پيامد ارزيابي هاي نادرست
ابراهيم يزدي
20 خرداد 1386
1. چهل سال پيش در روز پنجم ماه ژوئن 1967، اسرائيل به بهانه اينکه اعراب (مصر، سوريه و اردن) درصدد حمله به آن کشور هستند، با نيروهاي نظامي خود، از زمين و هوا به سوريه، مصر و اردن حمله کرد و در يک عمليات برق آسا، بيت المقدس شرقي و غرب رودخانه اردن، نوار غزه و ارتفاعات جولان را به اشغال خود درآورد. ارتش هاي عربي شکست سختي خوردند. شوراي امنيت سازمان ملل متحد به بررسي مساله پرداخت و با تصويب قطعنامه 242 طرفين درگير را به ترک مخاصمه و آتش بس و همچنين اسرائيل را به تخليه سرزمين هاي اشغالي و اعراب را به به رسميت شناختن موجوديت اسرائيل موظف ساخت. اسرائيل و اعراب قطعنامه شوراي امنيت را نپذيرفتند. اسرائيل نه تنها اراضي اشغالي را تخليه نکرد، بلکه به رغم منع صريح معاهدات بين المللي به تدريج سرزمين هاي اشغالي را به خاک اصلي خود منضم ساخته است و امروز با وجودي که اعراب رسماً و صريحاً قطعنامه 242 و موجوديت اسرائيل را پذيرفته اند، حاضر به تخليه اين سرزمين ها نيست.
2. جمال عبدالناصر محبوب ترين و پرنفوذترين رهبر عربي است که اعراب به خود ديده اند. نه قبل از او و نه بعد از او، هيچ شخصيت سياسي- اسلامي، در کشورهاي عربي به محبوبيت، قدرت و نفوذ ناصر نبود. در دوران ناصر ناسيوناليسم عرب در اوج قدرت خود بود. دنياي عرب، از اقيانوس اطلس تا خليج فارس يا به قول خود اعراب من المحيط الي الخليج، همه مشتاقانه به سخنان ناصر گوش مي دادند. راديو «صوت العرب من القاهره» قوي ترين و پرشنونده ترين رسانه در جهان عرب و در آفريقا بود. غرور ملي و جمعي اعراب که طي دوران سلطه استعمار غربي- اروپايي به شدت آسيب ديده و بيمار شده بود، در سخنان و در شخصيت کاريزماتيک ناصر خود را بازسازي کرده بود. هيچ دولت و رهبر عربي نبود که بتواند با ناصر رقابت کند. در همه جا ناصر حرف اول و آخر را مي زد. اما اقبال اعراب به ناصر تنها به خاطر مواضع او نبود بلکه برخلاف بسياري از دولتمردان و رهبران و پادشاهان کشورهاي عربي، زندگي فردي و شخصي او و خانواده اش بسيار روشن و سالم بود به طوري که حتي در دوران رياست جمهوري اش در همان منزلي که قبل از رياست داشت زندگي مي کرد. ناصر آلودگي هاي اخلاقي برخي از رهبران کشورهاي عرب را نداشت.
سياست هاي کلان دولت ناصر در محور داخلي، عدالت محور (سوسياليستي) و کاهش شکاف هاي طبقاتي بود. ناصر با ملي کردن کانال سوئز و پايان دادن به حضور نظامي انگليس در اين آبراه، علاوه بر کسب محبوبيت ملي و بسيج مردم، يک منبع درآمد ارزي خارجي به دست آورد و اقتصاد بيمار مصر را رونق بخشيد.
او آشکارا اعلام کرد که ملي شدن نفت در ايران و دکتر مصدق الهام بخش او در ملي کردن کانال سوئز بوده است. هنگامي که امريکا و انگليس کيم روزولت ستاره و کارگردان اصلي اجراي کودتاي 28 مرداد 1332 را به قصد «مصدقي کردن ناصر» به مصر فرستادند، ناصر با مهارت برنامه آنها را شناخت و خنثي ساخت.
در محور خارجي سياست ناصر اگرچه بي طرفي در مناقشات بين المللي و تاسيس و تاييد منش غيرمتعهدها بود، اما محور اصلي آن محو اسرائيل از روي زمين از طريق عمليات نظامي در يک جنگ کلاسيک بود. جنگ کلاسيک نياز به تدارک تجهيزات و ابزارهاي جنگي کلاسيک معادل با اسرائيل را دارد. اما اولاً اقتصاد و صنعت مصر قادر به تامين هزينه هاي تهيه ابزارهاي جنگي کلاسيک نبود و ثانياً تجهيزات نظامي کلاسيک، معادل آنچه اسرائيل داشت، تنها از طريق کشورهاي توليدکننده اين تجهيزات يعني روسيه و امريکا و کشورهاي غربي ممکن بود. کشورهاي غربي با توجه به سياست هاي اعلام شده مصر در محو اسرائيل، حاضر نشدند سلاح هاي موردنياز مصر را تامين کنند. ناصر براي تاثيرگذاري بر روحيه توده هاي مردم به شدت نيازمند برخي تجهيزات نظامي نمايشي بود. هنگامي که دولت امريکا حتي حاضر نشد چنين تجهيزاتي را در اختيار وي قرار بدهد يا در ساخت سد آسوان شرکت کند، دولت مصر از رقابت هاي دوران جنگ سرد استفاده کرد و در برابر فروش انحصاري پنبه مصر به شوروي سابق نظر موافق دولت شوروي را در ساخت سد آسوان و هم فروش سلاح هاي جديد جلب کرد اما دولت شوروي حاضر نشد سلاح هاي پيشرفته تهاجمي به مصر بفروشد و تنها برخي از سلاح هاي پيشرفته دفاعي، نظير هواپيماهاي ميگ جنگنده (نه جنگنده بمب افکن) و موشک هاي زمين به هوا و سيستم هاي رادار را به مصر فروخت.
هر قدر دولت مصر در تبليغات خود عليه اسرائيل پيش مي رفت و هر قدر به تهيه تجهيزات ضروري براي مقابله نظامي با اسرائيل ادامه مي داد، مجبور بود سهم بيشتري از درآمد ملي را صرف اين برنامه کند و در نتيجه اقتصاد ناتوان مصر ضعيف تر مي شد. به رغم تلاش دولت براي کاهش شکاف هاي طبقاتي، فقر و محروميت بيشتر مي شد. از طرف ديگر ناکارآمدي دستگاه دولتي، فساد اداري- مالي و رانت خواري روز به روز توسعه پيدا مي کرد و نارضايتي مردم بيشتر مي شد اما دولت به جاي يافتن راه حل، به سرکوب اعتراضات پرداخت. به همان نسبتي که فساد و رانت خواري و سوءمديريت بيشتر مي شد، سرکوب سياسي نيز شديد مي شد.
3. بزرگ ترين مشکل سياسي داخلي دولت ناصر، اختلاف و درگيري با اخوان المسلمين بود. ناصر و نجيب از رهبران کودتاي گروه افسران آزاد بودند. برخي از اعضاي اين گروه وابسته به اخوان المسلمين بودند. افسران آزاد با حمايت و پشتيباني اين گروه پايگاه مردمي گسترده اي داشت، اما پس از پيروزي «ثوره» (انقلاب) روابط ميان اين دو گروه آن چنان بر هم خورد که عليه رهبران اخوان پرونده سازي و سيدقطب مرشد اين جمعيت اعدام شد.
هنگامي که در سال 1957 سه کشور انگليس، فرانسه و اسرائيل به مصر حمله کردند، اخوان المسلمين آمادگي خود را براي مقابله با نيروهاي مهاجم اعلام کردند. تعدادي از رهبران اخوان از زندان آزاد شدند و در سازمان دهي نيروهاي مردمي در دفاع از شهر پورت سعيد به طور فعال شرکت کردند. دفاع موثر و جانانه مردم پورت سعيد در شکست عمليات نظامي مهاجمين موثر بود. بعد از پايان اين جنگ و عقب نشيني نيروهاي مهاجم، متاسفانه روابط ميان اخوان المسلمين و دولت ناصر مجدداً و به شدت تيره شد و در نهايت به زنداني شدن جمع کثيري از اعضاي فعال اخوان و اعدام سيدقطب منجر شد.
اما سرکوب و فشار سياسي دولت مصر تنها به اخوان المسلمين محدود نماند بلکه ساير احزاب سياسي را نيز شامل شد. فشارهاي سياسي و ناکارآمدي اقتصادي بر موقعيت دولت در ميان مردم اثر منفي بر جاي گذاشت. به هر اندازه که از موقعيت دولت در ميان مردم کاسته مي شد فعاليت دولت در امور خارجي و تبليغات درباره آنها، نظير مساله اسرائيل، سودان، جنگ در يمن و نظاير اين بيشتر مي شد.
4. در چنين شرايطي جنگ شش روزه رخ داد. هنگامي که جمال عبدالناصر رئيس جمهوري مصر از برنامه اسرائيل براي حمله به سوريه و مصر باخبر شد، در سخنراني خود در تظاهرات بسيار گسترده در قاهره ضمن بيان اين خبر اعلام کرد که مصر آماده رويارويي نظامي با اسرائيل است. ما به اين حمله خوشامد مي گوييم؛ مرحبا بکم؛ ما اعراب، دو ميليون يهودي ساکن اسرائيل را به دريا مي ريزيم. سخنان ناصر آن چنان تحريک آميز بود که سراسر جهان عرب را به هيجان درآورد و دنياي غرب را به حمايت از اسرائيل مصمم تر از هر زمان ساخت. اسرائيل از سخنان ناصر استقبال کرد. هيچ چيز به اندازه سخنان ناصر در محور اسرائيل و ريختن يهوديان به دريا صهيونيست ها را خوشحال نکرد. اسرائيل و گروه هاي فشار يهودي در اروپا و امريکا با مظلوم نمايي توانستند يک جبهه جهاني منسجم به حمايت از خود به وجود آورند. چرا ناصر چنين سخنان تحريک آميزي را ايراد کرد؟ آيا ناصر از معادلات جهاني بي اطلاع بود؟ از نفوذ گروه هاي فشار يهودي در هر دو بلوک شرق و غرب خبر نداشت؟ آيا ناصر از قدرت نظامي مصر در تقابل با ارتش مجهز اسرائيل ارزيابي درستي داشت؟ يا ندانسته و نخواسته در يک بازي که باخت آن قطعي بود وارد شد؟
5. رهبري عمليات نظامي اسرائيل در جنگ شش روزه با موشه دايان بود. استراتژي نظامي اسرائيل در جنگ هاي متعدد عليه اعراب، هميشه بر عمليات سريع، غافلگير و برق آسا بوده است. موشه دايان همين استراتژي را در جنگ 1957 و حمله مشترک اسرائيل، انگليس و فرانسه به مصر به کار برده بود. موشه دايان بعد از جنگ 1957، خاطرات خود را منتشر و ارکان و اجزاي استراتژي عمليات برق آسا را شرح داده بود. بعد از جنگ شش روزه و شکست اعراب، در مصاحبه اي از موشه دايان پرسيدند که شما با وجودي که خاطرات جنگ 1957 را منتشر ساخته ايد، در جنگ 1967 نيز همان استراتژي را به کار برديد، آيا نگران نبوديد که اعراب استراتژي شما را در جنگ خوانده و با آن مقابله کنند؟ جوابي که او مي دهد، اگرچه موهن است اما بسيار تفکربرانگيز است. او گفت که نه، نگران نبودم زيرا مي دانستم که اعراب اهل کتاب خواندن نيستند، در واقع بخشي از مسووليت شکست اعراب در جنگ با اسرائيل، بي توجهي آنان به تاريخ و توجه به عبرت اندوزي از آن است. فلسطينيان حق دارند کشور مستقل خود را داشته باشند و بايد به آن برسند. اسرائيل متجاوز به حقوق اساسي مردم فلسطين و تنها کشوري است که تقريباً تمامي قطعنامه هاي شوراي امنيت سازمان ملل در مورد فلسطين را ناديده گرفته است.
6. نقش عوامل نفوذي در مصر (و سوريه) در شکست اعراب نيز قابل توجه است. عمليات عناصر نفوذي اسرائيل در مصر (خوجه انور) و سوريه (کهن) از نمونه هاي کلاسيک محسوب مي شوند.
در دوران جنگ آزاديبخش مردم الجزاير عليه استعمار فرانسه در دهه 1950 دولت مصر، در حکومت جمال عبدالناصر، از مبارزات مردم الجزاير حمايت و به جنبش آزاديبخش الجزاير (FLN) کمک هاي مالي و تسليحاتي مي کرد. در اين زمان و با اين زمينه يک بازرگان مقيم فرانسه که خود را ترک تبار، اهل ترکيه و علاقه مند به اعراب معرفي مي کرد آمادگي خود را براي کمک به جنبش آزاديبخش الجزاير از جمله تهيه اسلحه از بازار سياه اعلام کرد. جنبش آزاديبخش و دولت مصر از اين فرصت استقبال کردند. بازرگان فرانسوي ترک تبار دست به کار شد و چندين فقره اسلحه براي مبارزان الجزيره تهيه کرد و تحويل داد.
اما اين بازرگان فرانسوي ترک تبار از عوامل موساد بود. سلاح هايي که تهيه مي کرد و تحويل مي داد، در واقع اسرائيل دراختيارش مي گذاشت. هنگامي که بخش اول سناريو خوب جا افتاد و اعتماد مصر و الجزاير را جلب کرد، بخش دوم سناريو آغاز شد. پليس فرانسه ظاهراً عمليات غيرقانوني بازرگان ترک تبار را کشف و او را به اتهام کمک به شورشيان بازداشت کرد. وي بعد از يک مانور قضايي، حقوقي به عنوان محاکمه از فرانسه اخراج شد. دولت مصر به پاس زحمات و خدمات اش او را به مصر دعوت کرد و او نيز استقبال کرد و در قاهره مستقر شد. به اين ترتيب مرحله دوم سناريو، که اولين مقدمه اين مرحله بود، آغاز شد. بازرگان ترک تبار يا جاسوس موساد، که در ضمن امکانات مالي خوبي هم داشت، روابط بسيار دوستانه و بسيار نزديکي با رجال مصر، ازجمله با ذکريا محي الدين، نخست وزير مصر، ايجاد مي کند. اين روابط تا آنجا پيش مي رود که وي از جانب ذکريا محي الدين به سمت بازرس ويژه نخست وزير منصوب مي شود. با داشتن چنين مقام و موقعيتي او با استفاده از هليکوپتر نخست وزير از هر مکاني و پادگاني، در هر زماني بازديد مي کرد. دقيق ترين اطلاعات را جمع آوري مي کرد و به اسرائيل مي فرستاد. در روز هاي قبل از جنگ شش روزه او در تحريک مصريان به جنگ با اسرائيل نقش کليدي ايفا کرد. هنگامي که ارتش مصر در صحراي سينا، براي حمله به اسرائيل مستقر بود. شب قبل از حمله افسران مصري در باشگاه نظامي در صحراي سينا، مراسم برگزار کردند. بازرگان ترک تبار در يک سخنراني مهيج براي نظاميان مصري پيروزي قطعي مصر در حمله به اسرائيل را پيش بيني کرد و پيشاپيش به افتخار اين پيروزي همگان را به جشن و پايکوبي و صرف مشروبات الکلي دعوت کرد. در برخي از گزارشات و تحليل هاي خبري درباره جنگ شش روزه آمده است که روز سوم، وقتي اسرائيل حمله کرد، افسران مصري هنوز در خواب بودند. وقتي حمله اسرائيل آغاز شد، در حالي که ارتش اسرائيل در صحراي سينا نظاميان مصري را درو مي کرد، هواپيماهاي اسرائيل به فضاي مصر وارد شدند و هواپيماهاي جنگنده مصري را روي باند فرودگاه هاي مخفي و سايت هاي موشک هاي زمين به هوا از بين بردند.
دولت مصر ميليارد ها دلار براي سيستم دفاعي کشور هزينه کرده بود، علاوه بر هواپيماهاي ميگ جنگنده و موشک هاي پيشرفته زمين به هواي روسي، سيستم هاي رديابي (رادار) پيشرفته نيز سرتاسر مرز هاي هوايي مصر را حفاظت مي کرد. اما سيستم هاي رادار نصب شده، نظير شبکه هاي مشابه، نقاط کوري داشتند که اگر هواپيماهاي دشمن از اين نقاط وارد مي شدند، رادارها قادر به شناسايي آنها نبودند. هواپيماهاي ميگ جنگنده مصري در فرودگاه هاي نظامي مخفي پارک شده بودند. در فرودگاه هاي نظامي شناخته شده، ماکت چوبي هواپيماها قرار داده شده بود.
بازرگان ترک تبار، جاسوس اسرائيل، که به طور خزنده در يک سناريوي بسيار موجه به مصر وارد شده و در ميان حاکمان نفوذ کرده بود، تمام اين اطلاعات را به اسرائيل داده بود. بنابراين اسرائيل در همان ساعات اوليه بعد از شروع عمليات برق آسا، تمام اين امکانات را از بين برد و يک شوک رواني دردناک به مصر و دولت عربي وارد ساخت.
روز بعد از آغاز جنگ، عنصر نفوذي اسرائيل، که ماموريت خود را به طور کامل اجرا کرده بود، از مصر خارج و ناپديد شد. چندي بعد او طي يک نامه به ذکريا محي الدين، از مهمان نوازي مصري ها تشکر کرد و از اين که به رغم خوردن نمک مصري ها، نمکدان را شکسته و خيانت کرده بود، پوزش خواست.
7. داستان کهن، عنصر نفوذي اسرائيل، در سوريه از جهاتي آموزنده تر از مصر است. بعد از کودتاي حافظ الاسد، که خودشان آن را «ثوره» مي نامند برخي از جوانان سوري که در کشورهاي خارجي ساکن بودند، به نيت خدمت به کشورشان به سوريه برمي گردند. از جمله يک مهندس جوان ساکن آرژانتين، با اوراقي که هويت سوري او را تاييد مي کرد به سوريه برمي گردد.
در کشورهاي امريکاي لاتين، به خصوص در آرژانتين اعراب لبناني و سوري فراوان هستند، که عموماً به کار تجارت مشغولند و معمولاً هم در کار خود بسيار موفق هستند. اين مهندس جوان معاود سوري نيز انگيزه خود را در برگشت به سوريه اعتقاد به انقلاب و خدمت به کشورش اعلام کرد. او در دمشق مستقر شد و براي فعاليت تجاري خود دفتري ايجاد کرد. او به حزب بعث سوريه پيوست و به سرعت ارتباط هاي تنگاتنگ و گسترده اي را با کادرهاي رهبري حزب ايجاد و اعتماد آنها را به خود جلب کرد. از طريق فعاليت در حزب بعث، با مقامات برجسته کشور نيز پيوند خورد. او در يکي از بهترين مناطق مسکوني شهر دمشق آپارتماني خريداري کرده بود که هم دفتر کار و محل سکونتش بود و هم جايي که بسياري از رجال برجسته دولت سوريه در آنجا جمع مي شدند و از امکانات تفريحي فراهم شده، از جمله مشروبات الکلي تا کارهاي ديگر، بهره مي بردند. او از طريق اين خدمات و ارتباطات اطلاعات بسياري جمع آوري مي کرد و به اسرائيل مي فرستاد. پس از مدتي مقامات امنيتي سوريه متوجه شدند که اطلاعات طبقه بندي شده و محرمانه کشورشان به دست اسرائيل مي رسد. آنها هر قدر تلاش کردند نتوانستند رد پايي پيدا کنند اما مطمئن شدند که جاسوس اسرائيل در دمشق زندگي مي کند. با بررسي اطلاعات محرمانه اي که به اسرائيل فرستاده مي شد، معاون سازمان امنيت سوريه به رئيس ستاد مشترک ارتش سوريه مشکوک شد. اما به دليل حساسيت مساله، بدون آنکه موضوع را با کسي مطرح کند خود شخصاً رئيس ستاد مشترک را زير نظر مي گيرد و متوجه مي شود که رئيس ستاد مشترک گاه به گاه به منزل مسکوني و دفتر کار اين مهندس جوان معاود سوري سرمي زند. او باز هم بدون هماهنگي يا مشورت و کسب نظر هيچ مقامي در وزارت اطلاعات يا رياست جمهوري، شخصاً و به طور سرزده به اين منزل مي رود. وي هنگامي وارد مي شود که آقاي کهن در حال مخابره اطلاعات خود با اسرائيل بود. او را بازداشت مي کنند و از او مي خواهند که ارتباط خود را با اسرائيل ادامه دهد اما اطلاعاتي را که مقامات سوري به او مي دهند به اسرائيل منتقل سازد. او آن را مي پذيرد. اما موقعيت خود را به موساد خبر مي دهد. به اين ترتيب که طبق قراري که با موساد داشت، در حال عادي، هر بار در پايان مطلبي که مخابره مي کرد به جاي نقطه خط تيره مي گذاشته است. اما اگر لو رفته باشد، به جاي خط تيره، در پايان خبر، نقطه، که معمول است و جلب توجه نمي کند، مي گذارد. مهندس جوان معاود سوري جاسوس نفوذي اسرائيل در درون حکومت سوريه، در نهايت محاکمه و در ميدان عمومي شهر دمشق به دار آويخته مي شود. عکس او هنگام اعدام، درحالي که بر روي پارچه سفيدي که از گردن او آويزان بود و هويت او را مشخص مي کرد، در مطبوعات جهان به چاپ رسيد. شرح حال و فعاليت او در کتابي به نام کهن منتشر شد.
8. بعد از جنگ شش روزه عبدالحکيم عامر قائم مقام رئيس جمهور مصر خودکشي کرد. ناصر استعفا داد. مردم مصر با تظاهرات ميليوني در حمايت از ناصر او را وادار کردند که استعفاي خود را پس بگيرد. اما ضربه شديد اين شکست ناصر را از پاي درآورد. مرگ زودهنگام او را، برخي نتيجه اين شکست و دق کردن او دانسته اند. شکست اعراب در واقع شکست ناسيوناليسم عرب بود. پس از اين شکست اعراب به طور عام و مصريان به طور خاص در افسردگي سياسي- اجتماعي خاصي فرو رفتند. سادات و مبارک يکي از پيامدهاي آن شعار و آن شکست بود. پيدايش گروه هاي افراطي جهادي در کشورهاي عربي، يکي ديگر از پيامد ها بود.
