تبيين موضع اصلاح طلبي در تاييد دموكراسي و در مخالفت با فرماليسم
مرزهاي شفاف اصلاح طلبي
عماد بهاور – روزنامه شرق 26/5/85
اكنون كه گروه هايي از ميان اصلاح طلبان شامل راست هاي ميانه رو و چپ هاي سنتي خود را ليبرال دموكرات و سوسيال دموكرات خوانده اند، بيش از پيش آشكار است كه صفت دموكرات بودن مي تواند وجه اشتراكي براي اصلاح طلبان باشد، حتي اگر هيچ يك از اين گروه ها عضو جبهه دموكراسي خواهي نباشند. اين واقعه بيش از هرچيز به ما كمك مي كند تا دريابيم مهمترين مشخصه اصلاح طلبي «دموكرات بودن» آن است. اينكه آيا واقعا همه اصلاح طلبان تاكنون به ملزومات دموكراسي پايبند بوده اند يا خير بحث ديگري است. از اصلاح طلبان تا اصلاح طلبي فاصله است، همچنانكه در طول تاريخ همواره عقايد از صاحبانشان فاصله گرفته اند. بيشتر گروه هايي كه خود را «اسلامي» مي خوانند بيشتر «اسلامگرا» يا «اسلاميست» هستند تا «مسلمان». در مورد سوسياليست ها و كمونيست ها نيز شاهد تاريخ به همين گونه روايت كرده است. با اين حال روند تحول نيروهاي اصلاح طلب به لطف جبر روزگار، افزايش آگاهي هاي عمومي و شرايط جهاني تا حدي به سمت اصلاح طلبي اصيل پيش رفته است. اين بدان معني است كه پايبندي ايشان به دموكراسي در طي سال هاي اخير به طور نسبي بيشتر شده است.
تمايز اصلاح طلبان و اصلاح طلبي
اگر قصد تمايزگذاري ميان اصلاح طلبان و اصلاح طلبي در ميان باشد بدين جهت خواهد بود كه اولا مشي اصلاح طلبانه را مترادف با رفتار اصلاح طلبان ندانيم و ثانيا با تبيين مفاهيم نظري اصلاح طلبي اصيل، از يك سو مرزبندي آن را با محافطه كاري و از سوي ديگر با دموكرات هاي راديكال آشكار نماييم. بي شك چنين تمايزگذاري ميان رفتار اصلاح طلبان و مشي اصلاح طلبي يك «تمايز مثبت» خواهد بود؛ به اين معني كه با هدف بررسي پيشرفت اصلاح طلبان به سمت استانداردهاي دموكراتيك صورت مي گيرد و تاحدي بر توسعه رفتار دموكراتيك و مدني ميان اين گروه ها تاكيد مي كند. پس اين تمايزگذاري با هدف ايجاد شكاف ميان اصلاح طلبان به معناي تاييد يكي و تكفير ديگري نيست.
در كنار اين، يك هدف جانبي نيز وجود دارد كه شايد به همان اندازه داراي اهميت باشد و آن تمايزگذاري ميان «مخالفان اصلاح طلبي» و «مخالفان اصلاح طلبان» است. اينگونه مي توان آسان تر به تحليل و نقد رفتار و ذهنيت راديكال ها و مدافعين «انقلاب آرام» پرداخت. بسياري از كساني كه در مخالفت با اصلاح طلبان به نقد عملكرد آنان در دولت و مجلس مي پردازند پيش تر و حتي پيش از به قدرت رسيدن اصلاح طلبان در دوم خرداد 76 ، مخالف «اصلاح طلبي» بوده اند؛ آنان اصلاح طلبان را به عنوان رقيب سياسي خود در نظر مي گيرند و طبيعتا انتقاداتشان نيز «نقد متعهدانه جهت اصلاح» نيست و بيشتر به دنبال تخريب رقيبند. با تمايزگذاري ميان اين دسته از افراد و افرادي كه مشي اصلاح طلبي را قبول دارند اما با رفتار و عملكرد ساليان اخير اصلاح طلبان مخالفند، مي توان آسان تر به جريان شناسي نيروهاي سياسي و تحليل مواضع آنان پرداخت.
براي اين كار به شاخصه هاي تئوريك براي تمايزگذاري نياز است. حداقل دو شاخصه مهم در بعد ذهني را مي توان براي اين كار تشخيص داد كه به كمك آن ها شفاف سازي مرزهاي ميان اصلاح طلبان و محافظه كاران و همچنين اصلاح طلبان و دموكرات هاي راديكال ميسر مي شود. اين دو شاخصه يكي ميزان «اعتقاد به دموكراسي» و ديگري ميزان «اعتقاد به فرم» در تئوري ذهني ايشان است.
اصلاح طلبي و دموكراسي خواهي
اصلاح طلبي در دفاع از دموكراسي و آزادي هاي سياسي و اجتماعي معنا مي يابد. اين لزوما بحث حقوق بشر را نيز در كنار خود خواهد داشت. اصلاح طلبي دقيقا و به معناي تمام كلمه يك واژه سياسي است. جايگزيني و يا خلط آن با اصلاحات اقتصادي يك مغالطه عمدي درجهت تضعيف دموكراسي خواهد بود. اين بحث كه اصلاحات سياسي به اصلاحات اقتصادي منجر مي شود يا بالعكس، باعث نمي شود معنا و مرزهاي هريك از اين دو مخدوش شود. آنچه در ايران به عنوان جنبش اصلاح طلبي از آن ياد مي شود اشاره به اصلاح طلبي سياسي به معناي عام و دموكراسي خواهي به معناي خاص دارد. حال اين دموكراسي خواهي مي تواند با تاكتيك هايي نظير «تقويت پارلمانتاريسم»، «تقويت حاكميت قانون»، «تقويت نهادهاي اجتماعي» و يا هر تاكتيك ديگري همراه باشد. در سال هاي اخير بسياري از محافظه كاران به شدت سعي كردند با تعبير اقتصادي از اصلاح طلبي خود را به نوعي اصلاح طلب بنامند. اين همان اصلاح طلبي بدون دموكراسي خواهي است. ابداع واژگان جديدي مانند «اصولگراي اصلاح طلب» و يا «اصلاح طلب اصولگرا» با هدف تبيين اصلاح طلبي بدون دموكراسي خواهي و توسعه سياسي صورت مي گيرد.
در چنين شرايطي هنگامي كه در منتها عليه جناح اصلاح طلبان و در همسايگي محافظه كاران، دو حزب شناخته شده كه پيشتر از اين دستي در دستان محافظه كاران داشته اند، خود را دموكرات مي خوانند، مرز مبهم و غيرشفاف ميان اين گروه ها با محافظه كاران به تدريج به ديوارحايلي تبديل مي شود كه لازمه هرگونه شفافيت سياسي در فضاي دموكراتيك است. با اين وجود تنها دموكرات خواندن خود نمي تواند به تنهايي نشان دهنده پايبندي به دموكراسي باشد. اگرچه دموكرات ها را با اعتقاد به اصول دوقلوي «پذيرش راي اكثريت و دفاع از حقوق اقليت» مي شناسند اما به نظر مي رسد كه احزاب ايراني براي اثبات دموكرات بودن خود در عمل، به طور خاص مي بايد حداقل دو اقدام قطعي را در دستور كار خود قرار داد: 1- دفاع از حق مخالف (اپوزيسيون قانوني) به صورت رسمي (ونه غير رسمي) و 2- دفاع از حقوق زندانيان سياسي به عنوان دفاع خاص (و نه دفاع عام).
تا هنگامي كه رابطه اصلاح طلبان درون حاكميت با اپوزيسيون قانوني خارج از حاكميت از يك رابطه غيررسمي و سمبليك فراتر نرود، نمي توان رفتار ايشان را به عنوان يك فاكت دموكراتيك در مطالعات به حساب آورد. شركت در مراسم عروسي و عزا و يا هر ميهماني غيررسمي ديگر در كنار اپوزيسيون تنها يك «رفع تكليف» يا «تعارف سياسي» محسوب مي شود تا عملي دموكراتيك در دفاع از حق حيات مخالف. برخي از اصلاح طلبان درون حاكميت قصددارند بدون پرداخت هيچ هزينه اي در راه گسترش دموكراسي، تنها از راه هاي سمبليك به همان اعتبار و نتيجه سياسي دست يابند. نمونه ديگر دفاع برخي از اين گروه ها از زندانيان سياسي است. بارها در ادبيات ايشان مشاهده شده كه گفته اند از حقوق تمام زندانيان و يا شهروندان دفاع مي كنيم و سپس نامي هم از يك زنداني سياسي برده اند. درحقيقت يك زنداني سياسي را نه به طور خاص كه به صورت عام در كنار ساير زندانيان قرار داده و خواهان حق وي از دادرسي سالم شده اند. اين يعني دفاع از آن زنداني بدون به رسميت شناختن وي به عنوان يك مخالف. اينگونه رفتار به ويژه در دوران اصلاحات بيشتر مشاهده مي شد، اما به نظر مي رسد كه پس از اصلاحات در رفتار برخي از اصلاح طلبان درون حاكميت نسبت به اپوزيسيون تغييراتي به وجود آمده است. حداقل آنكه در برخي از نشريات و روزنامه هاي رسمي و حزبي اين گروه ها رسميت بيشتري به برخي از گروه هاي مخالف داده مي شود.
اصلاح طلبي و مخالفت با فرماليسم
شاخص دموكرات بودن همانطور كه در بالا آمد مي تواند مرزبندي گروهاي اصلاح طلب سنتي را با محافظه كاران پررنگ تر سازد و ما را در تشخيص ميزان پيشرفت ايشان به سمت استانداردهاي دموكراتيك ياري رساند. اما شاخص بسيار مهم ديگري كه مي تواند مرزبندي اصلاح طلبان را هم با محافظه كاران و هم با دموكرات هاي راديكال مشخص سازد، اهميت فرم در نظريات ايشان و يا به عبارتي ميزان اعتقاد به فرماليسم در بعد ذهني است.
محافظه كاران و دموكرات هاي راديكال هر دو در قيد و بند فرمند. يعني براي شكل و ظاهر يك نظام سياسي و يا شكل قانون اساسي اصالت قائلند. هرگونه تغييري در محتوا يا عملكرد يك نظام سياسي را منوط به تغيير فرم و شكل در آن مي دانند. محافطه كاران و راديكال ها اگر چه هر دو فرماليست هستند اما طبيعتا رويكردشان به نظام سياسي از دو موضع متفاوت و متضاد است. يكي فرم و شكل موجود را اصيل مي داند و هرگونه تغيير در فرم نظام سياسي و يا قانون اساسي را بر نمي تابد و ديگري همواره تنها راه حل معضلات سياسي را از طريق طراحي فرم ايده آل و يا نوشتن قانون اساسي جديد مي داند. در نتيجه هر دو گروه راه تغيير يا تثبيت محتوي و ماهيت نظام را در تغيير يا تثبيت فرم مي يابند.
اصلاح طلبي اما شيوه اي ضدفرماليستي است؛ نه اينكه براي فرم و ظاهر اهميتي قائل نباشد، اما در «تئوري مبارزه سياسي»، «مسئله» يا «محل منازعه» را جدال بر سر فرم نمي داند. تاكيد اصلاح طلبان اصيل بيشتر بر روي محتوي و ماهيت دموكراتيك نظام ها است و تزريق چنين محتوايي را به نظام سياسي امري تدريجي و گام به گام مي دانند. از آنجا كه روبرويي فرماليست ها با يكديگر هميشه خون بار است، بديهي است كه دموكرات هاي راديكال (برعكس اصلاح طلبان) نمي توانند فرم دلخواه خود را به صورت مسالمت آميز و يا تدريجي بر محافظه كاران تحميل كنند، از اين رو درگير خشونت و البته خواستار تغييرات سريع مي شوند.
مرزبندي ميان اصلاح طلبان و دموكرات هاي راديكال از اين نقطه آغاز مي شود كه يكي درپي مشروط كردن فرم سياسي كنوني به پذيرش قواعد و رفتار دموكراتيك و آزاد كردن ظرفيت هاي دموكراتيك قانون اساسي است و ديگري در پي طراحي فرمي جديد باعنوان جمهوري اصيل و يا شايد نظامي سوسياليستي است. از همين نقطه نيز مشروطه خواهي با اصلاح طلبي يكي مي شود. آن مشروطه خواهي كه اصلاح طلبان از آن سخن مي گويند درحقيقت يك فرم ثابت و هميشگي نيست. قالبي است كه وضعيت نسبي و سيال دارد. حمايت خود از فرم كنوني را مشروط به محتواي نسبي (و رو به پيشرفت) دموكراتيك آن مي كند و البته براي استقرار يك فرم ايده آل نيز درگير خشونت و تغييرات سريع و پرهزينه نمي شود. اين يعني عدم ماجراجويي در طرح هرگونه فرم جديد و طغيان عليه هرگونه ذهنيت فرماليستي: چه از نوع محافطه كارانه و چه از نوع راديكال. نقش آيده آل ها و آرزوها بر صفحه سفيد بسيار لذت بخش و هوس برانگيز است. اين كار را تقريبا تمام جوانان سياسي پرشور حداقل يك بار در عمر خود انجام داده اند. درواقع از عهده هركسي بر مي آيد كه نظامي جديد بر اساس ايده آل هاي ذهني و تئوريك خود ترسيم نمايد و سپس در قالب يك قهرمان اسطوره اي براي مردم قرائت كند.
اگر به دنبال شواهدي از مخالفت با فرماليسم در طول تاريخ بگرديم شايد بتوان نمونه هاي زيادي از اين دست يافت. اما نقدا مي توان به دو نمونه از اصلاح طلبي اصيل اشاره كرد: يكي موضع مهندس بازرگان در سال 57 و در اوج انقلاب بود كه در پيشنهادي به امام خميني خواستار حفظ قالب نظام سلطنتي به شرط محدود كردن اختيارات شاه و تفويض اين اختيارات به نمايندگان واقعي مردم شد و ديگري مخالفت سيد حسن مدرس با قالب جمهوري پيشنهادي رضاخان به دليل ماهيت غيردموكراتيك آن بود. اين دو مثال هاي كاملي از موضع گيري دو اصلاح طلب در مخالفت با فرماليسم در تاريخ معاصر ايران است.
ايده نيمه پخته اي نيز در نقد آراء شريعتي به اين موضوع اشاره دارد كه وي نتوانست ميان اعتقادات اصلاح طلبانه خود و فرماليسم انقلابي تفكيك قايل شود و يا حداقل اولويت زماني مشخصي ارائه نمايد. او كه از سويي سمبل فرهنگ سازي، خودشناسي و بازگشت به خويشتن بود و موفقيت انقلاب سياسي را مشروط به وقوع انقلابي فرهنگي مي دانست، از سويي ديگر سمبل انقلابي تمام عيار شد كه در فروريختن تمام مرزها، فرم ها و قالب ها لحظه اي درنگ نكرد و مهلتي براي فرهنگ سازي قايل نشد..
نتيجه گيري
كساني كه از بيرون حاكميت روند تحولات دموكراتيك در ايران را رصد مي كنند، معيارها و شاخص هاي عيني و قابل اندازه اي براي تعيين درصد پيشرفت اصلاح طلبان به سوي استانداردهاي دموكراتيك و اصلاح طلبي اصيل دارند. مثلا مي توانند تشخيص دهند كه دفاع از يك زنداني سياسي و يا از يك حزب مخالف، يك دفاع دموكراتيك بوده است و يا يك تبليغات انتخاباتي. اين تشخيص ها به تدريج بر روي هم انباشته شده و صفحات تاريخ را شكل مي دهند. برخي از اصلاح طلبان داخل حاكميت مسيري طولاني از محافظه كاري تا راديكاليسم را به سرعت و يك شبه طي كردند بدون آنكه توقفي در ميانه راه و در ايستگاه اصلاح طلبي داشته باشند. اين لزوما به معناي غني شدن از دموكراسي نيست و شايد در بند فرمي ديگر با قالبي سخت افتاده باشند كه تضميني براي دموكراسي در عمل ندارد. در گيري ايشان بر سر فرم با محافظه كاران حتي شايد كار را به جاهاي باريك و بسيار پرهزينه و بر ضد منافع ملي بكشاند. برخي ديگر از اصلاح طلبان با حركتي بسيار آرام و تدريجي از ايستگاه محافظه كاري حركت كرده و در مسيري به سمت اصلاح طلبي اصيل گام بر مي دارند و شايد به مقصد برسند و شايد نيز از ميانه راه بازگردند. اصلاح طلبان اصيل اما جايگاهي مطمئن با مرزهايي شفاف دارند. در قيد فرمي خاص نيستند و نظريه و تاكتيك هايشان در پي تحميل روح دموكراسي در فرم كنوني است. ايشان مشروطه خواهاني با قدمت صد ساله اند كه با ماجراجويي هاي خود هزينه هاي گزاف را بر كشور تحميل نخواهند كرد.
