بيشترين مشكل چمران با چپ ها بود
مصاحبه با دكتر ابراهيم يزدي
مجتبي تهراني- اعتماد ملي -22/7/86
برگزاري همايش «چه مثل چمران» براي روزنامه بهانهاي شد كه صفحاتي را براي شناسايي ايشان اختصاص دهيم. از آنجايي كه شما مدت زيادي با آن مرحوم بودهايد، مناسب ديديم كه از اين فرصت استفاده كرده و درباره شخصيت فكري و معنوي ايشان با شما هم صحبتي داشته باشيم.
شادروان مرحوم شهيدچمران از نظر فكري و اعتقادي واجد دو بعد بود؛ هم ملي و هم اسلامي. شهيد چمران از زمان دوران دبيرستان و دوران دانشجويي، هم با انجمناسلامي دانشگاه تهران در تماس بود و هم در فعاليتهاي جنبش ملي شدن صنعت نفت حضور داشت و البته اعتقاد راسخي نيز به دكتر مصدق داشت. پس از كودتاي 28 مرداد و تشكيل نهضت مقاومت ملي كه به منظور مقاومت در برابر دولت كودتا تشكيل شده بود، مرحوم چمران عضويت و مسووليت كميته نهضت مقاومت ملي را برعهده گرفت و در بسياري از فعاليتهاي اعتراضي نظير تظاهرات خياباني و اعتصابات حضور داشت. ميزان فعاليت دكتر تا اندازهاي بود كه در حادثه تيراندازي در دانشكده فني، خود ناظر كشتار دانشجويان بود. شهيد چمران اما علاوه بر روحيه مبارزاتياش، از دو ويژگي ممتاز ديگر نيز برخوردار بود؛ اول آنكه او دانشجويي بسيار كوشا بود، به گونهاي كه در رشته خود شاگرد اول شد و طبق قانون از طرف وزارت فرهنگ وقت براي ادامه تحصيل به خارج اعزام شد و در خارج نيز تمام مدارج علمي را تا مقطع دكترا با بهترين نمرات طي كرد و دوم اينكه روحيهاي به شدت عرفاني داشت، به طوري كه كمتر كسي بود كه با وي برخوردي داشته باشد ولي مجذوب فروتني، تواضع و فكر و روحيه معنوي او نگردد. از اين نظر (ويژگي عرفاني و معنوي شخصيت دكتر چمران)، چه در زمان تحصيل و فعاليت سياسي در تهران و چه در خارج از كشور، در فعاليتهاي سازمان دانشجويان ايراني در آمريكا و در جبهه ملي و يا بعدا در نهضت آزادي ايران و سپس در دوران استقرار در لبنان، اين ويژگي شهيد چمران زبانزد عام و خاص بود، بهگونهاي كه در جنوب لبنان در حالي كه يك فرمانده برجسته نظامي بود، اما در عين حال يك شب زندهدار و عابد و سجادهنشين نيز بود.
به هر حال بعد از پيروزي انقلاب و تجاوز ارتش عراق به ايران، ايشان به جنوب رفت و با استفاده از دانش و تجاربي كه كسب كرده بود، ستاد جنگهاي نامنظم مردمي را تاسيس كرد. تمامي ياران دكترچمران در اين ستاد بر هر سه ويژگي بارز او (مقام علمي و تخصصي، سلحشوري و مبارزه عليه دشمن و اعتقاد و ايمان خالصانه به خداوند) صحه ميگذاشتند و آن را تصديق و تكريم ميكردند. از اين منظر است كه شايد بتوان گفت شهيد چمران وجه تمايز برجستهاي با رهبران انقلابي ديگر نقاط جهان دارد. به هر صورت تنها كسي را كه من از جهاتي مشابه مرحوم چمران ديدم، احمدشاه مسعود فرمانده فقيد و شهيد جنگهاي آزاديبخش و مبارزات انقلابي مردم افغانستان است.
به نظر من، كليديترين نكتهاي كه در بحث شناخت شهيد چمران وجود دارد، بررسي هدف ايشان از مبارزه است. من ميخواهم به جهت آشنايي نزديك شما با مرحوم چمران، سوال دومم را بر اين مبنا پايهريزي كنم؛ اينكه دكتر چمران نيز همچون بسياري از مبارزين انقلابي ميجنگيد تنها ظاهر داستان است، هدف چمران از مبارزه چه بود؟
برداشت و قرائت چمران از اسلام، معطوف بود، به رهايي انسان از هر نوع معبودي كه آدمي را از توجه به خداي واحد باز ميدارد. در ديدگاه چمران، الهه تنها بتي كه در بتخانه باشد نيست، بلكه از نظر او هر قدرتي خواه سياسي يا اقتصادي كه اراده انسان را تسخير كند، مستحق مبارزه و جنگيدن است و الهه به حساب ميآيد. چمران مبارزه با اين قدرت را وظيفه خود ميدانست. به عنوان مثال، مبارزه با اشغال لبنان و يا كمك به مردم فلسطين از نظر شهيد چمران، يك وظيفه انساني و اسلامي بود. مبارزات دكتر چمران براي اين نبود كه به مقام و منصب و قدرتي برسد، بلكه تنها در راستاي تلاش براي آزادي انسانها ميجنگيد.
همانطور كه در ابتداي صحبت هم اشاره كوچكي كردم و شما هم مطلعيد، مدتي پيش برنامهاي تحت عنوان «چه مثل چمران» در دانشگاه تهران و شيراز برگزار شد كه به نوعي در راستاي اعلام وحدت ميان مبارزين انقلابي تمام جهان بود، شما با شناختي كه از هر دو مبارز مذكور داريد، فكر ميكنيد چنين قياسهايي تا چه ميزان درست باشد و به شناخت آنان در محيطهاي علمي كمك كند؟
قطعا كساني كه با هر فكر و انديشهاي براي آزادي انسانها مبارزه ميكنند، يك وجه مشترك دارند و آن عبارت از اين است كه حاضرند منافع زندگي شخصي خود را براي آزادي انسانهاي ديگر فدا كنند. از اين نظر چمران، چهگوارا و احمدشاه مسعود، هر سه از مرز تعلق فردي و شخصي عبور كردهاند، اما بيترديد ما نميتوانيم از تفاوتهايي كه ميان جهانبيني افراد وجود دارد صرفنظر كنيم. در جهانبيني چهگوارا، آزادي خود انسان (كه البته آرمان بسيار گرانبهايي است) اولويت دارد، اما آزادي از چه و چه چيزي؟ در جهانبيني چمران، آزادي انسان تنها به آزادي او از عوامل اسارت بار بيروني محدود نميشود، بلكه به قلمروي آزادي انسان از هواهاي نفساني خود نيز سرايت دارد. در اين جهانبيني، رسالت آزادي انسانها بخشي از تبعيت يا اطاعت از امر الهي است و از يك هدف يا اعتقاد به مراتب بالاتر سرچشمه ميگيرد. از اين منظر يك تفاوت بسيار كليدي و ماهوي در اين ميان وجود دارد. مقايسه ميان چمران و چهگوارا مقايسه خوبي است، اما نبايد به خاطر ارزش چنين مقايسهاي، يك ارزش بزرگتر مغفول بماند.
اما اگر بخواهم به سوال شما پاسخ بدهم و نظر شخص خودم را اختصاصا در مورد چنين برنامهاي بيانكنم، از ديد من دعوت از محرومان و ستمديدگان جهان به اتحاد يك مساله است و مخدوش ساختن مرزهاي فكر و انديشه مسالهاي ديگر، تجليل از چهگوارا به عنوان يك شخصيت برجسته انقلابي يك مساله است و اصرار بر موحد و خداپرست بودن او كه ادعاي بياساسي است، يك مساله ديگر. پيوند دادن چهگوارا با شهيد چمران يك خلط تاريخي است. چمران در دوران مبارزات خود و در لبنان بيشترين جفا را از جانب نيروهاي چپ ميديد، در ايران نيز بيشترين حملات به چمران از جانب همين نيروها بود. اتفاقا در زماني هم كه او در كاليفرنيا و سازمان دانشجويان بود، از جانب گروههاي چپ كه خود را ماركسيست ميدانستند، واقعا مورد بيمهري قرار ميگرفت. در همين ايران همين گروههاي چپگرا عليه وي تظاهرات به راه ميانداختند و متأثر از اين مواضع گروههاي چپ، برخي از فعالان سياسي ايران كه با چمران اختلافاتي داشتند، او را جاسوس موساد و قاتل تل زعتر و نبعه
