تهران با همکاري مردم مديريت شد
متن کامل گفتوگوي خبرنگاردو هفته نامه مشق آفتاب با محمد توسلي
اولين شهردار تهران پس از انقلاب
12/11/87 ، سيد محمد حسين هاشمي
تهران پس از انقلاب يک شهر جنگزده بود. از بي نظمي و بيبرنامگي شهر گرفته تا ديوارنوشتهها، از خيابانهاي پر از پستي و بلندي، همه و همه تاواني بود که مردم پايتخت براي رسيدن به روزگاران بهتر دادند. شهر از حالت عادي خود خارج شده بود. اصلاً هيچ کس نميخواست که اين مسووليت سخت را بپذيرد. دولت موقت شخصي را براي اين مسئوليت انتخاب کرد که پيش از انقلاب با مسايل شهر تهران آشنا بود و در جريان فعاليت هاي دوران انقلاب بود از جمله مسووليت تبليغات ستاد راهپيمايي ها را داشت. در دولت موقت مسووليت تدوين پيشنويس اولين اساسنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را بر عهده گرفت. اصلاً هم او بود که نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را به جاي گارد ملي گذاشت. با اين وجود وقتي هفتم اسفند مسووليت مديريت تهران را به او دادند، به قول خودش تمام فعاليت سياسياش را کنار گذاشت و به خدمت مردم پرداخت. حتي آنهايي را که در سازمانهاي خود کار سياسي ميکردند را اکنون نقد ميکند و گردن را بالا ميگيرد که در دوره مديريت شهرياش هيچ فعاليت سياسي نداشته اما با او نهايتا سياسي برخورد شد. همين اتفاقات و تمام آنچه در دوره مديريت او تهران را متحول کرد باعث شد تا با محمد توسلي، اولين شهردار تهران بعد از انقلاب به گفت وگو بنشينيم و از فرآيند فعاليتهاي او در اين مدت پرس و جو کنيم.
هرج و مرج آن دوره تهران چطور رنگ آرامش گرفت؟
در طول سال 57، شهر تهران كانون مبارزات ملت و مركزيت مديريت انقلاب بود. از برخوردهاي خشونتآميزي كه در 17 شهريور در ميدان ژاله سابق و شهداي امروز گرفته تا درگيريهاي گسترده که بعد از آن شكست برنامه دولت حكومت نظامي بين فرماندهان نظامي و مردم صورت گرفت از تهران شهري جنگزده را ساخت که بخشيدن آرامش به آن کار سادهاي نبود. از زماني هم که محمدرضا پهلوي رفت و به خصوص در 12 تا 22 بهمن 57 شرايط تهران ديگر هيچ رابطهاي با پايتخت نداشت. سنگربنديهاي مختلفي که تهران را محصور کرده بودند،لاستيکهايي که در خيابانهاي تهران سوزانده شده بود و ديوارنوشتههاي تهران، همه سيماي تهران را غير قابل پذيرش کرده بود. در اين شرايط نه نيروي نظامي آنطور که بايد و شايد شکل گرفته بود و نه نيروهاي اطلاعاتي از قدرت کافي برخوردار بودند. آن دوره من و معاونانم مجبور بوديم تا تهران را با کمک مردم و نيروهاي انقلابي که خرسند از انقلاب بودند، اداره و آرام کنيم.
اما مردم در آن دوره به مديران نگاه خوبي نداشتند. از شهرداري هم چندان رضايت نداشتند.
اين يکي از بزرگترين مشکلاتمان در دوران سازندگي دوباره تهران بود. در کنار نارضايتي مردم از مسوولان زمان شاه، شهرداري تهران هم به اين دليل که ماههاي آخر حکومت پهلوي،خانههاي حريم تهران را تخريب کرده بود، مورد توجه مردم نبود. در آن دوره شهرداري به هيچ عنوان سازمان خوشنامي نبود و کارکنان آن هم در ميان مردم از جايگاه نامناسبي برخوردار بودند. اين موضوع تا جايي پيش رفته بود که کارمندان شهرداري براي ازدواج هم مشکل داشتند. با اين حال فضاي اجتماعي آن دوران و اينکه مردم انقلاب را از آن خود ميدانستند و با تمام وجود مديران جديد را باور داشتند با ايثاري مثال زدني تمام امکانات خود را در اختيار شهرداري گذاشتند.
يعني شهر را خود مردم پاکسازي کردند؟
سياستي که براي پاکسازي شهر استفاده کرديم، بهره گيري از آداب و رسوم مردم در روزهاي پاياني سال بود. مردم ايران بر اساس آداب و رسوم خود، روزهاي پاياني سال را به خانهتکاني مي پردازند. بر همين اساس از آنها خواستيم تا شهر را در آخرين جمعه سال پاکسازي کنند. آخرين جمعه سال را روز پاکسازي تهران ناميديم. تمام نيروهاي شهرداري را بسيج کرديم تا در کنار مردم که از آنها خواسته بوديم از مقابل منزل خود پاکسازي را آغاز کنند و اين امر را تا خيابانها ادامه دهند به پاکسازي شهر بپردازند.
همکاري مردم مناسب بود؟
واقعاً فکر نميکرديم که مردم با اين شوق و ذوق در برنامه پاکسازي شهر مشارکت کنند. مردم آنچنان با شوق و اشتياق به خيابانها آمدند كه يك فضاي كاملاً استثنايي خلق شد. حتي بسياري از مسوولان هم به خيابان ها آمدند ودر کنارمردم پاکسازي تهران را انجام دادند. حتي آيتالله طالقاني هم با جارو به خيابان آمدند وبا مردم مشارکت کردند.
بعد از ثبات و پاکسازي تهران اولين فعاليتي که در شهرداري انجام داديد در چه حوزهاي بود؟
اولين فعاليت اصلي را در حوزه ترافيک شهر متمرکز کرديم. در برنامه کوتاه مدت، از هفتههاي اول اسفند ماه براي كاهش مشكل ترافيك شهر تهران گروه كارشناسي تشکيل شد. بعد از شش ماه کار کارشناسي، طرح محدوده طرح ترافيک مرکزي تهران را که اکنون هم از آن طريق ترافيک اين منطقه کنترل ميشود، ارائه ومورد عمل قرار گرفت. همين طرحي كه پس از سي سال امروز به عنوان يك ضرورت اجرا ميشود.
جزئيات آن را خاطرتان هست؟
اساس اين طرح اين بود كه 50 خيابان مركزي شهرهمزمان يكطرفه و درآنها خط ويژه اتوبوسراني احداث شود. اين كار در شرايط عادي به لحاظ كارشناسي قابل توجيه نبود. به همين دليل برخي از کارشناسان آنرا غير عملي مي دانستند.کار کارشناسي واطلاع رساني طي چند مصاحبه ودر نهايت سخنراني توضيحي آيتالله طالقاني در نماز جمعه باعث شد تا اين طرح بطور کامل با همکاري مردم اجرايي شود. در روز جراي طرح حتي يک مورد تخلف نيز گزارش نشد.
شما فردي بوديد که اعلام کرديد شهردار تهران را بايد مردم تعيين کنند. علت خاصي داشت؟
فكر ميكرديم شهردار تهران را پس از استقرار نظام بايد خود مردم انتخاب كنند. ما در واقع منتخب دولت بوديم. شهر متعلق به شهروندان است و طبيعي است که شهردار بايد با انتخاب آنان باشد. مردم حق داشتند و بايد خودشان براي مدير شهرشان تصميم ميگرفتند. به همين دليل از اسفند 57 بحث شوراها را دنبال كرديم. گروهي از كارشناسان خبره در مسائل مديريت اجتماعي انتخاب شدند. در اين خصوص کارهاي کارشناسي انجام گرفت. قانون وآييننامه هاي لازم تهيه شد و به شوراي انقلاب رفت. به موازات اين كار انجمنهاي محلي را با نيروهاي داوطلب شكل داديم. در بسياري از محلات مردم به صورت خودجوش بازوهاي اجرايي كمك كننده شهرداري را تشکيل دادند. اما به دلايل مختلف، که مي تواند جداگانه مورد بررسي قرار گيرد، قانون شورا ها که در قانون اساسي نيزاصولي به آن اخصاص يافت اجرا نشد تا در دوره اصلاحات دوباره به جريان افتاد.
شما قبل و چند ماه پس از انقلاب چهرهاي سياسي بوديد. حتي در انتخابات اولين دوره مجلس شوراي اسلامي هم شرکت کرديد. فضاي شهرداري آن دوره را هم سياسي کرده بوديد؟
پس ازپيروزي انقلاب بر اساس تعهدي که مرحوم مهندس بازرگان بهنگام پذيرش مسئوليت دولت موقت کرده بودند ما تمام وقت خود را به خدمات مديريت شهر تهران محدود کرديم و عملا ارتباط تشکيلاتي ما با سازمان سياسي خودمان قطع شد. در آن دوره خيليها از موقعيت مديريتي خود استفاده کردند تا به مسائل سياسي خود بپردازند. آن روزها حتي برخي از مسوولان در اتاق کار خود، جلسات حزبي خودشان را هم برگزار ميکردند. کاري که به زعم من به مصلحت نبود. بر اين اساس تا زمان انتخابات اولين دوره مجلس شوراي اسلامي که نام من درفهرست يکي از ائتلاف ها درج شده بود عموما از پيوند سياسي خاص من مطلع نبودند.البته به دليل نمايندگي دولت انقلاب در شهرداري تهران وبرنامه هاي در دست اقدام دوبار با تحريک عناصر مخالف انقلاب بنده را، در اتاق کاري، که آن دوره در خيابان ايرانشهر کنوني و ساختمان فعلي معاونت شهرسازي و معماري بود، گروگان گرفتند.
در دوران پس از انقلاب نامگذاري خيابانهاي تهران از مهمترين موضوعات مورد توجه بود. اين فرآيند چطور مديريت شد؟
پس از انقلاب مردم انتظار داشتند تا اسامي شهر با فرهنگ انقلاب هماهنگ شود. به همين دليل يک شوراي نامگذاري در معاونت اجتماعي شهرداري تشکيل شد. در اين شورا افراد مختلفي از تمام طيفهاي حاضر در انقلاب حضور داشتند و با توجه به نظرات مردم و ضوابط تعيين شده اين نامگذاريها را انجام دادند.
قضيه ضوابط چيست؟
بر اساس اين ضوابط بنا شده بود تا اسامي که براي خيابانهاي شهر انتخاب ميشوند متاثر از فرهنگ و ارزشهاي انقلاب و مستقل از گرايشات فكري باشد. در اين ضوابط تعيين شده بود تا از نام هيچ کدام از افراد در قيد حيات استفاده نشود و تمام آنهايي که در عرصه ملي و اسلامي، به انقلاب خدمت کرده و از دنيا رفته بودند از نامشان در نامگذاري ها استفاده شود. همچنين بنا شد تا اسامي کوتاه و سهل باشد و از تمام نامهاي مورد نظر مردم که در اين چارچوب قرار داشتند نيز استفاده شود. در همين راستا بعضي از خيابانها فرهنگ انقلاب را نشان ميدادند. خيابانهايي مانند آزادي، استقلال، انقلاب، بعثت، پاسداران، پيام، توحيد، جمهوري ، شهدا و قدس. بعضي ديگر به نام شخصيتهاي ملي و اسلامي 200 سال اخير ايران اختصاص يافتند. افرادي مثل جلال آلاحمد، سيد جمالالدين اسدآبادي، اقبال لاهوري، صمد بهرنگي، مصطفي خميني، ستارخان، شريعتي، عراقي، كاشاني، فاطمي، قريب و مدرس. بعضي از خيابانها را هم به شخصيتهاي تاريخي نسبت داديم. افردي مانند سهروردي، مالك اشتر، ميرداماد و ياسر. بعضي از خيابانها را به حوادث تاريخي اختصاص داديم مثل 17 شهريور و 30تير، بعضي نام شهرهاي ديگر کشورها بود مثل نوفل لوشاتو که محل اقامت حضرت امام (ره) بود، بعضي محتوايي بود مانند ميدان امام حسين، انقلاب و آزادي در يک راستا.
موضوع نامگذاري خيابان شريعتي سياسي نبود؟
نه اصلاً اينطور نيست. خود مردم پس از راهپيمايي تاسوعا بر ديوارهاي اين خيابان نام آيت الله طلقاني را نوشتند. نظر به اينکه اين نظر مردم با ضابطه شوراي نامگذاري هماهنگ نبود به همين دليل با ايشان صحبت کرديم. ايشان فرمودند موضوع چيست گفتيم شورا ميخواهند اين خيابان شريعتي باشد، زيرا حسينيه ارشاد که در فرايند انقلاب نقش موثري داشته است در اين خيابان قرار دارد. ايشان ضمن تاييد ضوابط مذکوربا جايگزيني نام دکتر شريعتي بجاي نام خودشان به گرمي استقبال کردند. حال بگذريم از اينکه برخي در طول سالهاي گذشته ميخواستند نام اين خيابان را تغيير دهند.
پس چرا نام خيابان مصدق تغيير کرد؟
اين خيابان پيش از انقلاب پهلوي نام داشت. مردم در طول راهپيمايي ها نام مصدق را بر ديوار اين خيابان نوشته بودند. حتي در چهارراه پهلوي هم نوشته بودند چهارراه مصدق. شوراي نامگذاري اين خواست مردم را تاييد کرد زيرا طبق ضوابط بود. اما پس از سال 1360 در پي سخنراني يکي از وعاظ معروف تهران در پيش خطبه نماز جمعه دانشگاه تهران نام وليعصر را بر آن نهادند که هيچ کس نميتوانست روي آن حرفي بزند.
امام در آن دوره خياباني نداشت. اين به دليل در قيد حيات بودن ايشان بود؟
دقيقاً رعايت همين ضابطه باعث شده بود كه نام امام بر خياباني نباشد.
اما اينکه مشکل آفرين بود. مشکلي برايتان پيش نيامد؟
چرا. روزي آمدند و گفتند كه چه نشستيد كه در قم اعتراض شده كه همه شهرها بهترين خيابانهايشان را به نام امام گذاشتهاند جز تهران. اين گزارش گزارش مهمي بود كه بايد رسيدگي ميشد. در شوراي نامگذاري مطرح شد و توصيه شد كه با مرحوم طالقاني در اين مورد مذاکره شود. چرا که ايشان هم در قيد حيات بودند و به همين دليل نام ايشان در خياباني استفاده نشده بود. ايشان گفتند در اين مورد شما بايستي استثنا قايل شويد. ما به اين دليل که امام پيش از آمدنشان به ايران فرموده بودند که دوست دارند در مرکز شهر اقامت داشته باشند ميدان اصلي مرکز شهر (سپه) و خياباني در مرکز شهر را را به اين نام انتخاب کرديم. به مرحوم حاج احمد آقا گفتيم. ايشان گفتند خبر ميدهم. نيم ساعت بعد تماس گرفتند و گفتند خوب است و انجام شود.
تمام اين حرفها نشاندهنده اين بود که شما مشکلي براي حضور در شهرداري نداشتيد؟ چرا اين سازمان را ترک کرديد؟
بعد از انقلاب در دوره دولت موقت به جهت ارتباط نزديکي که با مرحوم بازرگان و وزراي دولت موقت داشتيم هيچ مشکلي براي حضور در شهرداري نبود. تمام کارها به راحتي پيش ميرفت. بعد از پايان دولت موقت در زمان دولت آقاي بنيصدر تصميم گرفتم تا استعفا کنم و وي هر کسي را که مورد قبولشان است به سمت شهردار تهران منصوب کنند. اما نظر او اين بود که من بمانم و به خدماتم ادامه بدهم. من از او خواستم تا اگر بنا به ماندن است همه مديران دولت بايد همکاري داشته باشند. بنيصدر هم پذيرفت و کارها در آن دوره هم به خوبي گذشت. پس از بنيصدر در زماني که بنا شد شهيد رجايي کانديداي رياست جمهوري شود به جهت دوستي بسيار نزديکي که با او داشتم، پيشنهاد کردم تا در انتخابات شرکت نکند. با اين وجود ايشان در انتخابات شرکت کردند و رييس جمهور شدند. من هم مجدداً استعفا دادم تا ايشان در انتخاب شهردار تهران مختار باشند. اما رجايي هم نپذيرفت و قول داد تا هيئت دولت را مقيد کند تا از شهرداري حمايت کنند. در ابتداي امر، دولت با شهرداري همراهي ميکرد. اما پس از مدتي يکي از وزراي کابينه مرحوم رجايي، با مترو تهران مخالفت کرد و گفت که در شرايطي که مردم سيستان و بلوچستان از گرسنگي رو به مرگ هستند، دليلي ندارد تهران مترو داشته باشد. جلسه کارشناسي برگزار شد تا کميته فني دولت توجيه شود. به رغم پذيرش کميته مذکور وزير ياد شده دوبارهً اعتراض خو را تکرار کرد و همين عامل باعث شد تا مشکلات شهرداري و دولت مرا به استعفا نزديک کند.
اما يک نکته در انتها؛ جريان تغيير ساختمان شهرداري چه بود؟
در ابتداي انقلاب شهرداري تهران در نقاط مختلف پايتخت، چندين ساختمان داشت. شهردار در ساختمان کنوني معاونت شهرسازي و معماري حضور داشت. معاونتها هر کدام در نقطهاي از شهر پراکنده بودند. به همين دليل پيشنهاد کردم که ساختمان کنوني وزارت کشور را که براي حزب رستاخيز در دست ساخت بود در اختيار مردم شهر تهران قرار گيرد. اين ساختمان نيمهکاره بود. ما اين ساختمان را با همکاري پيماکاران و گروه پيگيري کامل کرديم. تمام وسايل و تجهيزات آن که از خارج سفارش داده شده بود وبه گمرکها رسيده بود ترخيص و ساختمان آماده بهره برداري شد.و حدود پنج هزار کارمندان شهرداري را در آن جمع کرديم. اما چندي بعد که در مرکز شهر بمبي منفجر شد به دستور آقاي ناطق نوري وزير کشور وقت ساختمان وزارت کشور که در خيابان بهشت، محل کنوني شهرداري بود را تخليه و کارمندان وزارت کشور به اين ساختمان منتقل شدند. پيامد اين تصميم موجب شد تا 500 نفرکارکنان وزارت کشور به ساختمان فاطمي بيايند و 5 هزار کارمند شهرداري مجدداً در تهران پراکنده شوند.
