دكتر شريعتی؛ نماد شيعه‌ی مسوول متن كامل سخنرانی در جمع اعضا و علاقه‌مندان نهضت آزادی ايران به مناسبت سی‌ويكمين سالگرد درگذشت زنده‌ياد دكتر علی شريعتي ، به قلم مهدی معتمدی مهر ، ٢/٤/١٣٨٧

 

دكتر شريعتي؛ نماد شيعه‌ي مسوول

متن كامل سخن‌راني در جمع اعضا و علاقمندان نهضت آزادي ايران به مناسبت سي و يكمين سال‌گرد درگذشت زنده‌ياد دكتر علي شريعتي

2/4/1387، نويسنده: مهدي معتمدي مهر

[email protected]

سال‌هاست كه در كشور ما خرداد ماه، يادآور حسرتي جانكاه است. حسرت از دست دادن مردي كه مرگش همواره در هاله‌اي از ترديد فرو ماند. هنوز كسي با صراحت نمي‌گويد كه زنده‌ياد دكتر علي شريعتي به مرگ طبيعي چشم از جهان فرو بست و يا به شهادت رسيد اما آن‌چه كه مشخص است اين كه اين حادثه به هر صورت كه رخ داده باشد، به همان‌گونه‌اي اتفاق افتاده است كه دكتر در مناجاتش طلب كرده بود. « خدايا تو به من چگونه زيستن را بياموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت. » اصالت اين مرگ در قرارگرفتن در راستاي زندگي پر فراز و نشيبي است كه زنده‌ياد دكتر علي شريعتي طي كرده است. روستازاده‌اي از قلمرو كوير، تشنه‌اي كه سر سيراب شدن ندارد، جستجوگري عاشق، كه دلداده‌ي دونوازي قرقره‌ و ريسمان چاه‌هاي آب است، اما نه فقط براي آن كه خود بنوشد. عطش، بهانه‌اي است براي سيراب كردن خلق خدا . با هر جرعه‌اي كه مي‌نوشاند، تشنه‌تر مي‌شود اما نه تشنه‌ي نوشيدن كه تشنه‌ي نوشاندن و چنان است كه علي براي خود به مثابه‌ي روشن‌فكر  ِمسلمان ِمسوول دو شرط قايل مي‌شود، ” نداشته باشد و نخواهد ” 1 تا مگر خداي نكرده محافظه‌كار نشود و ضعف نشان ندهد. در ظاهر نخست، اين سيماي مردي است عارف مسلك. اما عرفان ِ علي نيز از دستي ديگر است. عقل در اين عرفان حرف اول را مي‌زند و شناخت، سنگ زيرين اين عرفان است. او عرفانش را از نه تذكره‌‌ها و هاي و هوي و سماع صوفي‌مآبان نشسته به كنج عافيت كه از فحواي تشيع علوي مي‌يابد. اگر دكتر شريعتي را بخواهيم در يك عبارت خلاصه كنيم، تنها بايد گفت: علي، تمامت مسووليت شيعه را زيست و هم از اين روست كه به مرگي چونان خفت كه طشت رسوايي زندگان خفته را بر بام هفت فلك بر رسانيد.

1. دكتر شريعتي يك شيعه‌ي تام و تمام است. او نقطه‌ي زايش تاريخي خود را از ” نه‌يي ” مي‌داند كه علي(ع) در شوراي خلافت بدون لحظه‌اي ترديد به عبدالرحمن عوف مي‌گويد2. ” نه‌يي ” كه سرنوشتي خون‌بار براي امام و فرزندانش به ارمغان مي‌آورد. ” نه‌يي ” كه فاجعه‌ي كربلا و بريده‌شدن سر پسرش را به دنبال دارد. امام به خوبي مي‌داند كه هزينه‌ي اين نه چيست و فايده‌ي آن كدام؟ امام به درستي آگاه است كه در سايه‌ي قتل عام كربلاست كه عزت دمشق، نگيني مي‌شود جاودانه بر تارك تاريخ تشيع. براي دكتر شريعتي، تشيع، تنها يك اصل دارد و آن هم نه است. نه به صاحبان زر و زور و تزوير. نه به اشرافيتي كه سمبلش عبدالرحمن است. نه به ارتجاعي كه در ابو موسي اشعري، عمق حماقت و حقارت خود را باز مي‌نماياند. نه به ابوسفيان و عمرو عاص كه حيله و مصلحت را جايگزين حقيقت كرده اند. در روزگاري كه ادبيات روشن‌فكرانه و آتمسفر جاري در كشور، ميانه‌اي با مذهبي بودن نداشت و اتصاف به مذهب نه قاتق نان بود و نه اسباب نام و يا جذابيتي در محافل روشن‌فكري و حتي پذيرشي در هيات‌هاي مذهبي فراهم مي‌آورد، دكتر شريعتي با افتخار تمام، خود را شيعه‌‌ي علي (ع) معرفي مي‌كند. او علي (ع) را نه با شمشير كشي‌ها و نه با كندن درب خيبر كه با گفتن يك ” نه ” اين گونه شايسته‌ي ولايت مي‌بيند. او علي را نه در صحنه‌ي خيبر و خندق و بدر كه گريان سر فروبرده به چاه‌هاي مدينه سراغ مي‌گيرد. او ولايت و حقانيت علي را در قطرات اشكي كه به چاه‌هاي مدينه به امانت سپرده و سكوت پر فريادش در طي بيش از ربع قرن، متجلي مي‌بيند. علي (ع) براي شريعتي، مصداق انسان كامل و والاترين و موثرترين نصير دين خداست. اما علي‌يي كه شريعتي مي‌شناسد، نه درهم و ديناري دارد و نه شمشيرزني است كه تاريخ سلاطين خون‌خوار و فرهنگ مبتني بر عقده‌هاي سركوب شده‌ي مردمي ستم‌ديده  از او ساخته است. علي (ع)، تجسم ايمان به حقيقت است. علي نماد عدالت‌خواهي است. علي (ع) با مصلحتي كه « روپوش دروغين زيبايي بوده است تا حقيقت را در درونش مدفون كنند و تيغ شرعي بوده كه تنها براي ذبح حقيقت، مصرف تاريخي يافته است »3، كاري ندارد و تشيع و دين و مذهبي كه دكتر شريعتي از علي(ع)  مي‌آموزد، هرگز هدف نيست. شريعتي محور تمام معاني دين و مذهب و سلوك و شريعت را راه مي‌داند و به همان اندازه مذهب براي مذهب را مذموم و مضحك مي‌شمارد كه هنر براي هنر و شعر براي شعر را. در نظرگاه شريعتي راه يعني وسيله‌اي كه بايد از آن گذر كرد و به مقصد رسيد. نه اين كه در راه ايستاد و به تجليل‌هاي بي‌حقيقت و بي‌هدف پرداخت و او اين همه را از علي آموخته است، وقتي كه مي‌فرمايد: « آنان كه بي‌دانش عبادت مي‌كنند، راه مي‌پيمايند و به جايي نمي‌رسند، صبح تا شام در حركت‌اند و در راه، اما در پايان راه به همان نقطه‌اي مي‌رسند كه آغاز كرده بودند. »4

2. در همين راستاست كه شريعتي، شيعه را مترادف با مسوول مي‌شناسد و مي‌گويد: « شيعه بودن، مسووليتي ايجاد مي‌كند، اخص از انسان بودن و متفكر بودن و مسلمان بودن كه خاك شيعه مسووليت‌خيز است. اما شيعه‌ي علي و نه شيعه‌ي صفوي كه عامل سلب مسووليت و نفي همه‌ي امر و نهي‌هايي است كه به انسان مسلمان خطاب شده است. تشيع صفوي، مذهب ِراه‌حل‌يابي است براي گريز از مسووليت‌ها. مذهب تجليد و تذهيب و تجليل قرآن، نه تحقيق و تفسير آن. شيعه‌ي صفوي نگران نيست، زيرا راه حل‌هاي ساده دارد. كتاب دعا را مي‌گشايد، نوشته است كه فلان كلمه را چهار بار بخواني پولدار مي‌شوي. اين براي دنيا و اگر همين را بنويسي و رو به قبله بخواني تمام گناهانت بخشيده مي‌شود، اين هم براي آخرت. اما در برابرمان علي(ع)  ايستاده است كه همه‌ي مصالح خويش و سرنوشت خود و خانواده و فاميل و گروهش را فداي حق و ناس مي‌كند و لحظه‌اي ميدان جهاد و مبارزه را خالي نمي‌گذارد. »5 و بر اساس چنين دركي است كه دكتر شريعتي براي شيعه‌ي علي مسووليت مي‌شناسد و در اين بين، مسووليت علما را بيشتر مي‌داند، اعم از آن كه عالم ديني باشد و يا روشن‌فكر دانشگاهي. و باز هم بر اساس چنين بينش و چنين باوري است كه مي‌گويد: « مسووليت روشن‌فكر اين است كه از كافه‌هاي اشرافي روشن‌فكرانه‌ي بالاي شهر كه قهوه‌ي پنج توماني مي‌خورد و راجع به كشورهاي عقب‌مانده سخن مي‌گويد فرود بيايد و دريابد كه توده چه مي‌كشد، زبانش چيست و حركت و تكامل و بيداري و خلاقيت و سازندگي به جامعه ببخشد و مسووليت عالم مذهبي ايجاد يك انقلاب شيعي است. در نوع برداشت‌ها و فهم زمان ما. مسووليت گستاخ بودن در برابر مصلحت‌ها، در برابر عوام و پسند عوام و بر ذوق و ذايقه‌ و انتخاب عوام شلاق زدن و رهبري اجتهاد و علم را تحصيل كردن و عوام را به دنبال اجتهاد و فكر و برداشت خويش كشاندن و به ايمان مردم و بيداري عموم پرداختن. آري رسالت و نه فقط رساله. » 6 و شايد از همين روست كه مي‌گويد: « از 80 سال پيش تا كنون، هم‌زمان با سيد جمال‌ها، كواكبي‌ها، ميرزا كوچك‌ خان‌ها، شيخ محمد خياباني و مدرس‌ها، فقها و مراجع بزرگي داشته‌ايم كه از نظر علمي بر اينان برتري داشته‌اند اما تاثير اجتماعي‌شان و حتي نقششان در احياء و پيشبرد اسلام و جامعه‌ي اسلامي اگر نگوييم صفر بوده است بايد گفت كه از صفر نيز بالاتر نبوده است. اختلاف اثر وجودي اين دو صف، اختلاف ميان انديشمنداني را نشان مي‌دهد كه تنها در حوزه و كتاب محصورند با آناني كه در عين حال در عمل سياسي عصر خويش شركت جسته‌اند. پس از پيامبر، ابوذر كه از نظر علمي در برابر سلمان يك عامي به حساب مي‌آمد چون در مبارزه‌ي سياسي زمان خويش، فعالانه، قاطعانه و مستقيم شركت جست، اثري را در تاريخ به جاي گذاشت كه سلمان كه چهره‌ي علمي و فكري ميان اصحاب پيامبر بود، از آن محروم است. »7

3. و چنين است كه شريعتي از خودسازي به مثابه‌ي رشد هماهنگ ابعاد گوناگون انساني سخن مي‌گويد: يعني « عبادت، كار و مبارزه‌ي اجتماعي »8. شريعتي، « مقصود از عبادت را اتصال وجودي مستمر ميان انسان و خدا مي‌داند. خداوندي كه سرچشمه‌ي معني، زيبايي، هدف و ايمان و همه‌ي ارزش‌هاي انساني ماست و بي او همه‌چيز در منجلاب پوچي، عبث و ابتذال فرو مي‌افتد. » 9 اهميت كار در منظر شريعتي از آن روست كه « انسان با كار خويش، جامعه را تغيير مي‌دهد و مي‌سازد و عجيب است كه انسان در همان حال كه مي‌سازد، ساخته مي‌شود. » 10 در بينش شريعتي، « مقصود از سياسي بودن، گرايش و بينشي است كه فرد را به جامعه‌اي كه در آن زندگي مي‌كند، پيوند مي‌دهد و اين پيوند است كه تجلي‌گاه اراده، آگاهي و انتخاب انسان به شمار مي‌رود و تنها انسان است كه موضع اجتماعي خويش را تاييد مي‌كند و يا بدان اعتراض مي‌ورزد. بنابراين انسان غير سياسي، انساني است كه عالي‌ترين تجلي استعداد خويش را باطل گذاشته است. » 11 و شريعتي بر اساس نگرش و بينشي اين چنين است كه انساني تعالي‌يافته در اين سه بعد را آرزو مي‌كند و مي‌گويد: « در همان‌حال كه مزدكي احساس مي‌كنيم، در درون خويش، بودايي بر پا سازيم و در همان‌حال آزادي انساني را تا آن‌جا حرمت نهيم كه مخالف را و حتي دشمن فكري خويش را به خاطر تقدس آزادي تحمل كنيم و تنها به خاطر اين كه مي‌توانيم او را از آزادي تجلي انديشه‌ي خويش و انتخاب خويش با زور باز نداريم و به نام مقدس‌ترين اصول، مقدس‌ترين اصل را كه آزادي رشد انسان از طريق تنوع انديشه‌ها و تنوع انتخاب‌ها و آزادي خلق و آزادي تفكر و تحقيق و انتخاب است با روش‌هاي پليسي و فاشيستي پايمال نكنيم. زيرا هنگامي كه ديكتاتوري غالب است احتمال اين كه عدالتي در جريان باشد، باوري فريبنده و خطرناك است. » 12 و عجيب نيست كه دكتر شريعتي، اين همه را متجلي و متجسد در شخصيت و منش و ايمان و خلوص علي به مثابه‌ي انساني واقعي كه رشد يافته‌ي مكتبي متعالي است و حقيقتي جاويد بر گونه‌ي اساطير ذهني و غير واقعي مي‌بيند.

اما سوال اساسي آن است كه بيانديشم اگر دكتر علي شريعتي امروز در حيات جسمي بود، در چه وضعيت و كدام پايگاه قرار داشت؟ از كدام ادبيات استفاده مي‌كرد و رابطه‌اش را با مردم و حاكميت چگونه تنظيم مي‌كرد؟

پاسخ به اين سوال اگرچه ممكن است كمي ذهني به نظر برسد، اما شايد غيرممكن نباشد. به زعم نويسنده‌ي اين سطور، اگر امروز دكتر شريعتي زنده بود، بي‌گمان پركارتر، با انگيزه‌تر و دل‌سوخته‌تر بود. ترديد ندارم كه بسط و تبيين آموزه‌ي تشيع علوي و پروتستانيزم اسلامي، مهم‌ترين پروژه‌‌هاي در دست او بودند، اگر او امروز در ميان ما بود در برابر اين همه ستم، اين همه بدعت آشكار و اين همه تبعيض و بي‌عدالتي هرگز سكوت نمي‌كرد. با آلوده‌كنندگان و ملوثان و به ابتذال كشندگان اصيل‌ترين اصول و آرمان‌هاي ديني و اخلاقي اين ملت به مبارزه بر مي‌خاست. كساني را كه به نام عدالت و دين و ولايت، سرمايه‌هاي مادي و معنوي اين مردم را به ثمن بخس به مزايده گذاشته‌اند، افشا مي‌كرد و از درآمدهاي رانتي 350 ميلياردي و پانصد ميلياردي و هزار ميلياردي در نمي‌گذشت. اگر شريعتي امروز زنده بود، حتما اعتراض مي‌كرد. او حتما سخن‌راني‌هاي گوناگوني انجام مي‌داد و مي‌گفت كه علي (ع) ولي بود اما هرگز از آن دست فقهايي نبود كه در طول تاريخ تنها به حفظ قدرت و امنيت زمامداران انديشيده‌اند. علي (ع) ولي خدا بود و بر مردم ولايت داشت، چرا كه هرگز خود را حتي به قيمت حكومت خود بر جهان اسلام نيز آلوده به مصلحت‌بيني‌هاي غيراخلاقي و مخالف اصول انساني نكرد. علي (ع) ولي خدا بود اما هرگز لباسي جز لباس مردم به تن نكرد و هرگز حاضر نشد تا به گونه‌اي از عادي‌ترين مردم باز شناخته شود. او حتما سخن‌هاي بسيار مي‌گفت از اين كه نظريه‌ي ولايت فقيه و حكومت روحانيان، آموزه‌اي آزموده شده است كه نمي‌تواند مشكلي از اين مردم و جهان اسلام را بر طرف سازد. اگر شريعتي زنده بود حتما گفتمان روشن‌فكري ديني به برخي از اين بيماري‌ها و مباحث صرفا ذهني دچار نمي‌شد و او حتما صدها كتاب و مقاله در خصوص خودسازي، استحمار، عقيده، انتظار، مسووليت شيعه بودن و نيايش و دعا و آزادي در اسلام و غيره و غيره مي‌نگاشت. اگر دكتر شريعتي زنده بود، بي هيچ مصلحت‌بيني و پرده‌پوشي از اشرافيت روحاني و استبداد ديني سخن مي‌گفت. از ناتواني دين‌داران سنت‌گرا و فقهاي رساله‌نگار در پاسخ‌گويي به پرسش‌هاي جامعه‌ي امروز سخن‌ها مي‌گفت. او حتما به اين نكته اشاره‌ها مي‌داشت كه مسووليت شيعه ‌بودن روي ديگر سكه‌ي پاسخ‌گويي است. اگر علي (ع) نماد شيعه است و اگر كامل‌ترين نماينده‌ي انساني اين مكتب است از باب آن بوده كه مسوول‌ترين شيعيان است و اگر مسوول‌ترين است به آن جهت بوده كه خود را پاسخ‌گو به خدا و خلق خدا مي‌دانسته. از آن جهت بوده كه  قرآن علي از خدا شروع مي‌شود و به مردم ( ناس ) ختم مي‌شود.

آري! اگر دكتر شريعتي امروز بود، قطعا بزرگ‌ترين دغدغه‌اش اسلام و تشيع بود و او در هر منبر و هر كلاس و هر تريبون باز هم از مارقين و ناكثين و خوارج و اهل جمل و فرعون و موسي و بلعم باعورا و قارون و سامري و عقيل  و نمونه‌هاي امروزي نبرد حق و باطل روايت‌ها مي‌كرد. از ضرورت شناخت علي، حرمت حقوق و كرامت انساني، حق انتخابات آزاد، عدم مشروعيت حقوقي و شرعي نظارت استصوابي، ” تقليد، به مثابه‌ي بزرگ‌ترين آفت از خود بيگانگي يك روشن‌فكر”13 و از بازگشت به خويشتن سخن مي‌گفت. البته چه بسا اگر امروز دكتر شريعتي زنده بود مانند بسياري از يارانش حق سخن گفتن نداشت. شايد مانند بسياري از يارانش از ورود و سخن‌راني در حسينيه‌ي ارشاد ممنوع مي‌شد، شايد به او مي‌گفتند كه حق ندارد در خصوص قارون و فرعون و يزيد كه مي‌خواست بيعت اجباري بگيرد، سخني بگويد، چرا كه مصاديق امروزينش، افشا مي‌شدند، چرا كه مراجع مقلد و منصوب ِ بنيادهاي مالي حامي ايشان به زير سوال مي‌رفتند، حتي شايد دكتر شريعتي از سخن گفتن در مورد امام هشتم (ع) نيز منع مي‌شد، چرا كه آن امام وقتي از دنيا رفت، آن‌قدر ملك و دارايي نداشت كه در زمره‌ي ثروتمندان قرار گيرد، چرا كه ترجيح داد تا در خارج شهري كه حاكمي چون مامون دارد و شرط ولايت و خلافت را اتصاف نژادي و وابستگي به قريش مي‌داند، مدفون شود. امام رضايي كه دكتر ترسيم مي‌كرد پا به بنگاه‌هاي آستان قدس نمي‌گذارد، چرا كه هرگز تجارت نياموخته و هرگز در جهت تثبيت قدرت هيچ حاكم غير مردمي، حديثي نسروده است. اگر شريعتي زنده‌ بود، شايد امروز چندين محكوميت تعزيري و تعليقي و تحميلي را يدك مي‌كشيد. شايد از دانشگاه اخراجش مي‌كردند. به كتاب‌هايش اجازه‌ي انتشار نمي‌دادند نشريات و روزنامه‌‌ها از انتشار مطالبش ممنوع بودند. شايد هم به قيد وثيقه‌ي چند صد ميليوني آزاد بود و شايد در منزلش دوران حبس خانگي را مي‌گذراند. با اين همه ترديدي ندارم كه اگر او امروز بود، در هر كجا كه بود، فرياد افشاگرش را دريغ نمي‌كرد و بر همه‌ي ماست كه به عنوان كساني كه ميراث معنوي شريعتي‌ها، بازرگان‌ها، طالقاني‌ها و امثال ايشان و پرچم مبارزه با ستم و فساد و بي‌عدالتي و استبداد را در دست داريم، اين جايگاه را پاس بداريم و قدر نهيم. اگر امروز شريعتي در ميان ما نيست، ديروز هم علي در كنار شريعتي حضور فيزيكي نداشت اما او با شناخت علي (ع) قدم در راه بي‌برگشت تعالي نهاد. ما نيز به عنوان پيروان و شيعيان علوي، مكتبي را در اختيار داريم كه امامش تنها به آن جهت امام است كه عادل است. ما امروز كوله‌بار يك مبارزه‌ي هزار و چهار صد ساله را در دست داريم. مبارزه به خاطر آزادي، عدالت، كرامت انسان. ما تاريخ و فرهنگ شيعه را در دست داريم. فرهنگي بالنده و زاينده. مكتبي كه توان پيشبرد و پيشرفت دارد. به ما امكان مقابله با بي‌عدالتي و آزادي‌خواهي را مي‌دهد و از اين روست كه اگر چه دكتر شريعتي با ما نيست اما انديشه‌ي او در ميان ما حضور دارد، كارايي دارد. مانند شعر حافظ است. كهنگي نمي‌گيرد. از جنس عشق و معرفت است، زوال ندارد و اگر چه ما پيروان شريعتي كه در نهضت آزادي ايران به خاطر آزادي ملت و ميهنمان تلاش مي‌كنيم، امروز از كم‌ترين حقوق انساني و شهروندي بي‌بهره‌ايم، اما هرگز نااميد نيستيم و اين اميد را كه به باور وعده‌هاي الهي و حقانيت مسووليت‌مان به دست آورده‌ايم، يگانه راز پيروزي ما و هراس دشمنان آزادي اين ملت است. خداوندا به ما توان به دوش كشيدن اين مسووليت را ارزاني فرما.

در پايان قطعه‌اي از نيايش زنده‌ياد دكتر علي شريعتي كه از باور او به وجوه گوناگون انساني و لزوم خودسازي و تعالي در تمام ابعاد زندگي بشر نشات مي‌گرفت و بيان‌گر حسرت‌ها و نيازهاي عميق ما هستند را مناسب ديدم كه با خواندن آن‌ها به عرايض خود خاتمه مي‌دهم:

• خدايا: عقيده‌ي مرا از دست عقده‌ام مصون بدار.

• خدايا: به من تقواي ستيز بياموز، تا در انبوه مسووليت نلغزم و از تقواي پرهيز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.

• خدايا: مرا از فقر ترجمه و زبوني تقليد نجات بخش تا قالب‌هاي ارثي را بشكنم. تا در برابر قالب‌ريزي ِ غرب بايستم و تا هم‌چون اين‌ها و آن‌ها ديگران حرف نزنند و من فقط دهانم را تكان دهم.

• خدايا: مرا ياري ده تا جامعه‌ام را بر سه پايه‌ي كتاب، ترازو و آهن استوار كنم و دلم را از سه سرچشمه‌ي حقيقت، زيبايي و خير سيراب سازم.14

 

آمين!

 

 

 

پانوشت‌ها:

1. شريعتي، دكتر علي: پدر، مادر، ما متهميم، سازمان انتشارات حسينيه‌ي ارشاد، 1350، ص134

2. شريعتي، دكتر علي: مسووليت شيعه بودن، ص 28

3. منبع پيشين: ص30

4. منبع پيشين: ص15

5. منبع پيشين: صص26 الي 27

6. منبع پيشين: ص34

7. شريعتي، دكتر علي: خودسازي انقلابي، ص52

8. منبع پيشين: ص23

9. منبع پيشين: ص24

10. منبع پيشين: ص 29

11. منبع پيشين: ص45

12. منبع پيشين: صص 20 الي 21

13. منبع پيشين: ص10

14. شريعتي، دكتر علي: فلسفه‌ي نيايش، صص 64 الي 67