فاجعه در غزه
يادداشت دكتر ابراهيم يزدي در اعتماد ملي: آينده كشور مستقل فلسطين در ابهام
2/4/86
1- درگيريهاي مسلحانه ميان فتح و حماس، در واقع ميان رئيس جمهور و نخست وزير فلسطين در نوار غزه، بعد از 120 كشته و صدها زخمي، ظاهرا با برتری نيروي نظامي حماس به پايان رسيده و حماس كنترل كامل نوار غزه را به دست گرفته است. اين پيروزي براي حماس، فتح و مردم فلسطين چه پيامدهايي در بر خواهد داشت.
2- درگيري ميان حماس و فتح – قابل پيشبيني بود – زيرا يك تعارض جدي و اصولي ميان اهداف و استراتژي ساف به رهبري محمود عباس با حماس به رهبري اسماعيل هنيه وجود داشته و دارد. ساف تشكيل يك دولت مستقل فلسطيني در نوار غزه و كرانه باختري و بيتالمقدس شرقي را در كنار اسرائيل پذيرفته و راه تحقق آن را از طريق مذاكرات ديپلماتيك انتخاب كرده و به آن وفادار است. حماس (و جهاد اسلامي) نظر به آزادسازي نام سرزمينهاي اشغالي از سال 1948 و نابودي اسرائيل دارند. اگرچه در مواردي، اظهارنظرهاي ضد و نقيض ابراز داشتهاند. حماس عمليات نظامي را راه تحقق اهداف استراتژيك خود انتخاب كرده است.
اما شركت حماس در انتخابات پارلماني و تشكيل دولت در تعارض جدي و اصولي با سياست و مشي نظامي و اهداف استراتژيك تعريف شده آن است. استقرار رهبري فلسطين در مناطق اشغالي و حركت تدريجي به سوي تاسيس يك كشور مستقل فلسطيني و برگزاري انتخابات آزاد و دموكراتيك از دستاوردهاي سياستهاي تعريفشده ساف به رهبري ياسر عرفات و محمودعباس است. شركت در انتخابات و قبول مسووليت دولت توسط حماس به معناي پذيرفتن اين استراتژي است. اما حماس از قبول آن خودداري كرد. خطاي حماس تكرار اشتباه جبهه نجات در الجزاير است.
جبهه نجات در يك انتخابات دموكراتيك اكثريت را به دست آورد، اما بلافاصله اعلام كرد كه دموكراسي كفر است و آنها درصدد تشكيل يك دولت اسلامي به سبك سودان، عربستان، پاكستان و ايران هستند.
بعد از تشكيل دولت حماس، تعارضات و درگيريها آغاز شد. دولت حماس استراتژي ساف و مصوبات مجلس قبلي و تعهدات دولت قبلي را نپذيرفت و نخواست يا نتوانست مشي سياست خود را با آن هماهنگ سازد از اينجا تعارض آغاز شد و يك شكاف عميقي در رهبري فلسطين به وجود آمد.
اگر حماس نميخواست يا نميتوانست استراتژي ساف را بپذيرد، نبايد تن به تشكيل دولت ميداد و مقام و موقعيت خود را بهعنوان يك نيروي مردمي در برابر دولت حفظ ميكرد و ادامه فرآيند چانهزني از بالا و فشار از پايين را امكانپذير ميساخت.
جالب است كه دو روز بعد از درگيريهاي غزه، اسماعيل هنيه، در گفتوگو با فيگارو <از تشكيل كشور مستقل فلسطيني در محدوده مرزهاي سال 1967 و تعهد به رعايت همه قراردادهاي امضاشده با اسرائيل> سخن گفت. ( اطلاعات 27/3/86 ) ما اختلاف استراتژيك تنها ريشه اين درگيريها نميباشد. اگرچه حماس با رأي مجلس و موافقت رئيسجمهور دولت را به دست گرفت، اما جابهجايي قدرت و ابزارهاي آن صورت نگرفت. در شرايط فلسطين نهادهاي دولتي، بخصوص نيروهاي نظامي، انتظامي و امنيتي، حتي اقتصادي، بهعنوان نهادهاي دولتي، سامان پيدا نكردهاند. بعد از تشكيل دولت فلسطين، كادرهاي نظامي- امنيتي ساف اداره بين نهادها را برعهده گرفتند. هنگامي كه دولت حماس تشكيل شد، اين نهادها كه به ساف وابسته بودند، اقتدار دولت حماس را نپذيرفتند. به عبارت ديگر يكي از ريشههاي درگيريهاي اخير بروز جنگ قدرت است و آن محصول سا مان نيافتگي نهاد دولت و آن خود معلول عدم اجراي تعهدات و توافقهاي اسرائيل و قطعنامههاي سازمان ملل متحد است.
3- اولين واكنش از جانب محمود عباس، رئيس جمهور فلسطين با بركناري اسماعيل هنيه از مقام نخست وزيري و انتصاب رئيس پارلمان به سمت نخست وزيري صورت گرفت. اسماعيل هنيه اين انتصاب را غيرقانوني خواند و به اين ترتيب جدايي سياسي – اقتصادي غزه به جدايي جغرافيايي آن از كرانه باختري اضافه گرديد. اكنون دو منطقه فلسطيني جدا از هم بهوجود آمده است. در غزه <حماسستان> و در كرانه باختري <فتح استان.>
محمود عباس در چارچوب قانون اساسي فلسطين حق عزل و نصب نخست وزير را دارد، اما اين عزل و نصب بايد به تصويب مجلس ملي فلسطين برسد. اگرچه اكثريت مجلس در دست حماس است، اما در حال حاضر مجلس ملي قادر به تشكيل جلسه خود نيست، زيرا تعدادي از نمايندگان عضو حماس در بازداشت اسرائيل به سر ميبرند. در چنين وضعيتي، هم توجيه قانوني اقدام محمودعباس بسيار مشكل است و هم مفيد و موثربودن نخست وزير جديد مورد شك و ترديد است، اما اقدام نظامي حماس عليه فتح و ارگانهاي دولتي وابسته به رئيس جمهور و اشغال دفاتر رئيس جمهور درغزه نيز هيچ توجيه سياسي – قانوني ندارد. حماس با شركت در انتخابات از طريق فرآيندي قانوني دولت را به دست گرفته و نميتوانسته است بدون مراجعه به مجلس و كسب تكليف در مجلس دست به چنين اقدامي بزند. اختلافنظر ميان رئيس جمهور و نخستوزير، در هر كشوري، در بهترين شرايط محتمل است و پيش ميآيد، اما توسل به نيروهاي نظامي براي حل اختلاف قطعا قابل قبول نيست، آن هم در شرايط ويژهاي كه فلسطينيان با آن روبرو هستند.
4- واكنش اسرائيل بسيار سريع بود. نيروهاي نظامي اسرائيل تمام راههاي ارتباط غزه با مصر بهويژه جاده رفح و ارز بستند. اسرائيل اعلام كرد كه آب آشاميدني و كشاورزي و همچنين برق غزه را قطع ميكند. كميسيون اروپايي كمكهاي بشردوستانه نيز اعلام كرد كه فعاليتهاي خود را در غزه متوقف ميسازد، اما كميسيون ويژه سازمان ملل فعاليتهاي خود را در صورت آرامش ادامه خواهد داد.
دولتهاي عربي نيز اقدامات حماس را محكوم كرده و روابط خود را با دولت حماس قطع كردهاند. تنها دو دولت سوريه و ايران، آمادگي خود را براي كمك به دولت حماس در غزه ابراز داشتهاند، اما كمك سوريه با توجه به حوادث لبنان و شرايط منطقه، بسيار دور از ذهن است. علاوه بر اين، آنچه دولت حماس در غزه نياز فوري دارد، كمكهاي مالي است. كمكهاي مالي سوريه و ايران تنها ميتواند براي يك دوره كوتاه كارساز باشد. در غزه تمامي ساختارهاي اقتصادي و خدماتي متلاشي شدهاند. بازسازي و راهاندازي اين ساختارها و ايجاد تحرك در وضعيت اقتصادي، در شرايط كنوني و در آينده نزديك بسيار دشوار خواهد بود. نزديكي حماس به ايران از جانب ديگر موجب جدايي هرچه بيشتر حماس از كشورهاي عربي خواهد شد.
5- امكان آشتي ميان دو طرف متخاصم، اگرچه قابل بحث است، اما بسيار غيرمحتمل است. روابط ميان دو طرف و پيامد رويدادها آنچنان است كه هر نوع آشتي را بسيار مشكل و يا غيرممكن ساخته است. ترميم آنچه اتفاق افتاده، تنها در صورتي ممكن است كه اسماعيل هنيه استعفا بدهد و حماس دولت جديد را به رسميت بشناسد، اما در حال حاضر حماس آمادگي چنين تصميمي را ندارد.
6- حماس اگرچه در جنگ داخلي در نوار غزه برنده شده است، اما اينكه آيا مردم غزه از اين اقدام حماس حمايت ميكنند، مورد ترديد است. مردم غزه ممكن است از عملكرد دستگاههاي اجرايي دولت فلسطين، بخصوص وابستگان به فتح به حق ناراضي باشند و بهزعم آنان در انتخابات به حماس رأي داده باشند، اما از عمليات نظامي هم حمايت نميكنند.
علاوه بر اين، هنگامي كه گرد و غبار درگيريهاي نظامي فرو مينشيند، حماس در مقام دولت در نوار غزه، مسوول تامين زندگي روزمره مردم است، در حالي كه حماس فاقد امكانات اوليه براي ارائه خدمات ضروري ميباشد.
در چنين شرايطي حماس ممكن است عمليات تهاجمي – نظامي خود را عليه اسرائيل تشديد نمايد. اولا به اين دليل كه حماس با استراتژي مذاكره سياسي با اسرائيل كه محور استراتژي محمودعباس و فتح ميباشد، موافق نيست و آن را كارساز نميداند. بنابراين حال كه به بهاي يك درگيري نظامي خونين با فتح كنترل غزه را در دست گرفته، مجبور است در راستاي استراتژي خود، جبهه نظامي عليه اسرائيل را توسعه دهد. ثانيا با بازكردن جبهه نظامي عليه اسرائيل، عدم امكان ارائه خدمات به مردم را توجيه نمايد. اما عمليات عليه اسرائيل در چه نوعي خواهد بود؟ آيا حماس اين امكان را دارد كه از مرز اسرائيل عبور كند و در داخل اسرائيل دست به عمليات چريكي بزند يا آنكه به صرف پرتاب موشك در نوار غزه به داخل اسرائيل اكتفا خواهد كرد؟ به نظر ميرسد حماس امكان عمليات از نوع اول را نداشته باشد. اگر داشت، در گذشته از آن استفاده ميكرد. نوع دوم عمليات در گذشته هم انجام ميگرفته و ممكن است از اين پس توسعه بيشتري پيدا كند، اما اين نوع عمليات تنها هنگامي مفيد خواهد بود كه در راستاي تحقق اهداف استراتژي تعريف شده باشد. اين عمليات منجر به فروپاشي اسرائيل نخواهد شد، اما ممكن است به تحقق اهداف استراتژيك تعريف شده در چارچوب تاسيس دولت مستقل فلسطين كمك نمايد و اين در صورتي است كه حماس اصل اين تعريف را پذيرفته باشد.
در صورتي كه حماس هر يك از اين دو نوع عمليات نظامي عليه اسرائيل را انتخاب كند، با واكنش اسرائيل روبرو خواهد شد. اين واكنشها از چه نوع خواهند بود؟
در صورت ادامه و تشديد پرتاب موشك به داخل اسرائيل، يعني همان شيوهاي كه حماس قبلا، بهطور پراكنده انجام ميداده است، اسرائيل ممكن است دست به بمبارانهاي هوايي، با اهداف كم و بيش مشخص، بزند و محاصره اقتصادي، سياسي و نظامي را تشديد نمايد.
اما تصور نميرود ارتش اسرائيل وارد نوار غزه بشود و مجددا آن را اشغال نمايد. ممكن است حماس با حركتهاي ايذايي خود اسرائيل را به ورود به غزه تحريك نمايد. بعيد است اسرائيل اشتباه خود را در جنگ با حزبا… لبنان در غزه تكرار نمايد. البته وضعيت سرزمين غزه يك دشت صاف و هموار- با جنوب لبنان، كوه و دره و جنگل، متفاوت است. در وضعيت سرزمين جنوب لبنان عمليات چركي امكانپذير است، اما در دشت هموار، اگر غيرممكن نباشد، بسيار سخت است.
علاوه بر اين، مسائل جانبي ديگري نيز مطرح ميباشند. لبنان يك كشور مستقل عضو سازمان ملل متحد است. حمله اسرائيل به لبنان و بمبارانهاي گسترده هوايي، با واكنش منفي بسياري از كشورها و از جمله سازمان ملل متحد روبرو شد. بهطوري كه همين واكنشها در كنار عمليات دفاعي حزبا… در نهايت موجب قبول آتشبس از جانب اسرائيل شد، اما غزه از چنين وضعيت حقوقي برخوردار نيست و بعيد بهنظر ميرسد كه حمله گسترده به غزه موجب واكنشهاي جهاني از نوع لبنان شود.
7- درگيريهاي غزه و آنچه اتفاق افتاده است، اميد به تاسيس يك كشور مستقل فلسطيني را مخدوش ساخته است.
بلافاصله بعد از درگيريهاي غزه، برخي از فلسطينيان عنوان كردند كه راهحل نهايي براي فلسطين اين است كه سرزمينهاي اشغالي در جنگ 67 به اسرائيل منضم گردد و اعراب ساكن اين مناطق شهروندان اسرائيل محسوب شوند. آنها اين نظر را با اين اميد مطرح ساختند كه روزي تركيب جمعيت اعراب >اسرائيل < تعادل جمعيت را بر هم بزند و اعراب بهطور دموكراتيك قدرت را در دست گيرند.
اما اين نگرش تازهاي نبود. بعد از درگذشت ياسر عرفات، محمود عباس در ضرورت تشكيل يك دولت مستقل فلسطيني، اين گزينه محتمل را مطرح ساخت و آن را اعلام كرد، اما اين گزينه به شدت از جانب اسرائيل رد شد، زيرا اين امر تركيب جمعيت اسرائيل را به نفع اعراب تغيير ميدهد. اسرائيل هماكنون با شهروندان عرب خود كه شهروندان درجه 2 محسوب ميشوند، مشكلهاي جدي دارد و نميخواهد آن را تشديد كند.
واكنش ديگري كه عنوان شد، اين بود كه نوار غزه به مصر و كرانه باختري به اردن ملحق گردد. همان وضعيتي كه قبل از جنگ شش روزه سال 1967 وجود داشت، اما اين راهحل كه قبلا مطرح بوده است، به شدت از جانب فلسطينيها رد شد.
8- بعد از عزل اسماعيل هنيه و معرفي نخست وزير جديد توسط محمود عباس، دولتهاي غربي حمايت خود را از دولت محمود عباس اعلام كردند. دولت اسرائيل نيز آمادگي خود را به مذاكره با محمودعباس اعلام كرد.
درگيريهاي غزه در شرايطي به وقوع پيوسته است كه در اسرائيل تغييرات سياسي قابل توجهي صورت گرفته است. شيمون پرز در انتخابات رياست جمهوري برنده شده است. پرز از جمله كساني است كه به تخليه سرزمينهاي اشغالي در جنگ 1967 و به رسميت شناختن دولت مستقل فلسطيني ابراز اعتماد و علاقه كرده است. شايد اگر اين نبرد پيش نميآمد و حماس و فتح به همكاري خود در چارچوب توافقنامه مكه ادامه ميدادند، با توجه به فضاي سياسي جديد در اسرائيل، ممكن بود فرآيند صلح در جهت كشور مستقل فلسطين تسري شود، اما حوادث اخير موقعيت فلسطينيان و امكان تمكين اسرائيل از قطعنامههاي سازمان ملل و تخليه مناطق اشغالي و صلح را به شدت و به ضرر فلسطينيان كاهش داده است.
اين احتمال را نبايد از نظر دور داشت كه آنچه اتفاق افتاده، ممكن است موجب فشار بيشتر دولتهاي غربي به اسرائيل براي تخليه كرانه غربي و به رسميت شناختن كشور مستقل فلسطيني شود، در آن صورت استراتژي سياسي(همراه عرفات و محمودعباس) پيروز شده است و استراتژي نظامي (حماس) بلاموضوع ميگردد. در آن صورت وضعيت كنوني، ميان غزه و كرانه باختري پايان خواهد يافت و اما اگر چنين نشود، موقعيت عباس و فتح در ميان فلسطينيان كه در حال حاضر چندان مناسب نيست، به شدت سقوط ميكند، اما شكست عباس و فتح لزوما به معناي پيروزي حماس نميباشد، بلكه يك ضربه و خسران بزرگ براي مردم فلسطين خواهد بود.
