سخنرانی دكتر حسين رفيعی – مراسم پنجمين سالگرد درگذشت زنده‌ياد دكتر يدالله سحابی حسينيه ارشاد،

 

نياز ما به مردان أسوه و وحدت ملي و ديني ايرانيان

متن كامل سخنراني آقاي دكتر جلال جلالي‌زاده در مراسم پنجمين سالگرد مرحوم دكتر سحابي،

حسينيه ارشاد 23/1/1386

    بسم‌الله الرحمن الرحيم ـ‌ خدا را سپاسگزارم و بر پيامبر و آل و يارانش درود مي‌فرستم.

 قبل از اينكه سخنم را درباره‌ي موضوع موردنظر آغاز كنم لازم است از بانيان جلسه و خانواده‌ي مرحوم دكتر سحابي و آقايان ميرزاده و ميناچي تشكر داشته باشم.

    علت انتخاب موضوع در شرايط حساس كنوني براي آن است كه همه‌ي شما بهتر از من وضع موجود را درك مي‌كنيد، وضعيت سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي را دوستان اشاره به برخي از موضوعات كردند و سخنرانهاي بعدي نيز مطالب ديگري را بيان خواهند كرد.

    اما آنچه كه مدنظر اينجانب است و تناسبي با بزرگداشت شخصيت مرحوم سحابي دارد قرار گرفتن در ماه ربيع‌الاول و ماه مولود و سالگرد تولد پيامبر بزرگوار اسلام و تقارن آن با بهار و آغاز سال ملي ايرانيان است.

    شخصيت سحابي يك شخصيت دوگانه‌اي بود، دوگانه نه به معناي منفي كه بنا به گفته‌ي قرآن، مي‌گويند ولي عمل نمي‌كنند بلكه به معناي مثبت يعني هم دغدغه‌هاي دين، ايمان و آيين را داشت و هم عشق و علاقه به ميهن و سرزمين و كشور را.

    اگر كساني كه امروز نگران سرنوشت جوانان و نسلهاي آينده و ظهور يك تيپ و گروهي بي‌تفاوت و در خود فرورفته و بي‌درد در جامعه هستند كه هر روز بر تعداد آنان افزوده مي‌شود، نتيجه‌اش به خطر افتادن و تاراج اين سرمايه‌ي انساني است و اگر كساني نگران ضعيف شدن روابط معنوي و رشته‌هاي عاطفي و ملي ايرانيان هستند و وحدت ملي و استقلال كشور را در خطر مي‌بينند چاره‌اي جز مراجعه به اهل فكر و انديشه و تجميع ديدگاه‌ها و نظرات نيست و از اين لحاظ ياد امثال سحابي‌ها اهميت پيدا مي‌كند. از سوي ديگر ضرورت وجود اسوه‌ها و الگوهاي زنده براي جامعه‌‌ي ما در هر زمان و مكاني احساس مي‌شود كه موجب تحرك و حيات و سرزندگي جامعه گردند. البته مراد من اين نيست كه كساني به عنوان الگو و اسوه مطرح كردند و بقيه در خانه‌هايشان راحت بنشينند بلكه هدف من آن است همانگونه كه پيامبر (ص) اسوه‌ي حسنه در همه‌ي زمانها براي مسلمين است در زمان خود زنجيرهاي اسارت عادتهاي ناپسند و رفتارهاي غيرانساني و استثمار و استعمار را از دست و پاي افراد برداشت … و مترفين و مسرفان و مبذران را به جاي خود نشاند، سلمان را از ايران و صهب را از روم و بلال را از حبشه در كنار ابوبكر و علي و بالاتر از ابوجهل و ابولهب نشاند، در هر زمان و مكاني وجود چنين اسوه‌هايي لازم است چرا ؟

    چون تا زماني كه مطابق اعتقادات ديني ما شيطان و هواي نفس و حب مقام و مال و جاه و عنوان وجود دارد هميشه بايد افرادي باشند كه نقش مصلح و مجاهد را داشته باشند تا نگذارند جامعه مطابق ميل قدرت طلبان به جامعه‌اي راكد، ساكت و بي‌حركت تبديل شود و به همين دليل وجود افرادي مانند سحابي و هم‌فكرانش در جامعه ما لازم است كه هم از كيان ملي دفاع كنند و هم صبغه‌ي مذهبي داشته باشند. يا ايّهاالذين آمنوا كونوا مع الصادقين ، چون تنها با مطالعه و تئوري كسي اهل كار و تخصص نمي‌شود و اگر خدا به عاملان اهميت نمي‌داد قرآن را مي‌فرستاد و نياز به تلاش و مجاهده پيامبر (ص) و يارانش نبود پس در بوته آزمايش است كه خادمان و خائنان شناخته مي‌شوند و راستگويان از دروغگويان.

    امروز همچنانكه شاهديد پس از بيست و نه سال از گذشت انقلاب و استقرار نظام هنوز اجراي برخي از اصول قانون اساسي به صورت تابودرآمده است بارها در منابر و تريبونهاي مختلف سخن از وحدت اسلامي به ميان آمده است ولي ما تاكنون اثري از آن را در كشور خودمان نديده‌ايم.

    هنوز صدا و سيماي ملي يك ساعت برنامه را در اختيار اهل سنت و قوميتها قرار نداده تا به بيان مشكلات خود بپردازند. سخن از عدالت و مهرورزي مي‌رود اما مي‌بينيم كه در عمل در مناطق اهل سنت خبري از آن نيست. هنوز كه هنوز است بر روستائيان مناطق محروم و كرد و اهل سنت منت مي‌گذارند كه برايتان جاده و برق كشيده‌ايم در حالي كه در زمان شاه نداشتيد اما فكر نمي‌كنند كه در زمان شاه جايي مانند دبي بياباني بيش نبود ولي امروز مأمني براي سرمايه‌گذاران و شركتهاي ايراني شده است.

    پيامبر شاگرداني تربيت كرد كه نگران بودند اگر در كنار رودخانه دجله و فرات حيواني زخمي شود فردا در قيامت مؤاخذه مي‌شوند ولي امروز متأسفانه در كنار همين دجله و فرات هر روز به نام دين ده‌ها تن قرباني خشونت متحجران، كج‌انديشان و متعصبان احمق مي‌شوند و اين درد و مصيبت ديگري است كه متوجه جامعه‌ي اسلامي ما شده است كه اگر شخصيتهاي سالم، پاك و متعهد و الگو نباشند كه جوانان ما از آنان الگو بپذيرند و ايمان ديني را از وجود آنان تلقي كنند به ناچار در دام دين‌فروشان و سوداگران با دين مي‌افتند.

    در بغداد روزي حسينيه و مسجد منفجر مي‌شود و روزي هفتاد جنازه پيدا مي‌شود كه نام كوچكشان عمر بوده است و اين درحالي است كه گذاشتن نام چنگيز و تيمور و حجاج و صدام و خيلي‌ها اشكالي ندارد.

    امسال، سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي ناميده شده است كه ما آن را به فال نيك مي‌گيريم اما بايد عرض كنم اتحاد و انسجام يك طرفه و دستوري نيست كاري بسيار خطير و ظريف و حساس است، اتحاد و انسجام يك كار ممكن و شدني است، به خصوص در بين ايرانيان و مسلمانان كه قرنهاست زندگي مسالمت‌آميز وجود داشته است و هميشه حكومتهاي استبدادي بوده‌اند كه با برتري دادن يك قوم يا يك گروه بر ديگران زمينه‌ي ايجاد تفرقه و اختلاف و تبعيض را فراهم كرده‌اند. امروز همچنانكه عرض كردم ملت ايران اعم از شيعه و سني و كرد و فارس و آذري و بلوچ و تركمن نياز بيشتر به وحدت دارند و هرچند ريشه‌هاي وحدت و عوامل همبستگي فراوان وجود دارد اما فراموش كردن آنها و يا به كارگيري عوامل مخرب وحدت را تضعيف كرده است.

    امروز به ظاهر وحدت وجود دارد اما يك وحدت صوري و متعارفي و يا ناچاري است، وحدت صميمي و منطقي فرق مي‌كند، قبل از هر چيز بايد گفتگو انجام گيرد كه برنامه‌ي همه‌ي پيامبران و مصلحان و انديشمندان بوده است. گفتگو به حكم هم وطن بودن و هم كيش بودن و مصالح مشترك داشتن يك ضرورت است. قرآن بيش از يك صد و بيست موضع گفتگو را كه شامل بر هزار آيه است را بيان مي‌كند. يعني يك ششم قرآن و همينطور سنت پيامبر (ص) مملو از گفتگوهاي مفيد و مناظرات موثر بوده است.

    اما اين گفتگوها بايد براساس اخلاص، علم، عدل، انصاف، موعظه حسنه تواضع و عقل و منطق و رسيدن به حق باشد.

    ما به دنبال وحدتيم، با چه ابزاري و يا با چه راهكاري؟ اولين قدم پذيرش گروه‌هاي موجود در جامعه است. شما بايد بپذيريد در جامعه‌ي ما ملي ـ مذهبي هست، سني هست، شيعه هست، اقليتهاي ديني و حتي لائيكها و سكولارها هستند، بدون نشست و هم‌نشيني،‌ بدون طرح مساله، بدون راه‌كار، بدون پذيرش سخن ديگران، بدون اعتماد و اطمينان به يكديگر، بدون به رسميت شناختن طرف مقابل نمي‌توان چشم انداز رسيدن به وحدت را ترسيم كرد.

    اول اخلاص است يعني اينكه دعوت به اتحاد و حق را دعوت به سوي خود ندانيم.

امام مشافعي گفته است: با هركسي مناظره كردم دوست داشتم كه حق از سوي او آشكار شود چون مي‌دانم از او پيروي مي‌كنم و مي‌ترسم كه حق به جانب من باشد و از من پيروي كند.

    2- آگاهي، بايد گفتگو براساس آگاهي و دانايي باشد و نه براساس ظن و پندار و بافته‌هاي فردي و هدف هم آگاه كردن طرف از نقاط ضعف و تلاش براي برطرف كردن آنها باشد.

    3- عدالت، كه پايه و ركن دين اسلام است و آيات متعددي دال بر رعايت عدالت در بين افراد و گروه‌هاي مختلف است و عدالت براي مخالفان است نه براي موافقان و هم كيشان و هم زبانها. نحل/90، نحل/125

    4- حكمت ـ فرزانگان و نخبگان را براي گفتگو و رايزني درباره‌ي مسايل مهم به رايزني و مشورت فرا خواندن.

    5- مجادله به شيوه‌ي نيكو و انساني باشد.

    6- عدم اهانت به طرف ديگر.

    7- عدم اكراه، قل الحق من ربكم فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر.

    8- زندگي مسالمت آميز كه اين هم خودش داراي مؤلفه‌هايي است.

الف ـ وحدت اصل انساني، يا ايها الناس اتقوا ربكم الذي خلقكم من نفس واحده، كلكم من آدم و آدم من تراب.

ب ـ    كرامت انساني، و لقد كرمنا بني آدم، و لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم، اين كرامت انساني براي همه ثابت است كسي نمي‌تواند آن را براي خود احتكار كند از اين نظر نژاد پرستي ممنوع است.

ج ـ    عدم اجبار مذهبي، لا اكراه في الدين

د ـ     وفا به عهد. و اوفوا بالعهد ان العهد كان مسئولا. اسراء/34

    9- مساوات، همينكه دم از گفتگو درباره وحدت و اتحاد مي‌زنيد يعني طرف را به رسميت شناخته‌ايد يعني او را هم‌نشين خود قرار داده‌ايد پس بايد براي او مساوات قائل شويد و زماني ما مي‌توانيم وحدت داشته باشيم كه در مجمع تشخيص نظام يك سني يا يك بلوچ باشد يا در شوراي امنيت ملي يك نفر سني باشد يا حداقل يك استاندار سني را منصوب كنيد.

    اما امروز متاسفانه كشتن مسلمانها به هيچ وجه قابل دفاع نيست بايد روشنفكران پا در مياني كنند، فعال شوند همه افراد و گروه‌هاي فعال و دلسوز بيانيه بدهند و دوست دارم در آخر حديثي از پيامبر را قرائت كنم كه متناسب با مجلس است پيامبر (ص) فرموده است: اذا مات ابن آدم إنقطع عمله الا من ثلاث، صدقه جاريه او علم ينتفع به او ولد صالح يدعو له.

    هرگاه انسان بميرد كارهايش از او گسسته مي‌شود مگر سه چيز، صدقه جاريه، دانش سودمند يا فرزند شايسته.

    اكثر مسلمانها از اين سه چيز بي‌بهره‌اند يا عده‌اي تنها يكي را دارند ولي خوشا به حال دكتر سحابي كه هر سه را يكجا داشت. موقوفات، دانش و آثار علمي و مفيد او و از همه مهمتر فرزند شايسته جناب آقاي مهندس سحابي.

    افرادي مانند سحابي طبيب علتهاي ما هستند و اگر ما امروز به دنبال يافتن داروي دردهاي جامعه هستيم چاره‌اي جز تأسي به امثال آنان نداريم به قول مولانا:

 

اين طبيبان را به جان بنده شويد                          تا به مُشك عنبر آكنده شويد

اين طبيبان را تن و دل در دهيد                             تا ز علتها به كلي وا رهيد

اين طبيبان را دل و جان پيش نه                           تا شوي از جمله امراض به

زين طبيبان گر تو دل داري دريغ                   آفتاب تو بماند زير ميغ

 

براي شادي روان مرحوم دكتر سحابي درود مي‌فرستيم

والسلام عليكم و رحمه الله

جلال جلالي زاده