جنبش مسلمانان ايران، نشريه شماره ٦ خرداد ١٣٥٧
ولايحسبن الذين كفرو انما نملي لهم خير لانفسهم انما نملي لهم ليزدادوا اثما و لهم عذاب مهين.
و هرگز كافران نبايد چنين بپندارند كه مهلت ما درباره ايشان حتما برايشان خيري در بر دارد، بلكه علتي جز اين نداردكه ما بديشان مهلت مي دهيم تا (بر طبق سنت الهي آفرينش) بر گناهان و جنايات خود بيفزايد و در اين حال عذاب خوار كننده بدنبال دارند. (آل عمران/178)
مردم مسلمان ايران:
مبارزه و مقاومت دليرانه شما در برابر نظام جبار و ستمگر، شاه را در برابر وضع دشواري قرار داد، از يك طرف در برابر ارباب امپرياليست و استعمارگر خود متعهد بود شيوه هاي سركوب گذشته را علناً تجديد نكندو «فضاي باز سياسي» را مسدود ننمايدو از طرف ديگر تخت و تاج خود را در برابر امواج سهمگين اعتراضات خشم آاود توده رنجديده و روشنفكران مبارز در خطر قطعي مي ديد. تحليل ريشه اي عوامل و شرايطي كه به اتخاذ سياست خشن و در عين حال دوپهلوي شاه منجر شده است براي تعيين وظايف اصلي و اساسي نيروهاي انقلابي مسلمان و روشن كردن راه دشوار آينده ضرورت كامل دارد. چند عامل يا جريان عمده در حال حاضر در صحنه سياسي ـ اجتماعي ايران در حال تعامل و تاثير متقابل روي يكديگرند.
اول ـ قدرتهاي استعماري كه براي تثبيت اوضاع ايران و تضمين منافع اساسي (اقتصادي و سوق الجيشي) خود همچنان با سياست خود كامه شاه و سياست ورشكسته وي مخالفندو براي جلوگيري از رشدزمينه هاي انقلاب روشهاي ديگري را پيشنهاد ميكنند. كمال مطلوب آنان يكنوع حكومت ليبرال و آزاديخواه به معناي غربي آن است كه در آن نظام سرمايه داري وابسته و در خدمت آنها استوار بماند و بجاي شاه گروهي از سياستمداران معتقد به دموكراسي غربي و طرفدار و وابسته به قدرتهاي استعماري با روشهاي دموكراتيك كشور را اداره كنند، دور از دزدي و فساد بن بست هاي اقتصادي و اجتماعي را گشوده با تغييرات رو بنايي و انجام بعضي اصلاحات از عدم رضايت توده بكاهندو با دادن آزاديهاي نسبي و محدود، روشنفكران را جلب كنند و سرانجام كشور را از لحاظ سياسي اقتصادي و نظامي همچنان وابسته به استعمار نگاهداشته، آنرا بصورت يك قدرت نيرومند و مهار كننده در منطقه خليج و اقيانوس هند در آورده براي پيشبرد هدفهاي استعماري حفظ منابع نفتي و راهها و خطوط و مواضع سوق الجيشي و سركوبي جنبشهاي انقلابي مورد استفاده قرار دهند. آنها با هيچيك از جنبه هاي رژيم خود كامه شاه مخالف نيستند، كه همه در جهت تامين وتضمين هدفهاي اساسي آنها بوده است، جز آنكه تصور ميكنند سياست استبدادي شاه و سلطه خانواده فاسد و غارتگر او علت نارضايي هاي مردم و عامل رشد شرايط انقلاب در ايران است آنها با تضادهاي اساسي بين مطامع خود و منافع مردم ايران كار ندارند. فسادو دزدي و غارتگري شاه و خانواده و اطرافيان او را عامل خشم مردم مي دانند ولي ورشكستگي اقتصادي ايران را كه نتيجه سلطه آنها بر اقتصاد كشور است و كشاورزي و صنعت ما را در پاي آن قرباني كرده است بحساب نمي آورند. غارت شبانه روزي منابع طبيعي اين سرزمين را حق طبيعي خودشان مي دانندو ساليانه ميليارد ها دلار پولي را كه از خزانه اين ملت فقير بيرون ميكشندو بجيب صاحبان صنايع اسلحه سازي ميريزند و با اينكار هم اقتصاد بحران زده خودرا رونق مي بخشند و هم با اسلحه اي كه با پول ملت به حكومت ايران فروخته اند فرزندان برومند خلق مسلمان را بقتل مي رسانند و هر فرياد اعتراضي را با گلوله پاسخ مي دهند ـ و از چاههاي نفت كه بايد صنايع آنها را بچرخاندو خطوط ارتباطي آن و مواضع سوق الجيشي در خليج و اقيانوس هند پاسداري و حراست كندهمه عادي تلقي مي نمايند. آنها قبول ندارند كه همه اين بلاها و آفات خانمان سوز و استقلال بر بادده ونابود كننده كه قرني است بر مردم ايران و همه ملل اسير و تحت ستم استعماروارد آمده و مي آيد، و حتي بقاء و تكامل حكومت استبدادي ايران و توسعه فساد و انحطاط فرهنگي و اجتماعي و ورشكستگي كامل سازمانهاي اداري و اجرايي و هزاران آفت شوم ديگر همه نتيجه مستقيم يا غير مستقيم تسلط قدرتهاي استعماري بر ايران است. و امروز هم اگر در بلندگوهاي خود از حقوق بشر و آزادي دم مي زنندهدفي جز تضمين حاكميت و سلطه استعماري خود و جلوگيري از گسترش نارضايتي و رشد انقلابهاي آزاديبخش نمي باشد. مردم مسلمان ما همانند ديگر ملل اسير و تحت سلطه دير گاهي است به نيات شوم و فريب و خدعه هاي غولان و شياطين استعمارگر پي برده و از آن آگاهند و ازهمين آگاهي است كه تضاد اساسي بين هدفهاي بر حق ملت ايران و سياستهاي استعماري خود را نشان ميدهد و قدرتهاي سلطه جو را نگران مي سازد. به همين جهت مردم رنجديده ايران ميدانند كه فقط با شاه و دارودسته او طرف نيستند كه در مقابل آنها قدرتهاي بزرگ استعماري جهاني ايستاده اند. اما آنها بي ميل نيستند كه مردم همه عوامل بدبختي خود را فقط در ماهيت اشخاص جستجو كنند ـ درست است كه شخصيت محمدرضا شاه در جهت قلدري و استبداد، دزدي و فساد، قتل و آدمكشي، قساوت و بيرحمي، سود جويي و پول اندوزي، عيش و عشرت به گونه اي مسخ شده است و سلطه اينگونه تمايلات افراطي او را از صورت و ماهيت انساني خارج ساخته، ديوانه وار در جهت مقاصد خود عمل ميكند اما اين عامل فقط بر شدت شرايط حاكم بر مردم مي افزايد و خطوط رنج و ستمگري را عميق تر ميسازد و بهمين جهت هر عنصر ديگري در حال حاضر بهتر از اين شخص است گرچه عبيدالله ابن زياد باشد(1) و بقول امام خميني «تا شخصيت عنصر جديد بمرحله فعلي محمدرضا شاه تنزل پيدا كند مردم فرصت پيدا ميكنند نفسي بكشند و حركتي بكنند.» اما نيايد تصور كرد بدون تغيير اساسي نظام حاكم فقط با رفتن شاه و مثلاً آمدن وليعهد يا يك قلدر نظامي و حتي يك سياستمدار وابسته و دست نشانده تضادهاي اساسي بين منافع مردم ورژيم حل ميشود. خواستهاي اساسي مردم ايران كه متضمن استقرار حاكميت مردم و نفي استبداد و استثمار و سلطه و استعمار و نان و آزادي و برادري و برابري است با مطامع استعماري قدرت هاي سلطه جو و وابستگان آنها در داخل مغايرت و تضاد تام دارد بهمين جهت مبارزه تاريخي ملت مسلمان ايران تا وصول باين هدفها ادامه مي يابد و هيچ تغييرروبنايي آنها را در نيمه راه متوقف نمي گرداند. دوم ـ همين عامل و خصوصيت شخصي شاه است كه پيشبرد سياست تازه استعمارگران را دشوار ساخته است و بهيچ قيمتي حاضر نيست حتي يكقدم از راهي كه پيش آمده است عقب نشيني كند و از مطلق العناني خود دست بردارد، ديوانه وار به قدرت بلامنازع خود دل بسته است. خواست اربابان استعمارگر آنست كه شاه چنان فضاي بازي را اجازه دهد كه در پرتو آن و در طول مدت كافي يك نيروي سياسي مستقل از شاه كه تا اندازه اي از اعتماد عمومي برخوردار و سلامت و صلاحيت لازم براي اداره كشور و حل مشكلات را داشته باشد و در ضمن با منافع حياتي آنها و يا بنيادهاي نظام موجود مخالف نباشد، تكوين يافته و تدريجاً رشد كند تا در اولين فرصت مناسب بطريق مسالمت آميزي همه يا قسمتي از اختيارات شاه به اين نيرو منتقل گردد. شايد تا آنموقع شاه حاضر شود داوطلبانه بنفع توله اش كنار رود و كار انتقال قدرت بطور عادي و بدون مشكلي انجام گيرد، ولي تضاد شاه با ارباب ها از همين جا پديد آمده است كه وي حاضر نيست هيچ نيرويي را در قدرت مطلقه خود سهيم كندو هيچ انتقادي را بر سياست هاي داهيانه! و مدبرانه! خويش بپذيرد. از همين شكاف و تضاد بين شاه و قدرتهاي استعماري است كه جنبش رهايي بخش ملت ايران توانسته است ضربه هاي تاكتيكي تازه اي به رژيم وارد آورد و آنرا در تنگنا قرار دهد و مبارزه خود را توسعه و تكامل بخشد. شاه در مصاحبه اخير خود نشان داد كه در برابر خواست اربابان، مقاومت ميكند و ديوانه وار از موضع خويش دفاع مي نمايد. مصاحبه كنندگان كه در وابستگي شان به سياستهاي ضد مردمي ترديدي نيست با سيوالات حساب شده خود سعي كردند اين موضع سرسختانه شاه را نمايان سازند. شاه كوردل كه محو قدرت مطلقه خويش است ناشيانه در دام افتاد و علناً مخالفت خود را با هر نوع سازش ونرمشي در برابر جريانات اصلاح طلبانه و قانوني اعلام كرد و راه هر گونه امكان مسالمت آميزي را مسدود ساخت. شاه با اين مصاحبه و با سياستي خشن و سركوب كننده كه پيش از آن اتخاذ كرده است به اربابان خود ثابت كرد كه سياست فضاي باز آنها و تغييراتي كه در جستجوي آن هستند، با وجود او در راس حكومت جمع شدني نيست. آنها يا بايد دست از اين برنامه تازه بردارند و او را مثل گذشته دربست وبدون قيد و شرط تاييد كنند و يا براي پيشبرد هدفهاي خود به زور متوسل شده، با خشونت بركنارش سازند. باز هم تاكيد ميكنيم كه اين تضاد هرگز نشانه وجود خصلتهاي مثبتي بنفع مردم در شخصيت شاه و يا ضديت او با استعمار نيست، وي تاكنون بهتر از هر قلدر ديگري در جهان به منافع استعمار و امريكا خدمت كرده است و آسانتر از هر خيانتكار ديگري در تاريخ منافع و مصالح ملت و سرزمين خويش را فداي مطامع بيگانه ساخته است، تضاد بين او و اربابها از اينجاست كه او آنقدر بيشعور و كوردل و احمق شده است كه نميتواند مثل آنها مصلحت درازمدت خود و منافع اربابها را تشخيص دهد. آنها انديشيده عمل ميكنند ولي شاه قدرت تفكر وتعقل را از دست داده است و ده اسبه در سراشيبي سقوط و نابودي مي تازد. شاه به مرحله اي رسيده است كه قرآن از آن به عنوان مرحله نهايي عمر جباران و طاغوت ها توصيف ميكند. سياست جديد شاه در كشاندن نيروهاي مسلح ارتش و پليس به خيابانها و سركوبي و قتل بيرحمانه مردم در خيابانها و بازارها و در مساجد و دانشگاهها و خانه مراجع بزرگ مذهبي و اعلاميه هاي شديد اللحن و ديكتاتور مآبانه او مبين حقايق اساسي زير است: اولاً خلق ستمديده و مبارز ايران به رهبري نيروهاي پيشرو و انقلابي مسلمان و به هدايت مرجع عاليقدر و مبارز سرسخت امام خميني به حق نظام شاهنشاهي و حكومت مطلقه محمد رضا شاه را اولين و مهمترين مانع در راه تحقق خواستهاي خود معرفي كرده اند. شعار مرگ بر حكومت يزيدي شاه، نفي نظام شاهنشاهي در اين مرحله از مبارزه درست انتخاب شده است و هيچكس نميتواند در اين حقيقت شك كند كه جز با نابودي حكومت شاه پيشروي در راه استقرار يك حكومت ملهم از تعاليم آزادي بخش توحيدي تحقق پذيرد. ضرورتهاي عيني طرح اين شعار بقدري ملموس و محسوس اند كه بسرعت در تمام فضاي كشور طنين افكنده همه جا با استقبال پر شور مردم خشمگين و ستمديده مواجه گشت. بهمين دليل اين بار بر خلاف پيش شاه توده مردم را مستقيماً در مقابل خود مي يابد و خطر را بر گرد تاج و سر خويش در پرواز مي بيند. اين گام تكاملي در مبارزه ملت ايران كه برهبري جنبش انقلابي اسلامي و هدايت امام خميني برداشته شد، پيروزي بزرگي محسوب ميشود كه بايد بخوبي از آن پاسداري گردد.
ثانياً ـ شاه كه دفاع از موقعيت خود را با خواستهاي مردم در تضاد قطعي مي بيند چاره اي جز توسل به زور و استفاده از تنها نيروي در اختيار خويش (ارتش و پليس) ندارد. اعزام نيروهاي مخصوص و فرماندهان نظامي مورد اعتماد به قم براي سركوبي قيام كنندگان و يورش ديوانه وار به مردم و خانه هاي مراجع مذهبي و اشغال نظامي شهرهاي قم و تبريز و استقرار واحد هاي ارتشي و پليس و ژاندارمري در تمام نقاط حساس و در كوهها و معابر همه در عين حال از وحشت و هراس شاه گواهي ميدهند. شاه مي بيند همه مردم ضد او هستند پس بايد فقط به نيروهاي مسلح خود تكيه كند.
ثالثاً ـ در گسترش سياست جديد سركوب و قتل عام با مقاومت ارباب رو برو است، قدرتهاي استعماري در عين حال كه سركوبي شورشها و مبارزان انقلابي را كاملاً تاييد ميكنند از توسعه آن بهمه گروههاي مخالف حكومت به گونه اي كه شرايط گذشته را از هر لحاظ تجديد كند ابا دارند. شاه در اين قسمت ناچار از رعايت احتياط است. از هم اكنون از يكطرف بازداشتهاي وسيع و فقط بدليل داشتن اعلاميه و نوار و اعزام به محاكم نظامي و دادن محكوميت هاي سنگين آغاز شده است(2). ضرب و شتم دانشجويان و مردمي كه حتي به آرامي اجتماع كرده خواستهاي خود را اعلام مي كنند با خشونت و بيرحمي فوق العاده اي انجام ميگيرد، هدف از اين اقدامات سركوبي نيروهاي انقلابي ضد شاه و خارج كردن قيام كنندگان از صحنه مبارزه است.
رابعاً ـ شاه در عين حال كه امكان هر گونه مصالحه را حتي با كساني كه درچارچوب قانون اساسي فعاليت دارند رد مي كند و آنها را خاين و نوكر بيگانه قلمداد مي نمايد نمي تواند عليرغم سياست ارباب خود به سركوبي علني و سريع آنها بپردازد، ناچار عاجزانه حضور آنها را در صحنه تاييد و تحمل ميكند اما با تمام قوا مي كوشد اين گروهها بصورت يك نيروي سياسي پا نگيرندو تشكل پيدا نكنند. مانند گذشته از تكوين و ظهور و نيروي رقيب بسختي در هراس است لذا با اتهامات مسخره و تكراري كه اينها كمونيست هستند و با توده ايها موتلف اند و ميخواهند ايران را تجزيه كنند به خيال خود اربابش را ميترساند و به مردم ساده لوح و به افكار عمومي خارج از كشور و سياستمداران غربي تلقين ميكند كه جانشين بلافصل من كمونيستهاي تجزيه طلب و دست نشانده روسها هستندپس بايد در انديشه فرصت دادن به رشد نيروهاي سياسي مستقل از من نباشيد 1 (٣)كه در اينصورت همه منافع شما بخطر مي افتد.
خامساً ـ شاه در اين مصاحبه در عين حال كه از شدت عمل و سختگيري و به خيال خود از موضع قدرت سخن مي گفت، ضعف و شكست سياستهاي خود را آشكار ساخت وي در برابر سوالهاي خبرنگاران مجبور شد اعتراف كند كه برنامه هاي اقتصادي او شكست خورده است و مردم هرگز از حكومت او راضي نيستند و حزب ساخته رسواي او هيچ كاري صورت نداده و با وجوديكه 19 اصل انقلابي! ! و شاهانه ارايه داده مشكلات و تنگناها با شدت و حدت بيشتري پابرجا و خشم توده ناراضي روز افزون است و اكنون در برابر كوهي از تمناها و سيلي از قيام و اعتراض مردم چنته اش از «اصل» خالي است و چيزي براي گفتن ندارد لذا از اينكه بتواند مردم را بطرف خود جلب كند كاملاً مايوس است و اميدي جز به ارتش خود ندارد. او حتي نتوانسته است همكاري صميمانه روزنامه نگاران مزدور و دادگستري دست نشانده را هم بطور رضايت بخشي جلب نمايد. شاه نتوانست هيچ برنامه اي يا راه حلي ارايه دهد. اين عجز كامل در برابر شرايطي كه مستقيماً عليه او رشد مي كند نشانه خطرناكي براي رژيم اوست. با توجه به عدم تعادل دماغي كه بدان مبتلاست از روي بيشعوري، بطور قطع بيش از گذشته بر سر نيزه تكيه خواهد كرد، و در اين راه تا آنجا ميرود كه همه جباران تاريخ پيش رفتند.
سادساً – روش شاه و اظهارات او در مصاحبه مطبوعاتي نبايد اربابها را چندان راضي كرده باشد درست است كه گسترش شورش در ايران و انقلاب افغانستان قاعدتاً موجب ميشود اقدامات شاه را تاييد و وجودش را در حال حاضر لازم بشمارند، اما بيش از گذشته آشكار شد كه شاه از حفظ ثبات كشور براي آينده دراز مدت عاجز است و كمتر از هر كس ديگر ميتواند با مردم كنار بيآيد و چون علناً و لجوجانه نسبت به رشد هر نيروي بيگانه سخت ميكند و به آنها هم ثابت ميكند كه احمق تر و بيشعور تر از آنست كه براي انجام اصلاحات و تغييرات مطلوبي بشود يابا او كنار آمد.
ترديد نيست كه توسعه جنبش آزاديبخش مردم و اوج گيري مبارزه عليه رژيم شاه در يكسال اخير به عوامل چندي بستگي داشته است كه عمده آنها عبارتند از رشد ضرورتهاي عيني يعني تشديد مشكلات اقتصادي و ظلم و ستم بيحدبر مردم، استمرار مقاومت و مبارزه نيروهاي پيشرو جامعه، رشد آگاهي مردم در پرتو اعتلاي فرهنگ انقلابي اسلامي، رشد و توسعه كمي و كيفي نيروهاي پيشگام و انقلابي مسلمان و بالاخره بروز شكاف و تضاد در سياستهاي شاه و اربابهاي استعمارگر او.
جنبش از عوامل اخير بخوبي سود جست و قشرهاي بزرگي از مردم رنجديده را به ميدان مبارزه با رژيم كشاند و شعارها را تكامل بخشيد و آگاهي مردم را بسرعت بالا برد بطوريكه امروز ميتوان از يك مقاومت و مبارزه عمومي سخن گفت.
روشنگريهاي گروههاي پيشگام مسلمان و هدايتهاي مستمر و بموقع امام خميني سبب شد هدفها و انگيزه هاي مبارزه روشن شود. اين اقدامات و روشنگريها كه درتكامل مبارزه بسيار موثر بوده، فرصت طلبها را خلع سلاح كرد و جريانات غير اصيل را بي اعتبار نموده وامكان منحرف كردن مبارزه و فريب مردم را بسيار ضعيف ساخته است. كاربه آنجا رسيده است كه همه ميدانند حتي تحقق خواستهاي مرحله اي مردم كه در چارچوب قوانين اساسي اعلام ميشود، با وجود شاه وسلطنت او ميسر نيست، بطوريكه طرح شعار سياسي نفي سلطنت محمد رضا شاه بعنوان فوري ترين شعار حل مشكلات و تضادهاي جامعه كنوني ايران كاملا منطقي بوده مورد قبول همه جناحها و جريانات مبارزه جو قرار ميگيرد و حتي با شكاف و تضاد بين رژيم و اربابهاي استعمارگرش هماهنگي دارد.
اما خواستهاي اساسي مردم مسلمان ايران با بنيادهاي نظام موجود در تضاد است. اگر نتوان با اقدامات سياسي و فشار افكار عمومي و قيامهاي مردمي شاه را بر كنار كرد و بعضي خواستهاي مردم را جامه عمل پوشاند تغيير نظام و استقرار يك نظام اسلامي جز با كمك اسلحه و طي يك جنگ دراز مدت مسلحانه عملي نمي باشد.
ولي بايد توجه داشت كه در حال حاضر با وجود بيداري عمومي ووجود حالت اعتراض در بين همه طبقات قشرهاي تحت ستم در شهرو روستا، عملا مقاومت و مبارزه محدود به دانشجويان و روشنفكران مذهبي و قشرهاي آگاه بازار و پيشه وران خرده پا است و طبقات كارگر و مزدوران دولتي در شهرها با وجود نارضايتي در اعتصابات شركت نمي كنند. بيشك وادار كردن رژيم به عقب نشيني و تسليم در برابر بعضي خواستهاي مردم مستلزم شركت اين طبقات در مبارزه مقاومت است. در تحليل علت عدم شركت دستجمعي كارمندان دولتي و خصوصي و كارگران در اعتصابات و تظاهرات سياسي بيش از آنچه عامل مصرف يا عامل ديگري اثر داشته باشد، ارعاب و ترس ناشي از اقدامات پليسي و مامورين امنيتي موثر بوده است. توده هاي كارگر و كارمند اولين قرباني بحران اقتصادي و استثمار و ستمگري رژيم هستند. آگاهي آنها نسبت به موقعيت حساس و تعيين كننده اي كه دارند و شركت آنها در مبارزه مردم عليه رژيم هيات حاكم را در وضعيت بسيار دشواري قرار خواهد داد و قيام عمومي را وارد مرحله اي تازه خواهد نمود.
گسترش شعله هاي قيام در بين ساير طبقات محروم جامعه، رژيم را به بن بستهاي خطرناكي مي راند و شاه مجبور ميشود نيروهاي مسلح را در يك جنگ و برخورد دايمي با مردم نگاهدارد. نيروهاي مسلح و در وهله اول افسران جوان و درجه داران و سپس سربازان در اين برخورد و تماس تدريجا به بسياري از حقايق آشنا ميشوند و درباره مفهوم و معناي برادر كشي كه شاه برآنها تحميل مي كند و مي انديشند و بزودي متوجه مي شوند كه نه براي ميهن و نه در دفاع مردم وتامين امنيت جامعه و نه عليه دشمن بيگانه كه فقط براي حفظ تاج و تخت شاه و ادامه ستمگري و خودكامگي او و پاسداري منافع بيگانه و اربابهاي استعمارگرش مجبورند مردم محروم و رنجديده و فرزندان برومند و خواهران وبرادران مسلمان خود را با اسلحه آمريكايي و اسراييلي قتل عام كنند بزودي آگاه ميشوند كه بجاي دفاع وحراست از منافع مردم و كشور خويش از منافع و مصالح استعمارگران و در راس آن ها آمريكا و ديكتاتور دست نشانده و بيمار و ديوانه، نگاهداري ميكنند. آنها بر محروميت هاي خود آگاه خواهند شد و شرايط زندگي خود را با فرماندهان عاليرتبه و فاسد و كثيف و خود فروخته ارتش مقايسه خواهند كرد آگاه كردن برادران ما در نيروهاي مسلح ارتش و پليس و ژاندارمري، در شرايط حاكم در ايران و ماهيت پليد و بيمارگونه شاه ديوانه و خاين يك وظيفه عمده و اساسي نيرو هاي پيشرو جنبش است در بين تمناهاي ياد شده بين خلق مسلمان ايران و شاه و قدرتهاي استعماري بايد گفت كه تضاد و مبارزه مردم با قدرتهاي استعماري و سرمايه داري وابسته بآن در مرحله بعد از حل تضاد خلق با شاه قرار دارد و جنبش آزاديبخش مردم ايران با اولويت دادن به شعار نفي سلطنت محمد رضا شاهي ميتوانداز شكاف تاكتيكي بين شاه و اربابهاي استعمارگرش سود جويد و مبارزه سياسي با رژيم را توسعه دهد. در همانحال تلاش مستمر در جهت رشد مبارزه مسلحانه و تدارك جنگ دراز مدت انقلابي با كل رژيم و قدرتهاي استعماري نگاهبان آن بايد با شدت و سرعت دنبال گردد. شاه در زمينه سياست داخلي دو هدف را دنبال ميكند: اول سركوبي بيرحمانه و خشن نيروهاي مبارز و توده قيام كننده براي بيرون راندن آنها از صحنه پيكار و خاموش كردن آتش قيام خلق مسلمان. در اين زمينه براي جلب حمايت ارباب خود قيام كنندگان را به ارتجاع موهوم سرخ و سياه منتسب ميكنداگرچه اين حنا كاملاً رنگ باخته است و امروز كم و بيش همه ميدانند كه قيام عمومي مردم داراي خصلتي توده اي و اسلامي و هدفهاي صريح و روشن مترقيانه و انقلابي است. مصاحبه امام خميني با مخبر لوموند خطوط اصلي و هدفهاي جنبش را روشن ساخته است و دشمنان رنگارنگ جنبش اسلامي ايران خلع سلاح كرده است. ميتوان گفت كه آمريكا و قدرتهاي استعماري با شناختي كه از خصلت هاي انقلابي جنبش دارندشاه را در سركوبي هايش تاييد مي كنند.
دوم ـ شاه سعي ميكند نيروها و گروه هاي سياسي مترقي و روشنفكران ازاديخواه را با اتهامات مضحك بي اعتبار سازد و با ارعاب و تهديد و اعمال محدوديت ها و ممنوعيتهاي مستقيم و غير مستقيم از تشكل و رشد آنها جلوگيري به عمل آورد تا اين اسلحه قديمي او كه اگر من نباشم نيروي جانشيني جز كمونيستها يا هرج و مرج طلبان وجود ندارند همچنان برندگي خود را حفظ كند و اين درست همان چيزي است كه آمريكا ظاهراً با آن مخالف است و فضاي باز سياسي را براي رشد و تكامل نيروهاي سياسي جانشين شاه لازم ميداند.
شاه در سركوبي تازه اش بر خلاف 1٥ خرداد سال 1٣٤2 هيچ حرف تازه اي براي گفتن نداردو بي اعتباري تمام ادعاهايش ثابت شده است اگر آنروز برنامه اصلاحات ارضي تحميل شده از طرف ارباب و اصلاحات اقتصادي را مستمسك سركوبي خلق و وسيله جلب حمايت توده مردم و اربابها قرار داد و چندي بعد از آن هم درآمدبيست ميليارد دلاري نفت به داد او رسيده انون با يك اقتصاد ورشكسته، كشاورزي نابود شده و صنعت پوشالي و درآمد ملي وابسته به نفت و در مقابل هزينه هاي سرسام آور خريد اسلحه و تاسيس پايگاههاي زميني و هوايي و دريايي و نگاهداري نيروهاي مسلح و پليس و امنيت و…. چه خواهد كرد. تورم ناشي از اقتصاد بيمار و ضد ملي، تحميل مالياتهاي كمر شكن به مردم، هزينه هاي طاقت فرساي زندگي همراه با رشد آگاهي و بيداري خلق، جامعه را به انبار باروتي تبديل ساخته است كه هر دم اميد اشتعال آن ميرود.
در زمينه سياست خارجي از يكسو قدرتهاي استعماري غرب را از شبح كمونيست موهوم مي ترساندو ماهيت انقلابي و ضد استعماري جنبش مسلمانان را برخ آنان ميكشد و با انعقاد قرار دادهاي جديد تجاري و خريد ميلياردها دلار كالا و اسلحه از حساب ملت ايران حمايت آنها را جلب مي كند(٣). شاه با همين روش ديگر قدرتهاي استعماري و سرمايه داري جهاني را راضي نگاهداشته است.
از سوي ديگر با ممالك كمونيست همچنان لاس تجاري و سياسي ميزند. شاه بخوبي از ماهيت سوداگرانه كمونيستها مطلع است و اتفاقاً آنها را قانع تر از سرمايه داران غربي مي بيند، با تكه گوشتي زبان به تمجيداو مي گشايند اگر شاه سالها است در ممالك سرمايه داري غرب امنيت ندارد و چند سال است از ترس تظاهرات مردم آن كشورها و ايرانيان مقيم از مسافرت به آن ممالك خود داري مي كند، در كشورهاي كمونيست با استقبال گرم و پرشور و فرمايشي و دولتي روبرو ميشود. رهبران كمونيست و نمايندگان مردم دستهاي تامرفق در خون شاه را ميفشارند و كودكان تاج گل به جلاد تقديم ميكنند و به او بخاطر كشتن انسانها و پايمال كردن آزادي و حقوق بشر دكتري حقوق عطا مي كنند و به زنش دكتري فلسفه و خلق براي پيروزي او در جنگ با مردم هلهله ميكنند و هورا ميكشند. احساس امنيتي كه شاه در اين ممالك ميكند حتي در كاخ نياوران و در حصار تانكها و سرنيزه ها هم از آن محروم است. شاه چرا نگران ممالك كمونيست باشد در حاليكه مي بيند وقتي پاي منافع اقتصادي و نفوذ سياسي در ميان است همه آرمانها و شعارها از محتوي خالي مي شوند. آنها نيز در جستجوي مناطق تحت نفوذاند، اگر نه، جنايت هاي ديكتاتور نظامي و كمونيست حبشه عليه آزاديخواهان حبشه و لشكر كشي و قتل عام و اعمال سياست قوم كشي در باره خلق انقلابي و استقلال طلب اريتره با حمايت مستقيم و علني و همه جانبه شوروي را چگونه ميتوان توضيح داد.
خلق مسلمان ايران طي يك قرن تجربه و آزمايش در صحنه پيكار اجتماعي و در پرتو آموزشهاي مكتب توحيدي به اين حقيقت ايمان آورده است كه جز به قدرتهاي لايزال و سنت هاي تغييرناپذيرو اراده و خواست تحقق پذير الله و نيروي كوبنده و زوال ناپذير ناس نبايد تكيه كند مردم تا وقتي ضعيف اند قدرتهاي سودجو روي سرنوشت آنها مصالحه ميكنند، تنها وقتي مستضعفان در سايه اتحاد و ايمان به حق نيرومند شوند نظرها بسويشان جلب ميشود.
تنها از موضع قدرت و در سايه اتكا به نيروي خودي است كه ميتوان از امكانات و از ياريهاي ديگران بهره مند شد بي آنكه خطر فدا شدن مصالح امت يا پايمال شدن هدف در ميان باشد.
در برابر شرايط تازه اي كه از برخورد مردم مبارز ايران با شاه بوجود آمده است وظيفه پيشگامان جنبش آزاديبخش مردم مسلمان ايران همچنان سنگين است، تشخيص درست موقع، تحليل درست مسايل روشنگري و هدايت خلق، انتخاب خط مشي واحد و تاكتيك هاي مناسب، داشتن تحرك و ابتكار عمل، تشكل و سازماندهي فوري و سريع براي بسيج همه طبقات و قشرهاي محروم براي ورود بمرحله جنگ مسلحانه دراز مدت با دشمن بايستي در مدنظر قرار گيرد.
پيروز باد جنبش انقلابي خلق مسلمان ايران
نابود باد رژيم طاغوتي پهلوي
مستحكم باد اتحاد نيروهاي اصيل و مبارز اسلامي
«جنبش مسلمانان ايران»
خرداد 1٣٥7
(1) اشاره به آخرين خطابه مرجع علايقدر امام خميني بعد از قتل و كشتار اخير رژيم در قم و ساير شهرستانها
(2) چهار دانشجو را فقط بجرم داشتن جزوه هاي حاوي نامه هايي با امضاء در دادگاههاي نظامي اول به 1٥ سال و 7 سال زندان محكوم ساختند.
(٣) توجه كنيد بااظهارات نخست وزير انگليس در پاسخ انتقاد بعضي نمايندگان كارگر نسبت به فروش اسلحه به شاه كه براي سركوبي مردم بكار ميرود. وي در پاسخ صريحا از منافع عظيم بازرگاني انگليس در ايران سخن گفتند و بطور ضمني فهماند كه منافع اقتصادي تنها علت طرفداري از شاه و سياستهاي او ميباشد.
