چرا ماندم، ماندم براي اصلاح
اگر من و شما هم برويم…….
متن كامل يادداشت دكتر ابراهيم يزدي، 13/5/1386
پرسيدهايد چرا در ايران ماندهام؟ و چرا با وجودي كه امكان سفر به خارج و اقامت در خارج از ايران را دارم و بارها سفر كردهام اما برگشته و در ايران ماندهام؟
شايد بهتر باشد سوال برعكس مطرح شود و از آنها كه رفتهاند پرسيده شود كه چرا رفتهاند؟ اصل اين است كه هر كس در محيطي كه به آن تعلق دارد، بماند. مگر اينكه شرايط محيط زيست اعم از سياسي، اقتصادي يا اجتماعي، حداقل براي برخي از اعضاي جامعه آنچنان نامساعد شود كه براي ادامه حيات و حفظ هويت انساني، جز ترك جامعه بومي و مهاجرت چارهاي نمانده باشد.
1- مهاجرت فردي يا گروهي يك پديده سابقهدار و شناختهشده نه فقط در ميان آدميان، بلكه در ميان حيوانات اعم از پرندگان، لاكپشتان بزرگ دريايي و… است. علت و انگيزه مهاجرت در عالم حيوانات حفظ و بقاي هويت و ويژگيهاي زيستي آنها است. هنگامي كه شرايط زيستمحيطي سخت و شديد ميشود، ماندن در محيط يا منجر به مرگ يا موجب از دست دادن ويژگيهاي خاص آن موجود ميشود. مهاجرت حيوانات اما سفري «برگشتپذير» است و بيشتر به ييلاق و قشلاق يك ايل يا قبيله شباهت دارد. مهاجرت و جابهجايي گروههاي انساني علل مختلف و متنوع سياسي، اقتصادي، اجتماعي يا فرهنگي دارد. گاهي علل سياسي (فرار از فشار و سركوب و استبداد)، گاهي علل فرهنگي (واكنش به تعصبات و فشارهاي ديني يا جستوجوي امكانات بهتر علمي)، يعني انگيزههاي اقتصادي (بهرهمندي از شرايط بهتر و مساعدتر زيستي) موجب مهاجرت انسانها است. معمولاً مهاجرت انسانها برخلاف حيوانات يكطرفه و بدون برگشت است مگر در مورد ييلاق و قشلاق ايلها و قبايل كه اصولاً آن را از نوع مهاجرت نميدانند. برحسب نظر تاريخدانان، تمدنهاي بزرگ جهان، عموماً و اكثراً به دنبال مهاجرت گروهي اقوام شروع شده است.
علاوه بر دو نوع مهاجرت يادشده در بالا، يك نوع مهاجرت ديگر هم وجود دارد و آن ماندن در درون جامعه بومي و فاصله گرفتن از عوامل نامطلوب و تسليم نشدن به شرايط نامساعد و كوشش و تلاش براي تغيير وضعيت است. در قرآن كريم از اين نوع رفتار نيز به عنوان هجرت يعني دوريگزيدن و همرنگ جماعت نشدن ياد شده است.
2- انقلاب اسلامي ايران يك خيزش اصيل ملي بود. كليه قشرها و احزاب و گروههاي سياسي در آن مشاركت داشتند. تنها سلطنتطلبان يا به عبارتي پهلويطلبان بودند كه در انقلاب شركت نداشتند. اگرچه شاه و اطرافيانش با عملكردهاي خود بيش از همه مسبب انقلاب اسلامي ايران محسوب ميشوند. اين گروه شكستخوردگان از انقلاب عموماً در ايران نمانده و رفتهاند. اما تمامي گروههاي سياسي، از جبهههاي سنتي و قديمي تا راست و محافظهكار، روحانيون، روشنفكران ديني يا غيرديني همه در انقلاب حضور داشتهاند و هركس هم در حد توان خود به پيروزي انقلاب كمك كرده است. بنابراين در آنچه به وجود آمده است خوب يا بد، همه سهيم و به سهم خود مسوول هستيم و همه بايد دستبهدست هم دهيم و آنچه كه انحراف از آرمانهاي اصلي انقلاب است را اصلاح كنيم. با وجودي كه سهم كوچكي در انقلاب داشتهام اما در ايران ماندهام تا در حد توان و مقدوراتم براي اصلاح انحرافات كوشش كنم. در ايران ماندهام تا در كنار مردم شريك دردها و رنجهاي آنان باشم. بنابراين اگر قصد اصلاح و تغيير باشد، بايد ماند و كار كرد. اگر من بروم، شما برويد، او برود، پس چه كساني بايد كار اين ملك و ملت را به سامان برسانند؟
اينجا زادگاه و وطن من است. پوست و گوش و استخوانم، تمام وجودم به اين مردم و به اين جامعه تعلق دارد. قريب به 60 سال است براي آرمانها و ارزشهايي كه بدانها معتقد بوده و هستم، در هر كجا كه بودهام، تلاش كردهام. اكنون در ايران و در كنار مردمي ستمديده ماندهام و همان وظيفه و رسالت را ادامه ميدهم و هر هزينهاي كه بر آن مترتب باشد برايم مصداق «احديالحسنين» – يكي از دو نيكي – (توبه – 52) خواهد بود.
