تاريخ: 12/11/1360
پاسخ به روزنامههاي كيهان و جمهوري اسلامي
خواننده عزيز
بيشك شما نيز چون ما از آغاز پيروزي انقلاب تا كنون شاهد حملات هماهنگي عليه نهضت آزادي ايران و اعضاي آن بودهايد. اين حملات نه تنها از سوي مطبوعات و راديوهاي شرقي و غربي و وابستگان شناخته شده داخلي! آنها كه در مجموع خط توده ـ نفتي را تشكيل ميدهند به طور مستمر ادامه داشته است ـ كه البته قابل توجيه است ـ بلكه برخي دوستان مخلص ولي نادان انقلاب نيز تحت تأثير همان القائات و در همان جهت برخلاف اخلاق و معيارهاي اسلامي با مطرح ساختن مطالب دور از واقع و تهمت و افترا عليه نهضت آزادي ايران در مطبوعات و ساير مجامع و رسانههاي عمومي به دشمنان انقلاب كمك كردهاند.
در شرايط كنوني انقلاب براي ما پاسخ گويي به دشمنان انقلاب اسلامي به علت نداشتن روزنامه و امكانات لازم ممكن نيست در حالي كه دشمنان انقلاب اسلامي روزنامه، نشريه و امكانات فراوان در اختيار دارند و به توطئه عليه جمهوري اسلامي مشغولند. اما از روزنامههاي رسمي جمهوري اسلامي انتظار ميرود بر اساس اخلاق و معيارهاي اسلامي و در اجراي قانون مطبوعات جوابيههاي ما را كه بنا به وظيفه امر به معروف و نهي از منكر تهيه شده است درج كنند.
نهضت آزادي ايران در هفتههاي اخير، سه پاسخ به مقالههاي:
روزنامه كيهان مورخ ١٧ دي ماه ١٣٦٠ تحت عنوان «شناخت گروههاي سياسي»،
روزنامه جمهوري اسلامي مورخ ٩ دي ماه ١٣٦٠ تحت عنوان «مقدمات آشنايي با قرآن»،
روزنامه اطلاعات مورخ ١٧ دي ماه ١٣٦٠ تحت عنوان «مكتوب هفته» كه حاوي مطالب دور از واقع، تهمت و افترا نسبت به نهضت بوده ارسال داشته است كه متأسفانه با وجود پيگيريهاي متعدد به جز جوابيه مربوط به روزنامه كيهان هنوز اقدام به چاپ آنها نشده است. با وجودي كه در اين موارد اقدامات قانوني به عمل آمده و اميدوار است كه مراجع قانوني رسيدگي و اقدام لازم را معمول نمايند لازم دانستيم، بنا به وظيفه امر به معروف و نهي از منكر، افكار عمومي را در حدود امكانات بسيار محدود خود روشن كنيم.
با توجه به مراتب بالا متن جوابيههاي توضيحي نهضت آزادي ايران به روزنامههاي فوقالذكر براي اطلاع عموم تكثير ميشود. به اميد آنكه مسئولان روزنامههاي وابسته به مقامات دادگاههاي جمهوري اسلامي كه دم از سال قانون ميزنند، مصالح جمهوري اسلامي را فداي نظرات شخصي ننموده و نسبت به اجراي مفاد قانون مطبوعات گردن نهند و از عذاب الهي كه خداوند ما را مخاطب قرار داده «لم تقولون ما لا تفعلون كبر مقتاً عندالله ان تقولوا مالاتفعلون »(1) بپرهيزند. والسلام.
روابط عمومي نهضت آزادي ايران
ن پاسخ به اطلاعات پيرامون «مكتوب هفته» در جزوه جداگانه تكثير و توزيع شده است.
(1)(سوره صف، آيه 3): چرا چيزي به زبان ميگوييد كه در مقام عمل خلاف آن ميكنيد، از اين عمل كه سخني بگوييد و خلاف آن كنيد كه بسيار سخت خدا را به خشم و غضب ميآورد
شماره:114/4/20
تاريخ: 20/10/1360
جناب حجتالاسلام آقاي سيد محمد خاتمي
سرپرست محترم مؤسسه كيهان
اخيراً سلسله مقالاتي تحت عنوان «شناخت گروههاي سياسي» در كيهان به چاپ ميرسد كه روند سياسي احزاب و گروهها را مورد بحث قرار ميدهد. در قسمتهاي چهارم و پنجم اين سلسله مقالات (مورخ ٨ و ٩ دي ماه ١٣٦٠) از نويسندهاي به نام «ابوياسر» در شرح جريانات سياسي پس از كودتاي ٢٨ مرداد اشاره به مسائلي دارد كه قابل توجه است.
ضمن تشكر از نويسنده به خاطر ذكر بعضي از مطالب حقي كه آورده است، به نظر ميرسد به علت عدم توجه كافي به جريانات سياسي ـ تاريخي و يا به علت عدم دسترسي به اسناد و منابع متنوعي كه از اين دوره از تاريخ باقي مانده است موفق نگرديده به ذكر كامل و حقيقي همه قضايا بپردازد.
نويسنده ضمن شرح بسيار مختصر حوادث سياسي سالهاي ٣٢ تا ٤٠ و چگونگي تشكيل نهضت آزادي ايران، نقاط ضعفي را به نهضت آزادي نسبت داده است كه به هيچوجه صحت ندارد.
١ـ به عنوان يكي از عمدهترين اشكالها، در قسمت چهارم سلسله مقالات فوقالذكر مسأله «علم زدگي و ضد فلسفه بودن » را به نهضت منتسب مينمايد. سپس براي تأييد برداشت خود، جملهاي از بيانيه مورخ ٢٧/٣/٥٨ نهضت آزادي را نقل ميكند.
اولاً ـ براي شناخت تفكر يك سازمان اسلامي تنها از يك بعد از يك بيانيه آن نقل قول آوردن منصفانه نبوده و هرگز نميتواند راهگشاي نيل به سوي حقيقت باشد. نهضت آزادي ايران و همچنين بنيانگزاران و فعالين آن صدها مقاله و كتاب و نشريه و مطلب از خود به جاي گذاشتهاند. برخلاف اين استنتاج نادرست مطالعه كتب و آثار مؤسسين و بنيانگزاران نهضت نظير مرحوم طالقاني، مرحوم شريعتي و مهندس بازرگان هرگز چنين ادعايي را به اثبات نميرساند.
معلم شهيد، دكتر شريعتي خود از معدود كساني بود كه مسأله «سيانتيسم» يا علمزدگي را به عنوان يك مشكل بزرگ اجتماعي مطرح ساخت. در اولين اسناد نهضت آزادي ايران به صراحت قيد شده است كه ما اول مسلمانيم و بعد فعاليت سياسي را بر مبناي اعتقادات اسلامي دنبال ميكنيم. در هيچيك از نوشتجات نهضت در مقابل وحي هرگز به علم تكيه نشده است.
به نظر نهضت آزادي ايران، قبول اصالت وحي به منزله نفي ارزش دستاوردهاي علمي نميباشد و قبول ارزش دستاوردهاي علمي به منزله نفي اصالت وحي نيست و «علمزدگي» محسوب نميشود، علم زدگي بدان معناست كه تنها آن حقايقي از جهان پذيرفتني است كه علم بر آن گواهي بدهد و لاغير! اگر نويسنده محترم مقاله كتاب «مسئله وحي» آقاي مهندس بازرگان (چاپ ١٣٤١) را خوانده بودند يقيناً اظهار نظر خلاف حقيقت و خلاف انصاف را در حق ايشان نمينمودند.
واضح است كه نه «مهندس» و نه ساير مؤسسين و فعالين نهضت آزادي چنين اصالتي را به علم در برابر وحي نداده و نميدهند. آقاي «ابوياسر» خود بهتر از هر كس به اين مسئله واقف است. مبادا خداي ناكرده اختلاف نظر در مشي سياسي باعث تجاوز از حدود خدا و تقوي شده باشد.
ثانياً ـ نويسنده اشتباه بزرگي در نتيجهگيري از استنتاج نادرست خود نموده و مدعي شده كه گويا همين انتساب غير واقعي علم زدگي نهضت آزادي موجب انشعاب مثلاً سازمان مجاهدين خلق از نهضت آزادي و انشعاب گروه پيشكار از مجاهدين خلق ميباشد! چنين برخورد و استدلالي به هيچوجه درست نيست. اين يكي از سطحيترين شيوههاي برخورد به اين مسأله است و هرگز در جهت «شناخت گروههاي سياسي» مؤثر نخواهد افتاد.
در تمام مكاتب سياسي، مذاهب و اديان انشعابات و انحرافات بروز كرده و ميكند در تاريخ اسلام هم از بدو حركت اسلامي گروههايي با تفكر غير مأنوس با اسلام يا متفاوت با آن بوجود آمدند. حركت و ظهور خوارج (در حالي كه بسياري از آنها محضر پيامبر و امام بر حق را نيز درك كرده بودند). حركت اسماعيليه و . . . نمونههايي از اين انشعابات ميباشند. آيا اگر خوارج در آن برهه از تاريخ پديد آمدند اشكال و ايراد در مفاهيم و مباني اسلام و قرآن و در عمل پيامبر و امامان معصوم بود؟ آيا اين طرز استدلال درست است؟ ظهور و حضور گروهها و فرق انحرافي و التقاطي در تاريخ اسلام تازگي ندارد و هيچ ربطي هم به اصالت يا عدم اصالت اسلام و ترديد در آن ندارد!
٢ـ نقطه ضعف ديگري كه نويسنده محترم مقاله گويا در مورد نهضت يافته است در رابطه با روحانيت ميباشد.
برخورد نهضت آزادي ايران با روحانيت يك برخورد اصولي است. مؤسسين و فعالين نهضت آزادي افتخار ميكنند كه از پيشگامان اوليه وحدت و نزديكي دو جريان اسلامي دانشگاه و فيضيه ميباشند. عملكرد و موضعگيري نهضت آزادي ايران، خصوصاً در سالهاي ٣٩ و ٤٠ همراه با اوجگيري مبارزات ملت و تبلور آن در قيام ١٥ خرداد به رهبري امام خميني صداقت نهضت آزادي را در برخورد با روحانيت متعهد و مبارز نشان ميدهد. سران و فعالين نهضت آزادي ايران از اولين لبيك گويان دعوت امام به قبول مسئوليت در حساسترين و پرمخاطرهترين شرايط تاريخي ميهمان بودهاند. حتي در همان سال ٤٢ در زندان قصر در آن شرايط سخت دست از مبارزه نكشيدند و مجلس فاتحه براي شهداي ١٥ خرداد منعقد كردند كه فقط يك نفر آقايان جبهه ملي در آن شركت كرد.
اگر نهضت آزادي ايران در خرداد ٥٨ نوشت كه روحانيت رسالت ارشادي داشته باشد در واقع تكرار سياستي بود كه بارها از جانب امام اعلام گرديده بود. به عنوان نمونه وقتي از ايشان سؤال ميشود كه نقش روحانيون و رهبران مذهبي را در دولت آينده چگونه ميبينيد، جواب ميدهد:
«روحانيون در حكومت آينده نقش ارشاد و هدايت دولت را دارا ميباشند». (مصاحبه با مجله اكونوميست ١٨/١٠/١٣٥٧)
٣ـ آقاي نويسنده مينويسد كه «اشكال سوم اعتقاد نهضت دموكراسي از نوع غربي آن بود كه بر اساس آراء مردم و نه بر اساس صلاح مردم است».
اين سخن نادرست است، نهضت آزادي ايران نه به دموكراسي نوع غربي اعتقاد دارد و نه به سوسياليسم و «سرمايهداري دولتي» و استالينيسم! نهضت آزادي ايران بارها موضع خود را درباره مسأله «آزادي» بيان كرده است. آنچه كه قرآن كريم براي ما از روش انبياء بيان ميكند و ما از سنت رسول خدا(ص) درك ميكنيم اين است كه پيامبران براي اصلاح حال مردم هرگز از شيوههاي زور استفاده نكردهاند. بلكه با تلاش و صبر فراوان و با ارائه آيات الهي و بينات (دلايل محكم و استوار) مردم را به راه حق دعوت نموده و آنها را متقاعد و مؤمن ساختند به اين كه عمل به احكام الهي به صلاح خودشان ميباشد. اما به هر حال خودشان با آگاهي و اختيار انتخاب كننده بودهاند، نه با زور و جبر و اكراه، مگر شيوه انتخاب مراجع جز اين بوده است كه مردم خودشان به طور طبيعي و با ميل و رغبت ميپذيرفتهاند و صلاح خود را تشخيص ميدادهاند و انتخاب ميكردهاند؟ آيا چون مراجع اجراي احكام را به صلاح مردم ميدانستهاند با آنان به زور رفتار كرده و خود را تحميل ميكردهاند؟ و اين هرگز بدان معنا نيست كه اگر مردم بر امري كه خلاف اسلام است وحدت كردند ما بايد آن را بپذيريم. در اين مورد قرآن تا آنجا پيش ميرود كه به پيامبر گرامي تذكر ميدهد كه تو وكيل و وصي مردم نيستي!
هدايت دست خداست و هر كس را بخواهد هدايت ميكند. آيا اعتقاد به اين امر بديهي اسلامي، اعتقاد به «دموكراسي غربي» است؟! و آيا چنان نگرش و چنان تحليلي كه آقاي «ابوياسر» نمودهاند خودبخود منجر به پر بها دادن به دموكراسي غربي و تطهير آن نخواهد شد؟ و آيا آن نشانه عدم شناخت حتي دموكراسي غربي نيز نميباشد؟
٤ـ نويسنده ميگويد: «عمدهترين اشكالهاي نهضت، علمزدگي (است) كه سياست گام به گام هم از همين علمزدگي است كه علم سير تحولي از فرضيه به تئوري به آزمون دارد و تكامل هم گام به گام و تدريجي است».
در قسمتهاي قبلي به تهمت نارواي علمزدگي اشاره كرده و جواب داديم. اما اين كه به سياست گام به گام اشاره كردهاند و آن را به «علمزدگي» ربط دادهاند خيلي عجيب و جالب است! اولاً بهتر بود ابتدا «سياست گام به گام» را تعريف ميكردند و آنگاه حداقل از بيانيهها و اسناد نهضت نقل ميكردند كه كجا نهضت آزادي به سياست گام به گام معتقد بوده است.
اما اگر روزي به دليل جو خاصي كه دشمنان انقلاب اسلامي ساخته بودند و با هوچيگري مسأله سياست گام به گام را مطرح ميساختند امروز ديگر بعد از گذشت قريب به سه سال از انقلاب تمامي دولت مردان و دست اندركاران لاجرم به ضرورت برنامهريزي و اجراي مرحله به مرحله يا قدم به قدم يا گام به گام ( در عمل و يا حتي در سخنانشان) نيز اعتراف و اذعان دارند.
مشيت الهي در تمامي امور سازنده و خلاق تدريجي ميباشد. جهان ما «دفعتاً واحده» خلق نشده است بلكه به موجب نص صريح قرآن در «سته ايام» (در ٦ مرحله و يوم) بوده است!
خلقت انسان نه تنها مرحله به مرحله يا گام به گام بوده است بلكه خداوند هر يك از مراحل را از خاك خشك و گل و لجن و «علقه» و «مضغه» و «عظام» و . . . همه را يك به يك شرح ميدهد. آيا به راستي آقاي «ابوياسر» اينها را نخواندهاند؟ مطمئناً نويسنده محترم اعتراف دارند رشد و بلوغ خود ايشان هم به تدريج و گام به گام بوده است؟!
آيا بهتر نيست به جاي تسليم شدن به جوسازيهاي دشمنان انقلاب اسلامي به معيارها و ارزشهاي والاي اسلامي تكيه زنيم و به جاي تبعيت از سياست دفع، و عمل به شيوههاي تضاد ديالكتيكي (و نتيجتاً افتادن در غرقاب «التقاط در عمل») به حبلالمتين الهي چنگ بزنيم؟ و به بهانههاي واهي به جان خدمتگزاران واقعي اسلام و ايران و انقلاب نيفتيم كه خداوند فرمود: «ولا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم»!! (انفال ٤٦)
آيتالله منتظري در پيام خود به مناسبت هفته وحدت چنين گفتهاند:
«بسيار شنيده ميشود برادراني كه در صداقت و حسن نيتشان شكي نيست ناخودآگاه تحت تأثير جو كاذب و القائات مرموزي واقع ميشوند كه نتيجهاي جز تشديد جو سوءظن و بياعتمادي عمومي و منزوي نمودن افراد متدين اعم از روحاني و غيره كه سالها در خط امام بوده و لحظهاي در انجام وظايف انقلابي چه قبل و چه بعد از پيروزي انقلاب كوتاهي ننمودهاند، نخواهد داشت… اينگونه برخوردها، صحنه كار و فعاليت را از افراد مؤمن به انقلاب اسلامي و فداكار خالي ميكند و در نتيجه به جاي آنان افراد فرصتطلب متملق و غير معتقد به مكتب و انقلاب، منافق گونه جايگزين ميشوند و در نهايت انقلاب از درون به پوچي و انفجار كشيده خواهد شد و نسل جوان مسلمان و متعهد به جاي گرايش به اسلام خالص و اداره انقلاب و كشور، جذب گروههاي منحرف و وابسته ميشود و اين امر چيزي جز خواست دشمنان اسلام را در بر نخواهد داشت در همين رابطه مسئوليت افراد مؤمن مسلماً بيشتر از ديگران خواهد بود. آنان بايد با در نظر گرفتن مصالح و آينده انقلاب و به كارگيري قاطعيت و پرهيز از محافظهكاري در برابر جريانات و جوهاي مسموم و تندروي جاهلانه مقاومت كنند».
«… افراد يكبعدي و تندرو خيال نكنند به اسلام خدمت ميكنند آنان ناخواسته و چه بسا با حسن نيت زمينه را براي انحراف و سقوط اصل انقلاب فراهم مينمايند و با اعمال جاهلانه و خارج از قانون خود پرستيژ جمهوري اسلامي را در دنيا مشوش ميسازند و اين امر گناهي بس بزرگ است».
«… زيان ناشي از عملكرد اين گونه افراد تكبعدي و تندخوي، كمتر از زيان دشمنان اسلام نخواهد بود. اينان با پاكي فطرت و حسن نيت خود عملاً به ادامه و گسترش انقلاب ضربه ميزنند و در حقيقت دوستان نادان خطرناكتر از دشمن دانا خواهند بود».
«… بر همه ما لازم است ناخودآگاه تحت تأثير سوابق و جريانات شخصي جوها و عصبانيتها قرار نگيريم و از ميل و خواست دروني خويش به خاطر اسلام و انقلاب بگذريم».
آيا به راستي اتهام زدن به نهضت آزادي ايران و سران و فعالين آن با سوابق ساليان دراز خدمت، موجب پايان جنگ با رژيم بعثي عراق ميگردد؟ مشكلات بيشمار اقتصادي، تورم و ركود را حل ميكند؟ امنيت قضايي و شغلي را در سطح جامعه تأمين مينمايد؟ براستي كدام مشكلتان را با وارد ساختن اتهامات بياساس به نهضت آزادي ميخواهيد حل كنيد؟
آيا به راستي تلاش در جهت بياعتبار كردن كساني كه چه در سالهاي سياه اختناق و ديكتاتوري سياه پهلوي (حتي به نوشته خودتان) و چه در دوران پس از انقلاب صادقانه خدمت كردهاند و سالهاست كه مردم آنها را ميشناسند به نفع چه كساني (يا چه كسي) تمام ميشود؟
و … آيا اين حملات از جانب كسي (يا كساني) كه حتي حاضر نيستند اسم واقعي خود را بنويسند تا مردم بدانند آنها چه كاره بودهاند و يا هستند، چه معني و چه ارزشي دارد؟ خداوند همه ما را در انجام آنچه موجب رضاي اوست موفق گرداند.
روابط عمومي
نهضت آزادي ايران
شماره:102/4/20
تاريخ: 12/10/1360
سردبير و مدير مسئول محترم روزنامه جمهوري اسلامي
بعد از سلام، در شماره مورخه ٩ دي ماه آن روزنامه تحت عنوان «مقدمات آشنايي با قرآن» درس هشتم، مطالبي در رابطه با نهضت آزادي ايران آورده شده است كه نادرست ميباشد. بر طبق ضوابط اخلاق اسلامي و مقررات قانون مطبوعات استدعا ميشود دستور فرمايند شرح زير در اولين شماره در همان صفحه درج گردد:
١ـ نهضت آزادي ايران و ليبراليسم ـ نويسنده محترم در ابتداي بحث درباره ماهيت ليبراليسم توجه دادهاند كه اگر ليبراليسم به معناي واقعي يعني آزادي خواهي باشد. اين ليبراليسم چيزي است كه اسلام آورده است. نهضت آزادي بر اساس انديشه اسلامي به آزادي واقعي انسان بر اساس فطرت الهي و بر طبق مقررات معتقد است. اولين عبارت از بيانيه نهضت آزادي ايران در ارديبهشت ١٣٤٠ چنين ميگويد:
«اقتضاي اطاعت از «خدا» مبارزه با بندگي غير او، و شرط سپاس ايزدي تحصيل آزادي براي به كار بستن آن در طريق «حق» و «عدالت» و «خدمت» است ما بايد منزلت و مسئوليت خود را در جهان خلقت بشناسيم تا به رستگاري و پيروزي نائل شويم».
بنابراين برچسب به نهضت آزادي به عنوان معتقدين به ليبراليسم به معناي غربي آن، يعني فرار از حوزه جاذبه احكام خدا و دستورات خدا و فرار از اين حوزه به حوزه آزادي از هر قيد و بندي كه متعلق به خدا باشد، برچسب ناچسبي است. روش و عمل نهضت آزادي و سران و فعالين و اعضاي آن در طي ساليان دراز گذشته چه در داخل و چه در خارج از كشور و تبعيد نشان داده است كه برخلاف ادعاي نويسنده محترم متعبد به احكام الهي بوده و هستند.
٢ـ درباره روزنامه ميزان ـ اولاً اين روزنامه نه اسماً «و نه رسماً» ارگان نهضت آزادي ايران نبوده است. البته عدهاي از برادران نهضتي در روزنامه مسئول بودهاند و روزنامه بيانيههاي نهضت را بدون سانسور چاپ ميكرده است. ولي اين بدان معنا نيست كه تمامي مواضع روزنامه، مواضع نهضت آزادي ايران ميباشد.
٣ـ درباره لايحه قصاص ـ نهضت آزادي ايران نظر خود را درباره قصاص به عنوان يك «ضروري دين» و لايحه قصاص، پيشنهادي شوراي قضايي به مجلس شوراي اسلامي در تاريخ ٢٧ خرداد ١٣٦٠ منتشر ساخت كه احتمالاً نويسنده محترم آن را نديده و يا شايد بيخبر باشند. در آن بيانيه ما گفتهايم كه:
«نهضت آزادي ايران به حكم اعتقاد به مباني انديشه اسلامي قصاص را از امور ضروري اسلام ميداند و از آنجا كه بارها در طول عمر مبارزات و فعاليتهاي اسلامي خود اين اعتقاد را عملاً نشان داده هرگز انتظار آن را نداشته است كه با چنان سوابق روشني احتياجي باشد درباره هر يك از مسائل اساسي اسلامي جداگانه اعتقادات خود را بيان كند».
اما در مورد اجراي حدود اسلام، ما هم نظير برخي از علماي نظام اعتقاد داريم كه بايستي شرايط و مقدمات اوليه بر طبق ضوابط اسلامي و به دنبال اجراي اسلام در تماميت آن تحقق پيدا كند. بيان امام در اين مورد به حد كافي رسا و گويا ميباشد:
«اجراي حدود در اسلام موكول به تحقق شرايط و مقدمات بسيار است و بايد جهات بسياري را از روي كمال عدالت و توجه به اين كه اسلام در كليت خود اجرا گردد در نظر گرفت. اگر اين امور در نظر گرفته شوند ملاحظه خواهد شد كه مقررات اسلامي كمتر از هر مقررات ديگري خشونت آميز است». (امام خميني، مصاحبه با گاردين، آبان ٥٧ـ پاريس)
در مورد لايحه پيشنهادي قصاص كه توسط شوراي عالي قضايي به مجلس شوراي اسلامي تقديم شده است شك نيست كه بايد مراحل قانوني آن بر طبق اصول مصرحه در قانون اساسي طي شود.
٤ـ اما درباره دولت موقت و نهضت آزادي ـ ما بارها اعلام كردهايم كه دولت موقت دولت نهضت آزادي نبود. برادران نهضتي كه در دولت موقت قبول مسئوليت كرده بودند نه تعهدي در برابر نهضت داشتند و نه نهضت در برابر اعمال آنها مسئول بوده است. به موجب شرط اخلاقي كه امام براي شركت در دولت موقت گذاشتند، تمامي افراد وابسته به احزاب در مدت مسئوليت در دولت، نميبايستي فعاليت حزبي و گروهي داشته باشند. افراد نهضت آزادي كه در دولت موقت قبول مسئوليت كرده بودند با كمال صداقت اين شرط امام را اجرا كردند.
اما در مورد چگونگي انتخاب وزراء لازم به تذكر است كه تمامي كساني كه براي عضويت در دولت موقت پيشنهاد ميشدند در جلسات شوراي انقلاب به تفصيل مورد بررسي و بحث قرار ميگرفت و تنها كساني دعوت ميشدند كه مورد تصويب شوراي انقلاب قرار ميگرفت. در مورد خاصي هم كه شما اشاره كردهايد بهتر است براي اجتناب از هر گونه تهمت و افتراء عيناً مذاكرات آن جلسه از صورت جلسات استخراج شده و منتشر گردد.
در مورد مجلس خبرگان هم بارها توضيحات كافي داده شده است و ما تعجب ميكنيم كه چرا باز همان مطالب تكرار ميگردد. ١٧ نفر از اعضاي دولت موقت طي نامهاي به امام نظراتي را كه داشتند به اطلاع ايشان رسانيدند و بر طبق رهنمودهاي ايشان هم عمل كردند.
از خداوند توفيق همه خدمتگذاران به اسلام و ايران و امت مسلمان را خواستاريم. والسلام.
روابط عمومي
نهضت آزادي ايران
