زنجيره اصلاح طلبي در وضعيت آخر
عماد بهاور
22/12/1386
همه مي دانند که انتخاباتي غيرآزاد در جريان است؛ با اين حال بسياري از اصلاح طلبان از کارگزاران و اعتماد ملي گرفته تا جبهه مشارکت و نهضت آزادي اعلام کرده اند که در انتخابات شرکت خواهند نمود. اگر چه اين مشارکت تنها محدود به حوزه هايي است که در آن ها اصطلاحاً «رقابت موثر» وجود دارد، اما باز هم شرکت در چنين انتخاباتي نيازمند توجيحات و استدلالات محکمي است که بتواند از يک سو ابهامات ذهني مردم را رفع کرده و از سويي ديگر پاسخگوي انتقادات اپوزيسيون راديکال باشد. پس تلاش نگارنده در اين نوشتار اين است که «تا حد امکان» تصويري از ذهنيت و وضعيت فعالين اصلاح طلب را براي آن ها که بيرون از اين ذهنيت و وضعيت قرار دارند (چه مردم عادي و چه اپوزيسيون راديکال) به نمايش گذارد.
وضعيت آخر
وضعيت آخر وضعيتي «عمل گرايانه» است که اميد مي رود اصلاح طلبان را از بن بست انتخابات خارج کند. بازي انتخابات دوره هشتم مجلس از ابتدا بازي اصلاح طلبان نبود و ايشان به اشتباه وارد اين بازي شدند. نهضت آزادي در ابتدا سعي کرد با طرح «پيشنهاد نظارت بين المللي بر انتخابات» بازي ديگري را رقم زند تا راهي براي برون رفت از بن بست اصلاح طلبي ارائه داده باشد. اما متاسفانه ساير گروه هاي اصلاح طلب در آن تاريخ پي به اهميت آن پيشنهاد نبردند (ويا نخواستند پي ببرند.)
اين انتخابات بيشتر از آنکه به يک انتخابات شبيه باشد به يک تله امنيتي شبيه است که از سوي محافظه کاران طراحي شده است. اين انتخابات به همان اندازه پيچيده، چند لايه و چند وجهي است که انتخابات پيشين رياست جمهوري چنين بود. وقتي ما به جاي انتخابات با يک طرح امنيتي پيچيده مواجه هستيم، به جاي اينکه به مشارکت انتخاباتي فکر کنيم بايد به طور عملي، راه هاي مقابله با اين طرح را بررسي نماييم؛ از آنجا که اين انتخابات انتخابات نيست، پس بحث بر سر شرکت يا عدم شرکت به معناي کلاسيک مشارکت انتخاباتي نيز بي معناست.
اصلاح طلبان اگرچه ديرهنگام اما در نهايت به اين مسئله پي بردند. از آن پس تمام تلاش ها براي خروج از شرايط و بن بست پيش آمده بود. تله امنيتي طوري طراحي شده بود که چه شرکت و چه عدم شرکت در هر دو حالت صدمات زيادي بر اصلاح طلبان وارد مي آورد. شرکت گسترده در انتخابات غيرآزاد و غير رقابتي موجب بي اعتمادي و رويگرداني مردم مي شد و عدم شرکت و کناره گيري از انتخابات نيز زمينه و بهانه لازم را براي حذف کامل اصلاح طلبان از عرصه حکومت پديد مي آورد و نه تنها جايگاه سياسي که جايگاه اجتماعي و اقتصادي ايشان را نيز به خطر مي انداخت. (مسئله اي که اصلاح طلبان به شدت از آن درهراسند.)
اينچنين بود که اصلاح طلبان به صرافت افتادند تا با کمترين هزينه و بدون موضع گيري جدي از انتخابات «گذر کنند». بازي اصلي در آينده رقم خواهد خورد و بايد براي آينده برنامه ريزي کرد. هرگونه پرداخت هزينه در اين انتخابات حدر دادن منابع و افتادن در دام امنيتي محافظه کاران است. آن ها به اين نتيجه رسيده اند که انتخابات پيش رو بخشي از برنامه محافظه کاران براي زمين گير کردن ايشان و جلوگيري از هرگونه عمل موثر در آينده است.
اين را مي توان از سخن مرعشي در باره هاشمي رفسنجاني نيز فهميد که بسيار گويا و شفاف بود: «هاشمي را خرج اين انتخابات نکنيم.» خوب البته مي توان حدس زد که هاشمي مي خواهد چه زماني خودش را خرج کند. اطرافيان کروبي نيز در نقد مخالفان او مي گفتند که آن ها از ظرفيت فعاليت سياسي برخوردار نيستند. واضح است که کروبي نيز هرآنچه تا کنون انجام داده، برنامه ريزي براي آينده بوده است. در نهايت جبهه مشارکت و سازمان مجاهدين انقلاب نيز از مواضع سرسختانه خود کوتاه آمده و ترجيح دادند «به نفع آينده»، ائتلاف خود را با اصلاح طلبان سنتي تر حفظ نمايند.
وضعيت آخر در واقع گذار از زمان حال به سوي آينده با توسل به عمل گرايي بود. فارغ از مواضع گروه هاي سياسي ، حفظ اتحاد و ارتباط ميان اصلاح طلبان و اتخاذ موضع ميانه «نه شرکت و نه تحريم» از توصيه هاي عملگرايانه بوده است. اکنون اينگونه به نظر مي رسد که اصلاح طلبان راهي براي برون رفت از تله انتخاباتي محافظه کاران يافته اند و کمي از ميزان فشارهايي که در دوماه گذشته بر ايشان وارد آمد کاسته شده است.
زنجيره اصلاح طلبي
اصلاح طلبي آشکارا در حال ورود به فاز پراگماتيستي و عملگرايانه است. از ايده آل گرايي و واکنش گري به تدريج جدا شده و به واقع گرايي و عمل گرايي نزديک شده است. اکنون که وضعيت آخر اصلاح طلبان تا حدي تشريح شد، مي توان به توضيح عملگرايي آن ها پرداخت و ذهن ها را نسبت به چيستي آن شفاف کرد.
«جريان اصلاح طلبي» از زاويه ديد عملگرايانه يک زنجيره است. اين زنجيره از حلقه هايي تشکيل شده است که به هم متصلند و در تماس نزديک و دو به دو با يکديگر قرار دارند. حلقه اول را هاشمي رفسنجاني و نيروهاي اقماريش فرض کنيد. حلقه دوم کروبي ، خاتمي و ساير گروه هاي اصلاح طلب سنتي خواهند بود. حلقه سوم را جبهه مشارکت و سازمان مجاهدين انقلاب تشکيل مي دهند که خود را اصلاح طلبان پيشرو مي خوانند. حلقه چهارم نهضت آزادي ايران و طرفدارانش هستند. حلقه پنجم زنجير، ملي مذهبي ها و گروه هاي نزديک به آن را شامل مي شود. حلقه ششم که به نظر آخرين حلقه مي رسد مجموعه گروه هايي را شامل مي شود که راديکال ترند اما وارد فاز براندازي نشده اند و همچنان با وجود رفتار متفاوت، اصلاح طلب محسوب مي شوند.
عملگرايي اصلاح طلبانه به ما مي گويد که هر يک از اين حلقه ها را بايد با تمام ويژگي هايشان در جاي خود به رسميت شناخت. هر حلقه در پيش برد جريان اصلاح طلبي کارکرد و نقش مشخص خود را دارد. هر کدام در يک مقطع زماني به کار خواهند آمد.
مي توان تصور کرد که در آينده نقش هاشمي رفسنجاني در تعريف ولايت فقيه تا چه حد پررنگ خواهد بود. يا مي توان تصور کرد که تا چه حد جريان خط امام توانسته است براي اصلاح طلبان توليد قدرت کرده يا به شکل سپر دفاعي عمل کند و نشان دهد که همچنان قدرت مقابله با اصولگرايان تازه به دوران رسيده را دارد. اصلاح طلبان پيشرو پشتيباني مردمي را براي جريان اصلاح طلبي تدارک ديده اند و بدنه اي سازمان يافته براي آن ها فراهم کرده اند. نهضت آزادي و ملي مذهبي ها حلقه رابط اين جريان با اپوزيسيون خارج از حاکميت بوده اند و همچنين معياري براي سنجش دموکراتيک بودن جريان به حساب مي آيند. اين ها تنها نمونه کوچکي از کارکردهاي متنوع هر يک از حلقه ها در مقاطع مختلف زماني مي باشند.
در رويکرد عملگرايانه نيازي به ارزش گذاري حلقه ها نيست چراکه کاري بيهوده است. يعني نيازي نيست که بگوييم چه کسي اصلاح طلب اصيل است و چه کسي نيست؛ يا بگوييم چه کسي دموکرات واقعي و چه کسي دموکرات قلابي است. در اين رويکرد تنها کارکرد حلقه ها است که اهميت دارد. در واقع وقتي از جريان اصلاح طلبي به مثابه يک زنجير صحبت مي کنيم، اين مجموعه را به صورت يک کل متصل به هم مي بينيم و کارکرد و قدرت زنجير را در مجموع مي سنجيم.
ممکن است مثلا حلقه اول با حلقه چهارم هيچ ارتباطي نداشته باشد. حتي ممکن است جنسشان هم با هم متفاوت باشد به اين معني که عقايد و مواضع سياسي متفاوتي داشته باشند. خاصيت اين زنجير تنها در ارتباط دو به دوي حلقه هاي آن است. مهم آن است که وقتي حلقه ها در کنار هم قرار مي گيرند پتانسيل عظيمي در پيش برد يک جريان ايجاد مي کنند.
يکي از منتقدان به اين رويکرد عملگرايانه در واکنشي احساسي مي گفت که واي بر جرياني که در راس آن هاشمي رفسنجاني باشد. بايد توجه داشت که ما از يک زنجيره سخن مي گوييم و نه از يک هرم که داراي راسي باشد. زنجير راس ندارد و هاشمي نيز رهبر آن نيست. هاشمي تنها حلقه اول آن است با کارکردهاي خودش. سلسله مراتب در اين زنجيره اساسا متصور نيست.
نگارنده ترجيح مي دهد اينگونه تصور کند که دموکراسي همچون يک گوي بلورين در انتهاي اين زنجير آويزان است. زنجير بايد کشيده شود تا دموکراسي به درون وارد و مستقر شود.
استراتژي : حفظ زنجيره
اگر براي اين رويکرد عملگرايانه به دنبال استراتژي معيني باشيم، قطعا به يک نتيجه خواهيم رسيد: استراتژي، حفظ اين زنجير خواهد بود. گسست هر دو حلقه زنجير از هم شايد به سقوط گوي بلورين دموکراسي بيانجامد. جلوگيري از پاره شدن زنجير همان حفظ اتصال دو به دوي حلقه هاي آن است. شايد به همين دليل است که مجمع روحانيون چپ گرا در کنار کارگزاران ليبرال قرار مي گيرند. و يا به همين دليل است که جبهه مشارکت و سازمان مجاهدين انقلاب از ائتلاف با کروبي خارج نمي شوند و يا شايد به همين دليل است که نهضت آزادي در تقابل با مشارکت و سازمان مجاهدين انقلاب، در انتخابات غيرآزاد موضع عدم شرکت اتخاذ نمي کند. موضع عدم شرکت ملي مذهبي ها هم بوي تحريم نمي دهد و بسيار معتدل است و تقابل جدي در حد گسست از نهضت آزادي ايجاد نمي کند.
حلقه هاي زنجير در عمل ارتباط خود را با يکديگر حفظ کرده اند و استراتژي نانوشته خود را دنبال مي کنند. تاکتيک ها اينگونه اتخاذ مي شود که حالت تقابلي نداشته باشد و باعث باز شدن حلقه ها و پاره شدن زنجيره نشود. شايد هيچ کدام از اين گروه ها از يکديگر چندان دل خوشي نداشته باشند اما سياست جاي اينگونه دل خوشي ها نيست. نيازي نيست که هر کدام از گروه هاي مذکور از عقايد يا آرمان هاي خود عدول کنند، تنها کافي است از اتخاذ تاکتيک هايي که موجب برخورد، تقابل و در نهايت جدايي و افتراق مي شود پرهيز نمايند.
نکته بسيار آگاهي بخش در اين است که جريان امنيتي – نظامي حاکم نيز به وجود غير رسمي اين زنجيره پي برده است. اتفاقا استراتژي مقابل نيز چيزي نيست جز پاره کردن اين زنجير. تلاش براي جدا کردن هاشمي رفسنجاني از جريان اصلاح طلبي، شانتاژ تلويزيوني در جهت ايجاد شکاف و اختلاف ميان گروه کروبي و جبهه مشارکت با هدف شکستن ائتلاف اصلاح طلبان، تاييد صلاحيت اعضاي حزب اعتماد ملي و ردصلاحيت کامل اعضاي جبهه مشارکت و سازمان مجاهدين انقلاب، جلوگيري از تشکيل جبهه دموکراسي خواهي با هدف ايجاد شکاف ميان جبهه مشارکت و سازمان مجاهدين انقلاب از يک سو و نهضت آزادي و نيروهاي ملي مذهبي از ديگر سو و ده ها تاکتيک ديگر در راستاي استراتژي مذکور صورت گرفته اند. اين خود به اندازه کافي گوياي صحت انتخاب استراتژي پيش گفته توسط گروه هاي مختلف اصلاح طلبي بوده است.
راي مشروعيت بخش – راي اعتراضي
اکنون که اصلاح طلبان در وضعيت آخر رويکردي عملگرايانه اتخاذ کرده اند، بايد گفت که علت شرکت محدود ايشان در انتخابات نه تنها رهايي از تله انتخاباتي محافظه کاران و گذار به آينده بلکه شکل دهي به نوع بديعي از حرکت جمعي در عرصه سياسي کشور بوده است. نهضت آزادي ايران با صراحت و تاکيد از مردم خواسته است تا در اعتراض به انتخابات غيرآزاد در حوزه هايي که در آن ها امکان رقابت موثر وجود دارد راي دهند. اين گونه ادبيات شايد به گوش ما ناآشنا باشد چرا که تا کنون عادت به شنيدن اين جمله داشته ايم که «در اعتراض به انتخابات غيرآزاد انتخابات تحريم است.»
در حقيقت تا اين زمان تعريف ذهني مردم ايران از راي دادن، عملي مشروعيت بخش به اعمال حکومت بوده است. اين تعريف همواره از طرف دو گروه ارائه شده است: يکي از طرف حکومت و ديگري از طرف اپوزيسيون خارج از کشور. هر دو گروه راي دادن را معادل بيعت با حکومت و يا مشروعيت بخشي به نظام سياسي دانسته اند. سي سال تمام اپوزيسيون خارج از کشور با اين تعريف گنگ ذهني که مخصوص دولت هاي دموکراتيک است، مردم و عمدتا طبقه متوسط ايران را خانه نشين، منفعل و غيرسياسي کرده اند. هرگونه عمل سياسي رسمي در جهت تاييد اعمال خلاف حکومت تلقي مي شد، در حالي که امکان و توان حرکت هاي غيررسمي و غير علني نيز از سوي مردم نه ممکن بود و نه مطلوب. بدين ترتيب بخش مهمي از مردم از حضور موثر در عرصه سياسي به صورت داوطلبانه کنار کشيدند. جالب آن است که جريان تمامت خواه حاکميت نيز بدش نمي آمد که آن 40 درصد مردم ناراضي هميشه در انتخابات غايب باشند. شاهد بوديم که تنها يکبار که اين جمعيت خاموش به پاي صندوق ها آمدند حماسه دوم خرداد خلق شد که نقطه عطفي در مبارزات دموکراسي خواهانه ملت ايران بود. اما دو سالي نگذشت که اپوزيسيون خارج نشين بارديگر ضعف اصلاح طلبان را بهانه کردند، بر ياس مردم افزودند و مردم را دوباره به درون خانه هايشان بازگرداندند آن هم با اين تعريف کليشه اي که راي دادن، مشروعيت بخشي به نظام است.
اکنون مطابق با رويکرد عمل گرايانه شايد اصلاح طلبان بتوانند تعريفي جديد از راي دادن را در ذهن مردم بگنجانند. راي دادن مي تواند معادل اعتراض نيز باشد. در زمانه اي که انجام هرگونه عمل جمعي و بسيج عمومي به انحاي مختلف سرکوب مي شود، چرا نبايد از فرصت هاي رسمي براي نمايش اعتراض مردم سود جست؟ بر اساس تعريف عملگرايانه ، راي دادن مي تواند يک حرکت جمعي را سازمان دهي کند، جمعيت خاموش را به حضور در عرصه عمل سياسي مسالمت آميز و قانوني تشويق کند، از سکوت و انفعال مردم بکاهد، به سياسي تر شدن مردم بيانجامد، تقلب هاي انتخاباتي را بي اثر سازد، به تقويت جايگاه احزاب در جامعه ياري رساند و در نهايت به مثابه يک رفراندوم يک اعتراض گسترده را نسبت به سياست هاي عمومي به نمايش گذارد.
آيا نمي توان اين انتخابات را آغاز گفتمان عملگرايانه اصلاح طلبان براي مقابله جدي با محافظه کاران به شمار آورد. اصلاح طلبي را تنها با شعار و نظريات روشنفکرانه و مقالات تئوريک نمي توان به پيش برد. در وضعيت آخر، آگاهي تاريخي حکم مي کند که تعريف جديدي از عمل سياسي جمعي به مردم ارائه دهيم تا حضور مردم در عرصه علني سياست پررنگ تر شود. راي دادن اعتراضي (ونه مشروعيت بخش) تنها يکي از تعاريف گفتمان جديد اصلاح طلبان است. اکنون و در وضعيت آخر و پس از دو دهه تلاش تئوريک اصلاح طلبان وقت آن رسيده است که در ستايش عملگرايي سخناني تازه گفته شود.
