غايبان عرصه عمومي
يادداشت علي اكرمي
27/3/1386
مطلب خجسته رحيمي در باشگاه روشنفکري روزنامه «همميهن» بهانه مناسبي براي غرزدن به روشنفکراني است که حداقل در ربعقرن اخير حداکثر کاري که در عرصه عمومي انجام دادهاند، غرزدنهاي محدود و گاه و بيگاه بوده است. روشنفکراني که مايلم تاکيد کنم، نه در سياست که حتي در حوزه اجتماعي نيز غايب بودهاند و در فرهنگ نيز فقط ژستي از حضور داشتهاند.
روشنفکراني که سوال اساسي «چه بايد کرد؟» را سالهاست به دور انداختهاند و حتي جوابي براي سوال «چه ميخواهيم؟» نيز ندارند و فقط داستانهايي از تاريخ را تحت عناوين پرطمطراق فلسفه و معرفت به خورد تازهواردان ميدهند.
اين جماعت را به سه گروه ميتوان تقسيم کرد: برخي که دوستان خود بهتر ميشناسندشان و در بارگاه انديشه براي خود چنان جايگاه رفيعي قائلند که شايسته نميدانند، حتي از کناره درياي عمل نيز گذر کنند. مبادا که جامه زرين انديشهشان به ترشحات عمل عملگان سياست لکهدار شود.
اين دسته که تعدادشان کم اما در حال گسترش است، حاضر به برخي کنشها هستند، اما به شرطها و شروطها و اين شروط نيز بيش از هر چيز در تناسب با قدر و منزلتي است که براي خود قائل شدهاند و در واقع توقع کنشي سياسي همراه با ديگر فعالان عرصه سياست از ايشان توقعي محال است، اما شايد از سر تفنن گهگاهي عملي انفرادي و بدون ارتباط با ديگر کنشگران عرصه سياست با ادبياتي خاص و تنها براي ضبط در تاريخ و روسياهكردن منتقدان از ايشان شرف صدور يابد.
دستهاي ديگر از اين کنار نشستگان از عرصه اجتماعي توجيهاتي از لون ديگر براي خود ميبافند و نتايج تاسفبار طغيان عمل در ربعقرن پيش را دليل لزوم پالودن وادي نظر از آلودگي به وادي عمل ميخوانند. شايد بهترين تعبير از اين امر را دکتر غلامرضا کاشي داشت که روشنفکراني با اصل گرفتن «ان الحيات عقيده و الجهاد» چون توان جهاد در راه عقيده را نداشتند، ناچار از خود عقيده نيز درگذشتند.
فضاي کليشهاي کافه و نسکافه را به خيابان و زندان ترجيح دادند و به همين علت است که ميبينيم بسياري از اين روشنفکران معروف امروزه حتي به اندازه يک دانشجوي سال دومي نيز موجب آزار اقتدارگرايان نشدهاند و در نتيجه با هيچ محدوديتي نيز روبهرو نيستند.
روشنفکراني که شايد در سالهاي دهه 60 ميشد توجيهي بر اين کنارهگزيني ايشان يافت، اما در دهه70 عدم ورودشان به عرصه چيزي فراتر از محافظهکاري نام دارد.محافظهکاري را چه در معناي کلي آن، عدم تمايل به تغيير و چه در معناي بومي آن ترس از تغيير ترجمه کنيم، چندان قابل انطباق بر وضعيت بخش عمدهاي از روشنفکران ايران نيست.
اما پر تعدادترين گروه از روشنفکران فراري از وادي کنش امروزه گروهي هستند که به دليلي تاسفانگيز به بيفعلي دچار آمدهاند. درد عالمان بيعمل هم درد امروز و ديروز نيست، اما مساله اينجاست که آيا امروز ما مشکل عالمان بيعمل داريم يا به قول شريعتي جماعتي که «يبوست فکر و اسهال قلم» دارند؟ آيا روشنفکر ما ميترسد که مبادا حضور فعال او در عرصه اجتماع به انقلاب منجر شود؟
در حالي که خود ادعاي ضرورت تغييرات گسترده در همهجا و همه چيز را دارد؟ يا چون مطمئن است که در صورت حضورش چنين اتفاقي نميافتد، تلاشي براي اين حضور نميکند؟مهم اين است که از طايفه روشنفکران ايران امروز بخش عظيمي کنش خود را فاقد اثرگذاري ميدانند و ترجيح ميدهند بهجاي کنش فقط توليد تئوري کنند؛ آن هم تئوريهايي نه براي جامعه واقعي ايران بلکه براي آرمانشهري که فقط گوشه متعلق به خود را از آن ميشناسند و حتي فروتر رفته بازار بازگويي انديشههاي هگل، فوکو، دريدا و هابرماس را رونقداده از ارائه انديشهاي نوين و بومي براي تحليل و اصلاح وضعيت جامعه، چون ناتوانند، گريزانند و…
در روزگار فقدان روشنفکران کنشگرا جماعتي به جاي آنان نشستند که فقدان تفکر و انديشه قابلعرضه و عمل خود را در لفافههايي تحتعنوان جداسازي حوزه توليد علم و انديشه از عمل عرضه كردند و با الفاظ تحقيرآميزي نظير عملگان سياسي از کنشگران عرصه سياست نام بردند.
روشنفکران ايراني فارغ از نوع انديشه ميراثدار فروغي، تقيزاده، کسروي، اراني، نخشب، بازرگان، صديقي و… هستند. روشنفکراني که هر کدام آنقدر به وظيفه اخلاقي يک روشنفکر پايبند بودند که خود را موظف به کنشهاي اجتماعي و سياسي بدانند. در اين ميانه، قدر گذاردن به عملکرد آن دسته از روشنفکراني که حتي در اين ربعقرن نيز اسير پارادايم روشنفکري بيعملي نشدند، از سوي رهپويان معرفت ميتواند تلنگر مناسبي به وجدان روشنفکران پرهيزگر باشد.
بازخواني و تجليل از تلاشها و کنشهاي روشنفکراني نظير بازرگان و امروزيترش علويتبار و بابک احمدي براي جماعتي که هنوز اگرچه گلايهمندانه، دل با روشنفکران دارند بايد بهعنوان ماموريتي جدي تعريف شود. داستان کهن عالمان بيعمل و زنبوران بيعسل براي روشنفکران بايد بغايت آموزنده باشد که مردمان اگر به زنبور طمعي براي توليد عسل نبندند، با زنبور همان کنند که با پشه ميکنند.
