پاسخ يك عضو نهضت آزادي ايران به مقاله «جبهه ملي به كجا ميرود؟»
بسمه تعالي
در شماره 31 پنجشنبه 4 مرداد 58 روزنامه گرامي «انقلاب اسلامي» مقالهاي به عنوان «جبهه ملي به كجا ميرود؟» به امضاي آقاي احمد سلامتيان درج شده بود كه هم بحثانگيز بود و هم پارهاي مطالب خلاف انصاف و صداقت داشت كه اگر بيجواب بماند خواننده را در گمراهي و انحراف محض فروميبرد لذا از روزنامه انقلاب اسلامي درخواست ميشود اين پاسخ را به همان شكل و كيفيت منتشر كنند.
غرض از اين نوشته، دفاع از جبهه يا فرد خاصي نيست، كه خانه را خود پروردگاريست، بلكه منظور بيان مسيري است كه جبهه ملي از وقتي كه دوم ناميده شده تاكنون طي كرده است.
آقاي سلامتيان خوب به خاطر دارند كه در سالهاي 39 و 40 مرحوم خنجي و آقاي مسعود حجازي تز انحلال احزاب و عضويت انفرادي در جبهه را مطرح و حزب سوسياليست خود را منحل كردند و وارد جبهه ملي دوم شدند. در جبهه ملي دوم، اگرچه اين افراد حزبي نداشتند ولي به روشني گروهي تصميمگيرنده و اجراكننده بودند كه انگشتشان در همه كارها مشاهده ميشد و ديگران به آن افراد «باندي» ميگفتند، زيرا باند منسجم و مرتبطي را تشكيل داده بودند و اگر كسي را ميديدند كه برخلاف نظر آنان به اقدامي پرداخته است در همه جا تخطئه ميكردند. در دانشگاه تهران سه نفر از اين «بانديها» دانشجوي دانشكدههاي فني، داروسازي و حقوق به فعاليت شديد باندي سرگرم بودند و به سه تفگندار مشهور بودند. يكي از آن سه آقاي احمد سلامتيان بود و هيچ دانشجوئي جرأت نميكرد مستقلاً فعاليتي كند كه بوسيله اين باند شديداً مورد هجوم و حمله قرار نگيرد، و اين روحيه كمابيش بر سراسر جبهه ملي آن روز حاكم بوده تا اينكه عدهاي از افراد فعال در سالهاي 32 تا 39 به نام نهضت مقاومت ملي در برابر اينگونه اعمال و رفتارها نتوانستند تحمل بياورند و با اينكه به كوشش تني چند از آنان بود كه جبهه ملي خفته در لاك خود، در سال 39 به راه افتاد و به دنبال دكترين آيزنهاور و به طمع به دست گرفتن حكومت، به فعاليت سرگرم شدند، ولي چون آن افراد روش ضدملي، ضداسلامي، سازشكارانه و محافظهكارانه گردانندگان جبهه دوم را كه به سوي سازش با غرب و به ويژه با آمريكا پيش ميرفت، مشاهده كردند، به فكر تأسيس جمعيتي با ايدئولوژي اسلامي و با تأكيد بر ادامه راه مصدق و با استراتژي مخالفت مستقيم با ديكتاتوري شاه افتادند و «نهضت آزادي ايران» را تشكيل دادند. اين افراد آيتالله طالقاني، مهندس بازرگان، دكتر سحابي، شادروان رحيم عطائي و عدهاي ديگر از فعالين نهضت مقاومت ملي سابق الذكر بودند. جبهه ملي و مخصوصاً بانديها، به مخالفت و تخطئه اين جمعيت ريشهدار اسلامي و ملي صريح پرداختند و اين اقدام را نوعي انشعاب دانستند، و حال آنكه مؤسسان نهضت آزادي معتقد بودند كه هر جبههاي بايد از احزاب و گروهها تشكيل شود نه از افراد. شادروان دكتر محمد مصدق رهبر روشنبين آن روز ملت ايران در پاسخ نامه آقاي مهندس بازرگان در همين مورد، بوسيله پسرش آقاي دكتر غلامحسين مصدق پيام داد: «آنان كه معتقد به انحلال احزاب و قائل به عضويت فردي در جبهه ملي هستند يا مغرضند و يا نادان و اين حزب جديد بر شما و ملت ايران مبارك باد». نهضت آزادي ايران بلافاصله پس از تأسيس، از جبهه ملي تقاضاي عضويت كرد و جبهه ملي پاسخ داد كه ما برخي از افراد شما را به صفت فردي ميپذيريم اما چون در حزب شما افرادي مانند دكتر عباس شيباني و رحيم عطائي (كه خدايش رحمت كند) هستند، نميتوانيم مجموعه حزب را بپذيريم. بالاخره اين مسئله در كنگره جبهه ملي در سال 41 نيز مطرح شد كه به جنجال بزرگي انجاميد و تا گرفتاري سران و اعضاي جبهه ملي و نهضت آزادي در اول تا پنجم بهمن 41، به جائي نرسيد و بالاخره در تاريخ دفن شد. حال آنكه اعضاي كادر پائين نهضت، به خصوص دانشجويان، مانند روانشاد محمد حنيفنژاد و ميثمي و تني چند ديگر دانشجويان با ديدن اين گرفتاري، مصراً از رهبران نهضت ميخواستند كه مسئله عضويت در جبهه ملي مسكوت بماند و ما به فعاليتهاي مكتبي و تشكيلاتي خود بپردازيم، و استدلال رهبران اين بود كه ما را به تكروي متهم ميكنند و اگر در جبهه ملي قرار گيريم ميتوانيم خط مشي مشتركي عليه شاه و سياست آمريكا در پيش گيريم.
بالاخره در سال 1342 بيشتر سران جبهه ملي و نهضت آزادي و دانشجويان عضو هر دو در زندان قصر با هم بودند. اما در آن جا هم بانديها دست از باندبازيهاي خود برنميداشتند و مرتب به اختلاف افكندن مشغول بودند، تا اينكه در آخر خرداد 42 سران جبهه را براي مذاكره با دستگاه به قزلقلعه بردند و پس از مدتي مذاكره با قبول مخالفت نكردن با برنامههاي شاه و در پيش گرفتن سياست «صبر و انتظار» يكي بعد از ديگري آزاد شدند. البته آقايان مهندس بازرگان و دكتر سحابي را هم به قزلقلعه بردند، ولي چون اين افراد اهل مذاكره و سازش نبودند و وظيفه ديني و ملي خود ميدانستند كه پس از واقعه 15 خرداد و زنداني كردن آيتالله امام خميني سنگر مبارزه را در هيچ حال رها نكنند، با آنان مذاكره نشد و بالاخره بيدادگاه مسخرهاي براي ارعاب آنان تشكيل شد. باز هم بانديها در زندان قصر ميگفتند: اين دادگاه تشكيل نميشود و براي تهديد شما است. سرانجام همه اعضاي جبهه ملي نيز آزاد شدند و به كار و زندگي خود مشغول شدند و بيدادگاههاي نظامي طي 110 جلسه محاكمه، آيتالله طالقاني و مهندس بازرگان را به 10 سال و ديگران را به 6 سال و 4 سال زندان محكوم كردند.
آقاي سلامتيان از جمله كساني بود كه پس از آزادي از زندان براي ادامه تحصيل به خارج از كشور رفت و در آنجا خط جبهه دوم را ادامه داد و حتي با تشكيلدهندگان جبهه ملي سوم در اروپا از جمله آقاي بنيصدر مخالفت كرد و پس ازمدتي فعاليت از سال 1966 به بعد تا مدتي انتشار ايران آزاد را با عدهاي ديگر به عهده گرفتند تا اينكه در حدود دو سال پيش شنيديم كه ايشان در پاريس به آقاي بنيصدر پيوسته جمعيت دفاع از حقوق بشر را تشكيل دادند. تا اين هنگام وي كاري به اسلام و مسلماني نداشت ولي از آن پس خود را مسلمان خواند اما از طرف ديگر يك كتابفروشي بزرگ هم در پاريس باز كرده در كنار انتشارات مدرس و مصدق به نشر و فروش كتابها و نشريات كمونيستي نيز پرداخت.
از اين طرف، از فروردين ماه 1356 تا شهريور ماه 1357 چندين بار از طرف آقاي مهندس بازرگان و ديگران به آقاي دكتر سنجابي و دوستان جبههايش تشكيل جبههاي ضداستبدادي با رنگ اسلامي پيشنهاد شد و امضاي اعلاميههائي در همين زمينه به وي ارائه گرديد كه البته همه اين پيشنهادها پذيرفته نشد يا در ابتداي كار به نتيجه نرسيد، زيرا آقاي دكتر سنجابي، و اغلب بختيار، به شرط رهبري خويش بر چنين جبههاي موافق بودند و با جنبه ضداستبدادي صريح و اسلامي روشن جبهه پيوسته مخالفت ميكردند. آخرين پيشنهاد در اواخر مردادماه 57 در ضمن اعلاميهاي به جبهه ملي تازه تشكيل شده، داده شد كه آقاي دكتر سنجابي و هيئت اجرائيه جبهه ملي به علت تندي اعلاميه حاضر به امضاي آن نشدند و بالاخره اين اعلاميه با تندتر شدن به عنوان «شاه بايد برود» به امضاي نهضت آزادي ايران در ششم شهريور 56 منتشر گرديد، تا اينكه آقاي دكتر سنجابي كه پيوسته در كادر جبهه ملي در پشت شعار استقرار حكومت قانوني و ملي مخفي شده بود، درآبان ماه به فرانسه رفت. يكي ديگر از مبارزان نيز پس از وي به پاريس شتافته براي نجات او اعلاميهاي سه مادهاي به وي پيشنهاد كرد كه او هم پس از مختصر تعديلي امضاء كرده به خدمت امام فرستاد و امام او را پذيرفت و چون اين عمل بدون مشورت جبهه ملي انجام شده بود، شكافي در جبهه انداخت و شاپور بختيار را به اتخاذ موضع كذائي وادار كرد. در همان شب امضاي اين اعلاميه آقاي دكتر سنجابي با راديو بيبيسي مصاحبهاي انجام داد كه با آن اعلاميه متناقض بود. بالاخره ايشان پس از آن موضعگيري فرصتطلبانه به اتفاق آقاي سلامتيان به تهران بازگشت. در تهران آقاي سلامتيان رئيس دفتر آقاي دكتر سنجابي شد و پس از پيروزي انقلاب مردم مسلمان ايران، به سهم خود از اين خوان يغما يعني معاونت وزارت امورخارجه رسيد و داستانش را همه ميدانند و ميدانيم. بعد از اينكه آقاي دكتر سنجابي از سمت وزارت امورخارجه استعفا داد و اخيراً جبهه ملي را به شكل جديدش بوسيله آقاي دكتر غلامحسين صديقي تقويت كرد و به سمت همان بيديني پيش از امضاي اعلاميه سه مادهاي (و حتي ضدديني) برد، شخصي مانند آقاي فروهر كه قلباً معتقد به انقلاب اسلامي ايران و رهبري امام است، از چنين جبههاي استعفا داد و حاضر نشد كه در توطئههاي ضدمذهبي اين جبهة جديد شريك باشد.
حال از آقاي سلامتيان ميپرسم، جبهه ملي را چه كسي به اينجا رسانيد؟ نهضت آزادي ايران چه دخالتي در اين موضعگيريها و جهتگيريها داشته است؟ نهضت آزادي ايران از بدو تأسيس تاكنون چند بار رنگ عوض كرده يا به دنبال فرصتطلبي بوده است؟ شما اگر از جبهه وحدت و جبهه تفرقه دم زدهايد، ممكن است خط جبهه وحدت را از سال 39 تاكنون نشان دهيد تا ما هم با آن متحد شويم؟ اين شما بانديها نبوديد كه با جبهه ملي سوم در اروپا مخالفت ميكرديد و جبهه ملي آمريكا را به هم زديد و در ايران هم انواع كارشكنيها و محافظهكاريها و باندبازيها نگذاشت كه جبهه متحدي از گروههاي سياسي ملي و مذهبي تشكيل شود؟ منظور شما از «اين جبهه ملي و اين نهضت آزادي» چيست؟ اگر كابينه كنوني به «جبهه ملي» يا «مردم ايرا ن» يا «انجمن اسلامي مهندسين» يا «ملت ايران» مربوط است، به «نهضت آزادي ايران» هم مربوط ميشود، ولي آيا شما كه ادعاي سوابق ممتد سياسي داريد، اگر غرض و مرضي در وجود مبارك نيست، اعضاي نهضتي دولت چه ارتباطي با حزب دارند؟ و آيا ميتوان كابينه موقت كنوني را جبههاي يا نهضتي ناميد، به صرف اينكه چند نفر از اين گروهها، بدون وابستگي حزبي «به دستور و تأكيد امام»، عضو كابينه هستند؟
من در همين جا بار ديگر تأكيد ميكنم، همانگونه كه در تبريك نهضت آزادي به آقاي مهندس بازرگان در بدو تصدي ايشان به نخستوزيري تصريح شد، و در بيانيه 70 صفحهاي نهضت نيز تصريح شده است، كه سازمان كنوني نهضت آزادي ايران هيچگونه وابستگي و تعهدي در برابر اقدامات و برنامههاي دولت و دولت نيز به صفت فردي يا جمعي هيچگونه تعهد و مسئوليتي در برابر حزب ندارد، زيرا همه مردم به خوبي آگاهند كه اگر حزبي بر اثر مبارزه و عوامل ديگر اكثريت نمايندگان مجلس را داشت نخستوزير يا رئيس جمهوري هم تعيين ميكند و آن نخستوزير يا رئيس جمهوري هم با برنامه حزب اعضاي دولت خود را كه معمولاً همه يا اكثر افراد كابينه هستند از حزب انتخاب ميكند و هر دو در برابر يكديگر پاسخگوي مسائل و مسئول رهبري و اداره مردم هستند، مانند آمريكا و فرانسه و جاهاي ديگر كه نظام چند حزبي دارند، ولي در ايران انقلاب شكوهمند اسلامي مردم به مرحلهاي از پيروزي قدم گذاشت و رهبر بهحق انقلاب، آقاي مهندس بازرگان را بدون وابستگي حزبي به نخستوزيري منصوب كردند و ايشان هم وزيراني بدون ملاحظه حزبي و گروهي از جبهه و ملت ايران و مردم ايران و نهضت و انجمن اسلامي مهندسين و منفرد انتخاب كرد و ملاك انتخاب نيز عضويت در جبهه يا حزبي نبود، بنابراين كمال بيانصافي است كه دولت را جبههاي يا نهضتي بدانند و مسئوليتي براي اين دو سازمان قائل شوند. آقاي بنيصدر هم خوب ميدانند كه حتي جناحي از نهضت هم در كابينه نيست و طرز تفكر افراد فعال نهضت آزادي با برنامهها و طرز تفكر دولت در برخي موارد اختلاف دارد و بيطرفانه و به خاطر خدا و خلق هرجا اقدام مثبت و مؤثري از دولت ببينند تأييد و تشويق ميكنند و هرجا اقدام منفي يا خلافي به نظرشان برسد از انتقاد و اعتراض خودداري نكردهاند (به شهادت اعلاميههاي چندماه اخير نهضت). پس آنانكه هر وقت ميخواهند از دولت انتقاد كنند، نهضت را ميكوبند بايد توجه داشته باشند كه يا از حقيقت ناآگاهند يا سوءنيت دارند.
سئوال ديگر اينكه آقاي سلامتيان! آيا نهضت آزادي حاضر به امضاي اعلاميه سه مادهاي نشد كه با يك فرصتطلبي تنظيم شده بود، يا آقاي دكتر سنجابي و ساير اعضاي جبهه ملي اعلاميههاي صريح و خالصانه قبلي را حاضر نشدند امضاء كنند؟ آيا اين جبهه ملي نبود كه از امضاي اعلاميه نهضت تحت نام «شاه بايد برود» به تاريخ 6 شهرير 57 به دليل تند و خطرناك بودن آن خودداري كرد؟ آيا موضع نهضت آزادي به شهادت سوابق و اعمال و اعلاميههايش ـ غير از مخالفت صريح و علني با ديكتاتوي شاه و تأييد رهبري آيهالله خميني از سال 41 تاكنون چيز ديگري بوده است، يا خداي نخواسته كينهها و عقدههاي شخصي باعث شده است كه اين چنين غيرمنصفانه به نهضت آزادي ايران حمله كنيد و تهمتهاي ناروا ببنديد؟
توضيح اين نكته لازم است كه آقاي دكترسنجابي در پاريس اعلاميه سه مادهاي را بدون كسب نظر دوستان جبههايش در تهران امضا كرد و در آغاز باعث شكاف در جبهه ملي شد و پس از چندي خود به دامان همان ياران انشعاب كرده رفتند و مشي خود را از تسليم صرف به امام به مخالفت صريح با ايشان عوض كرد، ولي آقاي مهندس بازرگان با رعايت احترام به آراء برادران نهضت در تهران توافقنامه سه مادهاي پاريس را پس از مراجعه به تهران و موافقت دوستان نهضت آزادي به صورت اعلاميهاي در تاريخ 13/8/57 منتشر كرد و تا اين تاريخ صادقانه برسر عهد و پيوند خود باقي مانده است. آقاي سلامتيان آگاهانه خلط مبحث ميكنند و خط آمريكاپسندانه جبهه ملي فعلي را بر نهضت آزادي منطبق ميسازند كه چه چيز را اثبات كنند؟ اينكه نهضت آزادي هم خط جبهه ملي را پيموده و ميپيمايد؟! در اين صورت واي اگر ما بخواهيم در اين مراحل حساس انقلاب اسلامي ايران دست به افشاگري از خط سير جمعيتها و جبههها بزنيم. نهضت آزادي ايران حزبي سياسي و مكتبي است كه سرمايهاش صداقت و تقواي سياسي و سابقهاش عدم سازش با هر قدرت خارجي و داخلي است، و اين قوليست كه جملگي مردم ايران ـ بجز آقاي سلامتيان و دوستان قديم «باندي» ايشان و ياران جديد اسلاميشان ـ برآنند و خوشبختانه تاريخ هنوز تمام نشده و ما و امثال آقاي سلامتيان صحنههاي بيشماري براي آزمايش و نشان دادن ايمان و وفاداري انقلابي خود در پيش داريم.
فردا كه پيشگاه حقيقت شود پديد
شرمنده رهروي كه عمل برمجاز كرد
اميدواريم روزنامه انقلاب اسلامي بدون هيچ حب و بغضي و صرفاً به خاطر روشن شدن حقيقت بدون به عهده گرفتن مسئوليت نوشته، اين پاسخ را بدون كم و كاست و بطور كامل به چاب برساند تا رعايت بيطرفي و خداترسي شده باشد.
با تقديم احترام
سيد محمدمهدي جعفري
عضو نهضت آزادي ايران
15/مرداد/1358
رونوشت روزنامههاي محترم:
جمهوري اسلامي
كيهان
اطلاعات
