عبدالله نوري، چگونه كانديدايي
يادداشت عماد بهاور: روزنامه کارگزاران
30/5/1387
اكثر نيروهايي كه پيش از اين در زمره تحريميان بودهاند و شركت در انتخابات را امري بيهوده ميدانستند، امروز از كانديداتوري عبدالله نوري در انتخابات رياستجمهوري سخن ميگويند. تحريمياني كه همواره از عدمصداقت اصلاحطلبان و منفعتطلبي ايشان از ورود به قدرت سخن گفتهاند، آيا معرفي يك كانديداي كاذب را تاكتيكي صادقانه ميدانند؟
در صداقت و راستكرداري شخص آقاي نوري شكي نيست و قطعا وي ميتواند گزينهاي بسيار مناسب براي رياستجمهوري باشد اما براي اينكه مشخص شود كه وي از ديد تحريميان يك كانديداي واقعي است يا كاذب، كافي است از حاميان وي بخواهيم به پرسشهاي زير پاسخ دهند: 1- تحريمياني كه از پايان عصر انتخابات و پايان پارلمانتاريسم سخن ميگفتند، آيا عقيده خود را تغيير داده و فكر ميكنند همچنان شركت در انتخابات مفيد است؟ ايشان كه زماني معتقد به اصلاح ساختار حقوقي بودند آيا به اين نتيجه رسيدهاند كه در همين ساختار حقوقي ميتوان به معرفي كانديدا، انجام فعاليت و رقابت انتخاباتي و انتخاب رئيسجمهور مطلوب اقدام نمود؟ اگر چنين است آيا عدمحمايتشان از دكتر معين در دوره پيشين انتخابات رياستجمهوري اشتباه بوده است يا خير و يا شرايطي جديد باعث تغيير استراتژي ايشان شده است؟ 2- آيا فكر ميكنند كه بتوان اجماعي ميان تمام نيروهاي دموكراسيخواه و اصلاحطلب براي حمايت از نوري ايجاد كرد؟ اگر خاتمي كانديدا شود آيا نوري قصد رقابت با وي را دارد و يا به نفع وي كنار خواهد رفت؟ در صورت عدماجماع و وجود چند كانديدا، آيا نوري توان كسب راي لازم را خواهد داشت؟ آيا اساسا نوري تاييد صلاحيت ميشود و اگر نشود آيا دوباره عصر انتخابات به پايان خواهد رسيد؟
اينگونه به نظر ميرسد كه در ميان تحريميان هيچگونه تغيير استراتژي صورت نگرفته است. آنها همچنان موافق پايان عصر انتخابات و فعاليت پارلمانتاريستي هستند. همچنان معتقدند در اين ساختار حقوقي نميتوان به صورت رسمي دست به سياستورزي زد. براي آنها رد صلاحيت عبدالله نوري نهتنها ضايعه نيست كه حتي موهبتي بزرگ است. به همين دليل است كه اجماع نيروهاي سياسي را نه براي جمعآوري راي براي انتخاب نوري به عنوان رئيسجمهور كه براي تحريم انتخابات در صورت رد صلاحيت وي ميخواهند. در حقيقت استراتژي تحريم انتخابات تغيير نكرده است و تنها تاكتيك ايشان از تحريم انتزاعي به تحريم عملي با اجماع حول يك كانديداي كاذب تغيير يافته است؛ كانديدايي كه ميتوان در اعتراض به رد صلاحيتش دست به تحريم انتخابات زد.
تا به اينجا شايد همه برنامهها دقيق و حسابشده به نظر رسد اما يك مسئله همچنان حلنشده باقي است؛ يك مانع جدي كه ميتواند همه برنامهها، استراتژيها و تئوريهاي تحريميان را يك شبه برهم ريزد. آن مانع چيزي نيست جز اعلام كانديداتوري سيدمحمد خاتمي در انتخابات.
معماي حضور خاتمي
به نظر ميرسد كه اعلام كانديداتوري سيدمحمد خاتمي بيش از آنكه محافظهكاران تندرو را به هراس انداخته باشد، تحريميان را دچار بحران و بنبست عملي كرده است. محافظهكاران تندرو تا اين زمان تنها به ذكر چند جمله تهديدآميز درباره رد صلاحيت خاتمي بسنده كردهاند؛ تحريميان اما تاكنون دهها و صدها مقاله و يادداشت سياسي، فرهنگي، جامعهشناسي و فلسفي در مضار حضور خاتمي در انتخابات نوشتهاند. چه رازي در آمدن خاتمي نهفته است كه اينچنين مخالفان را به هراس افكنده است؟
اگر «حضور» خاتمي ميتواند تا به اين اندازه تندروهاي درون و بيرون حاكميت را دچار بحران كند، در عوض تحريميان معتقدند كه «عدم حضور» خاتمي نيز اصلاحطلبان را دچار يك بحران و بنبست تاريخي ميسازد. آنها معتقدند در چنين بنبستي بخشي از اصلاحطلبان در كنار تحريميان قرار گرفتهاند و گزينه عدمشركت در انتخابات (و نه تحريم) را انتخاب خواهند كرد و بخشي ديگر نيز حول كانديداهايي جمع خواهند شد كه شكستشان از پيش قطعي است. فارغ از اينكه اين دو ادعا تا چه حد به واقعيت نزديك باشد، مشاهده ميشود كه چگونه حضور و يا عدمحضور خاتمي در انتخابات به يك معماي پيچيده تبديل شده است كه ميتواند گروههايي را از بنبست خارج سازد و گروههايي ديگر را به بنبست بكشاند. خاتمي يك مثال نقض تاريخي براي تئوريهايي است كه نقش ساختارها را در شكلدهي به تاريخ تعيينكننده ميدانند و نقش افراد را درعوض بسيار ناچيز ميشمارند.
حضور خاتمي به معناي اجماع نيروهاي اصلاحطلب براي معرفي يك كانديدا، كاهش احتمال رد صلاحيت كانديدا و افزايش احتمال پيروزي در انتخابات است و اين براي اصلاحطلبان يعني همهچيز. تحريميان در صورت حضور خاتمي توانايي جذب بسياري از نيروها را حول تحريم يا عدمشركت در انتخابات از دست خواهند داد و حتي نميتوانند به صورت علني و رسمي به تحريم انتخابات بپردازند. تمام تئوريهاي ايشان مبني بر بنبست اصلاحطلبي و پايان عصر انتخابات زير سوال خواهد رفت. تحريميان كه همواره آمار شركت نكردگان در انتخابات را به حساب پايگاه اجتماعي خود گذاشتهاند در صورت كانديداتوري خاتمي و شكلگيري رقابت دوقطبي و افزايش شركتكنندگان در انتخابات، پايگاه اجتماعي خود را نيز دچار آسيبپذيري و فروپاشي خواهند يافت؛ چنين وضعيتي براي تحريميان يعني از دست دادن همهچيز.
از ديگر سو عدمحضور خاتمي وضعيت را 180 درجه تغيير خواهد داد. اصلاحطلبان قطعا به اجماع حول يك كانديدا نخواهند رسيد و در نتيجه احتمال پيروزي هر يك از كانديداها بسيار كاهش خواهد يافت. در صورت وجود چند كانديدا، انتخابات از وضعيت دو قطبي خارج شده و انگيزه مردم نيز براي شركت در انتخابات كاهش خواهد يافت. همزمان با كاهش پايگاه اجتماعي اصلاحطلبان، تحريميان ميتوانند ادعا كنند كه پايگاه اجتماعي ايشان متشكل از مردمي كه در انتخابات شركت نكردهاند، افزايش يافته است. در صورت عدمحضور خاتمي نيروهاي سياسي بيشتري حول كانديداتوري عبدالله نوري به اجماع خواهند رسيد و تحريميان محوريت جريان سياسي خارج از حاكميت را در دست خواهند گرفت. با رد صلاحيت نوري جريان تحريم تقويت و انتخاب احمدينژاد به عنوان رئيسجمهور آينده قطعي خواهد شد. در نتيجه محافظهكاران تندرو در درون حاكميت و تحريميان تندرو در خارج حاكميت هر دو به اهداف خود خواهند رسيد و هر دو پيروز ميدان خواهند بود. اين يعني قدرت يافتن راديكاليسم و دوقطبي جنگ و خشونت.
ائتلاف كبوترها در برابر بازها
در تئوريهايگذار به دموكراسي به وضعيتي بر ميخوريم كه چه در درون و چه در بيرون حاكميت ميان تندروها و ميانهروها شكاف و مرزبندي ايجاد ميشود. در درون حاكميت عدهاي تندرو و عدهاي معتدل و ميانهرو به شمار ميآيند و در بيرون از حاكميت و در ميان اپوزيسيون نيز، عدهاي تندرو و راديكال و عدهاي ديگر معتدل و اصلاحطلب محسوب ميشوند. دقيقا در چنين شرايطي است كه گفته ميشود ائتلاف و توافق نيروهاي معتدل درون و بيرون حاكميت (كبوترها) در برابر و در تضاد با نيروهاي تندروي درون و بيرون حاكميت (بازها) ميتواند اولين گام موثر براي گذار به دموكراسي تلقي شود. سيدمحمد خاتمي بيشك در جريان انتخابات سال جاري نماد ائتلاف و توافق معتدلين درون و بيرون حاكميت خواهد بود. منظور از توافق اين نيست كه بخشي از محافظهكاران نيز از خاتمي حمايت خواهند كرد بلكه دقيقا منظور اين است كه اصلاحطلبان بر سر وي به اجماع رسيده و محافظهكاران معتدل نيز حضور وي در انتخابات را به عنوان يك رقيب پذيرفته و با رد صلاحيت وي مخالفت خواهند كرد. اين توافق فارغ از اينكه به پيروزي محمد خاتمي در انتخابات بينجامد يا نينجامد، خود موجب تفوق و برتري كبوترها بر بازهاست و موجبات گذار مسالمتآميز به دموكراسي را تا حدودي فراهم خواهد آورد.
عدم حضور خاتمي در انتخابات اما جريان را معكوس كرده و برتري بازها (تندروهاي درون و بيرون حاكميت) را به همراه خواهد داشت. همانطور كه پيش از اين گفته شد، هم جريان تحريم با محوريت كانديداتوري عبدالله نوري تقويت خواهد شد و هم جريان حامي احمدينژاد قدرت خود را براي پيروزي در انتخابات باز خواهد يافت. به همين دليل است كه تندروهاي درون و بيرون حاكميت هردو بر سر عدمكانديداتوري سيدمحمد خاتمي به توافق كامل رسيدهاند. (البته تندروهاي درون و بيرون حاكميت همواره و از ابتدا بر سر حذف اصلاحطلبان توافق داشتهاند و در اين راه همعقيده و همسو بودهاند).
تصميم خاتمي
تصميم خاتمي يك تصميم ساده نخواهد بود. وي ميتواند انتخاب كند كه با حضور در انتخابات به تقويت كبوترهاي ايران دامن زند يا با عدمحضورش بازهاي ايران را در رسيدن به اهدافشان ياري رساند. تصميم خاتمي داراي وزني تعيينكننده است كه ميتواند سرنوشت بسياري از جريانات سياسي را تعيين كند. همچنين ميتواند انتخاب كند كه محوريت جريانات سياسي دموكراسيخواه در دست اصلاحطلبان باشد و يا در دستان تندروها. از اين زاويه ديد، راي آوردن و راي نياوردن او چندان تغييري در ماجرا ايجاد نميكند.
“اگر” خاتمي نيايد شايد همان بهتر باشد كه اصلاحطلبان سراغ گزينههايي چون عبدالله نوري يا محمدرضا خاتمي بروند تا هم با حضور در انتخابات برنامهها و انتقادات خود را به گوش مردم برسانند و هم در صورت رد صلاحيت احتمالي آنها دليلي قابل توجيه براي عدمشركت در انتخابات داشته باشند. اما اتخاذ اين تاكتيك بستگي به همان «اگر» دارد كه حضور خاتمي را منتفي ميسازد. اين كاملا با تاكتيك كساني كه از همين ابتدا عبدالله نوري را پيش از خاتمي مطرح ميكنند، زمين تا آسمان تفاوت دارد. تفاوت ميان حمايت از نوري از ابتداي امر و حمايت از وي پس از خاتمي مانند تفاوت ميان «تحريم انتخابات از ابتدا» و «عدم شركت در انتخابات به دليل رد صلاحيت كانديداي مطلوب در انتها» است. اينها دو تاكتيك متفاوت براي دو نوع استراتژي متفاوتاند و به زمينههاي نظري و همچنين به مواضع سياسي هر يك از دو طيف اصلاحطلبان و تحريميان باز ميگردند. تحريميان شايد از ابتدا حضور در انتخابات را با هدف تحريم آن بخواهند و در اين راه كانديدايي كاذب معرفي نمايند. اصلاحطلبي اما حكم ميكند كه حضور در انتخابات با هدف شركت در انتخابات صورت پذيرد مگر آنكه موانع غيردموكراتيك راه را به سمت عدمشركت سوق دهند. در اين روش عدمشركت گزينهاي شرطي و در واكنش به موانع برگزاري يك انتخابات آزاد خواهد بود و نه گزينهاي از پيش تعيين شده. پس اگر فرآيند انتخابات در ذهن تندورهاي تحريمي تنها داراي يك مرحله يعني تحريم انتخابات باشد، اين فرآيند براي اصلاحطلباني كه حضور در انتخابات را نه با هدف ورود به قدرت بلكه با هدف تقويت فرآيند دموكراسي در ايران دنبال ميكنند، ميتواند سه مرحله داشته باشد: خاتمي، نوري و ديگر هيچ…
