پاسخ به درافشانی‌های تازه آقای فارسی عليه نهضت آزادی ايران تاريخ: ١٢/٠٦/٨٠

title

شماره: 1762

تاريخ: 12/06/1380

در افشاني‌‌هاي تازه آقاي فارسي عليه نهضت آزادي ايران

  آقاي جلال‌الدين فارسي اخيراً در گفتگويي با نشريه «يالثارات» (شماره 136 مورخ 27/4/1380)، ارگان گروههاي فشار و مبلغين خشونت و ترور، طبق معمول و به اقتضاي طبيعت و تربيت خود نيش و نقدهايي به نهضت آزادي ايران و مرحوم مهندس بازرگان ايراد كرده است. آقاي فارسي قبلاً نيز در مصاحبه با روزنامة كيهان، بلندگوي ديگر خشونت‌پرستان و املا و انشاي سعيد اسلامي‌ها و باند جنايتكارشان، مطالبي از اين دست را نوشته است.

  نهضت آزادي ايران در موارد گذشته به مصداق توصيه قرآني: “اذا خاطبهم‌الجاهلون قالوا سلاما”، اتهامات و اهانت‌هاي ايشان را با عفو و اغماض پاسخ گفته بود. بخصوص پس از رهائي از قصاص قتل عمد در يك روز شكار تفريحي در طالقان، انتظار مي‌رفت تنبه و توبه‌اي حاصل شده باشد، اما حملات به نهضت آزادي، تناقضات و دروغ‌پردازي‌هاي وي در مصاحبه اخير، آن هم در شرايط اسارت رهبران و اعضاي نهضت آزادي ايران در سلولهاي انفرادي و حملات همه جانبه و حساب شده عليه آزاديخواهان، نشان داد كه چنين انتظاري بيهوده مي‌باشد و ضروري است پاسخي هرچند كوتاه داده شود تا موجب تأييد مطالب و طغيان بيشتر نويسنده نگردد.

1- آقاي فارسي و نهضت آزادي ايران

  آقاي فارسي در اين مصاحبه سه بار با رديف كردن نام خود در كنار مرحومين طالقاني و شريعتي به گونه‌اي مي‌خواهد القا كند كه گويا همسنگ و همشأن آنها بوده، بلكه در اسلام‌شناسي مسئوليت و مقام بالاتري را نيز داشته است. به عنوان نمونه:

1/1- “نه مرحوم طالقاني، نه شريعتي و نه بنده هيچگاه فرم تقاضاي عضويت نهضت آزادي را پر نكرديم.”

  اولاً- مرحوم طالقاني با صدور بيانيه‌اي با خط و نام و امضاي خود تأسيس نهضت آزادي ايران را تأئيد كرد و به دعوت مؤسسين براي پيوستن به نهضت جواب مثبت داد (اسناد نهضت آزادي ايران- جلد اول). ايشان عضو شوراي مركزي نهضت بود و در جلسات تصميم‌گيري حضور پيدا مي‌كرد. چنين بيانيه‌اي از پر كردن فرم تقاضاي عضويت به مراتب قويتر و گوياتر است.

  ثانياً- در زمان تأسيس نهضت آزادي ايران، يعني 26 ارديبهشت 1340 دكتر شريعتي در ايران نبود تا فرم تقاضاي عضويت در نهضت آزادي را پر كند يا نكند.

1/2- “تشكيل نهضت آزادي در آن مقطع بر اساس مطالبات و فشارهاي روزافزون جناح مذهبي نهضت مقاومت و افراد مسلمان و مبارزي چون دكتر شريعتي، بنده و ديگران بود.”

  دكتر شريعتي در سال 1338 براي ادامه تحصيل به اروپا (فرانسه) رفت و در سال 1344 به ايران برگشت. بنابر اين، همانطور كه گفته شد، در آن زمان اصلاً در ايران نبود.

1/3- “وقتي بنده در شهريور 1341 از زندان 25 ماهه آزاد شدم، بلافاصله مرحوم آيت‌الله  طالقاني از من خواستند كه براي اسلامي كردن نهضت آزادي و تقويت جناح مسلمان نهضت تلاش كنم.”

  اين ادعا به كلي بي‌اساس است. با توجه به تاريخ تأسيس نهضت آزادي ايران در ارديبهشت 1340 و در نظر گرفتن ادعاي نويسنده كه 25 ماه در زندان بوده است وي به اين ترتيب در مرداد 1339 دستگير شده است. در آن زمان جبهه ملي دوم تازه فعاليت خود را آغاز كرده بود و بحث تأسيس نهضت آزادي هنوز مطرح نبود. نهضت آزادي ايران در ارديبهشت 1340 تأسيس شد و سران و فعالين نهضت آزادي از جمله مرحوم آيت‌الله طالقاني همه در اوائل بهمن 1341 دستگير شدند.

1/4- “ما در درون نهضت آزادي تلاش مي‌كرديم كه نيروها و كادرهاي مستعد و مسلماني را به نهضت امام جلب كنيم.،،

  و در جاي ديگر ادعا مي‌كند كه:

“تمام اعلاميه‌هاي انقلابي و تند نهضت آزادي عليه رژيم شاه بعد از 15 خرداد را بنده نوشتم. مهندس بازرگان از زندان پيغام فرستاد كه چرا اينكار را كرديد؟! ما را چه به مبارزه مسلحانه؟! همين آقاي عزت‌الله سحابي ما را توبيخ كرد كه چرا با اين لحن مطب نوشتيد؟!”

  اين اعترافات روشن و بي‌پرده، نشانه‌هايي از بي‌تقوايي، فرصت‌طلبي و بي‌انضباطي مي‌باشد. كساني با نام و نشان و امضاي خود سازماني را تأسيس كردند و سپس همگي بازداشت و در دادگاههاي نظامي به محاكمه كشيده شدند. آقايي كه مؤسسين و رهبران نهضت و مرام و مسلك و شيوه مبارزه آنها را قبول ندارد و حتي حاضر به پركردن فرم درخواست عضويت نشده و درون سازمان براي منحرف ساختن افراد از اين حزب به سوي گروه ديگري تلاش مي‌كرده است، از زنداني بودن رهبران و فعالين حزب استفاده كرده است و بدون اجازه و اطلاع و يا موافقت رهبران و مسئولين شناخته شده آن حزب به تنهايي دست به صدور اعلاميه‌هاي انقلابي و تند عليه رژيم شاه، نه به نام خود، بلكه به نام آن حزب زده است و به اين كار افتخار هم مي‌كند و انتظار لوح تقدير هم دارد!؟ وي سران نهضت آزادي را ملامت مي‌كند كه چرا به اين اعمال خودسرانه اعتراض كرده‌اند و گله مي‌كند كه چرا در انتشار اسناد نهضت آزادي ايران از او نامي برده نشده است. در بي‌اطلاعي سياسي‌ـ تشكيلاتي نويسنده همين بس كه نمي‌داند در تدوين اسناد سياسي يك سازمان سياسي، از جمله در مجموعه اسناد نهضت آزادي كه چاپ شده است، نام نويسندة هيچ يك از تحليل‌ها و بيانيه‌ها ذكر نشده است.

2- ادعاي اسلام شناسي و تهمت بي سوادي به بازرگان

  آقاي فارسي براي خوشايند نويسندگان و اداره‌كنندگان كيهان و يالثارات مدعي شده است كه:

“آقاي بازرگان اطلاعات مذهبي خودش را عمدتاً از آقاي طالقاني مي‌گرفت. بعدها آقاي بازرگان به سمت آقاي مطهري رفت.”

” بازرگان به عنوان كسي كه مطالعات مذهبي كافي داشته باشد هيچوقت شناخته نمي‌شد.”

  و سپس مي‌افزايد:

” بازرگان حرف هيچكس را گوش نمي‌كرد و فقط خودش را قبول داشت.”

   وي مدعي است كه:

“ما مي‌خواستيم آقاي مهندس بازرگان را اصلاح كنيم، من از منظر اسلام‌شناسي و ديگران از ابعاد مختلف سعي در اصلاح آقاي بازرگان داشتند.”

  در جاي جاي اين كلمات تعريف از خود و تحريف حقايق بارز است. دوستي ديرينه و همكاري و همدلي، بلكه هم‌بند و هم‌زندان بودن مرحومين طالقاني و بازرگان، و بعدها با مرحوم مطهري، بر كسي پوشيده و پنهان نيست. تبادل‌نظر و اطلاعات و تعليم و تعلم ميان صاحبنظران امري بي‌سابقه نيست. اما نفي اسلام‌شناسي كسي كه بيش از سيصد كتاب و مقاله در مسائل ديني نوشته و تاريخ كتاب‌هاي چاپ شده و زمان آشنايي‌اش با آن بزرگواران آشكار است، جز كينه و عناد ديرينه و خودبزرگ‌بيني چيست؟ آشنايي كه مرحوم دكتر شريعتي در تجليل از آثار مهندس بازرگان در كتاب‌‌هاي خود آورده است و مرحوم طالقاني پس از انقلاب درباره مهندس بازرگان گفته و توضيحي كه در تفسير پرتوي از قرآن در نحوه مناسباتش با مهندس بازرگان و دكتر سحابي داده، بهترين پاسخ به اتهامات آقاي فارسي است.

  نويسنده در جاي ديگر مدعي شده است كه:

“مهندس بازرگان اصولاً اسلام‌شناس نبود. بنده حرفها و مواضع بسيار غلط و خطرناكي از مهندس بازرگان سراغ دارم كه همه اشتباهات مرحوم دكتر شريعتي به اندازه يكي از آنها نيست.”

  چنين ادعايي با يك تير دو نشان زدن است. هم دل مخالفين سنتگراي مهندس بازرگان و هم دشمنان سوگندخورده دكتر شريعتي را خنك مي‌كند. اما بعد از بيان چنين مطلبي، خواننده انتظار دارد كه نمونه اي از (مواضع بسيار خطرناك مهندس بازرگان) را بخواند. اما نويسنده تنها يك مورد را ذكر مي‌كند كه آن نيز بي‌اساس و سرتا پا دروغ است.

  وي مدعي شده است كه:

“آقاي بازرگان در يك كتابي به نام «بعثت و ايدئولوژي» مي‌گويد اينكه مي‌گويند پيامبر اكرم(ص) در غديرخم حضرت علي(ع) را به جانشيني خود معين كردند، اين درست نيست! چون كه اگر چنين حكمي از طرف خدا بر پيامبر(ص) ابلاغ مي‌شد، مسلمان‌ها به آن زودي آن را فراموش نمي‌كردند و بلافاصله بعد از رحلت پيامبر(ص) به سراغ شوراي خلافت و… نمي رفتند!”

  بعد از ذكر اين مطلب، نويسنده مدعي مي‌شود كه:

“خود نهضت آزادي بعداً مجبور شد اين كتاب را جمع كند والان اين كتاب را در بازار نمي‌توانيد پيدا كنيد.”

  اولاً- كتاب «بعثت و ايدئولوژي» نه تنها جمع‌آوري نشده است، بلكه علاوه بر چاپ‌هاي متعدد، اخيراً در مجموعه آثار 2 بعثت (1) توسط بنياد فرهنگي بازرگان در چهارهزار نسخه (انتشارات قلم 1377)، تجديد چاپ شده است.(صفحات 235-383)

  ثانياً- مطلبي كه آقاي فارسي مدعي آن است، در اين كتاب وجود ندارد. بلكه در صفحه 326 كتاب آمده است كه:

“در اسلام مشورت يك تعارف و به اختيار والي نيست. انتصاب و عزل امام يا زمامدار كل نيز بايد با مشورت و انتخاب مردم صورت گيرد.”

   بنا به نصوص صريح و بيانات مكرر و عمل حضرت ختمي مرتبت و چهار تن ديگر آل عبا، امامت به معناي حكومت عاليه مسلمين متعلق و مربوط به خود مردم است و با مشورت و انتخاب آنها تعيين مي‌گردد.”

 

3- تهمت بي‌ديني به مومنين

  آقاي فارسي در مصاحبه خود مدعي شده است كه:

“يك بار يك دانشجوي هوادار جبهه ملي از دكتر خنجي خواست وارد نهضت آزادي بشود كه با اعتراض شديد بچه‌هاي مسلمان و مكتبي مواجه شد، اين دانشجو همين آقاي مهندس‌‌هاشم صباغيان، وزيركشور دولت موقت بود! دكتر خنجي در جبهه ملي يك عده افراد غيرمتدين و صرفاً ملي‌گرا را به دور خودش جمع كرده بود كه صباغيان جزو همين عده بود.”

  اولا- دادن چنين نسبتي به فردي اسير و زنداني كه امكان دفاع از خود را ندارد، نشانه ناجوانمردي است. ثانيا- دكتر خنجي، زماني از اعضاي حزب توده بود و سپس به همراه خليل ملكي و جمعي ديگر از حزب توده بيرون آمد و بعد از جدا شدن از گروه خليل ملكي (نيروي سوم)، در سال 1339 حزب سوسياليسم را تشكيل داد. وي از مخالفين جدي و سرسخت تأسيس نهضت آزادي بود و اعتقاد داشت كه با انحلال احزاب مستقل، جبهه ملي بايد به يك حزب بزرگ تبديل گردد و به همين دليل حزب سوسياليسم را هم منحل كرد. هر كس كوچكترين اطلاعي از آرايش نيروهاي سياسي در آن زمان (سالهاي 1341- 1343) داشته باشد بخوبي مي‌داند كه اين ادعا چقدر بي‌اساس است.

  ثالثا- مهندس صباغيان، در ميان اعضاي نهضت و علاقمندان و مبارزين سياسي به تدين و متشرع بودن شهرت دارد. برگزاري مجالس دعاي كميل و مراسم تاسوعا و عاشوراي حسيني در منزل شخصي ايشان، گواه توجه و تعلق عميق ديني ايشان است. آيا نويسنده احساس مسئوليت درباره اتهامات نسنجيده خود نمي‌كند؟

 

4- اعتراض به نصب دكتر سحابي در دولت موقت

  نويسنده براي تحقير مهندس بازرگان مدعي مي‌شود كه:

“يكي از نقاط ضعف مهندس بازرگان انتصابات خطا و اشتباه او در دوره دولت موقت بود.”

  و براي اثبات ادعاي خود چند مثال مي‌زند كه اشاره به بعضي از آنها براي نشان دادن بي‌اطلاعي نويسنده كافي است. آقاي فارسي ايراد مي‌گيرد كه دكتر سحابي “به خاطر كهولت توانايي مديريت خود را از دست داده بود.” در حاليكه ايشان قبل از آنكه به سمت وزير مشاور در طرحهاي انقلاب در دولت موقت منصوب گردد، از جانب رهبر انقلاب به سمت رئيس كميته اعتصابات در دوران انقلاب و سپس عضو شوراي انقلاب منصوب شده بود. آقاي دكتر سحابي در مدت نه ماهة دولت موقت توانستند بيش از ششصد نفر از بهترين كارشناسان و متخصصين ايراني در رشته‌هاي مختلف را گردآوري كرده و طرحهايي اساسي براي آينده كشور تدوين نمايند كه به صورت مجموعه اي بنام “طرحهاي انقلاب اسلامي” به چاپ رسيده است. در دوره اول مجلس شوراي اسلامي نيز آقاي دكتر سحابي به سمت رئيس سني مجلس انتخاب شدند و عليرغم حضور مخالفين جدي نهضت آزادي در مجلس، بخصوص ياران آقاي فارسي، از جمله دكتر آيت، هيچكدام اعتراض به مديريت آقاي دكتر سحابي نداشتند.

  از ديگر ايرادات آقاي فارسي به دورة دولت موقت، انتصاب آقاي مهندس عباس اميرانتظام به معاونت نخست وزيري مي‌باشد بدون آنكه كمترين ايراد اصولي از عملكرد ايشان در دوران معاونت نخست وزيري و يا در سفارت، عنوان كرده باشند. آقاي اميرانتظام به ناحق محاكمه و به ناحق محكوم و زنداني گرديده است و بارها خواسته‌اند ايشان را آزاد كنند اما حاضر نشده است قبل از تجديد محاكمه و اعاده حيثيت آزاد شود و همچون صخره محكم، استوار و مقاوم ايستاده است.

  آقاي فارسي به انتصاب آقاي دكتر سنجابي به وزارت امور خارجه نيز ايراد گرفته است. در حاليكه مرحوم مطهري ايشان را از جانب رهبر انقلاب به عضويت در شوراي انقلاب دعوت كرده بود ولي وي نپذيرفت. انتصاب دكتر سنجابي به وزارت امورخارجه با تصويب شوراي انقلاب و حكم امام بوده است.

  آقاي فارسي در حالي از انتصابات دولت موقت ايراد مي‌گيرد كه دولت‌‌هاي بعدي كساني را به همكاري خواندند كه عامل فجايع بسياري شدند، از جمله كلاهي عضو برجسته حزب جمهوري اسلامي و كشميري در دولت مرحوم رجائي عضو شوراي عالي امنيت ملي بود.

 

5- دكتر چمران، امام موسي صدر و انقلاب اسلامي ايران

  آقاي فارسي مدعي است كه:

“شهيد چمران، درست است كه ايشان از افراد ارزنده داخلي نهضت آزادي بود ولي ايشان تا وقتي كه در لبنان بود هنوز كاملاً در خط سياسي از امام (ره) پيروي نمي‌كرد و متمايل به آقاي صدر بود و به همين جهت بنده با ايشان در همين مورد اختلاف زيادي داشتم.”

  آقاي فارسي در مدت اقامت خود در لبنان از سخت‌ترين دشمنان امام موسي صدر و دكتر چمران به شمار مي‌رفت. كساني كه در آن ايام در لبنان حضور داشتند به خوبي از اين دشمني و از وسعت اتهامات و دروغ‌پردازي‌هاي آقاي فارسي عليه اين دو بزرگوار مطلع هستند كه عناويني همچون قاتل تل زعتر و نبعه، جاسوس موصاد و… كمترين آنها بوده است. اين دشمني‌ها در حالي صورت مي‌گرفت كه آقاي فارسي با متعصب‌ترين گروههاي چپ فلسطيني از جمله گروه ابوموسي همكاري داشته و تحت تأثير آنها به تبليغات سوء عليه حركت محرومين و امل اقدام مي‌نموده است. هركس با نوشته‌ها و آثار شهيد دكتر چمران در مدت اقامت در لبنان آشنا باشد به محتوي و وسعت اين دشمني پي مي‌برد.

  نهضت آزادي ايران به آقاي فارسي توصيه مي‌كند از رفتن به عمق چاه تيره تهمت‌ها و دشمني‌ها با طناب پوسيده نشريه‌هاي كيهان و يالثارات خودداري كند. باقيمانده عمر ايشان فرصت زيادي براي توبه و جبران قتل عمد مورد اغماض قرار گرفته، نيست. تقرب به اصحاب قدرت حاصلي براي حساب نهائي آقاي فارسي نزد پروردگار دادگر ندارد.

لايجرمنكم شنأن قوم علي الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوي

دشمني با جمعيتي، شما را به گناه و ترك عدالت نكشاند. عدالت كنيد كه به پرهيزكاري نزديكتر است. (مائده- 8)

نهضت آزادي ايران