پاسخ دكتر يزدی به مقالات روزنامه اطلاعات «جنگ تحميلی و نهضت‌آزادي» تاريخ: آذرماه ٦٤

title

 پاسخ به مقالات روزنامه اطلاعات پيرامون جنگ تحميلي و نهضت آزادي

چندي قبل روزنامه اطلاعات در مقالات متعددي به نقد و بررسي نشريه «جنگ و صلح» نهضت آزادي ايران پرداخت كه ضمناً در باره مواضع سياسي نهضت و هم‌چنين سياست خارجي دولت موقت در دوران تصدي آقاي دكتر يزدي در وزارت امور خارجه نيز مطالبي عنوان شده بود. آقاي دكتر يزدي پاسخي ارسال داشتند كه روزنامه اطلاعات با حذف و سانسور بعضي از قسمتها آن را در چهار شماره درج كرد. نشريه حاضر متن كامل و سانسور نشده آن پاسخ مي‌باشد. قسمتهاي سانسور شده با حروف سياه در متن آمده است.

 

  بسمه‌تعالي

جناب آقاي دعائي

  با احترام روزنامه اطلاعات در مقالات متعدد و مسلسلي كه از 9/7/64 شروع شده است تحت عنوان، جنگ تحميلي و نهضت آزادي، به قلم آقاي مجتبي سلطاني، سياست خارجي جمهوري اسلامي در دوران دولت موقت و تصدي اينجانب را مورد بحث و بررسي انتقادي قرار داده است. اگرچه نويسنده در مواردي از مرز نقد سياستها و عملكردهاي دولت موقت و اينجانب در روابط خارجي گذشته و بعضاً قضاوتهاي نادرست نموده و نسبت‌هاي بي‌اساس به ما داده است كه جرم و گناه محسوب مي‌شود (نظير اين كه عقائد و نيات پنهاني دولت موقت تلاش براي اداره كشور همراه با سازش با امپرياليسم بوده است)، اما با وجود اين علي‌الاصول نقد و بررسي منطقي مي‌تواند مثبت بوده و علامت خوبي در جهت حركت مطبوعات بسوي باز شدن جو سياسي جامعه و امكان برخورد سالم نظرات و انديشه‌ها و سليقه‌هاي گوناگون علاقمند و نگران سرنوشت جمهوري اسلامي ايران تلقي گردد.

  نويسنده مقالات ضمن بررسي نشريه جنگ و صلح در اطراف انقلاب و منشاء جنگ مطالبي را در تحليل سياستها و عملكرد دولت موقت و اينجانب در امر روابط خارجي نقل و يا ذكر كرده است كه بعضاً ناقص و نادرست و به تذكر و توضيح و اصلاح نياز دارد، كه در اين نوشته توضيح داده شده است. جواب قسمت‌هاي ديگر راجع به خود جنگ و جهات شرعي و اقتصادي و نظامي و آينده آن در مقاله جداگانه‌اي خواهد آمد.

  مطالبي را كه نويسنده در باب صدور انقلاب و روابط خارجي دولت موقت مطرح ساخته‌اند. هنوز هم از موضوعات زنده روز هستند. باز كردن اين بحث در روزنامه اطلاعات و حتي، در صورت امكان، توسعه و گسترش دامنه بحث به سطح نقد و بررسي سياست خارجي جمهوري اسلامي از آغاز پيروزي انقلاب تا به امروز مي‌تواند اگر خدا بخواهد و سعه صدر وجود داشته باشد و تعصبات فردي و گروهي كنار گذاشته شوند و صرفاً مصالح دور و نزديك جمهوري اسلامي ايران مورد نظر باشد، راهگشاي برخي از مشكلات كنوني شده و مفيد و موثر واقع شود.

  با توجه به اين مقدمه در باره برخي از نكات مقالات اطلاعات در باره صدور انقلاب، سياست خارجي دولت موقت و روابط با دولت عراق توضيحاتي بشرح زير داده مي‌شود:

 

1ـ صدور انقلاب

  نويسنده به نقل از اينجانب آورده است كه:

  «بايد توجه داشت كه انقلاب امري صادر شدني نيست و دولت جمهوري ايران به هيچوجه چنين هدفي را دنبال نمي‌كند.»

  مطلب بگونه‌اي ناقص نقل شده است. جمله اصلي به شرح زير است:

  «انقلاب اسلامي ايران تأثير شگرفي در جهان و بويژه در منطقه گذارده است. در اين شرايط گروههائي هستند كه قصد دارند از اعتبار انقلاب اسلامي ايران بكاهند و يكي از مسائلي كه عوامل ضدانقلاب شايع كرده‌اند و آن را تقويت مي‌كنند اين است كه دولت جديد ايران اهداف توسعه‌طلبانه نظام شاهنشاهي را دنبال مي‌كند و اين امر نگرانيهائي را براي كشورهاي منطقه به وجود آورده است بايد توجه داشت كه انقلاب كالاي صادراتي نيست و دولت جمهوري اسلامي ايران به هيچوجه چنين هدفي را دنبال نمي‌كند.»

  ملاحظه مي‌شود كه مطلب با آنچه نويسنده سعي بر القاي آن كرده است فرق دارد. براي درك مسئله توجه بيشتر به نكات زير ضروري است:

 

   نكته اول ـ مفهوم صدور انقلاب در روابط بين‌المللي

  بعد از پيروزي انقلاب، واژه صدور انقلاب مورد استفاده بسياري از مسئولان و دست‌اندركاران در سطوح مختلف قرار گرفت و عموماً چنين اظهار مي‌داشتند كه مي‌خواهيم انقلاب اسلامي را به ساير كشورها صادر كنيم. با توجه به مفهوم و معناي واژه صدور انقلاب در مناسبات بين‌المللي اين اظهارات موجب تأثيرات منفي و سوء در روابط جمهوري نوپاي اسلامي با ساير كشورها، بخصوص همسايگان دور و نزديك گرديده بود. واژه صدور انقلاب در زبان روابط و مناسبات بين‌المللي كنوني جهان به معناي برنامه‌ريزي و تهيه تداركات براي ايجاد آشوب و شورشگري و نهايتاً سرنگوني رژيم يك كشور و استقرار نظام مورد نظر (مثلاً كشورهاي غربي، پاكستان، افغانستان و تركيه) با تربيت و اعزام نيروي مسلح توسط كشور ديگر (نظير جمهوري اسلامي) مي‌باشد. اين سخنان و اصرار بر صدور انقلاب در شرايطي ابراز مي‌شد كه تأثير طبيعي پيروزي مردم ايران و سرنگوني رژيم شاه موجبات ترس و نگراني دولتهاي ارتجاعي و غيرمردمي منطقه را فراهم ساخته بود. دشمنان انقلاب اسلامي ايران نيز روي اغراض خاصي اين نگرانيها را مرتباً دامن مي‌زدند. بكارگيري اين واژه و اصرار بر صدور انقلاب، با توجه به معنا و مفهوم آن در مناسبات كنوني جهان، در واقع نه تنها كمكي به استقرار و تثبيت جمهوري اسلامي نمي‌كرد بلكه همراه با اثرات منفي خود مرتباً مشكلات عملي براي دولت به وجود مي‌آورد. جالب است كه نويسنده مقالات به اين معنا و مفهوم واژه صدور انقلاب توجه داشته است و در همان ابتداي مقاله خود آورده است كه: «صدور انقلاب بهيچوجه به مفهوم صدور فيزيكي يا مكانيكي انقلاب از طريق مداخله مستقيم و نظامي در ساير كشورها مورد تأييد نبوده و نمي‌باشد.»

  اما نويسنده توجه نكرده است كه وقتي واژه صدور انقلاب در نظر عده‌اي چنين معنا و مفهومي را دارد اولاً چه اصراري است بر به‌كارگيري اين كلمه، و ثانياً براي جلوگيري از سوء تفاهمات و پيشگيري از القاء شبهات سوء عليه جمهوري اسلامي چگونه بايد عمل كرد؟ در رابطه با مسائل خارجي و روابط بين‌المللي بايد بگونه‌اي سخن گفت و كلماتي بكار برده شوند كه ضمن انتقال نظر و مقصود در ذهن شنوندگان آن ايجاد شبهه و هيجانات نامطلوب ننمايد. ما نمي‌توانيم به دنبال كلمات خود حركت كنيم و هر كجا كه لازم شد توضيح بدهيم كه منظور ما از اين يا آن واژه چيست؟ اگر منظور نويسنده يا ساير كساني كه واژه صدور انقلاب را بكار مي‌برده و مي‌برند، گسترش فرهنگي و فكري ارزشها و مفاهيم انقلاب بوده است، بايد براي آن كلمه‌اي كه گويا و مناسب باشد انتخاب نمايند. به عنوان مثال اين اظهارات موجب اين توهم گرديده بود كه دولت جمهوري اسلامي ايران نيروهاي مسلحي را به افغانستان اعزام كرده و يا قصد اعزام آن را دارد. تا آنجا كه علاوه بر مطرح ساختن آن در گفتگوهاي ديپلماتيك در مصاحبه‌هاي مطبوعاتي با اينجانب به عنوان وزير امور خارجه نيز مطرح مي‌گرديد كه به عنوان نمونه در سؤال و جوابي در 31/2/58 به شرح زير منعكس است:

  «س‌‌ ـ روابط ما با افغانستان چگونه است؟ چون مدتي است كه در مورد صدور انقلاب، ما با افغانستان درگيريهائي داريم… آنها گله‌هائي از ما دارند در مورد اينكه ما نيرو مي‌فرستيم.»

  ج ـ اگر سؤال شما اين است كه ما به افغانستان نيرو مي‌فرستيم يا فرستاده‌ايم خير. اين را تكذيب كرديم. دولت ايران به هيچوجه درصدد صدور انقلاب با اعزام نيرو به هيچ كجا نيست. اين مردم هر كشور هستند كه بايستي خود انقلاب كنند. ما مي‌دانيم كه در افغانستان بين مردم و دولتشان نزاعها و اختلافات و جنگ و درگيريهائي هست اما اين مردم افغانستان هستند كه بايستي اين جنگ را دامه دهند و اين آنها هستند كه بايستي نوع رِژيم مطلوبشان را انتخاب كنند دولت ايران به هيچ‌وجه قصد صدور انقلاب را ندارد…»

 

   نكته دوم ـ دولت و صدور انقلاب

  در تمام پاسخهائي كه به سوال صدور انقلاب داده شده است ما روي اين نكته دائم تكيه مي‌كرديم كه «دولت ايران» قصد صدور انقلاب را ندارد. اين امر در روابط خارجي اهميت تعيين‌كننده‌اي دارد. صدور انقلاب، از مقوله دخالت دولتها در امور داخلي كشورهاي ديگر مي‌باشد، اصلي كه در سطح جهاني مورد شناسائي و قبول قرار گرفته است و در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز تصريح گرديده است. هيچ دولتي حتي دولتهائي كه عملاً و واقعاً در امور داخلي ساير كشورها دخالت كرده و مي‌كنند هرگز رسماً و صريحاً به اين دخالتها اقرار و اعتراف و اعلام نمي‌نمايد. بلكه زير پوشش‌هاي گوناگون و ظاهراً موجه انجام مي‌دهند. يكي از مباني سياست خارجي دولت موقت قبول اصل عدم دخالت در امور داخلي ساير كشورها بود است. بنابراين تأكيد مكررها بر اين كه دولت ايران قصد صدور انقلاب را ندارد، در واقع انعكاس اين اعتقاد بوده است. اما در هيچ يك از مصاحبه‌ها و يا موضع‌گيريهاي اينجانب نبوده است كه مسلمانان نبايد كاري بكار هم داشته باشند، و في‌المثل اگر عده‌اي از ايرانيها احساس تكليف ملي يا ديني كردند كه با امكانات خودشان بروند در افغانستان يا لبنان با يك ظالمي بجنگند ما با آن مخالفت كرده باشيم. در عرف روابط بين‌المللي شركت داوطلبان مسلمان ايراني در جنگ افغانستان يا لبنان به قصد كمك و حمايت از مسلمانان به منزله سياست دولت ايران و يا دخالت مستقيم آن دولت محسوب نمي‌گردد.

 

   نكته سوم ـ نفي صدور انقلاب با اعزام نيرو

  در مصاحبه‌ها همه‌جا تكيه ما بر عدم صدور انقلاب با اعزام نيرو بوده است. زيرا همانطور كه خود نويسنده نيز اذعان دارد، واژه صدور انقلاب در نظر بسياري به معناي صدور فيزيكي يا مكانيكي از طريق دخالت مستقيم و نظامي مي‌باشد. در واقع تكيه ما بر عدم صدور انقلاب از طريق نيرو، به منزله قبول صدور انقلاب به معناي ديگر از قبيل گسترش فرهنگ و فكر و ارزشها و تجارب بوده است، مي‌باشد.

 

   نكته چهارم ـ انقلاب كالا نيست

  به نظر ما انقلاب يك كالا نيست كه بتوان آن را وارد و يا صادر كرد. انقلاب در هر جامعه‌اي از شرايط ويژه فرهنگي، اقتصادي، سياسي و تاريخي همان جامعه نشأت مي‌گيرد. بروز و ظهور و پيروزي حركت انقلابي در يك كشور به طور طبيعي اثرات اجتناب‌ناپذيري بر وضعيت عمومي سياسي ـ‌ اجتماعي كشورهاي همسايه باقي مي‌گذارد. تجلي اين اثرات نه آمادگي آن كشورها براي تغييرات انقلابي و نه صدور انقلاب تلقي مي‌گردد. اين مسئله در مصاحبه روزنامه الثوره چاپ دمشق با اينجانب در 24 شهريور 58 به شرح زير آمده است:

  «س ـ بعضي از كشورهاي خليج فارس هنوز با نگراني و ترس به انقلاب ايران و صدور آن مي‌نگرند. نظر واقعي شما در مورد خليج فارس و پيشامدهاي آن چيست؟

  ج‌ ـ من هم ميدانم بعضي از نگرانيها وجود دارد … تجربه انقلاب ايران نسبت به انقلاب شوروي و چين و كوبا و ويتنام چيز ديگري است… اين يكنوع تجربه انقلابي جديدي است و اين چنين پيش‌بيني مي‌شود كه انقلاب ايران تجهيزات و تأثيراتي در تمام كشورهاي جهان سوم به وجود آورد. ولي كسي نمي‌تواند بگويد ما انقلاب را به خارج صادر مي‌كنيم. زيرا انقلاب كالا نيست كه قابليت صادر كردن داشته باشد و نيز هيچكس نمي‌تواند انقلاب را وارد كند زيرا انقلاب از ملت سرچشمه مي‌گيرد. اگر ملت افغانستان از ملت ايران درس فرا گيرد اين درس بدان معنا نخواهد بود «كه ما انقلاب خود را به افغانستان صادر كرده‌ايم». در اين مورد كسي نمي‌تواند ما را سرزنش كند. زيرا اگر ملل ديگري انديشه و تجربه ملت ما را فرا گرفت و از آن اقتباس كرد، ما حاضر نيستيم اين اتهام را قبول كنيم، كه انقلابمان را به آن كشور صادر كرده‌ايم. چه بسا دشمنان ما و حكومت‌هاي ارتجاعي و حكومتهائي كه داراي پايگاه مردمي نيستند اين را مي‌گويند. اينها در تأثيري كه انقلاب ايران در ميان ملتها به وجود آورده است خطري را (عليه حكومت خودشان) مشاهده مي‌كنند، و اين مسأله سبب مي‌شود كه ترس و نگراني آنها را فرا گيرد».

  اشتياق انقلابيون به «صدور انقلاب» خود به ساير كشورها امري نيست كه منحصراً در ايران مشاهده شده باشد. در بسياري از انقلابات ديگر نيز ديده شده و تا مدتها بعد از پيروزي انقلاب مطرح بوده است و در تمام موارد، تقريباً بدون استثناء شكست خورده و ضررها و زيانهاي جبران‌ناپذيري به دولت جديدالتأسيس انقلابي وارد ساخته است. بعد از تجربه پيروزمند كوبا ]ناخوانا[  چه‌گوآرا در سرنگون ساختن رژيم باتيستا در كوبا اشتياق انقلابيون به صدور انقلابشان به ساير كشورهاي امريكاي مركزي و جنوبي به حدي بود كه چه‌گوآرا با وجود نقش بسيار ارزشمندي كه به وي در ساختمان اقتصاد آينده كوبا واگذار شده بود نتوانست در كوبا بماند و از صحنة سياست كوبا غائب شده به بوليوي رفت تا تجربه موفق كوبا را خود شخصاً به آن كشور منتقل سازد، اما نتوانست. نه تنها خود او از بين رفت بلكه به روند طبيعي انقلاب بوليوي نيز لطمه بزرگي وارد گرديد.

  پس از پيروزي انقلاب اسلامي بسياري از كساني كه واژه صدور انقلاب را به‌كار مي‌بردند در ابتدا به مفهوم بين‌المللي آن توجه نداشتند و عموماً آن را به مفهوم گسترش فرهنگي و تبليغ اسلام اصيل بكار مي‌بردند. اما دنياي خارج اين را نمي‌فهميد و چيز ديگري را مي‌فهميد و تبليغ مي‌كرد و از اين رهگذر موجبات نگراني همسايگان و زمينه تحريكات عليه ايران را فراهم مي‌ساخت. اينجانب در باره اين موضوع با رهبر انقلاب و ساير دست‌اندركاران كه اين واژه را بكار مي‌بردند صحبت كردم و اثرات و عوارض نامطلوب بكارگيري آن را بدون توضيحات كافي در باره معنا و مقصود بكار برنده، توضيح دادم. بعد از آن بود كه در سخنرانيها و يا مصاحبه‌هائي كه اين واژه بكار گرفته مي‌شد، بلافاصله منظور از آن نيز اضافه مي‌گرديد.

   اولين باري كه حضرت آيت‌الله منتظري در خطبه‌هاي نماز جمعه خود اين واژه را بكار بردند و گفتند كه ما بايد انقلاب خودمان را «صادر كنيم» اينجانب در برنامه ديدار هفتگي خود با ايشان در همين زمينه تذكراتي دادم. ايشان هم به مسئله توجه نموده و در صحبت‌هاي بعدي خود آن را توضيح دادند. اين گفتگو طي يك مصاحبه مطبوعاتي با اينجانب در 25/6/58 به شرح زير مطرح گرديد.

  «س ـ آقاي دكتر شما گفتيد كه … دولت ايران قصد صدور انقلاب به خارج را ندارد در حالي كه آقاي منتظري در خطبه خودشان روز جمعه صراحتاً اشاره كردند كه انقلاب ايران بايد صادر شود. اين عدم هماهنگي براي چيست؟

  ج ـ در فرصتي كه ديشب دست داده با حضرت آيت‌الله منتظري صحبت كردم. فكر مي‌كنم هر دو يك نظر را داريم و زبان مشتركي با هم پيدا كرديم. وقتي ما مي گوئيم انقلاب اصلاً كالاي صادراتي نيست ما چه منظوري و چه نظري داريم،‌ و حضرت آيت‌الله هم گفتند كه وقتي مي‌گويند «انقلابمان را صادر مي‌كنيم» منظورشان چيست؟ انقلاب داراي ابعاد گوناگون است. يك بعد انقلاب ما، بعد ايدئولوژيك آن است انقلاب صرفاً يك تغيير سياسي است. تغيير نظام سياسي فرع بر انقلاب فكري است. آن چيزي كه در دنيا هنوز توجه كافي و وافي به آن نشده است اين است كه اول در ايران يك انقلاب عقيدتي و فكري (ايدئولوژيك) در بين مسلمانها به وجود آمد و بعد در نتيجه گسترش اين انقلاب و پيدا كردن پايگاه سياسي موفق شد روبناي سياسي جامعه را عوض كند. بنابراين وقتي ما مي‌گوئيم كه مي‌خواهيم انقلاب اسلامي را به ساير كشورها بسط بدهيم يعني در گسترش فكر اصيل اسلامي بايد پيشقدم باشيم. هيچكس نمي‌تواند جلوي ما را بگيرد. اين وظيفه ماست. هيچكس نمي‌تواند به ما بگويد چرا مي‌خواهيد اسلام اصيل را در عراق بسط بدهيد. هيچكس نمي‌تواند بگويد چرا مي‌خواهيد فكر اصيل اسلامي را در افريقا بسط بدهيد. اما وقتي گفته مي‌شود مي‌خواهيم انقلاب را صادر كنيم به آن معنا كه يك عده مسلح تربيت بشوند و يك نيروي مسلح از تهران بروند به يك كشور ديگر تا با دولت حاكم در آنجا بجنگد و سرنگونش سازند و يك جمهوري اسلامي بنا نهند، چنين صدور انقلابي به اين معنا، نه مورد نظر آقاي منتظري است و نه ما، بنابراين تفاهم كامل وجود دارد. انقلاب را مردم آنجاها بايد بكنند نه ما. اگر چنانچه مردم افغانستان با دولتي كه به نظر آنها دولتي غاصب و فاسد است مي‌جنگند اين مردم افغانستان هستند كه مي‌توانند اين انقلاب را به نتيجه برسانند و پيروز كنند. اصلاً ويژگي انقلاب اسلامي ما اين است كه به دنيا نشان داديم كه انقلابات مستقل و متكي به خود احتياجي به كمك، حتي يك دينار، از منابع خارجي ندارند. انقلاب ما پيروز شد بدون اينكه يك نيروي خارجي كوچكترين كمكي به ما بكند. اگر بگوئيد بسط افكار اصيل اسلامي در كشورهاي ديگر منجر به انقلابات اجتماعي خواهد شد، اين را قبول داريم و هيچ راهي براي جلوگيري از آن نيست.

  «و … آن چيزي كه مورد نظر آقاي منتظري مي‌باشد اين است يعني حقايق اسلام را بايد منتشر كنيم. در اصطلاح و به زبان ديپلماسي وقتي مي‌گوئيم ما انقلاب را صادر نمي‌كنيم و ايران قصد صدور انقلاب را ندارد به اين معناست كه ما آدم مسلح نمي‌فرستيم كه برود به كويت يا بحرين يا عراق يا افغانستان كه در آنجا عليه نظام سياسي حاكم دست به جنگ مسلحانه بزند».

 

   نكته پنجم ـ نشر و تبليغ جهاني اسلام

  در صورتي كه صدور انقلاب به معناي گسترش فرهنگي و فكري ارزشها و مفاهيم انقلاب، بخصوص انتقال تجارب انقلاب ايران باشد. اولاً اين وظيفه تنها بر عهده دولت و وزارت امورخارجه نمي‌باشد بلكه يك وظيفه عمومي و همگاني خواهد بود. ثانياً مقيد به شرايطي است و نياز به امكانات و تداركات دارد. مگر مي‌توان در دنياي كنوني، در ابعاد جهاني، فرهنگ و ارزشهاي اصيل اسلامي را بدون برنامه‌ريزي و تهيه تداركات ارائه و تبليغ كرد كه مفيد و مؤثر واقع گردد؟ ساده‌انديشي است كه تصور شود دولت جمهوري اسلامي ايران مي‌تواند بدون امكانات و تداركات به سادگي اين ارزشها را تبليغ كند و گسترش بدهد؟! اين ارزشها و مباني ابتدا بايد تبيين و تدوين گردند. در غير اينصورت نقض غرض خواهد شد. آيا در درون حركت اسلامي ايران، كه منجر به پيروزي 22 بهمن 57 گرديد، همه رهبران و متفكرين در مباني و ارزشها وحدت نظر دارند؟ در همين راستا بايد توجه داشت انقلاب اسلامي ايران رنگ فكر و انديشه مذهب شيعه را دارد و از مباني آن تغذيه نموده است. بايد بررسي كرد كه چگونه مي‌توان اين ارزشها را به دنياي اسلام، كه اكثريت آن را اهل تسنن تشكيل مي‌دهند، منتقل كرد بدون آنكه تقابل ريشه‌دار قديمي بين شيعه و سني را زنده و يا تشديد نمود؟ هم چنين بايد روشن نمود كه ارزشها و مباني فكري اسلام اصيل به چه زباني براي مردم ساير نقاط جهان توضيح داده شود. اينطور نيست كه طرح و ارائه مسائل بگونه‌اي كه در ايران مطرح شدند، در ساير كشورها و توسط ساير مردم نيز به همين صورت مورد استقبال قرار خواهد گرفت.

  نويسنده مقالات معترف است به اينكه اجراي موفقيت‌آميز صدور انقلاب، حتي به معنا و مفهوم گسترش فرهنگي و فكري ارزشها و مفاهيم انقلاب مستلزم ديپلماسي ويژه‌اي است كه «مهارت»، «ظرافت»، «هشياري»، «پيچيدگي» و «استتار» از خصوصيات آن مي‌باشد.

  ولي همين نويسنده با كمال تعجب بكارگيري اين چنين ديپلماسي را در طي دوران مسئوليتي كه در دولت موقت بر عهده داشته‌ايم پلي‌تيك يا حقه سياسي ناميده است. حال فرض كنيد كه چنين بوده است. آيا نويسنده كه مدافع حاكميت كنوني است مي‌تواند با جرأت و تقوي بگويد كه بعد از دولت موقت، بخصوص در اين 5 سال گذشته، در روابط خارجي و ديپلماسي و يا در امر صدور انقلاب حداقل مهارت، ظرافت، هوشياري، پيچيدگي، استتار از جانب دولتمردان و دست‌اندركاران رعايت شده است؟

  نويسنده اعتراف مي‌كند كه صدور انقلاب، حتي به همين معناي گسترش فرهنگي و فكري نيازمند آنست كه «سياستگذاران و مجريان نيز طبيعتاً بايد از شايستگي‌ها و صلاحيت‌هاي لازم برخوردار باشند». آيا بعد از دولت موقت اين شايستگي‌ها و صلاحيت‌ها حداقل در آن سياستگذاران و مجرياني كه مدعي صدور انقلاب بوده‌اند وجود داشته است؟

  نويسنده اذعان مي‌كند كه:

  «انتقاداتي كه مي‌توان به شيوه‌ها و مجريان صدور انقلاب وارد دانست ناشي از كمبود در اين زمينه‌ها (يعني شايستگي‌ها و صلاحيت‌هاي لازم) خواهد بود. در چهارچوب اين انتقادات مي‌توان از «عجالت‌ها»، «ناپختگيها»، «ناآگاهي» و «ساده‌لوحي‌ها» كه در امر صدور انقلاب پيش آمده است ياد نمود و با برشمردن موارد آنها مسئولان و مجريان وقت آنها را سرزنش و بازخواست نمود».

  اما اين وظيفه كي و كجا انجام شده است؟ آيا نويسنده يك مورد را هم حلاجي و تحليل نموده و به مردم ارائه داده است؟ آيا اين عدم شايستگي‌ها و صلاحيت‌ها، اين ناپختگيها، ناآگاهيها و ساده‌لوحي‌هائي كه از مسئولان و مجريان ياد شده است هيچگاه مورد بحث و بررسي قرار گرفته‌اند كه چه زيانهاي عظيمي به اين مملكت وارد ساخته است؟ و چه لطمات جبران‌ناپذيري به آبرو و حيثيت انقلاب و جمهوري اسلامي و ايران و اسلام در عرصه جهاني و در ميان ملل مسلمان وارد ساخته است؟ آنها كه بايد بازخواست و سرزنش شوند چه كساني هستند و در كجا و چگونه بايد آنآن را مواخذه نمود؟ مگر مملكت ارث پدرشان است كه هر كار خواستند بكنند و با عدم صلاحيت و شايستگي و نپختگي و ساده‌لوحي و يا نيت‌هاي آلوده هر ضرر و زياني كه به اسلام و ايران وارد ساختند بي‌سر و صدا از آن گذشته شود و كسي ياراي بازخواست و محاكمه آنان را نداشته باشد؟

  آيا نبايد برخي از رويدادهاي سرنوشت‌ساز مملكت را در چهارچوب همين «كمبود شايستگي‌ها و صلاحيت‌ها، عجالت‌ها و ناپختگي‌ها، ناآگاهي‌ها و ساده‌لوحي‌ها» جستجو كرد؟

 

   نكته ششم ـ توانائيها و اولويت‌ها

  نويسنده به ما تاخته و ايراد گرفته است كه ما ارزش و موجوديت صدور انقلاب را با ترديد روبرو ساخته‌ايم. ما ضرورت گسترش فرهنگي و فكري ارزشهاي اسلامي و تجارب انقلاب ملت ايران را هرگز مورد ترديد قرار نداده‌ايم. زيرا به آن معتقديم اما انجام موفقيت‌آميز آن را موكول به احراز شرايط معيني مي‌دانيم. اين شرايط را در تحقق امكانات و توانائي‌هاي لازم در جمهوري اسلامي مي‌دانيم. نويسنده در مورد صدور انقلاب، به همان معناي گسترش فرهنگي، با واقع‌بيني مي‌نويسد كه:

  اين مسئوليت‌ها با توجه به امكانات و توانائي‌هاي موجود عمدتاً تبليغ و نشر جهاني مفاهيم و ارزشهاي انقلاب اسلامي را در برمي‌گيرد».

  آيا بعد از پيروزي انقلاب، در آن آشفته بازار، چه امكانات و توانائي‌هائي براي تبليغ و نشر مفاهيم و ارزشهاي انقلاب اسلامي در اختيار دولت موقت قرار داشت؟ هيچ يك از امكانات در اختيار دولت موقت نبود. صدا و سيماي جمهوري اسلامي نه تنها خود را موظف به تبعيت از سياست دولت نمي‌دانست بلكه مدعي آن بود و دولت را سانسور مي‌كرد. وضع روزنامه‌ها در مجموع بهتر از صدا و سيما نبود. تازه اگر هم آن ابزار در اختيار دولت موقت قرار مي‌گرفت، مقصود حاصل نمي‌شد. همان طور كه گفته شد ابتدا بايد مفاهيم و ارزشهاي انقلاب اسلامي روشن گردد. آيا هر كس مي‌تواند و حق دارد هر آنچه را كه به نظرش مي‌رسد به نام مفهوم و ارزش انقلاب اسلام در دنيا تبليغ كند و منتشر سازد؟! نگاهي اجمالي به برنامه‌هاي برون‌مرزي دستگاههاي تبليغاتي جمهوري اسلامي از بدو پيروزي تا به امروز نشان مي‌دهد كه چه بلائي بر سر نشر و تبليغ جهاني مفاهيم و ارزشهاي انقلاب اسلامي وارد شده است كه در برخي موارد فاجعه بوده است. آيا هرگز مروري انتقادي و جدي بر محتواي نشريات متعددي كه توسط مقامات و نهادهاي انقلابي وابسته به دولت جمهوري اسلامي كه به نام اسلام و انقلاب تهيه و در سطح جهاني توزيع مي‌شود صورت گرفته است تا به عمق اين عدم شايستگي‌ها و عدم صلاحيت‌ها و ضربه‌هاي ناشي از آن پي برده شود؟ آيا عملكرد هيئت‌هايي كه با پول اين ملت به نام «صدور انقلاب» در طي چند سال گدشته به كشورهاي خارجي سفر كرده‌اند مورد بررسي و بازخواست قرار گرفته‌اند؟

  آيا دستگاه ديپلماسي كنوني برخوردار از آن شايستگي، توانائي، پختگي، آگاهي و تيزبيني لازم جهت معرفي و تبليغ و نشر جهاني ارزشها و مفاهيم والاي انقلاب اسلامي مي‌باشد؟ اي كاش آنها هرگز وظيفه‌اي تحت اين عناوين براي خود قائل نمي‌شدند و اجازه مي‌دادند آن همه تأثيرات عظيم انقلاب ملت ايران و پيروزي 22 بهمن به صورت مثبت اوليه خود در ميان مردم جهان باقي مي‌ماند.

 

   نكته هفتم ـ ارائه الگو و نمونه و صدور انقلاب

  در اينكه مسلمانان بايد ارزشها و مفاهيم اصيل اسلامي را در دنيا تبليغ كنند و منتشر سازند حرفي نيست و اگر هم مي‌خواهند اسم آن را بگذارند «صدور انقلاب»، در مورد آنهم فعلاً بحثي نمي‌كنيم. اما آيا سياستگذاران و مجريان كنوني واقعاً فكر مي‌كنند كه مردم جهان به صرف تبليغ و نشر هر چيزي كه اسم آن را ارزشهاي اسلامي بگذارند، جذب مي‌شوند و تحت‌تأثير قرار مي‌گيرند؟ شرايط اوليه دعوت اسلامي، از ديدگاه قرآن كدام است؟ و مردم جهان چگونه و در تحت چه شرايطي به ارزشهاي اسلامي جذب مي‌شوند؟ با آنچه كه تبليغ و نشر مي‌گردد يا با عملكرد دعوت‌كنندگان و با ارائه الگوها و نمونه‌هاي نيكو و شايسته؟

  ما معتقديم بهترين راه تبليغ نشر جهاني انديشه و ارزشهاي انقلاب اسلامي ايران ارائه جامعه نمونه و الگو مي‌باشد. اگر حركت انبياي الهي در تاريخ بشر اثرات شگرف و ژرفي باقي گذاشته‌اند تنها براي آن نبوده كه پيام و فكرشان نشأت گرفته از منبع وحي بوده است بلكه علاوه بر آن به اين دليل بوده است كه پيامبران نمونه‌هاي بارز و زنده و غيرقابل انكار انديشه‌ها و پيامهاي خود بوده‌اند. بهترين انديشه‌ها تا زماني كه نتواند نمونه‌ها و الگوهاي واقعي  و عملي خود را ارائه دهد ادعا و حرف محسوب مي‌شود و قادر نخواهد بود تأثير قابل توجهي در جامعه بگذارد. اگر انبياء اثر گذاشته‌اند براي آن است كه نه در زمان خودشان و نه در طي قرنهاي بعد از آن كسي پيدا نشده است كه بتواند ادعا كند يا به اثبات برساند كه ميان آنچه كه ابراهيم(ع)، موسي(ع) و عيسي(ع) و يا رسول اكرم(ص) مردم را به سوي آن دعوت مي‌كردند، با آنچه خود عمل مي‌كردند، اختلاف و دوگانگي بوده است. رسول اكرم(ص) حتي قبل از بعثت خود به «محمد امين» شناخته شده بود. بزرگترين ضربه بر يك انديشه و فاجعه براي يك حركت فكري وقتي است كه مدعيان آن فكر و انديشه آنچه را كه مي‌گويند خود عمل نكنند. خداوند مي‌فرمايد: لِم تقولون ما لاتفعلون كبر مقتاً عندالله انْ تقولوا ما لاتفعلون.

  اولين و اساسي‌ترين راه نشر و تبليغ مفاهيم و ارزشهاي انقلاب اسلامي در سطح جهاني يا ملي و بومي و قومي و خانوادگي عملكرد به آنها و ارائه الگو و نمونه است. الگوي نمونه در سطح فرد، خانواده، جامعه، دولت، كشور و در سطح خانواده جهاني، به مصداق: «كذلِك جعلناكم امتاً وسطاً لِتكونوا شهداء علي الناسِ و يكون الرسول عليكم شهيداً».

  يك انديشه‌اي كه داعيه حل تمام مشكلات بشري را دارد، بايد بتواند جامعه نمونه‌اي كه امت واسط باشد ايجاد نمايد و به عنوان شاهد به مردم جهان ارائه دهد. اهميت مدينه‌النبي در بزرگي و كوچكي آن در طول عمرش، ده سال ـ يا كمتر يا بيشتر، نبوده و نيست. بلكه در اين است كه يك جامعه نمونه، در روي همين كره خاكي در ميان همين مردم، آنهم مردمي كه از جهاتي از بسياري از مردم كنوني جهان عقب‌تر و جاهل‌تر و فاسدتر و شرورتر و ظالمتر بودند، به وجود آمد. تا معيار و شاهد و الگو و شاخص يك جامعه، رهبر، دولت و امت اسلامي باشد براي همه تاريخ.

  اگر قرار است ارزشها و مفاهيم اسلامي به دنيا صادر گردد تنها و تنها از طريق ارائه چنين الگوئي خواهد بود. انقلاب اسلامي ايران از آن توان و ظرفيتي برخوردار بود كه چنين مدينه الگو و نمونه‌اي را، ولو به طور نسبي، بسازد و به جهانيان،‌ خصوصاً مسلمانان جهان ارائه دهد. اگر اين جامعه نمونه به وجود مي‌آمد، انقلاب اسلامي، با همان معنا و مفهوم گسترش فكري و فرهنگي و انتقال ارزشهاي اسلامي و تجارب ملت ايران به سهولت و به سرعت به اقصي نقاط جهان صادر مي‌گرديد. و به مصداق مشك آن است كه خود ببويد نه آنكه عطار بگويد، عطر دل‌آويز يك جامعه و جمهوري اسلامي نمونه، در همه جا مي‌پيچيد و كسي را ياراي سانسور و جلوگيري از اشاعه آن نبود، خبرش به همه جا مي‌رسيد و همه را مجذوب مي‌ساخت و از دورترين نقاط جهان هزاران نفر از مردم تشنه حق و خسته و كوفته و رنجور از ظلمها و ستمها، تزويرها و رياكاريها، وامانده از پوچي و بي‌هدفي و حيراني، براي درك و آزمايش در ايران ساخته شده بود هجوم مي‌آوردند و مي‌آمدند و مي‌ديدند و سپس مبشرين فكر و انديشه اصيل اسلامي و صادركنندگان انقلاب و انتقال‌دهندگان تجارب مي‌شدند. مگر داستان مدينه‌النبي جز اين بود؟ آيا جامعه و جمهوري اسلامي ايران نمونه جاذب و جالبي براي مردم جهان مي‌باشند؟ آيا مناسبات سياسي ـ اجتماعي ـ اقتصادي ـ فرهنگي ميان مردم، ميان مردم و دولت، دولت و مردم،‌رهبران با مردم به‌گونه‌اي هست كه مردم نيازمند جهان را بخود جلب نمايد؟

 

2ـ سياست خارجي دولت موقت

  نويسنده مقالات اطلاعات ضمن اشاره به برخي از مواضعي كه اينجانب به عنوان مسئول سياست خارجي كشور در رابطه با عراق، ضرورت مبارزه با امپرياليسم، همبستگي با جنش‌هاي آزادي‌بخش در طي مصاحبه‌ها و سخنرانيهاي خود اعلام كرده بودم مدعي شده كه اين مواضع اولاً معرف كليت و اطلاق يك تفكر يكدست بر اعضاي دولت موقت نبوده است و ثانياً آن را همزماني و همراهي با شرايط و جو خاص آنروز معرفي كرده است،‌ در اين باره توضيحاتي بشرح زير داده مي‌شود.

  بحثي نيست كه تفكر اعضاي دولت موقت در برخي از زمينه‌هاي داخلي و خارجي يكدست نبوده است. دولت موقت نيز چنين ادعائي ننموده است. برنامه‌ از قبل تعيين شده براي شوراي انقلاب و دولت موقت هم نبود كه از هر جهت يكدست و يك پارچه باشد. توصيه و نظر و برنامه اين بود كه از همه گروههاي موجه ملي و اسلامي در آن حضور داشته باشند. از اين گذشته مگر در دولت و حاكميت كنوني، كه متعلق به يك حزب سياسي است و قاعدتا يكدست و يك پارچه بايد باشد آيا كسي مي‌تواند ادعا كند كه در تمام زمينه‌هاي داخلي و خارجي منسجم و يكدست است،‌ تغييرات و تنش‌ها و درگيري‌هاي همين چند ماهه اخير گوياي داستان درون دولت و حاكميت كنوني مي‌باشد.

  صرف‌نظر از اين امر آيا منظور نويسنده اين است كه درخطوط كلي و اصلي برنامه‌هاي تعيين شده براي دولت موقت از طرف رهبر انقلاب يا شوراي انقلاب و در سياست خارجي و روابط با عراق و ساير كشورها اختلافي داشته‌ايم؟ سياست خارجي دولت موقت در دوران تصدي اين جانب مصوبه هيئت دولت و شوراي انقلاب بوده و از انسجام قابل قبولي برخوردار بوده است. بايد توجه داشت كه فرق است ميان مواضع و تفكرات اعضاي يك دولت يا سياستهاي خارجي (و يا داخلي) تصويب شده آن دولت.

  پس از آنكه مسئوليت وزارت امور خارجه به عهده اينجانب محول گرديد در همان هفته‌هاي اول،‌ مباني و اصول سياست خارجي و ديپلماسي دولت و برنامه كار وزارت امور خارجه تنظيم و تدوين گرديد. ابتدا در هيئت دولت و سپس در جلسه شوراي انقلاب، كه به درخواست اينجانب براي بررسي همين مسئله، تشكيل شده بود، مطرح و بحث مورد تصويب قرار گرفت.

  اين طرح شامل سه قسمت اساسي بود. قسمت اول اصول و مباني سياست خارجي، قسمت دوم رئوس اساسي ديپلماسي دولت و سوم برنامه‌هاي اجرايي وزارت امور خارجه.

  در قسمت اول، يعني اصول و مباني سياست خارجي نظير اصل بيطرفي (عدم تعهد) در منازعات بين‌المللي ميان ابرقدرتهاي شرق و غرب، عدم مشاركت در اين تنازعات، اصل نفي سلطه و وابستگي به شرق و غرب يا نه شرقي و نه غربي (يا موازنه منفي)،‌ اصل حمايت از مبارزات مردم دنياي سوم،‌ اصل روابط دوستان با كليه دولتها (بجز اسرائيل و افريقاي جنوبي) بر اساس احترام و منافع و مصالح دوجانبه. اين اصول از سه منبع به هم مرتبط استخراج و تنظيم گرديده بودند. اول ـ انديشه اسلامي، دوم ـ آرمانهايي كه در طي سالهاي دراز و طولاني مبارزات ملي و اسلامي، بطرق گوناگون، علي‌الخصوص در آخرين مراحل رشد انقلاب اسلامي توسط مردم به صورت شعارهايي مطرح و درخواست شده بود. سوم ـ مواضع و اصولي كه رهبر انقلاب در مصاحبه‌ها و سخنرانيها اعلام كرده بودند.

  قسمت دوم شامل خط مشي يا مواضع كلي جمهوري اسلامي با كشورهاي جهان بود كه كلاً به ديپلماسي تعبير مي‌شود. هر قدر اصول و مباني سياست خارجي يك دولت ـ از جمله دولت موقت، كه نشأت گرفته از تفكر و فلسفه و انديشه حاكم بر كشور است، لايتغير و ثابت و ايستا است، ديپلماسي متغير و پويا و محترك است. ديپلماسي هر دولتي، متغيري تابع دو پارامتر يا دو عامل اساسي است: اول اصول و مباني پذيرفته شده در سياست خارجي، دوم ـ برنامه‌ها و اولويت‌ها در سطح ملي در داخل كشور. ديپلماسي در اين چهارچوب به معناي علم و هنر بكارگيري تمامي امكانات ملي و بين‌المللي در جهت تحقق هدف يا اهداف تعيين شده ملي مي‌باشد.

  بنابراين براي يك ديپلماسي فعال و موفق تنها تعيين و تبيين اصول و مباني سياست خارجي كافي نيست بلكه بايد هدف يا اهداف كلي و اولويت‌هاي سياسي، اقتصادي، صنعتي و نظامي در سطح كشوري، يعني در سطح ملي، توسط مقامات و نهادهاي ذيربط تعيين شوند تا مجريان بتوانند با بررسي وضعيت عام مناسبات جهاني و خاص هر كشوري در جهت تحقق آن هدف يا اهداف، ديپلماسي خود را تنظيم نمايند.

  هدف يا اهداف كلي دولت موقت، با توجه به برهم‌خوردگي و آشفتگي دوران انقلاب و تغيير نظام سياسي كشور در حكمي كه به آقاي مهندس بازرگان داده شده بود «سازمان يافتن امور كشور و ترتيب اداره امور مملكت» در طي دوران انتقال، تا تشكيل مجلس و دولت دائمي تعيين شده بود.

  در رابطه با اين اهداف در طرح پيشنهادي و تصويب شده در دولت موقت و شوراي انقلاب ما روابط جمهوري اسلامي را، متأثر از اصول و مباني حاكم بر سياست خارجي جمهوري اسلامي، و هدفها و نيازهاي مملكت و اولويت‌ها، در سه محور بررسي كرده و خطوط كلي آن را ترسيم نموده بوديم. محور اول با قدرتها و ابرقدرتهاي شرقي و غربي ـ يا به تعبيري نيمكره شمالي، دوم با كشورهاي دنياي سوم و محور سوم مناسبات با كشورهاي اسلامي.

  ضمناً يادآوري اين نكته هم شايد مفيد باشد كه نسبت به اصل موازنه منفي و بيطرفي در منازعات بين‌المللي و روابط دوستانه متقابل با ابرقدرتها كمترين مخالفت و اظهارنظر منفي در شوراي انقلاب به عمل نيامد. در حاليكه بعداً تمام حملات عليه دولت موقت روي اين سياست بود.

  خط‌مشي و ديپلماسي ما با هر يك از اين سه گروه كشورهاي ياد شده در بالا متفاوت و از ويژگي‌هاي خاص برخوردار بوده است. مثلاً در رابطه با قدرتها و ابرقدرتهاي شرقي و غربي، ديپلماسي ما بر اين پايه قرار داشته است كه احتياجات كشور، بدون وابستگي‌هاي اسارت‌بار با شرايطي كاملاً به نفع ايران تأمين گردد.

  در رابطه با كشورهاي دنياي سوم، يك سلسله اوضاع و احوال فرهنگي، اقتصادي، سياسي مشترك وجود داشته و دارد كه مي‌تواند محور ديپلماسي ايران با اين كشورها قرار بگيرد. نظير جنبش غيرمتعهدها، تلاش و برنامه‌ريزي براي فعاليت‌هاي مشترك در زمينه‌هاي اقتصادي ـ صنعتي و غيره. در مورد كشورهاي اسلامي، نقاط مشترك خيلي عميق‌تر و اصولي‌تر هستند و بر اين پايه روابط ديپلماسي مي‌تواند شكل و محتواي خاصي به خود بگيرد.

  در تبيين و برنامه‌ريزي ديپلماسي كشور، ما به اين واقعيت توجه داشتيم كه با مجموعه‌اي از دولتهائي سروكار داريم كه طيف وسيعي را از حيث شكل و محتوي تشكيل مي‌دهند. درست است كه ملت ايران انقلاب كرده و جمهوري اسلامي را تشكيل داده است اما ساير ملتها به معناي انقلاب اسلامي ايران، انقلاب نكرده‌اند. براي ايجاد مناسبات بين‌المللي ميان ايران با ساير كشورها بر اساس منافع و مصالح عمومي كشور، نمي‌توان ساده‌لوحانه به انتظار تغيير ساير دولتها و تبديل نظام آنان به نظام مورد قبول جمهوري اسلامي و يا تسليم و تمكين آنان از جمهوري اسلامي نشست. بلكه يك ديپلماسي فعال بايد در چنين مجموعة ناهمگن و پر از تضاد و تخاصم حركت كرده و از شرايط جهاني و مناسبات خارجي به نفع كشورمان استفاده نمايد.

  در اين راستا و بر اساس مواضع استراتژيك و يا تاكتيكي ساير كشورهاي جهان در رابطه با جمهوري اسلامي ايران ما با سه گروه از كشورها سروكار داريم: كشورهاي دوست، مخالف و دشمن. مجموعه مواضع و عملكردهاي كوتاه و درازمدت هر يك از اين سه گروه در رابطه با ايران به دو دسته بالقوه و يا بالفعل تقسيم مي‌شوند.

  به اين ترتيب وضعيت هر يك از كشورهاي جهان، در رابطه با جمهوري اسلامي، براساس مطلوب يا مقبول بودن مواضع و روابطشان با ايران در طيفي مركب از 6 گروه اساسي قرار خواهند گرفت: دوستان بالفعل، دوستان بالقوه، مخالفين بالقوه، مخالفين بالفعل، دشمنان بالقوه و بالاخره دشمنان بالفعل. در يك طرف طيف كشورهائي قرار دارند كه براساس اصول و مباني سياست خارجي و مصالح و منافع ايران دوستان بالفعل جمهوري اسلامي محسوب مي‌شوند و در طرف ديگر آن كشورهائي هستند كه دشمني خود را با ايران ظاهر و آشكار و علني و فعال ساخته‌اند. نقش و رسالت و وظيفه ديپلماسي فعال و واقع‌بينانه آنست كه از طريق همان علم و هنري كه بايد حاكم بر آن باشد، روابط و مواضع كشورها و دولت‌هاي خارجي را نسبت به جمهوري اسلامي به تدريج از يك طرف طيف، يعني دشمني بالفعل، به طرف ديگر طيف، يعني دوستي بالفعل، حركت دهد. سخن بر سر اين نيست كه دشمنان بالفعل استراتژيك جمهوري اسلامي به دوستان بالفعل استراتژيك تبديل گردند، كه اين چه بسا غيرممكن باشد. بلكه صحبت بر سر اين است كه هدف ديپلماسي واقع‌بينانه بايد اين باشد كه با علم و هنر خود كليه امكانات را آنچنان بكار گيرد كه دشمنان بالفعل، به دشمنان بالقوه و دشمنان بالقوه به مخالفين (بالفعل و بالقوه) و مخالفين به دوستان تبديل شوند و دوستان بالقوه از حالت بي‌تفاوتي خارج شده به حمايت جدي و عملي ايران برخيزند. ضمناً بايد در نظر داشت و توجه كرد كه همه دوستي‌ها، مخالفت‌ها و دشمني‌ها ضرورتاً استراتژيك نيستند و برخي از آنها تاكتيكي مي‌باشند. بدترين نوع ديپلماسي حاكم بر روابط خارجي يك دولت آن است كه در جهت مخالفي كه بيان شد حركت نمايد. يعني حركتي كه قطب دوستان بالفعل تدريجاً ضعيف‌تر و بي‌رنگ‌تر بشود و قطب دشمنان بالفعل قوي‌تر، پررنگ‌تر و فعال‌تر گردد.

  حركت ديپلماسي دولت موقت در زمان تصدي اينجانب برخلاف قضاوت نادرست نويسنده و تهمت سازشكاري كه بر ما زده‌اند در جهتي برنامه‌ريزي شده بود كه به خنثي ساختن يا تقليل دشمني‌ها و مخالفت‌ها و ازدياد دوستي‌ها بيانجامد. چنين حركتي به معناي سازش مصالح ملي يا تخطي از اصول و مباني قبول شده سياست خارجي نمي‌باشد، كه آن اسمش ديپلماسي نبوده، تسليم و سازش است. بلكه حركتي بود در چهارچوب آن دو محوري كه قبلاً بيان شد نه خارج از آن. اين چنين نيست كه برخي تصور كرده و يا مي‌كنند كه ديپلماسي موفق لزوماً بايستي با سازش و تسليم همراه باشد.

  با اين توضيحات اميد است روشن شده باشد كه برخلاف تصور بي‌جا و بي‌اساس نويسنده مقالات اطلاعات، سياست خارجي دولت موقت نه سازشكارانه بوده است و نه برنامه‌هاي ما «همزماني و همراهي با شرايط و جو خاص آن روز ـ در شعارهاي ضدامريكائي سر دادن» و يا «از گسترش مبارزات ضدامپرياليستي و ياري نهضت‌هاي آزاديبخش با حرارت سخن گفتن،» بوده است. بلكه از روي بصيرت و اعتقاد و در رابطه با سياستهاي مصوبه عمل مي‌كرده‌ايم. ما معتقديم فرق است، فرقي خيلي اساسي، ميان مبارزه با امپرياليسم در شعار و در عمل. مبارزه با امپرياليسم در همه جا و هميشه نيازمند به دادن شعار نيست. شعور مي‌خواهد و عمل، قدرت تخيل اختراعي و طرح و برنامه‌ريزي مي‌خواهد و كار بسيار پيچيده و زيركانه.

  نويسنده چنين مطرح ساخته است كه چون نظر اينجانب ضرورت تهاجم همه‌جانبه و مستمر عليه امريكا بوده لذا سياست دولت موقت در جهت سازندگي نبوده است. ايشان از سخنراني اينجانب در نيويورك و به هنگام شركت در مجمع عمومي سازمان ملل متحد نقل مي‌كند كه گفته بودم:

  «ما نمي‌توانيم فقط در يك كشور با امپرياليسم بجنگيم. اگر مي‌خواهيم درجنگ با امپرياليسم موفق شويم بايد در تمامي جبهه‌ها با آن مقابله كنيم. اين تنها ما نيستيم كه با امپرياليسم مي‌جنگيم، ملتهاي ديگري هم هستند و اگر ما دست به دست آنها ندهيم و امپرياليسم را در تمام دنيا در تنگنا نگذاريم آنها با قدرت بيشتري مي‌آيند و دوباره ما را در تنگنا قرار خواهند داد».

  نويسنده ضمن تأييد مواضع اينجانب اضافه مي‌كند كه چون: «گوينده آن در واقع تنظيم‌كننده اصلي و معرف قانوني سياست خارجي دولت موقت بوده است كه در ضمن ساير اعضاي دولت و بخصوص رئيس آن،‌ شخص بازرگان، منطقاً مسئول آن شمرده مي‌شدند». پس بنابراين تهاجمي بودن سياست خارجي دولت موقت خلاف سازندگي داخلي و مغاير با نفي صدور انقلاب بوده است.

  اين نتيجه‌گيري حاكي از عدم توجه كافي نويسنده به تفاوت ميان مفهوم و محتواي سياست خارجي با كاربرد ديپلماسي مي‌باشد.

  اولاً در مورد صدور انقلاب قبلاً توضيحات كافي داده شد و به نظر نمي‌رسد كه ميان آنچه در باره عدم استفاده از واژه صدور انقلاب گفت شد با ديپلماسي تهاجمي مورد بحث تناقص و يا مغايرتي وجود داشته باشد. ثانياً جمهوري اسلامي در تلاش براي كسب استقلال اقتصادي و قطع وابستگيهاي اسارت‌بار و مبارزه با سلطه استعمار و امپرياليسم با بسياري از كشورهاي دنياي سوم منافع مشترك دارد. در آنجا امپرياليسم به معناي مصطلح سياسي و اقتصادي آن، يعني قدرت «توسعه‌طلب» بكار گرفته شده است. كشورهاي پيشرفته و صنعتي جهاني ـ در نيمكره شمالي و در رأس آنها دو «ابرقدرت شرق و غرب» يعني روسيه شوروي و امريكا به‌ منظور حفظ و ازدياد نفوذ و منافع خود به طور مستمر و پيگير، در جهت توسعه‌طلبي، عليه منافع و مصالح كشورهاي ضعيف، علي‌الخصوص در دنياي سوم از موضع قدرت حركت مي‌كنند. تمامي كشورهاي دنياي سوم مبتلا به اين مسئله هستند. مجاري اين توسعه‌طلبي را بايد در شيوه مناسبات بين‌المللي، خصوصاً مناسبات اقتصادي، فرهنگي جستجو كرد. در اينجا بحث بر سر ماهيت نظامهاي حاكم بر اين كشورها نمي‌باشد، اگرچه بايد به آن پرداخت. بلكه در اينجا بحث بر سر سياست خارجي آنها در رابطه با كشورهاي دنياي سوم است. حفظ روابط با اين قدرتها مترادف با قبول كردن و يا تسليم شدن به سياستهاي توسعه‌طلبانه آنان نمي‌باشد. يك دولت مستقل ملي و برخوردار از حمايت عميق مردم كشور مي‌تواند با استفاده از مناسبات كنوني جهان روابط خود را با اين دولتها براساس منافع مشترك حفظ نمايد و به آنها اجازه دخالت را ندهد بنابراين وقتي ما صحبت از مبارزه عليه امپرياليسم مي‌كنيم يعني مقاومت در برابر سياست خارجي سلطه‌گرانه و توسعه‌طلبانه اين قدرتها. اما اين مبارزه لزوماً به معناي قطع رابطه با اين قدرتها نمي‌باشد. كمااينكه قطع روابط ديپلماسي نيز به معناي مبارزه با امپرياليست‌ها نيست. همچنانكه همكاري با ساير كشورهاي دنياي سوم در مقابله با سياست‌هاي توسعه‌طلبانه ابرقدرتها ـ‌ از جمله امريكا،‌ آنهم در تمامي جبهه‌ها (از جمله جبهه‌هاي فرهنگي و اقتصادي) نه تنها مباينتي با سازندگي داخلي ندارد بلكه دقيقاً در راستاي صحيح آن قرار دارد. در صورتي كه كشورهاي دنياي سوم بخواهند و با هم در زمينه‌هاي صنعتي ـ اقتصادي ـ تجاري همكاري‌هاي نزديكي را آغاز نمايند، يك مقابله مؤثر با امپرياليسم قطعاً صورت واقعي پيدا خواهد كرد.

 

  3ـ برخورد با دولت عراق

  نويسنده مقالات اطلاعات به برخي از برنامه‌هايي كه براي مقابله با تحريكات دولت عراق داشته‌ايم و عمل مي‌كرديم سه ايراد گرفته‌ است كه به ترتيب زير جواب و توضيح داده مي‌شود:

  الف ـ به نقل از مصاحبه اينجانب در 25/4/58، ايراد گرفته است كه چرا ما از بهبود بخشيدن به روابط ايران و عراق سخن گفته‌ايم و نقل كرده است كه:

  «يزدي در همان گفتگو حملات هواپيماهاي عراقي به خاك ايران را توجيه نموده و آن را صرفاً يك اشتباه و خطا عنوان مي‌سازد».

  نويسنده در نقل سخن اينجانب، به صورتي كه موافق برداشت‌هاي نادرست خود تلقي بشود، تغيير داده است. اين مصاحبه (در 25/4/58) پس از گفتگوي اينجانب با سفير جديد عراق در ايران به هنگام دريافت اعتبارنامه وي صورت گرفت. بخش‌هايي از آن مصاحبه كه به موضوع مورد نظر مربوط مي‌شود بدين قرار است:

  «گفتگوهاي ديروز ما در دنباله تلاش‌ها و فعاليت‌هاي سفير ايران در عراق (آقاي دعائي) صورت گرفت. وي در طي چند روز گذشته با رئيس‌جمهور عراق و وزير امورخارجه و ديگر مقامات اين كشور ملاقات كرده است».

  بلافاصله در همين مصاحبه به موضوع مذاكره و گزارشهاي سفير ايران در عراق اشاره كلي شده است:

  «بنا به پيشنهاد دولت عراق و پذيرش ما قرار شده است كه براي برطرف ساختن سوءتفاهماتي كه به وجود آمده است در نخستين مرحله حملات تبليغاتي دو كشور نسبت به يكديگر قطع شود. دولت عراق قول داده است كه از بكار بردن عناوين مجهول در باره خوزستان و ساير نقاط جلوگيري كند.»

  به طوري كه ملاحظه مي‌شود در اين مصاحبه هم، كه در آن تاريخ به اجمال، اما با صراحت، آمده است، محور اصلي مشكل در روابط ايران با عراق، تحريكات دولت عراق در خوزستان معرفي شده است. پس از حمله عراق به خوزستان و بروز جنگ، جزئيات اين مسائل به طور مبسوط در طي سرمقالات اينجانب در كيهان آمده است اما در آن مقطع زماني (تيرماه 58) و در تحت آن شرايط كه هدف از تلاش‌هاي ديپلماسي ما جلوگيري از توسعه اختلافات و پيش‌گيري وخيم‌تر شدن روابط و نهايتاً درگيري و جنگ بوده است، عقل سليم و منافع و مصالح كشور حكم مي‌كرده است كه مسائل فقط در همان حد باز بشوند. همانطور كه در آن مصاحبه منعكس است، يك سري حركتهاي ديپلماسي در تهران و بغداد در اين راستا در جريان بوده است. وقتي ميان دو دولت و يا دو گروه اختلافي بروز مي‌نمايد، صحيح به نظر نمي‌آيد كه از همان ابتدا با قهر و خشونت برخورد شده و اعلام جنگ داده شود. مصالح جمهوري اسلامي، آن هم در نيمه اول سال 58 ايجاب مي‌كرده است كه تمام راههاي ديپلماسي براي حل بحراني كه توسط عراق عليه جمهوري اسلامي ايران به وجود آمده بود بكار گرفته شوند. فعاليت‌هاي ديپلماسي آقاي دعائي، سفير ايران در عراق، و آشنائي و شناخت ايشان از مقامات عراقي در اين حركت ديپلماسي بسيار مفيد بوده است. همين فعاليت‌ها باعث شد كه عراق بپذيرد از تحريكات خود در خوزستان دست بردارد. كه اينجانب در آن مصاحبه از اين امر به صورت قول دولت عراق ياد كرده‌ام. در برابر اين، آنها پيشنهاد كرده بودند كه تبليغات ايران عليه بعث عراق قطع شود. دولت ايران هم آن را پذيرفت. در اينجا لازم به تذكر است كه تبليغات ايران عليه عراق عموماً بي‌محتوا و در مواردي گمراه‌كننده و فاقد ارزش فرهنگي و عقيدتي بوده است. سفير ايران در عراق، به كرات در تهران با مقامات مسئول در صدا و سيما در اين باره گفتگوهائي نمود و جنبه‌هاي منفي و زيانبار آن نوع تبليغات را، حتي در جلسات شوراي انقلاب متذكر شدند. بنابراين اگر ما پذيرفتيم كه به اذاء قول دولت عراق در مورد قطع تحريكاتشان در خوزستان، برنامه‌هاي تبليغاتي را متوقف سازيم، امتياز مهمي به حريف نداده بوديم. موفقيت حركت ديپلماسي ما در آن مقطع و تأييد نظر ما بر امكانات وسيع پيشگيري جنگ مي‌باشد.

  در يك چنين منظري از فعاليت‌هاي ديپلماسي بود كه به سؤال خبرنگاران در باره بمباران برخي از مناطق مرزي ايران در غرب كشور توسط عراق بشرح زير جواب داده شد:

  «دولت عراق در خاك خود مانورهائي دارد و يا برخي از سرزمين‌هاي خود را بمباران مي‌كند. در اين شرايط امكان دارد كه اشتباهاً برخي از نواحي مرزي ايران نيز مورد اصابت بمب قرار گيرد. در گذشته (منظور اسفند 57 بوده است) كه چنين اتفاقي رخ داد دولت عراق رسماً و كتباً ضمن پوزش‌خواهي اعلام كرد كه اين واقعه به سهولت رخ داده است و آمادگي خود را نيز براي جبران خسارات اعلام كرد».

  ملاحظه مي‌شود كه نويسنده چگونه سخن اينجانب را تحريف كرده و آن را به صورت توجيهي از حملات هواپيماهاي عراقي به خاك ايران قلمداد نموده است!؟ قدرت بكارگيري علم و هنر ديپلماسي يعني همين كه بجاي تشديد درگيريها و بروز جنگ، كه به هر حال آغازش تحميلي بوده است، حريف را وادار سازيم كه رسماً و كتباً به تجاوز خود اعتراف نموده، پوزش‌خواهي كرده و جبران خسارات نمايد. تنها كساني اين گونه ديپلماسي را محكوم مي‌كنند كه اصولاً خواستار جنگ بوده باشند و تجاوز محدود حريف را بهانه براي جنگ گسترده قرار بدهند. ما در دولت موقت چنين برنامه‌هائي را نداشتيم. بنابراين در برابر كليه تحريكات، اعم از داخلي و يا خارجي مقاومت مي‌كرديم و سعيمان بر اين بود كه با خونسردي و متانت مصالح عاليه كشورمان را حفظ نمائيم.

  ب ـ نويسنده با نقل مطالبي در سرمقاله مورخ 5/7/59 اينجانب در كيهان تحت عنوان «حمله نظامي صدام حسين»، سياست خارجي دولت موقت را در رابطه با دولت عراق از ابتدا «تهاجمي» خوانده است:

  «يزدي محورهاي ديگري نيز براي سياست خارجي دولت بازرگان نسبت به عراق ذكر مي‌كند كه مشخصه اصلي و بارز همه آنها تهاجمي بودن بر عليه رژيم صدام است.»

  اولاً نقل قول و استنتاج فوق ناقص است و ثانياً ارائه اين گونه جمع‌بندي‌ها، در واقع برگه دادن به دست دشمن عليه ايران است كه خود ايشان در جاي ديگر، كه ذكر آن خواهد آمد، به آن ايراد گرفته‌اند.

  مقاله استنادي نويسنده، قسمت چهارم از يك سري مقالاتي است به قلم اينجانب كه تحت عنوان فوق در روزنامه كيهان آمده بوده است. در سه قسمت اول اين مقالات به تفصيل برنامه‌هاي تحريك‌آميز و دخالتهاي مكرر و تجاوزات بعث عراق و ياران و حاميانش عليه جمهوري اسلامي شرح داده شده است و اسناد آن ارائه گرديده و نشان داده شده است كه از بعد از پيروزي انقلاب تحريك و تجاوز و تخطي از جانب دولت عراق آغاز گرديد. در قسمت چهارم آن مقالات برنامه‌هائي كه در مقابله با اين تجاوزات و پيشگيري توسعه آنها داشته‌ايم و آنها را بر طبق مصالح مملكت و موازين يك ديپلماسيِ موفق با زيرگي و پختگي و حساب شده پيگيري مي‌كرديم ذكر نموده‌ايم. نويسنده اين شيوه كار ما را «حق سياسي» تعبير نموده است كه درست نمي‌باشد بلكه از مصاديق همان «مهارت»، «ظرافت»، «هشياري»، «پيچيدگي» و «استتار» در ديپلماسي است كه ايشان هم در يكي از مقالات خود آنها را به درستي، از اجزاي ضروري يك ديپلماسي موفق قلمداد نموده‌اند. قطعاً از اين بابت نمي‌بايد و نمي‌توان ما را مورد ملامت قرار بدهند.

  در طي آن مقالات و در ساير مصاحبه‌ها ما به كرات موارد عديده سياست مداخله‌گرانه دولت بعثي عراق را بيان كرده‌ايم. در خلال جلسات كنفرانس سران جنبش غيرمتعهدها در كوبا، با رهبران جبهه پايداري (روساي جمهوري و وزيران خارجه كشورهاي عضو جبهه يعني الجزاير ـ سوريه ـ يمن جنوبي ـ ليبي، فلسطين و هم‌چنين عراق) و ماه بعد در خلال جلسات مجمع عمومي سازمان ملل متحد در نيويورك مذاكرات گسترده‌اي انجام داديم. در اين ديدارها، اسناد و مدارك دخالت‌هاي بعث عراق را در امور داخلي ايران و ستيزه‌جوئي‌اش را با انقلاب اسلامي ارائه داده و التيماتوم داديم كه اگر عراق دست برندارد ما اجباراً مقابله به مثل خواهيم كرد. نمونه‌اي از اين اقدامات و موضع‌گيري‌ها در سرمقاله اينجانب در كيهان سوم آبان 59 به شرح زير آمده است:

  «ثانياً ـ اين دولت عراق است كه با اعزام خرابكاران مسلح و مزدور بنام جبهه التحرير الاحواز به داخل ايران مفاد قرارداد 1975 را نقض كرده است نه ايران. ما اسناد دخالت رژيم عراق را در اين مورد در گذشته منتشر ساخته‌ايم و نشان داده‌ايم كه چگونه دولت بعثي از همان ابتداي پيروزي انقلاب بلافاصله نيروهاي مزدور مسلح را تجهيز كرده و با دادن پول و سلاح به داخل مرزهاي ايران دست به خرابكاري و كشتار مردم بي‌گناه مي زده است.

  در همان زمان ما با ارائه اين اسناد انكارناپذير به آنها اولتيماتوم داديم كه اگر بعثي‌هاي عراق دست از اين حركات خود عليه جمهوري اسلامي ايران برندارند، ما با كمال قدرت مقابله به مثل خواهيم كرد و اگر شروع بكنيم تا پايان عمل و تحقق اهداف پيش خواهيم رفت. در همان زمان به آنها گفتيم كه رژيم بعثي عراق بايد بداند كه در اين بازي بازنده نهائي خود بعثي‌ها خواهند بود. چرا كه با توجه به وضعيت داخلي عراق و روابط دولت بعث با مردم عراق، آسيب‌پذيري رژيم بعث عراق فوق‌العاده بالاست و بدون شك اين بعثي‌ها هستند كه متضرر و متلاشي خواهند شد.»

  اما اين التيماتوم‌ها وقتي مي‌توانست موثر واقع گردد كه همراه با عمليات سياسي ـ ديپلماسي ـ تبليغاتي در سطح منطقه و در عراق صورت گيرد. اين شيوه كار، در مجموع موفق بود، به طوري كه اين دولت عراق بود كه پيشنهاد قطع برنامه‌هاي تبليغاتي را به ما داد و به ازاء آن قول داد كه از تحريكات خود در خوزستان دست بردارد.

  بنابراين همانطور كه در مصاحبه‌ها و مقالات گذشته مبسوطاً شرح داده شده است عملكرد سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، در دوران تصدي اينجانب، در رابطه با دولت عراق، بر خلاف قضاوت نويسنده تهاجمي، به اين معنا كه ما آغازگر برنامه‌هائي برضد رژيم بعثي بوده باشيم، نبوده است. طرح چنين ادعائي و تبليغ آن، در روزنامه‌هائي وابسته به دولت در واقع مطلوب دولت بعثي عراق بوده و مي‌تواند مورد سوء استفاده آنها قرار گيرد.

  ج ـ نويسنده پس از نقل قولهائي از اينجانب در باره ماهيت رژيم بعث عراق و علل تحريكات عراق عليه جمهوري اسلامي مي‌نويسد:

  «البته جاي اين بحث نيز مي‌باشد كه از نظر سياسي و امنيتي اقدام يزدي در توضيح و تشريح سياستهاي مداخله‌جويانه در رابطه با عراق از قبيل كمك به انقلابيون عراقي و تبليغات بر عليه حكومت عراق تا چه حدي صحيح و عاقلانه بوده است؟ زيرا وي به عنوان كسي كه زماني رسماً مسئوليت اداره سازمان ديپلماسي كشور را بر عهده داشته است حق ندارد با ارائه اين گونه مطالب و اطلاعات براي حكومت عراق كه درصدد اثبات مداخله ايران در عراق قبل از وقوع جنگ مي‌باشد سند و مدرك به دست بدهد. كمااينكه منافقين در تحليل علل وقوع جنگ و تلاش براي تبرئه حكومت بعث و محكوميت نظام جمهوري اسلامي به قسمت‌هائي از مطالب مذكور كه از يزدي نقل شد، استناد كرده‌اند».

  همانطور كه توضيح داده شده سياست دولت موقت در رابطه با عراق «مداخله‌جويانه» نبوده است. نويسنده نبايد چنين عنواني را بپذيرد و آن را بكار گيرد. دولت عراق و به تبع آنها گروه‌هاي ضدانقلاب در داخل و خارج كشور،‌ تنها زماني مي‌توانند به آن مقالات استناد كنند كه تعمداً آن قسمت‌هائي را كه در آنها دخالت‌هاي دولت بعث عراق در امور داخلي ايران و نقض صريح و آشكار مفاد موافقت‌نامه 1975 بين دو دولت، به تفصيل آمده است، ناديده بگيرند و بخواهند تنها به قاضي بروند. اما اگر چنانچه قرار باشد به‌ منظور پايان بخشيدن به جنگ اين مسئله در يك محكمه صالحه‌اي مورد بررسي و رسيدگي جدي قرار بگيرد و مجريان ديپلماسي ايران واجد شايستگي‌ها و صلاحيت‌هاي لازم باشند،‌ براي اثبات آغاز تجاوز و اعمال سياستهاي مداخله‌جويانه عراق در ايران مدارك و شواهد به اندازه كافي وجود دارند. نه دولت عراق و نه هيچ گروه ديگري نمي‌تواند به استناد مقالات و مصاحبه‌هاي اينجانب حكومت بعث عراق را، در مورد شروع جنگ تبرئه و نظام جمهوري اسلامي را محكوم نمايد، مگر در دادگاههائي از نوع محكمه بلخ!! قضيه شروع جنگ را نيز نبايد با ادامه آن بعد از فتح خرمشهر مخلوط نمود كه موجب خلط مبحث مي‌گردد.

 

4ـ حمايت از جنبش‌هاي آزاديبخش

  نويسنده مقالات اطلاعات از سياست خارجي دولت موقت در زمان تصدي اينجانب چنين برداشت كرده است كه ما نفس ارزش و جايگاه صدور انقلاب به معناي «صدور فكري و فرهنگي انقلاب» همراه با حمايت‌هاي مادي و معنوي در حد مقدور از نهضت‌هاي رهائي‌بخش…، به عنوان وظايف و اهداف اصلي انقلاب اسلامي را، با سؤال مواجه ساخته‌ايم. ايشان براي اثبات نظر خود با استفاده از آيات و اخبار به تحليل مباني ايدئولوژيك صدور انقلاب و تعهد و مسئوليت يك مسلمان و يا يك جامعه اسلامي نسبت به ساير مسلمانان و جوامع اسلامي از يك سو و ساير انسانها و جوامع انساني از سوي ديگر پرداخته است.

  در اين قسمت اخير، يعني تعهد و مسئوليت مسلمانان ما نه تنها به آن اعتقاد داريم بلكه در تنظيم سياست خارجي دولت موقت آن را در دو بخش روابط جمهوري اسلامي با كشورهاي دنياي سوم و يا كشورهاي اسلامي پيش‌بيني كرده بوديم و بر آن اساس در رابطه با جنبش‌هاي آزاديبخش در بخش سياسي وزارت امورخارجه يك واحد ويژه‌اي به وجود آورديم كه وظيفه آن در مرحله اول جمع‌آوري اطلاعات در باره سازمانها و نهضت‌هاي آزادي‌بخش در كشورهاي دنياي سوم و جهان اسلام بود. ما مي‌دانستيم كه نهضت‌هاي آزاديبخش يا گروههائي كه تحت چنين نامهائي فعاليت مي‌كنند، از حيث باورهاي اعتقادي، وابستگي‌هاي سياسي و معيارهاي اخلاقي طيف وسيع و گسترده‌اي را تشكيل مي‌دهند. جمهوري اسلامي نمي‌توانست و نمي‌بايست بدون يك مطالعه اساسي و سيستماتيك نسبت به آنها موضع اختيار كند و يا از آنها حمايت نمايد. نمايندگان برخي از اين جنبش‌ها، پس از پيروزي انقلاب به ايران آمدند. دولت موقت به اندازه شناخت خود از آنان و درحد مقدور از آنان استقبال و ابراز همدردي و حمايت نمود.

  اولين گروهي كه به ايران آمد، هيئت نمايندگي فلسطيني‌ها به رهبري ياسر عرفات بود، كه سفرهائي به مشهد و اهواز نيز انجام داد. دولت ايران، سازمان آزادي‌بخش فلسطين را به عنوان نماينده مردم فلسطين در سطح يك دولت، به رسميت شناخته و به آنها اجازه تأسيس نمايندگي در تهران را داد. اين شناسائي نه به معناي تأييد تمامي مواضع و عملكردهاي ساف و نه مجوزي براي فعال مايشاء بودن آن سازمان در ايران بوده است. اگرچه بسياري از كساني كه هم‌اكنون به مخالفت با ياسر عرفات برخاسته‌اند و از مخالفين وي حمايت‌هاي مادي و معنوي مي‌نمايند، در آن زمان ما را به باد ناسزا و تهمت گرفته و از ما مي‌خواستند كه دست آنها را در ايران تا هر كجا كه ممكن است باز بگذاريم. از آن جمله وقتي ساف، بدون مذاكره قبلي و كسب اجازه از دولت ايران به تأسيس دفتري در خرمشهر اقدام نمود، بلافاصله با آن عمل مخالفت نموده و آنها را وادار به تعطيل دفتر نموديم،‌ موجب آن شد كه از همه طرف مورد حمله و انتقاد قرار بگيريم.

  در مجامع بين‌المللي، در كنفرانس سران جنبش غيرمتعهدها در كوبا و در مجمع عمومي سازمان ملل متحد در نيويورك، همه جا ما از آرمان مردم فلسطين و ساير جنبش‌هاي آزاديبخش دفاع كرديم.

  بعد از فلسطيني‌ها نمايندگان حركت‌المحرومين و امل و مجلس اعلي شيعيان لبنان به دنبال آنان نمايندگان مردم نيكاراگوئه به تهران آمدند و مورد استقبال رسمي دولت قرار گرفتند. در ارديبهشت 58 نماينده ويژه رهبر جنبش آزاديبخش زيمباوه به تهران آمد. در مصاحبه‌اي كه در 8/2/58 (اطلاعات) با اينجانب در رابطه با سفر وي صورت گرفت، گفته شد كه:

  «انقلاب اسلامي ايران بر پايه اصول مقدس اسلامي مبتني است كه هدف‌ آن آزاد ساختن بشر از هرگونه بردگي پنهان و آشكار است. سياست ما، بر اين منوال است كه از هر مبارزه بر حقي حمايت نمائيم».

  در همين زمان، نمايندگان اتحاديه جهاني سنديكاهاي عرب به ايران آمدند و وزارت امورخارجه از آنها استقبال كرد. در طي يك مصاحبه‌اي در 10/2/58 (اطلاعات) با اينجانب چنين گفته شد:

  «بايد فعاليت خود را جهت ايجاد سازمان اسلامي كه تا خاور دور ادامه يابد متمركز سازيم تا مشكلات امت اسلامي و در رأس آن مسئله فلسطين حل شود».

  مشابه همين ديدارها و مذاكرات با نمايندگان سازمانهاي آزاديبخش فيلي‌پين، اريتره، صحرا (پوليسارو) و… صورت گرفت و بر اساس توانائي‌ها و اولويت‌ها، و در حد مقدور كمك‌هائي ارائه گرديد. در 31/2/58 مواضع كلي وزارت امورخارجه ايران در مصاحبه‌اي به شرح زير مطرح گرديد:

  «س‌ـ آقاي دكتر شما گفته بوديد كه از جنبش‌هاي آزاديبخش حمايت مي‌كنيد آيا اين ضوابط ايدئولوژي كه ما داريم در اين روابط اثر خواهد گذاشت؟

  ج‌ـ وقتي صحبت از ضوابط ايدئولوژيك مي‌شود بايد روشن كنيم كه دقيقاً منظور چيست؟ ما از آن دسته از جنبش‌هاي آزاديبخش كه مستقل عمل مي‌كنند پشتيباني خواهيم كرد. بعضي از جنبش‌ها هستند كه وابستگي‌هايي به اين يا آن ابرقدرت دارند و براي مقاصد خاصي در مناقشات بين‌المللي بين دولت‌ها به وجود آمده‌اند ما در اين ماجراها نمي‌خواهيم كشيده شويم. اما گروههايي كه مستقل عمل مي‌كنند خودمان را موظف مي‌دانيم به آنها كمك كنيم.»

  در رابطه با نهضت‌هاي آزاديبخش ما يك سياست كلي و اصولي را در محدوده تواناييها و اولوليت‌ها تعقيب مي‌كرديم، كه نمونه‌هايي را مختصراً ارائه داديم. بنابراين اظهارنظر و قضاوت و برداشت نويسنده مقالات اطلاعات درست و منطبق با واقعيت نمي‌باشد.

(    (     (

  همانطور كه ملاحظه مي‌شود در اين مقاله جوابيه به چهار ايراد اصلي نويسنده به نهضت آزادي و دولت موقت و اينجانب در رابطه با سياستها و عملكرد دولت، رابطه با عراق و پيشگيري جنگ، صدور انقلاب و جنبش‌هاي آزاديبخش و مبارزه با امپرياليسم پاسخ داده شده است. در باره جنگ و صلح از ديدگاههاي عقيدتي و سياسي و اقتصادي و نظامي مطالبي كه ايشان مطرح ساخته‌اند نيز جاي تامل فراوان داشته، قابل بحث و بررسي است، و به حول و قوه الهي، در مقاله ديگري به آنها پاسخ خواهيم داد.

  بار ديگر از اقدام مفيد روزنامه اطلاعات در باز كردن بحث پيرامون مسائل اساسي مملكت به طور منطقي و اصولي، و نه تهمت و برچسب بر هر غيرموافقي، صميمانه تشكر مي‌نمايد. اميد است كه در سايه اين گونه برخورد سالم آراء و عقايد، همه صاحب‌نظران و علاقمندان به سرنوشت انقلاب و جمهوري اسلامي بتوانند در حل مسائل و مشكلات و در جدا كردن حق از باطل سهم خود را ادا نمايند.

اللهم وفقنا لما تحب و ترضي

ابراهيم يزدي

آذرماه 64