1810
1381/9/14
پاسخ دبيرکل نهضت آزادی ايران
به نامه دبير کل جمعيت مؤتلفه اسلامي
جناب آقاي حبيبالله عسگراولادي
دبيرکل محترم جمعيت مؤتلفه اسلامي
با سلام و تبريک عيد سعيد فطر به مسلمانان جهان و آرزوي توفيق همگان در جلب رضايت حق و خدمت صادقانه به ايران و اسلام
نامه شماره 6720/10/ص ـ م مورخ 21/8/1381 جنابعالي را که در پاسخ به نامه شماره 1804 مورخ 2/8/1381 نهضت آزادي ايران به جبهه مشارکت ايران اسلامي و جمعيت مؤتلفه اسلامي فرستادهايد دريافت کرديم و تشکر مينماييم.
نفس پاسخ دادن جنابعالي به نامه ما حاکي از آن است که ضرورت کاهش تشنجات سياسي از راه گفتگو ميان احزاب و گروههاي سياسي، اعم از اکثريت و اقليت، درون يا بيرون از حاکميت، را راهکار مناسبي يافتهايد، هر چند که نسبت به الزامات تعيينکننده آن ابراز ترديد نمودهايد. و اما بعد:
1ـ از اين که پس از سالها انکار و ايراد تهمت به نهضت آزادي ايران، حق سوابق و خدمات دبيرکل آن را تصديق کرده و مورد احترام قرار دادهايد سپاسگزاريم.
قطعاً جنابعالي توجه داريد که مکاتبه دبيران کل نهضت آزادي ايران و جمعيت مؤتلفه اسلامي به هيچ وجه جنبه فردي و شخصي ندارد، بلکه نماد گفتگوي دو جريان با سابقه تاريخي اما با دو قرائت متفاوت از مباني دين و انقلاب، به ويژه حق حاکميت ملت و آزاديهاي اساسي مردم است.
2ـ در آغاز نامه خود، قضاوتهاي گذشته نسبت به نهضت آزادي ايران و مواضع غيراصولي، کهنهشده و رنگ باختهاي را همچنان تکرار کرده و به نامه منتسب به رهبر فقيد انقلاب، رأي نادرست کميسيون ماده 10 قانون احزاب در سال 71 درباره نهضت آزادي ايران و حکم غيرقانوني دادگاه بدوي انقلاب اسلامي در سال 81 عليه نهضت و عدهاي از اعضاي آن استناد کردهايد.
در شرايطي که امواج فتنهها و بحرانها از هر سو، از داخل و خارج، کيان کشور و حيات ملّي ما را مورد تهديد قرارداده و ضرورت رفع اين بحرانها و برون رفت از انسدادها مورد تأييد عموم مسئولان طراز اول کشور است، باز گشودن پروندههاي غيرمستند راهگشا نيست. نهضت آزادي ايران، در نامه سرگشاده خود، درصدد بيان وجود اختلافات اساسي در مباني اعتقادي، اقتصادي و سياسي با جمعيت مؤتلفه اسلامي نبودهاست، بلكه ارسال نامه سرگشاده به حزب شما، با شناخت کامل از مواضع سياسي، ديني و اقتصادي آن و اطلاع از عملکردهاي شما و سازمانتان و جناحي که به آن تعلق داريد، با حفظ تمامي مواضع نهضت آزادي ايران و تعهدات و مسئوليتهاي ملّي و اسلامي است. آنچه را که شما در پاسخ به نامه نهضت آزادي ايران مطرح نمودهايد، علاوه بر تکراري بودن، دردي از دردهاي کشنده ملت را درمان نميکند و اصرار ورزيدن بر آنها موجب کاهش تشنجات نميگردد. با وجود اين، براي روشن شدن اذهان عمومي يک بار ديگر يادآور ميشويم که:
1ـ2ـ نهضت آزادي ايران بارها نظرات خود را نسبت به نامه منسوب به رهبر فقيد انقلاب عليه نهضت آزادي و مؤسسان و رهبران آن منتشر ساخته است و جنابعالي ظاهراً به آنها توجهي نکردهايد. برحسب وصيّت رهبر فقيد انقلاب، هر آنچه که بعد از درگذشت ايشان، به نام و منسوب به ايشان ادعا يا منتشر شود، خواه عليه احزاب و گروهها و يا در تأييد مقامات و اقدامات گذشته مسئولان، عليالاطلاق تکذيب شده است، مگر آن که اصالت آنها به ترتيبي که در وصيتنامه آمده است تأييد گردد.
2ـ2ـ به فرض اثبات اصالت نامه، اولاً متن تلگرام تسليت مقام رهبري به مناسبت درگذشت شادروانان مهندس بازرگان و دکتر سحابي در تعارض و تناقض با مفاد نامه است. ثانياً مگر مقام رهبري، شرعاً، عرفاً، يا قانوناً حق دارند که ادّعاهايي عليه يک حزب ملّيـ اسلامي و شخصيتهاي برجسته و خدمتگزار آن بدون آن که صحت و سقم آن اتهامات در يک دادگاه علني مستقل مورد رسيدگي قرار گرفته باشد مطرح کنند؟ اگر رهبر فقيد انقلاب اطلاعات، اسناد و مدارکي در تأييد ادعاهاي مطرح شده در نامه عليه نهضت آزادي ايران و رهبران و بنيانگذاران آن در اختيار داشتند، منطقيترين اقدام آن ميبود که آنها را در زمان حيات خود در اختيار دادستان کل کشور براي رسيدگي و داوري و ارجاع به دادگاه صالح قرار ميدادند.
ادّعاي مقام رهبري به تنهايي براي محروميت شهروندان از حقوق اساسي آنان کافي نيست. آيا شما داستان ادعاي مولاي متقيان علي(ع) را در مورد زره خودشان که نزد يک يهودي ديده بودند نخواندهايد؟ اگر ادعاي علي(ع) عليه يک شهروند يهودي در دادگاهي مانند دادگاههاي قوه قضاييه جمهوري اسلامي ايران مورد رسيدگي قرار ميگرفت، با آن ذهنيتي که شما نماينده آن هستيد، بر سر آن يهودي بيچاره چه ميآمد؟ حتماً انکار ادعاي علي(ع) توسط يک شهروند در مورد مالکيت زره را معادل تهمت زدن و افترا به مقام خليفه و امام مسلمين دانسته، همان را براي محکوم کردن وي کافي ميشمردند!
3ـ2ـ رهبر فقيد انقلاب، در زمان حيات خود، نسبت به اشخاص، گروهها، مسئولان، نهادها و سياستهاي کلان کشور مطالبي را بيان کرده بودند که هيچ شک و ترديدي در اصالت آنها وجود ندارد. اما هم اکنون بسياري از کساني که مورد عتاب و خطاب بودهاند، آنها را ناديده ميگيرند و برخلاف آن نظرات عمل کردهاند و ميکنند. آيا نظر رهبر فقيد انقلاب تنها درباره نهضت آزادي ايران معتبر است؟
4ـ2ـ خودداري کميسيون ماده 10 در سال 71 از صدور پروانه فعاليت نهضت آزادي ايران خلاف وظايف قانوني کميسيون بوده است. در آن دوره، اکثريت اعضاي کميسيون را همفکران سياسي شما تشکيل ميدادند و رياست کميسيون را دبير سياسي جمعيت مؤتلفه اسلامي برعهده داشت. آن رأي براساس ملاحظات سياسي، و نه موازين قانوني صادر شده بود. نهضت آزادي ايران، بر طبق قانون احزاب، از وزارت کشور و کميسيون ماده 10 به دادگاه شکايت کرد. دادگاه اوليه پس از رسيدگي مقدماتي از خود سلب صلاحيت کرد و پرونده به ديوان عدالت اداري ارجاع شد. ديوان ياد شده هيچگاه شکايت نهضت آزادي ايران را مورد رسيدگي قرار نداد. بنابراين، تا زماني که ديوان عدالت اداري رأيي صادر نکرده باشد، نظر کميسيون ماده 10 بياعتبار و استناد به آن فاقد ارزش است. علاوه بر اين کميسيون ماده 10 در آخرين اعلام نظر (18/9/1380) در پاسخ به درخواست وکيل مدافع عدهاي از اعضاي نهضت آزادي ايران، نهضت آزادي را غيرقانوني ندانسته است.
5ـ2ـ استناد شما به رأي اخير دادگاه انقلاب اسلامي موجب تعجب است، زيرا اولاً دادگاه انقلاب اسلامي، برخلاف تبصره 2 ماده 3 قانون تشکيل دادگاههاي عمومي و انقلاب عمل کرده است؛ ثانياً جرايم سياسي بايد برطبق اصل 168 قانون اساسي در دادگاههاي عادي، با حضور هيأت منصفه و به طورعلني مورد رسيدگي قرار گيرد؛ ثالثاً حکم دادگاه بدوي هنوز قطعي نشده است و استناد به آن فاقد وجاهت قانوني است.
3ـ در اين نامه، شما خود را پاسدار انقلاب اسلامي دانسته، از سوي مردم چنين گفتهايد: «مردم سالهاست شاهد بيمهري شما و دوستانتان به امت و امام بودهاند.»
انقلاب اسلامي با آرمانهايش تعريف ميشود. يکي از سه شعار يا آرمان عمده مردم در انقلاب آزادي بود. آزادي مورد درخواست مردم، بيبندوباريهاي غربيـ که در رژيم شاه يافت ميشدـ نبود، بلکه حاکميت ملت، حق تعيين سرنوشت، تحقق حقوق و آزاديهاي اساسي، آزادي عقيده و بيان، آزادي قلم، آزادي مطبوعات، آزادي اجتماعات، آزادي نقد عملکرد مسئولان و… بود. پاسداري از انقلاب اسلامي بدون حمايت از اين آرمانهاي والاي ملت ممکن نيست. هر حزب و گروهي، از جمله جمعيت مؤتلفه اسلامي حق دارد که نظرات و مواضع خود را بطور شفاف بيان کند و بر آنها اصرار ورزد. اما هيچ گروهي حق ندارد به نام کل ملت ايران و «امت اسلامي» سخن بگويد، بويژه آن جريان، جناح و حزبي که در انتخابات متعدد سراسري تنها در حدود 6 تا 20 درصد آراي مردم را داشته است.
همان طور که در بالا اشاره شد، نهضت آزادي ايران با الهام از قرآن کريم و فرمايش مولاي متقيان علي (ع) ـ كه ميفرمايند حق و باطل با ميزان افراد شناخته نميشوند، حق را بشناس تا اهلش را بشناسي و باطل را بشناس تا اهلش را بشناسيـ حق را با اشخاص نميسنجد، بلکه گفتار و رفتار اشخاص، مسئولان، از جمله رهبران کشور را با حق ميسنجد (1) و براساس آن، به تکليف ملّيـ اسلامي خود عمل ميکند و در بيان حق، به حکم آيه شريفهاي که ميفرمايد: «کساني که پيامهاي خدا را ميرسانند و تنها از او پروا ميكنند و از هيچ کس جز او نميهراسند. خدا براي حسابگري اعمال آنان کافي است.» (2) عمل ميکند.
روش کلي نهضت آزادي ايران پيوسته اتمام حجّت و ارائه طريق بوده است نه احراز قدرت و اشاعه باطل؛ ثبات قدم در اين راه را وظيفه شرعي، ملّي و قانوني خود ميدانسته است و از اين رو، بيآن که سهمي از قدرت را طالب باشد ـ که براي همگان، حتي مخالفان صادق ما هم روشن استـ به منظور تحقق همه جانبه حاکميت ملت، آبادي و سربلندي کشور، براساس ارزشهاي والاي اسلامي، آنچه را که در راستاي امر به معروف و نهي از منکر تشخيص داده و ميدهد به گوش و نظر مردم و حاکمان رسانده و ميرساند.
شما در نامه خود چنان سخن گفتهايد که گويي رهبر انقلاب را ملاک تشخيص حق و باطل و حجت شرعي دانستهايد. در حالي که التزام و اعتقاد به ولايت فقيه نبايد موجب زيادهروي و غلوّ گردد. اين ديدگاه خلاف آموزههاي قرآني است و قرآن کريم آن را به صراحت نفي کرده است، آنجا که ميفرمايد:
«برخي از مردم براي خدا همتاياني اختيار ميکنند و آنان را همچون خدا دوست ميدارند، ولي اهل ايمان خدا را بيشتر دوست ميدارند.» (3)
اعتقاد و التزام موجب رفع مسئوليت از انسان نميشود. حجّت شرعي شما چيست؟ بيان قرآن کريم در مورد عذر ناموجه کساني که براي فرار از پاسخگويي و توجيه اعمال خلاف، گمراهي خود را به گردن بزرگان و رهبران خود مياندازند، چنين است:
«و گفتند اي پروردگار ما، از سروران و بزرگان خود اطاعت کرديم و آنان ما را گمراه کردند.»(4)
و آنان هنگامي که در آخرت در تنگناي گريزناپذير قرار ميگيرند ميگويند:
«اي پروردگار ما، عذابشان را دو چندان کن و به لعنت بزرگي دچارشان ساز.»(5)
بنا به فرمايش مولاي متقيان علي (ع) «واقعيت جز اين نيست که زمامدار، آدمي بيش نيست و جريانهايي را که ديگران از او پوشيده ميدارند، نميتواند دريابد و به درستي بشناسد و بر پيشاني حق نشانههاي خاصي نيست که به ياري آنها راست و دروغ شناخته شود.» (نامه مالك اشتر-53)(6)
4ـ به نهضت آزادي ايران ايراد گرفتهايد که چرا بر التزام به قانون اساسي و نه اعتقاد به آن، اصرار ميورزد. براي ما جاي بسي شگفتي است که شما در نامه خود قانون اساسي و قرآن را در عرض هم قرار داده و التزام به قانون اساسي، بدون اعتقاد به تمام اصول آن را همانند التزام بدون اعتقاد به قرآن، نادرست و مصداق نفاق دانستهايد!!
اولاً ـ قرآن کريم صادر شده از منبع وحي است، نه ساخته و پرداخته ذهن بشر. قبول و رد آن يا التزام عملي به آن تابع رأي مردم نيست. آنچه خداوند در آيات متعددي از قرآن کريم از مردم خواسته است، ايمان آوردن است، نه اعتقاد داشتن. ايمان جايگاهي بس رفيع تر از اعتقاد ـ که فقط باور داشتن استـ دارد. اگر حتي اعتقاد و ايمان را مترادف و معادل بدانيم، هر کس که به قرآن ايمان دارد، عليالاصول بايد التزام عملي هم داشته باشد. اگر چه بسياري از دينداران گوينده شهادتين هستند و اعتقاد دارند اما عامل به ارزشهاي قرآني نبوده، التزام هم ندارند و دچار تعارض و دوگانگي در گفتارها و کردارهاي خود هستند. قانون اساسي منبع وحياني ندارد. يک قرارداد اجتماعي و محصول ذهن انسان است. حتي اگر اعتقاد را مرادف با ايمان بدانيم، نميتوانيم به قانون اساسي اعتقاد داشته باشيم يعني به آن ايمان آوريم. زيرا قوانين کلاً ساخته ذهن بشر جايزالخطا و غيرمعصوم است و بنابراين، قابل نقد و تغيير و تبديل است. در حالي که گوهر دينِ الهي، که موضوع ايمان بشر است لايتغير ميباشد. و اما در خصوص قوانين، چون آنها مورد توافق جمعي يا اکثريت مردم قرار گرفته است، مخالفان تمام يا بعضي از اصول و مواد قانوني هم بايد نسبت به رعايت آنها ملتزم باشند. قانون اساسي نه از اصول و نه از فروع دين است، ضمن آن که حتي فروع دين هم با فتوا و نظر فقها دچار تغيير و تبديل ميشود. پس فروع دين نيز، بنا به گفته علما از اصول اعتقادات نيست و در اصول اعتقادات، به معناي ايماني آن تقليد هم جايز نميباشد. حال شما چگونه انتظار داريد که يک فرد مسلمان، که به کتاب خدا ايمان آورده است، به قانون اساسي ساخته و پرداخته انديشه و ذهن بشر هم ايمان بياورد؟ چگونه به خود حق ميدهيد که او را منافق بناميد؟ آيا قرار دادن ايمان به خدا و قرآن در کنار ايمان به قانون اساسي، از مصاديق شرک نيست؟ حال با اين فرض محال که همه شهروندان بايد به قانون اساسي ايمان بياورند يعني فرض شود که قانون اساسي عين کتاب خدا است، آيا فقط به يک اصل آن (ولايت فقيه) بايد ايمان آورد يا به تمام اصول آن؟ آيا حزب و جناحي که شما به آن تعلق داريد و پيوسته سنگ اعتقاد و نه التزام به قانون اساسي را به سينه ميزند، تا چه حد براساس اعتقاد خود عمل کرده است؟ آيا از ديدگاه شما، اعتقاد مقدمه ضروري عمل و اقدام است يا صرف اعتقاد کافي است؟ آيا چنين اعتقادي که مرزهاي آن فقط محدود به گفتار باشد و به ميدان عمل نرسد فايدهاي در بردارد؟ همان گونه که تا کنون اعتقاد داشتن جناح شما به قانون اساسي نه تنها کاري از پيش نبرده، بلکه پيوسته راه را بر اجراي کامل قانون اساسي سد کرده است. از منظر شما و حزب و جناحتان قانون اساسي فقط يک اصل مهم دارد و آن اصل ولايت فقيه است که حتي مطابق نظر رهبر فقيد انقلاب، در کتاب کشفالاسرار، از فروع دين است و هر کس ميتواند در رابطه با آن از نظر مرجع منتخب خود پيروي کند. تصريح جنابعالي هم به عدم اعتقاد ما به قانون اساسي، بطور مشخص دلالت بر اصل ولايت فقيه دارد. حتي اگر فرض کنيم که نظريه ولايت فقيه از فروع مذهب تشيع است، پس جزء مسائل قابل تقليد است و هر فردي ميتواند از فقيهي در اين خصوص تقليد کند. در حال حاضر، اکثر مجتهدان معاصر ما انديشه ولايت فقيه را يک نظريه مستحدث در فقه شيعه ميدانند که از نوع فروع هم محسوب نميشود و قابل تقليد هم نيست.
از مولاي متقيان علي(ع) نقل شده است که چهار چيز موجب سقوط حکومتها است: پايمال کردن اصول، چنگ زدن به فروع، تقدم فرومايگان و بياعتنايي به برگزيدگان. (7)
بنابراين، معقول و مفيد چنين است که براي رسيدن به وفاق ملّي و عمومي در سطح کلان که پيروان همه گروههاي ديني و غيرديني را شامل شود، همگان ملتزم به قبول و اجراي قانون اساسي باشيم و آن را معيار و ميزان براي رفع اختلافات، چالشها و بحرانهاي موجود در کشورـ که انکارناپذيرندـ قرار دهيم. التزام عملي به قانون اساسي، حتي براي آناني نيز که اعتقاد و ايماني به اسلام ندارند، اعم از اهل کتاب يا غير آن، ضرورت يک جامعه سالم انساني است.
ميدانيد که همه اصول قانون اساسي در مجلس خبرگان به اتفاق آرا تصويب نشده است. بخشهايي از مردم به برخي از اصول قانون اساسي اعتقاد و باور دارند. اما همه مردم به تمامي اين اصول اعتقاد ندارند. برخي از شخصيتهاي برجسته جناح محافظهکار، و اندکي از بزرگان حوزه علميه قم با مردمسالاري مخالفند، به شيوه اتخاذ تصميم بر اساس رأي اکثريت اعتقادي ندارند و آن را ضد اسلام ميدانند و رسما اعلام ميکنند که به حاکميت ملت و روش اعمال آن، يعني انتخابات آزاد معتقد نيستند.
البته چنين بزرگاني مانند ساير آحاد ملت در بيان عقايد خود آزادند، اما نظم عمومي و اداره کشور ايجاب ميکند که همه شهروندان، از جمله همين بزرگان به قانون اساسي التزام عملي داشته باشند و از آن پيروي کنند.
قانون اساسي دستاورد بشر و از مقوله قراردادهاي اجتماعي و عهد و ميثاق بين مردم وحاکمان است و التزام و وفاداري به آن در آموزههاي ديني مانند «اوفوا بالعقود» نيز مورد تأکيد قرار گرفته است. در قرآن كريم و سنت پيامبر و يا گفتار امامان هرگز اعتقاد يا باور داشتن به اين گونه عهدها و پيمانهاي اجتماعي توصيه نشده است، بلکه وفاي به عهد و رعايت آن از ويژگيهاي مؤمنان معرفي گرديده است.
5ـ در اين نامه سؤال کردهايد که آيا اگر ما برابر معيارهاي قرآني رفتار و گفتاري داشتيم، آمريکاييها و رسانههاي بيگانه اين طور از ما استقبال ميکردند و ساعتها برنامه و رسانه خود را در اختيار ما و دوستانمان ميگذاشتند؟
چنين اظهاراتي از قلم يک مسلمان عجيب و دور از انصاف است. شما چگونه در آستانه ماه مبارک رمضان، ماه تقوا، جرأت کردهايد که اين گونه سخن بگوييد؟ بر اساس کدام شواهد و مستنداتي رسانههاي خارجي و آمريکاييها ساعتها برنامههاي خود را در اختيار ما و دوستانمان قرار دادهاند؟
مدّعي شدهايد که آمريکاييها به رفتار و گفتار و مواضع ما طمع کردهاند. منبع اين اطلاعات شما چيست؟ آيا آنها خود به شما اطلاع دادهاند يا اين برداشت شخصي شماست؟ اين يک ظنّ و گمان بياساس است که خداوند درباره آن فرموده است: «گمان هرگز نميتواند جاي حق را بگيرد و خدا به اعمال آنان آگاه است.» (8)
حال به فرض آن که ظنّ و گمان، يا اطلاعات شما موثّق باشند، طمع داشتن آنها به ما چه مربوط است؟ با کدام معيار قرآني، گناه طمع آنها را بر گردن ما ميگذاريد؟ بيترديد سوره يوسف را در قرآن کريم خواندهايد. براساس کلام خدا، زليخا در يوسف(ع) طمع کرده بود. اما آيا قرآن کريم حضرت يوسف(ع) را به خاطر طمع زليخا مورد ملامت قرار داده است؟ آيا در رفتار و گفتار حضرت يوسف(ع) چيزي بوده است که موجب طمع زليخا شده است؟ آيا اين نوع نگرش و سخنان بياساس آب به آسياب کساني که مدعياند که انقلاب اسلامي ساخته و پرداخته انگليسيها بوده است، نميباشد؟ مطمئناً به ياد داريد که در دوران انقلاب راديوي دولتي بي.بي.سي انگليس سريعتر و آتشينتر از هر رسانهاي بيانيهها و مصاحبههاي رهبر فقيد انقلاب را منتشر ميساخت و درباره انقلاب اطلاع رساني ميکرد.
از اين که به ما توصيه کردهايد که مطرح کردن موضوعات براساس گفتار و موعظه حسنه باشد، نه متهم کردن و رفتارهاي ويژه سياسي، از شما تشکر ميکنيم. همه به اين نوع تذکرها نيازمنديم. اما اين آيه قرآن کريم که ميفرمايد: «آيا مردم را به نيکي ميخوانيد و خود را فراموش ميکنيد؟…» (9) نبايد فراموش شود.
6ـ شما در نامه خود نهضت آزادي را به خاطر نقد عملکرد مسئولان جمهوري اسلامي، از جمله رهبر فقيد انقلاب، مورد نکوهش قرار دادهايد. چنين سخني حتي اگر از روي حسن نيت گفته شده باشد اشتباه است. حاکمان جمهوري اسلامي ايران نه معصومند و نه مصون از خطا. نظارت بر رفتارهاي آنان و نقد و بررسي عملکردهايشان وظيفه و حق ملت است. شايسته است که حاکمان جمهوري اسلامي ايران، شامل مقام رهبري، رئيس جمهور يا رؤساي ساير قوا، نه تنها مخالفان را تحمل کنند، بلکه بيش از هواداران و موافقان خود به آنها امکان فعاليت دهند. معيار وجود آزادي در يک جامعه، درجه برخورداري منتقدان و مخالفان حاکميت و نظام از آزادي فعاليت است. وگرنه در بدترين نظامهاي استبدادي نيز هواداران و موافقان حکومت از آزاديهاي فراواني برخوردارند. آزادي مخالفت، اعتراض و انتقاد باعث ميشود که سهلانگاران و اشتباهکاران بيدار و هوشيار شوند و خيانت، انحصار و استبداد در نطفه خفه شود و اگر ايرادات بياساس است، پاسخگويي صورت گيرد. آن کس که بر حق استوار بوده و مکتبش تکيه بر عقل و برهان داشته، و قدرتش متکي به آراي آزاد مردم باشد، از انتقاد معترضان و تبليغات مخالفان نميهراسد.
احزاب و گروههاي مخالف، هشداردهنده نارساييها و انحرافات هستند و در ايجاد تعادل و نهادينه شدن ثبات سياسي نقش کليدي دارند. احزاب سياسي مخالف، با انعکاس مسالمتآميز اعتراضات مردم، مانع از تراکم و انباشته شدن مطالبات مردم و رسيدن نارضايتيها به نقطه انفجار ميشوند. عقلانيت سياسي از فعاليت احزاب مخالف استقبال ميکند و براي آن ارزش قايل ميشود، نه اين که آنها را سرکوب کند.
7ـ شما در نامه خود انسداد سياسي نيروها و وضعيت تعادل ناپايدار را انکار کردهايد. ما خيلي ميل داريم که در اين قضاوت و خوشبيني با شما موافق باشيم و بتوانيم بپذيريم که نظام جمهوري اسلامي با هيچ بنبستي، بحراني و خطري روبرو نيست. اما واقعيت جز اين است. بحراني بودن وضعيت کنوني، واقعيتي است که اکثر مردم بر آن اتفاق نظر دارند. تا کجا ميخواهيد چشمان خود را بر روي واقعيتها و گوشهاي خود را در برابر خشم و اعتراض گسترده مردم ببنديد؟ اگر شما واقعاً بر اين باور هستيد که کشور با هيچ بحراني درگير نيست، براي شما، حزبتان و جناحي که به آن تعلّق داريد واقعاً متأسفيم. بگذاريد پايان داستان سلطنت پرشکوه و جلال حضرت سليمان (ع) را از زبان قرآن کريم يادآوري کنيم.
قدرت حضرت سليمان(ع) آن چنان بود که بادها در تسخير او بودند، معادن مس مذاب در اختيارش بود؛ نيروهاي فراوان پنهان (جن) و آشکار زير فرمانش بودند… اما سرانجام، عمر دولتش به سر آمد. در حالي که روح از بدنش جدا شده بود، کالبدش به اتکاي چوبدستي او بر پا ايستاده بود، اطرافيانش و مردم غافل از مرگ او و پايان سلطنتش بودند تا آن که موريانهها عصاي او را خوردند و چون چوبدستياش شکست و فروريخت، کالبدش بر زمين افتاد. در آن هنگام بود که اطرافيانش متوجه شدند که از مرگش مدتها گذشته است و افسوس خوردند که کاش علم غيب ميداشتند، تا درباره مرگ سليمان در اشتباه نميماندند و اين عذاب خوار کننده را بيهوده تحمل نميکردند (مضمون آيات 12 تا 14 سوره سبا).
جناب آقاي عسگراولادي
شما، جمعيت مؤتلفه اسلامي و جناح و جرياني که به آن تعلق داريد، بخش اعظم قدرت و ثروت کشور را در کنترل داريد. در طول 23 سال گذشته از امکانات بسيار وسيع مالي و اقتصادي برخوردار بودهايد و همچنان برخورداريد. افکار عمومي ملت، اين جناح و جريان را مسئول اوضاع نابسامان سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي ميداند. شما چه چيزي را انکار ميکنيد؟ آيا آنچه در جامعه ما وجود دارد، از اختلاف عظيم طبقاتي ـ که بعد از انقلاب به مراتب شديدتر شده استـ از فساد گسترده مالي، رانتخواريها، گسترش بيسابقه اعتياد، ازهمگسيختگي نظم اجتماعي (بالا رفتن آمارهاي طلاق، ازهمگسيختگي خانوادهها، فحشا و آسيبهاي اجتماعي) غير واقعي هستند و شما آنها را انکار ميکنيد؟ آيا شما هم آنها را تماماً محصول توطئههاي استکبار جهاني و قدرتهاي بيگانه ميدانيد؟ آيا حاصل پاسداري شما از انقلاب اسلامي چيزي جز وضعيت کنوني است؟
انگيزه ما در نوشتن نامه سرگشاده به دو حزب اکثريت و اقليت درون حاکميت، يعني جبهه مشارکت ايران اسلامي و جمعيت مؤتلفه اسلامي، تنها بيان و توضيح بحرانها، مشکلات و خطرات تهديد کننده نبوده است بلکه فرض ما بر اين است که همه احزاب، نيروها، نهادها و مسئولان به وضعيت بحراني کشور توجه دارند و بنابراين، زمان براي مطرح کردن و ارائه يک راه حل از درون نظام فرا رسيده است.
اما اگر شما و جناحي که به آن تعلق داريد، واقعا بنبستي يا بحراني نميبينيد، ديگر چه نيازي به کاوش براي پيداکردن راهحل وجود دارد؟
به اطراف خود نگاه کنيد، آمارها را بررسي نماييد، با دوستان مشفق و بيغرض خود مشورت کنيد و چشم و گوش دل باز کنيد، تا دريابيد که اکثر مردم ايران از وضعيت کنوني به ستوه آمدهاند و براي خروج از اين وضعيت غيرقابل تحمل به هر دري ميزنند.
به نظر نهضت آزادي ايران، اگر تنشهاي کنوني جامعه از طريق گفتگو و تبادل نظر کاهش نيابد و همه گروههاي مؤثر در جامعه در راستاي استراتژي وفاق ملّي، ديدگاهها، مواضع و جايگاههاي خود را تعديل نکنند و توسل به زور و خشونت را رها ننمايند، سرنوشتي جز فروپاشي جغرافيايي و اجتماعي در انتظار جامعه ما نخواهد بود. امروز جنبش اصلاحطلبي از دو سو تحت فشار و در معرض خطر است: از يک سو، از جانب گروههاي برانداز و از سوي ديگر از ناحيه محافظهکاران و جريانهاي راست افراطي. هر دو جناح در مخالفت با اصلاحات، همسو و هماهنگ عمل ميکنند. بيترديد مسئوليت پيامدهاي اين رفتارها بيش از هر کس برعهده محافظهکاران است. در چنين شرايطي، از آنجا که جمعيت مؤتلفه اسلامي آغازگر گفتگوي بين احزاب بوده است، اکيداً توصيه ميکنيم که به عنوان اولين گام براي کاهش تشنجات و سود بخش شدن اين حرکت، به حمايت خود از گروههاي خشونتطلب و آشوبگر پايان دهيد و اين گونه اعمال را محکوم نماييد.
انتشار نامه سرگشاده نهضت آزادي ايران، در حالي که بسياري از صاحبنظران و فعالان سياسي اين حرکت نهضت را تأييد کردند، گروهها و شخصيتهاي زيادي، برخي هم بسيار موجّه، به شدت به نهضت آزادي ايران تاختند. اعتراض آنان به ابتکار نهضت آزادي ايران از اين بابت نبود كه آنان راهکار مؤثر و واقعبينانهاي دارند، بلکه بر اين باورند که نفس گرم ما در آهن سرد شما، حزبتان و جناح محافظه کارـ که قدرتهاي مالي و اجرائي فراواني در اختيار داريدـ اثر نميکند و اين گفتگو تنها موجب کاهش اعتبار نهضت آزادي ايران در نزد مردم ميگردد. اما نهضت آزادي ايران، اولاً بر اساس آموزههاي قرآني و روش پيامبر و امامان و تجارب تاريخي از تأثير اينگونه گفتگوها نااميد و مأيوس نميباشد و ثانياً در فعاليتهاي خود سوداي قدرت در سر ندارد. آنچه گفته است و ميکند، در راستاي منافع ملّي و از باب اتمام حجّت و «معذرتاً الي ربّنا» ميباشد و از سرزنش هيچ ملامتگري نميهراسد. (10)
در پايان، بار ديگر همه احزاب و گروههاي سياسي و اجتماعي را به شرکت فعالانه در اين نوع گفتگوها و تلاش براي كاهش تنشهاي موجود ، در راستاي مصالح و منافع ملّي دعوت ميکنيم.
اي پروردگار ما، ميان ما و قوممان به حق راهي بگشا که تو بهترين راهگشاياني. (11)
دکتر ابراهيم يزدي
دبيرکل نهضت آزادي ايران
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
1- انّ الحقّ و الباطل لايعرفان باقدار الرّجال اعرف الحق تعرف اهله واعرف الباطل تعرف اهله(جاذبه و دافعه علي(ع)- ص 139 – استاد شهيدمرتضي مطهري)
2- اَلَّذينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لايَخْشَوْنَ اَحَداً اِلاَّ اللهَ وَ کَفی بِاللهِ حَسيباً (احزاب ـ 39)
3- وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَتَّخِذُُ مِنْ دُونِ اللهِ اَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللهِ وَ الَّذينَ آمَنوا اَشَدُّ حُبَّاً لله (بقره ـ 165)
4- وَ قالوُا رَبَّنا اِنَّا اَطَعْنا سَادَتَنَا وَ کُبَرَاءَنَا فَاَضَلُّونَا السّبيلا (احزاب ـ 67)
5- رَبَّنَا اتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ العَذابِ وَ الْعَنَهُمْ لَعْنَاً کَبيراً (احزاب ـ 68)
6- وَاِنَّمَا الْوالي بَشَرٌ لايَعْرِفُ مَا تَوَارَي عَنْهُ النَّاسُ بِه مِنَ الأمُورِ وَلَيْسَتْ عَلَي الْحَقِّ سِماتٌ تُعْرَفُ بِهَا ضُرُوبُ الصِّدقِ مِنَ الْكَذِبِ.
7- يستدل علی ادبار الدّول باربع: تضييع الاصول و التّمسک بالفروع و تقدّم الاراذل و تأخير الافاضل
8. اِنَّ الظَّنَّ لايُغْنی مِنَ الحَقِّ شَيْئاً اِنَّ الله عَليمٌ بِما يَفْعَلُونَ (يونس ـ36)
9. اَتَاْمُرُونَ النّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ اَنْفُسَکُمْ؟ (بقره ـ 44)
10. وَلايَخافُونَ لُوْمَةَ لائِمٍ (مائده ـ 54)
11. رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْمِنا بِالحَقِّ وَ اَنْتَ خَيْرُالفاتِحينَ (اعراف ـ 89)
