دو دلداده حقیقت
يادداشت دكتر سید علی اصغر غروی در كارگزاران
30/3/87
در ایران نیز همانند هر خطه دیگری از اجتماعات بشری، افرادی پدیدار گشتهاند كه مصداق این آیه شریفه از قرآن كریماند درباره یحیی: سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا (مریم – 15) و مرحوم دكتر مصطفی چمران بیهیچ اغراقی از این دسته از مردان روزگاران است. برای شناساندن وی به نسلهای بعد از او بسیار میتوان گفت و نوشت، هم به زبان و قلم آنان كه با او زیستهاند برههای از زمان را و هم آنان كه نوشتههایی را از او تورق كرده و در اندیشههایش غور نمودهاند. زندگی این شهید بزرگ و عارف موحد را میتوان به چهار دوره مهم و اصلی تقسیم كرد. از تولد تا پایان تحصیلات دانشگاهی در ایران، ادامه تحصیل و فعالیت دینی ـ سیاسی در آمریكا، عزیمت به لبنان، و باز از آغاز پیروزی انقلاب تا شهادت در ایران.
اما آنچه در این مختصر به آن میپردازم خلاصهای است از یك حادثه و یك اندیشه. حادثه، مرگ نابهنگام دكتر شریعتی بود در سوث همپتون در جنوب لندن و بعد از آن مسائلی كه پیش آمد برای تجهیز جنازه و خاكسپاری آنكه در كجا باشد. ساواك، كه شاید بتوان قاطعانه گفت كه در شهادت علی نقش ایفاء كرد، با ترفندهای مختلف میخواست جنازه را به ایران منتقل كند و خانواده و یاران او كه اكنون همه در خارج كشور و بیشترشان برگرد پیكر علی جمعند، شدیدا مخالف بهرهبرداری رژیم پهلوی و ساواك از این حادثه بودند. زیرا تحلیل این بود كه تشییع جنازه در ایران (تهران و مشهد) موجب گرد هم آمدن جمعیتی عظیم میشود و ساواك میتواند با بهره گرفتن از این جمعیت و رواداری آن، جنایتهای خود و خصوصا شكنجههایی را كه بر خود شریعتی وارد آورده، بپوشاند. آقا موسی صدر و مرحوم شهید چمران از طرف دوستان كه در انگلیس اجتماع كردهاند ماموریت مییابند در جوار حضرت زینب (س) در حومه دمشق محل دفنی را برای علی فراهم آورند و این دو بزرگوار تمام توان خود را بهكار گرفتند و با مذاكرات مستقیمی كه بین آقای صدر و حافظ اسد صورت گرفت، دولت سوریه با این امر موافقت نمود و چه لحظات دردناكی بود در آن روزهای اول تیرماه سال 56 كه یادآوری آن هنوز هم اشكها را بر گونهها جاری میسازد. شخصیتهای سیاسی و مبارزان شیعی و فلسطینی از لبنان و سوریه و نیز یارانی كه از لندن همراه جنازه وارد دمشق شدند، دكتر علی شریعتی را تا جوار ضریح زینب به دوش كشیدند، تا آنجا كه شهید چمران لب به سخن گشود و به پیكر شهید راه اعتلای اخلاق و ایمان و عدالت و آزادی چنین ادای احترام كرد: «ای علی! تو نماینده بحق محرومین و زجردیدگان تاریخی و من ناله دردمندان را از حلقوم تو میشنوم. خروش اعتراض آنها را در فریاد رعدآسای تو مییابم. سرنوشت هزاران كارگر بدبخت را از دریچه چشم تو میبینم كه زیر تازیانه جلادان فرعون جان میدهند و زیر تخته سنگها دفن میشوند و من صدای خرد شدن استخوانهای نحیف آنها را از زیر تخته سنگها میشنوم و ضجه دردمندان و ناله زجردیدگان، دلم را به درد میآورد. ای علی! با خروش تو به جنگ استعمار و استبداد و استحمار بر میخیزیم و همراه تو تاریخ را میشكافیم و فرعونها و قارونها و بلعمها را لعنت میكنیم. ای علی! همراه تو در راه خدای بزرگ به مجاهدت برمیخیزیم و با اسلحه شهادت مجهز میشویم. من آن راه و مكتبی را مقدس میشمرم كه غمها و دردهای كثیف آدمی را به زیبایی و پاكی تبدیل كند و آن شخصی را تقدیس میكنم كه روحش و احساسش و افكارش، قلب آدمی را صفا و جلا دهد و غمها و دردهایش را زیبا و متعالی كند! روح را از قفس جسد آزاد كرده به آسمانها صعود دهد. با این حساب دكتر علی شریعتی به درجه بینهایت قابل تقدیس است، آدمی را منقلب میكند، روح را از قید زمان و مكان آزاد كرده به ازلیت و ابدیت متصل میسازد و در آسمانها به سیر و سیاحت میپردازد و زیباییهای عجیب و خلاق و سوزنده را به آدمی نشان میدهد و ابعادی جدید و مبهوتكننده و پرشكوه از خلقت به ما مینمایاند و تو ای خدای بزرگ! علی را به ما هدیه كردی تا راه و رسم عشقبازی و فداكاری را به ما بیاموزاند، چون شمع بسوزد و راه ما را روشن كند …
ای علی! تو در قلب من زنده و جاویدی، قسم به عشق كه تا وقتی كه قلب سوزانم میجوشد و میخروشد و میسوزد، تو ای علی! در قلب من حیات داری كه جاذبههای آسمانی عشق را در رگهای وجودم به گردش در میآوری و حیات مرا از عشق و فداكاری سرشار میكنی. سوگند به تنهایی… تا وقتی كه خدا تنهاست، تو علی! در تنهایی ما وجود داری! قسم به عدل و عدالت! كه تا روزگاری كه ظلم و ستم بر دوش انسانها سنگینی میكند، تو در فریاد ستمدیدگان علیه ستمگران میغری و میخروشی. و قسم به شهادت كه تا وقتی كه فدائیان از جان گذشته حیات و هستی خود را در قربانگاه عشق فدا میكنند تو بر شهادت پاك آنها شاهد و شهیدی».
این سخنان شهید چمران كه با آن لحن آرام ولی سوزنده و آتشین مخصوص خودش بیان میشد حتی حاضرانی را كه زبان فارسی نمیدانستند وادار به اشك ریختن نمود و همین چند جمله شدت علاقه و ارادت قلبی و معنوی چمران به شریعتی را نشان میدهد. در شبهای تنهایی بسیاری كه من و او و نیز همسرم در بیروت و در منطقه روشه به گفت و شنود مینشستیم چه همه با احترام و دلدادگی به مرام و راه و كلام شریعتی سخن میگفت و بر فقدان او میگریست و پیوسته نگران از سست شدن اندیشه عدالت گستر و آزادی بخش او بود. میگفت: اندیشه شریعتی به نسل جدید كه میخواهد دینورزی كند و ایمان به خدا و آخرت داشته باشد و به آزادی و عدالت برسد، راه وصول به این هدف متعالی را نشان میدهد و از طرف دیگر دین را از چنگال دین به دنیافروشان آزاد و رها میسازد و او پیوسته در هر سخنی كه آغاز میكرد با اشك ریختن بود از ریاكاری، از نفاق، از تظاهر و چاپلوسی و نیز از غصه یارانی كه در جنگهای داخلی لبنان از دست داده بود و نیز بیشترین اشكها را در فقدان آقای صدر بر گونه جاری ساخت، بعد از آنكه چند سال پیشتر (سال 1352) در سوگ پسرش جمال گریستن را آغاز و هنوز هم ادامه میداد و افسوس كه چمران هم از میان ما ناشناخته رخت بربست و به قرب جوار حق شتافت. چمران اولین كسی بود كه مترجمی را در بیروت بهكار گماشت تا آثار شریعتی را به زبان عربی برگردان كند و اولین اثری كه در این مسیر چاپ و منتشر شد «علی تنهاست» (علی الوحده) بود و چه با شادمانی و سرور این اثر كوچك را برای من آورد تا موفقیتش را در این مسیر جشن بگیریم. من تمام آثار منتشر شده از دكتر علی را كه تا آن زمان در دسترس قرار گرفته بود با خود به بیروت برده بودم و یكی از برنامههای روزانه ما مطالعه مجدد آثار شریعتی بود. شهید چمران حتی برخی از اعضای خانواده امام را كه چند ماهی در بیروت اقامت اضطراری داشتند تشویق به مطالعه آثار شریعتی میكرد بهطوریكه خانم فاطمه سلطانی طباطبایی، همسر مرحوم حاجاحمد آقا هر از گاهی یكی از كتابهای شریعتی را از منزل ما میگرفتند و پس از اتمام، كتاب دیگری را درخواست مینمودند. ما در یك مجتمع مسكونی بودیم، فرشته خانم، فریده خانم و آقایان اعرابی و مرتضی سلطانی طباطبایی هم به مطالعه آثار شریعتی اشتیاق نشان میدادند. شهید چمران دكتر علی را یك احیاگر دینی و یك سالك طریق حق و واصل به حقیقت و عاشق خالق واحد و الگوی مبارزه میدانست و هر فرصتی را برای معرفی او و آثار و اثراتش غنیمت میشمرد. خدای رحمت كند هر دو دلداده حقیقت و حضرت حق را.
