري اسلامي و پاسداري از قانون اساسي آن و مخالفت با مشي براندازي را اعلام کرده است.

  قطعنامه مصوبه کنگره چهارم (شهيد چمران) نهضت آزادي تحت عنوان:

  اعتقاد به انقلاب اسلامي و وفاداري به نظام جمهوري و قانون اساسي مقرر مي‌دارد:

«نهضت آزادي ايران براساس اعتقاد به جهان‌بيني توحيدي و انديشه اسلامي به انقلاب اسلامي ايران عشق مي‌ورزد و بعنوان بخشي از اقيانوس بيکران ملت خود را در رشد و پيروزي اين انقلاب عظيم سهيم مي‌د‌اند و حفظ و تداوم انقلاب و جلوگيري از انحراف و انهدام آن را از وظائف اصلي مي‌شمارد…»(24)

  هم چنين در بند ششم قطعنامه تصريح شده است که:

«نهضت آزادي ايران توطئه‌ها و تلاش‌هاي مذبوحانه و خائنانه را به هر شکلي و به هر اسمي از جانب هر فرد و يا گروهي که باشد محکوم نموده و آن را در جهت منافع دشمنان انقلاب و سياست‌هاي تجاوزکارانه خارجي مي‌داند».(24)

  بعلاوه در بند نهم قطعنامه آمده است که:

«نهضت آزادي ايران افکار انحرافي و التقاطي احزاب و جمعيت‌ها و سازمان‌هايي را که برخلاف اصالت اسلام آلودگي و شرک را در آن وارد نموده‌اند، و يا مشي براندازي جمهوري ايران را اتخاذ کرده‌‌اند مطرود و محکوم مي‌نمايد».(24)

  علاوه بر قطعنامه، و خط‌مشي مصوبه، بيانيه‌هاي مکرر نهضت درمناسبت‌هاي مختلف بر اين امر تکيه داشته است.

  تنها دشمنان انقلاب اسلامي ايران از اين اتهامات بي‌اساس سود مي‌برند و خوشحال خواهند شد.

30 ـ سئوالات بدون جواب

  در نامه سرگشاده، ما سئوالات و اعتراضات و ايراداتي را هم مطرح کرده بوديم که مخالفين نهضت آزادي و معترضين ما نه‌ تنها به آنها جوابي ندادند حتي کمترين اشاره‌اي هم نکردند. ما در آن نامه پرسيده‌ايم (حق سئوال که داريم): قانون اساسي که مجلس خبرگان آن را تصويب کرده، و بيش از 99 درصد آرا اخذ شده ملت آن را تاييد و تصويب کرده است و امام آن را معادل اسلام و محصول فقهاي عظام و واجب الرعايه دانسته‌‌اند چرا تماماً اجرا نمي‌شود؟ چرا اصول مصرحه در قانون اساسي از جمله حقوق ملت، آزادي نشريات، مطبوعات، احزاب جمعيت‌ها، تشکيل اجتماعات و راه‌پيمايي‌ها و ممنوعيت بازرسي مراسلات و مکالمات و تجسس و … اصل برائت، ممنوعيت هتک حرمت و حيثيت و اشاعه اکاذيب و تفتيش عقايد، همه به اين زودي و به اين سرعت فراموش شده‌اند؟

  آيا جواب اين سئوال ساده بايد اين همه تهمت و افترا باشد؟

  ما پرسيده‌ايم که چرا قراردادهاي خارجي به تصويب مجلس نرسيده‌اند؟

  اگر قرارداد با کشورهاي خارجي، از جمله ترکيه و پاکستان، يا سوريه، ليبي… در حد اختيارات دولت است و نيازي به تصويب مجلس ندارد، چرا براي تصويب به مجلس برديد؟ و اگر تشخيص داديد که بايد در مجلس بحث و تصويب شود، چرا قبل از تصويب آن را به مرحله اجرا درآورديد؟

  ما مي‌گوئيم، قرارداد 2 ميليارد دلاري با دولت ترکيه که به تعبير آقاي موسوي ‌نخست‌وزير و سردبير سابق روزنامه جمهوري «ژنرال‌هاي آمريکا» در آن کودتا کرده‌‌اند به نفع مملکت نيست ما مي‌گوئيم قرارداد منعقده با آمريکا (معروف به بيانيه الجزاير) خلاف قانون اساسي و خلاف مصلحت کشور و به ضرر ايران بوده است. آيا جزاي اين حرف ما تهمت وافترا است؟

  پاسخ به اين ايرادات ما، ناسزاگوئي نيست. وقتي مردم مي‌بينند که مسئولان امور به جاي پاسخگويي و اداي توضيحات، به تهمت زدن و اشاعه اکاذيب مي‌پردازند بيشتر نگران مي‌شوند و از خود مي‌پرسند چرا به جاي پاسخگويي اين همه جنجال و سر و صدا ايجاد مي‌کنند. شک و ترديدشان بيشتر مي‌گردد.

  مردم مي‌پرسند به راستي اگر مسئولان امور از بيان حقايق ترس و واهمه‌اي ندارند، چرا در برابر يک نامه 6 صفحه‌اي که حداکثربراي چند هزار خواننده در سراسر ايران توزيع شده بود، ده‌ها نفر، صدها ساعت وقت در مجلس، در روزنامه‌ها، در صدا و سيما براي سرکوب نهضت آزادي که جسارت کرده است و اين انتقادات را مطرح ساخته و در جامعه اسلامي امر به معروف و نهي از منکر کرده است، صرف نموده‌اند؟ به راستي مردم مي‌پرسند چرا؟

 

هم‌ميهنان عزيز

برادران و خواهران مسلمان

  مطالعه آنچه گذشت نشانگر واقعيت تلخي است که چگونه تذکرات خصوصي برخي از نمايندگان به رئيس مجلس از تريبون نماز جمعه پخش مي‌شود و پاسخ آنان در نامه‌اي سرگشاده ولي با توزيع محدود چنان غوغائي مي‌آفريند که گوئي ارکان جمهوري مورد تهديد قرار گرفته است.

  همان طوري که قبلاً گفتيم منظور نهضت آزادي ايران از نگارش و انتشار اين نامه نه ارزيابي کارنامه انقلاب و نه بزرگ کردن نارسائي‌هاي موجود بود. هدف آن بود که از يک طرف تبليغ رسالتي را که از طرف مردم به عهده گرفته‌ايم، بنمائيم و نارضائي‌ها و شکايات آنان را منعکس کنيم. اگر نمي‌کرديم نگران آن بوديم که «ما بلغت رسالته» و از طرف ديگر فرمان الهي «فذکر ان الذکري تنفع المومنين» را به کار بسته و به دست‌اندرکاران سياست کشور تذکرات لازم را بدهيم.

  به نظر ما نامه نهضت تا اندازه‌اي هر دو منظور را عملي ساخت. آثار توجه دولتمردان به درددل‌هاي مردم در کوچه و خيابان، راديو و تلويزيون، سخنراني‌ها و روزنامه‌ها به چشم مي‌خورند. اگر دست‌اندرکاران هم نتوانند اين نارضائي‌ها را برطرف سازند، لااقل، با ذکر آنها بر زخم‌هاي ناراضيان مرهمي مي‌نهمند. از طرف ديگر، بسياري از برادران در خلوت و جلوت از تذکرات ما اظهار خشنودي و رضايت مي‌نمايند.

  اگرچه رضايت مردم و رأي و نظر آنان همانطور که رهبر انقلاب گفته‌‌اند ميزان است ولي بالاتر از آن، رضايت ذات مقدس باريتعالي و انجام وظيفه امر به معروف و نهي از منکر است که ما را به انجام چنين کاري واداشت و تکيه بر گفتار الهي «انا کفيناک المستهزئين»(4) است که ما را به ادامه در راه اين دو وظيفه پشت گرمي مي‌دهد.

  ما در اينجا اعلام مي‌کنيم که عليرغم جوسازي‌ها، تهمت‌زني‌ها و فشارها در آينده نيز به اين وظيفه اسلامي خود عمل خواهيم کرد و در عين حال خواهيم کوشيد انتقاداتمان سازنده، لحن سخنانمان برادرانه و نهي از منکرمان رئوفانه و رفتارمان اسلامي باشد. که تنها پس از انجام اين دو وظيفه است که دعاي ما براي اصلاح جامعه مستجاب مي‌شود و فتنه و فساد از جامعه رخت برمي‌بندد.

  در اينجا لازم مي‌دانيم از آنانکه ما را در انجام اين وظيفه تشويق نموده و يا با تذکرات برادرانه خود کوشيده‌‌اند نواقص نامه را به ما گوشزد کنند مجددا سپاسگزاري کنيم و به آنانکه با ما همدردند ولي از بيم تعجيل اجل و يا تنگي معيشت لب فروبسته‌‌اند سخن مولاي متقيان علي (ع) را بياد بياوريم که «ان الامر بالمعروف و النهي لايقربان من اجل و لاينقصان من رزق»(5) و بالاخره به برادراني که اداره امور جامعه را به عهده گرفته و نگران آَنند که تذکرات ما، خداي نخواسته وقفه‌اي در سازندگي و نکثي در اصلاح امور ايجاد کند سخن امام باقر(ع) را يادآور مي‌شويم که: «ان الامر بالمعروف و النهي عن المنکر سبيل الانبيا و منهاج الصلحا فريضه عظيمه بها تقام الفرائض و تامن المذاهب و تحل المکاسب و ترد المظالم و تعمرالارض و ينتصف من الاعدا و يستقيم الامر» همانا امر به معروف و نهي از منکر، راه پيامبران و روش صالحان و فريضه عظيمي است که ساير فرايض به آن بستگي داشته و به وسيله آن، راهها امن، کسب‌ها حلال مي‌شود و رد مظالم مي‌گردد و حقوق غصب شده مسترد مي‌شود و زمين آباد مي‌گردد، و از دشمنان منصفانه داد ستانده مي‌شود و کارها درست و امور اصلاح مي‌گردد. ربنا آتنا من لدنک رحمه و هيي لنا من امرنا رشدا. (6)

نهضت آزادي ايران

آبان 61

(1) اصل «حمل کار ديگران بر صحت»

(2) همانا کسي که برادر (ايماني) خود را متهم سازد، ملعون است، ملعون است

(3) كيهان، 27 آبان ماه 1358

(4) همانا ما تو را از شر تمسخر و استهزاکنندگان محفوظ مي‌داريم، سوره الحجر آيه 95

(5) مسلما امر به معروف و نهي از منکر نه اجلي را نزديک مي‌کند و نه از روزي مي‌کاهد

(6) بارالها تو در حق ما به لطف خاص خود رحمتي عطا فرما و بر ما وسيله رشد و هدايت کامل مهيا ساز، سوره کهف آيه 10

  .

فهرست مأخذ

1ـ حجت‌الاسلام آقاي ناطق نوري – وزير کشور – سخنراني در دفتر حزب جمهوري اسلامي در مشهد 6/7/61 به مناسبت عيد قربان پخش گسترده از شبکه صدا و سيماي خراسان و پيش خطبه نماز جمعه 15 آبانماه 61 تهران.

2ـ حجت‌الاسلام آقاي موحدي ساوجي – سخنراني قبل از دستور در مجلس شوراي اسلامي – سه شنبه 13 مهر ماه 61ـ پخش از صدا و سيما – چاپ در کيهان – اطلاعات – جمهوري اسلامي – صبح آزادگان.

3ـ حجت‌الاسلام آقاي کروبي – پيش خطبه نماز جمعه تهران، 16/7/61 پخش وسيع و مکرر از صدا و سيما – چاپ در کيهان – اطلاعات ـ جمهوري اسلامي – صبح آزادگان.

4ـ آيت‌الله مشکيني ـ خطبه نماز جمعه قم ـ جمعه 16 مهر ماه 61ـ پخش وسيع از صدا و سيما ـ چاپ در کيهان ـ اطلاعات ـ جمهوري اسلامي ـ صبح آزادگان.

5ـ روزنامه جمهوري اسلامي – ارگان حزب جمهوري اسلامي سرمقاله «اقتضاي زمان» 17 مهرماه 61 و سرمقاله «جبهه جديد» يکشنبه 25 مهرماه 61.

6ـ روزنامه صبح آزادگان سرمقاله «چه مي‌گويند» 17/7/61.

7ـ آقاي کمال عابديني زاده – سخن قبل از دستور مجلس شوراي اسلامي يکشنبه 18 مهرماه 61ـ پخش مستقيم از راديو – چاپ و انتشار در کيهان – اطلاعات ـ جمهوري اسلامي – صبح آزادگان – ماهنامه شاهد.

8ـ حجت‌الاسلام آقاي صادق خلخالي – سخن قبل از دستور مجلس شوراي اسلامي يک شنبه 18 و يکشنبه 25 مهرماه 61ـ پخش مستقيم از راديو – چاپ و انتشار در کيهان – اطلاعات – جمهوري اسلامي – صبح آزادگان.

9ـ حجت‌الاسلام آقاي‌هاشم حجازي – سخن قبل از دستور در مجلس شوراي اسلامي – سه شنبه 20 مهرماه 61ـ پخش مستقيم از راديو – چاپ در کيهان – اطلاعات – صبح آزادگان – جمهوري اسلامي.

10ـ حجت‌الاسلام آقاي احمد زمانيان – سخن قبل از دستور در مجلس شوراي اسلامي 5 شنبه 22 مهرماه 61 ـ پخش مستقيم از راديو – چاپ و انتشار در کيهان – اطلاعات – جمهوري اسلامي – صبح آزادگان.

11ـ آقاي محمد رشيديان – سخن قبل از دستور در مجلس شوراي اسلامي، پخش مستقيم از راديو – چاپ در کيهان – اطلاعات ـ جمهوري اسلامي – صبح آزادگان.

12ـ آقاي نورالدين کيانوري – دبير اول حزب توده ايران، نشريه «پرسش و پاسخ» شماره‌هاي 17 مهرماه و اول آبان ماه 61.

13ـ حجت‌الاسلام آقاي حاج احمد خميني – مصاحبه با مجله شاهد ـ 15 آبانماه 61 و روزنامه اطلاعات 18 آبانماه 61.

14ـ حجت‌الاسلام آقاي جعفر شجوني – آقاي فخرالدين حجاري – نامه «جناب آقاي مهندس بازرگان ‌نخست‌وزير محترم ايران» اطلاعات 21 مرداد 58.

15ـ علامه شهيد مرتضي مطهري ـ «نهضتهاي اسلامي در صد ساله اخير» چاپ نشر عصر، قم ـ 30/4/57.

16ـ «بررسي و تحليل از نهضت امام خميني «به قلم س.ح. رـ انتشارات دارالفکر – قم.

17ـ آقاي محمد کياوش – نطق قبل از دستور مجلس شوراي اسلامي ـ 7 شهريور 61ـ پخش از راديو – چاپ در کيهان – اطلاعات – جمهوري اسلامي – صبح آزادگان.

18ـ حجت‌الاسلام آقاي علي دواني – نهضت روحانيون ايران جلد سوم – انتشارات بنياد فرهنگي اما رضا(ع)

19ـ به گزارشات و اسناد سفر‌ هايزر به ايران و خاطرات سوليوان رجوع کنيد.

20ـ مجله «گنج شايگان» سرمقاله شماره 5ـ مهرماه 1332.

21ـ اسناد نهضت آزادي ايران – جلد اول، جريان تأسيس و بيانيه‌ها، 1340ـ 1344.

22ـ تفسير الميزان – علامه طباطبايي – ترجمه فارسي جلد چهارم.

23ـ سيماي دولت موقت در پنج سند از ولادت تا رحلت – انتشارات نهضت آزادي، 28/11/60.

24ـ قطعنامه نهضت آزادي ايران مصوب آبانماه 1360ـ کنگره سردار شهيد اسلام دکتر چمران، انتشارات نهضت آزادي ايران، 1/9/60.

25ـ آقاي محمد فروغي – نطق قبل از دستور مجلس شوراي اسلامي 24 آبانماه 61ـ پخش از راديو و چاپ در کيهان، اطلاعات، جمهوري اسلامي، صبح آزادگان.