گفتگوی خبرنگار راديو صدای ايران با دكتر يزدي تاريخ: ٠٦/٠٩/٧٥

title

شماره: 1575

  تاريخ: 06/09/75

گفت‌و‌گوي خبرنگار راديوي صداي ايران با دكتر يزدي

   س: آقاي دكتر ابراهيم يزدي، شما مدتي خاموش بوديد، دست كم در مصاحبه با راديو صداي ايران. در يكي دو ماه اخير نهضت آزادي بيانيه‌هاي متعددي منتشر كرده و آخرين آن در باب انتخابات رياست جمهوري سال آينده است. اين بيانيه در ده صفحه و دربرگيرنده مطالب متعدد و اصول و بندهايي است كه خواسته‌ايد همه گروه‌ها و رژيم آن را رعايت بكنند. با توجه به اين كه در اين بيانيه به بحران‌هاي گوناگون اشاره كرده‌ايد، ابعاد بحران‌هاي كنوني را چطور توصيف مي‌كنيد و از ديد شما چه عواملي به اين بحران‌ها دامن زده‌اند و مي‌زنند؟

ج: اوضاع جامعه ما در حال حاضر يك شرايط پيچيده تاريخي را مي‌گذراند و به هيچ وجه من‌الوجوه نمي‌توانيم به مسائلي كه الان با آن مواجه هستيم و بحران‌هايي كه جامعه ما دارد تجربه مي‌كند يك‌بعدي نگاه كنيم و يك علت را براي معلول‌ها پيگيري كنيم. به‌طور كلي، بحران‌هايي را كه جامعه كنوني ايران تجربه مي‌كند و گرفتار آن است در پنج طبقه يا پنج بعد مي‌بينيم. يكي، بحران مديريت است كه مشخصات متعددي دارد. ديگري، بحران سياسي است كه آن هم يك تعريف مشخصي دارد. همچنين يك بحران فرهنگي، يا بحران اختلال در هويت، براي نسل جوان، كه 75 درصد جمعيت ما را كه زير 25 سال است، تشكيل مي‌دهد و بالاخره يك بحران ائدئولوژيك داريم. يك انقلابي بوده، به اسم اسلامي در مملكت ما صورت گرفته است، ولي موانعي وجود دارد، مسائلي هست، نكاتي مطرح است، كه هنوز اينها به جهت نظري، روشن نشده، ابهام وجود دارد. پيچيدگي وجود دارد. اين بحران‌ها، همه دست به دست هم داده و هر كدام تأثيرات خودشان را دارند و همه اين بحران‌ها روي هم اثرات متقابل مي‌گذارند. بحران مديريت بر بحران اقتصادي و برعكس بحران اقتصادي، بر بحران مديريت اثر مي‌گذارد. مجموعه اين عوامل سياسي، اقتصادي و اجتماعي هم بر بحران جوان‌هاي ما اثر مي‌گذارد. بنابراين يك چيزي كه يك‌بعدي باشد نيست. مجموعه‌اي از عوامل است.

  اما اگر بخواهيم، براي حل اينها قدم برداريم، يا اگر بخواهيم به‌طور علمي هر يك از اين بحران‌ها را تعريف بكنيم و ريشه‌هاي آن را پيدا بكنيم، يك شرط اوليه هست، يك نياز اوليه هست و آن عبارت از اين است كه ما بايد بحران سياسي را حل بكنيم. تا زماني كه بحران سياسي حل نشده باشد، نمي‌توانيم به‌طور معناداري به ساير بحران‌ها بپردازيم.

  اگر ما بخواهيم مشكل جوان‌هايمان را مطرح بكنيم، اين نياز به جو سياسي سالم دارد. بايد روزنامه‌ها آزاد باشند. تجمعات آزاد باشند. احزاب آزاد باشند. بايد اين جو يك‌سونگري وجود نداشته باشد. تا ما بتوانيم، اين مشكلات اساسي را حل كنيم. يعني به نظر ما، اساسي‌ترين مشكلي كه الان بايد حل بشود، بحران سياسي يعني غيرقانونمند بودن جامعه است.

  تا زماني كه حاكميت، قانون اساسي و حقوق و آزادي‌هايي را كه در فصل سوم قانون اساسي و براي مردم به رسميت شناخته و تصريح شده، اجرا نكند، مطبوعات آزاد نباشند، احزاب آزاد نباشند، ما هيچ نوع اميدي به حل بقيه بحران‌ها نداريم. بلكه آنها را روز به روز شديدتر و بدتر مي‌بينيم.

   س: شما در بيانيه خواستار اصلاح قانون انتخابات شديد و اصلاح هر آن چيزي كه ناقض حاكميت ملت است. منظور از هر چيزي كه ناقض حق حاكميت ملت است چيست؟

ج: فصل پنجم قانون اساسي ما، تصريح مي‌كند كه حاكميت از آن ملت است. اما برخي از مطالبي كه گفته مي‌شود، در تعارض با حق حاكميت ملت است. به عبارت ديگر اگر رئيس‌جمهور، با رأي مردم انتخاب مي‌شود‌، و مشروعيت پيدا مي‌كند، ديگر معنا ندارد كه بگويند، مشروعيت رئيس‌جمهور يا مشروعيت مجلس، مشروعيت اين يا آن از جاي ديگري است براي اين كه به نظر ما، قانون اساسي صراحت دارد كه حاكميت از آن ملت است.

   س: بنابراين يك گره كوري در قانون اساسي جمهوري اسلامي وجود دارد؟!

ج: ما گره كور نمي‌گوييم. ما مي‌گوييم يك تناقض يا تعارض وجود دارد،‌ كه آن تعارض، ناقض حق حاكميت ملت است و اينجا، هم يك بحث قانوني هست، هم يك بحث حقوقي، يك بحث تئوري و نظري نيز وجود دارد.

   س: در مورد نيروهاي متشكل جديد در داخل كشور كه اخيراً وارد صحنه شده‌اند، نظير مجمع روحانيون مبارز ـ به سرپرستي و رهبري مهدي كروبي ـ چه نظري داريد؟ اينها چه مواضعي دارند؟ اينها چه تأثيراتي در انتخابات خواهند داشت؟ ظاهراً هنوز موضعي نسبت به مسائل اساسي ابراز نكرده‌اند و صرفاً گفته‌اند ما تصميم گرفته‌ايم فعال شويم، ظاهراً هم كانديداي مستقل خودشان را مي‌خواهند معرفي كنند.

ج: ما فعاليت همه گروه‌ها را در صورتي كه در چارچوب قانون باشند و يك‌سونگر، انحصارطلب و تماميت‌خواه نباشند، استقبال مي‌كنيم. جامعه‌ ما در حال گذر تاريخي است، در جامعه‌اي كه به دليل اين گذر تاريخي متلاطم است، مسائل آن متنوع هستند، پيدايش افكار و گرايشات سياسي و اقتصادي و اجتماعي و ديني متنوع، يك امر طبيعي است. بايد اجازه داد، اين افكار حضور داشته باشند. بنابراين از هر گروهي كه بخواهد به‌طور جدي در صحنه حضور داشته باشد و فعاليت كند، ما علي‌الاصول استقبال مي‌كنيم ولو اين كه با مواضع آنها و گرايش‌هاي آنها موافق نباشيم. حضور اين افكار و انديشه‌ها به رشد جامعه ما كمك مي‌كند. منتهي تكرار مي‌كنيم، به شرط و شروطي، و آن اين كه آزادي را براي همه گروه‌ها بپذيرند.

   س: در بيانيه نهضت آزادي خطاب به آقاي هاشمي رفسنجاني رئيس‌جمهور شما اشاره كرده بوديد به تعارضي كه وجود دارد، بين تبعيت مطلق از ولي‌فقيه و ماهيت شورايي و اكثريت‌پذير نظام حزبي. آيا به اين درخواست شما از سوي رئيس‌جمهور وقعي گذارده شده و اصولاً در حال حاضر سياست دولت در برابر نهضت آزادي چيست؟ آيا بعد از درگذشت مرحوم بازرگان هيچ تغييري كرده است؟

ج: نه، هيچ تغييري نكرده است. ما همچنان در يك شرايط سخت و محدود، با حداقل امكانات حركت مي‌كنيم و هنوز هيچ يك از احزاب سياسي غيردولتي، آزادي‌هاي قانوني را ندارند. نهضت آزادي هم مثل بقيه!

  ما در حد توانمان و با امكانات محدودي كه براي ما وجود دارد، آن وظيفه‌اي را كه در قبال ملت و مملكتمان داريم، انجام مي‌دهيم. در‌ آن مورد بخصوص هم كه شما فرموديد چون آقاي رئيس‌جمهور محترم يك معياري گذاشته بودند كه اگر احزاب را آزاد بگذاريم نبايد حرفي بزنند كه مغاير با حرف ولي امر مسلمين باشد. خوب ما در پاسخ توضيح داده‌ايم، كه آزادي فكر و انديشه يعني همين كه اين انديشه‌ها و افكار مغاير عرضه شود. احزاب سياسي براي اين نيستند كه هر چه مقامات بالاي مملكت گفتند، اينها مهر تأييد بر آن بزنند. احزاب سياسي مي‌بايستي باشند، احزاب سياسي مخالف هم بايد باشند، آنها هم بايد نظريات خودشان را بيان كنند. مردم قاضي نهايي هستند. مردم هستند كه بايد انتخاب بكنند. اگر روزي يك حزب مخالف حرفي زد و مردم در نهايت آزادي به حزبي كه مخالف حاكميت است رأي دادند آنها لاجرم بايد از آن تبعيت كنند. ديگر كسي نمي‌تواند بگويد، خوب حالا نظريه‌اي كه داده شده است مغاير است با نظريه رهبران حكومت. در اينجا ما در واقع خواسته‌ايم بگوييم اگر با اين معيار احزاب «آزاد» هستند، اين همان حرف‌هاي گذشته است كه، همه آزادند، به شرط آن كه اين طور باشند! خوب آن وقت اين آزادي نيست!

   س: آقاي دكتر يزدي بفرماييد كه شما الان هيچ دفتري يا مكان مشخصي به‌عنوان نهضت آزادي ايران نداريد؟

ج: به‌عنوان نهضت آزادي به ما اجازه نمي‌دهند. نهضت آزادي در حال حاضر دفتر و محل مخصوصي ندارد محل دفتر سابق نهضت آزادي را از ما گرفته‌اند و تعهد گرفته شده است كه از آن ساختمان براي فعاليت‌هاي نهضت استفاده نشود و اگر بخواهيم جايي را، سالني را اجاره كنيم باز هم نمي‌توانيم. براي اين كه اداره اماكن وابسته به شهرباني به ما اجازه نخواهد داد. جاهاي ديگر نيز همه تحت كنترل خود آقايان است. بنابراين براي نهضت آزادي تشكيل اجتماعات عمومي امكان‌پذير نيست. ما دفتري نداريم، همان دفتر شخص من است كه در يكي از آپارتمان‌ها، در همان ساختمان قديمي، هست.آن هم محل تشكيل جلسات نيست. فضاي بسيار كوچكي است كه به درد اجتماعات نمي‌خورد. روزنامه‌ ميزان هنوز تعطيل است. روزنامه‌هاي ديگر اجازه ندارند هيچ چيز راجع به نهضت آزادي بنويسند. مگر اين كه به ما حمله بكنند. حتي وقتي به‌عنوان آگهي هم چيزي به روزنامه‌ها مي‌دهيم، حاضر به چاپ آن نيستند. اينها مسائل و مشكلاتي است كه ما فعلا داريم.

   س: آقاي دكتر رژيم با شخص شما چه مخالفتي دارد؟

ج: والله از خودشان بايد پرسيد!

   س: خود شما چيزي مطرح نشده است؟

ج: خير، ما تماسي نداريم كه ببينيم آنها چرا با ما مخالف هستند! البته در مواقع انتخابات مجلس، هنگامي كه صلاحيت ما را در فاز اول، چهار نفر از پانزده نفر را، قبول كردند، هيأت نظارت شوراي نگهبان، ما را خواست. رفتيم، نشستيم و صحبت كرديم،‌ آنها با صراحت از ما خواستند بنويسيم كه به ولايت‌فقيه معتقد هستيم. خوي اين براي ما قابل قبول نبود. براي اين كه، در شأن ما نيست، چيزي را كه به آن معتقد نيستيم، بنويسيم. ما در حد التزام به قانون اساسي گفته‌ايم و نوشته‌ايم ولي اعتقاد يك امر قلبي و دروني است. جداگانه، كه ما اعتقاد نداريم، و اين را هم ما امروز نمي‌گوييم. ده سال پيش در 1366 نهضت آزادي يك دفترچه‌اي را منتشر كرد تحت عنوان تحليل و تفسير ولايت مطلقه فقيه،‌ ما در آنجا نظرياتمان را در 160 صفحه مبسوطاً شرح داديم. اينها به ما گفتند، اگر شفاهي هم بگوييد، قبول داريم. ما گفتيم نه! شفاهي يا كتبي، همان است كه تا به حال گفته‌ايم و بر همان موضع خودمان ايستاده‌ايم.

   س: آقاي دكتر يزدي آيا شما هراس از اين نداريد كه از شما به‌عنوان سوپاپ اطمينان در رژيم استفاده كنند؟

ج: به چه دليل بايد بترسم؟!

   س: به هر صورت، در حاليكه شايد خودتان نمي‌خواهيد به‌عنوان سوپاپ اطمينان در نظر گرفته بشويد، شما را آزاد بگذارند كه مثلاً مصاحبه كنيد با راديوهاي ايراني در خارج، با راديوهاي فارسي زبان دولت‌هاي ديگر؟

ج: خوب چي مي‌‌شود؟!

   س: منظورم اين است كه اگر اينها بخواهند از شما به‌عنوان سوپاپ اطمينان استفاده بكنند ناراحت نمي‌شويد؟!

ج: ببينيد اين كه اينها بخواهند از اين سوءاستفاده بكنند، بستگي دارد به اين كه ما به اينها يك امتيازي بدهيم، خوب‌ آن وقت اين حرف شما درست است. ولي من حرف خودم را دارم مي‌زنم. من مواضع نهضت را دارم بيان مي‌كنم. اگر حاكميت آنقدر خردگرا شده باشد يا عناصر خردگرا در درون حاكميت، اين اندازه به فرزانگي رسيده باشند كه بفهمند حضور احزاب سياسي و اپوزيسيون براي سلامت جامعه و براي حفظ نظام ضروري است، چه اشكالي دارد؟! مگر در فرانسه كه اين همه احزاب مخالف هست، و اعتصاب راه مي‌اندازند كه آن همه ضرر براي مملكت به بار مي‌آورد، مگر بلد نيستند جلوي آنها را بگيرند؟! آنها مي‌دانند كه وجود احزاب مخالف، براي انسجام و استحكام جمهوري فرانسه ضروري و مفيد است. حالا اگر شما مي‌خواهيد، اسم آن را سوپاپ اطمينان بگذاريد، بگذاريد. به عبارت ديگر چنانچه حق اعتصاب براي كارگران در فرانسه به رسميت شناخته نشود و اعتراض كارگران را با گلوله جواب بدهند، فرانسه مي‌رود به سوي انفجار! و اين به نفع هيچ كس نيست. حال اگر به اين معنا احزاب مخالف، اتحاديه‌هاي كارگري در فرانسه، سوپاپ اطمينان هستند، خوب باشند! سوپاپ اطمينان براي حفظ جمهوري فرانسه؟ خوب، بله باشند. اين يك معادله‌اي است كه طرفين از آن بهره‌مند مي‌شوند. دموكراسي يعني همين. اگر قرار باشد در كشور ما هم دموكراسي پيروز شود، اگر در درون حاكميت عناصر خردگرا حضور دارند، لاجرم بايستي اين روند را تسريع بكنند. ما ترسي از اين نداريم كه آنها به احزاب سياسي مخالف،‌ آرام‌آرام و به تدريج، آزادي‌هايي را بدهند، تا از يك انفجار نهايي و قطعي در آينده جلوگيري شود.

   س: آيا شما تصور نمي‌كنيد كه اگر همان طور كه بعضي از عقلاي ملت در همان سال‌هاي 39ـ40 به شاه توصيه مي‌كردند كه اين آزادي‌ها را بدهد، اگر مي‌داد، و طبق قانون اساسي آن موقع عمل مي‌كرد به انفجار نمي‌كشيد؟!

ج: اين يك امر طبيعي و بسيار ضروري براي حفظ سلامت سياسي و اجتماعي يك جامعه است. حاكميت نمي‌تواند بگويد كه من مي‌خواهم همه اختيارات را داشته باشم و از آن استفاده بكنم ولي بدون آن كه به مخالفين هيچ نوع آزادي بدهم، فقط بروم در دنيا پز بدهم كه در ايران آزادي هست. خوب چنين چيزي اصلا امكان ندارد، رشد نخواهد كرد، در يك مرحله باقي مي‌ماند، و نمي‌تواند از آن استفاده كند!

   س: منظور من دقيقاً همين گفته آخر شما بود. كه رژيم نيز پز بدهد، بابت اين كه، چند تن از مخالفان رژيم و يا ناموافقان رژيم، دارند آزادانه صحبت مي‌كنند، بدون اين كه، اصلاً خودش معتقد به آزادي باشد.

ج: ببينيد، در فرمايش شما دو چيز است. هيچ وقت ما از يك رژيم، از يك حاكميت، از يك مسئول نمي‌پرسيم، آيا شما به آزادي اعتقاد داري يا نه؟ آزادي محصول نيت و اعتقاد زمامداران نيست؟ آزادي و دموكراسي، نتيجه شرايط عيني مناسبات سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي يك جامعه است. در بسياري از موارد تاريخ به ما نشان مي‌دهد. در همين تاريخ معاصر ما، رهبراني بوده‌اند و هستند كه هيچ اعتقادي به آزادي ندارند، ولي تحت شرايط خاص، بالاجبار تسليم مي‌شوند و مي‌پذيرند. سياست، علم سازگاري است. به من مربوط نيست كه آيا اعتقاد دارد يا ندارد. آن چيزي كه براي ما مهم است، اين است كه آيا ما مي‌توانيم حقوق و آزادي‌هاي ملت را به دست بياوريم يا نه؟ حالا مي‌خواهد از روي اجبار يا از روي اختيار باشد. فرق نمي‌كند اين آزادي‌ها بايد به رسميت شناخته شود. توقع ما زياد نيست. آرمانمان را هم تعيين كرده‌ايم. مي‌دانيم كجا بايد برويم. اما اجرا و تحقق آن بدون ترديد بايد به تدريج و گام به گام باشد و بتوانيم به طرف‌ آن هدفي كه داريم پيش برويم.

   س: به عبارت ديگر آقاي دكتر شما به استحاله رژيم معتقديد؟

ج: ببينيد، هر چي اسمش را مي‌خواهيد بگذاريد، نظام سياسي هيچ كشوري ايستا نيست. اين تصور نادرستي است كه بعضي‌ها دارند. تصادفاً تصور نادرستي است كه هم عناصر كاملاً ضدنظام جمهوري اسلامي و هم عناصري كه معتقد به نظام جمهوري در درون حاكميت هستند آن را دارند. آنها خيال مي‌كنند كه نظام‌هاي سياسي، پديده‌هاي ايستا و مصون از هر نوع تغيير و تحول هستند، نه چنين چيزي نيست. نظام‌هاي سياسي، مثل همه پديده‌هاي انساني، دائم در تغيير و تحول هستند. ما اميدواريم، اينها هم تغيير و تحول را بپذيرند و از طريق مبارزات مردمي اين طور بشود.

   س: ممكن است در مورد نقش نهضت آزادي در انتخابات آينده رياست‌جمهوري و نامزدي شخص شما يا كانديداهاي ديگر از سوي نهضت توضيحي بدهيد.

ج: ما به موقعش، اعلام مي‌كنيم. الان هيچ نظري نمي‌دهيم.

   س: من چندي پيش مطلع شدم كه، بين نهضت آزادي و حزب سبزهاي آلمان، ارتباط‌ها و گفت‌وگو‌هايي انجام شده است. اين ارتباط‌ها، چه انگيزه‌اي دارد؟ و چه هدفي طي مي‌كند؟

ج: در همان بيانيه‌اي كه نهضت آزادي بعد از اين ديدارها در آلمان و برگشت از آلمان منتشر كرده است نكات اصلي را توضيح داده‌ايم.

   س: بنابراين شما همفكر گروه‌ سبزها هستيد؟

ج: ببينيد لزومي ندارد ما هم‌فكر باشيم. مگر هر كسي با هر كسي سلام و عيلك كرد، بايد با او همفكر باشد؟! اگر شما به من زنگ مي‌زنيد و با من مصاحبه مي‌كنيد و من به سئوالات شما جواب مي‌دهم، معنايش اين نيست كه من با شما همفكر هستم! اين يك استنباط نادرستي است كه بسياري مردم، از مناسبات سياسي و اجتماعي دارند! اين معنايش همفكري نيست! بلكه اين سعه‌صدر است، رشد است، بلوغ و شعور است! آنها مواضع خودشان را دارند، ولي مي‌خواستند از مواضع ما هم پيرامون مسائل مختلف، پيرامون وضعيت ايران، پيرامون وضعيت منطقه، پيرامون مناسبات غرب با اسلام مطلع شوند، از ما دعوت كردند ما هم رفتيم آنجا با هم صحبت كرديم و نظريات ما را شنيدند.

   س: آقاي دكتر شايد منظور اين بوده است كه از پشتيباني معنوي سازمان‌هاي دموكرات در خارج بخواهيد بهره‌مند شويد.

ج: ببينيد جهان ما جهان كوچكي است. به يك معنا، همان دهكده كوچك كه مي‌گويند. بنابراين هيچ كس نمي‌تواند در خلاء حركت بكند! ما نيازي به حمايت آنها نداريم. ما متكي به حمايت‌هاي مردمي جامعه خودمان هستيم، و قبل از همه هم با اتكاء به خدا وارد در اين صحنه شده‌ايم و در جهت انجام وظيفه ملي و مذهبي خودمان كار مي‌كنيم. بارها هم گفته‌ايم، شادروان مهندس بازرگان هم بارها اين را گفته‌اند، كه دعواي ما دعواي حجت است نه قدرت! ما داريم وظيفه خودمان را انجام مي‌دهيم. حالا اگر كساني باشند كه بخواهند با نظريات ما آشنا بشوند و مايل باشند با ما گفت‌وگو كنند، استنكافي نداريم، مي‌پذيريم.

   س: آقاي دكتر هيأت شما در گفت‌وگو با حزب سبزها در مورد گفت و شنود انتقادي، سياستي كه اتحاديه اروپا دنبال مي‌كند، چه نظري دارند؟

ج: در آن بيانيه‌اي كه نهضت منتشر كرده است توضيح داده شده است. چند نكته بود. آنها به ما گفتند كه آلمان سخت تحت فشار آمريكايي‌هاست كه به سياستي كه آمريكا در مورد ايران دارد، تسليم شود. ولي آنها به همراه برخي ديگر از كشورهاي اروپايي آن را قبول ندارند و سياست گفت‌وگوهاي انتقادي را پذيرفته‌اند. ما اين سياست را علي‌الاصول تأييد مي‌كنيم و معتقد هستيم كه اروپا و آلمان نبايستي پيروي و دنباله‌روي آمريكا را بكنند. اما گفت‌وگوي انتقادي بايد هدفي داشته باشد، شما دنبال تأمين چه چيزي از طرف ايران هستيد؟ اولين چيزي كه آنها به ما گفتند، اين مورد كه ايران با صلح خاورميانه مخالفت نكند، ما جواب داديم مگر مانع صلح در خاورميانه ايران است؟!! اگر ايران آمد و گفت من موافقم، آيا آن وقت صلح مي‌شود؟! بنابراين از نظر ما اين يك هدف قانع‌كننده و درستي براي اين گفت‌وگوها نيست. دومين چيزي كه آنها گفتند اين بود كه ما مي‌خواهيم قضيه سلمان‌رشدي حل بشود. ما گفتيم سلمان رشدي چه ارتباطي با منافع ملي مردم آلمان و چه ارتباطي با منافع ملي ما ايراني‌ها دارد؟! معناي ديگر سئوال من اين است كه اگر اينها فردا آمدند،‌ فتواي سلمان رشدي را لغو كردند، ديگر شما با ايران مسئله‌اي نداريد؟! در آن صورت اگر ايراني‌ها هر كاري بكنند، شما با آن مرتبط و دوست مي‌شويد؟! آنها نظر ما را خواستند، ما گفتيم كه ايران بايد قانونمند بشود. ما به‌عنوان ايراني خواستار اجراي اصول مندرج در فصل سوم قانون اساسي خودمان هستيم. بيانيه حقوق بشر را هم مطرح نمي‌كنيم كه بعضي‌ها بيايند و بگويند كه اين يا آن اصلش يا مطالبش با اسلام مغاير است يا نمي‌خواند! ما مي‌گوييم اين اصول قانون اساسي را نه غرب‌گرايان و نه شرق‌گرايان، تصويب نكرده‌اند. بلكه اينها را خود آقايان بودند كه تصويب كردند. رهبر فقيد انقلاب هم گفت كه يك كلمه غيراسلامي هم در آن نيست. بنابراين، اگر قانون مي‌گويد شكنجه ممنوع است، سانسور مطبوعات ممنوع است، بازداشت‌هاي خودسرانه ممنوع است، محاكمه محرمانه ممنوع است. هر كسي كه بازداشت مي‌شود بايد بلافاصله به او تفهيم اتهام شود و در ظرف 24 ساعت پرونده‌اش به دادگاه صالحه فرستاده شود، بايد حق وكيل داشته باشد، احزاب بايد آزاد باشند. اينها چيزهايي هستند كه قانون اساسي، مي‌گويد و ما آنها را مي‌خواهيم.

   س: آقاي دكتر آيا شما با گفتن اين كه ]در بيانيه[: بايد در همكاري‌هاي منطقه‌اي و در سطح جهان با قدرت‌هاي جهاني دست به تنش‌زدايي زد، منظورتان تجديد ارتباط با آمريكاست!!

ببينيد اولاً ايران ارتباط خودش را با آمريكا قطع نكرده است. اين آمريكايي‌ها بودند كه ارتباطشان را با ايران قطع كردند و از جهت ديپلماسي، قطع ارتباط يك كشور با كشور ديگر به هيچ وجه علامت قدرت نيست. بلكه در عرف مناسبات ديپلماسي علامت ضعف و زبوني و بيچارگي آن دولتي است كه رابطه را قطع مي‌كند. يعني چون هيچ كار ديگري نتوانسته است بكند، حالا رابطه را قطع مي‌كند. اين چيزي نبوده است كه ايران بخواهد، آنها رابطه را قطع كردند. ما معتقديم كه سياست خارجي ايران، علي‌الاصول بايد برود به سوي تنش‌زدايي. حالا در اينجا اگر بتوانند با آمريكايي‌ها بر سر مسائل توافق بكنند و نظر ايران در چارچوب مصالح ملي كشورمان تأمين بشود، به شرط اين كه آزادي‌هاي سياسي باشد، تا هر آنچه كه توافق مي‌كنند، در معرض قضاوت افكار عمومي گذارده بشود و مردم بفهمند و پي ببرند كه چه چيزهايي دارد اتفاق مي‌افتد، خوب ما مخالف نيستيم!

   س: آقاي دكتر شما سياست‌هاي تحريمي آمريكا را عليه جهموري اسلامي چطور تحليل مي‌كنيد؟ فكر مي‌كنيد،‌ سرانجام به نفع كيست؟ چون ]در آن بيانيه نهضت[ اعلام كرده بوديد كه اين تهديدهاي خارجي را بايد جدي گرفت.

ج: منظور ما تحريم‌ها نبوده، بلكه تهديدهاي خارجي است. منظور ما آن چيزهايي است كه كلاً در اطراف ما مي‌گذرد.

   س: يعني، فرض كنيد، حضور نظامي آمريكا در منطقه و خليج‌فارس؟

ج: بله، آمريكا اين همه تجهيزات نظامي را براي چي در خليج‌فارس آورده است؟! با كدام دشمن مي‌خواهد بجنگد؟! اصلاً با وجود اين همه تجهيزات در منطقه هر آن ممكن است از يكي از دو طرف اشتباهي رخ بدهد و منطقه منفجر شود! وقتي مي‌گوييم تهديدها را جدي بگيريد يعني اين كه يك ديپلماسي معنادار و فعال و مثبت هرگز نبايد به مصداق يك مثل قديمي كه: دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد، خطرات و تهديدها را ناديده بگيرد. در عراق چه مي‌گذرد، در افغانستان چه مي‌گذرد، در دور و بر ما چه مي‌گذرد، خوب، يك دولت بايد اين چيزها را در نظر بگيرد و ما هم به جهت وظيفه‌اي كه نسبت به كشورمان داريم و نگران تماميت ارضي ميهنمان هستيم به مسئولان امور هشدار داده‌ايم كه اينها را جدي بگيرند!

   س: نظر شما در مورد رياست‌جمهوري آقاي رفسنجاني براي بار سوم چيست؟

ج: نهضت آزادي در آخرين اعلاميه توضيح داده است. ما با هر گونه تغيير در قانون اساسي در جهت مخدوش كردن اصول آن به هر شكل و هر بهانه‌اي باشد مخالفت هستيم.

   س: نظر شما در مورد دانشگاه‌ها و دست‌اندازي‌هاي انصار حزب‌الله و نطق‌هاي ضددانشگاهي سران رژيم چيست؟

ج: نهضت دو اعلاميه داده است. يكي تحت عنوان، سلام به دانشگاه مظلوم و يكي هم در مورد دانشجويان مظلوم. به نظر ما اين روشي كه اتخاذ شده به ضرر علم و دانش است. دانشگاه نمي‌تواند به‌عنوان دانشگاه و مركز علمي فعال باشد در حالي كه قدرت سياسي آن را مهار كرده باشد. در 50 سال گذشته هميشه دانشگاه يكي از سنگرهاي مبارزه و مقاومت در مقابل حكومت‌هاي استبدادي بوده است. چه در زمان ملي شدن نفت، چه بعد از كودتاي 28 مرداد 1332 و بازداشت مرحوم دكتر مصدق، در 30 تير و 21 آبان، 16 آذر معروف در 1332 و در سال‌هاي 39 و 40 به بعد هميشه دانشگاه يك مركز مقاومت و مبارزه بوده است. يكي از علل آن هم اين است كه رشد علم با اعمال زور هيچ تناسبي ندارد. ما معتقديم كه دانشگاه‌ها را بايد آزاد گذاشت. اگر آزاد باشد به‌طور طبيعي و خودبه‌خود معيارهاي اسلامي و ضوابط و معيارهاي فرهنگي حفظ مي‌شود. ضوابطي كه در همه فرهنگ‌هاست. ما گفتيم 18 سال يا 15 سال از انقلاب فرهنگي مي‌گذرد، سه سال دانشگاه را تعطيل كردند، تمام استادها را اخراج كردند بعد تك‌تك اين استادها را بعد از بررسي‌هاي مكرر در مكرر، دوباره به سر كار دعوت كردند، دانشجويان را هم همينطور، و هر دانشجو يا استادي هم كه تازه مي‌خواهد بيايد، انواع كنترل‌ها هست، پس بعد از اين 15 سال، چه چيزي را مي‌خواهند اسلامي بكنند؟! اگر منظور از اسلامي كردن دانشگاه‌ها اين است، كه استادان ما وجدان كاري داشته باشند، درسي را كه به دانشجو مي‌دهند، خودشان بلد باشند، هم‌وغم آنها اين باشد كه دانشجويان را آموزش دهند تا كادرهاي ورزيده‌اي به وجود آيد، بله ما هم موافقيم. ولي اگر منظور از اسلامي كردن، يك تغييرات قشري باشد، كه حتماً استادها مثلاً بايد ريش بگذارند، يا حتماً بايد براي هر دانشگاهي يك روحاني بيايد و نظارت بكند، اينها به نظر ما اسلامي كردن نيست!! آن روح اسلامي است، كه هر كس وظيفه خود و كار خود را انجام بدهد، سرمايه ملي تلف نشود، هر كس وجدان خودش را در كاري كه انجام مي‌دهد در نظر داشته باشد، عمر دانشجو، وقت دانشجو در دانشگاه تلف نشود. اينها نكاتي است كه اگر در نظر گرفته شود، مي‌شود اسلامي چون اسلام براي تحقق اين ارزش‌هاست.

   با تشكر از شما آقاي دكتر يزدي

روابط عمومي

 نهضت آزادي ايران

06/09/75