بنام خدا
ارديبهشت ماه 1361
متن مصاحبه با جناب آقاي مهندس بازرگان در رابطه با هيئت اعزامي امام خميني به تأسيسات نفت جنوب
بسمالله الرحمن الرحيم، جناب آقاي مهندس بازرگان از اينكه براي اين گفت و شنود وقتي را اختصاص دادهايد تشكر ميكنم. مدتهاست كه در انتظار اين فرصت بودم تا سئوالاتي را كه درارتباط با هيئت اعزامي امام خميني به تأسيسات نفت جنوب، در ذهنم مرتب كردهام با جنابعالي در ميان گذارم. البته ميدانم كه از آن زمان مدتي نسبتاً طولاني گذشته است و فراز و نشيبها و پديدههاي مختلف و متعددي كه در اين غوغاي انقلاب پيش آمده است، بسياري از اعمال و رويدادهاي آن زمان را احتمالاً در ذهن شما تحتالشعاع قرار داده و آنها را كمرنگ و رقيق و يا احياناً بيرنگ ساخته است. با اين حال بر اهل فن و آنها كه از نزديك دستي در مشكلات و مسائل اساسي مملكت داشته و يا دارند، پوشيده نيست كه اين هيئت چه نقش بارز و آشكاري در زمينه اجتماعي و سياسي و اقتصادي انقلاب اسلامي ما بعهده داشته و چگونه به آن نظم و انسجام بخشيده است. بنابراين خواهشم اين است كه به سئوالاتي كه خدمتتان عرض ميكنم باتوجه به شرايط و موقعيت آن زمان پاسخ بفرمائيد تا تصويري روشنتر از عملكرد هيئت بدست آيد. اكنون با اجازه شما اولين سئوالم را مطرح ميكنم:
سؤال: زمينه قبلي براي تعيين هيئت اعزامي نفت به تأسيسات جنوب چه بود؟
جواب: بسمالله الرحمن الرحيم، من الان دقيقاً نميتوانم موضوع را ترسيم كنم، و تشريح كنم كه وضعيت چه بود و چگونه بود، ولي كلاً ميتوان گفت كه پس از آنكه به دستور امام خميني اعتصابات كارگران در سراسر مملكت خصوصاً در شركت نفت پيش آمد، و بعنوان وسيلهاي برنده و حربهاي قاطع عليه شاه و دستگاه حاكم بكار گرفته شد، اعتصابات اثر بسيار مفيدي بخشيد، يعني دستگاه را متزلزل كرد ولي براي مردم هم ناراحتي پيش آورد.
زمستان بود و محروم شدن مردم از نفت و بنزين، حتي بيم آن ميرفت كه نانوائيها هم بخوابد و مردم نان هم نداشته باشند. خلاصه حالت وحشتي بوجود آمده بود و دستگاه تمايل داشت كه بيشتر به اين حالت وحشت دامن بزند و آتش بيار معركه باشد و از اين طريق فشار و ناراحتي عليه مبارزين و آقاي خميني ايجاد كند. البته چپيها هم به اين حالت وحشت خيلي دامن ميزدند و ميخواستند كه چنين وضعيتي پيش آيد.
بنابراين، اين مسئله مطرح بود كه چه كنيم كه اعتصاب باشد يعني گلوي شاه، با اعتصاب كارگران مخصوصاً كارگران شركت نفت و عدم صدور نفت و تقليل عايدات دولت دردست ملت سفت و محكم باقي بماند ولي مردم رنج نبرند.
نهضت آزادي همان موقع يك اعلاميه داد كه اعتصابات شمشير دودم است، اعتصابات هم ميتواند به ضرر دولت باشد و هم ميتواند به ضرر ملت برگردد و به ضرر مبارزه باشد (آنموقع كلمه انقلاب زياد معمول نبود) بنابراين بايد خيلي عاقلانه و صحيح انجام ميشد. در پاريس آقاي دكتر يزدي و ديگران گويا با امام صحبت كرده بودند، مرحوم طالقاني هم از پيش در اينجا به فكر بود، حتي در يك جلسهاي كه به ابتكار او و در منزل ايشان تشكيل شد و من هم حضور داشتم، موضوع گرفتاريهاي مردم و مشكل نفت، طي يكي دو بند از بيانيهاي كه ايشان قرائت كرد مطرح شد و بعداً حتي با صدور حكمي، سرهنگ رحيمي را مأمور تماس با آقاي انتظام مديرعامل شركت نفت و نظارت بر توزيع فرآوردههاي نفتي و رفع مشكلات نفتي مردم كردند.
البته شركت نفت ميتوانست نفت به مردم بدهد، چون انبارها پر بود ولي تعمداً اين كار را نميكرد و بهانه ميآورد. در راهآهن هم براي حمل مواد نفتي كارشكني ميشد چون چپيها در آنجا خيلي دست داشتند و ميخواستند كه اين كار انجام نشود. حالا من درست يادم نيست كه دكتر يزدي با آقا صحبت كرده بود يا مرحوم مطهري و يا ديگران، درهرصورت قرار بر اين شد كه امام هيئتي را مأمور مسئله نفت كنند تا اين هيئت برود و ضمن برپا نگهداشتن اعتصابات به كارگرها تقويت روحي بدهد ولي از آن طرف، آنجا كه به مسئله جلوگيري از صدور نفت و كسب عايدات دولت است، اعتصابات تشديد شود و از اينطرف به مردم لطمهاي وارد نشود و مردم در مضيقه نباشند و زندگي جريان عادي و مطلوب خود را پيدا كند.
جلسه شوراي انقلاب آن زمان را يك روز در منزل بنده قرار دادند، مرحوم مطهري حضور داشت، مرحوم طالقاني هنوز جزء شوراي انقلاب نبود و از آنهم خبر نداشت، آقاي مهدوي كني و آقايهاشمي رفسنجاني بودند، مهندس كتيرائي هم مثل اينكه بود، من آنروز از همانجا به پاريس تلفن زدم، با دكتر يزدي ارتباط برقرار شد و مرحوم مطهري، كه گويا قبلاً با امام صحبت كرده بود، مسئله نفت و تعيين يك هيئت را براي آن و اين مطلب را كه پيشنهاد خوبي است و يك چنين كاري لازم است و از هر كسي مناسبتر فلان كس است، مطرح كرد و بعد حتي عبارت حكمي را كه امام بايد بدهند (يادم نيست در آن جلسه ما نوشتيم يا ايشان گفتند) به پاريس اطلاع داد. افرادش هم معين شد (باز يادم نيست كه افراد را مرحوم مطهري پيشنهاد كرد يا امام خودشان تصميم گرفتند، گمان كنم امام خودشان تصميم گرفتند)، آقاي مهندس كتيرائي بود و آقايهاشمي رفسنجاني و من، مسئول آن هيئت بنده بودم و در آن حكم كاملاً مشهود بود كه دو نفر ديگر را هم من با مشورت اين دو نفر آقايان و با اكثريت جلسه سه نفري تعيين بكنم و بعد اين هيئت پنج نفره برود جنوب، عبارت حكم خيلي رسا و خوب بود و درمورد عبارت آن خوب يادم هست كه يك قدري بين ما مشورت شد و من پيشنهاد كردم كه امام در آخر آن حكم خطاب به روسا و مسئولين شركت نفت بگويند ما متوقع هستيم شما با اين هيئت همكاري كنيد. منظور من از اين پيشنهاد، دو مسئله بود يكي اينكه از ناحيه امام يك دلداري و اظهار لطف و محبتي نسبت به كاركنان نفت شده باشد تا اينها جذب ما شوند و به طرف ما بيايند و يكي هم با صدور چنين حكمي، ايشان خودشان را عليرغم شاه و عليرغم دولتش، حاكم بر دستگاه دولت ميكردند و اين اولين مورد و جايي بود كه امام در واقع به دستگاه دولت و به كارمندان دولت دستور ميداد (با آن عبارتي كه من پيشنهاد كردم و ايشان تصويب كردند و آقاي دكتر يزدي نوشت و ايشان اول نوشتند و بعد با بيان خودشان نوار پر كردند و همه جا پخش شد). همينطور هم شد و نتايجش را همه ما ديديم. براي اينكه وقتي به مرحوم عبدالله انتظام كه در آن وقت مديرعامل شركت نفت بود، همان بعدازظهر يا فرداي آن روز، تلفن زدم و گفتم امام چنين حكمي بعنوان من صادر كردهاند ولي در آن گفتهاند كه از آقايان ميخواهم همكاري كنند، خواستم به شما در اين زمينه اطلاع داده باشم، گفت: من خودم خدمتتان ميرسم و مطمئن باشيد هر چه نظر امام است ما انجام ميدهيم.
اين نگراني بزرگي بود كه به اين ترتيب رفع شد و الحق والانصاف آقاي انتظام خالصاً مخلصاً از روي رغبت و حسننيت تا آنجايي كه به او مربوط ميشد با ما همكاري كرد. هم او و هم رؤساي ديگر شركت نفت.
سئوال: اگر در اين زمينه قبلاً اقدامات ديگري شده بود، چه تعارضي با تعيين اين هيئت پيدا كرد؟
جواب: تنها همان بود كه گفتم، من يادم نميآيد كه در اين زمينه اقدامات ديگري شده باشد. در ارتباط با مشكل نفت مراجعات زيادي به مرحوم طالقاني شده بود ايشان باتوجه به گرفتاريهاي مردم (پس از آنكه انتظام اعلام ميدارد كه كمبود نفت بعلت اعتصاب كارگران و عدم استخراج و تصفيه و توليد نفت است)، به انتظام تلگراف ميزند و سرهنگ رحيمي را مأمور تماس با ايشان و نظارت بر توزيع فرآوردههاي نفتي ميكند، تماسهايي هم گرفته ميشود و مقدمات كار فراهم ميشود. منتهي مرحوم طالقاني از وجود شوراي انقلاب و نظر امام اطلاع نداشت، دو روز بعد كه حكم امام صادر شد و مأموريت ما مشخص شد، به اتفاق آقاي مهندس صباغيان به خانه ايشان رفتيم و متن حكم و موضوع را در ميان گذاشتيم، ايشان بلافاصله نامهاي بعنوان آقاي انتظام تهيه كرد و اعلام داشت كه تمام امكانات خود را در اختيار اين هيئت قرار ميدهيد و به كارگران و كارمندان شركت نفت هم تأكيد كرد كه با اين هيئت نهايت همكاري را داشته باشند. البته من از اقدامات مرحوم طالقاني خبر نداشتم و نميدانستم كه براي آقاي انتظام تلگراف فرستاده و سرهنگ رحيمي را مأمور نظارت بر توزيع نفت و بنزين كرده است، بعداً كه به منزل ايشان رفتم خبردار شدم، ايشان هم همانطور كه گفتم اقدام آقاي خميني را تأييد كرد و از همه خواست كه با ما همكاري كنند. اما چپيها از اين طرف و آنطرف به جنبوجوش افتاده بودند تا نگذارند اعتصاب بخوابد و هرطور شده مانع از آن بشوند كه مواد نفتي به مردم برسد چون بو برده بودند كه قرار است اقداماتي بعمل بيايد، آنها ميخواستند كه در مردم آن حالت سختي پيدا شود و مشكلات بيشتري فراهم شود، بطوريكه همانروز يا شايد فرداي آن روزي كه فرمان امام خميني صادر شده بود من در دفتر كارم در شركت سافياد بودم، هنوز هم موضوع را به كسي نگفته بودم (البته كارها را با آقاي مهندس كتيرائي و مهندس صباغيان و سايرين داشتيم تدارك ميديديم كه كي كجا برود و چه كاري انجام دهد و چه كساني را در چه قسمتهايي بعنوان ناظر بگذاريم ولي صدايش را درنياورده بوديم، چون ميخواستيم كه اول فرمان امام بدست مردم برسد و مردم آن را بخوانند و بعد ما شروع بعمل بكنيم). دو تا جوان قدبلند كه از قيافه و صورتشان پيدا بود از چپيهاي خيلي متعصب و زرنگ هستند، آمدند و گفتند كه از مشهد آمدهايم و گويا در خراسان و مشهد عدهاي را ديده بودند، در تهران هم مرحوم طالقاني را ديده بودند و قصد داشتند ترتيباتي بدهند كه اعتصاب نشكند و نفت مصرفي مردم تأمين نشود. ظاهراً هم ميگفتند كه اقداماتشان براي جلوگيري از تحريكات و توطئههاي دولت است، وقتي حرفهايشان را زدند گفتم چنين حكمي امام دادهاند و همين فردا ما عازم هستيم و ميرويم به جنوب تا احتياجات داخلي را تأمين كنيم. خيلي ناراحت شدند و گفتند ما به حكم اطمينان نداريم. اينها رفتند ولي بعد شايع شد كه چون فرمان امام بصورت پيام آمده به آن اطمينان نيست و ممكن است ساختگي باشد! بنابراين به پاريس تلفن شد تا آقا اين حكم را در نوار بگويند تا منتشر بشود و جلوي اينگونه كارها گرفته شد.
سؤال: چه شد كه جنابعالي براي پذيرش اين مسئوليت معرفي شديد؟
جواب: من داوطلب نبودم، اين پيشنهاد مرحوم مطهري بود شايد هم در پاريس خود امام من را درنظر داشتند، علتش ظاهراً اين بوده كه ايشان ديده بودند شايد تنها كسي كه اطلاعاتش و سوابقش و شانس موفقيتش بيشتر است من هستم، همانطور هم در حكم آمده بود كه با اطلاع از سوابق و اطلاعات زيادي كه شما از دستگاه عظيم نفت داريد. ايشان فكر ميكردند بين كسانيكه در امر مبارزه و در تدارك انقلاب هستند من ارجحيت دارم، همچنين ممكن است به مناسبت مأموريت قبلي كه در زمان دكتر مصدق داشته و رئيس هيئت مديره موقت خلعيد شده بودم، انتخابم كردند. علاوهبر اين تا حدودي دستگاه اداري و مديران را ميشناختم، مردم هم از سوابق من اطلاع داشتند و كسي نميگفت كه عامل شاه يا آمريكائيها و يا عامل چپيها هستم.
انتخاب آقاي مهندس كتيرائي يكي به علت اينكه مهندس بود و يكي اينكه مطلع بود و در مديريت هم وارد بود و عضو شوراي انقلاب هم كه بود. آقايهاشمي رفسنجاني هم در واقع شخص سومي ميشد كه بيشتر با امام ارتباط داشت و امام ايشان را دست راست يا دست چپ خود ميدانست.
سئوال: در آن ايام قبول اين مسئوليت را تا چه اندازه خطرناك ميديديد و باتوجه به شرايط آن زمان چه دورنمايي در تصورتان داشتيد؟
جواب: آن موقع و در تمام دوران انقلاب دوستان ما و بنده فكر خطر را نميكرديم. الان هم كه اين بازيها را درميآورند ما ناراحت نيستيم يعني خودمان را قبلاً آماده براي خطراتش كرده بوديم. در آنموقع جلوي خانه ما بمب گذاشته بودند و اين خواست خدا بود كه ما سلامت جستيم، تا آن زمان كه قسمت باشد زنده بمانيم. تمام اعمال آن زمان ما اعمالي بود كه شاه و دستگاه آمريكائيها آن را و گفتار ما را عليه خودشان ميديدند، و همينطور چپيها، در هر امري اينها بودند كه كارشكني ميكردند و ساواك هم كه جاي خود داشت.
البته در اين مورد ما زياد احساس خطر نميكرديم، تهديدي هم نشده بوديم و اين احتمال را هم ميداديم كه دولت از اقدامات ما استقبال بكند چرا كه دولت از خدا ميخواست بنحوي اين اعتصاب بشكند و با رفتن ما به جنوب و راهاندازي استخراج و توليد، بالاخره مقداري هم صادر بشود چرا كه تمام كارها در آنجا بهم مرتبط است، دولت شايد آن موقع اين امكان را ميديد كه وقتي ما براي راهاندازي نفت مصرفي به جنوب برويم، وقتي گفتيم آنقدرش بيايد تهران، اينقدر هم برود به كرمانشاه و … و بقيهاش بالاخره بايد به جايي ميرفت و در ضمن اينكه تبليغ ميكردند تا مردم بينفتي و بيبرقي را از چشم آقاي خميني ببينند، ولي نميخواستند كه مردم را برعليه خودشان بشورانند و ميدانستند كه تبليغاتشان مؤثر نيست و مردم از چشم آنها ميبينند بنابراين خطر خاصي براي ما در اين مورد بنظر نميرسيد.
البته آن استقبال فوقالعاده را كه در مناطق نفتي در كرمانشاه، در اهواز، در شيراز از ما شد ما پيشبيني نميكرديم و نميدانستيم كه هم كاركنان شركت نفت و هم مردم، تا اين اندازه پذيرش و آمادگي داشته و علاقه نشان بدهند. خيلي استقبال كردند و اشتياق فوقالعاده آنها بزرگترين اميد را به پيروزي انقلاب ميداد، مردم من را ميشناختند (البته در جنوب خيلي خوب مرا ميشناختند و با انتخابي كه كردم، مردم هم آقاي مهندس صباغيان و مخصوصاً مهندس حسيبي را خوب ميشناختند) و در واقع در اين حركت، بيعت مردم، يك تجديد خاطرهاي از قيام مصدق و ملي شدن صنعت نفت بدست مصدق، ديده ميشد و اين بود كه هم نظري به گذشته داشت و هم مردم آن را گامي براي پيروزي آينده ميديدند. خلاصه خيلي بيش از انتظار، ما مورد استقبال قرار گرفتيم و تظاهرات به نام امام خميني صورت گرفته ميشد و مردم براي ايشان كف ميزدند و يا صلوات ميفرستادند، بطوركلي مسئله نفت يك تجربه آموزنده و بسيار ارزندهاي بود.
سئوال: با مقايسهاي كه بين اين جريان با جريان خلعيد در زمان مصدق انجام داديد، اين سئوال پيش آمد كه آيا اين دفعه هم شما مانند زمان قبل با مردم به آنجا رفتيد و همانطور استقبال شديد يا فقط هيئتي كه مأمور اين كار بودند رفتند؟
جواب: البته شرايط فرق داشت، آنوقت مناطق جنوب كشور در واقع در مشت انگليسيها بود و ملت و دولت آن زمان، ورود چنداني در آن نداشتند ولي مانند زمان انقلاب كه امام خميني بيشتر برنامهها را به اتكاء و با نيروي ملت و مردم انجام ميدادند (ملتي كه در صحنه حضور داشت و اين حضور تا سر حد شهادت وجود داشت، حضور مردم هم موجب تقويت روحيه داخلي بود و هم باعث تعجب و وحشت دشمن ميشد)، آن زمان هم تقريباً همين طور بود.
وقتي ما براي بيرون كردن انگليسيها رفتيم، قدرتي نداشتيم، انگليسها حاكم بودند، هم حاكم داخل و هم حاكم بينالمللي، علاوهبرآن حكومت هم وضع اقتصادي مناسبي نداشت.
بطوريكه آقاي “دريك“ رئيس كل شركت نفت در جنوب، آن روزها ما را تهديد ميكرد و ميگفت نان مردم، آبشان، يخشان حمل و نقل و زندگيشان بر سر انگشت من است (و راست ميگفت)، شما به اين 500 هزار كارمند شركت نفت و همه آنهايي كه در اينجا و در اين منطقهاند رحم كنيد! شما نميتوانيد ما را بيرون كنيد. “دريك“ اعتنايي به قانون ملي شدن نفت نداشت.
بنابراين ميبينيد كه تمام قدرت و زور ما در آن زمان همين مردم بودند و ما هم با مردم براي بيرون كردن انگليسيها به آنجا رفتيم. البته من در مرحله دوم به آنجا رفتم اول آقاي متين دفتري و اردلان و مكي و دكتر عليآبادي و مهندس بيات با هيئت كارشناسان و حسابداران با قطار به جنوب رفتند و چون قرار بود آقاي دكتر حسابي رئيس دانشكده علوم، رئيس هيئت مديره باشد و ايشان از اين سمت استعفا داد، لذا دو روز بعد با پيشنهاد مهندس حسيبي، دكتر مصدق مرا انتخاب كرد و به اتفاق آقاي مكي بوسيله هواپيماي ارتشي به آنجا رفتيم.
آنجا از لحظه ورود به ايستگاه اهواز و فرودگاه سيل جمعيت در انتظار ما بود و همه جا ما را همراهي ميكرد و با آنكه ماه رمضان بود و ماه خرداد و هوا بسيار شرجي و گرم بود، مردم آبادان با زبان روزه تا پنج شش فرسخي آبادان به استقبال هيئت اعزامي مصدق آمده بودند. جاده و بيابان يكسره از جمعيت سياه بود، هر جا ميرفتيم، مردم هم آنجام بودند. اين جمعيت و استقبال مردم، وحشتي در دل انگليسيها و كارمندانشان انداخته بود، بطوريكه باعث شد آنها تقريباً آنجا را تخليه كنند. اما اين دفعه وضع آنطور نبود چرا كه احتياجي به آن نداشتيم. براي اينكه كارمندان دولت هم ناراضي و ضدشاه بودند و خود كارمندان، مخصوصاً كارمندان شركت نفت، خودشان از ما استقبال ميكردند و آنها از پيش باتوجه به نكتهاي كه در فرمان خطاب به آنها آمده بود، در انتظار ما بودند. بنابراين احتياج نبود كه مردم همراه ما بيايند.
درهرصورت كار خيلي به سهولت انجام گرفت، ولي از لحاظ فني اشكالاتي وجود داشت كه بايد رسيدگي ميشد كه نسبتاً به سهولت به انجام رسيد و مقابلهاي، جز از ناحيه چپيها، پيش نيامد. از جانب خوديها هم، جز ازطرف بعضي مبارزين و انقلابيهاي تند كه عليه كاركنان شركت نفت شعار ميدادند و عقده خالي ميكردند و موجب دلسردي آنها را فراهم ميآوردند (و آنها هم عكسالعملشان اين بود كه يا پستشان را تغيير بدهند و يا كار و وظيفهاي كه بعهدهشان واگذار شده بود، خوب انجام ندهند)، كارشكني عمدهاي نشد. اشكال عمده ما از جانب خوديهاي افراطي بود والا در راهآهن، كاركنان به ديدن ما آمدند و ما را همراهي كردند، كاركنان شركت نفت هم چه بالادستيها و چه كارمندان عادي خيلي از ما استقبال كردند، استقبال كارگران هم خيلي خوب و بيسابقه بود.
سئوال: آيا قبول اين مسئوليت، مقدمهاي براي قبول مسئوليتهاي ديگر نبود؟ يا اينكه شما تصور ديگري داشتيد؟
جواب: قرار نبود كه قبول اين مسئوليت مقدمهاي براي بعد باشد ولي بطور طبيعي و عملاً اينطور شد. حالا چگونه شد و در ذهن چه كسي چه چيزي بود يا نبود را نميدانم ولي بقدري اين جريان طبيعي بود كه قهراً بدنبالش چنين عملي پيش ميآمد، تلقي مردم هم همينطور بود. استقبالي كه مردم در مناطق نفتي و در تأسيسات نفتي از ما ميكردند و شعارهايي كه ميدادند و مثلاً در همان موقع نام بنده را ميآوردند و ميگفتند نخستوزير ايران، يا رئيس جمهور ايران، مؤيد آنست. از طرف ديگر، اين تجربهاي بود غني و عملي براي شوراي انقلاب و امام و ديگران، خارجيها را ميخواهم بگويم، چرا كه كشورهاي اروپا و آمريكا و مأمورين ديپلماسي خارجي هم مراقب اوضاع بودند و طبيعي است كه خارجيها به جهاتي كنجكاو بوده باشند، از روي علاقه و يا از روي دشمني، ببينند اوضاع ايران چگونه ميشود.
درهرصورت اين آزمايشي بود پر معني و همانموقع بعضيها تلفن ميزدند و تبريك ميگفتند كه يك مسئله بزرگ و خطرناكي با موفقيت حل شده است. چون پس از اينكه ما به جنوب رفتيم و آمديم، دو سه هفتهاي طول كشيد تا بنزين به اتومبيلها رسيد و صف نفت كوتاه شد و سوخترساني به جريان افتاد. كار آساني نبود، بخصوص آنكه يك معارض يا مدعي ما آرتش بود. چون آرتشيها براي وسيله نقليه و جنگي خود احتياج به نفت و بنزين داشتند و شايعاتي بود كه آرتش شبها تمام پمپها و ايستگاهها را از سوخت تخليه ميكند. مخصوصاً در ايستگاهها تحريكات زيادي ميشد، در راهآهن هم همينطور، چپيها در آنجا نفوذ داشتند و اصولاً مانع از اين ميشدند كه تانكرها نفت سياه و گازوئيل بياورند. حرفشان اين بود كه ميگفتند اينها را آرتشيها در وسط راه ضبط ميكنند و ما حاضر نيستيم سوخت توي تانكها ريخته شود و آرتشيان با آنها ما را بكشند.
اين مسئله نيز با كمال سهولت و حسننيت بحمدالله حل شد. ما براي اين كار عدهاي را مأمور كرديم و در محل شركت نفت با حضور چند افسر عاليرتبه و نمايندگاني از آرتش جلسهاي تشكيل شد و قرار شد مطابق آنچه كه آرتش سالهاي قبل سوخت دريافت ميكرده، بهمان مقدار سوخت در ايستگاههاي جداگانه معيني به آنها داده شود تا با مردم برخوردي نداشته باشند. اين حرف را آنها قبول كردند و اين نگراني بزرگ به خوبي رفع شد، يعني درست مطابق فرماني كه امام داده و قرار بود به اندازه احتياجات عاديشان به آرتش سوخت داده شود، آنها حق نداشتند كه سهم مردم را ببرند، با فرماني كه ما خودمان متنش را تهيه كرده بوديم، تصريح شده بود كه توزيع نفت در داخل به اين شرط شروع خواهد شد كه آرتش و فرماندهي نظامي، افرادش را بكلي از مؤسسات و مناطق نفتي خارج كند. آنها هم همين كار را كردند، البته با پافشاري ما، گفتيم اگر خلاف قرار ما عمل كنيد، نفت را از مردم قطع كرده و همه جا فرياد خواهيم زد كه آرتشيها مانع از رسيدن نفت به تهران و داخل ايران ميشوند. باين صورت ما ترتيباتي براي تشكيلات انتظامي شركت نفت داديم تا خود آنها از تأسيسات مراقبت كنند و آرتشيها خارج شوند. آنها كنار كشيدند و كارها خيلي خوب و منظم پيش رفت.
سئوال: درمورد آغاز كار مقداري صحبت كرديد، لطفاً بفرمائيد چه افراد ديگري غيراز اعضاء اصلي هيئت با شما همكاري نزديك يا مستقيم داشتند و اقدامات اساسي و مهم هيئت چه بود؟
جواب: غيراز پنج نفر خودمان در هيئت، عدهاي از اعضاء شركت نفت كه به آنها اعتماد داشتيم، از قبيل آقاي انتظام، رئيس پخش و مشاور حقوقي شركت نفت آقاي ….. با ما همكاري داشتند و از دوستانمان آقاي مهندس حكيمي، مهندس توسلي، مهندس بنياسدي، مهندس گواهي و آقاي دهقان بودند. اينها بعضي در پخش تهران، بعضي در جنوب، بعضي در انبار ري و بعضي در توزيع با آرتش قبول مسئوليت كرده بودند. در زمينه پيشرفت كارها و وضعيت نفت هر روز اعلاميهاي صادر ميشد و مردم در جريان كارها قرار ميگرفتند، ولي راديوي دولتي علاقهاي به خواندن اين اعلاميهها نداشت. متن اعلاميهها و گزارش كارها براي امام مرتباً مخابره ميشد. اگر در بعضي جاها درگيريهايي پيش ميآمد، بعضي از اين آقايان به آنجاها ميرفتند و با خطابه، رفع اشكال ميكردند. در جنوب هم آقاي مهندس قندي و ديگران بودند (مثلاً همين آقاي كياوش را كه حالا نمكنشناسي ميكند، نماينده خودمان در آبادان گذاشتيم و بعد رئيس فرهنگشان كرديم)، كه داوطلبانه خدمت مينمودند، مثل آن دفعه در زمان خلعيد و مثل بعد در زمان دولت موقت، چرا كه اشخاص فيسبيلالله و روي عشق و فداكاري قبول مسئوليت ميكردند و كار انجام ميدادند و بدين گونه بود كه كارها همه جا به سهولت پيش ميرفت.
اما درمورد اقدامات مهم و اساسي عمل ما بيشتر اين بود كه ميرفتيم ضمن تماس نزديك با كاركنان و مردم قسمتهاي مختلف تأسيسات نفت را بازديد كرده ميديديم كدام دستگاه و تا چه حد و ميزاني ضرورت دارد كه كار كند تا مصرف داخلي تأمين شود و در عين حال به خارج صادر نشود. بعضي تأسيسات و قسمتها ضرورت داشت صددرصد متوقف و در اعتصاب بماند. چاههاي نفت را، براساس اطلاعاتي كه داشتيم و يا در اختيارمان گذاشته بودند، تقسيمبندي كرديم و براين اساس قسمت عمده واحدهاي توليد را متوقف نگاه داشتيم ولي بعضي از واحدها را بكار انداختيم تا هم بتوانند نفت خام را به پالايشگاهها، مثل پالايشگاه تهران و شيراز و آبادان و كرمانشاه، برسانند و هم همراه نفت خام گاز لازم براي تهيه گاز مصرفي و پتروشيمي توليد شود. براي اينكه اين پالايشگاهها راه بيفتد. ميبايستي بيش از اندازه احتياج مصارف داخلي، از چاه نفت گرفته ميشد و ديگر مسئله تبديل بود و اينكه چگونه ميزان اضافي استخراج را برگردانند و يا بسوزانند. اينها يك سلسله مسائل فني بود كه مورد توجه كامل ما قرار داشت و بهمين لحاظ ما در سر راه، تلمبهخانهها را سركشي ميكرديم و با مأمورين و مسئولين تماس داشتيم. آنها اطلاعاتي به ما ميدادند و ما به نسبت نياز به خود آنها واگذار ميكرديم تعيين نمايند كه چند درصد كل كاركنان به خدمت بازگشت كنند.
سرويسهايي بود كه ما اصرار داشتيم تمام وقت (فول) كار كنند مثل بيمارستانها، مدارس، قسمت تعميرات، قسمت مراقبتهاي فني و سياسي و انتظامي، اينها چيزي نبود كه مثلاً بگوئيم پنج درصد كار كنند بلكه ميبايستي صددرصد كار ميكردند. اينجاها بود كه با مخالفت و كارشكنيهاي چپيها برخورد پيدا ميكرديم. همه جا ميگفتند كه اينها (يعني ما) آمدهاند تا اعتصابها را بشكنند، آنوقت يك مقداري احتياج به تعديل كردن و تحليل پيدا ميشد و روشنگري لازم بود كه بعضي از همان آقايان داوطلب خدمت ميرفتند و صحبت ميكردند و موضوع را حتيالمقدور فيصله ميدادند.
موضوع ديگر همكاري دستگاههاي مجاور با شركت نفت بود، يكي راهآهن و ديگري برق و البته همكاريهاي لازم را ميكردند. اگر برق داده نميشد، كارها پيش نميرفت و پالايشگاهها و دستگاهها نميتوانست كار كند. راهآهن هم ميبايستي، هم جنس ببرد و هم جنس بياورد وقتي ما با راهآهن طرف شديم، يك سري مسائل ديگري نيز مطرح شد مثلاً مسئله رساندن خواروبار به مردم، تخليه بنادر از مواد ضروري و خواروبار كه جنبه حياتي براي مملكت داشت، اين بود كه موضوع نفت خود به خود ما را به مسائل و مشكلات ديگر مملكت كشاند. من از همان آبادان، ازطريق دكتر يزدي، با آقا تماس گرفته و گفتم به ايشان بگوئيد كاري را كه شما در واقع با نفت كرديد الحمدالله با موفقيت انجام شد، درمورد مسائل ديگر هم بايد كرد. مثلاً آب و برق و گندم و خواروبار و ساير موارد ضروري ديگر مملكت كه دچار اعتصاب شدهاند، ممكن است در اثر نرسيدن آنها به مردم يا تخليه نشدن، مردم از گرسنگي تلف شوند، يا به محصولات خسارات سنگيني وارد آيد. بنابراين لازم است براي آنها هم هيئتهايي را تعيين كنيد تا نظير اين اقدامات انجام شود. مثلاً هرچقدر آب براي مملكت ضروري است يا مقدار گندمي كه براي مردم لازم است و امثال آن، اعتصاباتش زير نظارت اين هيئتها باشد تا آن قسمتها هم راه بيفتد ولي جلوي عملياتي كه دولت سوء استفاده ميكند گرفته شود. ما ميخواهيم با اين كار دولت را فلج كنيم و مجبور كنيم استعفا بدهد و ترك قدرت بشود. باز من از طريق آقاي دكتر يزدي به آقا گفتم كه وضع نفت الان طوري شده كه حاكم بر مملكت آقاي خميني است. يعني بدون اينكه دولتي دردست ما باشد، دولت عملاً ميبيند كه هرجا شما ميخواهيد بشود، ميشود و او از حكومت، تماماً خلعيد شده است و به اين ترتيب دولت به زانو درميآيد. آنوقت در آنجا بود كه پيشنهاد من قبول شد و ترتيباتي براي مسئله حمل و نقل و گمركات داده شد و هيئتي تعيين شد كه آقاي دكتر سحابي در رأس آن بود و آقايان مهندس معينفر و دكتر كاظم يزدي و دكتر باهنر و دكتر ممكن و چند نفر ديگر همكارانشان بودند.
از همان موقع به ما مراجعاتي ميشد و مراجعهكنندگان در واقع ما را مدير انقلاب و عامل آقاي خميني ميديدند و ميدانستند كه كارهايشان در اينجا حل و فصل ميشود. خوب يادم هست كه يكي از مقامات عاليرتبه روسها كه رابط اقتصادي ايران و شوروي بود از من وقت گرفت براي اينكه ترتيبي بدهيم جنسهايشان را كه در گمرك جلفا مانده بود خالي كنند، آن جنسها براي نيروگاه برق رامين اهواز بود. مقصود اينكه خارجيها و شورويها عملاً ما را به رسميت شناخته بودند. آن آقا چند بار آمد و رفت و هيئت آقاي دكتر سحابي كارش را درست كرد چون قرارداد ايجاد نيروگاه رامين اهواز را روسها بسته بودند و اگر اين جنسها به آنجا نميرسيد كار مملكت ميماند و بعد هم برق به مردم نميرسيد و مضافاً اينكه جريمه و خسارت زيادي هم گردن ما گذاشته ميشد.
يك روز خيلي صريح به او گفتم ميخواهم از سفيرتان بپرسيد، اگر دولت آقاي خميني بر سركار بيايد، شما آنرا به رسميت ميشناسيد يا نه؟ دو سه روز بعد آمد و گفت به سفير گفتم، سفير با مسكو تماس گرفت، از مسكو گفتند بله، ما از اول هم طرفدار انقلاب بودهايم و بعد هم خواهيم بود. ميخواهم بگويم كه اين اعمال، مقدمات و زمينهسازي خيلي خوبي شد براي پيروزي انقلاب، و پيروزي انقلاب همهاش شعار نبود، عمل و كار و عقل و تدبير هم بود.
سئوال: از بدو تشكيل هيئت تا پايان كار، ازطرف مردم و گروهها چه كمكهايي در انجام اين مأموريت به شما و هيئت داده شد؟
جواب: در واقع مثل برگزاري راهپيماييها و پيروزي انقلاب، كه در ابتدا وحدت كلمه بود و همه طبقات از كارمند و روشنفكر و بازاري و تاجر و كارگر و كشاورز و ملا و غيرملا، و خانمها چه بيحجاب و چه باحجاب، همه در اين راه همزبان و همدل بودند و همينها بود كه شاه را وادار به فرار كرد. ما هم بوسيله همه طبقات و صنفها، بنابه مقتضي كار و برخوردي كه با آنها داشتيم، همراهي و همفكري ميديديم و مخصوصاً كارگران و كارمندان شركت نفت با ما منتهاي همكاري داشتند و تنها در همان مواردي كه گفتم از جانب چپيها مواجه با اشكال و كارشكني شديم، كه با كمك همه قشرهايي كه در ارتباط كاري با ما بودند، اين كارشكنيها خنثي ميشد و كارها به نتيجه مطلوب و موردنظر ما خاتمه مييافت.
سئوال: از بدو تشكيل هيئت تا پايان كار، ازطرف مردم و گروهها چه كمكهايي در انجام اين مأموريت به شما و هيئت داده شد؟
جواب: در واقع مثل برگزاري راهپيماييها و پيروزي انقلاب، كه در ابتدا وحدت كلمه بود و همه طبقات از كارمند و روشنفكر و بازاري و تاجر و كارگر و كشاورز و ملا و غيرملا، و خانمها چه بيحجاب و چه با حجاب، همه در اين راه همزبان و همدل بودند و همينها بود كه شاه را وادار به فرار كرد. ما هم بوسيله همه طبقات و صنفها، بنابه مقتضي كار و برخوردي كه با آنها داشتيم، همراهي و همفكري ميديديم و مخصوصاً كارگران و كارمندان شركت نفت با ما منتهاي همكاري داشتند و تنها در همان مواردي كه گفتم از جانب چپيها مواجه با اشكال و كارشكني شديم، كه با كمك همه قشرهايي كه در ارتباط كاري با ما بودند، اين كارشكنيها خنثي ميشد و كارها به نتيجه مطلوب و موردنظر ما خاتمه مييافت.
سئوال: پايان كار اين مأموريت كي و چگونه پيش آمد و در مجموع در انجام اين مأموريت، خود و هيئت را تا چه اندازه موفق ميدانيد؟
جواب: پايان مأموريت و درواقع روي غلطك افتادن كار، گمان كنم يك ماهي طول كشيد تا آن صفهاي طويل نفت و بنزين از بين رفت و راهآهن همه چيز را رساند. مثلاً نفت سياه و امثال آن تقريباً پس از يك ماه بدست مصرفكنندهها رسيد ولي كار هيئت ادامه داشت چراكه لازم بود مراقب اوضاع باشيم تا مبادا نفت صادر شود، حتي لازم بود براي مصرف داخلي نفت سفيد از خارج خريداري شود و كمبود گازوئيل از خارج تأمين شود و اينها مسائلي بود كه ما بايد حل ميكرديم. بعضي از پالايشگاههاي ما كار ميكرد و از بعضي جهات، بعضي از توليدات آنها اضافي بود و مخازن زمستاني ما را پر ميكرد.
بنابراين عمل ما ملازم با اين شد كه مقداري از توليدات مواد نفتي سنگين ما كه مصرف داخلي هم نداشت به خارج صادر شود. البته اين امور را شركت نفت با نظارت و تصميم ما هر وقت كه لازم بود انجام شود، انجام ميداد. از طريق آقاي دكتر يزدي هم هر وقت لازم بود با امام ارتباط برقرار ميكرديم و به ايشان ميگفتيم، تا اگر ضرورت ايجاب ميكرد، ايشان اعلاميه ميدادند يا دستوري صادر ميكردند.
به اين ترتيب دنباله مأموريت هيئت ادامه داشت تا زمان دولت موقت و من در صحبتهايي كه در همان اوايل، در زمان دولت موقت، با امام داشتم از امام خواستم كه ايشان به هر دو هيئت دستور دهند كه زيرنظر دولت موقت كار كنند و اعتصابات به كلي خاتمه يابد، چون باز هم در آن موقع، چپيها، كارشكني ميكردند و مزاحمت فراهم ميآوردند. امام اعلاميه دادند و در سخنرانيهايشان پايان اعتصابها را اعلام كردند و بالاخره بايد گفت كه پايان كار هيئت تا مأموريت دولت موقت بود.
سئوال: اگر خاطره جالبي از اين مأموريت داريد بفرمائيد؟
جواب: تقريباً همهاش خاطره جالب بود، چيز ناجالبي نداشت. چون اين وسيلهاي شد تا ما هر روز به مناطقي برويم و تكتك دستگاهها را از نزديك و خط لوله را از بالا با هليكوپتر ببينيم و به شهرهاي شيراز و اصفهان و تبريز و گچساران و اهواز و غيره مسافرت كنيم و با مردم و كاركنان نفت و مسائل و مشكلات از نزديك برخورد داشته باشيم. صميميت و دوستي و علاقمندي كه در اينها ميديديم فوقالعاده براي ما جالب بود.
از راهآهن تهران كه بازديد ميكرديم، ازدحام جمعيت بسيار زياد بود، شعارهاي زيادي ميدادند و به طرف اتومبيل ما ميآمدند. يكي از كاركنان راهآهن، كه در واقع سردمدار تظاهرات بود و شعارها را او ميداد، شعاري داد كه تازگي نداشت ولي من آنجا شنيدم و خيلي به دلم نشست، ميگفت: نفتو كي برد؟ جواب ميدادند، آمريكا، گازو كي برد؟ جواب ميدادند شوروي، بعد ميپرسيد، پولشو كي خورد، جواب ميدادند، پهلوي! بعد همه با هم فرياد ميزدند، مرگ بر اين سلطنت پهلوي!
اين موضوع را من عيناً براي سفير شوروي، زماني كه نخستوزير بودم، گفتم. ديدم ميخواهد زرنگي بكند. قبلاً گفته بود مردم خيلي عليه آمريكا هستند و با ما خوبند. گفتم، والله يك همچو شعاري هم ميدادند و مردم هم آمريكا را مقصر ميدانستند و هم شما را، نظرم اين بود كه اين وسط زرنگي نكند و مفت در نرود.
