حماس و اسراييل بر سر دو راهي
مصاحبه دكترابراهيم يزدي با خبرنگار روز
14/4/1385
درگيري اخير فلسطيني ها و اسراييلي ها، و گروگان گيري يک سرباز اسراييلي، در حال تبديل به بحران و خطر جديدي در خاورميانه شده است. روزانلاين در اين خصوص با ابراهيم يزدي، وزير امور خارجه دولت موقت و آشنا به مسائل فلسطين گفت و گو کرده است. او معتقد است اين حوادث “طوفان پيش از آرامش است”.
تحليل شما از درگيري اخير بين فلسطيني ها و اسرائيلي ها چيست؟
حوادثي که در فلسطين رخ داده چند وجه دارد. يک وجه آن اين است که اسرائيل حاضر نيست يک دولت مستقل فلسطيني را در سرزمين هاي اشغالي 1967 بپذيرد. بنابراين دنبال بهانه مي گردد تا معادله را برهم بزند. از طرف ديگر مبارزات مردم فلسطين در طول 50 سال گذشته اين اجماع نظر را در تمام دنيا به وجود آورده که بايد يک دولت مستقل فلسطيني در نواحي اشغال شده در جنگ 67 تشکيل شود؛ نوار غزه و سواحل غربي رودخانه اردن و بيت المقدس شرقي. اسرائيل در برابر اين اجماع جهاني نمي تواند به طور صريح و روشن مخالفت بکند بنابراين دنبال بهانه گيري است. از طرف ديگر اکثريت ساکنين اسراييل در همه پرسي هاي مختلف خواستار آن شده اند که دولت اسرائيل بيت المقدس شرقي را به فلسطيني ها واگذار کند، تشکيل يک دولت مستقل فلسطيني را بپذيرد و نواحي اشغالي را تخليه کند. پس اسرائيل هم از درون با مردمش طرف است که فشار مي آورند اين جنگ بي پايان پرهزينه پايان يابد و هم در نزد افکار عمومي جهان چنين وضعيتي دارد.
البته اسرائيل هم براي نپذيرفتن صلح دلايل خود را دارد؛ چون اگر صلح را بپذيرد به تدريج و در طول چند دهه علت وجودي يک دولت يهودي مذهبي در آن منطقه از بين مي رود. اين امر ممکن است 50 سال ديگر به وقوع بپيوندد اما الان قضيه اين دو دولت مطرح است. از آن طرف حماس در يک انتخابات دموکراتيک، زير نظر نهادهاي بين المللي اکثريت را به دست آورده و حال با يک بحران روبرو است. يعني حماس يا نمي بايستي دولت تشکيل مي داد و مسئوليت دولت را مي پذيرفت و همچنان به عنوان يک سازمان انقلابي باقي مي ماند، يا حال که پذيرفته نمي تواند انتظار داشته باشد جهان آن را در صورت نقض تعهدات فلسطين به رسميت بشناسد؛ تعهداتي که ياسرعرفات و ابومازن آنها را پذيرفته بودند. بنابراين حماس هم در معرض آزمون بزرگي است. دنيا هم درصورتي در مورد عقب نشيني به اسرائيل فشار مي آورد که فلسطيني ها از طريق مذاکره پيش روند. اما اگر حوادثي اتفاق بيفتد و عمليات نظامي صورت بگيرد به اسرائيل بهانه داده مي شود که بازي را برهم بزند. اختلاف محمود عباس با حماس در اين است که طرفداران سازمان آزاديبخش مي گويند در چنين شرايطي مبارزه سياسي نتيجه بخش است نه مبارزه نظامي.
حال حماس بر سر دو راهي است يا بايد بپذيرد و به قراردادهاي بين المللي تن بدهد يا بگويد من اين شرايط را نمي پذيرم ودولت و مجلس استعفا دهد و انتخابات ديگري برگزار شود. اما هردو جريان، يعني هم اسرائيلي ها و هم فلسطيني ها، در نقطه سرنوشت سازي هستند. حماس مي گويد ما يک شاخه سياسي داريم و يک شاخه نظامي و اين کارها را شاخه نظامي مي کند اما از آن طرف هم اسرائيل نشان داده که با حملات نظامي نمي تواند به اهدافش برسد. هم در داخل اسرائيل و هم در خارج فشار زيادي روي دولت اسرائيل است. هم اکنون هم که به بهانه آزاد کردن يک سرباز اسرائيلي اين عمليات را صورت داده اند دنيا در برابر اسرائيل معترض است. پس هردو طرف در معرض يک آزمون مهم هستند و بايد تغييراتي اساسي در معادله بدهند. از اين نظر شايد تعبير اين حوادث به عنوان يک “طوفان پيش از آرامش” درست باشد.
اين حوادث و درگيري ها بيشتر به سود اسرائيلي ها تمام مي شود تا به سود فلسطيني ها؟*
در کوتاه مدت به نفع اسرائيل است. براي اينکه لابي قوي اسرائيل تبليغات مي کند که فلسطيني ها، همه تروريست هستند. از طرف ديگر دنيا مي گويد راه حل، راه حل نظامي نيست و به اسرائيلي ها فشار مي آورد که خويشتنداري کنند. از آن طرف هم به دولت فلسطين فشار مي آورند که بايد دولت اسرائيل را به رسميت بشناسد. مشکلي که الان حماس دارد اين است که رييس جمهور فلسطين، که وارث دولت قبلي است، همانند تمام کشورهاي عربي اسرائيل را به رسميت شناخته است و با هم مذاکره مي کنند؛ اما حماس از ابتدا اين مسئله را نپذيرفته است. بعد از فشارهايي هم که وارد آمد، تنها از طريق نخست وزير اعلام کردند در حال حاضر مي خواهيم دولت فلسطيني را در سرزمين هاي اشغالي سال 67 تشکيل دهيم. يعني هنوز نگفته که اسرائيل را به رسميت مي شناسد. بنابراين دولتي در فلسطين با آراي مردم بر سرکار آمده که مي گويد من اسرائيل را به رسميت نمي شناسم. اسرائيل هم مي گويد اگر تو مرا به رسميت نشناسي دليل ندارد با تو مذاکره کنم.
وقتي حماس در انتخابات پيروز شد شما نسبت به صلح خاورميانه اظهار خوشبيني کرديد. آيا بازهم اين خوش بيني را داريد؟
بله. من معتقدم اين عمليات نهايتا هم اسرائيل را مجبور مي کند واقعيت را بپذيرد و هم حماس را. اگرچه اسرائيل تشکيل يک دولت فلسطيني را پذيرفته و اگرچه تمام شهرک هاي يهودي نشين را در غزه تخليه کرده و نيروهايش را بيرون کشيده؛ اما باز هم براي تخليه شهرک هاي يهودي نشين در سواحل رودخانه اردن تعهد نداده است. حتي در آنجا ديوار حائل هم درست کرده است. فلسطيني ها هم نسبت به اين امر معترض هستند اما هم دولت شارون و هم دولت جديد اسرائيل همچنان بر آن ديوار حائل اصرار مي ورزند.
پس فلسطيني ها يا بايد از طريق نظامي با آنها برخورد کنند يا از طريق مذاکرات سياسي. محمود عباس و يارانش مي گويند در شرايط فعلي جهان، بايد از طريق ديپلماتيک اسرائيل را وادار به تخليه کرد درحاليکه حماس اين را قبول ندارد. اما خوش بيني من از اين جهت است که هيچ راه حل ديگري وجود ندارد جز اينکه اسرائيل تمام مناطق اشغالي را تخليه کند و يک دولت مستقل فلسطيني را به پايتختي بيت المقدس شرقي بپذيرد؛ و فلسطيني ها هم بايد دولت اسرائيل را به رسميت بشناسند. اگر در کوتاه مدت اين فرمول عملي شود در درازمدت باقي مشکلات هم حل مي شود. همانگونه که روزي گروه هاي تندرو به ياسرعرفات ايراد گرفتند که چرا پيمان اسلو را با اسرائيل امضا کرد اما بعد به اشتباه خود پي بردند، امروزه هم اينچنين مي شود. آن روزها وقتي ياسرعرفات آن پيمان را قبول کرد تندروها به او انتقاد کردند اما وقايع بعدي نشان داد که حق با ياسرعرفات است. اکنون هم حق به جانب محمود عباس است و حماس هم بايد اين راه را ادامه دهد.
چه تضميني وجود دارد که حماس از مواضعش کوتاه بيايد يا اسرائيل عقب نشيني کند؟
چون فلسطيني ها در يک موضع بسيار محکم سياسي نشسته اند. حتي آمريکا هم تشکيل دولت مستقل فلسطيني را پذيرفته. اتحاديه اروپا و سازمان ملل و همه دنيا اين را پذيرفته اند. وقتي دنيا پذيرفته، بايد اين را نهادينه کرد. براي نهادينه کردن هم به تعبير خود فلسطيني ها بايد به قدرت حق توسل کرد. يک زماني اسرائيل از موضع قدرت حرکت مي کرد و مي گفت چون قدرت دارم پس حق دارم، فلسطيني ها هم با همين زبان مي خواستند قدرت پيدا کنند و با زبان قدرت سخن بگويند؛ اما حالا معادله به اين صورت شده که دنيا حق فلسطين را پذيرفته و حال فلسطيني مي گويد بايد با قدرت حق حرکت کنم. به نظر من اين نگاه واقع بينانه اي است و اگر از اين مسير بروند نتيجه مي گيرند.
اصلا حماس چرا اين کار را کرد؟
من نمي دانم … به نظر من در ارزيابي هايشان اشتباه کردند … حماس اگر کانديدا نمي شد و به عنوان يک معارض همچنان باقي مي ماند و از پايين فشار مي آورد به نفع فلسطيني ها بود. معادله اينگونه بود که اسرائيلي ها يا مي بايست به محمود عباس امتياز مي دادند يا خطر حماس را تحمل مي کردند. هنگامي که حماس برنده شد بسياري از تحليل گران اسرائيلي شارون را ملامت کردند که به اندازه کافي به محمود عباس امتياز نداده است. اين سياستي بود که سال ها فلسطيني ها به کار مي بردند. در درون خودشان دو جناح چپ و راست تشکيل داده بودند و اسرائيل مجبور مي شد از ترس حماس به محمود عباس امتياز دهد. اما حال حماس به قدرت رسيده. در واقع حماس هميشه مي بايست به عنوان يک لولو خورخوره و قدرت خطرناک در مقابل اسرائيل مي بود تا اسرائيلي ها مجبور مي شدند از ترس آنها به محمود عباس امتياز دهند. اما الان آن موقعيت از دست رفته است.
