طالقانی و گفتمان معاصر: طالقانی ‌و دموكراسی متن كامل سخنرانی دكتر غلامعباس توسلی در مراسم بيست و نهمين سالگرد آيت‌الله طالقانی، حسينيه ارشاد، ١٩/٦/١٣٨٧

 

طالقاني و گفتمان معاصر: طالقاني و دموکراسي

متن کامل سخنرانی دکتر غلامعباس توسلی در مراسم بیست و نهمین سالگرد آیت الله طالقانی حسینیه ارشاد، 19/6/87

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 ظهر روز جمعه شانزدهم شهريور 58 آيت الله سيد محمود طالقاني آخرين نماز جمعه خود را که در واقع وداعي با شهداي 17 شهريور و ساير شهداي انقلاب اسلامي و همه مردم ايران و نمازگزاران بود در بهشت زهرا با شکوه فراوان برگزار کرد و دو روز بعد جان به جان آفرين تسليم نمود و خلقي را در ماتم خود فرو برد.

     طالقاني در هفتاد و ششمين سال زندگي تحت تأثير و فشارها و مرارت‌ها و رنج‌هايي که بيش از چهل سال در زندان‌ها و شکنجه‌گاه‌ها و تبعيدگاه‌ها تحمل کرده بود و دغدغه‌هايي که يک عمر به خاطر حفظ ايمان و نجات وطن داشت زودتر از انتظار و در زمانيکه انقلاب اسلامي به حضور او هنوز شديدا احساس نياز مي‌کرد، از ميان ما رخت بربست و ياران خود را تنها گذاشت و امروز در آستانه سي‌امين سال خاموشي آن بزرگوار ياد او را گرامي مي‌داريم. در اين لحظه ملکوتي ماه مبارک رمضان به او درود مي‌فرستيم و از روح بزرگش مدد مي‌جوييم. امروز پس از گذشت سي‌سال هنوز فقدان آن بزرگ مرد تاريخ معاصر احساس مي‌شود و نياز به وجود او براي قاطبه ايرانيان زنده و جاويدان است، اما گفته‌ها و نوشته‌هاي هدايت‌گر طالقاني در ميان ما نور افشاني و پرتوافكني مي‌کند.

هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق            ثبت است بر جريده عالم دوام ما

آيت‌الله طالقاني هر چند بخشي از عمر پرثمر خود را در حوزه گذراند و از محضر بزرگاني همچون شيخ عبدالکريم حائري يزدي و بزرگان ديگر خوشه چيد و تا مرحله اجتهاد پيش رفته بود و از دانش و معارف حوزوي عميقا برخوردار بود از مفسران بنام زمان خود به شمار مي‌رفت اما تلاش داشت که نه فقط با علوم جديد نيز آشنا و از آن بهره برگيرد بلکه دامنه شناخت خود را در حوزه‌هاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي گسترش مي‌داد تا بتواند چنانکه مي‌خواهد به زبان دانشجويان و دانشگاهيان با آنها هم سخن شود و به گفتگو بپردازد. لذا حضور در اجتماع جوانان روشنفکر و تحصيل‌کرده و دانشجويان مي‌توانست اثرات مفيدي بر آنها بگذارد.

او بسيار دوستانه و بي‌مضايقه در جلسات و محافل آنها حضور مي‌يافت و براي آنها سخنراني با بحث علمي و قرآني مي‌کرد. به علاوه ايشان از دو يار صميمي و ديرينش مرحوم مهندس مهدي بازرگان و دکتر يدالله سحابي جدايي ناپذير بود. به طور خلاصه طالقاني مرد انديشه و نظر ، مرد حرکت و نهضت آفريني و مرد عمل و حضور در صحنه بود. او حوزه و دانشگاه را در خود جمع کرده بود.

    قالب فکري و بينشي مرحوم طالقاني که از خلال نوشته‌ها و گفته‌ها و سخنراني‌ها و تفسير قرآن و نهج‌البلاغه چه در کشف رموز حج (با هم به حج مي‌رويم) و چه در ميان مباني و مواضع اقتصادي (اسلام و مالکيت) و چه در تبيين و توضيح و تحشيه کتاب ارزشمند مرحوم ميرزا حسين نائيني يعني تنبيه الامه و چه به‌خصوص در پرتوي از قرآن از يک بينش وسيع و عميق اسلام اجتهادي و شناخت تاريخي و اجتماعي حکايت دارد. گفته‌ها و نوشته‌هاي محققانه و عالمانه طالقاني در عين حال که با کلمات و تعابير زيبا و بياني شيوا و احساس برانگيز از دل برمي‌خيزد و بر دل مي‌نشيند، داراي بار معنايي و عاطفي بسيار عميقي است به طوريکه خواننده و شنونده نه فقط معنا و مفهوم آن را درک مي‌کند و مي‌فهمد، بلکه آن را با تمام وجود خود احساس مي‌کند و تحت تأثير آن قرار مي‌گيرد، انديشه و بيان مرحوم طالقاني انديشه و بياني اسكولاستيكي و مدرسه‌اي نبود، بلکه حرکت آفرين و رهايي بخش بود: از تعليمات، سخنراني‌ها و تفسيرهاي او در مسجد هدايت در دهة سي در دوران اختناق تا فرو ريختن ديوارهاي اوين در بهمن 57 و تا فريادهاي او در چمن دانشگاه، 17 شهريور 58 در بهشت زهرا طالقاني مسيري را نشان داد و فرآيندي را طي کرد که آرمان‌هاي او صورت عمل به خود   گرفت   و  حصارهاي    استبداد فروريخت و انقلاب اسلامي صورت تحقق به خود گرفت.

 

آيت‌الله طالقاني هرگز با سکوت و سکون حتي براي يک لحظه دمساز و قانع نبود:

نهضت بازگشت به قرآن در زمانيکه اين کتاب آسماني در جامعه سنتي و اقشاري از مردم فقط زينت طاقچه منازل براي آمرزش مردگان و تبرک در عروسي و عزا به کار مي‌رفت و تنها از الفاظ قرآن بدون درک معنا و عمل به آن انتظار ثواب مي‌رفت، طالقاني به معنا و تفاسير کلمات و آيات قرآني پرداخت و به ترجمه و توضيح و تفسير و بحث و کنکاش در آن اهميت داد و قرآن را به صحنه زندگي اجتماعي و سياسي وارد ساخت و درمان درد عقب‌ماندگي و تحقير مسلمانان را در «بازگشت به قرآن» و عمل به آن جستجو کرد. و در اين راه خود يک لحظه درنگ نکرد و چه در مسجد هدايت، چه در سلول زندان و چه در تبعيدگاه در زابل و بافق آن را از ياد نبرد. براي طالقاني قرآن، بي‌واسطه راهنماي عمل بود و درک و فهم آن به زبان روز کليد اصلاح جامعه مسلمان به شمار مي‌رفت. تفسير پرتوي از قرآن که او تنها موفق شد 6 جلد آن را منتشر کند تفسيري زنده، به روز، منطبق با نياز زمان و حرکت آفرين بود و مستقيماً بر مخاطبان به خصوص جوانان اثر مي‌گذاشت. مسجد هدايت کانون بازگشت به قرآن و پاتوق جوانان و روشنفکراني شده بود که درد اسلام، آزادي و وطن داشتند و تشنه بيانات دلنشين مرحوم طالقاني بودند.

در دهه‌هاي سي و اوايل دهه چهل مسجد هدايت از معدود مکان‌هايي بود که مرکز تجمع روشنفکران و دانشجويان مسلمان و کانون مبادله فکر و انديشه بود. در مراحل بعدي اين جريان فکري و فرهنگي اسلامي در پيوند با نهضت ملي شدن صنعت نفت و واکنش به کودتاي 28 مرداد 32 و در جهت اعاده حيثيت ملت ايران و تز استقلال و آزادي دکتر مصدق ادامه يافت سياستي که به نفي همزمان استبداد و استعمار شکل گرفت و جريان سياسي را هدايت کردند.

    مرحوم آيت‌الله طالقاني با آنکه روحاني ممتاز و شناخته‌شده‌اي بود اما از آن ابايي نداشت که در جهت اهداف سياسي و اجتماعي و فرهنگي که درست و مناسب (و عمل صالح) تشخيص مي‌داد وارد تشکيلات و انجمن‌ها و حتي حزب سياسي شود و در کنار سايرين که غالبا غير روحاني بودند به کنکاش و فعاليت بپردازد و همراه و همگام با ديگر اعضاء  مبارزه و فعاليت کند. طالقاني علاوه‌بر فعاليت در جمعيت نهضت مقاومت ملي و حضور در شوراي مركزي جبهه ملي، عضو موسس انجمن اسلامي معلمين ايران نخستين انجمن اسلامي بود که در سال 1338 تشکيل گرديد.

به علاوه مرحوم طالقاني در سال 40 رسماً به تاسيس نهضت آزادي ايران پيوست و در آن نقش داشت و نه فقط در فعاليت‌هاي تشکيلاتي اين حزب بزرگوارانه اما به صورت يک فرد عادي مشارکت فعال داشت بلکه يکي از شخصيت‌هايي بود که به همراه ساير سران نهضت آزادي در سال 41 بازداشت شد و به زندان افتاد و در محاکمات سران نهضت در سال 42 در کنار بازرگان و سحابي در محکمه نظامي حضور يافت محاکمه و به 10 سال زندان محکوم شد ،ز ندان و تبعيد زابل و بافق کرمان را تحمل کرد.

طالقاني از اين لحاظ يک نمونه محسوب مي‌شود، چرا که بدون آنکه اميتاز خاصي را انتظار داشته باشد به تشکيلات نهضت پيوست و آن را اعلام کرد. علاوه‌بر آن اعلاميه‌اي نيز در تأييد نهضت منتشر و آرزوي موفقيت براي آن کرد. کاملا روشن است که طالقاني در هيچ مرحله‌اي در راه تحقق آرمان خود عقب ننشست. افق ديد محروم طالقاني افقي وسيع، جهاني، جامع‌نگر و انسان گرايانه بود.

طالقاني با بزرگ منشي از ريزبيني‌هاي اختلاف انداز و خودخواهانه و تضادهاي کينه‌توزانه و رويه‌هاي وحدت شکن به طور طبيعي پرهيز داشت و با ديدي باز دور دست‌ها را مي‌ديد و با تسامح و تساهل با کساني که با او هم عقيده نبودند همراهي و همدلي مي‌کرد به طوريکه نه فقط دوستان و نزديکان را از خود نمي‌راند و آنها را با عطوفت مي‌پذيرد، بلکه حتي با ديدگاه‌هاي ناسازگار با نظريات و باورهاي خود، بزرگوارانه برخورد مي‌کرد و با تکيه بر مشترکات و نه اختلاف نظر، عرصه روابط اجتماعي و دامنه مدارا را  به  وراء  حلقه‌هاي  بسته و مسدود  خودي و غير خودي  مي‌گستراند  و امکان راهنمايي و هدايت همگان را فراهم مي‌ساخت، مرحوم طالقاني خصوصيتي دو وجهي داشت از يکسو ريشه در حوزه داشت و از سويي با روشنفکران دانشگاهي پيوند خورده بود.

 او در تمام طول عمرش همگام با مرحوم بازرگان و سحابي حرکت مي‌کرد اگر به تفاسير آن مرحوم از قرآن و نهج‌البلاغه و تلقي از مذهب او نظري بيفکنيم متوجه تفاوت‌هاي آن با طرز تلقي متوليان دين سنتي مي‌شويم، حتي در گفته‌ها و نوشته‌هاي صاحب‌نظراني همچون‌ شهيد مطهري و بهشتي که پرورش يافته حوزه هستند اين فاصله با طرز تلقي سنتي از مذهب مشهود است. روش‌هاي نوين انديشه ديني موجب شد که جوانان تحصيلکرده در دهه سوم و چهارم با جان و دل به مذهب روي آوردند و اين روند با گفتمان دکتر شريعتي در دهه 50 به اوج خود رسيد و در سرعت بخشيدن به روند انقلاب اسلامي موثر افتاد.

 

طالقاني و جوانان: مي‌توان گفت طالقاني چهره‌اي جوان گرا داشت و قدرت عجيبي در جذب جوانان و سخن گفتن با آنان را داشت. به هر حال هدف تعليمات و تبليغات آن مرحوم عمدتاً جوانان و دانشگاهيان بودند او به مسائل و مشکلات جوانان و در نتيجه به مسائل هر روز در سطح ملي و در سطح بين‌المللي اشراف داشت و تفسيرهاي جامعي از اوضاع و احوال ارايه مي‌فرمود.

   مرحوم طالقاني در سخنراني شب اربعين 1369 (ه.ق) در مسجد هدايت می گويند:

«در اين مدتي که بناي اجتماع اين مسجد چندين سال است که پايه گزارش شده بر مبناي روشنگري جوانان و قرآن و اسلام اصيل در هر شرايطي که بودم در اين کشور موّاج، در شرايط آرام، طوفاني، طوفان بعد از آرامش، آرامش‌هاي بعد از طوفان، هميشه سعي داشتم طبقه جوان را با سرچشمه‌هاي دين و اصيل قرآن و سنت پيامبر خدا و ائمه هدي آشنا کنم و مجتمع عدل اسلامي را به آنها نشان دهم.

مهمترين مسئله همين است. تا جامعه ما به اين منابع اصيل فکري و سرچشمه‌ و سرمايه فرهنگي و استعداد‌ها و قوائي که در مغزهاي مردم ما نهفته است توجه نکند به آگاهي  نمي‌رسد. مسئله مهم همين آگاهي‌ها است تا تارهاي عنکبوت و اوهام و خرافات که 14 قرن است بر دست و پاي مردم تنيده شده بر طرف نشود و……. نمي‌توان توفيق يافت.»

در همين سخنراني با قرائت آيه شريفه «لا اكراه في‌الدين قد تبين الرشد من الغي» مي‌گويند « هرکه هر چه مي‌خواهد بگويد، هر کس هر مسلکي که مي‌خواهد داشته باشد، آنهايي که مي‌ترسند از اينکه ديگران در مقابل انديشه‌هايشان حرفي نزنند، کاري نکنند يا آزادي نمي‌دهند، براي اين است که از نارسايي مکتبشان مي‌ترسند از اينکه ديگران در مقابل انديشه‌شان حرفي بزنند، اسلامي که مي‌گويد قد تبين الرشد من الغي از چه بايد وحشت داشته باشد؟….

طالقاني نه فقط نگران استبداد شاهنشاهي بود، بلکه شديدا نگران استبداد ديني بود و آن را آفت فکر و انديشه مي‌دانست. در بينش او انسان آزاد، مختار و  در عين حال مسئول آفريده شده است.

 

طالقاني و انديشه احياء و اصلاح

احياء و اصلاح انديشه ديني که ظاهرا با سيد جمال‌الدين اسدآبادي شروع مي‌شود، در انديشه او که در جهت خلاف نظر ارنست رُنان فرانسوي مطرح کرده است آشتي ميان علم و دين و به طور کلي،معرفت ديني و تمدن جديد امکان‌پذير است. رنان در آن زمان که جمال‌الدين در پاريس بود، ضمن حمله سختي که به شريعت اسلام نمود اسلام را دين تمرکزگرا و مستبدانه خواند و آشتي ميان علم جديد و اسلام را غيرممکن دانست و کوشش سيدجمال و ساير روشنفکران ديني در طول يکصد و پنجاه سال اخير اين بوده که نشان دهند که در اسلام ميان علم و دين دشمني وجود ندارد.

چنانکه مرحوم مهندس بازرگان در کتاب معروف راه طي شده مي‌نويسد: بشر روي دانش و کوشش به پاي خود راه سعادت در زندگي  را يافته است  و اين راه  سعادت  تصادفاً  همانست که ابنياء  نشان داده‌اند .  (راه طي شده 1330ص 124)

 

اين ديدگاه با نظر دين‌ستيزان که معتقدند دين قابل بازسازي و نوسازي که به درد انسان مدرن بخورد نيست. با اين دليل آنها طرفدار کنار گذاشتن مذهب و معتقد به دين‌زدايي هستند.

نوانديشان و اصلاح‌گرايان ديني سه خصلت خردگرايي، آزادانديشي و اصلاح‌گرايي را با خود دارند ليکن به مؤلفه چهارمي نيز قائلند و آن دغدغه کيفيت دينداري است.

سيد جمال‌الدين اسدآبادي از پيشگامان نوانديشي و اصلاح ديني است او نخستين کسي است که در قرن نوزدهم صحبت پاک کردن اسلام از خرافات، لزوم آشنا شدن مسلمانان با پيشرفت‌هاي علمي و فني جديد غرب و وحدت مسلمانان را به ميان مي‌آورد به علاوه او به استبداد شاهان و فرمانروايان و ساخت سياسي کهنه و فرسوده گذشته در کشورهاي اسلامي که سد راه تحول و موجب عقب‌ماندگي کشورهاي اسلامي شدند سخت حمله مي‌کرد.

 

به طور کلي اصول حاکم بر انديشه احياگران و اصلاح‌گرايان ديني به‌قرار زير ذکر شده است:

اصول حاکم بر انديشه احياگران و اصلاح‌گرايان ديني:

– آگاهي بخشي گذر از سنت‌هاي کهن به انديشه‌ورزي جديد

– خرافه‌زدايي و وهم زدايي از دين و فرهنگ و جامعه

– احياء فرهنگ اسلامي آنچنانکه در دوره‌هاي آغاز قرن سوم تا پنجم

– نهضت بازگشت به قرآن و تقليل انديشه اخباري‌گري رشد يافته

– تاييد و تاکيد بر آشتي ميان مدرنيته و معرفت ديني

– عدم دشمني ميان علم و دين

– تاکيد بر سه خصلت خردگرايي، آزادانديشي و اصلاح‌گرايي

– وحدت فکري مسلمانان

– ضديت و مبارزه با استبداد اعم از استبداد سياسي و استبداد ديني

– تلاش در جهت بازيابي ارزش‌هاي اصيل اسلامي و تعصب افراطي

– دموکراسي‌خواهي و تلاش در جهت حضور مردم و مشارکت مردم در سرنوشت خويش

اصولي که بنيادهاي دموکراسي را در انديشه طالقاني تقويت کرد و همچون مرحوم ميرزاي نائيني آن را مغاير با حکومت اسلامي ندانست متکي بر چند اصل است:

  1-  اصل اختيار و آزادي انسان  با تاکيد بر فلسفه خلقت انسان و خليفه الهي او در آيه علم آدم الا سماء کلها…. و آيه: لا اكراه في‌الدين قد تبين الرشد من الغي

    مهندس بازرگان در اين مورد مي‌فرمايند: «آن آزادي که طالقاني و ما طرفدارش بوديم آزادي به معناي بي‌بند و باري که برخي ادعا مي‌کنند نيست، آزادي را همانطور که در کلمه لا اله الا الله آمده است. به مفهوم نفي حاکميت غير حق و غير خدا و غير قانون مي‌دانيم. طرفداري از آزادي نيز به معني مبارزه با استبداد است. آزادي از نظر طالقاني يعني نفي طاغوت. طاغوت کسي است که سرکش است نسبت به حق خدا و قانون.

2- اصل شوري: ارجاع مرحوم طالقاني همه جا به آيه و امرهم شورا بينهم است

آيت‌الله طالقاني مي‌گويد: شورا يك امر مترقي است، به‌خصوص در دنياي امروز يا بايد مردم در سرنوشت خودشان دخالت

داشته باشند يا نه يا طغيان و استبداد و استكبار و در مقابل استضعاف باشد يا شوري. يعني اگر اين نشد آن است. اگر مردم در مسير زندگيشان و در سرنوشت و دخالت در كارهايشان ممنوع شدند معنيش اين است كه يك عده به شكل قيم بالاي سر اينها باشند مثل قيم براي صغار اما نه قيم دلسوز… به‌همين خاطر در اسلام و قرآن به مسئله شورا اهميت بسيار داده شده است

3- اصل تكثرگرايي در اجتهاد و در تحزب:  علاوه بر مطالبي كه مرحوم طالقاني در زيرنويس كتاب تنبيه الامه مرقوم داشته‌اند، با رجوع به مقاله‌اي كه آن مرحوم در مجموعه مقالات مرجعيت و روحانيت در مورد تمركز و عدم تمركز در فتوا و اجتهاد نوشته‌اند مي‌تواند در توجه ايشان به مسئله شورا و عدم تمركز تصميم‌گيري براي مبحث ما مفيد باشد. طالقاني در اين مقاله ضمن بررسي تاريخچه اين موضوع در اسلام مي‌گويند:

بايد اين مطلب آشكار شود كه چه دليل قاطعي از نصوص شرعي و صراحت حكم عقل براي وجوب تقليد از اعلم وجود دارد؟ براي اثبات وجوب تقليد اعلم ، محكمترين دليل رجوع عرف عقلي به متخصص فني مي‌باشد.براي آنكه دليلهاي عقلي و عرف عقلي جز در موارد استثنائي درباره امور تخصصي تر رجوع نمي‌كند و به فرض آنكه دليلهاي عقلي و عرفي اصولي ديگر مثبت رجوع به اعلم باشد، جز اعلم واقعي و نسبي را نمي رساند اما در مرحله اثبات و عمل ، تشخيص اعلم در تمامي مسائل و فروع دين در هر زمان و عصري مشكل يا محال است. اگر فرضاً هم چنين فردي يافت شود ، شناختن او براي همه اگر محال نباشد بس دشوار است. سپس مي‌پرسند: آيا شريعت سهله و سمحه چنين تكليفي را در هر زمان بر عهده مكلفين و پيروان خود مي‌گذارد؟

رسول الله (ص ) به اصحاب خود كه فقيه و راوي حديث او بودند  و به فرمان آنها براي نشر احكام به اطراف مي‌رفتند ، اجازه نظر و فتوا مي‌دادند.

اميرالمومنين در فرمان مالك اشتر مي‌فرمايد: آنچه از امور بر تو مشبه شد آنرا بخدا و رسول برگردان. به هر حال طالقاني با نظريه وجوب مطلق اعلم موافق نيستند و در پايان اين بحث آية انفرار را مطرح كرده به عنوان دليل نهايي خود ذكر مي‌كنند.

وماكان‌المومنون لينفروا كافه فلولا نفرمن كل فرقه منهم طائفه  ليتفقهوا في الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون(توبه/ 122)

بنابرآنچه گفته شد تمركز در فتوا و تقليد اعلم نه دليل فقهي دارد نه به مصلحت دين و نه جامعه مسلمين است ايشان اين بحث را بسمت شوراي مجتهدين و بحث و گفتگو بين آنان هدايت مي‌كنند.

بنابراين و بطورخلاصه ، مرحوم طالقاني هم رأي مرحوم نائيني  نه فقط براي دموكراسي جايگاه خاصي قائلند بلكه آزادي انديشه و اختيار در انتخاب را در موارد متعدد با رجوع به آيات قرآن و سیرة نبوي اثبات كرده‌اند.

 

طالقاني و دموكراسي (دين و دولت )

     آيت اله طالقاني مانند غالب علماي مبارز و روشنفكران آزاديخواه از استبداد حاكم بر ايران بخصوص در عصر رضا شاه و سپس محمدرضا سخت آزرده و ناراضي و ناراحت بود و در سخنرانيها و نوشته‌هاي خود به ظلم و جوري كه در اين عصر بر مردم مي‌رفت اشاره و بر آن تاكيد فرموده است. اما آنچه كه بطور اخص نظر ايشان و ساير روشنفكران دينی را كه از ديد يك عالم رباني نوشته شده بود جلب كرد رساله مرحوم آشيخ محمد حسين نائيني يعني كتاب تنبيه الامه وتنزيه المله  است كه مورد مطالعه و توجه مرحوم طالقاني قرار گرفت بطوريكه آن كتاب را كه ناياب بود ايشان جستجو ، مطالعه، حاشيه‌نويسي و همراه با مقدمه‌اي  درسال 1334 تجديد چاپ كرد كه اگر به لحاظ بازسازي مشروطيت كارساز نبود دست كم براي درك علما و درك خود مرحوم طالقاني از نوع حكومت مورد قبول آنها به لحاظ شرعي ، از اهميت و ويژگي خاصي برخوردار بود و برخوردار است. نخستين مطلبي كه بايد در خصوص رساله مرحوم نائيني كه قوياً توسط دو تن از علماي بزرگ زمان مرحوم شيخ محمد كاظم خراساني و مرحوم شيخ عبداله مازندراني تائيد شده اين است كه مرحوم نائيني تمامي استنتاجات خود را در باب مشروطيت و انطباق آن با شريعت ، از قرآن ، مباحث فقهي و اصول اعتقادي  شيعه استخراج كرده‌اند.

درست است كه مشروطيت در عصر جديد پديده غربي و مدرن است  ،  اما هنر مرحوم  نائيني اين است  كه ايشان با مهارت

تمام آن ديدگاه ها  و ديدگاه هاي مخالف را با ارجاع به آيات و احاديث و مباني اعتقادي شيعه تجزيه تحليل و پاسخگويي کرده اند . و اين اثر توسط مرحوم طالقاني و حتي توسط شهيد مطهري نيز مورد تاييد قرار گرفته است. شهيد مطهري

 مي گويد: «انصاف اين است كه تفسير دقيق از توحيد عملي و اجتماعي و سياسي از اسلام را هيچكس بخوبي علامه بزرگ و مجتهد سترگ ميرزامحمدحسين‌نائيني قدسه سره توام با اعتدال و استشهادات  متقن از قرآن و نهج‌البلاغه در كتاب ذي قيمت تنبيه الامه بيان نكرده است.(1)

     مرحوم نائيني بر اين باور بود كه در  انديشه سياسي شيعه د رعصر غيبت و عدم حضور معصوم بايد (ملكه عصمت ) كه حاكم را از گناه ، فساد و ستم باز مي‌دارد از طريق (قواي قانوني ) بجاي ملكات نفساني  تحقق يابد كه همان نتيجه را خواهد داد. به عقيده برخي از صاحب نظران اين عقيده اجتهادي كاملاً تازه‌اي است كه كمتر مورد توجه تحليل‌گران تاريخ فكر سياسي شيعه قرار گرفته است.

اهميت اين نظريه در اين است كه از يك سو تحقق و تاسيس حكومت اسلامي را در عصر غيبت با يك راه حل منطقي ممكن سازد و از سوي ديگر كاملا با آرمان دموكراسي سازگار است و مي‌تواند راه حل شرعي معقول و استواري باشد براي كاهش استبداد و خودكامگي. به قول مرحوم طالقاني او قائل به لزوم هيئت مسدده يعني يك مجمع ملي است كه ناظر بر احوال حاكم (سلطان )‌باشد.

چنانكه مضامين كتاب نشان مي‌دهد مرحوم نائيني و هم طالقاني متوجه وجه تاريخي و انساني حكومت شده و جايگاه حكومت در جوامع اسلامي امروز را در فرآيند تحولات تاريخي و شرايط اجتماعي مدنظر قرار داده بودند و از وجه نفس الامري و آرماني حكومت جز به عنوان يك تيپ ايده‌آل سخن نگفته‌اند.ازديدآنها درست است كه مشروطيت يك حكومت اسلامي و شيعي ناب نيست اما بخشي از فرآيند حركت به سوي آن شرايط و پاسخگوي نياز جامعه اسلامي است. يعني  مقيد  و محدود كردن و اينكه تجربه بشري  چه راه و روشهايي را درطول تاريخ جلوي پاي حكومت مي‌گذارد و تا چه حد يك امر تطوري است.

آنچنانكه در فصل اول كتاب بيان شده است :‌چه بوسيله پيامبران ، چه بوسيله عقلا و دانشمندان حكومت (در سير تكاملي انسان) براساس مراقبت و ولايت محدود بوده و سلطان و حاكم به آن اندازه حق تصرف در اداره امور دارد كه امين در امانت و متولي در عين موقوفه باشد.

او بايد حافظ و نگهبان باشد و هر حقي را به صاحب حق برساند. از ديدمرحوم نائيني سه اصل حاكم بر حكومت ، محدوديت‌ ، مسئوليت‌ و مشورت و ساير مقدمات و ولايتي بودن آن جز به ترتيب  دستور  محدود و گماشتن  هيئت  مسدده

ممكن نيست و اين مستلزم دو ركن  مقوم و مترتب بر آن دو اصل مبارك حريت و مساوات (كه خاصه از مقتضيات مذهب يا طايفه اماميه و ضروري است)

آيت‌اله طالقاني در حاشيه موارد مذكور مي‌نويسند:

      مشروطيت كه ركن اساسيش تنظيم قوانين محدود كننده و انتخاب هيأت مسؤول و نظارت است براي تكليف عمومي تحديد كافي و مشروع است و توضيح و اثبات مشروعيت اين تأسيس متوقف بر سه امر است.

1- چون دانسته شد که حقيقت حکومت اسلامي ولايت بر امور و تصرفات شخصي و ملکي بسيار محدود است پس شخص والي (سلطان) بدون رأي و مشورت عموم ملت که شريک در مصالح نوعيه اند نمي تواند تصرف و اقدامي نمايد و چون اجتماع ملت در هر امري ممکن نيست و عموم اهل تشخيص نيستند، بايد مردمان صالح و عاقل دورهم جمع شوند، بنشينند و مشورت نمايند و رأي بدهند. وجوب مشورت در امور حادث به حسب نصوص آيات و سيره پيغمبر اکرم از امور مسلمه است و دلالت آيه و شاورهم في المر که پيامبر اکرم و معصومان را به آن خطاب و مکلف نموده پس واضح است که مقصود تمام کارهاي سياسي و اجتماعي است.

2-  چون ولايت و حکومت با استحقاق براي کساني است که محدود به حد عصمت يا عدالت باشند و قواي شهوت و غضب محکوم و محدود به حکومت عقل متصل به نيروي حق و ايمان و زمام اداره به دست ملکات عاليه باشد و از آن منبعث گردد. اين همان امام به حق و حاکم به کتاب است که خود را به فرمان و اراده الهي محدود و محکوم دارد و چون دست به دامان اين شخصيت الهي نمي رسد و عموم متصديان مستبد به ذات و محکوم به شهواتند پس ناچار بايد قواي قانوني بيروني به جاي ملکات فاضله نفساني باشد و متصديان در تحت قواي صالحه که از طغيان جلوگيري نمايند. و اين حقيقت مشورت است که راه تخلص از استبداد منحصر به آن است و اين تخلص و تحديد از نظر دين از واجبات بلکه ضروريات به شمار مي‌رود.

3-  پس حفظ حکومت اسلامي جز با دو رکن قانون اساسي و انتخابات که اين دو رکن هم براساس مساوات و حريت بايد باشد ممکن نيست و اين از بديهيات مکتب ما مي‌باشد و اين منتهاي قدرت فکري دانشمندان است که براي تأسيس و ريشه دادن به آزادي و مساوات اين اساس را تأسيس نمودند و قابل تحسين و آفرينند.

طالقاني اضافه مي‌کند که: بسيار جاي تعجب است که علماي ما از جهت قدرت فکر از يک جمله کوچک که از معصوم صادر شده آنهمه قواعد بيرون مي‌آورند، ولي از اين اصول و مباني اساسي غفلت نموده اند و ديگران از اين راه آنهمه پيش رفتند و مسلمانانرا گرفتار طاغوت ها و چاره را منحصر به ظهور امام زمان صلوات الله عليه دانستند. (همان زيرنويس صفحه 62)

در بخش هاي بعد  مرحوم  نائيني پاسخ چهار مغالطه را که مخالفان مشروطيت  بيان مي‌کردند در فصل چهارم توضيح

داده اند:

مغالطه اول درباره اصل آزادي:

مضمون بحث ايشان اين است که منظور از آزادي از عبوديت پادشاهان و قدرتمندان خودسرند نه آزادي در تجاوز به حدود دين يا بي بند و باري. آزادي از عبوديت استبداد، عبوديت از قبول دين را به همراه داشت، چون استبداد و اختناق دين در قرون گذشته يگانه حربه دودم اختناق مردم بود.تاريخ قرون وسطي گواه روشني است که جنايات، قصابي ها با قدرت دين انجام گرفت و دستگاه سياسي آلتي بود دست کنائس به اين جهت انقلاب نخست در برابر کنائس شروع شد و نحله هاي تفتيش عقايد مردم دنيا را به وحشت انداخت.

مغالطه دوم در مورد اصل مساوات است

مي گويند مساوات يعني آزادي و رهائي از دين و يکسان بودن مردم در حاليکه منظور مساوات دربرابر قانون است.

مغالطه سوم راجع به قانون اساسي است و چهارم اشکال تراشي در انتخابات.

بنابراين ديدگاه مرحوم نائيني و مرحوم طالقاني منطبق بر يک ديدگاه روشن و آگاهانه از دولت مدرن است که طبق استدلالات ايشان هيچ مغايرتي با اصول و مباني تشيع ندارد. بلکه با آن هماهنگ است و مي‌تواند در صورت عملي شدن همان جامعه را از عقب افتادگي و استبداد زدگي خارج کند.

 

دولت مدرن:

طي دوقرن اخير در ايران تلاشهاي زيادي براي ايجاد دولت مدرن و کارآ که توسعه اقتصادي را بتواند تأمين کند صورت گرفته است، دولت مدرن يکي از دستآوردهاي مهم مدرنيته است.

دولت مدرن دولتي مدني است كه بر اساس قانون اساسي و قرارداد اجتماعي بين مردم و برگزيدگان مردم و در جهت حفظ مصالح عمومي، با به‌رسميت شناختن حقوق شهروندي، جدايي نهاد دين از دولت، خردباوري و پيوند دولت با جامعه مدني- تحقق مي‌پذيرد. اقتدار و مشروعيت دولت مدرن ناشي از ارادة مردم است. در دولت مدرن قدرت غيرشخصي است و اصل دموكراسي رابطه خدشه‌ناپذير ميان دولت و مردم را مشخص مي‌كند. نظم حاكم نظمي است كه قانون بر آن حكومت مي‌كند و نه شخص. قدرت در جامعه پخش است و نه متمركز و اصل بر تحزب است و قدرت و مسئوليت توسط قانون تعيين و تعريف و كنترل مي‌شود. به‌علاوه اقتدار دولت مدرن عمدتاً محدود به عرصه عمومي‌است و به عرصه خصوصي گسترش نمي‌يابد. در دولت مدرن رابطه ارگانيك بين نهاد دولت و نهادهاي جامعه مدني وجود دارد. دولت برفراز جامعه قرارندارد  بلكه  به آن وابسته است جامعه مدني نيز به  ياري دولت   نيازمند   است.   اين  وابستگي‌ها كه جنبه اقتصادي-سياسي و اجتماعي دارد به دولت امكان مي‌دهد كه جامعه را مديريت كند و به جامعه مدني اجازه مي‌دهد كه قدرت دولت را كنترل كند. بنابراين تفاوت‌هاي اساسي بين دولت مدرن و دولت پيشامدرن وجود دارد. به باور بسياري از نظريه‌پردازان، دليل عقب‌ماندگي سياسي و اقتصادي ايران را مي‌بايست در ويژگي ساختار قديم قدرت در ايران و استمرار و تداوم ان در عصر جديد جستجو كرد. از مشروطيت به بعد تلاش زيادي شده كه بنيان‌هاي ساختار دولت بازسازي شود اما ما همواره با مشكلات زيادي روبه‌رو بوده‌ايم كه يك نمونه آن در كتاب تنبيه‌الامه و تنزيه‌المله مرحوم نائيني بررسي شده و به‌آن شبهات پاسخ داده شده است.

آيت‌الله طالقاني هرچند يك سياستمدار حرفه‌اي نبود اما دموكراسي را به‌عنوان يك آلترناتيو در مقابل سلطنت مطلقه و براي ازادي و استقلال كشور ضروري مي‌دانست و به‌جاي مطلق سلطنت و يا حتي مطلق حكومت ديني، [در غياب امام معصوم] دموكراسي مردمي و شورايي را كه مردم خود مداخله در امور كشور را دارند بهترين راه ادارة امور مي‌دانست.

به‌طور خلاصه اگر مرحوم آيت‌الله طالقاني در نظر و عمل موافق دموكراسي و مخالف هرنوع استبداد بود.

– اگر مطابق نظريه نائيني بر مشروعيت مشروطيت با شرايط خاص آن تأكيد و تأييد مي‌كرد.

– اگر نحوه اداره جامعه را مطابق آية شريفه (امرهم شورا بينهم) شورايي و به‌دست مردم مي‌دانست.

–  اگر همواره از انسان به‌عنوان خليفه‌الله ياد مي‌كرد و او را مختار و مسئول مي‌دانست.

–  اگر هيچ حكومت مطلقي را جز براي امام معصوم قائل نبود.

–  اگر در سخنراني‌ها و نوشته‌ها و تفسير كتاب مرحوم نائيني هيچ‌زمان از ولايت مطلقه سخن نگفته است پس تنها نوع حكومت حكومت مردمي و دموكراتيك و شورايي با حفظ ضوابط اصيل اسلامي و تا هر جا مي‌توانست و فرصت يافت فكر شورا را اشاعه داد و آنرا به‌عمل نزديك كرد.

روانش شاد باد.