تعريف حكومت از پائين متن كامل مقاله‌ی منتشر نشده از شادروان مهندس مهدی بازرگان ٧/٣/١٣٨٦

 

تعريف حكومت از پائين

متن كامل مقاله‌ي منتشر نشده از شادروان مهندس مهدي بازرگان

 

توضيح:

” اين اثر دست‌نوشته‌اي از زنده‌ياد مهندس بازرگان است كه در تيرماه 1335 نوشته شده و در اختيار برادر گرامي جناب آقاي دكتر احمد صدرحاج سيدجوادي قرار داشته است “

 

07/03/86

 

 

 

 

تعريف حكومت از پائين

متن كامل مقاله‌ي منتشر نشده از شادروان مهندس مهدي بازرگان

همگي شنيده‌ايم و خوانده‌ايم و فهميده‌ايم كه حكومت دموكراسي ، يعني حكومت مردم بر مردم ، بهترين شكل حكومت و شايد تنها صورت قابل قبول آن است. اين طرز حكومت است كه بهتر مي‌تواند ضامن استقلال مملكت و موجب اصلاح و سعادت و ترقي ملت باشد.

  در منطق اديان و اسلام نيز، هميشه حكومت‌هاي فرديِ خودسرانه و تسلط جابرانه‌ي سلاطين و حكام بر خلق خدا مردود و ملعون بوده ، مُلك و حُكم از آن خدا گفته شده ، امر به قسط و عدالت و مساوات و حق شده است و به حكم «وَلَوْلاَ دَفْعُ اللهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الأَرْضُ» ، دفع ظالمين و غاصبين به دوش خود مردم واگذار شده ، قيام انبياء غالباً توأم و گاهي به‌منظور مبارزه با خودخواهي‌ها و سركش‌‌ها و فرعون‌ها بوده است كه تملك و تحكم بر اهل زمين را به حدود خدايي مي‌رسانند، و برتري‌جويي و فساد در زمين به‌مصداق «تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لاَ يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الأَرْضِ وَلَا فَسَادًا» محكوم و مانع رستگاري اعلام شده است.

  بنابراين از هر جهت كه نگاه كنيم چاره‌اي و راهي براي اصلاح حكومت و سياست جز استقرار دموكراسي و تأمين آزادي نمي‌بينيم و خواسته‌هاي مردم را در سايه‌ي چنين حكومتي بايد جستجو كرد.

  حكومت مردم بر مردم كه لازمه‌ي آن در دست گرفتن حكومت به وسيله‌ي ملت و متصرف شدن دولت و قدرت است از دو راه مي‌تواند تأمين شود : از بالا يا از پائين ؛ به عبارت ديگر ، از خارج يا از داخل.

  تعريف حكومت از بالا يا از خارج ، آن است كه مقامات اساسي و مؤثر اوليه‌ي مملكت از طرف افراد و قواي ملت احراز شود (مانند سلطنت ، نخست وزيري ، وزارت ، وكالت ، رياست‌هاي عاليه ، فرماندهي قشون ، رياست بانك و غيره) ، و بعد با در دست داشتن پست‌هاي بالا ، اعمال نفوذ روي پست‌هاي پائين و كليه‌ي شئون و امور كشور به عمل آيد و بدين طريق ، استقلال و حيثيّت و مملكت حفظ شود.

  طريقه‌ي دوم- كه بعداً توضيح بيشتري در زمينه آن داده خواهد شد- اين است كه تصرّف از جزييات امور و آحاد عناصر كارها كه به دست تك تك افراد ملت گردانده مي‌شود شروع گردد. وقتي پست‌ها و كارهاي كوچكِ مملكت ، بر طبق برنامه‌ي منظم مرتبط ، در دست ملت قرار گرفت اولاً صفِ مقاومتِ محكمِ نفوذ ناپذير در برابر هيئت حاكمه‌ي غاصب تشكيل خواهد شد و ثانياً تصرّف عموميِ كلي ، به طور يك جا و طبيعي عملي مي‌گردد.

  غالب مردم و مصلحين و رهبران و احزاب شق اول را كه به نظر سريع‌تر و مستقيم‌تر و مؤثرتر مي‌‌آيد در نظر گرفته‌اند و هدف خود را احراز قدرت از طريق نفوذ در مجلس و دولت قرار داده‌اند. شايد بتوان گفت از صدر مشروطيت به اين طرف ، هر نهضت و اقدامي در ايران شده تنها در اين جهت بوده و بايد گفت كه هيچ‌يك هم متأسفانه به نتيجه نرسيده است ! …

  البته احزاب اروپا و امريكا نيز از همين راه عمل مي‌كنند ولي در آنجا مرحله‌ي مقدماتي اساسي و زمينه‌ي ملي قبلاً تأمين شده ، در صورتي كه در ايران مختصري هم كه در قديم بوده ، تضعيف گرديده است.

  به‌نتيجه نرسيدن اين اقدامات در ايران ، علل زيادي داشته و دارد ؛ دو تاي از  آنها مخصوصاً قابل توجه است ؛ اول آنكه چون پست‌هاي حساس در دست غاصبين و فاسدين است و آنها پول و زور را در اختيار دارند و احياناً از پشتيباني اربابان اصلي كه خارجيان‌اند برخوردار مي‌باشند ، طبيعي است كه به هيچ قيمت حاضر نخواهند شد سنگرهاي قدرت و مسندهاي رياست و لذت را از دست بدهند. با تمام قوا و با تسلط و برتري محسوسي كه دارند دفاع خواهند كرد. وانگهي ملت هوشيار نيز قبلاً حساب‌هاي خود را كرده همان‌طوركه مي‌بينيم كمتر درصدد معارضه با آنها و به مخاطره انداختن آب و نان مختصر و جان محتضر خود بر مي‌آيد.

  اگر گاه‌گاهي روي تصادفات روزگار و تعارض‌هاي سياست‌هاي خارج يا داخل، مردم تكاني خورده و اركان دستگاه‌هاي حاكمه را تكان داده‌اند ، عامل ديگري كه همان علت دوم است ، عرض اندام كرده به زودي موفقيت را منجر به شكست و حرارت و اميد ملت را براي مدت درازي مبدّل به‌ترس و يأس كرده است. اين علت و عامل مهم عدم آمادگي و ضعف لياقت مردم است كه در كليه‌ي جنبه‌هاي فكري، اداري، اقتصادي ، اجتماعي و اخلاقي بارز مي‌باشد.

  دو شاهد مثال زنده ، موضوع را روشن خواهد كرد : يكي انقلاب مشروطيت و ديگر نهضت ملي اخير ايران ؛ در هر دو مورد ملت فداكاري و حميّت كرد ، موفق هم شد ولي به زودي با وضع بدتري مواجه گرديد. در صدر مشروطيت به طوري كه مي‌دانيم پس از دو بار برانداختن استبداد و مستقر كردن مجلس ، چون هيچ گونه تدارك فكري و مخصوصاً اجتماعي و اداري در ميان مردم نشده و توده‌ي ملت و رهبران مشروطيت در مكتب دموكراسي و تمدن امروزي ، عامي و ناشي بودند و خود به اين امر وقوف و اقرار داشتند ، روي صداقت و خلوص نيّت، زمام امور و اختيار و نمايندگي خود را به دست يك عده فرنگ ديده‌ي به ظاهر با سواد دادند. به‌كساني كه اكثر آنها همان اعيان و اشراف‌زاده‌ها يعني سلطنه‌ها و دوله‌ها و تجاره‌ها و توليه‌هاي ناز پرورده‌ي دربار قاجاري و دست‌چين شده‌هاي هيأت حاكمه قديم بودند. تقريباً همگي نادرست يا ناتوان و متعلق به طبقه‌ي پوسيده‌ي فاسد شده بودند ؛ كوچك‌ترين شباهت و سنخيت با توده رنج‌ديده‌ي كاركشته‌ي تشنه‌ي آزادي كه انقلاب مشروطيت را به دوش كشيده بودند نداشته و كمترين صلاحيت و حقانيت را براي دفاع از حقوق ملّت و احراز حكومت و دموكراسي حائز نبودند. نتيجه چه شد؟ نتيجه اين شد كه تمام پست‌ها و مقامات پس از يكي دو دست  گشتن و يا چند تغيير عنوان و لباس ، مجددا در دست همان رجالِ درباري استبداد و امثال و اعقاب آنها افتاد. با ظاهر قانوني همان مظالم و مفاسد به وجه شديدتر و عمومي‌تر رايج گرديد.

  تجربه‌ي دوم و شايد مثال تازه‌تر ، نهضت ملي اخير كه توأم با پيروزي درخشان ملي شدن نفت و حكومت ملي سه ساله دكتر مصدق است، مي‌باشد. در اين مورد مي‌توان گفت كه ملت و تعداد زيادي از جوانان برخاسته از خانواده‌هاي كاسب و كارگر تشخيص فكري و علمي و اداري نسبتاً كافي پيدا كرده وارد مجلس و دولت شده بودند ، اما متأسفانه تشخيص واقعي و رشد اخلاقي مناسب با زندگي اجتماعي نيافته ، تربيت و تمرين همكاري را كه شرط اساسي و دموكراسي است فاقد بودند. كج سليقگي، تكروي، اصرار بر اعمال عقيده‌‌ي شخصي، جاه‌طلبي، اغراض شخصي و معايب ديگري كه فروع و محصولات خودخواهي و منافي با دموكراسي است به وجه بسيار زننده‌اي از ابتدا جلوه‌گري كرد. صفوف رهبري يكي بعد از ديگري در بحبوحه‌ي شدت مبارزه و ضرورت اتحاد و همبستگي پاره شد. هر كس به سيّ خود مي‌رفت و عَلَم مخالفت برمي‌افراشت … حريف بدون آنكه زحمت و انتظار زيادي كشيده باشد ، شاهد پيروزي را با لبخند دعوت در آغوش كشيد و وقتي در 28 مرداد [1332] با تمام ترس و لرز شبيخون به خيمه‌‌هاي خواب رفته‌ي ملت زد ، سنگرها را خالي ديد ! چرا؟ براي اينكه ملت به همان صورت متشتتِ متفرق ، مسلوب الااختيار سابق بود. دموكراسي نه در بالا ، در جبهه‌ ملي و نه در پايين ، ميان طبقات مردم ريشه ندوانده و حتي فهميده نشده بود. مردم در دست خود مشاغل و مواضعي نداشتند و بازار كه قديمي‌ترين و ريشه‌دارترين قلعه‌ي مقاومت ملي است نتوانست بيش از چهار پنج روز اعتصاب و اعتراض را ادامه دهد. احتياجِ به آب و نان و اسارت در دست دولت ، او را وادار به تسليم نمود.

  به احتمال قريب به يقين ، اگر تحريكات مخالفين و كودتاي 28 مرداد [1332] هم پيش نمي‌آمد ، رژيم نوجوان ملي ما دير يا زود ، بر سر اختلافات و اغراض متصديان و بيكارگي و پر توقعي مردم ، خود به خود متلاشي مي‌‌گرديد !

*   *   *

  چه خوب بود اگر اين حقيقت را مردم ايران و حتي خود ما كه نام‌مان را مليّون گذارده‌ايم مي‌فهميديم و معتقد مي‌شديم كه دموكراسي يك لفظ يا يك روپوش و يا تابلو نيست كه تا بر سر چيزي يا جايي زدند از حالت و خواص قديم به‌وضع جديد درآيد. اگر تمام مردم مملكت در يك رفراندوم آزادِ طبيعي جمع شده تومارها امضا كنند كه ما طرفدار دموكراسي و آزادي هستيم باز هم تا واقعاً و عملاً عوض نشده باشند آن حكومت و مملكت، دموكراسي نخواهد شد. دموكراسي‌ در جنبه‌ي اخلاقي و اجتماعي آن يعني اينكه مردم حقيقتاً به يكديگر علاقه و احترام داشته براي سايرين از صميم قلب  حق نظر و آزادي و مخصوصاً ارزش قائل باشند، و به اين نكته وقوف يافته باشند كه تا همفكري و همكاري عمومي نباشد و افراد دست از خودبيني و خودخواهي برندارند موفقيتي نصيب اجتماع و افتخاري نصيب شخص نخواهد شد. اين از جنبه‌ي اخلاقي و اجتماعي مسئله بود كه بسيار دقيق و عميق است و مع‌ذلك كافي نيست. از جنبه‌ي عملي و اداري يعني اينكه رهبري و رياست و شاه دستوري از بين رفته، هر كس سهيم و مسئول و مشغول به‌وظايف باشد و تنها مملكت و دولت نباشد كه يك واحد دموكراسي تشكيل داده چشم و دست همه به سوي اوامر و الطاف او دراز باشد ، بلكه هر قسمت و هر جزيي از كشور ، به نوبه‌ي خود تكرار و مظهري از تشكيلات دموكراسي بوده ولايات و شهرها براي خود واحدهاي دموكراتيك تشكيل دهند و در شهرها ، هر محله و هر صنف و هر دسته و هر اداره و مؤسسه، باز به‌دست مردم آن قسمت با روح همفكري و همكاري و خدمت‌گذاري بر اساس آزادي و احترام و انضباط اداره شود. چنين‌ اجتماعي يك اجتماع صددرصد دموكراتيك و يك توده‌ي پيوسته‌ي مستحكم مغزداري خواهد بود كه پاينده و زاينده خواهد شد. اجتماعات دموكراسي اروپا و امريكا تا اندازه‌اي اين طور است.

  چون در ايران، مردم به‌اين مطلب توجه و تأمل نكرده و يا كم توجه مي‌كنند و در هر حال حوصله و هميّت فكر اساسي و كار حسابي را نداريم ، هميشه از روي عجله و هوس تقليد مآبانه خواسته‌ايم خلع يد را با عوض كردن تابلو انجام دهيم و كاري به داخله و پايه و ريشه‌ي كار نداشته باشيم ؛ طبيعي است كه بايد شكست خورده باشيم.

*   *   *

  حال بياييم تاكتيك را عوض كنيم و كار را از يك آمادگي عميق و تدارك و تمرين قبلي شروع نماييم ؛ دموكراسي را از داخل ايجاد نماييم و حكومت را از پايين تعريف كنيم.

  در دنيا هم دموكراسي و حكومت‌هاي ملي همين‌طور درست شده است . در يونان و روم كه پدرانِ تمدن مغرب‌زمين و پايه‌گذاران حكومت‌هاي ملي مي‌باشند، مردم قبلاً در محيط خانواده و قبيله و دهكده و مدينه مسئوليت مشترك و همكاري و انضباط اجتماعي داشته ، ورزش‌هاي بدني و مشق‌هاي نظامي و تشريفات مذهبي و حتي غذا خوردن‌ها را به طور دسته‌جمعي انجام مي‌دادند؛ در كارهاي خانوادگي و شهري و جنگي و كشوري، به‌مباحثه و مشاوره و اخذ رأي مي‌پرداختند و نمايندگاني بر مي‌گزيدند . و بعد، نتيجه‌ي اين آراء و زبده‌ي اين نمايندگان بودند كه مجالس مهم‌تر را تشكيل داده به سنا مي‌رفتند يا كنسول و سردار و رئيس‌جمهور مي‌شدند. دموكراسي از پائين و از داخل ملت درست شد نه از بالا.

  در ايران البته جريان برعكس بوده است؛ دزد سرگردنه يا قلدر محله‌اي مي‌آمده ، كوه و كمري را اشغال مي‌كرده ، از آنجا به دهات و آبادي‌هاي زيردست مي‌تاخته خلق كثيري را بي آب و نان و بي مال و جان مي‌كرده ، عده‌‌ي قليلي را به لفت و ليس مي‌رسانده آنچه را مي‌برد و مي‌خورد كه خورده بود ، آنچه مي‌ماند مالك‌اش مي‌شد. آنها را كه كوبيده و كشته بود ، كه كشته بود آنها كه مي‌ماندند غلام و رعيت و خدمت‌گذار او مي‌شدند؛ دست آخر يك لقب سالارالممالك، اميرالسلطنه، قوام‌الدين روي خود مي‌گذاشت ، اگر رعيّت بيشتر يا اعقاب باعرضه‌تر مي‌داشت و قلمرويِ وسيع‌تري را چپاول و كشتار [مي‌كرد] يا با دسيسه و خيانت تحت ملكيّت و رقيت در مي‌آورد ، شاه سرسلسله مي‌شد. آن وقت همين كه به نوكران خود يعني به رعاياي كشور، مثل ته سفره‌اي كه جلوي سگ مي‌انداختند، لقمه نان و جل و پلاسي مي‌داد، سلطانِ رعيب‌پرورِ دادگستر مي‌گرديد !

  به‌ اين ترتيب در تاريخ مملكت خودمان كه نگاه مي‌كنيم، در رأس ، يك فرد طاغيِ ياغيِ خودسر مي‌بينيم كه يك عده افراد چاپلوسِ حريصِ غارتگرِ بي‌همه چيز، حلقه‌وار او را دوره كرده‌اند و در زير آنها گروه كثير افراد نان‌خور عاجز؛ اولي‌ها حاكم ، دومي‌ها محكوم. چرا محكوم؟ براي اينكه محتاج . چرا محتاج؟ براي اينكه عاجز. عاجز از اينكه خودشان خود را اداره و حمايت كنند. بنابراين با وجود كثرت عدّه و با آنكه اينها هستند كه غذا و زندگي و قدرت آن عدّه را فراهم مي‌كنند تا ابد محتاج و مجزاي از يكديگر و توسري خور مي‌مانند.

  اگر راست مي‌گوييم و مي‌خواهيم وضع عوض شود ، بايد ترتيب و تربيت از درون و از زير عوض شود. ملت ايران ، ملت نفهم و خيلي جاهل و بي‌سواد نبوده است كه حالا بگوييم اگر او را روشن كنيم و به سياست بين‌الملل آگاه‌اش سازيم ، از حقوق خود دفاع خواهد كرد. ايران هميشه سرزمين تجاهل و تخرخر بوده غالب مردم صرفه و صلاح‌شان را در تظاهر به ندانستن و نفهميدن مي‌بينند تا عذري براي بندگي كردن و تن به ذلت و خيانت دادن بتراشند. تقدير الهي و قسمت ازلي چنين نبوده است كه ملت ايران توسري خورِ ارباب‌ها و اميرها و شاه‌ها و بيگانگان باشد. ما هميشه چوب تنبلي و راحت‌طلبي و طفيلي‌گري و نادرستي و خودخواهي‌هاي خود را خورده‌ايم و مي‌خوريم.

  اگر آماده‌ايم دست از گدايي و طفيلي‌گري و مفت‌خوري برداشته، اخلاقاً و فكراً احراز استقلال و حيثيت و عزت نفس نماييم و خود كفيل كارهاي خود شده ، هر روز صبح بر در ارباب بي‌مروت دنيا ننشينيم كه خواجه كي به‌در آيد ، حكومت و دولت‌مان هم خود به خود درست خواهد شد.

  الآن جريان كارها در مملكت طوري است كه مانند مزارعي كه با نهرهاي فرعي كوچك كوچك از نهرهاي اصلي و بالاخره از قنات و مظهر واحدي مشروب مي‌شوند، اداره و اختيار امور ما نيز تماماً از دو جهت سرچشمه مي‌گيرد : مدارس ما به وسيله‌ي مدير و ناظمي اداره مي‌شود كه فرهنگ محلي مأمور مي‌نمايد و رئيس فرهنگ محل را مدير كل فرهنگ شهرستان‌ها تعيين و كنترل مي‌كند ، و مدير كل فرهنگ شهرستان‌ها آلت‌ بلا اراده‌ي وزير فرهنگ است، و وزير فرهنگ، وزير دولت و نوكر شاه است ؛ بيمارستان‌هاي ما همين‌طور، از مدير و طبيب و پرستار منتهي به وزير بهداري و رئيس دولت مي‌شوند؛ نانوايي‌ها آرد را از دولت مي‌گيرند؛ دهات‌ ما كه سابقاً واحدهاي مستقل را تشكيل مي‌‌داد (و البته چون در آنجا هم باز افراد ايراني و با خلق و خوي ايراني با روحيات فردي و خودخواهي زندگي مي‌كردند براي خود ارباب و رژيم استبدادي داشت) به‌وسيله‌ي مأمورين دولت سمپاشي و آبياري و كمك عمراني مي‌شود ؛ بازاريان از خود مراكز اطلاعات و منابع اقتصاد و اتاق بازرگاني و اختياري نداشته ؛ تجار مانند موم در دست بانك‌هاي دولتي و دولت مي‌باشند ؛ ملاي ما جيره‌خوار موقوفات و توليت‌هايي است كه سررشته‌ي آن به دست دولت است. خلاصه آنكه آب و نان و دوا و سواد و ناموس و دين و همه چيز ما در دست دولت است و تمام شئون و امور كشور به‌طور مستقميم يا غيرمستقيم آويخته به‌نقطه‌ي واحدي است؛ البته به‌اين‌ترتيب ديدنِ كدخدا و چاپيدن ده خيلي آسان است و هيچ‌گاه ملت نخواهد توانست زنجيري از زنجيرهاي استبداد يا استعمار را پاره كند …

  مگر آنكه تربيت و ترتيب را عوض‌كنيم. يعني ملت براي دولت و شخص اول دولت كار نكند ، بلكه دولت براي ملت كار كند.

  البته تا تربيت عوض نشود ، ترتيب عوض نخواهد شد.

  تربيت چگونه عوض مي‌شود ؟ با حرف ؟  خير ، با عمل !

  با تعليم و تلقين ؟ خير ، با تمرين !

  بياييم تمرين دموكراسي و تربيت اجتماعي بنماييم. به قدر كافي راجع به مضار خودخواهي و جاه‌طلبي و ساير ذمائم اخلاقي گفته‌اند و نوشته‌اند. اصول تعليم و تربيت امروزي ديگر روي عمل و تمرين رفته است .

  در داخله خودمان ، بدون آنكه داعيه‌هاي بزرگي داشته باشيم ، همان كارهايي را كه به طور انفرادي مي‌‌كرديم و مي‌كنيم‌، به‌طور دسته‌جمعي و تحت اراده‌ي خودمان انجام دهيم ؛ اجتماعات و باشگاه‌ها و انجمن‌ها و اتحاديه‌ها و سازمان‌هايي تشكيل دهيم كه :

● نمازمان را همان‌طوركه دستور داده‌اند عوض فراديٰ ، به جماعت بخوانيم و اين جماعات را مطلع و مرتبط با يكديگر و عامل و مؤثر و مفيد بنماييم.

● ورزش و گردش‌مان را در باشگاه‌ها و دسته‌هايي كه خودمان تأسيس مي‌كنيم و مسلماً نه حكومت نظامي و نه سياست خارجي مانع آن خواهد شد، به‌همراهي دوستان انجام دهيم .

● مطالعه‌ها و مذاكره‌هاي ادبي يا ذوقي ، صنفي ، فني و غيره را در انجمن‌ها و كتابخانه‌ها و قرائت‌خانه‌هاي خودمان به پا داريم.

● تفريحات و ملاقات‌ها را در باشگاه‌هاي ساده‌ي سالم محلي يا اداري و صنفي و دوستانه برگذار كنيم .

● بچه‌هايمان را به عوض آنكه با هزار منّت و زحمت در مدارس دولتي بي‌نظم و بي‌معلم و خراب جا كنيم ، در كلاس‌ها و دبستان‌هايي كه با مختصر همت و خرج خودمان درست خواهيم كرد ، درس بدهيم. وزارت فرهنگ نه تنها مانع نخواهد شد بلكه كمك هم خواهد كرد.

● چرا در هر محل و هر جمعيت درمانگاه‌ها و بيمارستان‌هاي ملي نسازيم كه اختيار و اداره‌اش به دست مردم باشد ؟

● چرا مردم يك كوچه و يا يك محله و دهكده ، دائماً در انتظار و التماس شهردار و رئيس كشاورزي و غيره باشند كه كوچه‌ي آنها را آسفالت و قنات‌شان را احداث نمايد و خودشان پول نگذارند و آب و برق و آسفالت و ساير احتياجات را تأمين ننمايند ؟

● چرا براي جوانان و درس خوانده‌هاي ما تنها راه اميد و نان و آب ، كارمندي ، يعني اسارت دولت باشد و در برابر اين همه مفاسد و مظالم و خيانت‌ها ، صدايشان درنيايد و خودشان يا اولياءشان شركت‌هاي توليدي و تعاوني و غيره و بنگاه‌هاي كاريابي و كارسازي درست نكنند ؟

● …

  در اين رديف، خيلي مي‌شود نمونه و مثال آورد. نمونه‌ها و راه‌هايي براي تمرين همكاري و تربيت اجتماعي كه به مانع و محظور داخلي و خارجيِ مهمي بر نخواهد خورد، بسيار است و علاوه بر تمرين و تدارك دموكراسي، نه تنها آب و نان و بهداشت و تفريح و تعليم و تربيت را براي مردم تأمين خواهد كرد ، بلكه در داخل اين محيط سستِ رقيق كه توده‌ي ملت نام دارد، رفته رفته الياف و شبكه‌هاي مرتبط و شاخه‌هاي متبلوري ايجاد شده قلعه‌هاي كوچك محصوري در مقابل دستبرد عوامل مخرّب محفوظ خواهد داشت و به‌زودي تمامِ جرمِ بي شكلِ بي‌اختيارِ ملت را به صورت توده‌ي منعقدِ همبسته‌ي همشكل ، در خواهد آورد.

  پيش‌قدمي و تأسيس و تقويت اين قبيل اجتماعات ملي را طبق برنامه‌ي منظم متشكلي شما به عهده بگيريد.

*   *   *

  انجام چنين برنامه‌اي البته خيلي عشق و حوصله و پشتكار و همكاري و مداومت لازم دارد ؛ ولي چون تنها برنامه‌اي است كه در هر حال و در هر صورت بايد از آنجا شروع كرد و يگانه چاره‌ي بدبختي‌هاي تاريخي و فعلي و آتي ما مي‌باشد، بايد به آن دست زد.

  طبيعي است كه امروز روحيه و عقيده‌ي مردم چندان سازگار با چنين اعمالي نمي‌باشد و اگر مي‌گوييم اين برنامه از ناحيه‌ي دولت و سياست خارجي به مخالفت و ممانعت مؤثر بر نخواهد خورد، از ناحيه‌ي خود مردم مواجه با عدم رغبت و مشكلات و مخالفت‌‌هاي زياد خواهد شد. مخالف عمده ، همان روح خودخواهي و نادرستي  عمومي است كه تا به حال هسته‌ي اين قبيل اقدامات را عقيم گذاشته و مانع ادامه و توفيق شركت‌ها و مؤسسات عمومي گرديده است ؛ ولي چون هر زمان و به هر عنوان كه حكومتي دموكراسي و ملي بخواهد در اين مملكت درست شود و مستقر بماند بايد متكي و متشكل از افراد صالح و همكار و اجتماعي باشد و اين افراد بايد قبلاً تهيه و شناخته شده و ورزيده و تمرين كرده باشند، بايد از حالا دست به‌كار شد و از كُند‌يِ پيشرفت و عدم توفيق‌هاي مكرّر نترسيد . اين برنامه، خود كلاس و آزمايشگاهي است كه از يك طرف افراد توخالي ولي پر ادعاي فريبنده را معلوم و مطرود خواهد كرد و از طرف ديگر ، افراد با حقيقت و با استعداد را رشد و ترقي خواهد داد. آن روزي كه مملكت صاحب يك عده مردم تربيت يافته‌ي محكم مطمئن گردد، ولو محدود باشند، مصداق «كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ‌اللهِ» تحقق خواهد يافت و ما به آرزوي‌مان، ولو در گور خواهيم رسيد !

  اينك كه از زندگي بردگي و ظلم و ننگ و از تسلط سفلگان به تنگ آمده‌ايم و هر روز و هر ساعت با مشاهده‌ي مظاهر ستم‌گري و بدبختي اعصابمان كوبيده مي‌شود و چون مرغي كه خود را به قفس مي‌زند، پيِ راه فرار و چاره جويي و خدمت و نجات مي‌گرديم ، بياييم در راه يك برنامه‌ي مقدسِ مطمئن، ولي مشكلِ پرافتخار، قدم برداريم؛ وجدان خود و خداي خود را خوشحال و خشنود سازيم . راه طولاني و پر مرارت است ولي دوري و خوارِ راهِ دوست ، از شهد و عسل شيرين‌تر است ! ما پيش‌قدم شويم ، همقدم خواهيم يافت.

*   *   *

  بنابراين پيشنهاد مي‌شود به كليه‌ي دوستان و حوزه‌ها و واحدها دستور دهيد طبق برنامه‌اي كه براي اين برنامه تنظيم خواهيم كرد به طور جدي و مداوم در صدد تشكيل و ترتيب باشگاه‌ها و مجلس‌ها و انجمن‌ها و كانون‌ها و شركت‌ها و مؤسسات خيريه و فرهنگي و بهداري و تعاوني و تجاري و ديني برآيند و نتيجه‌ي عمليات و آمار پيشرفت‌ها را گزارش دهند. هر محفلي و هر مجلسي كه در اين مملكت در هر جا و به دست هر كس تشكيل شود و جمعي در آن براي همكاري مفيد در آن حضور يابند مكتبي براي دموكراسي و تربيت اجتماعي ما و روزنه‌اي به آسمان نجات ايران خواهد بود. البته هر قدر مجامع به دنبال هدف‌هاي حق و صلاح باشد و روح همكاري و همزيستي در سايه‌ي مقاصد خيرخواهي و وظائف حياتي تشكيل شود، به‌لحاظ تربيت و تأثير بهتر خواهد بود. ما در عين حال تأسيس‌كننده ، تأييد‌كننده و آرزو‌كننده‌ي آنها باشيم.

  ولي مراقب باشيم كه مردم را دور هم براي حرف زدن جمع نكنيم. در مجامعِ حرفي و سخن پردازي، صفاتِ شخص‌فروشي و پر ادعايي تقويت مي‌شود. براي كار كردن و كاري از پيش بردن- هر قدر كوچك و جزيي باشد- مجتمع كنيم . كار، بهترين محك و مربي است.

انَّ يدالله مَعَ الجماعه

تهران ـ تيرماه 1335